عمل به تعهد عهد الست
خداوند میفرماید:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُم بَهِيمَةُ الأَنْعَامِ إِلاَّ مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ»[1]
«ای اهل ایمان، (هر عهد که با خدا و خلق بستید) به عهد و پیمان خود وفا کنید (و بدانید) بهائم بسته زبان برای شما حلال گردید، جز آنچه (بعداً) برایتان تلاوت خواهد شد و جز آن صیدی که بر شما در حال احرام حلال نیست. همانا خدا به هر چه خواهد حکم کند.»
بر اساس تفاسیر ظاهری، اگر انسان مایل است که در دنیا از گوشت حیوانات اهلی استفاده کند، باید بر تعهد سابق خود پایدار باشد. اما در لسان اهل معرفت، منظور از «الْعُقُودِ»، تعهد سابقی است که در عهد الست از انسان گرفته شد. خدای سبحان در آن زمان از انسان که دارای قوۀ ادراک بود؛ اما در عالم خلق ظهور نداشت، تعهد گرفت که خود، ربّ و فرمانده، و انسان، عبد و فرمانبر باشد و انسان بلی گفت و پذیرفت:
«أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى»[2]
«آیا من پروردگار شما نیستم؟ همه گفتند: بلی.»
ابن عربی میگوید: «شاید سرّ این که ما هر کلام خود را با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز میکنیم و با اینکه اولین حرف «الف» است، اما ما با «باء» شروع میکنیم، این است که اولین حرفی که در عالم الست از زبان ما خارج شد، باء «بَلَى» بوده است.» انسان با ادراک ربوبیت خداوند «بَلَى» گفت و به هیچ وجه به فکر دریافت ثواب یا مقامی نبود.
نفس؛ مرکبی که باید رام بماند
نفس انسان در این عالم، همچون مرکبی است در اختیار او. اگر انسان به عهدی که با خدای سبحان بسته است وفادار بماند و به تعهداتش عمل کند، این مرکب، رام و مطیع خواهد بود و او را تا مقصد نهاییاش همراهی خواهد کرد.
اما چه بسیارند مرکبهایی که سوار خود را به زمین میزنند! آنان که دل در گرو دنیا بستهاند، بر مرکب نفس سوار شدند، اما این مرکب، آنان را نه به سوی خدا، که به درۀ دنیا کشاند و در دام آن افکند. راه، همان راه است؛ اما مهم آن است که نفس، رام حقیقت باشد؛ نه سرکش شهوت.
وفای به عهد الهی؛ کلید رام کردن مرکب نفس
اهل معرفت میدانند برای اینکه سیر صحیحی داشته باشند و مرکب نفس، ایشان را به خدا برساند و در این دنیا زندگی کنند؛ اما اسیر این عالم نشوند، باید به عهد و پیمان خود وفادار باشند. هر چقدر انسان قراردادی را که در قدیم با خدا بست، پر و پیمان حفظ کند، نفس او مرکبی میشود که بهراحتی میتواند از آن برای رسیدن به کمالات استفاده کند.
بنابراین اثر معرفت در زندگی ما این است که بدانیم نفس، مرکب ماست؛ وسیله است؛ اما هدف نیست. پس اگر گاهی میبینیم که نفس ما سرکشی میکند و رام نیست، توجه کنیم که ممکن است در آن قراردادی که قبلا بستهایم، اجرای صحیحی صورت نمیگیرد و به مفاد بعضی از مواد آن قرارداد پایبند نیستیم!
هر چقدر که به قرارداد سابق پایبندتر باشیم، نفسمان خوشخدمتتر و رامتر است؛ اما اگر هر روز نسبت به آن قرارداد سابق بی توجهی کنیم، ما را به زمین میزند و نمیتوانیم بهخوبی از آن استفاده کنیم!
فراموشی عهد الهی؛ علت دنیاگرایی
علت اینکه برخی در دنیا پولپرست، علمپرست و… میشوند، این است که به عهد خود با خدا وفا نکردهاند. اگر انسان از ابتدا نیت کند که«خدایا! میخواهم بندگیِ کامل کنم و به عهدت پایبند بمانم.»، حتی اگر عملش ناقص باشد، خداوند آن را میپذیرد و کامل میکند. در این صورت، نفس مانند مرکبی رام به خدمت ما درمیآید و از وجود خود بهرۀ بهینه میبریم؛ اما اگر از ابتدا دین را سطحی و لبمرزی بگیریم، دیگر نفس، سواری نمیدهد و به جای هدایت بهسوی خدا، ما را به دنیا میکشاند. نتیجه، سیر نزولی به جای صعود است! وفاداری به عهد الهی، نفس را رام و بندگی را آسان میکند، اما بیتوجهی به آن، انسان را به مادیگرایی و سقوط میکشاند.
به یاد داشتن نعمت خاص خدا
«وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُم بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ»[3]
«و یاد کنید نعمت خدا را که به شما ارزانی داشت و عهد او را که با شما استوار کرد آن گاه که گفتید: (امر تو را) شنیدیم و اطاعت کردیم. و از خدا بترسید که خدا به نیّات قلبی (شما) آگاه است.»
خداوند میفرماید که آن نعمت خاص و تعهدی که با او بستید را به خاطر بیاورید. خدای سبحان در این آیه، دو اثر معرفت را بیان میفرماید:
1. نعمت بزرگ تعهد خدا از انسان
خدا از انسان تعهد گرفت؛ چرا که در او خمیرهای میدید که اهل اجراست؛ چموش، اهل نفور و گریز نیست. خدا این تعهد را نه از حیوان و نبات، بلکه تنها از انسان گرفته است. این یک نعمت خاص است. خدا هرگز از کسی که میداند اهل تعهد نیست، تعهد نمیگیرد. اهل معرفت از این تعهد به چشم یک نعمت خاص نگاه میکنند.
