تربیت اجتماعی (صحیفه سجادیه) ـ بخش اول

مقدمه

 

تربیت اجتماعی بخش بسیار مهمی از زندگی انسان را تشکیل می‌دهد؛ تا جایی که نبودِ آن، به معنای فقدانِ تربیت است. انسان، هرچقدر هم از نظر فردی پرورش‌یافته باشد، اگر در بُعد اجتماعیِ زندگی خویش ناتوان باشد، تربیت او ناقص خواهد ماند.

تربیت اجتماعی بر مسیر و عاقبت زندگیِ ظاهری انسان تأثیر مستقیم دارد. بسیاری از «حُسن عاقبت»‌ها، ثمرۀ توجه به همین نوع تربیت است؛ چرا که رشد اجتماعی، انسان را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که موجب دگرگونی سرنوشت و ارتقای جایگاه او می‌شود. در مقابل، بسیاری از «سوء عاقبت»‌ها نیز ریشه در نداشتن تربیت اجتماعی دارند؛ زیرا فردِ منزوی، بی‌تدبیر در روابط، یا بی‌مهارت در تعامل با دیگران، به‌تدریج از مسیر رشد و تعالی بازمی‌ماند و در گردابِ ناهماهنگی‌های رفتاری و اخلاقی گرفتار می‌شود.

به‌بیان دیگر، تربیت اجتماعی فقط آموختنِ مهارت‌های ارتباطی نیست، بلکه شکلی از مسئولیت‌پذیری در قبال جامعه است؛ نوعی بلوغ که به انسان می‌آموزد چگونه در عین حفظ استقلال فردی، در شبکه‌ای از روابط انسانی به‌درستی زیست کند.

 

ضرورت تربیت اجتماعی در جامعۀ دینی

 

انسان، هرچند در بسیاری از ابعاد شخصیتی خویش رشد و پرورش یافته باشد، اما در زمینۀ تربیت اجتماعی غالباً دچار ضعف است. این در حالی است که در یک جامعۀ دینی، اخلاقی و مذهبی، بیش از هر جای دیگر به این نوع تربیت نیاز داریم.

تربیت می‌تواند در حوزه‌های گوناگونی از جمله عبادی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شکل گیرد. غفلت از هر یک از این جنبه‌ها، تعادل شخصیت انسان را بر هم می‌زند. بسیاری از شکست‌های فردی و اجتماعی، ریشه در نداشتن شاخصه‌های تربیت اجتماعی دارد؛ برای نمونه، ممکن است فردی از نظر تربیت عبادی بسیار قوی باشد، اما در تعامل اجتماعی، درک موقعیت‌های جمعی یا مهارت ارتباطی ضعیف عمل کند.

از این‌رو همان‌گونه که نیاز به آموختن و آموزش دیدن داریم، باید مراقبه و خودکنترلی نیز داشته باشیم تا بتوانیم مسیر رشد اجتماعی خود را اصلاح کنیم. آشنایی با عواملی که تربیت اجتماعی را تقویت و تسریع می‌کنند، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است؛ چرا که بی‌توجهی به آن، انسان را از رشد کامل و هماهنگی میان ایمان، اخلاق و رفتار اجتماعی بازمی‌دارد.

 

«سلام» به مثابۀ منش تربیت اجتماعی

 

در تربیت اجتماعی، از آن‌جا که انسان در میان جمع زندگی می‌کند، نیازمند نوعی بلوغ، روش و منش است که می‌توان آن را در یک واژه خلاصه کرد: «سلام».

«سلام»، نه صرفاً واژه‌ای برای آغاز گفت‌وگو، بلکه نشانه‌ای از روحیۀ صلح، امنیت و سلامت در روابط انسانی است؛ به این معنا که نه آسیبی از انسان به دیگران برسد و نه آسیبی از دیگران به او وارد شود. انسانِ برخوردار از تربیت اجتماعی، مایل است حق‌محور و حق‌مدار زندگی کند.

در این مسیر، فرد باید از اسارت نفسانیات رها شود؛ یعنی تنها به منافع شخصی خود نیندیشد، بلکه منافع جمع را نیز در نظر بگیرد. او باید به همان اندازه که برای خود احترام قائل است، برای دیگران نیز حق و حرمت قائل باشد.

