«اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَيِّرُ النِّعَمَ»
«خدایا! آن گناهانی را که نعمتها را دگرگون میکنند، از من بپوشان.»
در حقیقت، نعمتهای الهی به آینهای میمانند که اگر زنگار گناه بر سطح آن بنشیند، جمال را به زوال میکشاند. داعی، کلید نجات را در «پناه بردن به خدا» مییابد؛ پناهی نه فقط برای طلب آمرزش، بلکه برای گسستن از معصیت و بریدن از زمینههای آن. بیتردید، گناه چون تیغی بُرّان، تار و پود نعمتها را از هم میگسلد؛ چراکه انسان، گاه در مستیِ غفلت، پیوند پنهان گناه و زوال نعمت را نمیبیند، تا آنگاه که بادِ دگرگونی، ورق زندگی را میگرداند و تغییر نعمت را آشکار میسازد.
میانِ تبدیل و تغییر نعمت
در «تبدیل»، نعمتی به نعمتی دیگر مبدل میشود؛ چنانکه رودی مسیر خود را تغییر میدهد؛ اما حقیقت آب همچنان باقی است. صورت دگرگون میشود، بیآنکه جوهر از میان برود.
اما «تغییر»، حکایتی دیگر دارد؛ در آن، نعمت از اصلِ نعمتبودن خارج میشود. گویی شهدی شیرین به زهری تلخ بدل شود و آنچه مایۀ حیات بود، اسباب رنج و هلاکت شود.
«تُغَيِّرُ النِّعَمَ» یعنی نعمتی که روزی موجب انبساط و آرامش جان آدمی بود، به سبب غفلت یا ناسپاسی، امروز چون خاری بر پیکرۀ وجودش مینشیند؛ طعم شیرینش تلخ میشود و به جای قرب، فاصله میآفریند.
تلخیِ نعمت در سایۀ گناه
در لغت عرب، «نَعَمَ» به هر چیز لطیف و نرم اطلاق میشود؛ اموری که چون نسیمی آرام بر دل مینشینند و مایۀ سرور و طراوتاند. اما بارِ گناه، این نرمی و لطافت را میستاند و نعمت را از شیرینی ذاتیاش خارج میکند. آنگاه نعمتِ ایمان، دیگر گرمابخش دل نیست؛ همسر و فرزند، مایۀ انس و آرامش نمیشوند؛ و روزیِ حلال، هرچند فراوان، برکت و گوارایی خود را از دست میدهد. در چنین وضعی، نعمت هنوز «هست»، اما دیگر «نعمت» نیست؛ پوستهای باقی مانده است بیروحِ لطف و رحمت.
عوامل تغییر دهندۀ نعمت
امام سجاد علیهالسلام میفرماید:
«اَلذُّنوبُ الَّتى تُغَـيِّرُ النِّعَمَ: اَلْبَغْىُ عَلَى النّاسِ وَ الزَّوالُ عَنِ الْعادَةِ فِىالْخَيْرِ وَ اِصْطِناعِ الْمَعْروفِ وَ كُفْرانِ النِّعَمِ وَ تَرْكِ الشُّكْرِ قالَ اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ: «اِنَّ اللّه َ لايُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّروا ما بِاَنْفُسِهِمْ…»[1]
«گناهانى كه باعث تغيير نعمتها مى شوند، عبارتند از: تجاوز به مردم، ترك نمودن عادتهاى كار خير و خوب و كفران نعمت و ترك شكر، زيرا خداوند عزّوجلّ مى فرمايد:«خداوند سرنوشت هيچ ملتى را تغيير نمى دهد، مگر اين كه خودشان تغيير روش دهند.»
1. ستم
یکی از عوامل اساسی دگرگونی نعمت، ستم بر مردم است. امام سجاد علیهالسلام راز این انحراف را در تعبیر ژرفِ «اَلْبَغْيُ عَلَى النَّاسِ» بیان میکند؛ بغیای که صورتهای گوناگون زورگویی، تعدّی و تحمیل خواستههای شخصی بر دیگران را در بر میگیرد.
آنان که در پیچوخم خودخواهی، سلیقه و ارادۀ خویش را بر بندگان خدا تحمیل میکنند، در حقیقت بر نعمتهای الهی تیغ میکشند؛ چرا که تحمیل سلیقۀ شخصی، نادیدهگرفتن حریم انسانهاست و از مصادیق روشن «بغی» به شمار میآید.
2. فاصلهگرفتن از عادات نیک
«وَ الزَّوَالُ عَنْ عَادَةِ الْخَيْرِ» یعنی جدا شدن از عادتی نیک که روزگاری پایبند آن بوده و زینت جان انسان شمرده میشده است.
گاه بر اثر غفلت یا زنگار دل، انسان آن کارهای خیری را که بدانها مداومت داشته است، رها میکند؛ و این رهاشدگی، زمینهساز نزول عذاب الهی میشود. چهبسا کسی سالها به خیرات همت گماشته باشد؛ اما ناگهان از آن عادت درخشان و متعالی جدا شود.
کسی که زمانی پیوند با مؤمنان، یاری آنان، یا عبادتی ویژه را عادت پایدار خود میدانسته است، ممکن است در اثر غفلت یا پیچوخم روزگار، از این رشتههای نور و برکت گسسته شود. این گسست همان «تُغَيِّرُ النِّعَمَ» را به دنبال دارد؛ زیرا هر بریدن از خیر، بریدن از برکت است.
در حقیقت، اهتمام به عادتهای نیک، مانند ستارهای درخشان در آسمان زندگی میدرخشد؛ نوری ماندگار که هم مسیر را روشن میکند و هم لذتی مضاعف به جان انسان میبخشد.
3. خودبینی
«اصْطِنَاعُ الْمَعْرُوف»که در روایت آمده است، به معنای خودبینی است که موجب تغییر نعمتها میشود. در «اصطِناعُ المعروف»، انسان در اثر خودبینی، مداح خوبیهای خویش میشود. چنین فردی چنان در نفسانیات خود غرق میشود که در برابر بینش الهی، به خودبینی مشغول است و خوبیها و خیراتی را که همواره از رحمت و عنایت خداوند سرچشمه میگیرد، نادیده میگیرد و سلیقه و نظر شخصی خویش را علم میکند.
مصادیق «اصطِناعُ المعروف» شامل سنتها و بدعتهایی است که برآمده از نفسانیات فرد است؛ عملی که به عنوان حسنه ظاهر میشود؛ اما در واقع از معیارهای دینی و الهی فاصله دارد.
در حقیقت، تمامی معروفها، اعم از واجبات و مستحبات، باید بر محور شرع و هدایت الهی استوار باشند، نه بر تحمیل سلیقه و نظر شخصی.
۴. کفران نعمت
کفران نعمت، پردهافکنی بر جلوههای رحمت الهی است؛ به گونهای که نعمتها و الطاف الهی در پس نقاب فقر پنهان میمانند. انسان با ظاهری نازیبا و مندرس، گاه نعمتهای الهی را میپوشاند و در نتیجه زلال الطاف خداوند به چشم بندگان نمیرسد.
در مقابل، شکرگزاری، آوازی است از سپاس که از دل روشن و زلال برمیخیزد و میتواند محرکی برای دیگران باشد. هر نعمتی، شعلهای از انوار ذات احدیت است و کتمان آن، مانع درخشش نعمات الهی در برابر دیدگان نیازمندان میشود؛ چنانکه قرآن بیان میکند: باغداران میوههای باغ خود را در پرده شب چیدند تا به چشم نیازمندان نیاید و طلب آنان تحریک نشود.[2]
گاه آدمی با پردهانداختن بر نعمتها، نه تنها استعدادها و قابلیتهای خود را مهار میکند، بلکه مانع ظهور آن نعمت برای دیگران نیز میشود. اما آنگاه که ذکر نعمت، نه برای فخر دنیوی، بلکه اعترافی از روی تواضع باشد، و نهانداشتن آن تنها برای جلوگیری از گرفتار شدن دلهای محرومان در دام زر و زور دنیا باشد، دیگر مصداق کتمان نعمت نیست.
سخن گفتن از نعمت، عین شکر است؛ چنان که خداوند میفرماید:
«وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ»[3]
«نعمت پروردگارت را آشکارا بازگو کن.»
این بازگویی، در محیط و فضایی که دیگران نیز در نعمتی مشابه به سر میبرند، بایستی از روی تواضع و دور از هرگونه تکبر باشد. بدین ترتیب، رحمت الهی خود، گواه نعمتهای بیکران او خواهد بود.
در «کُفران»، انسان بر نصرت و یاری خداوند پرده میاندازد و از زمرۀ شاکران خارج میشود. آنچه مسلم است، در شکرگزاری نعمت جاری و ساری میشود و انسان استفادۀ صحیحی از نعمتها دارد:
«لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ»[4]
ناگفته نماند که هر پنهانکردن نعمتی، پوسیدن و ضایعشدن خیرات الهی را در پی دارد و در نتیجه فرد بهرۀ مطلوب از احسان خداوند نمیبرد.
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. معانى الاخبار، ص 270
[2]. سوره قلم، آیه 17.
[3]. سوره ضحی، آیه 11.
[4]. سوره ابراهیم، آیه 7.