آثار معرفة‌ الله ـ بخش هفدهم

مقدمه

 

طبق فرمایش امام حسین علیه السلام در دعای عرفه، خداوند خود را در نظام عالم معرفی کرده است. او همه چیز را به عنوان نشان خود قرار داد و خود را با ذاتش معرفی کرد. اگر این معرفت بر ما تابیده باشد و مانعی برای دریافت این معرفت نداشته باشیم، قطعاً این معرفت آثار ظاهری و باطنی یا مادی و معنوی برای ما در پی خواهد داشت. امام حسین علیه السلام می‌فرماید:

«یا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِهِ»[1]

«اى آنكه دلیل و رهنماى شناسائى ذات خود را فقط ذات خودش قرار داده است.»

 

امیدواری صحیح به خداوند

 

خدای سبحان می‌فرماید:

«وَتَرْجُونَ مِنَ اللّهِ مَا لاَ یرْجُونَ»[2]

«شما به لطف خدا امیدوارید و آنها امیدی ندارند.»

اهل معرفت نیک می‌دانند که معنای حقیقی «رجا» و امیدواری، همچون کار یک کشاورز است: او زمین مناسبی را آماده می‌کند، آن را شخم می‌زند، بذر مرغوب می‌کارد و با دقت از آن مراقبت می‌کند. سپس با دلی آرام و چشمی امیدوار، در انتظار محصول می‌ماند؛ چراکه می‌داند این انتظار، بر پایۀ تلاش و مراقبت شکل گرفته است.

اما اگر کسی هیچ بذری نکارد، یا اگر کاشت ولی پس از آن، زمین را رها کرد، آبیاری نکرد، علف‌های هرزه را نچید و باز هم انتظار محصولی پربار داشت، همگان او را سرزنش می‌کنند. زیرا همۀ خردمندان می‌دانند که امید واقعی، تنها زمانی رواست که تمام مراحل لازم برای باروری طی شده باشد.

 

رجای عارفانه

 

اهل معرفت، امیدشان به خداوند از سنخی دیگر است. آنان با تکیه بر توفیق الهی، همۀ آنچه را که وظیفه‌شان بوده، انجام داده‌اند و سپس با دلی مطمئن و نگاهی مشتاق، به خدای سبحان، امیدوارند.

امید آنان با امید دنیاطلبان تفاوت دارد. دنیاطلبان، بی‌آنکه گامی بردارند یا تلاشی کنند، تنها به آرزو دل خوش‌اند؛ اما اهل معرفت، با نیت خالص، عمل صالح، آبیاری دائم دل با یاد خدا، محبت راستین، و مراقبتی دقیق در مسیر بندگی، بذر امید را در دل کاشته‌اند.

آن‌ها زمین دل را از آفت‌ها و وسوسه‌های شیطان محافظت کرده‌اند، و اینک با امیدی روشن، چشم به برداشت محصولی شیرین دوخته‌اند؛ محصولی که دستگیری حضرت حق در قیامت را برایشان به ارمغان آورد.

 

امیدواری به حق؛ نه به نتیجۀ تلاش های خود!

 

اهل معرفت، اهل امیدواری صحیح به خدا هستند، اما افرادی که اهل معرفت نیستند، امیدشان نابجاست. اهل معرفت به حق امیدوار هستند؛ اما غیر اهل معرفت به خودشان امیدوارند، نه به خدا! چرا که گمان می‌کنند که عمل و نیتشان بسیار ارزشمند است! در صورتی که اگر جذبۀ خدا نباشد، هیچ کار ما در نظام عالم ارزشمند نیست. اهل معرفت، بعد از اینکه توفیق پیدا کرده‌اند که بسیاری از امور را انجام دهند، اهل رجاء هستند؛ اما نه به خود، بلکه به خدا!

 

مالک دانستن خداوند بر همه عوالم بیرون و درون

 

«وَلِلّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ وَكَفَى بِاللّهِ وَكِیلًا»[3]

«و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همه ملک اوست، و تنها خدا به نگهبانی (خلق) کافی است.»

