دعای کمیل ـ بخش چهاردهم

«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ»

«خدایا تمام گناهِان (سنگین و گستاخانه و گمراه‌کننده) من را بپوشان.»

 

فریادِ بندگی و تمنّای سترِ گناه

 

داعی در خواندنِ خداوند با تمامِ وجود اعلام می‌کند:«خدایا، این بانگِ نیازم، فریادی است از ژرفای بندگی‌ام؛ زیرا تو را می‌خوانم، بدان‌گونه که سزاوارِ ذاتِ پاکِ توست. تو دانایِ رازها، شنوایِ ناله‌ها، بینایِ آشکار و نهان، و بر همه‌چیز احاطه و حکومت داری.»

این پرسش مطرح می‌شود: دعاکننده در این نیایش، چه نیازی را در وجودِ خود احساس می‌کند؟

پاسخ در همین عبارتِ کوتاه نهفته است: «اللَّهُمَّ اغْفِر» تمامِ خواستِ او در «پوشاندنِ گناهان» متجلّی می‌شود.

«غَفَرَ» به معنای «سَتر» (پوشاندن) است. گویا بنده با نامِ جامعِ خداوند راز و نیاز دارد و می‌خواهد که پرده‌ای بر خطاهایش افکنده شود.

ناگفته نماند که در واژۀ کلیدیِ «غفران»، توبه نهفته است. در واقع، رهایی از گناهان و مستور شدن آنها در پیِ توبه رخ می‌دهد. به تعبیر دیگر، انسان زیرِ سنگینیِ وجودی‌ای که بر اثر گناه پدید آمده، به خدای منّان پناه می‌برد و با توبه و استغاثه، پوشاندن و مستور ماندنِ گناهانش را طلب می‌کند.

داعی در واژه «غفران» مستوریت گناه را خواستار است تا انعکاس‌دهندهٔ جمال ربوبی خداوند باشد؛ اما ناگفته نماند این مستوریت در ورای توبه صورت می‌گیرد.

 

«ذَنب، اِثم، سیّئه، خطیئه»؛ چهار نام برای چهار اثرِ گناه

 

«ذَنب» در اصل به معنای «دنباله» است؛ همان‌گونه که دُمِ حیوان را از آن‌رو «ذَنب» می‌گویند که دنباله و پیوستِ وجودِ اوست. گناه نیز از این جهت «ذَنب» نامیده شده که همواره در پیِ انسان می‌آید؛ گویی دُمی است که به آدمی می‌چسبد و رهایش نمی‌کند؛ سایه‌ای که از او جدا نمی‌شود.

این پرسش پیش می‌آید: «ذَنب» با «سیّئه»، «خطیئه» و «اِثم» چه تفاوتی دارد؟ مگر همۀ این الفاظ به معنای گناه نیستند؟ پس چرا با تعبیرهای مختلف آمده‌اند؟

پاسخ آن است که هر واژه، زاویه‌ای از اثر و حقیقتِ گناه را نشان می‌دهد:

«اِثم» به معنای کُندی و سنگینی است؛ یعنی گناه انسان را در حرکت به سوی کمال و وصالِ الهی کُند و سنگین می‌کند؛ بارِ گناه، بال‌های پرواز را می‌شکند و انسان را از اوج‌گیری بازمی‌دارد.

«سیّئه» اشاره به زشتیِ ادبِ بندگی دارد؛ یعنی گناهی که نشان‌دهندۀ بی‌ادبی و جسارت در محضر خداوند است.

«خطیئه» به معنای گامِ نادرست و خطا رفتن از مسیر است؛ لغزشی که آدمی را از صراطِ حق منحرف می‌سازد.

«ذَنب» نیز بر دنباله‌دار بودنِ اثر گناه دلالت دارد؛ گناهی که پیوسته در پیِ انسان می‌آید و آثارش رهایش نمی‌کند.

پس این تعابیرِ گوناگون، تکرارِ صرف نیستند؛ بلکه هر کدام، بُعدی از گناه را می‌نمایانند: سنگینی، بی‌حرمتی، انحراف، و دنباله‌داریِ اثر.

