ادامه حدیث 29 – ادب تلاوت ، تکبیر، مسواک زدن

مقدمه

 

در حدیث بیست‌ونهم از کتاب اربعین حدیث، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله توصیه‌هایی به امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرموده‌ است. یکی از این سفارش‌ها چنین است:

«وَ عَلَیکَ بِتَلاوَة القُرآن عَلی کُلِّ حالٍ»[1]

«بر توست که در هر حالی قرآن تلاوت کنی.»

در جلسۀ سابق، به آداب قرآن‌خواندن از منظر امام(ره) پرداختیم. یکی از آن آداب، تفکر در آیات الهی بود و ادب دیگر، اخلاص؛ بدین معنا که قرائت، صرفاً به انگیزۀ حق و برای خدا صورت گیرد. در ادامه، به ادب دیگری از آداب تلاوت قرآن می‌پردازیم و پس از آن، دیگر توصیه‌های این روایت شریف را بررسی خواهیم کرد.

 

ترتیل

 

ادب دیگر تلاوت قرآن، ترتیل است. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:

«وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا»[2]

ترتیل، حد وسطی است میان شتاب‌زدگی و کُندی؛ یعنی نه آن‌قدر سریع قرآن بخوانیم که معنا و مضمون درک نشود، و نه آن‌قدر فاصله بیندازیم که ارتباط میان کلمات از هم گسیخته شود.

در روایت آمده است:

«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا. قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه‌السلام: بَيِّنْهُ تِبْيَاناً وَ لَا تَهُذَّهُ هَذَّ الشِّعْرِ وَ لَا تَنْثُرْهُ نَثْرَ الرَّمْلِ، وَ لَكِنْ أَفْزِعُوا قُلُوبَكُمُ الْقَاسِيَةَ، وَ لَا يَكُنْ هَمُّ أَحَدِكُم آخِرَ السُّورَةِ.»[3]

«فردی از امام صادق علیه‌السلام پرسید: مقصود از «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا» چیست؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه‌السلام چنین توضیح داده است: «بَيِّنْهُ تِبْيَاناً»؛ یعنی قرآن را روشن و واضح بخوان. نه مانند شعر که کلمات به‌هم‌چسبیده باشد و نه همچون ریگ پراکنده که کلمات از هم جدا و گسیخته شود؛ بلکه آن‌گونه بخوانید که دل‌های سخت شما به لرزه افتد و تحت تأثیر قرار گیرد. هدفِ شما نباید تنها رسیدن به پایان سوره باشد؛ بلکه غرض اصلی از قرائت قرآن، تأثیر کلام خدا بر قلب و جان است.»

 

مقصود از ترتیل

 

طبق فرمایش امام، مقصود از ترتیل این نیست که انسان تنها برای رسیدن به ختم قرآن در مدت چند روز، با شتاب و سرعت آیات را بخواند. چنین قرائتی هرچند ممکن است ختم‌های مکرر به همراه داشته باشد؛ اما اثر مطلوب بر دل نخواهد گذاشت.

 

شرط اثرگذاری قرآن

 

اگر بخواهیم قرآن در جان ما نفوذ کند و بیماری‌های قلبی ما با آن شفا یابد، لازم است اسباب باطنی و ظاهری فراهم شود. یکی از اسباب ظاهری، روش صحیح تلاوت است؛ یعنی قرائت به گونه‌ای باشد که معنا روشن شود و انسان، دستورات، بایدها و نبایدها، و همچنین وعده‌های بهشت و انذارهای جهنم را درک کند.

 

تفاوت در لحن قرائت

 

برخی قاریان قرآن را از ابتدا تا انتها با یک لحن یکنواخت می‌خوانند؛ به‌گونه‌ای که شنونده متوجه نمی‌شود آیه دربارۀ بهشت است یا جهنم، دربارۀ وعده است یا وعید. این روش تأثیر چندانی بر دل ندارد. در حالی‌که اگر آیۀ بهشت را با شوق و امید و آیۀ جهنم را با حزن و اندوه بخوانیم، دل شنونده متأثر خواهد شد.