اهل معرفت می‌دانند که هر آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست و جهان یک مالک دارد. گاهی انسان نگران روزی خویش است، در حالی‌که قرآن می‌فرماید:

«وَفِی ٱلسَّمَاءِ رِزقُكُم وَمَا تُوعَدُونَ»[4]

« ‌روزىِ شما و آنچه که وعده داده مى‌شوید، در آسمان است.»

وقتی بدانیم آنچه در آسمانهاست، همه ملک اوست، آگاه می‌شویم که رزق از خداست و اگر ما با خدا باشیم، او در حد کفاف به ما رزق می‌دهد. گاهی اوقات رزق از بالا می‌آید و ما نگران رویش آن در زمین هستیم! زمین مال اوست و تمام رویش‌های ما نیز از آن اوست! «وَمَا فِی الأَرْضِ»؛ «و آنچه در زمین است ملک اوست.» همان کسی که از بالا معرفت و علم را می‌فرستد، همان کسی است که توفیق عمل را نیز به ما می‌دهد.

بدون معرفت، ما نظام عالم را ناهماهنگ می‌بینیم و تصور می‌کنیم که در نظام عالم نزاعی وجود دارد! اما وقتی با معرفت شدیم، زمین و آسمان را در قبضۀ یکی می‌بینیم. نظام عالم را سپاهی می‌بینیم که در اختیار یک فرمانده است؛ همان خدایی که توفیق ادراک صحیح می‌دهد، توفیق عمل صالح نیز می‌دهد. همان خدایی که در هنگام عمل، توفیق شکر می‌دهد، همان خدا در موقع مصیبت، توفیق صبر را نیز می‌دهد و همه از یک مصدر صادر می‌شود.

ما دائماً در درون خود نگران هستیم که آیا ادراکات قلب، افعال و افکار من درست است یا خیر؟! باید همه را به دست او بدهیم! «قیوم» در نظام عالم یکی است؛ آن کسی که دل من را عاشق می‌کند، همان کسی است که قلب مرا دارای ادراک می‌کند، بر نفس من نیز سلطه دارد؛ هرچند نفس من در دراز مدت گستاخ بوده باشد.

 

اعتماد بر خدا به عنوان بهترین وکیل

 

وقتی همه چیز مال اوست، به او اعتماد کن!: «وَكَفَى بِاللّهِ وَكِیلًا»[5]؛ «و تنها خدا به نگهبانی (خلق) کافی است.»

ما همیشه از همان‌جا ضربه خورده‌ایم که بر خود تکیه کرده‌ایم. هر جا که به توان و تدبیر خود دل بسته‌ایم، زمین خورده‌ایم. از همین رو، باید با اعتماد کامل به خداوند ـ که بهترین وکیل است ـ چنین درخواست کنیم :«خدایا! چون تو مالک عوالم باطنی و ظاهری هستی، چون آسمان‌ها و زمین و آنچه در آن‌هاست، در قبضۀ قدرت توست، پس وقتی بر تو توکل می‌کنم، دلم آرام می‌گیرد؛ چرا که تو کافی هستی و هیچ نیازی به تکیه بر غیر تو نیست.»

کسی که بر وکیل خود تکیه دارد، در پی تحمیل نظرات شخصی‌اش نیست؛ بلکه به تدبیر و صلاح او اعتماد می‌کند. اگر ما نیز بر خدا تکیه کنیم و او را وکیل خود بدانیم، کافی است! خداوند عملمان را رشد می‌دهد، علم‌مان را نافع و فزاینده می‌سازد و عقل ما را به درک‌های ژرف و استوار می‌رساند. تنها کافی است که بر این وکیل آسمانی حساب باز کنیم.

وقتی او را شناختیم و وکالت او را باور کردیم، خود را مملوک و او را مالک خود دیدیم؛ او تمام نیازمندی های دنیوی و اخروی و تمام احتیاجات ما را تأمین می‌کند.