 

پردهٔ رحمت بر تاریکیِ «خود»

 

خدایا، این نالۀ بندۀ خاکی است که در تاریکی‌های «خود» گم شده و از ژرفای وجودِ خویش، تو را این‌گونه صدا می‌زند:«اِغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ»؛ «خدایا، بر روی وجودم پرده بیفکن.»

در مکتبِ عرفان، «خَطیئه» بیشتر بر لغزش‌های کوچک و رازهای پنهانِ میانِ بنده و خدا دلالت دارد، و «سیّئات» ناظر به گناهانی است که در میانِ مردم ظهور می‌یابد و با حق‌الناس پیوند می‌خورد.

اما آنچه تأمل‌برانگیز است، لحظه‌ای است که انسان در «نورِ نامِ او» قرار می‌گیرد و ناگهان چهرۀ زشتِ خویش را در آینۀ ربوبیت می‌بیند. آنگاه از شرم، سر به سجده می‌ساید و فریاد می‌زند: خدایا! همۀ این نقص‌ها، بی‌ادبی‌ها و دوری‌ها را زیرِ پردۀ رحمتِ خویش بپوشان؛ تا رحمتِ تو، پوششِ کاملِ این وجود شود.

داعی در مکتبِ امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌آموزد که در برابر هر غم و غصه‌ای، بی‌درنگ دستِ نیاز به سوی خداوند بلند کند؛ زیرا تنها در پرتوِ نورِ الهی است که آینۀ دل زنگارِ گناه را نشان می‌دهد و انسان، آن‌گونه که باید، خویشتن را می‌شناسد. از همین رو، در آستانِ رحمتِ خداوند خویش را بازمی‌یابد و زمزمه می‌کند: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي»

 

از «لِيَ» تا «خَلِّصْنا»؛ پردهٔ لطف الهی

 

خدایا! بر من پرده بیفکن؛ پرده‌ای از لطف، تا عیب‌هایم را از دیدگانِ همگان بپوشانی، و پرده‌ای از مهربانی، تا از آتشِ گناهانِ خویش رهانده شوم.

در «دعای کمیل»، داعی با اضطرار سخن می‌گوید؛ گویی خلوتگاهی میان عاشق و معشوق گشوده می‌شود و بنده، در تنهاییِ خویش، برای خویش دعا می‌کند. اما داعی در شب‌های احیا، در برابر دریای رحمتِ خداوند، نَفَسِ تنها را به ندای جمعی بدل می‌سازد و می‌گوید:«خَلِّصْنا مِنَ النّارِ يا رَبّ»؛ «خدایا، ما را از آتشِ خویش و از تاریکی‌های وجودمان برهان.»

خدایا، چه در تنهاییِ نیمه‌شب و چه در همهمۀ جماعتِ سحر، مرا و ما را ببخش و بر همۀ گناهانمان پرده‌ای ابدی از رحمت بیفکن.

 

ولایت؛ عصمت‌بخشِ جان انسان

 

ولایت، تنها عصمت‌بخش برای وجود انسان است. به این معنا در کتاب نفیس «مشارق انوار الیقین» ــ که از مشعل‌داران معارف آل‌الله به شمار می‌آید ــ ذیل شرح آیات نورانیِ «ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ» اشاره شده است:

«تنها گوهرِ نجات‌بخش از آتش دوزخ و فراقِ حضرت حق، حُبّ علی علیه‌السلام است؛ اما این محبت باید از جنسی باشد که روح و جانِ انسان را فرا بگیرد تا بتواند بر آتش جهنم چیره شود.»

تقوا در پرتوِ عشقِ علوی نمایان می‌شود. در «مشارق انوار الیقین» دربارهٔ «اتَّقُوا اللَّهَ» آمده است که «اتقوا الله» در حقیقت، ندا و مسیری برای عشق‌ورزیدن به ولایت است. این عشق، اگر با تقوا همراه باشد، رهِ صدساله را در چشم‌برهم‌زدنی می‌پیماید و سالک را از قیدِ گناهان رها می‌سازد.

