اشتباهات زندگی (در نهج‌البلاغه) ـ بخش هفتم

مقدمه

 

گاهی اشتباهات زندگی قابل شناسایی است و به طور طبیعی انسان مصمم به اجتناب از آن‌هاست؛ اما گاهی انسان متوجه اشتباه نیست و به‌راحتی آن‌ها را درک نمی‌کند، بنابراین باید در محضر معصوم و انسان کامل قرار گیرد تا متوجه این قبیل از اشتباهات شود.

افراد در گذر زندگی به اشتباهات فراوان خویش معترف هستند و اعتقاد دارند همۀ ناکامی‌ها، شکست‌ها و عقب‌ماندگی‌های آن‌ها به دلیل پرهیز نکردن از اشتباهات است؛ زیرا  اجازه داده‌اند مشکلات به‌راحتی در زندگی آن‌ها جاری و ساری باشد.

بنابراین در حکمت‌های نهج البلاغه آن دسته از اشتباهات که انسان غالبأ آن‌ها را اشتباه نمی‌داند بررسی می‌شود تا یادگیری‌های انسان مانند نهر جاری در گوشه‌گوشۀ زندگی او برکت خاص خود را به نمایش گذارد و علی الدوام از ثمرات آموخته‌ها بهره‌مند شود و عصمت حضرت مولا او را از همۀ اشتباهات مصون و محفوظ نگه دارد.

 

غفلت از تأثیر فاعل عمل

 

«فَاعِلُ‏ الْخَيْرِ خَيْرٌ مِنْهُ‏ وَ فَاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْه»[1]

«كنندۀ كار نيكو از نيكى بهتر و كنندۀ كار بد از بدى بدتر است.»

یکی از اشتباهات آن است که تصور می­کنیم فعل خیر و یا شر مؤثرتر از فاعل آن‌هاست! برای افراد خیلی خوب ارزش فوق‌العاده قائل نیستیم و افراد شرّ را مضرتر از شرّ آن‌ها نمی‌دانیم! به طور مثال در نظر ما عمل خالصانۀ انفاق، صدقه، نظم و … چشمگیر و ارزشمند است؛ ولی معمولاً باور نداریم که فاعل این صفات خیر، ارزشمندتر است و وجود او بسیار مؤثرتر، نورانی‌تر و پربرکت‌تر از فعل اوست. اشتباه این است که برای فعل خیر ارزش قائلیم برای فاعل خیر ارزش ویژه در نظر نمی‌گیریم. این اشتباه در افعال ناشایست، خیلی جدی می‌شود.

به طور مثال از دروغ، عذرخواهی نکردن، نیرنگ، دور زدن و… متنفریم و این صفات را مذموم می‌دانیم؛ اما واجد این صفات را شرّ نمی‌بینیم؛ در نتیجه علیرغم این که معتقدیم این صفات شرّ هستند، با فاعل آن‌ها ارتباط دوستانه، مراوده و همکاری داریم؛ در نتیجه آسیبی که از فاعل این صفات به ما می‌رسد، به‌مراتب بیش از آسیبی است که از فعل آن‌ها به ما می‌رسد؛ زیرا وقتی فعل به فاعل ضمیمه شد، روح مثبت و یا منفی آن فاعل هم در کنار فعل قرار می‌گیرد و تأثیر بیشتری خواهد داشت. روح مثبت دارای اثر نورانی و مبدأ برکات است؛ اما روح منفی ظلمت و شرّ زیادی را جلب می‌کند.

برای مثال برای بعضی افراد اختصاص ده میلیارد پول برای انجام عمل خیر، خیلی چشمگیر است؛ اما نسبت به فرد خیّر بی­تفاوت هستند. در حالی‌که تا فاعل خیر نباشد فعل خیر صادر نمی‌شود. به عبارت دیگر فاعل خیر بسیار مقدس‌تر از فعل خیر است.

در مثال دیگر، گاهی برای فردی مطلب علمی یک کتاب بسیار قابل توجه است و از مطالعۀ آن لذت می­برد؛ اما به نویسندۀ آن مطالب فوق‌العاده زیبا بی‌توجه است و گمان می‌کند، او هم مانند دیگر افرادِ عامی است و تفاوت زیادی با دیگران ندارد. در واقع آن حظّ و ذهنیت فوق‌العاده که نسبت به مطالب کتاب دارد، نسبت به نویسندۀ کتاب ندارد!

