مدیریت موفق ـ بخش اول

مدیریت موفق ـ بخش اول

نویسنده: مدیر سایت انتشار: ۱۳۹۹/۵/۱۰

لازمه موفقیت، خود مدیریتی است

 

مدیریت موفق از جمله موضوعاتی است که عموم افراد به آن نیازمند بوده و تنها مربوط به افراد شاغل و یا مدیران نمی‌باشد.

برای موفق بودن ابتدا باید توانایی مدیریت بر خود را داشته و این مدیریت را در همه لحظات زندگی جریان داد.

مجموعه کنترل و مراقبت‌های انسان بر ظاهر و باطن خویش، از او فردی سالم و مدیری موفق می‌سازد.

کنترل خواطر و افکار، مدیریت خشم و امیال و نیز مراقبت از رفتار و اعمال، انسان را توانا نموده و در نتیجه او را بر تمام امور زندگی مسلط می‌گرداند.

عدم مدیریت موجب آسیب رسانی در بعض و یا تمام جهات زندگی انسان می‌شود، به همین جهت مدیریت صحیح در زندگی امری ضروری است.

حتی انسان برای حضور قلب در نماز باید بر وجود خویش مدیریت داشته و در هنگام خلوت و انس با خدا، از کثرات جدا شده و خاطر خویش را از جمیع مشغولیت‌ها رها سازد، همچنین قادر باشد پس از پایان نماز و در بازگشت به کثرات عالم، در لذت نماز خویش توقف ننموده و به انجام امور اجتماعی بپردازد.

کسی که می‌تواند افکار خود را مدیریت نموده و خواطر سوء را به سرعت از خود دور نماید از سلامت باطنی برخوردار است. تاخت و تاز افکار منفی و ناسالم علامت آن است که فرد قادر به مدیریت ذهن خویش نیست.

قرآن می‌فرماید:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم»[۱]

ای اهل ایمان، از بسیاری از  گمانها در حق یکدیگر اجتناب کنید که برخی گمان ها معصیت است.

در عین آنکه گمان ها از جمله امور باطنی است اما دستور داده شده که باطن خود را اداره نموده و آن را رها نسازید و اجازه ندهید گمان های سوء بر شما وارد شوند.

«أَشَدُّ الذُّنُوبِ‏ مَا اسْتَخَفَ‏ بِهَا [صَاحِبُهَا] صَاحِبُه‏»[۲]

«سخت‌ترین گناهان گناهی است که صاحب آن، آن گناه را سبک شمارد.»

گاه فرد گناه خود را ناچیز شمرده و قائل است که دیگران گناهان بزرگتری انجام می‌دهند درحالی‌که یک مدیر موفق هر خلافی که مرتکب شود کوچک نشمرده و آن را بسیار عظیم و سنگین می پندارد؛ زیرا وقتی فرد برای خود اعتبار قائل باشد باور دارد که یک گناه او ممکن است در نظام کائنات به حدی تاثیر گذار باشد که نزول باران را به تاخیر بیندازد. «وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحْبِسُ‏ قَطْرَ السَّمَاء»[۳] همانگونه که یک قطره خون ممکن است فضای زیادی را آلوده و یا یک فضله موش یک دیگ بزرگ غذا را نجس نماید.

یک مدیر موفق می داند که عمل هر فرد هر اندازه کوچک هم در نظام کائنات موثر است. به همین جهت کوچکترین جرم خود را بسیار عظیم شمرده و احتمال آن را می‌دهد که همین یک جرم ممکن است محرومیت دائم از رحمت حق را برای او به دنبال داشته باشد، به همین دلیل او هیچ گاه خلاف خود را یک پیشامد تلقی ننموده و خطای خود را جدی و عظیم می پندارد و برای پیشگیری از تکرار آن اقدام جدی می نماید.

افراد ناموفق ابتدا خود را در عالم بی‌اعتبار دانسته سپس مرتکب خلاف می‌شوند، به همین جهت گناهان به نظرشان سطحی و سبک و ناچیز جلوه می‌کند.