عاشقِ حقیقیِ امیرالمؤمنین، بی‌آنکه خود متوجه شود، از آلودگی‌ها پیراسته می‌شود و جامهٔ فضیلت و برتری بر تن می‌کند؛ گویی این محبت، روحی تازه در کالبدِ انسان می‌دمد، و او را به وجودی نو بدل می‌سازد.

 

«اللَّهُمَ‏ اغْفِرْ لِيَ‏ الذُّنُوبَ‏ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَم‏»

«ای خدای رحمت بیکران، آن گناهانی که چون تیغ بران، پرده های معصومیت و عصمت را پاره می‌کند از وجودم بزدای.»

 

نگاهی به واژه‌های کلیدی: غفران و عفو

 

«غَفَرَ» در اصل به معنای سَتر و پوشاندن است؛ یعنی خدایا، بر گناهانم پوششی از رحمت بیفکن تا از رسوایی محفوظ بمانم.

غفران: پرده‌داریِ رحمانیِ خداوند است؛ به این معنا که خطا پوشانده می‌شود و از دیدگان پنهان می‌ماند.

عفو: به معنای محو و نابودیِ کامل است؛ یعنی گناه چنان زدوده می‌شود که اثری از آن نماند.

پس وقتی می‌گوییم: «الهی العفو» یعنی: خدایا گناهانم را چنان محو کن که هیچ ردّ و نشانی از آن باقی نماند؛ گویی آن خطا هرگز رخ نداده است.

 

ذنوب؛ گناهِ ارادیِ ریشه‌دار و پیامدساز

 

«ذُنوب» جمعِ «ذَنب» است و در استعمالِ دعایی، به گناهان گفته می‌شود؛ اما بسیاری از شارحان تأکید کرده‌اند که «ذَنب» فقط یک کنشِ مقطعی نیست و می‌تواند اثرِ دنباله‌دار داشته باشد. بر همین اساس، برای «ذنوب» چند تعبیر مطرح کرده‌اند:

  1. ذنوب صرفاً یک عمل نیست؛ یک حالت وجودی است؛ یعنی گناه، به صورت «بار» بر دوش جان می‌نشیند و با تکرار و استمرار، سنگین‌تر می‌شود.
  2. گناهان دنباله‌دار: برخی خطاها مثل «دُم سیاهی» به انسان می‌چسبد؛ یعنی آثارش رها نمی‌کند و ردّش در زندگی و روح باقی می‌ماند.
  3. ذنبی که از پیش اراده شده است (عمد و عزم): در این نگاه، «ذنب» گناهی است که انسان از ابتدا قصدش را کرده؛ از عمق دل می‌جوشد و عزمِ عصیان پشت آن است.
  4. تمایز با «سیئه» از حیث اثر: در برخی بیان‌ها، «سیئه» بیشتر به عوارض و نقشِ گناه بر چهرهٔ روح اشاره دارد؛ اما «ذنوب» هر گناهی است که برای انسان دنباله و پیامدِ چسبنده می‌سازد و اگر ادامه یابد، آدمی را از مرتبهٔ انسانیت فرو می‌کاهد.

 

پرده‌پوشیِ ذنوب و بازگشتِ به سوی جمال

 

داعی در این بخش از دعا از خداوند درخواست می‌کند: «خدایا بر گناهانی که پردۀ عصمت مرا دریده است، پرده بیفکن»؛ زیرا می‌خواهد آینۀ تمام‌نمای جمال تو باشد، اما «ذنوب» زنگاری بر دل می‌نشاند که مانعِ انعکاسِ جمال ربوبی تو می‌شود.

از همین رو، داعی «نقّاشِ هستی» را ندا می‌دهد و قلبی می‌طلبد که آیینه‌وار، صفات الهی را بازتاب دهد؛ قلبی که در فضای ربوبی، ذنوب پشتِ سرِ آن قرار گیرد و بر ساحتِ دل اثر نگذارد.