 

نمونه‌ای از قاریان حقیقی

 

در روایات آمده است که قرآن باید با حزن و زیبا خوانده شود. نقل است که امام سجاد علیه‌السلام چنان قرآن می‌خواند که هر رهگذری برای شنیدن صدای تلاوت ایشان متوقف می‌شد؛ حتی سقاها نیز نمی‌توانستند بگذرند و ایستاده گوش می‌دادند. گاه شدت تأثیر قرائت آن حضرت به حدی بود که شنوندگان بیهوش می‌شدند.

 

پرهیز از نمایش صدا در قرائت قرآن

 

امام خمینی(ره) هشدار می‌دهد که نمایش صدا از طریق قرائت قرآن از مکاید شیطان است. مقصود از تلاوت قرآن، جلوه‌گری صوت و هنرنمایی نیست. ضرورتی ندارد انسان صوت خود را به نمایش بگذارد.

قرائت صحیح، آن است که آیات را درست و زیبا بخوانیم و از صوت حَسَن بهره بگیریم؛ نه آن‌که قرآن وسیله‌ای شود برای نمایشگری و جلوه‌فروشی صدا. هدف نهایی باید تأثیر کلام الهی بر قلب و جان انسان باشد، نه تحسین دیگران از صدای قاری.

 

سفارش پیامبر درباره رفع ید در نماز

 

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در سفارش دیگر خود به امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:

«وَ عَلَيْكَ بِرَفْعِ يَدَيْكَ‏ فِي صَلَاتِكَ وَ تَقْلِيبِهِمَا»

«بر تو باد که در نماز، دست‌هایت را بالا ببری و کف دست‌هایت را رو به قبله قرار دهی.»

امام خمینی(ره) در تبیین این روایت دو احتمال مطرح می‌کند:

  1. مقصود از «رفع ید و تقلیب» همان بالا بردن دست‌ها در هنگام تمام تکبیرهای نماز است؛ نه فقط تکبیرةالاحرام در آغاز و تکبیر پایانی.
  2. احتمال دوم آن است که منظور، حالت قنوت باشد؛ زیرا در قنوت، دست‌ها را به‌سوی آسمان بالا می‌بریم.

امام خمینی(ره) این احتمال دوم را نمی‌پذیرد، زیرا قنوت جایگاه ویژه و شناخته‌شده‌ای در نماز دارد و نیازی نیست پیامبر اکرم، به‌طور خاص آن را به امیرالمؤمنین توصیه کند. از این رو، نظر مشهور فقها این است که این سفارش ناظر به رفع ید در تکبیرات نماز است.

 

دیدگاه فقهی

 

گروهی از فقها، رفع ید هنگام تکبیر را واجب دانسته‌اند. برخی دیگر آن را مستحب می‌دانند. جمع میان این دو نظر چنین است: رفع ید هنگام تکبیر، مستحب مؤکد است. به‌ویژه هنگام انتقال از یک حالت نماز به حالت دیگر (ایستادن، رکوع، سجده و…)، شایسته است دست‌ها را بالا ببریم و کف آن‌ها را رو به قبله قرار دهیم.

این پرسش مطرح است که آیا در نماز جماعت، اگر امام جماعت این عمل را انجام دهد، از مأمومین کفایت می‌کند؟ بعضی از فقها تصریح کرده‌اند که حتی در نماز جماعت، این عمل مستحب مؤکد است و هر مأموم نیز جداگانه باید آن را انجام دهد. بنابراین از آداب مهم نماز آن است که در هنگام انتقال از هر رکن به رکن دیگر، تکبیر گفته شود و همراه با آن، رفع ید صورت گیرد. توصیه شده است که حتی‌المقدور این ادب ترک نشود.

