شرح فرازهایی از دعای عرفه ـ بخش دوم

شرح فرازهایی از دعای عرفه ـ بخش دوم

نویسنده: مدیر سایت انتشار: ۱۳۹۵/۵/۳

در محضر دعای عرفه دست نیاز به درگاه بی‌نیاز دراز می‌کنیم تا استعداد‌هایی که در ما قرار داده، به حول و قوّه الهی به فعلیت برسد.

حضرت امام حسين عليه‌ا‌لسلام درخواست‌هایی را اینگونه در دعای عرفه مطرح می‌فرمايند.

 

«وَ اخْسَاْ شَیْطَانِیْ وَ فُکَّ رِهَانِی»

«شیطانم را از من دور فرما و ذمه‌ام را از همه تکالیف و حقوقی که بر عهده دارم آزاد بساز»

مدافع حریم

 

خدايا به مجرد این‌که شیطان  بخواهد آسیبی به من وارد کند، تو او را از من دور کن.

چگونه شيطان نفس سر به‌راه می‌شود؟ پاسخ: با تأدیب و تربیت نفس اماره و تبديل آن به نفس لوامه.

یکی از مواقعی که ما نیاز به پناهندگی به حق داریم، شرایط سختی است که در زندگی پیش می‌آید. افراد در مشکلات جسمی و بعد از مصیبت‌ها، بداخلاق می‌شوند. به همين دليل در گرفتاری‌ها و مصیبت‌ها باید به خدا پناه ببریم زیرا در شرايط سخت شيطان می‌تواند ما را مغلوب كند.

البته گاهی به دیگران آسيبی وارد نمی‌کنیم و آدم بسیارخوبی هستیم. اما در چنین شرایطی شيطان، عُجب و خودپسندی را به سراغ ما می‌آورد. خدایا تو شیطان را از من دور کن.

 

تحقق آزادگی

 

«و فکّ رهانی»؛ «خدایا من در گرو  و رهن امور بسیاری هستم، فقط تو می‌توانی مرا آزاد کن»

«رهان» در گرو بودن چند معنا دارد:

  • گاهی مدیون دیگری هستیم. اين‌گونه كه او به ما لطفی کرده ما هم باید تلافی كنیم و در پاسخ، به او لطفی داشته باشیم. در این فراز عرض می‌كنیم: «فکّ رهانی» یعنی خدایا به من توفیق بده، بدهکار خلق نباشم و يا بدهكاری‌ها را به سرعت بپردازم.
  • من اسیر مخلوق و وابسته به آنان نباشم.

خدايا فقط به تو وابسته باشم، زیرا خلق ماندنی نیستند، می‌آیند و می‌روند، هستند و نیستند، تعریف می‌کنند و نمی‌کنند، هيچ‌كدام از این حالات، نبايد برای من مهم باشد.

سرخُمّ مِی سلامت شکند گر سبویی

خدایا، مرا اسیر خودت کن، و از این که وابسته به خلق باشم و بر آنها تکیه كنم رهایم کن.

  • خدایا مرا رها كن از اينكه به خلق، طمع و از آنان، توقع داشته باشم. چراکه توقع از ديگران موجب سلب آزادگی و استقلال در رأی و تصميم‌گيری است.

 

«وَ فِي نَفْسِي فَذَلِّلْنِي وَ فِي أَعْيُنِ النَّاسِ فَعَظِّمْنِي»

«مرا در نزد خودم خوار و در چشم مردم بزرگ بدار»

 

بطلان منیت

 

خدایا من به چشم خودم نیایم. اگرچه تمام مردم از من تعریف کنند. در باطن، در خلوت خود بفهمم، هیچ‌کس نیستم. ذلیل و خوار و بی‌مقدار، برای خود هیچ حسابی باز نمی‌کنم. اما خدايا مرا در چشم دیگران عظیم و بزرگ جلوه بده.

در این فراز به جای«عظّمنی» نمی‌گوئیم: «کبّرنی». قرار نیست در برابر خلق تکبر داشته باشیم. «عظّمنی» یعنی خدایا عظمتی به من عطا کن که با آن بتوانم کار افراد را راه بیندازم و در عین حال در مقابل حق، خاضع باشم.

 

«بِسَرِيرَتِي فَلَا تَفْضَحْنِي وَ بِقَدْرِ ذُنُوبِي فَلَا تُخْزِنِي»

«مرا به واسطه‌ى درون و باطنم رسوا مكن و به اندازه‌ى گناهانم  خوار مگردان»

 

رسوايی نه

 

«خزی» یعنی خواری و ذلت و پستی. گاهی فکر یا نیتی ناپسند، در باطن جریان دارد. شاید تنها يك لحظه در دل و ذهن من،  بدخواهی نسبت به کسی گذشته است. حال در این عبارت، عرض می‌كنم خدایا اگر در وجود من، اندیشه‌هایی، غافلانه يا عالمانه خطور می‌كند، مبادا به‌وسیله آن مرا خوار کنی و یا به خاطر آن، تحقیر شوم.