بنابراین، اساس تربیت اجتماعی، اصلاح رفتار بر مبنای حق‌گرایی است، نه بر اساس سود شخصی. برای مثال، اگر در جمعی هستیم که صدای بلند ذکر گفتن ما موجب آزار اطرافیان می‌شود، ادب اجتماعی اقتضا می‌کند آن ذکر را در خلوت و تنهایی خود بگوییم.

تربیت اجتماعی یعنی پیوسته در مسیر اصلاح خویش بودن؛ یعنی هر زمان که متوجه رفتار نادرست شدیم، به اندازۀ توان و شرایط خود، آن را اصلاح کنیم. یقین داشته باشیم که هرگاه تصمیم به تغییر بگیریم، خدای سبحان یاری‌گر ما خواهد بود تا این تغییر ممکن شود. آن‌گاه در آینده، نه از رفتار گذشته‌مان شرمنده خواهیم بود و نه حسرتِ فرصت‌های از دست‌رفته را خواهیم خورد.

 

معیار سنجش تربیت اجتماعی در محضر معصوم

 

هنگامی که در محضر کلام معصوم قرار می‌گیریم، گویی ترازویی الهی در برابر ما نهاده می‌شود تا با آن، خود را بسنجیم. معصوم با سخن خود، میزان و معیار حقیقی تربیت را در اختیار انسان قرار می‌دهد؛ معیاری که نه بر اساس عرف و سلیقه‌های اجتماعی، بلکه بر پایۀ حقیقت و فطرت است.

در پرتو این کلام نورانی، هرکس می‌تواند دریابد در کدام جنبه از تربیت اجتماعی دچار ضعف است؛ آیا در تعامل با دیگران، در رعایت حقوق مردم، در فروتنی، یا در کنترل نفسانیات اجتماعی خود. از همین روست که تنها در سایۀ هدایت معصوم می‌توان به شناخت درست از خویش رسید و دریافت که آیا واقعاً از تربیت اجتماعی برخورداریم یا نه.

به بیان دیگر، قرار گرفتن در محضر معصوم نه فقط فرصتی برای شنیدن سخن حق، بلکه مجالی برای خودشناسی تربیتی است؛ فرصتی تا در آینۀ رفتار و گفتار او، کاستی‌های اخلاقی و اجتماعی خویش را ببینیم و در مسیر اصلاح قدم برداریم.

 

بی‌نیازی از خلق؛ غنای حقیقی در تربیت اجتماعی

 

در صحیفه سجادیه از زبان امام سجاد علیه‌السلام می‌خوانیم:

«اللَّهُمَّ أَغْنِنَا عَنْ هِبَةِ الْوَهَّابِينَ بِهِبَتِكَ، وَ اكْفِنَا وَحْشَةَ الْقَاطِعِينَ بِصِلَتِكَ حَتَّى لَا نَرْغَبَ إِلَى أَحَدٍ مَعَ بَذْلِكَ، وَ لَا نَسْتَوْحِشَ مِنْ أَحَدٍ مَعَ فَضْلِكَ.»[1]

«پروردگارا! ما را با بخشش خود از بخشش دیگران بینیاز گردان و با لطف و پیوستگیات، ما را از وحشتِ بریدنِ دیگران کفایت فرما، تا در پرتو بخشش تو چشم طمع به کسی نداشته باشیم و با وجود فضل تو، از دوریِ کسی نگران نشویم.»

این بیان نورانی، قلۀ تربیت اجتماعی را نشان می‌دهد؛ جایی که انسان یاد می‌گیرد غنا و آرامش خود را نه در رابطه با خلق، بلکه در ارتباط با خالق جست‌وجو کند. در مسیر تربیت صحیح، انسان دیگر بخشندگی مردم را سرچشمۀ روزی خود نمی‌بیند، بلکه همۀ عطایا را از ناحیۀ خدا می‌داند. در نتیجه، در روابط اجتماعی خود نه گرفتار وابستگی می‌شود و نه از ناسپاسی‌ها رنج می‌برد.

فردِ برخوردار از تربیت اجتماعی، بی‌توقع است؛ زیرا باور دارد هرچه به او می‌رسد از جانب خداست، و اگر چیزی از سوی دیگران دریغ شود، این نیز امتحانی الهی است تا از راهی گران‌بهاتر و بی‌منّت‌تر روزی‌اش برسد. چنین انسانی در جمع زندگی می‌کند؛ اما دلش به آسمان بسته است، نه به دست‌های مردم.