اینکه خدا ما را لایق دانست و استحقاق این تعهد را برای ما ایجاد کرد، نعمت خاصی است. در حقیقت اینکه خدا ما را صدا زد و مخاطب قرار داد: «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ»[4]؛ «آیا من پروردگار شما نیستم؟»، نعمت بسیار بزرگی است.
2. به یاد داشتن لطف قدیمی و همیشگی خداوند
اثر دیگر معرفت و شناخت خدای سبحان در زندگی ما این است که ما خدایی را میشناسیم که از قدیم به ما توفیق داده است که پیام او را بشناسیم و نه از روی کراهت و اجبار، بلکه با میل و رغبت پاسخگو باشیم. اهل معرفت تازه به دوران رسیده نیستند! ایشان میگویند: لطف خدا به ما قدیمی و ازلی بوده است و امروز و دیروز این لطف نصیب من نشده است! آن زمانی که ما «سَمِعنا وَأَطَعنا»؛ «ما شنیدیم و اطاعت کردیم» گفتیم، خدا توفیق داد که خطاب او را بشنویم و مطیع او شویم:
«سَمِعنا وَأَطَعنا غُفرانَکَ رَبَّنا وَإِلَیکَ المَصِیرُ»[5]
«ما شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! (انتظارِ) آمرزش تو را (داریم)؛ و بازگشت (ما) به سوی توست.»
چترهای بیمهری ما
اهل معرفت چنین به خداوند مینگرند: «خدای سبحان از همان روزگار عهد الست، لطف خود را شامل حال من کرده است، و این لطف را هرگز قطع نمیکند، مگر آنکه خودم، با اعمال و غفلتهایم، میان خود و این لطف، حجابی بیفکنم. باران رحمت او همواره در حال بارش است؛ این منم که گاه با چتری از گناه و غفلت، خود را از این باران محروم میکنم.»
از همین رو، اگر در مقطعی از زندگیشان، نشانی از لطف خاص الهی نمییابند، نمیگویند: «خدا ما را رها کرده یا مورد بیمهری قرار داده است!» بلکه با نگاهی به درون خویش میگویند: «او همیشه مهربان بوده است. اگر اکنون بهرهای از لطف او نمیبرم، حتماً من جایی راه را بر این لطف بستهام!»
ایشان سمیع و مطیع ندای حق هستند؛ نه فقط امروز، بلکه از آغاز نیز چنین بودهاند، و اکنون نیز عهد خود را بر این نهادهاند که تنها مطیع حق باشند و گوش جانشان را جز به کلام او نسپارند.
مثلا از فرد متدینی میپرسیم: «آیا میدانی از چه زمانی در راه درست هستی و به خاطر داری که چه اتفاقی افتاد که اینطور شدی؟! و او جواب میدهد: «در کودکی صدایی را شنیدم که از آن زمان زندگی ام تغییر کرد! نمیدانم آن جذبه چه بود! فقط میدانم که آن جذبه، یک راه دیگر برایم مشخص کرد!»
اهل معرفت میدانند که جذبۀ حق از قدیم بوده است. همۀ اهل خلاف بهاجبار خودشان را از تحت جذبه خارج میکنند! علامه طباطبایی بیان میکند: «خدا هیچ امر خصوصی ندارد! به گونهای که حتی میخواست که به عموم وحی کند! اما همه نخواستند و فقط 124000 نفر متقاضی دریافت وحی شدند!» ندای «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ»[6]؛ «آیا من پروردگار شما نیستم؟» عمومی بود؛ اما اینکه عموم دریافت نکردند، امر دیگری است.
ذکر و شکر، اساس اهل معرفت
مسیر سلوک دو نوع است: 1. سالک آنقدر سیر می کند تا جذب شود؛ (سالک مجذوب) 2. اول فرد را جذب میکنند و بعد سالک میشود (مجذوب سالک).
هر که در این عالم در سیر و سلوک است و در راه است، نخست جذب شده، سپس به راه افتاده است؛ نه آنکه ابتدا راه رفته و آنگاه جذب شده باشد. آغاز این سیر، نه در زمین، که در عالمی دیگر بوده است. جاذبهای از آن عالم او را ربوده و اکنون در این جهان، رهسپار همان جذبۀ قدیمی است.
ما به این دنیا نیامدهایم که طلبکار خدا باشیم. آمدهایم تا بابت همان کشش نخستین، همان عنایت پیشین، شکر بگوییم.
خداوند ما را جذب کرده است؛ ما نه توقعی از او داریم، نه مطالبهای جز یک چیز. آمدهایم تا بگوییم:
«آمدهایم شکر کنیم، تا ما را نگه داری.»
حقیقت اهل معرفت ذکر و شکر است، نه طلب و توقع. اهل معرفت همۀ خواستنهای خود را در یک خواسته خلاصه میکنند؛ و آن، خواستهای است که همۀ مطالبات ذیل آن معنا میگیرند:
«اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ»[7]
«ما را به راه راست هدایت کن.»
تاریخ جلسه: 1393/8/20 ـ جلسه 18
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. سوره مائده، آیه 1.
[2]. سوره اعراف: آیه 172.
[3] سوره مائده، آیه 7
[4]. سوره اعراف: آیه 172.
[5]. سوره بقره: آیه 285.
[6] سوره اعراف: آیه 172
[7]. سوره حمد، آیه 5.