 

راز رفع ید در نماز

 

  • زینت نماز

 

امام خمینی(ره) می‌فرماید: در روایت آمده است که رفع ید، زینت نماز است. زینت، چیزی را جلوه‌گر و به چشم‌آمدنی می‌کند. وقتی نماز با رفع ید همراه شود، نمازی است که در چشم حق‌تعالی، ملائکۀ مقرب و همۀ کائنات جلوه می‌یابد.

 

  • شباهت به نماز فرشتگان

 

سرّ دیگر آن است که نماز انسان شبیه به نماز جبرئیل و ملائکۀ آسمان‌ها می‌شود. آنان نیز در عبادت خود رفع ید دارند. ممکن است پرسیده شود: مگر فرشتگان دست دارند که دست‌ها را بلند کنند؟ پاسخ این است که آنان جناح دارند؛ وسیله‌ای که رو به حق قرار می‌دهند. بنابراین رفع ید در نماز، نوعی هماهنگی با تسبیح و عبادت فرشتگان است.

 

تفسیر «فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انحَر» در روایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام

 

در روایتی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل شده است که وقتی سورۀ کوثر نازل شد و آیۀ شریفۀ «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ» «برای پروردگارت نماز بگزار و قربانی کن» تلاوت شد، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله از جبرئیل پرسید:

«چه چیزی را باید قربانی کنم؟». جبرئیل پاسخ داد:

«لَيْسَتْ بِنَحِيرَةٍ وَ لَكِنَّهُ يَأْمُرُكَ إِذَا تَحَرَّمْتَ لِلصَّلَاةِ أَنْ تَرْفَعَ يَدَيْكَ إِذَا كَبَّرْتَ وَ إِذَا رَكَعْتَ وَ إِذَا رَفَعْتَ رَأْسَكَ مِنَ الرُّكُوعِ‏ وَ إِذَا سَجَدْتَ فَإِنَّهُ صَلَاتُنَا وَ صَلَاةُ الْمَلَائِكَةِ فِي السَّمَاوَاتِ‏ السَّبْعِ وَ إِنَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ زِينَةً وَ إِنَّ زِينَةَ الصَّلَاةِ رَفْعُ‏ الْأَيْدِي عِنْدَ كُلِّ تَكْبِيرَةٍ.»[4]

«مقصود قربانی کردن شتر یا حیوان نیست؛ بلکه خداوند به تو امر کرده است که چون برای نماز مُحرم می‌شوی، هنگام تکبیر دست‌هایت را بالا ببری؛ چه در تکبیرة‌الاحرام، چه هنگام رفتن به رکوع، چه وقتی سر از رکوع برمی‌داری، و چه در سجود و برخاستن از آن. این همان نمازی است که ما و همۀ فرشتگان هفت آسمان می‌خوانیم. بدان که هر چیزی زینتی دارد، و زینت نماز، رفع ید در هنگام هر تکبیر است.»

 

دلیل شرعی و معرفتی رفع دست‌ها در نماز

 

علی بن موسی الرضا علیه السلام می‌فرماید:

«لِأَنَّ رَفْعَ‏ الْيَدَيْنِ هُوَ ضَرْبٌ مِنَ الِابْتِهَالِ‏ وَ التَّبَتُّلِ وَ التَّضَرُّعِ‏ فَأَحَبَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَكُونَ الْعَبْدُ فِي وَقْتِ ذِكْرِهِ لَهُ مُتَبَتِّلًا مُتَضَرِّعاً مُبْتَهِلًا وَ لِأَنَّ فِي رَفْعِ الْيَدَيْنِ إِحْضَارَ النِّيَّةِ وَ إِقْبَالَ الْقَلْبِ عَلَى مَا قَالَ وَ قَصَدَه‏»[5]

«زیرا بلند کردن دست‌ها نوعی از ابتهال (نیاز و تضرع شدید به درگاه خدا) و بریدن از غیر خدا و اظهار درماندگی است. پس خدای عزّوجلّ دوست دارد بنده‌اش در هنگام یاد کردن او، در حال بریدگی از غیر، تضرع و ابتهال باشد. و نیز بلند کردن دست‌ها موجب حضور نیت و توجه دل به آن چیزی است که انسان بر زبان می‌آورد و قصد می‌کند.»