 

رمز مدیریت موفق اجرای عدالت است

 

امیرالمؤمنین علیه‌السلام یکی از کارگزاران خویش را به عنوان استاندار به فارس فرستاده و توصیه‌هایی به او نمودند. یکی از سفارشات ایشان عبارت است از :

«اسْتَعْمِلِ‏ الْعَدْلَ‏ وَ احْذَرِ الْعَسْفَ وَ الْحَيْفَ فَإِنَّ الْعَسْفَ يَعُودُ بِالْجَلَاءِ وَ الْحَيْفَ يَدْعُو إِلَى السَّيْف‏»[۴]

«عدالت را بکار بگیر و از بیراهه رفتن و ستم کردن بپرهیز ، بیراهگی به آوارگی می انجامد. و ظلم به درگیری منجر می شود.»

حضرت در توضیح عدالت می‌فرمایند: پرهیز کن از بیراهه روی.

یعنی ره چنان رو که رهروان رفتند. صراط مستقیم یکی است. خارج بودن از صراط، هرکجا که باشد بیراهه است.

برای یک مدیر موفق سیره بزرگان حجیت داشته و به نظر آنان احترام میگذارد و نوآوری از جانب خود نداشته و راه آنان را پیش می رود.

 

عدل چگونه عامل موفقیت می‌شود؟

 

در حکمت دیگری آمده از امیرالمؤمنین (ع) سوال کردند عدل چیست؟ حضرت فرمودند: عدل یعنی قرار دادن هرچیز سر جای خودش است.[۵]

بنابراین مدیریت موفق یعنی اداره امور بگونه ای که هر چیز سر جای خود قرار گیرد . خاصیت عدل این است که تمام وظایف انسان به نحو احسن انجام می شود زیرا تمام انرژی و دقت و فکر انسان بر همان کاری متمرکز می شود که در همان لحظه باید انجام شود. اگر در صحنه انجام مسئولیت، جسم یک جا و فکر جای دیگری باشد عدل نبوده، در نتیجه موفقیت در کار نیست.

بعنوان نمونه: در نماز به فکر مشکلات بودن نوعی بی عدالتی است و یا هنگام همراهی با خانواده و یا زمان تفریح، نگرانی کار و درس و امتحان… نوع دیگری از عدم عدل است.

تمام مشکلات زندگی بدلیل این است که هر چیز سر جای خود نیست. آنگاه که باید شاکر و خرسند بود کسالت، و آنگاه که باید صابر بود اعتراض جایگزین می شود.

برای مدیریت موفق ابتدا باید وظیفه خویش را شناخت، جایگاه بنده عبودیت و جایگاه خداوند سبحان، مولویت است. هر زمان که بنده در جایگاه بندگی قرار گرفته و تحت فرمان مولای خویش عمل نماید عدل را بکار گرفته و در نتیجه موفق خواهد بود.

فرد باید خود را بررسی کند آیا من در حال حاضر در جایگاه خود هستم یا نه؟ اگر در هر لحظه همان وظیفه‌ای را که خداوند از او خواسته انجام دهد در جایگاه خویش قرار گرفته و از مدیریت موفق بهره مند بوده و در غیر اینصورت بدلیل عدم بکارگیری عدل، ناموفق خواهد بود.

 

عدم موفقیت پیامد دو ویژگی

 

عدم رعایت دو امر منجر به نابسامانی و ناکامی می شود.

۱.«وَ احْذَرِ الْعَسْفَ‏» از بیراهه روی بپرهیز .

بیراهه روی گر چه در ابتدا زاویه اندکی با مسیر اصلی داشته  اما در دراز مدت، فاصله ای بسیار زیاد از راه اصلی پیدا می کند. یعنی اگر انسان در جایگاه بندگی خویش قرار نگرفته و عدل را بکار نبندد در زمان طولانی، بُعد غیر منتظره ای برایش صورت می پذیرد.