امور شرعی هم بر همین منوال است. مثلا ًدروغ از نگاه انسان، بسیار ناشایست است، نیرنگ و شنیدن شرح نیرنگ‌ها حال او را نامناسب می‌کند؛ اما در مواجهه با فرد دروغگو و نیرنگ‌باز بسیار عادی رفتار می‌کند و با آن‌ها مراوده دارد! معمولاً در ذهن انسان ‌ اثر منفی فعل بیشتر از اثر منفی فاعل فعل است. در حالی‌که امیرالمؤمنین می‌فرماید: اثر منفی فاعل خیلی بیشتر از اثر منفی فعل است.

بنابراین فردی که خلاف کرده است، منفورتر از فعل خلاف اوست؛ زیرا اگر انسان از فردی که مرتکب فعل خلاف شده است نفرت نداشته باشد، در نهایت در گذر زمان، فعلی که در نظر او مذموم بود، فراموش می‌شود و عادی‌ جلوه می‌کند. انسان با مراودات معمولی و ارتباط با فرد خلافکار، به‌تدریج فراموش می‌کند، این فرد دروغگو، نیرنگ‌باز، گستاخ، با خلاف‌های متعدد و بدون توبه است و در نهایت مانند او می‌شود.

 

سازش با خلافکار، ممنوع

 

از ابتدا  باید به ذهن بسپاریم که در مواجهه با فرد خلافکار، هیچ وقت قرار نیست با نیرنگ‌باز بسازیم، قرار نیست به فرد خلافکار نزدیک شویم. بایستی بدون توهین و برخورد سوء و اظهار علنی نفرت، نسبت به او تقوی داشته باشیم؛ به این معنا که از ارتباط، ایجاد صمیمیت و نزدیک شدن به او پرهیز کنیم.

 

تأثیر ارتباط با درستکار

 

اگر تمایل داریم متصف به صفت مثبت و خیر شویم، راه میانبر این است که به فاعل آن صفات نزدیک شویم؛ در نتیجه بدون این که متوجه باشیم، آرام‌آرام متصف به صفات او خواهیم شد. وقتی انسان به فاعل صفت خیر نزدیک شد و برای  فاعل صفت خیر قداست و احترام قائل شد، با جراحی بدون درد، آهسته‌آهسته در رفتار، گفتار و حالات شبیه او خواهد شد؛ زیرا اثر وجودی فاعل از اثر وجودی فعل بیشتر است.

باور کنیم بار مثبت و منفی افراد بیش از بار مثبت و منفی افعال آن­هاست. اشتباه این است که برای فاعل عمل یا به اندازۀ فعل یا کمتر از فعل، اثر قائل‌ایم. درحالی‌که چه در امور مثبت و چه در امور منفی اثر فاعل به‌مراتب بیش از اثر فعل است. ارتباط با کسی که به کرّات  و نه گاه و بیگاه عمل نامناسب انجام می­دهد و فعل نادرست ملکۀ او شده، اشتباه است. ارتباط با چنین اشخاصی باید دورادور باشد و از ایجاد رابطۀ صمیمانه و نزدیک با آن­ها اجتناب شود.

 

زحمت‌های بی‌فایده

 

«وَ اللَّهِ مَا يَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُكُمْ وَ إِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ‏ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فِي دُنْيَاكُمْ وَ تَشْقَوْنَ‏ بِهِ فِي [أُخْرَاكُمْ‏] آخِرَتِكُمْ وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ‏ مِنَ‏ النَّار»[2]

«سوگند بخدا حكمرانان شما در اين كار سود نمى برند و شما خود را در دنياتان برنج و در آخرتتان با اين كار به بدبختى گرفتار مى سازيد (چون فروتنى براى غير خدا گناه و مستلزم عذاب است) و چه بسيار زيان دارد رنجى (فروتنى براى غير خدا) را كه پى آن كيفر باشد، و چه بسيار سود دارد آسودگى (رنج نبردن براى خوش آمدن مخلوق) را كه همراه آن ايمنى از آتش (دوزخ) باشد.»