 

«وَ نِعَمَكَ فَلا تَسْلُبْنى»

«و نعمت‌هايت را از من مگير»

 

سلب نعمت

 

سلب به معنی ربودن است. «خدایا مبادا نعمت‌هایت را به يكباره از من بگیری!»

گاهی نعمات به‌ تدریج و نامحسوس از ما گرفته می‌شود که دليل آن، ناشكری و عدم استفاده صحيح از آن بوده است. البته نعماتی هم بنا بر مصلحت از ما گرفته می‌شود، در این‌صورت، خدای سبحان مجدداً جايگزين می‌كند.

 

«اَللَّهُمَّ اَقْلِبْنا فى هذَا الْوَقْتِ مُنْجِحينَ مُفْلِحينَ»

«خدایا ما را در این وقت از پیشگاه رحمتت پیروز و رستگار و پذیرفته و بهره‌مند بازگردان»

 

خواهان فراتر از  نمره قبولی

 

نمی‌گوئیم خدایا ما را از کسانی قرار ده که موفق شدند و خیرات گسترده‌ای نصیبشان شد. جمله به صورت اسمیه آمده است. مفلح، منجح اسم فاعل هستند. یعنی برای هميشه خواهان فلاح و نجاح هستم نه به‌طورموقت.

همچنين نمی‌گوئيم: مقبولين، يعنی خواهان نمره قبولی تنها نيستیم. بلكه خواهان مراتب عالی و نجاح هستیم. ضمن اين‌كه نمی‌گویم مرا جزء ياران و انصار افراد موفق‌ قرار بده، بلکه می‌گویم خودم را موفق کن.

 

«اِقْضِ لَنَا الْخَیْرَ وَاجْعَلْنا مِنْ اَهْلِ الْخَیْرِ»

«خیر را براى ما حکم کن و ما را اهل خیر قرار بده»

 

اهل خیر

 

خدایا برای ما بهترین‌ها را حکم کن یعنی به كيفيتِ كارِ درستِ من، نمره بیست بده! و البته قابلیت دریافت آن نمره بیست را هم، خود به من عطا كن!

ما بايد شایستگی و قابلیت بهترین‌ها را پيدا كنيم. گاهی خدا بهترین‌ها را به ما می‌دهد اما به چشم ما نمی‌آید و کفران نعمت کرده و از دست می‌دهیم.

خدایا هم بهترین‌ها را به ما بده هم قابلیت قرار گرفتن در زمره بهترین افراد را نصیب ما کن!

«اَللّهُمَّ لا تَمْكُرْ بى وَلا تَسْتَدْرِجْنى وَلا تَخذُلنی» 

«بلايت را به جريمه گناهانم بر من قرار مده، و مرا به تدريج بر بدی‌هايم مؤاخذه مكن، و مرا در خيالات باطلم رها مساز»

 

مکر الله

 

خدایا برای ما نقشه نکش!

خدایا من را درجه به درجه پایین نیاور!

 خدایا مرا خوار نکن و از حمايت من جدا نشو!

خدا برای چه کسی مکر می‌کند؟ پاسخ :« وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ»[۱] وقتی برای خدا نقشه بکشید، او هم برای شما نقشه می‌کشد.

سیاست اولیه خدا نقشه‌کشی نیست. اما چنان‌چه برای او و خلقش مكر و حيله ترتيب دهيد، خدا هم به منزله دفاع از مؤمن، برای شما نقشه می‌کشد.

به عنوان مثال، من نقشه می‌کشم كه چگونه در ظاهر خوب و موجه جلوه كنم در حالی‌كه باطناً عملكرد و نيت درستی ندارم. در اين صورت خدا هم نقشه می‌کشد و ماهیت مرا برای همه آشکار می‌کند.

 

درجه‌درجه سقوط

 

«وَلا تَسْتَدْرِجْنى»؛ استدراج، عذابی است که تصور می‌کنيم درکارنامه، وضعيت خوبی داريم اما در واقع، موقعيت ما بسیار بد است.

وقتی عبد هستیم و خوب بندگی می‌کنیم، اگر یک فکر بد از ذهن ما خطور کند، بلافاصله چوب آن را می‌خوريم و مجازات می‌شویم. اما گاهی هر چه بدی می‌كنيم، هیچ اتفاقی نمی‌افتد و مجازاتی صورت نمی‌گیرد. نمی‌دانيم که گرفتار عذاب خدا شده‌ايم و خدا از اساس رهايمان کرده است.

خدایا ما را به عذاب استدراج گرفتار نکن، عذابی که درجه درجه پایین آمده و به غلط تصور کنيم خيلي بالا هستيم.

بنابراين از خدا بخواهيم به محض كوچكترين حركت اشتباه، بلافاصله در همين دنيا  متنبه شويم.

 

حذف نيروهای كمكی

 

«و لاتخذلنی»؛ خذلان یعنی خداوند نیروهای امدادی و حمايتي را از اطراف ما بردارد.