 

آثارِ «ذنوب» در زندگی انسان

 

۱.  «تُورِثُ النَّدَمَ»: پشیمانی را به ارث می‌گذارند؛

۲.  «تَهْتِكُ العِصَمَ»: گناه، چون تیغی بُرّان، پردۀ عصمتِ انسانی را می‌درد؛

۳.  «تُنْزِلُ البَلاء»: سببِ نزولِ بلا می‌شود؛

۴. «تَحْبِسُ الدُّعاء»: دعا را در گلوگاهِ اجابت حبس می‌کند.

پس «ذنوب» زنجیرهای سیاهی‌اند که چون ماری خزنده به پای روح آدمی می‌پیچند؛ و آنگاه که سایۀ گناه بر چهرۀ آدمیت می‌افتد، انسان را از «خلیفۀ خدا» به «بردۀ خاک» فرو می‌کاهد.

هر «ذَنب»، دُمی از تاریکی است؛ تاریکی‌ای که فرشتگان را می‌گریاند و انسان را گام‌به‌گام از حریمِ «یَا بَنِی آدم» به ورطۀ «أَسْفَل‌ السَافِلینَ» می‌کشاند.

 

هَتکِ حجاب؛ شکافتنِ پرده و عبور از «حجابِ اکبر»

 

واژۀ «هَتک» در لغت به معنای پاره‌کردن پرده است؛ یعنی «خَرقُ السِّتر». در این ترکیب، «خَرق» به معنای شکافتن و «سَتر» به معنای پرده و پوشش است.

اما «هتک» تنها به پاره‌شدنِ پرده‌های ظاهری محدود نمی‌شود؛ گاه شکافته‌شدنِ حجاب، از نوری خبر می‌دهد که در ورای آن پنهان بوده است؛ همان‌گونه که می‌توان از نوری که پشتِ حجابِ علم نهفته است سخن گفت؛ چنان‌که آمده است: «العِلمُ هو الحِجابُ الأکبر». در این معنا، علم می‌تواند «حجابِ اکبر» باشد؛ یعنی اگر انسان در تمرکزِ صرف بر علم متوقف بماند، همین توقف، نه اصلِ علم، می‌تواند میان او و حضرت احدیت، راه‌بندیِ عمیق پدید آورد.

در مقابل، گردشِ جان در محورِ عشق و عاشقیِ خداوند که فراتر از حجاب‌هاست، انسان را از توقفگاهِ معلومات عبور می‌دهد و به سرمنزلِ قرب و وصال می‌رساند.

 

هتک و خرقِ حُجُب: دو گونه دریدنِ پرده‌ها

 

«هَتک» شکستنِ حجاب‌هایی است که پشتِ آن‌ها تاریکی و هبوط نهفته است؛ مانند گناهانی که پردهٔ امانِ الهی را می‌درند و انسان را در وادیِ معصیت رها می‌کنند.

«خَرقِ حُجُب» شکافتنِ حجاب‌هایی است که در ورای آن‌ها نورِ وصال و رحمت پنهان است. امام خمینی، می‌فرماید: «در خرقِ حُجُب کوش، نه در جمعِ کُتُب!»؛ یعنی ای طالبِ معرفت! همّت را نه در انباشتنِ کتاب‌ها؛ بلکه در دریدنِ پرده‌هایی که میان تو و حقیقت حائل شده‌اند، قرار ده.  چه‌بسا دانشی که خود به «حجابِ اکبر» بدل شود.

اصل، شکافتنِ حجاب‌هایی است که میان انسان و خداوند مانع می‌سازند، تا از رهگذرِ این شکاف، رحمت نازل شود. در مقابل، توفانِ گناهان در زندگیِ انسان سدهایی پدید می‌آورد که پشتِ آن، سیلِ عذاب نهفته است و هلاکت را به همراه می‌آورد.

اکنون داعی دستِ نیاز به سوی غفرانِ خداوند دراز کرده است تا شکاف‌هایی را که به‌واسطهٔ گناه پدید آمده، التیام بخشد.

 

عصمت؛ «مانعِ» درون و سپرِ بیرون

 

«عَصَمَ» به معنای «مَنَعَ» است. کسی که دارای وصف «عصمت» باشد، در حقیقت نیرویی بازدارنده در جان او فعّال است که مانعِ وقوع گناه می‌شود.

عصمت، جلوه‌ای از اسم الهیِ «یا مانع» است؛ بازدارنده‌ای برای دوری از گناه، هم در ساحتِ خودِ فرد و هم در نسبتِ او با دیگران. گویی انسان در شب‌های قدر، به حقیقتِ این بازدارندگی آگاه‌تر می‌شود و در دعای جوشن کبیر، با خواندنِ «یا دافعُ و یا رافِع» عطشِ خویش را برای دفعِ آفات و رفعِ موانع به نمایش می‌گذارد.

سالک در راه بندگی، به ثِقل و تبعاتِ گناه واقف می‌شود؛ ازاین‌رو با ابزارِ نیایش به درگاه حضرت حق روی می‌آورد و جان‌سوزانه می‌خواند:

«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ»

میان انسان و خداوند، گاه «حجاب‌هایی» هست که همچون سپر، مانعِ فرود آمدنِ بلا می‌شوند؛ اما برخی گناهان این حجاب‌ها را می‌دَرَند و پاره می‌کنند و در نتیجه، عذاب با شتاب بیشتری به سوی انسان می‌آید. از همین رو، دعا برای پوشاندن و مستور شدنِ چنین گناهانی ضرورتی دوچندان پیدا می‌کند.

گفتنی است که سرعتِ ایصالِ عذاب به آدمی، به شدّت و ماهیتِ گناه بستگی دارد.

 

تهذیبِ روح و پاسداری از «عِصَم»

 

تهذیبِ روح، یکی از عواملِ کمالِ انسانی است؛ تا بیگانه‌ای واردِ حریمِ دل نشود و آن را به تصرّفِ خود درنیاورد.

«عِصمت» مَلکه‌ای است که با دو ابزارِ علم و عمل در وجودِ انسان استقرار می‌یابد و حاکم می‌شود؛ همانند شمشیری بُرّان که انسان با آن، در جهادِ اکبر به نبردِ دشمنِ درونی می‌رود.

با حاکمیّتِ این مَلکه در ژرفای جان، انسان از معاصی اجتناب می‌کند؛ امّا گناه، این مَلکهٔ عصمت را تهدید می‌کند و بر آن شکاف می‌افکند. از همین رو انسان در اندیشهٔ علاج برمی‌آید، دستِ دعا برمی‌دارد و می‌گوید:

«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَم»

 

گناهانی که تهذیب روح را تهدید می‌کنند

 

امام سجاد علیه‌السلام از گناهانی یاد می‌کند که «حریم دل» را آسیب‌پذیر می‌سازند و مسیر تهذیب روح را به انحراف می‌کشانند؛ گناهانی که غالباً در پوشش لذت، سرگرمی و خنده وارد می‌شوند؛ اما در باطن، پرده‌ای میان انسان و حضور الهی ایجاد می‌کنند.

۱.  شُربِ خمر و هرگونه مستی

هر نوع «مستی» راه ورود بیگانه به حریم دل را باز می‌کند و وجود انسان را در تصاحب خود می‌گیرد. این مستی فقط به شراب محدود نیست؛ مستیِ جوانی، علم، سلامتی، و حتی بدعت‌های گوناگون نیز می‌تواند انسان را گرفتار «منیت و انانیت» کند؛ به‌گونه‌ای که شخص هرگز احتمال نمی‌دهد این حالت از او گرفته شود و ناگهان، خود را تهی‌دست و بی‌پناه می‌یابد.

۲. قمار و روحیۀ برد و باخت

قمار، انسان را در مدارِ برد و باخت می‌چرخاند و در پیِ آن «کوریِ باطنی» پدید می‌آورد. این کوری، شبکۀ دید توحیدی را مختل می‌کند؛ گوش دل را کر و چشم جان را کور می‌سازد و غفلت حاصل از آن، آرام‌آرام در همۀ شئون زندگی جاری می‌شود.

۳.  خنداندن مردم با تمسخر دیگران

از گناهانی که حجاب می‌سازد، آن است که انسان برای ایجاد فضای خنده و شادی، دیگران را مسخره کند. چنین مزاحی، گرچه ظاهری شاد دارد، اما در باطن پرده‌ای می‌افکند و دل را از صفا و تهذیب دور می‌کند.

البته این با «إدخالِ السُّرور فی قلبِ المؤمن» متفاوت است؛ زیرا ادخال سرور، شادی و نشاط مؤمن را بدون شکستن حرمت و شخصیت دیگران فراهم می‌آورد و با کرامت و محبت همراه است.

در مجموع، این دسته از گناهان که غالباً نماد لهویّات و سرگرمی‌های غافل‌کننده‌اند، حجاب‌هایی می‌آفرینند که اگر جدّی گرفته نشوند، انسان را از مسیر تهذیب خارج می‌کند و حضور قلب را به تدریج می‌زدایند.

 

تفاوت «لَهو» و «لَغو»

 

در متون دینی و ادبیات عربی، دو واژهٔ «لَهو» و «لَغو» هر دو به رفتارهای بیهوده اشاره دارند؛ اما میان آن‌ها تفاوتی دقیق و راهگشا وجود دارد.

«لهو» به فعالیت‌هایی گفته می‌شود که انسان را از امور مهم غافل می‌کند و نوعی سرگرمیِ غافل‌کننده پدید می‌آورد؛ یعنی کاری که توجه و دل انسان را می‌رباید و او را از یاد خدا، مسئولیت‌ها و تکالیف دور می‌سازد.

نمونه‌ها: سرگرمی‌های افراطی، قمار، و هر امری که انسان را از مسیر جدّیت و معنویت بازدارد.

«وَ مَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ»[1]

«زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی نیست.»

«لغو» به سخن یا عملی گفته می‌شود که بی‌ارزش، پوچ و بی‌فایده است؛ یعنی نه سود معنوی دارد و نه فایدهٔ جدی و قابل اعتنا. چنین چیزی ارزشِ توجه، پیگیری یا تکرار ندارد.

نمونه‌ها: حرف‌زدنِ بدون اندیشه، شوخی‌های بی‌محتوا، یا حضور در گفت‌وگوهای بی‌ثمر و آلوده.

«وَ إِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ»[2]

«و هنگامی که سخن بیهوده بشنوند، از آن روی می‌گردانند.»

لهو، غفلت‌آور است و انسان را از یاد خدا و تکالیف الهی بازمی‌دارد (سرگرمیِ مُلهی). لغو: بی‌محتوا و بی‌ثمر است و ارزش توجه یا تکرار ندارد (گفتار و کردار بی‌اساس).

در یک جمع‌بندی روشن: لهو سرگرمی‌ای است که جان را از حق‌شناسی غافل می‌کند، و لغو سخنی یا کاری است که چون آب در هاون کوبیدن است؛ یکی دل را می‌رباید و دیگری وقت را.

۴.  عیب‌گویی و عیب‌جویی از مردم

هر کس زبان به عیب‌گشاییِ خلق بگشاید، ناخواسته تیشه به ریشه‌های عصمتِ خویش می‌زند؛ زیرا آبروی مردم حرمت دارد و شکستن آن، بازتابی در جانِ خودِ انسان پدید می‌آورد. عیب‌گویی، روح را به زنجیر می‌کشد و حجابی از تیرگی بر دل می‌افکند؛ و چه بسیار که یک جمله، راهِ سقوطِ آرام را باز می‌کند.

۵. هم‌نشینی با اهل شک

هم‌نشینی با اهلِ ریب و تردید، چون نوشیدنِ زهری تدریجی است که ایمان را فرسوده می‌کند. شک، آتشی است که اگر با نور یقین خاموش نشود، سرانجام سراسر وجود را می‌سوزاند. از همین رو، نگهداری و انس با آثارِ گمراه‌کننده، اگر دل را بی‌پناه و بی‌حصنِ معرفت بگذارد، می‌تواند نفس را آلوده سازد و آدمی را تا لبۀ پرتگاهِ انحراف بکشاند.

۶. حضور در مواضعِ تهمت

حضور در مواضعِ تهمت، مانند راه رفتن بر لبهٔ شمشیر است؛ زیرا نگاه‌های بدبینانه و زمزمه‌های مردم، تیرهایی‌اند که تنها آبرو را نمی‌خراشند، بلکه پرده‌های عصمت را می‌شکافند و دل را در دامِ وسواس و اضطراب می‌اندازند. عاقل، از سایۀ تهمت می‌گریزد؛ پیش از آنکه گمانِ نادرستِ دیگران، حریم قدسیِ او را بیالاید.

 

رازِ استغفارِ معصومان در اوجِ عصمت و ولایت

 

سوالی ذهن را به خود مشغول می‌سازد: اگر حضرات معصومین علیهم‌السلام دارای عصمت تام و ولایت مطلقه‌اند، چگونه الفاظ دعا و پناه‌بردن به اسم «غفران» را بر زبان مطهر جاری می‌کنند؟ پاسخ را می‌توان از چند مسیر تبیین کرد:

۱.  جلوه‌های دوگانۀ معصوم

در حقیقتِ ملکوتی و مقام قرب، معصومان آینۀ تمام‌نمای جلال و جمال الهی‌اند؛ از همین رو قرآن می‌فرماید:

«إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»[3]

«همانا خداوند اراده كرده است كه پليدى (گناه) را از شما اهل بيت (پيامبر) دور كند و كاملًا شما را پاك سازد.»

اما در ساحت بشری و تعلیم عملی بندگی، چنان فروتنانه می‌زیند که گویا خود را در معرض کمترین فاصله از حضرت حق می‌بینند. بنابراین استغفار آنان نه از ترسِ گناه، بلکه از شرمِ هر نوع «بُعد» است.

۲. ذنبِ وجود

در مناجات‌های عرفانی آمده است:

«وُجودُكَ ذَنبٌ لا يُقاسُ بِهِ ذَنبٌ»[4]

«وجود تو گناهی است که هیچ گناهی با آن مقایسه نمی‌شود.»

برای اولیای کامل، «من‌گفتن» و هرگونه تعینِ نفسانی در محضر خدا سنگین است؛ چون در افق شهود آنان، «لا موجودَ إلّا الله» حقیقتی زنده است. پس استغفار، اعلانِ فقرِ مطلق و نفیِ خود است؛ نه اعتراف به معصیت. این استغفار، آتشِ عشق را شعله‌ورتر می‌کند و جان را از منیت می‌زداید.

۳. سیر از خلق به حق

در نگاه عرفانی، سالکِ کامل حتی اشتغال به کثرات و عالم امکان را با همۀ شرافتش «حجاب» می‌بیند؛ یعنی چیزی که توجه را از مشاهدهٔ وحدت بازمی‌دارد. از این رو «غفران» در زبان آنان، پناه‌بردن از سایۀ ممکنات به نور واجب‌الوجود است؛ یک حرکتِ دائمی از کثرت به وحدت و از توجه به غیر، به حضورِ محض.

۴. استغفار برای امت

معصومان پدران روحانی امت‌اند و با مناجات خود بارِ فرزندان را نیز حمل می‌کنند. آیهٔ «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ»[5] در نگاهِ بسیاری از شارحان، ناظر به حقیقتی فراتر از «گناه شخصی» است و با شأن رسالت و پیوند آن با امت معنا می‌یابد. بنابراین «اللهم اغفر» در زبان اولیای الهی، زمزمۀ شفاعت و تطهیر است؛ تلاشی برای زدودن آلودگی‌هایی که امت در مسیر تاریخ بر دامان دیانت می‌نشاند.

پس استغفارِ معصوم، نه از ترسِ عقوبت، نه اعتراف به گناهِ شخصی؛ بلکه نوای عاشقانه در حریم قرب است. هم درسِ بندگی و ادبِ حضور به خاکیان می‌دهد، هم زمزمۀ شیداییِ محض را به اهل محبت می‌آموزد.

 

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی» 

 


[1]. سوره انعام، آیه 32.

[2]. سوره قصص، آیه 55.

[3]. سوره اخزاب، آیه 33.

[4]. الوافی، ج 1، ص 103.

[5]. سوره فتح، آیه 2.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فهرست مطالب

مطالب مرتبط