امیرالمؤمنین در مسیر شام به شهر انبار رسید، خوانین و بزرگان شهر انبار پیاده به استقبال حضرت آمدند و در مقابل رکاب حضرت می‌دویدند. حضرت فرمود: «دلیل این کار چیست؟» جواب دادند: این سنت، شیوه و عادت ماست و از این طریق بزرگان خود را تکریم و تعظیم و احترام خود را در مقابل بزرگان اعلام می‌کنیم. حضرت فرمود: «به خدا قسم بزرگان شما از این زحمت نفعی نمی­برند. در حالی‌که شما در دنیا خود را به زحمت می‌اندازید. در دنیا به زحمت می‌افتید در آخرت هم برای شما سعادتی نیست و شقاوت برای شما رقم می­خورد.» یعنی در دنیا زحمت و در آخرت هم سوءعاقبت، شقاوت و خسارت در انتظار شماست. بعد حضرت می‌فرماید: «چقدر خسارت­آور است که انسان در این عالَم سختی تحمل کند و به‌دنبال آن سختی عقوبت باشد. در واقع چقدر سودآور است راحتی که همراه آن، امنیت از آتش قهر الهی باشد.

هر فردی در جایگاهی که قرار دارد سختی‌هایی را بر خود تحمیل می‌کند که نه به نفع اطرافیان است و نه برای عاقبت او مفید است. نه اطرافیان از آن لذت می‌برند نه در قیامت برای او سودآور است. به طور مثال بعضی از خانم‌ها در تدبیر منزل وسواس‌هایی به خرج می‌دهند که هیچ فایده‌ای برای اطرافیان ندارد. البته «النَّظَافَةُ مِنَ‏ الْإِيمَان»‏[3] و نظم لازم است؛ اما منوط به این که در دنیا و آخرت نتیجه­ای برای انسان داشته باشد. رعایت وسواس‌ در نظافت، نظم و… باعث خستگی و مواجهۀ نامطلوب با اطرافیان می­شود و خیری در دنیا ندارد. ممکن است با رعایت این وسواس­ها  بر دیگران منت گذاشته شود و گروهی آزار ببینند؛ در نتیجه در آخرت هم دست فرد وسواسی خالی می­ماند. برای دنیا خیر ندارد؛ زیرا در کنار چنین فردی به اطرافیان خوش نگذشته است، برای قیامت هم با منت و اذیت، همۀ خدمات نابود شده است.

گاهی اوقات افراد هزینۀ مالی می‌کنند؛ اما کارآیی ندارد. بسیاری از اوقات تحمل زحمات بی‌فایده است، و فرد برای دل خود به زحمت می‌افتد! اما قرار نیست انسان برای دل خویش زحمت بکشد؛ بلکه قرار است در قبول هر زحمت، خیررسانی برای دیگران باشد. پسند اطرافیان اهمیت دارد؛ زیرا انسان در روابط اجتماعی با دیگران تعامل دارد، وقتی زحمات برای آنها بی‌فایده است و هیچکس از زحمت او هیچ نفعی نمی‌برد، خیر دنیا و آخرت هم ندارد. مشقاتی‌ که انسان به دلیل میل شخصی و حظّ نفس بر خود تحمیل می‌کند و کارهایی که فقط برای دل خویش انجام می‌دهد، اشتباه است.

 

سرگرمی با امور بی‌فایده

 

یکی از اشتباهات افراد این است که خود را با انجام کار بیهوده و بی‌فایده سرگرم می‌کنند. مثل این‌که برای دل خویش غذایی که مطابق میل میهمان نیست و مطمئن است از آن میل نمی‌کند، تهیه شود.

ممکن است انجام خیلی از خدمات، انضباط‌ها، سخت‌گیری‌ها، خریدها، هزینه‌هایی که در خانه برای فرزندان، همسر و … انجام می­شود، طبق میل شخصی باشد، که فقط موجب خستگی است و هیچ سودی برای اطرافیان ندارد، علاوه بر اینکه توقع تکریم و تشکر از آن‌ها ایجاد می‌شود. به طور مثال غدای اهل خانواده باید خوشمزه باشد و آماده کردن غذای بدون طعم، عطر و رنگ؛ ولی دارای دورچین‌های متنوع و رنگانگ که هیچ‌کس آن را میل نکند، بی‌فایده است. و یا گاهی فردی طبق سلیقۀ خویش و برای نمایش آمادگی طبخ یک غذای جدید که یاد گرفته است، وقت زیادی تلف می‌کند، در حالی‌که مطمئن است اطرافیان او رژیم غذایی دارند و از خوردن چنین غذایی امتناع می‌کنند! بنابراین نه نفعی به اطرافیان می‌رسد و نه برای آخرت این فرد سود دارد. چه بسا طبخ غذای همیشگی و معمولی که همه دوست دارند، لذت بیشتری نصیب آنها می‌کرد و این فرد زحمت کمتری متحمل می‌شد.