ما به‌راحتی روی یک انسانِ وکیل حساب باز می‌کنیم؛ اما چرا بر خالقی که معتمدِ عالم است، حافظ منافع، وکیل حقیقی، یاری‌گر و نیروبخش ماست، تکیه نکنیم؟!

اگر وکیل را قدرتمند بدانیم، باید باور داشته باشیم که چنین وکیلی به شیطان ـ که همواره در کمین ماست ـ اجازه نمی‌دهد ما را از نور به‌سوی ظلمت بکشاند. اگر بر خدا حساب باز کنیم و بندگی‌مان را به‌درستی انجام دهیم، او با وکالت خویش نمی‌گذارد در دام ضعف و مقهوریت گرفتار شویم. خدایی که وکیل شود، نه تنها راه را می‌گشاید، بلکه ما را از لغزش، وسوسه و فروپاشی درونی حفظ می‌کند.

 

ناشکری، علت گرفتاری‌ها!

 

«مَّا یفْعَلُ اللّهُ بِعَذَابِكُمْ إِن شَكَرْتُمْ وَآمَنتُمْ وَكَانَ اللّهُ شَاكِرًا عَلِیمًا»[6]

«مگر ممکن است (ممکن نیست) که خدا شما را -اگر شاکر و مؤمن شدید- عذاب کند؟! خدا همیشه شاکر است. او علیم به بندگانش است که کدام بنده شاکر و کدام یک شاکر نیست.»

اثر معرفت آن است که انسان، به‌محض دیدن صحنه‌ای ناگوار در زندگی، بی‌درنگ با خود بگوید: «حتماً شکر نعمت‌ها را آن‌گونه که باید به‌جا نیاورده‌ام!» چراکه تازیانه‌های عذاب، در حقیقت رحمتی پنهان از جانب خداوند است تا بندگان را مُنعم‌بین سازد.

با معرفت، درمی‌یابیم که آن‌چه به عنوان عذاب به ما می‌رسد، در واقع پاسخی به ناشکری‌های ماست؛ چرا که نعمت‌های الهی را ندیده‌ایم، و چون قدر نعمت را ندانسته‌ایم، طعم عذاب را چشیده‌ایم.

وقتی خداوند نعمتی را از ما می‌گیرد، در حقیقت جایگزینی برتر برایمان در نظر دارد. اگر مِهرش به بنده‌ای بسیار باشد، نعمت را می‌گیرد و منعِم را عطا می‌کند! آن‌چه در ظاهر عذاب و محرومیت جلوه می‌کند، در باطن فرصتی است برای خالی شدن دل از غیر، تا جایی برای حضور خودِ خدا باز شود.

اهل معرفت خوب می‌دانند که گاهی خدا تازیانه‌های مصیبت را می‌فرستد تا نخست، چشم دل انسان به نعمت‌هایی که داشته باز شود، و دوم، از نعمت فراتر رود و به منعِم بنگرد. آنان می‌دانند که گرفتاری‌ها، ریشه در ناشکری دارند و خود این گرفتاری‌ها، جلوه‌ای از رحمت‌اند. و چون بنده زبان شکر بگشاید و قدردان شود، رحمت خداوند او را در بر می‌گیرد و گرفتاری‌ها از میان برمی‌خیزند. به همین دلیل به ما یاد داده‌اند در مصیبت اباعبدالله سر به سجده بگذاریم و بگوییم:

«اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرِینَ لَکَ عَلَى مُصَابِهِمْ»[7]

«خدایا حمد برای توست حمد شاکرین بخاطر مصیبت ایشان.»

 

سنت شکر در دستگاه الهی

 

برخی انسان‌ها چنان اهل تشکرند که حتی یک لیوان آب را تا سپاس نگویند، نمی‌نوشند. حال آن‌که سنت همیشگی خدای سبحان، شکر است؛ او لحظه‌به‌لحظه، کوچک‌ترین قدمی را که بنده در مسیر بندگی‌اش برمی‌دارد، پاس می‌دارد و شکر می‌گوید.