« فَإِنَّ الْعَسْفَ يَعُودُ بِالْجَلَاءِ» یعنی بیراهه روی منجر به جلاء و آوارگی و دوری از وطن می شود .

یعنی از سرزمین بندگی تبعید می شوی و دیگر سر وسامان نخواهی داشت .

بیراهه روی و انحراف موجب نابسامانی و ناآرامی می شود

 

۲.«وَ الْحَيْفَ» از کم گذاشتن بپرهیز

گاهی انسان در جایگاه صحیح خود قرار داشته و انحرافی ندارد اما در انجام مسئولیت کم گذاشته و انرژی هایش را آنگونه که باید مصرف ننموده و ذخیره می کند. و همین امر موجب در گیری اطرافیان با او شده و خودبخود درگیری ها توان او را کاهش می دهد.

«وَ الْحَيْفَ يَدْعُو إِلَى السَّيْف»

کم گذاشتن ها موجب درگیری هاست‏

سیف ظاهراً شمشیر است و باطناً درگیری و از بین رفتن توانمندی‌هاست. با کم گذاشتن ها، توانمندی خود و دیگران از بین می‌رود. حتی گاه انسان توان و استعداد خود را ناقص و اندک تصور می‌نماید و آن را محدود شمرده و همه توان خود را بکار نگرفته سپس در مقایسه با افراد موفقِ همنوع خود دچار خود درگیری شده و دائماً حسرت زندگی آنان را داشته و همین امر موجب کاهش توان او می شود و در نتیجه عدم موفقیت در زندگی را برای او رقم می زند.

در حالیکه رمز مدیریتِ موفق، رشد توانمندی هاست. یک مدیر موفق از کم گذاشتن پرهیز دارد.

 

اجر مدیر موفق کمتر از اجر مجاهد شهید نیست

 

«مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِيدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَكَادَ الْعَفِيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ»[۶]

«اجر مجاهد شهید در راه خدا عظیم تر از کسی که قدرت دارد اما عفت می ورزد و از قدرتش استفاده نمی کند نیست. نزدیک است که چنین شخص عفیفی ملکی از ملائکه خدا گردد.»

امیرالمومنین علیه‌السلام در این حکمت ارزش یک مدیر موفق را که توانایی کنترل و مدیریت امیال و شهوات خویش را دارا بوده بیان می‌نمایند.

در عین آنکه مجاهد شهید در راه خدا از تمام تعلقات خویش صرف‌نظر نموده و جان و مال خویش را را بذل نموده از اجر بسیار عظیمی بهره مند است اما به فرموده حضرت پاداش او از  کسی که مدیریت صحیحی  بر امیال خود داشته عظیم تر نیست. در نتیجه ارزش چنین فردی مشخص می گردد.

شخص عفیف همان مدیر موفقی است که  قدرت بر معصیت و خیانت داشته لیکن عفت ورزیده و شهوت و غضب خود را کنترل می نماید. او قادر است سوء‌ظن به خدا داشته و یا ناامید گردد اما حتی اجازه خلاف ذهنی را به خطورات خود نمی دهد و آن را پاک نگه داشته و عفت می ورزد. به همین جهت حضرت می فرمایند نزدیک است که او از جنس ملک شود. یعنی انسان خاکی می تواند به جایگاهی رسد که مانند ملائک از جنس نور شده و وجودش جایگاه ذکر و تسبیح و تقدیس خدا گردد.

 

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 

 


[۱] سوره مبارکه حجرات، آیه ۴۹

[۲] نهج‌البلاغه مرحوم فیض الاسلام، حکمت ۴۶۹

[۳]مفاتیح الجنان، دعای شب عرفه امام حسین علیه‌السلام

[۴] نهج‌البلاغه، حکمت۴۶۸

[۵] حکمت ۴۳۷ نهجالبلاغه

[۶] نهج البلاغه، حکمت ۴۶۶

برچسب‌ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

دیدگاه‌ها


دیدگاه شما برای انتشار می بایست توسط مدیران تایید شود.

هیچ دیدگاهی موجود نیست!