در این موارد ادعای معامله با خدا بی‌جاست. زیرا خدا از انسان خواسته است برای بندگان او ارزش قائل باشد و با بصیرت و طبق میل آنها رفتار و از اعمال بی‌فایده و طبق امیال نفسانی خودداری کند. انجام اعمال بی‌فایده در آخرت هم مایۀ بدبختی‌ فرد خواهد شد. زیرا فردی که طبق خواستة خویش برای اطرافیان زحمات فراوان کشیده است، متوقع تشکر و قدردانی است و هنگامی که با بی‌تفاوتی آنها مواجه می‌شود، ناخودآگاه با ذهنیت نامناسب نسبت به دیگران، خود را آلوده به انواع گناه می­کند. نه‌تنها از دعای اطرافیان بهره‌مند نیست، بلکه دچار بدعاقبتی نیز خواهد شد: «خَسِرَالدُّنیا و الآخِرة»[4]

 

بی‌فکری در انجام کارها

 

بنابراین، یکی از اشتباهات زندگی انسان این است که در اعمال خویش تفکر نمی‌کند. گاهی بعضی از کارها را ناقص و از سر اسقاط تکلیف انجام می‌دهد تا از ذمّه‌ او خارج شود. گاهی کار را پُروپیمان و کامل انجام می‌دهد؛ اما رضایت مخاطبین را که کار برای آن‌ها انجام می‌شود، درنظر نمی‌گیرد! سود چنین اعمالی به کسی نخواهد رسید زیرا در واقع آن‌ها هدف نبودند.

 

راهکار دوری از کارهای بی‌فایده

 

خدماتی که انسان انجام می‌دهد باید برای اطرافیان فایده و برای آخرت‌ هم سود داشته باشد. در معامله با خدا باید نظر بندگان او که برای خدا عزیز هستند رعایت شود. بسیاری از تعارفات، خرج‌ها، خدمات و … که فقط برای دل‌خوشی و حظّ نفس افراد و بدون فکر انجام می‌شود و برای اطرافیان سودمند نیست، بی‌فایده است. چقدر خساورت‌آور است که انسان هم در این دنیا به زحمت بیفتد و هم در آخرت عقاب شود. در این دنیا اطرافیان از نتیجۀ زحمت او راضی نبودند، در آخرت هم عقوبت خدا گریبانگیر او می‌شود.

اگر انسان فرد زرنگی باشد چه بسا با کار راحت سود دنیا و آخرت نصیب او می‌شود .در مثال تهیۀ غذا که در بالا به آن اشاره کردیم، اگر فردی غذایی که همه دوست دارند و تهیۀ آن نیز ساده و میسّر است، بدون منت و اذیت طبخ کند و همه با لذت و خوشی از آن بهره ببرند؛ چون احترام اطرافیان رعایت شده است، از عقوبت خدای سبحان در امان است و هم چنین وقت زیادی نیز برای تهیۀ غذا صرف نشده است و خسته نیست؛ در نتیجه یک چرخۀ سالم شکل گرفته است. به اطرافیان غذای باب طبع که دوست دارند، داده شده است. آنها تشکر می‌کنند؛ تشکر آنها فرد را تقویت می‌کند، روابط با آنها سالم‌تر می­شود. و فرد از امور منفی زیادی دور می‌ماند.

 

ضرورت عبادت بانشاط

 

گاهی در انجام عبادات نیز وضع بدین منوال است. بعضی افراد در زیارات معصومین یک شبانه‌روز بین خواب و بیداری ذکر می‌گویند. ذکر، در اوج کسالت و سستی، بین عالم ناسوت و ملکوت بی‌فایده است. ذکر باید عاشقانه باشد و حضور و توجه لازم دارد. اگر در مدت کوتاه؛ اما با نشاط، در کمال میل‌ورغبت، بدون سختی و سنگینی عبادت انجام شد، از این عبادتِ راحت، لذت برده می­شود، برای فرد سودآور است و گرفتار عقوبت نمی­شود که چرا ذکر را با غفلت و بدون ادب انجام داد.