دست بلند کردن نشانه‌ای از بیچارگی است. همان‌طور که دشمن هنگام تسلیم، دست‌هایش را بالا می‌برد و می‌گوید: «تسلیم!»، یعنی «من عاجز و ناتوانم.» بالا بردن دست‌ها در نماز، نمادی از تضرع قربانی‌شدن و نیاز است: یعنی از همه بریدم و فقط به سوی تو آمدم، روی هیچ کسی جز تو حسابی باز نمی‌کنم.

خداوند می‌پسندد بنده‌اش در لحظات ذکر او، با تمام وجود به حال تضرع و ابتهال درآید؛ چون در بالا بردن دست‌ها، نیت متمرکز و قلب با حضور کامل در گفتار و قصد عبادت جلوه‌گر می‌شود.

 

رفع ید؛ ظاهری که دل را بیدار می‌کند

 

بسیاری از اعمال صوری، نقشی عمیق در جان ما دارند. برای نمونه، مطالعه رو به قبله با مطالعه در جهتی دیگر یکسان نیست؛ وقتی رو به قبله می‌نشینیم، عقل روشن‌تر می‌شود و یادگیری عمق بیشتری پیدا می‌کند. رفع ید نیز از همین دست اعمال صوری است.

حضرت می‌فرماید: با هر رفع ید، امکان غفلت و سهو در نماز از میان می‌رود. این حرکت به ما یادآوری می‌کند که در برابر چه کسی ایستاده‌ایم؛ خدایی که جز او پناهی نداریم. رفع ید ما را متوجه بیچارگی محض خویش می‌سازد و این حقیقت را در دل زنده می‌کند که تنها اوست که می‌تواند ما را از درماندگی برهاند.

اقبال قلب، امری درونی و روحی است؛ اما این حقیقت در پرتو همین حرکت ظاهری دست‌یافتنی می‌شود. ظاهر، به یاری باطن می‌آید و دست‌های بلندشده، دل را به حضور و توجه می‌کشاند.

 

رفع ید؛ پشت سر نهادن غیر، در محضر حق

 

امام(ره) می‌فرماید: سخن علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام با دیدگاه برخی عارفان هماهنگ است. آنان می‌گویند رفع ید هنگام گفتن «الله‌اکبر» یعنی: خدایا، هر چه غیر توست را پشت سر می‌افکنم و هیچ توجهی به غیر ندارم؛ زیرا در مکتب عشق، توجه به غیر شرک است. نمازگزار در محضر حق باید موحد باشد و جز او را نبیند.

نماز، عروج و سفری آسمانی است؛ چنان‌که آمده است: «الصَّلاةُ مِعراجُ المُؤمِن»[6] اما تا زمانی که دل به غیر سپرده‌ایم، این سفر ممکن نیست و عروج برای ما حاصل نمی‌شود. شرط سفر آن است که از هر تعلقی جز خدا منصرف شویم. آنگاه در لحظه‌ای کوتاه، فاصله زمین تا عرش را درمی‌نوردیم و پرواز روحانی نماز تحقق می‌یابد.