اما در نقطۀ مقابل، کسی که در نگاه شرع تربیت اجتماعی نشده است، روابط خود را بر پایۀ انتظار از دیگران می‌سازد. او در مقایسه‌ها و تبعیض‌ها گرفتار می‌شود و از دیگران بی‌احترامی می‌بیند، زیرا منشأ غنا را در انسان‌ها جست‌وجو کرده است نه در خدا.

تربیت اجتماعی، به انسان می‌آموزد که از خدا غنا بخواهد، نه از خلق؛ و وقتی انسان چنین باوری را در جان خود نهادینه کند، روابطش از آسیب‌ها پاک می‌شود، دلش آرام می‌گیرد و شکرِ دائمی‌اش از دارایی‌های الهی، او را از حسرت و دلگیری می‌رهاند.

 

اصلاح روابط اجتماعی در پرتو نگاه توحیدی

 

روابط اجتماعی، بدون تکیه بر نگاه توحیدی هرگز اصلاح نخواهد شد. تا زمانی که برای اطرافیان خود نقشی مستقل در سرنوشت و تأمین نیازهایش قائل باشیم، نمی‌توانیم رابطه‌ای سالم و الهی با دیگران برقرار کنیم. در منطق توحید، انسان خود را غنی و بی‌نیاز از خلق می‌بیند و تنها خدا را منشأ همۀ عطاها و ارتباط‌ها می‌داند. از این‌رو، اگرچه از لطف و احسان دیگران تشکر می‌کند؛ اما آن را نه از ایشان، بلکه از جانب خداوند می‌بیند.

وقتی رابطۀ انسان با خدا درست شود، دیگر نگران خواسته‌ها و انتظارات مردم نیست. درخواست دیگران از او را فضل الهی می‌بیند و پاسخ دادن به آن را شکر در برابر خدای سبحان. چنین انسانی با نگاه توحیدی در روابط خود زندگی می‌کند؛ روابطی که نه از نیاز، بلکه از غنا و محبت الهی سرچشمه می‌گیرد.

 

وصل به حق؛ راه رهایی از وابستگی به خلق

 

«وَ اكْفِنَا وَحْشَةَ الْقَاطِعِينَ بِصِلَتِكَ حَتَّى لَا نَرْغَبَ إِلَى أَحَدٍ مَعَ بَذْلِكَ»

گاهی در زندگی، دیگران به هر دلیل از ما فاصله می‌گیرند یا رابطه‌شان را قطع می‌کنند و ما از این وضعیت رنج می‌بریم. اما در تربیت اجتماعیِ توحیدی، قرار بر این است که محور ارتباط، «وصل به حق» باشد نه «وابستگی به خلق». وقتی باور کنیم که در پیوند با خداوند همواره تأمین و آرام هستیم، دیگر از قطع رابطۀ دیگران شکایتی نخواهیم داشت.

عبارت «بِصِلَتِكَ» یعنی «با پیوند تو»؛ یعنی هرگاه با خدا در ارتباط باشیم، همه کمبودها و خلأهای عاطفی و اجتماعی ما جبران می‌شود. همان‌گونه که در دعای جوشن کبیر می‌خوانیم:

«یَا رَفِیقَ مَنْ لَا رَفِیقَ لَهُ، یَا أَنِیسَ مَنْ لَا أَنِیسَ لَهُ»

«ای رفیق آن کس که رفیق ندارد، ای مونس آن کس که مونس ندارد.»

پس هرچه ارتباط ما با خداوند عمیق‌تر شود، نیاز ما به دیگران کمتر می‌شود. در این حالت، انسان در میان جمع زندگی می‌کند، اما دلش به خدا پیوسته است؛ آرام، بی‌انتظار و سرشار از احساس غنا و امنیت.

 

رابطه از سر غنا؛ آرامش در پرتو بی‌نیازی الهی

 

در تربیت اجتماعی، تعامل با دیگران باید بر پایۀ احساس غنا و تأمین درونی باشد، نه از سر فقر و نیاز. انسانِ تربیت‌یافته می‌کوشد تا در روابط خود، از موضع بی‌نیازی سخن بگوید و رفتار کند؛ زیرا باور دارد که خداوند کفایت‌کننده و تأمین‌کنندۀ اوست. از این‌رو در این فراز از دعا می‌خوانیم: «خدایا، تو ما را کفایت کن تا اگر دیگران از ما بریدند، دچار وحشت و تنهایی نشویم.»

گاه انسان با اظهار مکرر نیازهایش به دیگران، ناخواسته موجب رنج و سنگینی در روابط می‌شود. اما وقتی از درون احساس بی‌نیازی کند، این آرامش درونی به بیرون نیز سرایت می‌کند و فضای اطراف او را سرشار از آسایش و اعتماد می‌سازد. بسیاری از ناآرامی‌ها و بیماری‌های دوران میانسالی از همین احساسِ کمبود و وابستگی ناشی می‌شود؛ زمانی که کسانی که روزی تأمین‌کنندۀ نیاز عاطفی یا مادی ما بودند، دیگر در دسترس نیستند و خلأ حضورشان به بیماری و رنج بدل می‌شود.

در مقابل، کسی که خدا را مغنی، کافی و منبع تأمین حقیقی می‌داند، هیچ خلأی را در زندگی احساس نمی‌کند. او با اطمینان زندگی می‌کند و این آرامش را به اطرافیانش نیز منتقل می‌سازد. در دعای امام سجاد علیه‌السلام می‌خوانیم:

«حَتَّى لَا نَرْغَبَ إِلَى أَحَدٍ مَعَ بَذْلِكَ»

«تا در حالی که تو به ما عطا می‌کنی، به هیچ‌کس دیگر میل و رغبتی نداشته باشیم.»

و نیز:

«وَلَا نَسْتَوْحِشَ مِنْ أَحَدٍ مَعَ فَضْلِكَ»

«و در حالی که تو بر ما فضل داری، از بریدگی هیچ‌کس هراسی نداشته باشیم.»

این دو فراز، جوهرۀ تربیت اجتماعی توحیدی‌اند. انسان در پرتو آن درمی‌یابد که وجود حقیقی و پایدار، تنها از آنِ خداست؛ و دیگران، اگرچه واسطۀ لطف اویند؛ اما وجودی مجازی دارند. هرگاه باور کنیم که سرچشمۀ فیض، خودِ واجب‌الوجود است، دیگر هیچ قطع رابطه‌ای ما را نمی‌آزارد و هیچ نیازی ما را خسته نمی‌کند؛ زیرا دل‌مان در پیوندی ابدی با خدا آرام گرفته است.

 

ولایت الهی؛ بنیاد امنیت در تربیت اجتماعی

 

در فرازی دیگر از دعای پنجم صحیفه سجادیه می‌خوانیم:

«اللَّهُمَّ إِنَّكَ مَنْ وَالَيْتَ لَمْ يَضْرُرْهُ خِذْلَانُ الْخَاذِلِينَ، وَ مَنْ أَعْطَيْتَ لَمْ يَنْقُصْهُ مَنْعُ الْمَانِعِينَ.»

«بارالها! هر که را تو یاری دهی، خوارکنندگان توان خوار کردنش را ندارند؛ و هر که را تو عطا کنی، بازدارندگان قدرت کاستن از بخشش تو را ندارند؛ و هر که را تو هدایت فرمایی، گمراه‌کنندگان توان منحرف ساختنش را ندارند.»

در این دعا، امام سجاد علیه‌السلام به ما می‌آموزد که اگر خداوند ولایت بنده‌ای را به عهده گیرد، هیچ قدرتی نمی‌تواند او را مغلوب کند. عطای الهی چنان کامل و کافی است که هیچ منع و محرومیتی از سوی دیگران، توان کاستن از آن را ندارد.

در تربیت اجتماعی، اگر می‌خواهیم روابط‌مان عاری از آسیب و خصومت باشد، باید نگرش خود را توحیدی کنیم و خدا را به عنوان ولیّ و سرپرست خویش بپذیریم. در این صورت باور خواهیم داشت که او بهترین مدافع و محافظ ماست و هیچ‌کس نمی‌تواند به ما آسیبی وارد کند.

تربیت اجتماعیِ حق‌مدار اقتضا می‌کند که انسان از تغافل نسبت به حق و عدالت بپرهیزد و رفتار خود را بر محور حق تنظیم کند. در این حالت، خداوند خود به دفاع از او برمی‌خیزد، چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذينَ آمَنُوا»[2]

«به‌راستی خداوند از کسانی که ایمان آورده‌اند دفاع می‌کند.»

در روابط اجتماعی، ممکن است انسان در ظاهر آسیب ببیند؛ اما در گذر زمان حقیقت آشکار می‌شود و دفاع الهی جلوه می‌کند؛ زیرا در قلمرو ولایت الهی، همه چیز بر مدار نظم و عدالت است و هیچ رویدادی بی‌حکمت رخ نمی‌دهد.

وقتی در دایرۀ ولایت خدا قرار بگیریم، اجازۀ هر نوع واکنش تند یا خصمانه را به خود نمی‌دهیم. در نتیجه، مظهر اسم «سلام» می‌شویم؛ اهل صلح، آرامش و متانت. چنان‌که در دعا آمده است:

«لَمْ يَضْرُرْهُ خِذْلَانُ الْخَاذِلِينَ»

«هیچ بی‌وفایی و بی‌مهری توان آسیب رساندن به او را ندارد.»

و نیز:

«مَنْ أَعْطَيْتَ لَمْ يَنْقُصْهُ مَنْعُ الْمَانِعِينَ»

«هرکه را تو عطا کنی، منع دیگران از عطایت نمی‌کاهد.»

این فراز، به ما می‌آموزد که وقتی خدا را ولیّ و کفیل خویش بدانیم، دیگر نیازی به درگیری یا دلگیری از خلق نداریم. باور داریم که فضل الهی چنان فراگیر است که کم‌وکاستی رفتار دیگران، در وجود ما هیچ خللی ایجاد نمی‌کند. چنین انسانی در روابط اجتماعی، آرام، متکی به حق و مصداق «سلام» است.

 

از دریافت تا بخشش در روابط اجتماعی

 

انسان در روابط خود نباید صرفاً نقش دریافت‌کننده داشته باشد، بلکه باید از دارایی‌های مادی و معنوی خویش بخشش و پرداخت داشته باشد.

در تعاملات روزمره، بسیاری از افراد زمانی احساس ناخوشی و رنج می‌کنند که در پیِ گرفتن و بهره‌مندی از دیگران هستند؛ زیرا وقتی توقعاتشان برآورده نمی‌شود، دچار دلخوری و نارضایتی می‌شوند. اما کسی که باورش بر «بخشش» است، در هر ارتباطی آرام و راضی است، چون جهت جریان زندگی‌اش به سوی دادن است نه گرفتن.

پیامبر اکرم این حقیقت را در جمله‌ای کوتاه و پرمعنا چنین بیان می‌فرماید:

«الْيَدُ الْعُلْيَا خَيْرٌ مِنَ الْيَدِ السُّفْلَى، وَالْيَدُ الْعُلْيَا هِيَ الْمُنْفِقَةُ، وَالسُّفْلَى هِيَ السَّائِلَةُ.»[3]

«دستِ بالا بهتر از دستِ پایین است؛ دستِ بالا همان دستِ بخشنده است و دستِ پایین، دستِ درخواست‌کننده.»

در منطق تربیت اجتماعیِ اسلامی، دستِ بالا بودن فقط به معنای توان مالی نیست، بلکه نشانۀ بلوغ روحی است. فردِ بالغ اجتماعی، نه به دنبال بهره‌برداری از دیگران، بلکه در اندیشۀ افزودن بر آرامش و غنای اطرافیان است. چنین انسانی، در هر رابطه‌ای، منبع انرژی و محبت است نه مصرف‌کنندۀ آن.

بدین‌سان، دعای امام سجاد علیه‌السلام در واقع برنامه‌ای برای تمرین روزانۀ همین منش است: هر روز از خود بپرسیم «امروز چه داده‌ام؟» نه «چه گرفته‌ام؟!». در چنین نگاهی، روابط اجتماعی به میدان بخشش، رشد و غنا بدل می‌شود و انسان، مظهر اسم الهیِ «کریم» خواهد بود.

 

تاریخ جلسه:1403/7/7 ـ جلسه 1

«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»  

 


[1]. صحیفه سجادیه، دعای پنجم.

[2]. سوره حج، آیه 38.

[3].  سنن أبي داود، حدیث 1648.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فهرست مطالب

مطالب مرتبط