 

چه اعمالی سودمند است؟

 

در نتیجه باید اعمالی را که با زحمت و مشقت انجام می‌دهیم، بررسی کنیم که آیا این زحمات برای اطرافیان فایده دارد؟ برای آخرت فرد سودمند است ؟ اگر اعمال دارای این دو ویژگی هستند، آن‌ها را ادامه دهیم؛ زیرا بدون نقص است. چنین زحمتی مقبول است؛ اما اگر هیچیک از این دو امتیاز را ندارد. حتی اگر همۀ مردم آن را انجام می‌دهند باید ترک کند.

بسیاری از اوقات افراد بی‌فکر کار می‌کنند و سن را در نظر نمی‌گیرند. بعضی از امور مربوط به زمان گذشته است، بعضی افراد اعمالی انجام می‌دهند که فرزندان متحمل عواقب آن می‌شوند و آرامش خانواده متزلزل می‌شود. در نتیجه باید بابت خدماتی که ارائه می‌دهیم، فکر کنیم. بدون فکر، هم خود را به زحمت انداخته‌ایم، هم نفع‌رسانی به اطرافیان نداریم و هم در آخرت و قیامت خیری نخواهیم داشت.

 

واکاوی خود در انجام امور مختلف

 

هر فرد سبک زندگی خویش را بررسی کند. به طور مثال بعضی افراد یاد گرفته‌اند که «أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ أَحْمَزُهَا»[5] «با فضیلت‌ترین اعمال، سخت‌ترین آنهاست.» اما تشخیص نمی‌دهند که «سخت» در زمان‌های مختلف فرق می‌کند. شنیده‌اند زیارت پیاده ثواب زیادی دارد؛ اما بدون فکر تصمیم می‌گیرند پیاده، به زیارت امام رضا علیه‌السلام مشرف شوند؛ اما در اثر خستگی، در حرم شوق زیارت و عبادت ندارند و با بی‌حالی وارد می‌شوند و وقت می‌گذرانند. قصد داشتتند یک مقدمه را رعایت کنند و با پای پیاده به زیارت بیایند؛ اما خیلی خسارت دیده‌اند. در حالی‌که می‌توانستند با وسایل نقلیه به‌راحتی سفر کنند و در حرم با شوق و ذوق زیارت و عبادت کنند.

 

دوستی نابجا

 

«يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ، فَإِنَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرُّكَ؛ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْبَخِيلِ، فَإِنَّهُ يَقْعُدُ عَنْكَ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَيْهِ؛ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ، فَإِنَّهُ يَبِيعُكَ بِالتَّافِهِ؛ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْكَذَّابِ، فَإِنَّهُ كَالسَّرَابِ يُقَرِّبُ عَلَيْكَ الْبَعِيدَ وَ يُبَعِّدُ عَلَيْكَ الْقَرِيبَ.َا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ يُرِيدُ أَنْ‏ يَنْفَعَكَ‏ فَيَضُرَّكَ»[6]

«فرزندم! چهار چيز: و چهار چيز را، از من حفظ كن كه با حفظ آن هر كار كنى به تو زيان نخواهد رسيد: بالاترين سرمايه‌ها عقل است و بزرگ‌ترين فقر حماقت و نادانى است، بدترين وحشت خودپسندى است و برترين حسب و نسب اخلاق نيك است. فرزندم از دوستى با احمق برحذر باش، چرا كه او مى‌خواهد به تو منفعت رساند ولى زيان مى‌رساند (زيرا بر اثر حماقتش سود و زيان را تشخيص نمى‌دهد) و از دوستى با بخيل دورى كن، زيرا به هنگامى كه شديدترين نياز را به او دارى تو را رها مى‌سازد و از دوستى با انسان فاجر بپرهيز، چرا كه تو را به اندك چيزى مى‌فروشد و از دوستى با دروغ‌گو برحذر باش، چرا كه او مثل سراب است؛ دور را در نظر تو نزديك و نزديك را در نظر تو دور مى‌سازد (و حقايق را به تو وارونه نشان مى‌دهد.»