 

تکبیرات نماز؛ گذر از حجاب‌ها و موانع راه

 

امام(ره) در ادامه به تکبیرات آغازین نماز اشاره می‌کند. از میان تکبیرهای آغاز نماز، یک تکبیر واجب است و شش تکبیر دیگر مستحب؛ و در میان بعضی از این تکبیرها، دعاهایی نیز وارد شده است. به بیان امام، گویا با این هفت تکبیر، موانع مادی و معنوی از پیش روی ما برداشته می‌شود. عدد هفت در اینجا نشانۀ کثرت است؛ یعنی نمازگزار پیش از ورود به نماز، با این تکبیرها اعلام می‌کند که تنها متوجه خداست و به هیچ امر دیگری، از شغل و مال گرفته تا علم و فرزند، اعتنا ندارد؛ حتی به خود عبادت هم که می‌تواند حجابی معنوی باشد، دل نمی‌بندد.

در این مسیر، هم لفظ «الله‌اکبر» و هم هیئت رفع ید نقش‌آفرین‌اند و ما را در عبور از موانع یاری می‌کنند. اولیای الهی فرموده‌اند: با هر تکبیر از یک مانع عبور می‌کنیم؛ موانعی چون مال، فرزند، شغل، علم، حتی کارهای خیر و نهایتاً منیّتِ خویش. زیرا هر آنچه غیر خداست، خار راه است. همان‌گونه که یک خار کوچک اگر در پای انسان فرو رود، او را به دردسر می‌اندازد و مدتی وقت می‌گیرد تا آن را بیرون آورد؛ دل بستن به این موانع نیز راه ما را طولانی و دشوار می‌کند. در حالی که هدف نماز، سبک شدن از همه این تعلقات و روی آوردن تنها به خداوند است.

 

تکبیرات؛ گذر از همۀ موانع و روی به بی‌کرانگی حق

 

معنای تکبیرات این است که هیچ یک از موانع مادی یا معنوی نمی‌توانند دل ما را به خود مشغول سازند یا مانع توجه قلبی‌مان شوند. در حقیقت، با هر تکبیر از همه این سرگرمی‌ها و تعلقات عبور می‌کنیم تا به ذاتی برسیم که مقید به هیچ محدودیت و سرگرمی نیست.

از قول حضرت ابراهیم خلیل علیه‌السلام نقل شده است که گویا در باطن هر تکبیر این معنا نهفته است:

«اللّهُ اکبرُ مِن أَن یتَجَلّی تجلیَّاً تَقییدیاً»

«خدای سبحان بزرگ‌تر از آن است که جلوه‌گری او در عالم محدود یا مقید به اندازه‌ای باشد.»

تجلی او در هستی نامحدود است و هیچ قالب و قیدی نمی‌تواند نور او را در خود بگنجاند. به همین سبب، حضرت ابراهیم در تکبیر پایانی چنین می‌فرمود:

«وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»[7]

«إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»[8]

»لَا شَرِيكَ لَهُ ۖ وَبِذَٰلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ»[9]

این جملات، حقیقت تکبیر را روشن می‌سازند: بریدن از همۀ قیود و شرک‌های پنهان و آشکار، و روی آوردن کامل به خدایی که ظهورش بی‌پایان و بی‌حد است.

 

«وَجَّهْتُ وَجْهِيَ»؛ آغاز سفر نماز با تمام توجه به خالق

 

نماز، سفر بنده به سوی خداست. در این سفر، «وَجَّهْتُ وَجْهِي» یعنی تمام توجه خویش را از هر چه غیر اوست منصرف می‌کنیم و تنها به خالق آسمان‌ها و زمین، به پدیدآورندۀ مادیات و معنویات، روی می‌آوریم. در این حالت، تسلیم کامل آن وجود مطلق می‌شویم و دیگر نمی‌خواهیم در شمار مشرکان باشیم که در کنار خدا، برای غیر او نیز اعتباری قائل‌اند.

چنین است که با گفتن «الله‌اکبر» پرده‌ها کنار می‌روند، حقایق جلالی بر دل سالک جلوه می‌کند و او با قلبی آماده و آگاهی کامل، قدم در وادی نماز می‌گذارد.