خداوند کار اندک ما را پُر می‌کند و نمی‌گذارد که تلاش کم ما، همان‌طور اندک باقی بماند. هرگاه کسی اهل شکر شود، عمل ناچیزش در نگاه خدا بزرگ و ارزشمند جلوه می‌کند. فراموش نکنیم: با شکر، خداوند کار کم ما را پُر می‌بیند. این سنتِ الهی است؛ خدایی که برای خویش قانونی نهاده تا با شکر خویش، عمل بنده‌اش را فزونی بخشد.

«یا مَنْ یقْبَلُ الْیسِیرَ وَ یعْفُو عَنِ الْكَثِیرِ»[8]

«اى آنكه عمل اندك و ناچیز بندگان را مى ‏پذیرى و از گناهكاران بسیار در مى ‏گذرى.»

 

دیدن فاعلیت خداوند در همه خیرات

 

خداوند می‌فرماید:

«إِن تُبْدُواْ خَیرًا أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُواْ عَن سُوَءٍ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ عَفُوًّا قَدِیرًا»[9]

« اگر نیکی‌ها را آشکار یا مخفی سازید، و از بدی ها گذشت کنید، خداوند بخشنده و تواناست.»

خداوند می‌فرماید: اگر نعمت‌هایی را که به شما عطا شده است، اظهار کنید، و کارهای نیک خود را در خلوت انجام دهید، من نیز شما را یاری می‌کنم؛ به‌گونه‌ای که صدای نفس اماره‌تان ـ که همواره به بدی فرمان می‌دهد ـ خاموش شود و دیگر شنیده نشود.

پس اگر انسان، هم نیکی‌هایش را پنهان بدارد، هم نعمت‌های الهی را با زبان شکر اظهار کند، و هم به نفس اماره میدان ندهد، گویی خداوند به او می‌گوید: «این کار، کار من بود! آیا وقتی توفیق انجامش را یافتی، پنداشتی که خودت بودی؟ هرگز! در هیچ‌جای آن، خودت نبودی! ما گاه تو را بر تخت قدرت می‌نشانیم و گاه در گوشه‌ای خاموش قرار می‌دهیم. گاه چنان تو را بر نفس اماره مسلط می‌سازیم که بتوانی رد پای بدی‌ها را از زندگی‌ات پاک کنی. این‌ها همه از ماست، نه از تو!»

 

معنای عفو خداوند

 

«عفو»، یعنی محو کردن بدی‌ها. خداوند «عفُوّ» است، چنان‌که در قرآن آمده: است: «إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَفُوًّا»؛ «بی‌تردید خداوند بسیار بخشنده است.»

در زبان عربی، واژۀ «عَفو» به‌معنای محو و ناپدید کردن است. وقتی در دل شب، سیصد بار «العفو» می‌گوییم، در ظاهر چنین می‌خوانیم: «خدایا بدی‌های مرا محو کن!» اما در باطن، زمزمه‌ای ژرف‌تر جریان دارد: «خدایا خودم را محو کن! منیّت‌هایم را از میان بردار، تا اگر نیکی و زیبایی‌ هست، تنها به تو نسبت داده شود، نه من!»

اگر خودنمایی و اظهار از بنده سر بزند، دیگر خدای سبحان دیده نمی‌شود. پس اگر خدا بخواهد خود را نشان دهد، باید ما را محو کند. و چون خداوند «کثیرالعفو» است، نه‌تنها بدی‌های ما را محو می‌کند، بلکه منیت‌‌مان را نیز پاک می‌سازد، تا فقط او ـ که سراسر زیبایی است ـ در صحنه بماند و دیده شود.

 

تاریخ جلسه: 1393/8/19 ـ جلسه 17

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1]. دعای عرفه

[2]. سوره نساء، آیه 104

[3]. سوره نساء، آیه 132.

[4] سوره ذاریات: آیه 22

[5]. سوره نساء، آیه 132.

[6]. سوره ال عمران، آیه 147.

[7]. فراز پایانی زیارت عاشورا

[8]. مفاتیح الجنان: دعای سحرهای ماه رمضان.

[9]. سوره نساء، آیه 149.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فهرست مطالب

مطالب مرتبط