این حکمت را غالب افراد می‌دانند؛ اما در مقام اجرا نسبت به آن بی‌توجهی می‌کنند. گاهی انسان دوستان صمیمی خود را با ویژگی‌هایی که دین معرفی کرده است، انتخاب نمی‌کند. حضرت چهار ویژگی برای دوست صمیمی معرفی می‌فرماید:

 

1. عاقل بودن

 

دوست باید عاقل باشد. لازم است دوستان انسان عاقل و اهل فکر باشند و اهل هوی و هوس نباشند. حضرت از میان صفات عابد، زاهد و … صفت عقل را برای دوست انتخاب فرمود.  کلمۀ «مصادقه» ذکر شده است که باب مفاعله است و معنای تعامل و رابطه دوسویه دارد؛ یعنی کاری کن که نه‌تنها نادان تو را به‌عنوان صدیق قبول کند؛ نه تو پذیرای او باشی. صدیق دوست صمیمی است. هم دیگری قرار است صدیق فرد شود و هم او صدیق دیگری شود. نادان می‌خواهد به  ما نفع برساند؛ اما نمی‌داند چگونه این کار را انجام دهد! زیرا نفع و ضرر را تشخیص نمی­دهد، به جای منفعت، آسیب می‌زند.

گاهی انسان بعضی از اعمال دوستانش را نمی‌پسندد و مکدر می‌شود در حالی‌که آنها قصد خیر داشتند؛ اما خیر و شر را تشخیص نمی‌دهند و عقلشان بیش از این نرسیده است. انسان نباید با چنین افرادی ارتباط تنگاتنگ داشته باشد. به هیچ‌وجه نباید اجازۀ نزدیکی به فرد نادان بدهیم تا در حریم خصوصی ما وارد شود؛ زیرا قطعأ آسیب می‌رساند. بعضی گمان می‌کنند از دوست نادان به آن‌ها خیر رسیده است! اما به قیمت بسیار گزاف؛ زیرا ده خیر می‌رساند و یک شرّ او جبران آن ده خیر را می‌کند، بنابر این باید مراقب بود.

دشمن دانا بلندت می‌کند

 بر زمینت می‌زند نادان دوست

 

2. کریم بودن

 

دوست باید کریم باشد. فرد بخیل که همۀ موجودی‌ خود را حبس کرده است، شایسته دوستی نیست؛ زیرا بیشترین چیزی را که به آن محتاج هستی از تو دریغ می‌کند، در حالی‌که در اختیار دارد و به‌راحتی می‌تواند پرداخت کند.  او هیچ خدمتی به دوستی که در اوج نیازمندی است، نمی‌کند؛ زیرا دست بخشنده ندارد. بایستی مراقب بود قبل از اینکه در دوستی با چنین افرادی کدورت و بدحالی رخ دهد از ابتدا آن‌ها را انتخاب نکنیم.

کریمان جان فدای دوست کردند

 سگی بگذار ما هم مردمانیم

 

3. مقید بودن به آداب دینی

 

دوست باید مقید به آداب دین باشد. با فرد بی‌پروا، بی‌بندو بار، بی‌مبالات و بدون تقیّدات دینی نباید ارتباطات صمیمانه برقرار کرد.؛ زیرا خیلی ارزان انسان را می‌فروشد، با بهای اندکی تو را از دست می‌دهد. وقتی کسی تقیّدات دینی ندارد، در امور دینی بی‌پروا و گستاخ است، ظواهر دین را رعایت نمی‌کند و از خط قرمزها عبور می‌کند. در یک کلام کسی که برای خالق که در تمام عمر منعم اوست ارزش قائل نیست، چگونه برای دیگران ارزش قائل باشد؟! حتمأ آن­ها را به بهای اندک می‌فروشد و به راحتی خیانت می‌کند و همۀ موجودی انسان را به فنا می‌دهد.

می‌رود از سینه‌ها در سینه‌ها

از ره پنهان صلاح و کینه‌ها

 

4. راستگویی

 

دوست باید راستگو باشد. انسان با فرد دروغگو صمیمی نشود، چنین دوستی مثل سراب است. واقعیت‌ها را جلوه نمی‌دهد. سراب، امورِ دور را به چشم انسان نزدیک نمایش می‌دهد و امور نزدیک را دور جلوه می‌دهد. دروغگو انسان را در عالم تخیّلات و توهمّات می‌برد و از عالم واقعیت دور می‌کند. برای مثال مرگ به انسان بسیار نزدیک است؛ اما چنین فردی آن را بسیار دور و بعید قلمداد می‌کند! به شکلی از مرگ سخن می‌گویند گویا مطمئن هستند تا سال‌های مدید فرشته مرگ از آنها عقب‌نشینی کرده است! چنین فردی  کذّاب است. رسمأ دروغ نگفته است؛ اما همین که واقعیت مرگ را برای انسان با عقب‌نشینی جلوه داد، دروغ بزرگی گفته است. در حالی‌که مؤمن هر لحظه آمادۀ مرگ است و آن را در دسترس می‌بیند.

