تفسیر آیه 33 سوره نحل

خداوند در آیه 33 سوره نحل می‌فرماید:

 

«هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ كَذلِكَ فَعَلَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»

 

«آيا كفّار جز آنكه فرشتگانِ (مأمور قبض روح) يا فرمان (قهر) پروردگارت به سراغشان آيد انتظارى دارند، كسانى كه پيش از آنان بودند نيز چنين كردند و خداوند به آنان ظلم نكرد، ليكن آنها به خودشان ستم مى‌كردند.»

 

تاثیر دنیاگرایی بر پذیرش وحی و سرنوشت مشرکان

 

خداوند در این آیه از گروهی سخن می‌گوید که در آيات پيشين درباره آنان چنين گفته است:

«وَ إِذا قيلَ لَهُمْ ماذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ ؟ قالُوا أَساطيرُ الْأَوَّلينَ»

«و هنگامی که به آنها گفته شود: «پروردگار شما چه نازل کرده است؟» می‌گویند: «اینها (وحی الهی نیست؛) همان افسانه‌های دروغین پیشینیان است!»

آنان همان مشرکانی هستند که در شمار ظالمین به نفس خود شناخته می‌شوند: «الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنفُسِهِمْ»[1]. برخی از مفسران می‌گویند که دلیل نپذیرفتن وحی و باور به خرافات و کهنه‌گرایی از سوی این گروه، دنیاگرایی و تعلق شدید آن‌ها به دنیاست.

وقتی انسان دنیاپرست می‌شود، دلیلی برای پذیرش یکتاپرستی نمی‌بیند؛ زیرا معبود اصلی او دنیا و دنیای مادی است. زمانی که دنیا به معبودی برای فرد تبدیل ‌شود، توجه او به مبدأ اعلی قطع می‌شود و دیگر میلی به شناخت حقیقت نخواهد داشت.

با توجه به این آیه، می‌توان گفت کسانی که وحی را نمی‌پذیرند، عملاً درمان‌پذیر نیستند. آنان باید بمیرند و جایی برای زندگی دوباره ندارند. چنین افرادی یا توسط ملائکه قبض روح می‌شوند و یا در همین دنیا آرامش خود را از دست می‌دهند، چرا که برای آنان جایی برای امنیت و آسایش باقی نمی‌ماند و در نهایت گرفتار عذاب خواهند شد.

 

انتظاری که به خودکشی معنوی می‌انجامد

 

یکی از مفسران می‌پرسد: مشرکان، منتظر چه امری هستند؟ در پاسخ گفته می‌شود: آنان منتظر ملائکۀ مرگ‌اند. این افراد به دلیل قابلیت نداشتن در اصلاح خود، در انتظار مرگ به سر می‌برند. به عبارت دیگر، خود را به نوعی در حالت خودکشی معنوی قرار داده‌اند، چراکه هیچ امیدی به تغییر و رشد در خود نمی‌بینند.

در اصطلاح عامیانه، می‌توان گفت که این افراد فاتحۀ خود را خوانده‌اند. با چنین نگرشی، به نوعی اقدام به خودکشی معنوی کرده‌اند، همان‌طور که کسی که تصمیم به خودکشی جسمانی می‌گیرد، خود را از تمامی فرصت‌ها و رشدهای آتی محروم می‌کند. این یک گناه کبیره است، زیرا فرد به بهانه‌های مختلف، زندگی و فرصت‌های خود را از دست می‌دهد.

از نگاه این مفسر، فردی که گمان کند هیچ نوع رشد و ارتقایی در انتظارش نیست و آنچه هست همان است که هست، مصداق بارز ظلم به نفس است. چنین فردی به خودش ظلم می‌کند؛ زیرا از باور به امکان تغییر و بهبود خود دست می‌کشد.

 

خودکشی معنوی؛ نابودی بالقوه‌ها

 

خودکشی معنوی به مراتب دردناک‌تر از خودکشی جسمانی است. چرا که در خودکشی جسمانی، اگرچه فرد خود را از دنیا می‌برد؛ اما گناهی است که میان او و خداوند قرار دارد و ممکن است با توبه یا غفران الهی، بخشی از عواقب آن کاهش یابد. اما در خودکشی معنوی، فرد در حالی که همچنان زنده است و فرصت زندگی و رشد را پیش رو دارد، تمام امکانات بالقوه‌اش را ضایع کرده است.

این افراد از رشد و تعالی معنوی خود چشم پوشیده‌اند و در عین حیات، به نوعی در ورطۀ مرگ معنوی افتاده‌اند. این امر باعث می‌شود که آن‌ها گرفتار افسردگی، ناشکری و بسیاری از بیماری‌های روانی دیگر شوند. به دلیل ارتباط نداشتن با حقیقت و هدف زندگی، احساس پوچی و بی‌هدفی تمام وجودشان را فرا می‌گیرد. این وضعیت نه تنها زندگی خودشان را نابود می‌کند؛ بلکه تاثیرات منفی آن بر اطرافیان و جامعه نیز مشهود است.

تفکر و احساسات منفی فرد به صورت ناخودآگاه بر کسانی که با او در ارتباطند اثر می‌گذارد، به طوری که ناامیدی و یأس او می‌تواند به دیگران منتقل شود. به همین دلیل، خودکشی معنوی نه تنها زندگی فرد را تباه می‌سازد، بلکه روحیه جمعی جامعه را نیز تضعیف و فضای اجتماعی را دچار رکود و منفی‌گرایی می‌کند.

افسرده دل افسرده كند انجمنی را

 

«امر رب» و تفسیرهای مختلف آن در زندگی مشرکان و ظالمین

 

یکی از مفسرین «امر رب» را به معنای عذاب تفسیر کرده و گفته است که کافران منتظر عذاب هستند. به گفته او، این عذاب به عنوان مجازات برای کفر و ظلم آن‌ها در نظر گرفته شده و به نوعی در آینده‌ای نزدیک به سراغشان خواهد آمد.

مفسر دیگری «امر رب» را به عنوان مانع و حائلی میان انسان و عمل صالح او می‌داند. بر اساس این تفسیر، بعضی از بیماری‌ها یا شرایط سخت میان فرد و توفیق انجام عمل صالح فاصله می‌اندازد و مانع از آن می‌شود که فرد بتواند به درستی اعمال نیکو را انجام دهد. بنابراین، این «امر» ممکن است به چیزی اشاره کند که از توانایی فرد برای اصلاح و رشد جلوگیری می‌کند، به‌ویژه اگر فرد در وضعیت روحی یا جسمی نامناسب قرار داشته باشد.

در تفسیر دیگری، «امر رب» به معنای «فتنه مضلّه» تعبیر شده است. این فتنه به نوعی گمراه‌کننده است که فرد را برای همیشه مفتون خود می‌کند و در نهایت به هلاکت وی می‌انجامد. این فتنه نه تنها فرد را از مسیر حق دور می‌کند، بلکه او را در دامی از وسوسه‌ها و گمراهی‌ها گرفتار می‌سازد.

با توجه به این معانی، می‌توان گفت که عذاب در زندگی ظالمین و مشرکان همیشگی و دائمی است. این افراد همواره در معرض چنین عذاب‌هایی هستند، چه از طریق گمراهی، چه از طریق شرایطی که مانع از رشد و اصلاح آنان می‌شود. بنابراین، «امر رب» نه تنها به معنای یک عذاب لحظه‌ای، بلکه به‌طور کلی به وضعیتی اشاره دارد که فرد را در معرض عواقب شرک و ظلم قرار می‌دهد.

یک مفسر دیگر نیز می‌گوید: آن کسی که ظلم می‌کند و شرک می‌ورزد، در نهایت تحت سلطه و تصرف کامل شیطان قرار می‌گیرد، که این سلطه نیز خود به نوعی «فتنه مضلّه» است. در این تفسیر، فرد نه تنها از حقیقت دور می‌شود، بلکه از سوی شیطان به‌طور کامل فریب می‌خورد و راه بازگشتی برای او نمی‌ماند. این وضعیت به معنای تسلط کامل گمراهی بر ذهن و فکر فرد است که در نهایت او را به هلاکت می‌کشاند.

 

تأثیر پیروی از پیشینیان و لزوم دقت در مسیر درست

 

خدای سبحان در قرآن مشکل اساسی گروهی از مشرکان را پیروی از پیشینیان ناسالم خود ذکر می‌کند. در آنجا که می‌فرماید: «كَذَٰلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» می‌توان اینگونه تفسیر کرد که این عبارت تسلی و دلداری از سوی خداوند به پیامبر است. خداوند به پیامبر اعلام می‌کند که نگران رفتار این افراد نباش، زیرا در طول تاریخ همیشه گروهی از مردم «ظالِمِي‏ أَنفُسِهِمْ» بوده‌اند که رفتار نادرست پیشینیان خود را تکرار کرده‌اند.

این آیه به ما یادآوری می‌کند که همیشه کسانی هستند که اشتباهات گذشتگان را دنبال می‌کنند و در همان مسیرهای غلط قدم می‌گذارند. این پیروی از پیشینیان می‌تواند ناشی از ناآگاهی، جهل یا عادت‌های نادرست باشد که نسل به نسل منتقل می‌شود و جامعه را به انحراف می‌کشاند.

از این‌رو، هریک از ما باید در برخورد با مسائل و شبهات دینی دقت و توجه لازم را داشته باشیم. زمانی که به مسیری می‌رویم که در آن دچار شک و تردید می‌شویم، باید با دقت بررسی کنیم که آیا این مسیر مطابق با شریعت است یا نه. اگر رفتار یا عملی که گذشتگان انجام داده‌اند مطابق با شریعت و حق بوده است، باید «سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا» بگوییم و آن را بپذیریم و از آن پیروی کنیم.

اما اگر عملی که از گذشتگان به‌جا مانده است از حق منحرف شده یا مطابق با شریعت نباشد، باید با دقت از آن دوری کنیم و توجه داشته باشیم که در آینده دچار همان اشتباهات نشویم. انحراف از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و با گذشت زمان گسترش می‌یابد.

بنابراین، بهتر است مسائل شبهه‌ناک را در آزمایشگاه شریعت با عالِم دینی مطرح کنیم تا از افتادن در دام انحرافات مصون بمانیم. البته باید توجه داشت که حتی علمای دینی نیز ممکن است در برخی موارد دچار اشتباه شوند. برای مثال، ممکن است فردی عالم باشد؛ اما در گفتار خود از الفاظ ناپسند استفاده کند، و برخی ممکن است به صرف عالم بودن آن فرد، عملش را صحیح بدانند. در حالی که شریعت هیچ‌گاه اجازه به‌کارگیری الفاظ نامناسب را به هیچ‌کسی نمی‌دهد.

 

ملاک‌های درستی و نادرستی در حرکت دینی

 

ملاک درستی و نادرستی حرکت دینی افراد، تنها پیروی از رفتارهای گذشتگان نیست، بلکه مهم‌تر از آن، بررسی این است که آیا اعمال گذشتگان با نظر شرع مطابقت دارد یا خیر. بسیاری از اعمال و افعال صحیحی که ما انجام می‌دهیم، از نیاکان‌مان به ما رسیده است، بدون اینکه برای آن‌ها زحمت زیادی متحمل شده باشیم. این امر می‌تواند در صورت صحیح بودن آن اعمال، به ما کمک کند تا مسیر درست را دنبال کنیم، اما باید به یاد داشته باشیم که صرفاً به خاطر اینکه چیزی از گذشته به ما رسیده است، نمی‌توان آن را بدون بررسی پذیرفت و دنبال کرد.

در بسیاری از موارد ممکن است در رفتار و اعمال پیشینیان خطاهایی نیز وجود داشته باشد. بنابراین، باید هر عمل و رفتاری را که از گذشتگان به ما رسیده است، با معیارهای شرعی بسنجیم. اگر آن عمل با شرع مطابقت داشته باشد، باید آن را بپذیریم و در ادامه پیروی کنیم؛ اما اگر آن عمل خلاف شریعت باشد، باید از آن دوری و از تکرار آن اجتناب کنیم.

 

خطر پیروی بی‌چون‌وچرا از گذشتگان

 

خطر پیروی بی‌چون‌وچرای از گذشتگان در این است که اگر بدون بررسی و تحلیل، صرفاً به دلیل اینکه رفتار یا سنتی از نسل‌های پیشین به ما رسیده، آن را پذیرفته و انجام دهیم، ممکن است خطاهایی را به نسل‌های آینده منتقل کنیم. این خطاها می‌تواند از یک اشتباه کوچک آغاز شود و به مرور زمان گسترش یافته و به خطای بزرگ‌تری تبدیل شود که نه تنها خود فرد بلکه جامعه‌ای بزرگتر را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

این موضوع ما را به دقت و تأمل در اعمال و باورهایی که از گذشته به ما رسیده، فرا می‌خواند. باید همیشه از طریق معیارهای شرعی، صحیح بودن یا نادرست بودن آن‌ها را ارزیابی کنیم تا از انحرافات احتمالی جلوگیری کنیم و جامعه‌ای پاک و متعادل از نظر دینی و اخلاقی بسازیم.

 

ظلم به نفس و اهمیت شریعت در زندگی

 

خدای سبحان می‌فرماید: «وَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ» «ما ذره‌ای به کسی ظلم نمی‌کنیم.» بنابراین اگر عذابی بر مشرکان نازل می‌شود، این نه به دلیل ظلم خداوند به آنان، بلکه به دلیل ظلم خودشان به نفس‌شان است. در حقیقت، این افراد خودشان باعث گرفتار شدن به عذاب یا فساد هستند، نه اینکه خداوند آنها را مورد ظلم قرار داده باشد.

یکی از مفسران در این باره می‌گوید: خداوند به این گروه ظلم نکرده است. اگر او اراده ظلم به آن‌ها را ‌داشت، هرگز پیغمبر و قرآن و شریعت را برایشان نازل نمی‌کرد. در واقع، حضرت حق کلام خود را بر همه مردم نازل کرده است، تا هدایت را برای عموم قرار دهد: «هُدًى لِلنَّاسِ» (هدایت برای مردم). با نزول شریعت، نعمت‌های الهی بر بندگان به کمال رسید و برای هر کسی که بخواهد، راه هدایت باز است. برخی از مردم وحی را پذیرفته و سعادت‌مند شده‌اند، در حالی که گروهی دیگر به آن پشت و به خود ظلم کرده‌اند.

بیشترین ظلم به نفس این است که شریعت از زندگی قطع شود. اگر فردی از قرآن و دستورات دینی فاصله بگیرد و آن را در زندگی خود جاری نکند، عملاً در حال ظلم به نفس خود است. در این حالت، خود را از بزرگترین نعمت‌های الهی، یعنی هدایت و راه نجات، محروم کرده است.

در فرهنگ ما، اگر کسی به سلامت خود توجه نکند یا از خواب و خوراک صحیح خود غافل شود، به او می‌گوییم: «این کار ظلم به خود است، به خودت رحم کن!» اما متأسفانه هنگامی که فرد از قرآن و شریعت فاصله می‌گیرد، به او گفته نمی‌شود: «تو به خود ظلم می‌کنی!» و کسی او را از این آسیب هشدار نمی‌دهد. این در حالی است که بزرگ‌ترین ظلمی که انسان می‌تواند به خود کند، همین فاصله گرفتن از هدایت‌های الهی است؛ زیرا این فاصله نه تنها باعث شقاوت و گرفتاری در دنیا می‌شود، بلکه انسان را از رستگاری اخروی نیز دور می‌سازد.

پس باید بدانیم که بیشترین تکریم و احترام به خود، در پیروی از شریعت و جاری کردن آن در زندگی است. فقط از این طریق است که انسان می‌تواند به سعادت حقیقی دست یابد و از ظلم به نفس خود جلوگیری کند.

 

حسرت دیرهنگام

 

اشاره شد که گروهی از افراد با دوری از قرآن و پیامبر، در شمار «كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» قرار گرفته‌اند. حکایت این افراد شبیه به کسانی است که سال‌ها در همسایگی یک عالم نورانی و ربانی زندگی کرده‌اند؛ اما با او کوچک‌ترین ارتباطی برقرار نکرده‌ و هیچ‌گاه به تکریم و احترام او نپرداخته‌اند. مدتی طول می‌کشد و در نهایت آن عالم از دنیا می‌رود. این فرد که همیشه در همسایگی او بوده، حالا می‌بیند که مردم بسیاری از اقصی‌نقاط کشور، حتی از کشورهای دورتر، برای مراسم ختم آن عالم آمده‌اند و از احاطه علمی و معنوی او سخن می‌گویند! اما او هیچ‌گاه نتوانسته است از حضور چنین فردی بهره‌مند شود و از علم و نور معنوی او استفاده کند.

این فرد پس از مرگ عالم، متوجه می‌شود که چه فرصتی را از دست داده است و چگونه می‌توانست از دریای علم و معنویت او بهره‌مند شود؛ اما دیگر دیر شده است. حسرت و پشیمانی او هیچ فایده‌ای ندارد، چرا که فرصت بهره‌برداری از آن عالم به پایان رسیده است.

مَثَل «كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» دقیقاً مشابه حال این فرد است. یعنی کسی که احکام شریعت، قرآن و معارف دینی به او نزدیک بو؛ اما خود را از آن‌ها محروم ساخته است. این افراد تا لحظۀ مرگ متوجه نمی‌شوند که چه خسارتی به خود زده‌اند.

مهم‌ترین نکته این است که این افراد در لحظه مرگ به حقیقت پی می‌برند؛ اما این ادراک هیچ فایده‌ای برایشان ندارد. نه تنها این پشیمانی روح آن‌ها را آزار می‌دهد، زیرا دیگر فرصتی برای جبران باقی نمانده است.

بنابراین، «كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» کسانی هستند که در لحظه مرگ متوجه می‌شوند که فرصت‌های بزرگی را از دست داده‌اند و نمی‌توانند آن‌ها را جبران کنند. این پشیمانی نه تنها دردناک است، بلکه تا ابد به آن‌ها آسیب می‌زند، زیرا زندگی‌شان را بدون بهره‌مندی از شریعت و هدایت الهی گذرانده‌اند.

 

فاصله تدریجی از شریعت و ظلم به نفس

 

مفسری درباره عبارت «كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» می‌فرماید: فعل «يَظْلِمُونَ» در این آیه به صورت ماضی استمراری آمده است و این نشان می‌دهد که این افراد در طول زمان و به طور مستمر از زبان وحی و شریعت فاصله گرفته‌اند. این فاصله‌گیری تدریجی و آرام‌آرام صورت گرفته است، به‌طوری که حتی خود این افراد نیز متوجه این تغییرات و این فاصله‌گذاری نشده‌اند.

برای توضیح این مطلب، مثال ساده‌ای می‌توان زد: فرض کنید که شرکت برق به یکباره برق را قطع کند، در این صورت فوراً متوجه قطع شدن برق می‌شویم. اما اگر کاهش نور به‌تدریج و به آرامی اتفاق بیفتد، متوجه کاهش نور نمی‌شویم، و تنها زمانی به تاریکی اطرافمان پی می‌بریم که چشمانمان به آن عادت کرده باشد.

کسی که به‌طور مستمر و تدریجی از اسلام و قرآن فاصله می‌گیرد به همین شکل است. ابتدا تغییرات کوچک و کم‌کم پیش می‌آید، و فرد در ابتدا متوجه نمی‌شود. مثلاً ممکن است در مسائل زندگی‌اش به جای شریعت، نظر روانشناسان و جامعه‌شناسان لائیک و بی‌دین را بر نظر شرعی ترجیح دهد. در این شرایط، فرد با ظلم به نفس خود، به‌طور تدریجی وجودش را از نور هدایت شریعت دور کرده و تاریک می‌کند.

اما اگر فرد تنها در یک مورد از مسائل زندگی‌اش از شریعت فاصله بگیرد و در سایر موارد تبعیت کامل از دستورات دین داشته باشد، او هنوز از شریعت دور نشده است. در چنین حالتی، فرد در نهایت به دنبال بازگشت به دستورات دین در آن موضوع خواهد رفت و از آن مسیر اصلاحی استفاده خواهد کرد.

 

اهمیت یادگیری مداوم معارف دینی و دوری از ظلم به نفس

 

در قسمت‌های قبل بیان شد که یکی از مصادیق بزرگ ظلم به نفس، دور نگه داشتن خود از قرآن و شریعت است. برای تبیین بهتر این نکته، می‌توان از مثالی ساده استفاده کرد:

بدن انسان برای ادامه حیات به آب نیاز دارد، چرا که کم‌آبی باعث ایجاد بیماری‌های مختلف می‌شود. با این حال، در سنین بالا، بدن ممکن است کمتر احساس تشنگی کند و فرد باید دقت بیشتری داشته باشد تا از کم‌آبی و تبعات آن جلوگیری کند. به همین صورت، در مسیر رشد روحی و یادگیری معارف دینی نیز، انسان ممکن است به ویژه در سنین بالا، احساس کند که دیگر نیازی به کسب علم و آگاهی دینی ندارد. این تفکر می‌تواند برای فرد بسیار مضر باشد.

در حالی که با افزایش سن، باید تلاش بیشتری برای یادگیری و کسب معارف دینی صورت گیرد، زیرا این معارف می‌توانند فرد را از بسیاری از بیماری‌های درونی و بیرونی حفظ کنند. کسب علوم قرآنی و احکام شریعت مانند آب برای روح است که از آسیب‌ها و بیماری‌های روانی و اخلاقی جلوگیری می‌کند.

بیماری‌های درونی مانند عجب ،حرص، بخل، ریا و … و بیماری‌های بیرونی مانند حب دنیا، حب مقام، غرور و … در اثر ضعف در مراجعه به شریعت و قرآن ممکن است بر انسان عارض شوند. اما این بیماری‌ها زمانی که انسان به صورت مداوم به قرآن و شریعت مراجعه کند، قابل پیشگیری و درمان هستند. همان‌طور که بدن با آب سالم و کافی از بیماری‌ها مصون می‌ماند، روح و نفس انسان نیز با مراجعۀ مداوم به معارف دینی از آفات اخلاقی و معنوی در امان می‌ماند.

 

 

تاریخ جلسه: 1389/9/30

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1]. سوره نحل، آیه 28.

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فهرست مطالب

مطالب مرتبط