خدایا ما برای هرکاری به نیروی کمکی تو نياز داريم. خدايا جنود و سپاهیان خودت را براي ما بفرست. یکی از نیروهای کمکی خدا، تسبیحات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها است. این ذکرها نیروهای کمکی خداهستند.[۲] وقتی خدا توفیق ذکر به ما می‌دهد، نیروهای کمکی به زندگی ما وارد شده‌اند.

 

«اِلهی اَمَرْتَنی بِالرُّجُوع اِلَی الْآثارِ فَاْرجِعْنی اِلَیْکَ بِکِسْوَةِ الْاَنْوار وَهِدایَةِ الْاسْتِبْصارِ»

«خدایا! تو مرا فرمان دادی که به آثار تو باز گردم ، پس مرا با جامه‌ای از انوار و همراه با هدایتی که به عبرت و استبصار بارور است، به خود بازگردان»

 

لباس نور

 

خدایا! امر فرمودی علی‌الدوام به آثار تو رجوع کنم، اما درخواست من اين است كه مرا به خود و انوار روحانی‌ات هدايت كنی!

برهانی است در فلسفه که تبيين می‌كند، چگونه از اثر به مؤثر پی‌ببريم. خدایا  نمی‌خواهم با دیدن درخت و گل و كوه و دريا، بگویم تو را از این آثار شناختم. مرا به سمت خویش هدايت كن تا خودت را بیابم آن‌گاه حمد وثنای تو را بگویم: ای خدایی که عظیم و خبیر و … هستی. آثار، جلوه‌های تو و نعمات تو هستند، من می‌خواهم با منعم انس بگيرم نه با نعمت.

 

عالم جلوه خدا

 

خداوندا گر چه فرمودی: از طریق آثار به سراغ من بیائید. اما خدايا مرا با لباس نور به سمت خودت برگردان تا با چشم دل تو را ببينم.

قرآن کریم می‌فرماید:

«وَ في‏ أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ»[۳]

«و در خود شما نیز نشانه‌هاى روشنى بر یکتایى خدا هست؛ پس چرا آن‌ها را نمى‌بینید»

 

در اسفار اربعه كه ملاصدرا پايه‌گذار آن است، آمده است: حركت به سمت خلق هم، بايد با فضل و عنايت و معيت خدای سبحان باشد.

«وَ أقِمْنِي بِصِدْقِ الْعُبُودِيَّةِ بَيْنَ يَدَيْكَ»

«خدایا مرا با عبوديت و بندگی صادقانه، قائم واستوار کن!»

 

عبوديت صادقانه

 

صدق العبودیت یعنی:

اولاّ: فقط شعار ندهم و به اجرا هم بپردازم.

ثانیاً: به هنگام اجرا، پسند تو برايم مهم باشد و دنبال اجر و پاداش نباشم.

به عبارت ديگر، صدق العبودیت یعنی مدعی بندگی نباشم. هیچ منيتی از من دیده نشود، منیت نه، منّت بکشم که اجازه بندگی داده است.

وقتی می‌گویم «اقمنی» یعنی عمل درست من دوام و بقا داشته باشد. يادگاری از خود به جای بگذارم تا بقیه هم از من یاد بگیرند.

 

«إِلَهِي عَلِّمْنِي مِنْ عِلْمِكَ الْمَخْزُونِ»

«خدايا! از علم خزينه‌شده و پنهانت که مخصوص اولياء هست، به من بياموز»

 

علم نفيس

 

خدایا به من آموزش بده، معلم من باش. اما از آن علمی می‌خواهم که در خزانه است و به هرکسی تعليم نمی‌دهی!

خدایا آن علمی را که بسیار نفیس و گران‌قیمت است، که همان معرفت الله و معرفت الامام به من عطا كن. که اگر این علم به کسی داده شود، حکمت به او داده شده است.

خدایا به‌تدريج، در تمام مقاطع زندگی، آموزش لازم را به من، ارائه كن! هیچ‌گاه مرا از مقام شاگردی اخراج نکن! به عبارت ديگر، خدایا مرا مشتری خاص علم خود قرار بده!

خدایا آن علم مخزون تو کیست و چيست که ما چنین درخواستی داریم؟

درعرفه، چه قابلیتی پیدا می‌کنیم که درخواست‌های عجيب و غريب داريم و می‌گوئيم از علم خزانه‌ات به من آموزش بده؟

 

 

تاریخ جلسه ۹۵/۵/۴ ـ جلسه ۲

«برگرفته از بیانات استاد بروجردی»

 


 

[۱] سوره مبارکه آل عمران، آیه ۵۴

[۲] این تسبیحات  اشاره به داستان

[۳] سوره مبارکه ذاریات، آیه ۲۱

برچسب‌ها: ، ، ، ، ، ، ،

مطالب مشابه


دیدگاه‌ها


دیدگاه شما برای انتشار می بایست توسط مدیران تایید شود.

هیچ دیدگاهی موجود نیست!