 

هفت تکبیر؛ گذر از آسمان‌ها و حجاب‌ها در معراج

 

روایتی نقل شده است که اصلِ جریان هفت تکبیر به شب معراج باز می‌گردد. در آن شب، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله با هر تکبیر از آسمانی می‌گذشت، یا به تعبیر دیگر، با هر تکبیر از مانعی عبور می‌کرد؛ تا آنکه پس از هفت تکبیر، همه موانع را پشت سر گذاشت و به مقام قرب الهی دست یافت.

از قول موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام نیز روایتی مشابه آمده است، با این تفاوت که در آن روایت، پیامبر پس از رفع همۀ حجاب‌ها تکبیر می‌گفت؛ گویی تکبیر در معراج، هم رمز عبور از حجاب‌ها بود و هم نشانۀ رسیدن به اوج قرب الهی.

 

تکبیرات و رفع حجاب‌ها در مشرب عرفانی امام خمینی

 

امام خمینی(ره) می‌فرماید: این‌که پیامبر پس از مرتفع شدن هر حجابی تکبیر می‌گفت، با مشرب عرفانی هماهنگ‌تر است؛ زیرا رفع حجاب‌ها، یکی پس از دیگری، و همراهی آن با تکبیر، انسان را به مقامی می‌رساند که در آن حضرت حق، بی‌هیچ قید و شرطی، تجلی ذاتی می‌کند.

البته به‌تصریح امام، این مراحل و مقامات بسیار بلند است؛ تا جایی که ما نه‌تنها توان درک معانی آن را نداریم؛ بلکه اساساً نمی‌توانیم شاهد واصلان این مراتب باشیم. با این حال، نکتۀ اصلی آن است که این حقایق را انکار نکنیم و بپذیریم که در عالم، بندگانی هستند که با همین تکبیرات، موانعشان مرتفع شده و راه وصول برایشان گشوده می‌شود.

 

نعمتِ دست خالی دیدن در تکبیرات

 

یکی از آثار بالا بردن دست‌ها هنگام تکبیر، دستِ خالی دیدن خویش است. از نگاه بنده، حداقل تأثیر تکبیرات این است که انسان پیوسته خود را بی‌چیز ببیند؛ نه بر خدا منتی بگذارد و نه از او طلب مزد کند. کسی که دست خالی بودن خویش را دریابد، گرفتار عُجب و غرور نمی‌شود و بر خلق نیز منتی نمی‌گذارد.

اما آنان که همیشه دنبال مزد و پاداش‌اند، در حقیقت خود را دست پُر می‌پندارند و خیال می‌کنند کاری انجام داده‌اند! خود را دست پُردیدن آثار منفی فراوانی دارد؛ همچون کسی که اندکی علم آموخته و با الفاظ بازی می‌کند؛ اما دیگری از او ژرف‌تر می‌فهمد و در معانی پیشرفته‌تر است.

گاه باید آگاهانه صفرالیدیِ خود را ببینیم و به خود یادآوری کنیم که واقعاً چیزی در دست نداریم. در این حالت، به دیگران اعتراض نمی‌کنیم، گرفتار خودباوری کاذب و عجب نمی‌شویم و درگیری‌های بیهوده با افراد پیدا نمی‌کنیم. از خدا می‌خواهیم همیشه دستِ خالی خود را ببینیم؛ چراکه دست خالی دیدن، خود نعمتی بزرگ است و کلید فروتنی در پیشگاه او.

 

بُراق کمال و دام انکار

 

امام(ره) در پایان بحث به دو نکتۀ اساسی اشاره می‌کند:

 

1. شناخت اهل قرب و پرهیز از ادعا

 

نهایت کاری که از ما ساخته است، آن است که بفهمیم توان رسیدن به بسیاری از مقامات و جایگاه‌های معنوی را نداریم؛ اما در عین حال بپذیریم که در عالم، افرادی وجود دارند که با ما تفاوت بنیادین دارند. آنان نه از عذاب می‌ترسند و نه طالب پاداش‌اند؛ بلکه تنها برای رضای خدا عمل می‌کنند. شناخت این اولیای الهی، ما را از ادعاهای گزاف باز می‌دارد و تواضع درونی‌مان را تقویت می‌کند.

 

2. دام بزرگ شیطان؛ انکار مقامات معنوی

 

یکی از شاهکارهای شیطان آن است که بسیاری را به دام انکار مقامات معنوی می‌اندازد. وقتی انسان با دیدۀ انکار به بزرگان بنگرد، از سرچشمه‌های شوق محروم می‌شود. برای نمونه، شیخ جعفر مجتهدی در یک لحظه می‌توانست مسافت زمین را طی کند، به محضر حضرت ولی‌عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه برسد و دردمندان را دستگیری کند. یا از آیت‌الله قاضی حکایت شده است که همان هنگام که در نجف تدریس می‌کرد، کسی ایشان را هم‌زمان در کنار ضریح علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام دیده است. این کرامات، در زندگی اولیای الهی حقیقتی جاری است. انکار این امور، نشانۀ فقر شعور و غفلت از مراتب وجودی انسان است.

امام(ره) می‌فرماید: «یکی از بزرگ‌ترین دام‌های شیطان آن است که روح انکار را در ما تقویت کند. این انکار، سرمایۀ همه جهالت‌ها و ضلالت‌هاست؛ زیرا شوق را از دل می‌برد. تفاوت ما با ملائکه نیز در همین است: هم ما و هم فرشتگان، محب خدا هستیم؛ اما ملائکه شوق ندارند، به همان مرتبه‌ای که خدا برایشان قرار داده راضی‌اند. انسان به دلیل داشتن «شوق»، توان پرواز و ارتقا دارد. اگر جایگاه خوبان را انکار کنیم، این شوق می‌میرد و وقتی شوق مرد، دیگر بُراق جهش به مقامات نیستیم. آن‌گاه در همان جایگاه موجود باقی می‌مانیم و حرکتی به سوی کمالات نخواهیم داشت.»

 

ایمان، جرقه شوق و راه رسیدن به مقامات

 

امام می‌فرماید: «اگر به این مقامات ایمان داشته باشیم و ذره‌ای دچار انکار نشویم، همین باور به‌تنهایی همچون نیرویی امدادی، آتش شوق را در ژرفای وجود ما برافروخته می‌سازد. مسیر حرکت چنین است: نخست عقیده پیدا می‌کنیم، سپس در دل خود طلب می‌پرورانیم، آنگاه برای رسیدن به آن مقصد، وارد میدان جهاد و تلاش می‌شویم و سرانجام، این مجاهدت ما را به آن مقام والا می‌رساند.»

 

پیوند ظاهر و باطن

 

گاهی پیش می‌آید که کسی سخنی عمیق و نظریه‌ای علمی و استوار برای ما بیان می‌کند؛ اما ناگهان توصیه‌ای ساده و به ظاهر ابتدایی به ما می‌دهد؛ مثلاً بعد از طرح یک بحث عمیق، می‌گوید: «قبل از غذا دست‌هایت را بشوی!» در نگاه نخست، شاید این تغییر سطح تعجب‌برانگیز باشد: از اوج مباحث بلند، چرا یکباره به مسئله‌ای چنین عادی فرود آمد؟!

در ادامۀ همین منطق، روایتی هست که فردی برای برکت در زندگی ذکری می‌طلبد. امام صادق علیه‌السلام به او توصیه می‌کند: «دست‌هایت را پیش از غذا بشوی.» و بعد می‌افزاید: «وَ عَلَيْكَ بِالسِّوَاكِ عِنْدَ كُلِّ وُضُوءٍ»[10]؛ هر بار که وضو گرفتی، مسواک بزن.

این تقارن نشان می‌دهد که ظاهر و باطن کاملاً به یکدیگر پیوند دارند. گاه همان اعمال ساده و روزمره که به چشم ما کوچک می‌آید، در باطن ارزش و اثری شگرف دارد. نمونۀ روشن آن، نماز با مسواک است: دو رکعت نمازی که با مسواک گزارده شود، پاداشی برابر با هفتاد رکعت دارد؛ یعنی سی‌وپنج برابر.

امام(ره) تأکید می‌کند که مسواک از مستحبات مؤکد است و در مواردی اهمیت بیشتری می‌یابد؛ همچون پیش از وضو، هنگام قرائت قرآن، وقت سحر و بیدار شدن از خواب. این‌ها نشان می‌دهد که در نگاه دینی، حتی اعمال کوچک و به ظاهر ساده، پلی برای تعالی روح و تقرب به خداوند هستند.

امام صادق علیه‌السلام درباره مسواک زدن فرمود:

«فِي السِّوَاكِ اثْنَتَا عَشْرَةَ خَصْلَةً هُوَ مِنَ السُّنَّةِ وَ مَطْهَرَةٌ لِلْفَمِ وَ مَجْلَاةٌ لِلْبَصَرِ وَ يُرْضِي الرَّبَّ وَ يَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ يَزِيدُ فِي الْحِفْظِ وَ يُبَيِّضُ الْأَسْنَانَ وَ يُضَاعِفُ الْحَسَنَاتِ وَ يَذْهَبُ بِالْحَفْرِ وَ يَشُدُّ اللِّثَةَ وَ يُشَهِّي الطَّعَامَ وَ تَفْرَحُ بِهِ الْمَلَائِكَه»[11]

«در مسواک زدن دوازده خصوصیت است: 1. به سنت پیامبر عمل کرده‌ایم؛ 2. وسیلۀ تطهیر دهان است؛ 3. نور چشم است (بخارات آلودگی دندان به چشم ضرر می‌رساند)؛ 4. موجب رضایت خداست (چون او دوست دارد انجام می‌دهیم)؛ 5. بلغمی بودن مزاج را از بین می‌برد؛ 6. قوۀ حافظه تقویت می‌شود؛ 7. دندان‌ها سفید می‌شود؛ 8. کارهای مثبت ما چندین برابر می‌شود (مثلا خوشرویی یا انفاق داشتیم یا جواب سلام کسی را دادیم، با مسواک زدن این حسنات چند برابر می‌شود. شاید از نگاه ما اینگونه باشد که وقتی ظاهر ما آراسته است، حسناتمان مشمئز کننده نیست)؛ 9. جوشهای کنار لثه که منبع آلودگی است که به واسطۀ مسواک از بین می‌رود؛ 10. لثه را محکم می‌کند؛ 11. اشتها به غذا را زیاد می‌کند (با مسواک زدن مزه غذا و بوی غذا را خوب درک می‌کنیم)؛ 12. مسواک زدن ما موجب خوشحالی ملائک است. (بوی نامطبوع دهان ما برای مَلَک ناگوار است. فقط هنگامی که روزه هستیم خدای سبحان بوی دهان روزه‌دار را به چشم مَلَک می‌آورد.)»

 

 

تاریخ جلسه: 1388/11/10 – جلسه هشتاد

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1]. کافی، ج ۸، ص ۷۹.

[2]. سوره مزمل، آیه 4.

[3]. تفسیر قمی، ج2، ص392.

[4]. مجمع البیان، الشیخ الطبرسی، ج10، ص837.

[5]. وسائل‌الشیعه، ج6، ص29.

[6].اعتقادات، مرحوم علامه مجلسى، ص 29.

[7]. سوره انعام، آیه 79.

[8]. سوره انعام، آیه 162.

[9]. سوره انعام، آیه 163.

[10]. اصول کافي ، ج 8، ص 72.

[11].  المحاسن، ج2، ص562.

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *