«اللّٰهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتِى تُغَيِّرُ النِّعَمَ»
امام سجاد علیهالسلام در روایتی، گناهان بازدارندۀ رزق را بیان میفرماید که در واقع همان گناهانی است که موجب تغییر نعمت میشود:
«وَ الذُّنُوبُ الَّتِي تَدْفَعُ الْقِسْمَ إِظْهَارُ الِافْتِقَارِ وَ النَّوْمُ عَنْ صَلَاةِ الْعَتَمَةِ وَ عَنْ صَلَاةِ الْغَدَاةِ وَ اسْتِحْقَارُ النِّعَمِ وَ الشَّكْوَى [عَلَى] الْمَعْبُودِ عَزَّ وَ جَلَّ»[1]
«و گناهانی که روزی را بازمیدارند و مانع رسیدن سهم انسان میشوند عبارتاند از: اظهار فقر و نیازمندی، خوابیدن از نماز عشاء، و خوابیدن از نماز صبح، کوچک شمردن نعمتها، و شکایت از معبودِ عزّوجلّ.»
1. اظهار فقر نزد مردم
اظهار فقر و تهیدستی در برابر مردم، مانع جلب نعمت میشود؛ چرا که هم عزت نفس را میشکند و هم تصویر ضعف را در ذهن دیگران حک میکند. ابراز فقر در برابر مردم، جریان نعمت را مسدود میکند؛ چرا که نعمت الهی همواره با حفظ کرامت انسانی همراه است.
فقر حقیقی فقط در محضر خداوند معنا دارد و ابراز آن نزد مردم، نوعی شرک در عبودیت است؛ زیرا در مقابل توکل بر خدا، به انسان دیگری اتکا دارد.
آنچه قابل تأمل است، اینکه اعلام فقر در برابر مردم از دو صورت خالی نیست: یا طرف مقابل دشمن است که از شنیدن فقر و نیاز مؤمنان خوشحال میشود، یا اگر دوست باشد و توان اعانت و یاری نداشته باشد، ناراحت میشود.
در حقیقت، هر راز و نیازی که با خداوند اعلام شود، فقر محضی است که به نمایش گذاشته میشود و خداوند هم در مقابل، به احسن وجه او را به گونهای کفایت میکند که باعث طغیان نشود.
«اظهارُ الافتقار»، به آن معنایی که امروز رایج شده، یک بیماری اجتماعی است. فقیرهای قدیم مناعتِ طبع بیشتری داشتند. امروز گاهی میبینیم بعضی فقیرها در فقر، گستاخ شدهاند؛ و از آن طرف، برخی از کسانی که دارند، اگرچه آیهٔ «أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ» را میشنوند، اما به جای «إلیالله»، عملاً میگویند: «إلیالناس»؛ یعنی تکیه و اظهارشان به مردم است، نه به خدا.
و همین است که ذلت میآورد؛ چون «اظهار افتقار» اگر رو به خلق باشد، انسان را در چشم مردم کوچک میکند. اما اگر افتقارم را فقط به خدا ببرم، اصلاً در چشم مردم ذلیل جلوه نمیکنم.
2. خوابیدن هنگام نماز عشاء، و خوابیدن بعد از نماز صبح
خواب در دو زمان، موجب «تغیّر النعم» میشود؛ چرا که خواب در آستانه شب، دل انسان را به تاریکی و بداخلاقی متمایل میکند.
ساعت اول شب ــ تقریباً از اذان تا نیمهشب شرعی ــ زمانی است که خوابیدن در آن، طلوع نعمتها را برای آدمی بیارزش و پوشیده میکند.
خواب بعد از نماز صبح و در سپیدهدم نیز سبب «تُغَیِّرُ النِّعَمَ» است. بیداری در صبح که باید با ذکر و دعا تداوم یابد و یا با ورزش، پیادهروی و مطالعه این زمان پاس داشته شود؛ مهمترین زمان برای فعالیتهای فکری و مغزی است که برکت خاصی دارد.
زمانهای نزول نعمت
دو زمان برای نزول نعمت بسیار مؤثر است:
۱. بعد از نماز صبح که روزی و قوت روزانه تقسیم میشود؛
۲. بعد از نماز مغرب که روزی شبانه تقسیم میشود.
خواب در این دو زمان، انسان را از دریافت روزی محروم میکند. ئدر واقع، توفیقات الهی و حضور در صحنه وسعت و فرج الهی در این دو زمان تقسیم میشود. مسلماً محرومیت از روزی، گناهی است که محرومیتهای دیگری به همراه دارد.
چرا خواب در این دو زمان گناه محسوب میشود؟ چون سبب بسیاری از بیتوفیقیها میشود که البته مقدمه گناه، گناه محسوب میشود.
اولیای الهی برای بینالطلوعین خود برنامهای تنظیم میکردند که با اذکار و اوراد و محاسبه عمل روز گذشته، سپری میشد. زمان بینالطلوعین زمان کمی است (بین یک ساعت و ربع تا یک ساعت و نیم) که باید این زمان قدر دانسته شود. ذکر «یَا حَیُّ یَا قَیُّوم» برای کم کردن خواب بسیار مؤثر است.
3. حقیر دانستن نعمتها
زنگ خطری که موجب زنگار دل میشود، زمانی است که انسان چشم بر روی نعمتهای الهی فرو میبندد و الطاف الهی را پیشپاافتاده و حقیر جلوه میدهد که همین بینش، تغییر نعمت را به همراه دارد. این نوع نگرش موجب میشود رشتههای شکر گسسته و زمینهساز تغییر نعمت شود؛ در حالی که با وجود نعمات فراوان، انسان باید قامت رعنای شکر را به تن کند.
همانگونه که امام حسین علیهالسلام در مناجات صحرای عرفات، ریزترین نشانههای رحمت الهی از پیچش مفاصل تا پرزهای زبان و باز و بسته شدن پلکها را با زبان شکرگزارانه برمیشمرد. چنین نگاه ژرف و عمیقی به نعمات، «استحقار» را از آیینه دل میزداید و نعمت را در چشم و وجود آدمی بزرگ و بیبدیل مینمایاند.
راز شکر این است که نعمت را پایدار میکند و زنجیرههای نقمت را میگسلد. انسان در پرتو لباس شکر است که:
توجه به نعمات را سرلوحه زندگی خود قرار میدهد و همواره با زیبابینی در ظاهر و باطنِ تمام نعمات، به منعم واقف میشود.
انسان زیبابین، لذت وجود نعمت را مییابد و در کمال سرور و بهجت، مسیر بندگی را طی میکند؛ یعنی با توجه کامل به نعمتها، از وجود سلامتی جسم، روح، زندگی، فرزند صالح و سالم و… لذت میبرد.
اما در مقابل، تحقیر نعمت، باب لذت و نشاط را مسدود میکند. مسلماً شمارش و به تصویر کشیدن نعمتها، باب زیبابینی را گشوده و فرد با شکرگزاری از افسردگی و گوشهنشینی رهایی مییابد.
4. شکایت از خداوند
شکایت از خدای سبحان باعث زنگار قلب میشود و در چنین وجودی، غبار بر روی لذت و سرور آدمی کشیده میشود؛ در نتیجه هیچگونه احساسی نسبت به وجود نعمات ندارد.
در واقع، شکایت و اعتراض در سه قالب ریخته میشود:
۱. شکایت از خدا به خلق، که وجود انسان را تاریک و ظلمانی میکند.
۲. شکایت مردم به خدا، که واکنش منفی را به همراه دارد.
۳. شکایت از نفسانیات و حجابهای وجود به خداوند، که باعث تکامل و رشد بشری میشود. همانگونه که حضرت یعقوب فرمود:
«إِنَّمَا أَشْکُو بَثِّی وَحُزْنِی إِلَی اللَّهِ»[2]
«من پریشانی و اندوه خویش را تنها با خدا میگویم.»
در دعاهای کمیل و ابوحمزه نیز، پناهندگی و شکایت از نفس انسانی بهصورت واضح به تصویر کشیده شده و فقر و نیاز محض آدمی چشمگیر میشود.
دعا کلید گشایش
دعا سلاح مؤمن و کلید گشایشهاست. دعا در زندگی انسان بسیار کارساز است؛ چنانکه حتی از بدیهیات کارگشایی و فرج بهشمار میآید. ناگفته نماند که دعا، بالهای پرواز به سوی قرب الهی است که باید پیشاپیش هر اقدام نوینی قرار گیرد تا فرد از شرح صدر (وسعت وجود) که خداوند به دعاکنندگان عطا میکند، غافل نباشد.
فرق بین دعا و شکایت
دعا وسیلهای برای قرب الهی و درخواستی توأم با تضرع و امید است؛ در مقابل، شکایت ابراز ناامیدی و اعتراض است. ناگفته نماند که شکایت بندگان به سوی خداوند از ارزش و اعتبار انسان میکاهد؛ مانند شکایت کردن از فرزند در پیشگاه والدین که آدمی را از چشم میاندازد.
از وظایف مهم والدین، دعا برای فرزندان است تا در خلوت خود، دست نیاز به درگاه خداوند متعال بلند کنند و خلاصی از رذائل اخلاقی فرزندان را بخواهند.
دعا سدی در برابر یأس و ناامیدی است که باب عذاب را مسدود میکند؛ چرا که نفرین بر فرزندان باعث نزول عذاب میشود. در واقع، نفرین بر فرزندان، نفرین بر خود آدمی است. یکی از الفاظی که به منزلۀ نفرین است و باعث نزول بلا میشود، این است که فرد بگوید: «تو را به خدا واگذار میکنم». این جمله در حقیقت، حکم عدل الهی را به همراه دارد.
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. عدة الداعي و نجاح الساعي، ص: 213
[2]. سوره یوسف، آیه 86.