یا به فردی که در انجام تکالیف الهی سهل‌انگاری و مسامحه دارد گفته می‌شود: ان شاء‌الله خدا می‌بخشد! در حالی که هیچ‌کس با خدا قرارداد نبسته است. انسان باید در خوف و رجاء باشد و دیگران را به توبه از خطاها ترغیب کند، سپس با رحمت الهی مواجه خواهد شد. بدون اَعمال صالح و بدون ندامت از اشتباهات وعدۀ بخشش الهی دروغی است که این نوع افراد می‌گویند. البته امیرالمؤمنین فرمود: از دوستی با کذّاب اجتناب کنید و صفت کاذب را ذکر نفرمود؛ زیرا

گر حکم شود که مست گیرند

در شهر هر آنکه هست گیرند

متأسفانه در زندگی روزمرۀ افراد، کذب و دروغ وجود دارد. برای مثال انواع تعارفات غیر واقعی مانند مشتاق دیدار، قربان شما و… همه اگر بر اساس واقع نباشد، دروغ است! در صورتی‌که می‌توان گفت دعاگوی شما هستم، هرجا هستید خوب وخوش باشید.

 

ورود همه به حریم خصوصی، ممنوع

 

یکی از اشتباهات زندگی این است که انسان هرکسی را در حریم خصوصی خویش وارد می‌کند. حریم خصوصی در زندگی خیلی مهم است و باید آدم‌های سالم را در حریم خصوصی راه داد. در غیر اینصورت قطعأ انسان ضربه می‌بیند.

این تصور که همه صلاحیت دارند، اشتباه است. وقتی فردی عاقل، کریم، متدین و صادق نیست، نمی‌توان او را در حریم خصوصی راه داد؛ زیرا انسان قطعاً از او آسیب می‌بیند. و متوجه اشتباه خود خواهد شد. در حالی‌که باید قبل از وقوع واقعه، علاج انجام شود. البته این به معنای قطع ارتباط با دیگران نیست. افراد بایستی یکدیگر را با روی گشاده و خوشرویی ملاقات کنند و رفت و آمد و معاشرت ظاهری بدون ِاشکال است. روابط صوری‌ انسان با اطرافیان بایستی خوب باشد؛ اما نباید همۀ افراد را در حریم خصوصی‌ راه داد.

حتی در مورد نمازهای یومیه اقتدا به هر شخصی لازم نیست. بسیار مهم است که انسان نماز خود را به دست چه کسی می‌سپارد.

باید به گونه‌ای رفتار کند که دیگران ما را به قصد دوستی انتخاب کنند. یعنی عاقل، کریم، متدین و راستگو باشیم. خوبان عالم سراغ دوستانی خواهند رفت که دارای چنین ویژ‌گی‌هایی باشند. بایستی ویژ‌گی‌های منفی را از وجود خود مرتفع کنیم تا انتخاب خوبان شویم.

به تعبیر دیگر اگر می‌خواهیم اطرافیان ما را به‌عنوان دوست انتخاب کنند، باید سعی کنیم ملتزم به تقیّدات دینی، اخلاقی، شرعی و اعتقادی باشیم و آن‌ها را رعایت کنیم. وقتی فردی به‌راحتی دروغ می‌گوید، غیبت می‎کند، تهمت می‌زند … انتظار ارتباط دوستانه با دیگران بیهوده است؛زیرا مرتکب فجور شده است. از خط مشروعی که شریعت برای او کشیده، تجاوز کرده است!

 

تاریخ جلسه: 1400/8/24 ـ جلسه 7

«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»  

 


[1]. نهج‌­البلاغه فیض، حکمت 31

[2]. نهج البلاغه مرحوم فیض جکمت 36

[3]. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 101

[4]. سوره حج، آیه 11.

[5]. بحارالأنوار، ج67، ص191

[6]. نهج­‌البلاغه مرحوم فیض حکمت 37

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *