زندگی خردمندانه (جنود عقل و جهل) ـ بخش سوم

مقدمه

 

در جلسۀ سابق به روایتی از حضرت امام صادق علیه‌السلام اشاره کردیم. در آن روایت، حضرت به خلقت عقل اشاره می‌کند و اینکه خدای سبحان سپاهی را در اختیار عقل قرار داد. در حقیقت عقل از طریق آن سپاه، خدمات را می‌رساند. جهل نیز به‌مجرد اینکه متوجه شد که خدای سبحان برای عقل سپاهی قرار داده است، تقاضای سپاه کرد و به همان تعدادی که در اختیار عقل، سپاه قرار داده شد، جنودی بر ضد جنود عقل در اختیار جهل نیز قرار گرفت و ما با بعضی از سپاهیان عقل و جهل آشنا شدیم.

در ادامه بحثی خواهیم داشت که در همه جای زندگی ما کارایی دارد و هر فردی، خود می‌تواند تشخیص دهد که آیا از این سپاه بهره‌مند است یا خیر!

 

تعریف عدل

 

امام(ره) می‌فرماید یکی از سپاهیان عقل، «عدل» است و در مقابلش «جور» از سپاه جهل است. سپس تعریف بسیار زیبایی دربارۀعدل می‌فرماید: «عدل، حد وسط بین افراط و تفریط است». آنگاه تصریح می‌کند که تمام فضیلت‌های ما و همۀ امتیازات ظاهری، باطنی، جسمی، روحی و خُلقی که ما داریم، همه به همین سپاه عقل مربوط می‌شود.

یکی از امهات فضائل اخلاقی، عدل است؛ یعنی سرمنشاء بسیاری از امتیازات اخلاقی ما، عدل است. وقتی فردی عادل است، نه افراط و زیاده‌روی دارد و نه کوتاهی. بطور مثال فرد عادل در هیچ امری کوتاهی نمی‌کند، حتی در محبت. وقتی فردی از کسی خیلی تعریف می‌کند، عادل نیست. وقتی در تعریف کردن از دیگری کوتاهی می‌کند، باز هم عادل نیست. عدالت، انسان را خیلی تنظیم می‌کند.

 

انسان کامل، مصداق عدالت مطلق خدا

 

امام (ره) می‌فرماید اگر از خدای سبحان پائین‌تر بیاییم، آن کسی که عدالت مطلق را دارد و ذره‌ای افراط و تفریط در او مشاهده نمی‌شود، انسان کامل یعنی وجود مقدس پیامبر خاتم و حضرات معصومین هستند. این دوری از افراط و تفریط و قرار گرفتن در حد وسط، به «استقامت مطلقه» تعبیر شده است. این که انسان همیشه به گونه‌ای زندگی کند که ذره‌ای افراط و تفریط در او مشاهده نشود، فقط در انسان کامل وجود دارد. انسان کامل است که در هیچ کجای زندگی او، حتی ذره‌ای افراط یا تفریط مشاهده نمی‌شود و این فقط به این دلیل است که انسان کامل، «صراط مستقیم» است؛ در این صراط مستقیم، ذره‌ای افراط و تفریط وجود ندارد.

سپس امام(ره) اشاره می‌کند که خدای سبحان، خودش انسان کامل را پرورش داده است و در حقیقت بالاصاله عدالت خداست که بر سبیل استظلال، بر انسان کامل جلوه‌گری کرده است. توضیح آنکه وجود مقدس پیامبر اکرم و معصومین، مربوب خدا هستند؛ خدا مربی ایشان است و ایشان تحت تربیت خدا هستند. پس ایشان در ظل و سایۀ عدالت الهی قرار دارند. در واقع اصل عدل مربوط به خود خداست و انسان کامل در ظل آن عدالت قرار دارد. اما ما وقتی می‌خواهیم عدالت را در این عالم تبیین کنیم و به دیگران نشان دهیم، آن را با انسان کامل نشان می‌دهیم.

 

تعریف «جور»

 

«جور» در مقابل «عدل» است. جور به‌معنای آن است که یا لطف بر قهر غلبه کرده است و یا قهر بر لطف. اجمالاً اعتدال وجود ندارد. مانند اینکه فردی یا بیش از این که بخواهد مهربان باشد، صرفاً جلالش را نشان دهد، یا بیشتر جمالش را نشان دهد و جلالش دیده نشود. در هر دو صورت اعتدالی در میان نیست.

امام (ره) می‌فرماید: اگر کُمّل اولیاء و حضرات معصومین دائم می‌فرمایند: «اِهدنَا الصِّراطَ المُستَقیم»[1]؛ «ما را به راه راست هدایت فرما» به‌معنای آن است که خدایا! ما را در جایگاهی قرار بده که عدالت ما ظهور کند و افراط و تفریطی از ما مشاهده نشود.

 

اقسام عدالت

 

امام(ره) تقسیم‌بندی می‌کند و می‌گوید: این عدالت گاهی در توحید است، گاهی در ادراک عقاید حقه و ایمانیه و گاهی در اخلاق نفسانیه.

 

 1. عدالت در توحید

 

اصل معنای «عدل»؛ «هر چیزی را در جای خودش قرار دادن» است. وقتی هر چیزی در جای خودش قرار بگیرد، دیگر افراط و تفریطی وجود ندارد.

«الْعَدْلُ يَضَعُ [فی وضع] الاشیاء مَوَاضِعَهَا»[2]

«عدل آن صفتی است که هرچیزی را سر جای خودش قرار می‌دهد.»

عدالت در جلوه‌های توحید است؛ یعنی دیدن خلق از جانب شما مانع دیدن حق نشود و دیدن حق نیز مانع دیدن خلق نشود. در عین این که کثرت را می‌بینید، وحدت را ببینید و در عین این که وحدت را می‌بینید، کثرت را ببینید. یعنی نه خلق حجابی برای دیدن خالق شود و نه بودن در محضر حق، موجب به چشم نیامدن خلق شود؛ زیرا خلق جلوۀ حق است.

وقتی مؤمنین به دیدار یکدیگر می‌روند، زیارت مؤمن، زیارت خداست؛ گویا خدا را ملاقات می‌کند. اگر امیرالمؤمنین در نماز، انگشتر خود را به سائل عطا می‌کند، برای این است که:

«إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللَّهِ، فَمَنْ مَنَعَهُ فَقَدْ مَنَعَ اللَّهَ وَ مَنْ أَعْطَاهُ فَقَدْ أَعْطَى اللَّهَ»[3]

«بينوايى كه از تو چيزى مى طلبد، فرستادۀ خداست. كسى كه او را چيزى ندهد، گويى حق خدا را ادا نكرده است و هر كه او را چيزى دهد، حق خدا را ادا كرده است.»

گویا حضرت، خدا را در هنگام درخواست سائل مشاهده کرده است! ظاهراً او سائل است، اما باطناً خداست! یقیناً نماز امیرالمؤمنین، همراه با حضور قلب است. العیاذبالله حضرت، لحظه‌ای و ذره‌ای از خدا غافل نشده است. امیرالمؤمنین در اوج قلۀ عدالت است.

عدالت، یعنی خلق را می‌بینم، در عین این که کثرت است و در عین این که خلق است، اما جلوۀ حق است. پس خلق نباید برای من مانع دیدن حق شود که من از خلق فرار کنم و به انزوا پناه ببرم! بلکه در عین این که خلق را می‌بینم، گویا زائر خدای سبحان شدم. از طرف دیگر در نماز در محضر حق قرار می گیرم؛ اما اگر باید خدمتی به خلق کنم، آن خدمت به خلق را نیز انجام می دهم.

در رساله‌های احکام آمده است، وقتی طلبکار هنگام نماز نزد شما می‌آید، قرار نیست شما حضور قلب نداشته باشید، حضور قلب دارید؛ اما باید به طلبکار پاسخ بدهید. او خلق خداست و خدا می‌گوید باید وظیفه‌ات را نسبت به خلق انجام دهی. اگر صورت نماز و قبله به هم نمی‌خورد، حتی در حین نماز باید آن پرداخت را داشته باشید.

نکتۀ مهم آن است که خلق، حجابی برای خالق نباشد و خالق، حجاب خلق نشود. البته این اصل در اولیای الهی بسیار محسوس است.

در حال طواف، سائلی به امام صادق  علیه‌السلام رجوع می‌کند. امام در وسط طواف، از طواف خارج می‌شود و نیاز او را بر آورده می‌کند و بر می‌گردد؛ یعنی خلق، حجاب نیست.

 

2. ادراک عقاید حقه

 

وقتی به عالم و همۀ نظام هستی نگاه می‌کنیم، درمی‌یابیم که تمام حقایقی که در عالم وجود دارد، مظهر خدای سبحان هستند و او در همه اشیاء جلوه‌گر است. این عدالت است.

به دریا بنگرم، دریا تو بینم

به صحرا بنگرم، صحرا تو بینم

به دریا و برو کوه و در و دشت

به هرجا بنگرم، آنجا تو بینم[4]

اگر پرسیده شود که این چه ربطی به عدالت دارد؟! پاسخ آن است که این عدالت است؛ زیرا خدا را سر جای خودش گذاشتیم! چرا که عدالت قرار دادن هر چیز در جای خودش است. وقتی در این مظاهر نگاه کنیم، او را می‌بینیم و درمیی‌ابیم که تمام عالم مظهر خداست. بنابراین با هیچ‌کس درگیر نمی‌شویم؛ زیرا همه را جلوۀ خدا می‌دانیم! برای همه احترام قائلیم و از دیدنشان لذت می‌بریم؛ زیرا همه جلوۀ خدا هستند.

این دیدگاه  بسیار والاست؛ ولی امکانش برای ما وجود دارد. در این صورت دیگر برای ما خیلی فرق نمی‌کند که در میان جمع باشیم یا در خلوت! زیرا قرار است که به هر جای عالم که نگاه می‌کنیم، او را بیینیم.

به آسمان نگاه می‌کنیم، عظمت خدا را مشاهده می‌کنیم:

«يَا مَنْ فِي السَّمَاءِ عَظَمَتُه‏»[5]

« ای آنکه عظمت و بزرگی‌اش در آسمان‌ها جلوه‌گر است.»

 به دریا که می‌نگریم، شگفتی‌های خدای سبحان را مشاهده می‌کنیم:

«يَا مَنْ فِي الْبِحَارِ عَجَائِبُه‏»

یعنی هیچ وجود مستقلی برای هیچ موجودی در عالم نمی‌بینیم. تمام موجودات مظهر خداوند هستند.

یکی از اسامی خدا، «ظاهر» است:

«هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ »[6]

«او اول و آخر و ظاهر و باطن است.»

آن ظاهر، در این مظاهر جلوه‌گر شده است.

 

تفاوت عدالت در توحید با عدالت در ادراک عقاید حقه

 

در بحث عدالت در توحید، حجابی میان رؤیت حق و رؤیت خلق وجود ندارد، حضور در محضر حق، حجاب خلق نمی‌شود و حضور در محضر خلق، حجاب برای رؤیت حق ایجاد نمی‌کند؛ اما در بحث عدالت در ادراک عقاید حقه من هر چه را که نگاه می‌کنم، او را می‌بینم؛ به همین جهت به جایی می‌رسم که:

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

و

عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد

 وین عجب من عاشقم بر هر دو ضد

وقتی به هر کجای عالم نگاه می‌کنم، در همه چیز جلوۀ او را می‌بینم، دراین صورت به ما خوش می‌گذرد! در عین این که تصور می‌شود که اجرای عدالت، بسیار دشوار است؛ اما در حقیقت خوش‌گذرانی است! بطور مثال ما در زندگی‌مان فکر می‌کنیم اگر نامرتب باشیم، آسوده‌تریم! در حالی‌که هرچه مرتب‌تر باشیم، راحت‌تریم! ما هر چقدر منظم‌تر باشیم، خوش‌تریم؛ چون هر چیز سر جای خود است.

حال در تقسیم دوم عدالت، من همه چیز را سر جای خودش می‌گذارم، چرا که باور دارم در همه چیز خدا جلوه‌گر است. در این‌ صورت به من نیز خیلی خوش می‌گذرد! چون در هر چه که می‌نگرم، او را در آیینه‌های مختلف می‌بینم. همه آیینۀ او هستند و من در آن آیینه‌ها او را می‌بینم.

 

3. عدالت در اخلاق نفسانیه

 

ما در درون خود سه قوه داریم: قوۀ شهویه که جذب منافع را دارد، قوۀ غضبیه که دفع ضرر را دارد و قوۀ واهمه که قوۀ خیال است. در این سه قوه باید عدالت حاکم شود. امام (ره) می فرماید منظور از سخن امام صادق علیه‌السلام که عدالت جزو سپاه عقل و جور جزو سپاه جهل است، همین نوع سوم بوده است. سپس به طور مختصر این سه قوه را برای ما توضیح می دهد.

 

1. قوۀ واهمه

 

ما یک قوۀ واهمه داریم که به آن قوۀ شیطنت نیز گفته می‌شود. این قوه از کودکی همراه انسان است. از طریق این قوه، انسان، مردم را دور می‌زند، به مردم دروغ می‌گوید، خدعه می‌کند و نیرنگ می‌زند.

 

2. قوۀ غضبیه

 

قوۀ غضبیه برای دفع ضرر به کار می‌رود. هر چیزی که می‌خواهد به ما آسیب بزند، قوۀ غضبیه به میدان می‌آید و از ما دفاع می‌کند.

 

3. قوۀ شهویه

 

قوۀ شهویه برای جلب منفعت و لذت به کار می‌رود. قوت این قوه در سنین مختلف انسان، متفاوت است. در دوران کودکی و نوجوانی، این سه قوه خیلی قوی نیستند. هر چقدر سن انسان بالاتر برود، این قوا، قوت می‌گیرد. البته معلوم نیست که این سه قوه در همۀ ما قوت بگیرد. گاهی در فردی، فقط قوۀ شهویه‌اش قوت گرفته است، در فرد دیگر، قوۀ غضبیه و در دیگری، قوۀ واهمه.

 

عدل در قوای سه‌گانه

 

عدل در این سه قوه این است که هر سه زیر نظر قوۀ عاقله باشند. اگر فرمانده این سه قوه، قوۀ عاقله شد، غضب در وجود ما، به‌جاست مثلاً در مقابل دشمن غضب داریم و با خودی درگیر نمی‌شویم! زیرا اگر با خودی درگیر شدم و خشمم را بروز دادم، علامت بی‌عدالتی من است؛ زیرا غضبم را بی‌جا به کار گرفته‌ام. غضب برای دفع ضرر است، در حالی‌که خودی‌ها به من ضرری نمی‌رسانند.

قوۀ شهویۀ ما برای جلب منفعت به کار گرفته می‌شود؛ حال اگر این جلب منفعت فقط برای منافع دنیوی، منافع موقت و یک لذت ناپایدار جهت پیدا کرد، قوۀ شهویه ما تحت قوۀ عاقله قرار نگرفته است و عدالتی در قوۀ شهوت دیده نمی‌شود؛ زیرا عدالت قوۀ شهویه این است که هرچند که ما خیلی خوش‌گذرانیم و دلمان می‌خواهد که خیلی خوش باشیم؛ اما می‌خواهیم نه موقتاً، بلکه تا ابد خوش باشیم و جلب منفعت کنیم؛ زیرا در این صورت است که قوۀ شهویه ما سر جای خودش قرار گرفته است. اگر ما اهل دنیا باشیم، فقط توجه‌مان به لحظات ناپایدار است و در این صورت قوۀ شهویۀ ما سر جای خودش نیست.

بنابراین عدالت این سه قوه این است که زیر نظر قوۀ عاقله قرار بگیرند. وقتی قوه عاقله، این سه قوه را مدیریت کرد، عدل در وجود ما حاکم می‌شود. چراکه خداوند این قوا را برای گستاخی و طغیان من در مقابل خودش به ما نداده است! بلکه این سه قوه را به من عطا کرد که در خدمت او باشم و با این سه قوه بندگی کنم.

 

غلبه بر شیطان با قوۀ واهمه

 

اگر انسان با قوۀ واهمه می‌تواند دیگران را دور بزند، پس می‌تواند به‌وسیلۀ آن، شیطان را نیز دور بزند. حال چگونه می‌توانم شیطان را دور بزنم؟! به او می‌گویم که امروز صبح تا ظهر به من کار نداشته باش، فقط یک صبح تا ظهر!

همان طور که در حدیث اول اربعین حدیث، امام (ره) به ما یاد دادند که وقتی می‌خواهی با شیطان معامله کنی، نگو تا ابد این کار را انجام نمی‌دهم؛ بلکه بگو که فقط امروز کاری با من نداشته باش! سپس فردا که می‌شود بگو که فقط یک امروز می‌خواهم فلان اخلاق ناپسند یا کار نادرست را ترک کنم! هر روز به او بگویم: «فقط امروز!» در این‌صورت او را دور زده‌ام! وقتی نفس امارۀ من، یک سری درخواست ها از من دارد؛ به نفس اماره‌ام می‌گویم: « بسیار خوب! ولی با هم معامله می‌کنیم! من به تو فلان خدمات را می‌دهم، آنگاه تو نیز به من فلان خدمات را بده! یک مثقال من به تو خدمات می‌دهم، یک خروار هم تو تسلیم من باش!» در واقع برای نفس خود نقشه‌ای می‌کشم که به من «امر به سوء» نکند و تربیت شود.

آقای ابوترابی می‌گوید: پدرم اهل پیپ بود. سحرها که برای نماز شب بیدار می‌شد، اول یک پیپ می‌کشید، کمی انگور میل می‌کرد یا کمی دوغ می‌نوشید و اینچنین به نفسش می‌گفت: «من به تو رسیدگی کردم! حالا دیگر تو در خدمت من باش! دیگر از این به بعد، تو به من بها بده!» اینچنین نفس را دور می‌زد!

 

افراط در قوای سه‌گانه

 

اگر ما قوای سه‌گانه خود را تحت قوۀ عاقله قرار دهیم، مدیریت می‌شود. ولی اگر تحت قوۀ عاقله قرار نگیرد، هر کدام به ضرر ما عمل می‌کنند.

 افراط در قوه واهمه

 

قوۀ واهمه می‌تواند از من یک شیطان بسازد! چون دروغ می‌گویم، نیرنگ می‌زنم و برای دیگران نقشه‌های نادرست می‌کشم! خداوند قوۀ واهمه را به من نداده است که من با آن، دیگران را تخریب کنم؛ اما با قرار ندادن آن تحت قوۀ عاقله، به‌راحتی دیگران را تخریب می‌کنم، بعد صورت ملکوتی من بسیار نازیبا می‌شود! صورت باطنی من صورت حیوانی مانند مار می‌شود! می‌گویند فلانی حیله‌گر و نقشه‌کش است!

 

افراط در قوه غضبیه

 

خداوند قوۀ غضبیه را نیز در اختیار ما قرار داد تا از آن در مقابل دشمن استفاده کنیم. در قرآن کریم، خصوصیات یاران پیامبر اکرم چنین است:

«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ »[7]

«محمد (ص) فرستاده خداست و یاران و همراهانش بر کافران بسیار قویدل و سخت و با یکدیگر بسیار مشفق و مهربان‌اند.»

خدای سبحان این قوه را به ما داد که در مقابل کافر نفوذ ناپذیر باشیم. معنای «أَشِدَّاء»، جنگیدن دائمی نیست؛ بلکه جنگ با کافر حربی است. در مقابل کافر غیر حربی ادبیات گفتگو را به کار می‌بریم؛ ولی در مقابل اعتقادات آنها سرسختیم و دیوارمان محکم است که اعتقادات آنها در ما نفوذ نکند. قوۀ غضبیه ما را یاری می‌دهد که یک دیوار آهنی بکشیم تا اعتقادات کافر به ما نفوذ نکند؛ اما اگر این قوۀ غضبیه در خدمت قوۀ عاقله قرار نگیرد، من دائماً فقط درگیرم! اصلا گفتگو بلد نیستم! فقط اهل درگیری‌ام و خودی و بیگانه برای من مهم نیست! فقط درگیر می‌شوم! آنگاه صورت باطنیۀ من، بهائمی چون پلنگ و گرگ و.. می‌شود که مدام با آن‌ها درگیر می‌شود، درحالی‌که جای من انسانیت بود. عدل یعنی من سر جای انسانیتم قرار بگیرم؛ اما وقتی غضب بر من حاکم شود، متأسفانه در جای یک حیوان قرار می‌گیرم و سرجای خود نیستم.

 

افراط در قوه شهویه

 

با قوۀ شهویه، ما فقط به‌دنبال جلب منفعت موقت هستیم. حال اگر این قوۀ ما تحت قوۀ عاقله قرار گیرد، به‌نحوی سرمایه‌گذاری می‌کنیم که تا ابد سود دهد؛ ولی وقتی منافع موقت را می‌خواهیم، در سطح حیوانات قرار می‌گیریم!

گاهی نیز انسان، آدم بدی هم نیست! اهل کلک و دروغ و… نیست و خیرش نیز به دیگران می‌رسد؛ اما صورت باطنی او انسان نیست، بلکه حیوان است! چون فقط به‌دنبال جلب منافع خودش، آن هم به صورت موقت بوده است. مگر گوسفند خیر نمی‌رساند؟! تمام وجودش خیر است! حتی فضولاتش هم خیر است! اما آدم نیست!

امام (ره) می‌فرماید: اگر این سه قوه با هم ازدواج کنند، خدا می‌داند چه خواهد شد! اگر کسی هم شیطنتش خیلی قوی باشد، هم قوه غضبیه‌اش زیر نظر قوۀ عاقله نباشد و هم قوۀ شهویه‌اش، ساز جداگانه بزند، خدا می‌داند که چنین فردی نه یک حیوان، بلکه صد حیوان است! سپس به روایتی اشاره می‌کند:

«يُحشَرُ بعضُ النّاسِ عَلى صُورةٍ یُحسَن [تحسن] عندَها القردةُ و َالخَنازيرُ»[8]

«در قیامت بعضی از مردم به صورتی محشور می‌شوند (آنقدر زشت) که خوک ها و میمون ها در نزد آنها خیلی زیبا حساب می شود.»

 

 تفریط در قوای سه گانه

 

اگر در قوای سه‌گانه تفریط نیز وجود داشته باشد، باز هم عدل وجود ندارد. گاهی افراط خیلی ناپسند به نظر می‌رسد، درحالی‌که تفریط همان قدر بد و ناپسند است که افراط بد است. امام (ره) می‌فرماید که هر دو انسان را از انسانیت دور می‌کند! چه افراط و چه تفریط!

 

تفریط در قوه شهویه

 

وقتی انسان در شهوت تفریط دارد، اصلا به هیچ چیزی میل ندارد؛ حتی میل به کسب علم! می‌گوید: برای چه درآمد داشته باشم؟! پاسخ می‌دهند: «باید درآمد داشته باشی! و آن را در راه خدا خرج کنی!» اما باز هم امتناع می‌کند. چنین فردی، راکد، فسیل و جامدی است که به هیچ چیزی میل ندارد! به همین جهت، کسالت در وجود او حاکم می‌شود! سی‌سال پیش همین بوده و اکنون نیز یک قدم جلوتر نیامده است. مشکل چنین فردی، تفریط در قوۀ شهویه است.

 

تفریط در قوه غضبیه

 

فردی که خیلی زود جوش می‌آورد و عنان‌گسیخته می‌شود، متعادل نیست. از طرف دیگر رفتار فردی که خیلی بی‌غیرت است و اصلا برایش مهم نیست که چه اتفاقی می‌افتد، نیز به همان اندازه ناپسند است.

 

تفریط در قوه واهمه

 

رفتار فردی که بسیار نقشه‌کش، شیاد و مکار است، به همان اندازه قبیح است که فردی اصلا فکرش کار نکند و نداند که در مقابل هجوم بیگانه باید چه کاری باید انجام دهد! هر دو ناپسند است. گویی ما در ذهن‌مان جاسازی کرده‌ایم که آن کسی که در این قوا افراط دارد، خیلی فرد ناشایستی است؛ اما آن کسی که تفریط دارد، آنقدرها هم بد نیست و فقط کمی مشکل کم‌کاری دارد! در حقیقت چنین نیست. مانند اینکه پرکاری و کم‌کاری غدۀ تیروئید، هر دو مشکل‌ساز است. کم‌کاری و پر‌کاری تمام این قوای ما نیز مشکل‌ساز است!

چنانچه فردی که از ابتدا نقصان خلقت داشته است با فردی که خودش را گرفتار نقصان می‌کند، کاملا متفاوت است. وقتی سه قوۀ انسان زیر نظر قوۀ عاقله قرار نگیرد، مثل این است که دست داشته؛ اما خودش آن را قطع کرده است. پا داشته، اما خودش آن را از بین برده است! این دلیل بر جهالت اوست. وقتی که انسان حُسن‌استفاده را نکند، گویی خودش خلقت خود را ناقص کرده است.

 

قرار دادن سه قوه، تحت قوه عاقله

 

امام(ره) می‌فرماید: ما می‌توانیم با قرار دادن این سه قوه، تحت قوۀ عاقله، این سه قوه را از هر گونه افراط‌و‌تفریطی در امان نگه داریم. اگر الان متوجه می‌شویم که یکی از قوه‌های ما، گرفتار افراط یا تفریط شده است، باید باور داشته باشیم که قدرت تغییر را داریم. امام (ره) می‌فرماید:«عدالت یعنی این که این سه قوه زیر نظر قوۀ عاقله قرار بگیرد؛ در این صورت افراط و تفریطی در این سه قوه دیده نمی‌شود و اصلا خاصیتش این است.» وقتی قوۀ عاقله مدیر شد، دیگر در این سه قوه افراط‌و‌تفریطی دیده نمی‌شود. حتی اگر فقط یک قوۀ انسان زیر نظر قوۀ عاقله قرار گیرد؛ اما آن دو قوۀ دیگر هنوز تحت نظر قوۀ عاقله نباشند، باز هم انسان جاهل است؛ چرا که هر سه قوۀ انسان، بدون افراط‌و‌تفریط، باید زیر نظر قوۀ عاقله باشند؛ به همین جهت امام (ره) از قول ارسطو عرض می‌کند که عدالت جزئی از فضیلت نیست؛ بلکه همۀ فضیلت است. لذا اگر ما همین یک سپاه از جنود عقل را در زندگی‌مان داشته باشیم، زندگی‌مان بسیار سامان پیدا می‌کند. امورات زندگی‌مان بسیار تنظیم می‌شود و سر جای خودش قرار می‌گیرد. حال «جور» ضد این است. جور یعنی در هرکدام از این سه قوه یا افراط و یا تفریط وجود داشته باشد.

 

فضیلت هر انسان در چهار ویژگی

 

امام(ره) به نظر علمای اخلاق در این زمینه اشاره می‌کند و می‌فرماید: از نگاه علمای اخلاق، فضیلت در چهار امر خودش را نشان می‌دهد؛ یعنی امتیازات هر انسانی به چهار چیز است. هر یک از ما می‌توانیم خودمان را بررسی کنیم؛ باید چهار سرفصل را داشته باشیم تا عنوان ممتاز و صاحب فضیلت را دارا شویم. چهار سرفصل است که البته هر یک از این سرفصل‌ها نیز زیر مجموعه‌هایی دارد. این چهار سرفصل عبارتند از: «حکمت، شجاعت، عفت، عدالت.»

سپس می‌فرماید: «نفس ما دارای دو قوۀ ادراک و تحریک است.» به بیانی دیگر نفس ما دارای یک قوۀ شناختی و یک قوۀ اجرایی است؛ یعنی وجود ما، یک بخش شناختی و یک بخش اجرایی دارد. بخش شناختی و قوۀ ادراک، خود دارای دو بخش عقل نظری و عقل عملی است. عقل نظری، حکمت و عقل عملی، عدالت است. عقل نظری، حکمت است که ما به‌وسیلۀ آن همه چیز را درست تشخیص می‌دهیم. عقل عملی، عدالت است که ما به‌وسیلۀ آن، همه چیز را سر جای خودش قرار می‌دهیم و بدون افراط‌وتفریط اجرا می‌کنیم.

بخش اجرایی و قوۀ تحریک، اصالتاً به عمل بر می‌گردد و آن نیز دو بخش دارد:

  1. دفع ضرر که از طریق شجاعت صورت می‌گیرد. شجاعت، اعتدال در قوۀ غضبیه است؛
  2. جلب منفعت که از طریق عفت صورت می‌گیرد. عفت، اعتدال در قوۀ شهویه است.

بنابراین نقش عدالت این است که ما ادراکات درست خود را بطور صحیح  اجرا کنیم. مثلا ما می‌دانیم که حُسن‌خلق بسیار خوب است؛ ولی وقتی در هنگام اجرا بداخلاق هستیم، عدالت نداریم! زیرا هرچند که ادراک ما صحیح بود؛ اما اجرای ما درست نبوده است. در چهرۀ ما نسبت به کسی که در مقابل من به مقدسات توهین می‌کند، باید کراهت دیده شود؛ اما بداخلاقی نسبت به دیگران، نشانۀ آن است که اهل عدالت نیستیم.

امام (ره) می‌فرماید: «عدالت، یعنی تمام قوای باطنی، ظاهری، روحی و نفسی انسان در جای خودشان قرار بگیرند.» حضرت امام (ره) نگاه بسیار زیبایی به ما می‌دهد. ایشان غیر از حق انقلاب، حق دیگری به عهدۀ ما دارد و آن این است که ایشان نگاه ما را به عالم آخرت، تبدیل به یک نگاه بسیار زیبا می‌کند.

بعضی افراد وقتی اسم عدالت می‌آید به سراغ مسئولین مملکتی می‌روند و به خودشان اجازه می‌دهند که در رفتار آنها به‌دنبال عدالت بگردند. در حالی‌که این فرد باید به بررسی خود بپردازد که چقدر در مملکت وجود خود، عدالت را اجرا کرده است؟! اگر تک‌تک ما عادل باشیم، عدالت منتشر می‌شود. در خانه، همسر و فرزندان و اطرافیان و… از یکدیگر یاد می‌گیرند.

 

رسیدگی لازم به ظاهر و باطن خود

 

اگر ما به رزق ظاهری خودمان از وعده‌های غذایی، ویتامین‌ها، پروتئین‌ها و… خیلی اهمیت می‌دهیم؛ اما به رزق قلبی خود خیلی هم بها نمی‌دهیم، اهل عدالت نیستیم؛ زیرا همانطور که دائماً به جسم خود رسیدگی می‌کنیم، باید از قلب‌مان نیز مراقبت لازم را داشته باشیم. اگر به قلب خود قوّت نمی‌دهیم، به آن ظلم می‌کنیم. حتی افراد مذهبی خیلی اهل عمل هستند که البته خیلی هم کار خوبی است؛ اما در کنارش باید اهل فکر هم باشند. اعمال، کار اعضا و جوارح ماست؛ اما باید نسبت به قوۀعقل خود نیز ظالم نباشیم و استفادۀ لازم را از آن داشته باشیم. خداوند عقل را به ما عطا کرده است تا روی همه چیز فکر کنیم، نه آنکه فقط با اعضا و جوارح خود طاعت کنیم. مانند اینکه ما در خانۀ خود اتاق‌های متعدد داشته باشیم؛ اما همیشه در یک اتاق بمانیم و درب سایر اتاق‌ها را قفل کنیم!

در وجود ما لایه‌های متعددی وجود دارد؛ ما دارای ظاهر، باطن، نفس، روح، عقل و قلب هستیم و باید به همۀ آن ها قوّت لازم را برسانیم. اگر تنها به یکی از آنها رسیدگی کنیم، از عدالت خارج و ظالم می‌شویم! مانند کسی که 6 فرزند دارد، اما فقط به یکی از آنها رسیدگی می‌کند! چنین فردی حتی در نگاه دیگران ظالم است.

به همین جهت امام (ره) می فرماید: «عدالت عبارت است از تعدیل جمیع قوای باطنیه، ظاهریه، روحیه و نفسیه.»

بنابراین با خود فکر کنیم که آیا من عادل هستم؟! هر چقدر خودمان به خودمان نگاه می‌کنیم، ندای «ظَلَمْتُ نَفْسي‏»[9]؛ «خدایا من به خودم ظلم کردم» و «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا»[10]؛ «پروردگارا! ما به خویشتن خویش ستم کردیم» از وجود ما بر می‌آید.

ان شاء الله خدای سبحان به فضل و کرمش و به وساطت واسطه‌های فیض‌مان، یکایک ما را عادل کند و با عافیت به عدالت برسیم، نه با ادب روزگار! زیرا گاهی روزگار با ضرب و زور و گرفتن چیزهایی و وارد کردن سختی‌هایی انسان را ادب می‌کند! خدایا نه به ادب روزگار؛ بلکه همۀ ما را با عافیت عادل کن!

 

تاریخ جلسه: 1401/7/25 ـ جلسه 3

«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»

 


[1]. سوره حمد، آیه6.

[2] . مرآت العقول؛ ج 9، ص262.

[3]. نهج البلاغه؛ حکمت 304 .

[4]. بابا طاهر.

[5]. البلد الامین، ص 407.

[6]. سوره حدید، آیه 3.

[7].  سوره فتح، آیه 29.

[8]. منهاج البراعه، ج19، ص313.

[9]. سوره قصص، آیه .16

[10].  سوره اعراف، آیه 23

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *