زندگی خردمندانه (جنود عقل و جهل) ـ بخش یازدهم

مقدمه

 

به لطف حضرت حق، در محضر حضرت امام صادق علیه‌السلام حدیث جُنود عقل و جهل را بررسی می‌کردیم. بیان شد که عقل، سراسر تسلیم خدای سبحان است و در برابر اوامر و نواهی الهی هیچ‌گونه موضع‌گیری ندارد، در حالی‌که جهل ذاتاً سرکش، متمرد و مخالف است. خدای سبحان برای عقل، سپاهیانی خاص در نظر گرفت. جهل نیز از خدا درخواست سپاه کرد، خدای سبحان هیچ گروهی را به اختیار او قرار نداد. چنان‌که گفته شد، سپاهیان عقل و جهل به تعداد مساوی‌اند و این ما هستیم که انتخاب می‌کنیم کدام‌ یک از این دو لشکر در سرزمین وجودی ما استقرار یابند یا رفت‌وآمد داشته باشند.

 

طمع به بندگی؛ طمعی از جنس رجاء

 

یکی از سپاهیان عقل طمع است و در مقابل آن، یأس که از سپاهیان جهل است، قرار دارد. معمولاً طمع امری مذموم تلقی می‌شود و همواره بار معنایی منفی دارد؛ اما طمعی که در اینجا امام صادق علیه‌السلام به ما متذکر می‌شود، از جنس رجاء (امید) است. طمعی است که انسان با آن برای خدای سبحان بندگی می‌کند، یعنی با کمال اخلاص، تمام تلاش خود را در بندگی به کار می‌بندد؛ اما درعین‌حال، عمل خود را نمی‌بیند.

 

طمع به مغفرت الهی

 

در اینجا، امید بدون رؤیت عمل مطرح است. فرد، عمل را انجام می‌دهد؛ اما آن را به چشم نمی‌آورد و در نظر نمی‌گیرد؛ بلکه تنها طمع به مغفرت الهی دارد. او به ثمرۀ عمل خود و بازتاب آن دل نمی‌بندد؛ بلکه فقط به مغفرت الهی چشم امید دارد.

امام (ره) این مقام را از مقامات بسیار متعالی برمی‌شمارد، چراکه چنین شخصی نه خود را می‌بیند و نه اعمال مثبت خود را؛ بلکه دستان خویش را در پیشگاه الهی خالی می‌بیند و فقط امیدوار به لطف و مغفرت پروردگار است.

بنابراین، طمعی که از جنود عقل محسوب می‌شود، طمع بدون عمل نیست. این بدان معناست که انسان بدون محاسبه و تکیه بر اعمال و طاعات خود، به رحمت، مغفرت و فضل الهی امیدوار باشد. چنین انسانی، بر اعمال خویش حسابی باز نمی‌کند و این امر نشانه‌ای از حضور یکی از سپاهیان عقل در وجود اوست.

 

تفاوت بین رجاء و طمع

 

«رجاء» به‌معنای امید به رحمت خداوند همراه با عمل و «طمع» به‌معنای امید به رحمت خداوند همراه با عملی که از توجه به آن چشم می‌پوشد. پس انسان بدون عمل و تنها با امید، رستگار نخواهد شد؛ زیرا در قرآن کریم، هرجا که بحث رجاء مطرح شده، در کنار آن، انجام عمل صالح نیز خواسته شده است. قرآن اجازه نمی‌دهد که کسی بدون عمل، فقط امید داشته باشد.

همچنین طمع، امید به مغفرت خداوند است. مغفرت ممکن است مغفرت از معاصی باشد، یعنی خداوند گناهان فرد را بپوشاند و دیده نشود. یا مغفرتی گسترده‌تر باشد که شامل پوشاندن تمام نقائص انسان می‌شود. این دیدگاه نشان می‌دهد که مغفرت الهی تنها شامل گناهان نیست؛ بلکه نقائص و کاستی‌های انسان را نیز در بر می‌گیرد.

گاهی اوقات انسان گناهی مرتکب نشده است که نیاز به پوشش الهی داشته باشد؛ اما دچار یک نقص می‌شود. این نقص زمانی رخ می‌دهد که خودش در نگاه خویش جلوه‌گر و دچار خودبینی شود و به خودش توجه کند. شاید کبر و فخرفروشی نیز در کار نباشد؛ اما همین که انسان به خودش توجه کند و خودش را مهم ببیند، یک نقصان محسوب می‌شود. امام (ره) تأکید می‌کند اینکه انسان خودش را ببیند، نقص است؛ زیرا وقتی به خود توجه کند، دیگر به خدا توجه نخواهد کرد.

پس طمع در معنای حقیقی خود یعنی: «خدایا، نه‌تنها روی گناهان من پرده بینداز، بلکه بر روی نقائص من نیز پرده بکش!» نقص در اینجا یعنی «من بودن»؛ زیرا انسان ذاتاً ناقص است. اگر خداوند بر این «من» پرده بیندازد، دیگر هیچ امر غیرالهی از او دیده نمی‌شود و تنها خداوند در او جلوه‌گر خواهد شد.

برای درک بهتر این مفهوم، به سخن حضرت ابراهیم علیه‌السلام توجه می‌کنیم، جایی که در معرفی پروردگار خویش به نمرود می‌فرماید:

«وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ»[1]

«خدای من آن کسی است که طمع دارم خطای مرا در روز جزا ببخشد.»

از این آیه می‌توان دریافت که «طمع»، امید به مغفرت الهی است، خواه مربوط به معاصی باشد، خواه مربوط به سایر نقائص. اما «رجاء» دیگر طمع به مغفرت نیست، بلکه امید به پاداش الهی است. بنابراین، طمع، مقدمۀ رجاء محسوب می‌شود. ابتدا انسان باید امیدوار باشد که خداوند گناهان و نقائص او را بپوشاند، سپس می‌تواند امیدوار به ثواب و پاداش کریمانۀ الهی شود.

 

انقطاع از خلق، وجه مشترک طمع و رجا

 

طمع و رجاء یک ویژگی مشترک دارند و آن این است که انسان را از خلق بی‌نیاز می‌کنند. وقتی فرد حقیقت طمع و رجاء را درک کند، دیگر از هیچ‌کس چیزی نمی‌خواهد و کاملاً به خدا متکی می‌شود. در مناجات شعبانیه از زبان معصومین علیهم‌السلام می‌خوانیم:

«إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْك‏»[2]

«خدایا، کمال انقطاع از غیر خودت را به من عطا کن!»

یکی از مصادیق کمال انقطاع، داشتن طمع و رجاء نسبت به خداوند است. طمع به مغفرت و رجاء به ثواب، انسان را از خلق بی‌نیاز می‌کند. وقتی خداوند تمام عیوب انسان را بپوشاند و پاداش‌های عظیم خود را بر او نازل کند، دیگر نیازی به هیچ مخلوقی نخواهد داشت و بی‌نیازی حقیقی را درک خواهد کرد.

 

طمع و رجاء، از فطرت مخموره تا توحید خالص

 

طمع و رجاء در سرشت و فطرت ما قرار دارد. این ویژگی نه‌تنها درون ما نهاده شده، بلکه جزئی از فطرت مخموره است، یعنی در سرشت اولیۀ انسان نهادینه شده است. خداوند مطلق و بی‌همتا، این وابستگی را میان انسان و خودش قرار داده است. اگر ما به مغفرت او طمع نداشته باشیم، پس از چه کسی انتظار بخشش داریم؟! مگر در نظام هستی، کسی بالاتر و مهربان‌تر از او وجود دارد؟! خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:

«وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَريبٌ مِنَ الْمُحْسِنينَ» [3]

«او را با بیم و امید بخوانید، زیرا رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است.»

از این آیه می‌توان دریافت که طمع به مغفرت، طمع به توفیق عمل، طمع به ندیدن اعمال و طمع به بهره‌مندی مداوم از رحمت الهی، همگی از اموری است که در ارتباط با خداوند مطلوب شمرده شده است. در سوره سجده نیز، خداوند هنگام توصیف مؤمنان می‌فرماید که مؤمنان هم نگران‌اند که دعایشان مورد اجابت قرار نگیرد، و هم طمع دارند که پاسخ آن را دریافت کنند:

«تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ»[4]

«پهلوهایشان از بسترها جدا می‌شود (برای عبادت شبانه)، پروردگارشان را با بیم و امید می‌خوانند و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند.»

 

لازمۀ طمع حقیقی؛ بریدن از غیر خدا

 

امام (ره) اشاره می‌کند که وقتی طمع انسان فقط به رحمت و فضل خداوند باشد، لازمه‌اش این است که چشم امیدی به غیر او نداشته باشد. البته، این موضوع جزء تعریف طمع نیست؛ اما لازمۀ آن محسوب می‌شود. اگر انسان حقیقتاً فقط به خداوند طمع داشته باشد، دیگر به هیچ‌کس و هیچ‌چیز وابسته نخواهد شد و این همان توحید است. توحید به‌معنای آن است که انسان فقط یک موجود را در عالم همه‌کاره ببیند و به غیر او احساس نیاز نکند. در مقابل، اگر کسی به غیرخدا طمع داشته باشد، وسوسۀ شیطان است و برخاسته از فطرت الهی انسان نیست. فطرت ما می‌گوید که طمع فقط باید به خداوند باشد، نه غیر او. امام سجاد علیه‌السلام در حدیثی نورانی می‌فرماید:

«رَأَيْتُ الْخَيْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِي قَطْعِ الطَّمَعِ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ»[5]

«تمام خیر در یک چیز جمع شده است: این‌که انسان هیچ طمعی به آنچه در دست مردم است نداشته باشد.»

اگر انسان هیچ انتظاری از دیگران نداشته باشد، زندگی او سراسر آرامش و نظم خواهد بود. چرا زندگی بسیاری از انسان‌ها آشفته است؟! زیرا در گوشه‌گوشه زندگی، انتظارات و توقعاتی از دیگران ریخته شده است. به اطراف خود نگاه کنید:از همسر خود توقع داریم، از فرزندانمان انتظار داریم، از والدینمان توقعاتی داریم، از دوستان، معلمان، شاگردان، همسایگان و اطرافیان، همگی توقعاتی داریم؛ اما اگر تمام این توقعات حذف شود، دیگر هیچ‌چیز زندگی را آشفته نخواهد کرد.

چرا گاهی از دیگران دلگیر می‌شویم؟ زیرا انتظار نداشتیم که با ما چنین رفتاری کنند. فکر نمی‌کردیم که فلانی این‌گونه با ما برخورد کند؛ اما اگر هیچ انتظاری از کسی نداشته باشیم، دیگر هیچ دلگیری و ناراحتی پیش نخواهد آمد. پس اگر قرار است انسان به کسی طمع داشته باشد، فقط باید به خداوند باشد، نه غیر او. این نگاه، انسان را از هر وابستگی غیر الهی رها می‌کند و او را به اوج توحید می‌رساند.

 

طمع به خلق؛ منشأ دلخوری‌ها و نشانۀ جهل

 

ما معمولاً توقعات و انتظاراتی را از اطرافیان خود ایجاد می‌کنیم و بر اساس آن‌ها رفتار دیگران را قضاوت می‌کنیم. وقتی این انتظارات برآورده نمی‌شوند، دچار دلخوری و ناراحتی می‌شویم. برای مثال: از فرزند خود انتظار داریم که در وقت نیاز به سراغ ما بیاید. از والدین توقع داریم که در مشکلات کمک‌مان کنند. از همسر انتظار داریم که ما را یاری کند؛ اما حقیقت این است که تمامی این دلخوری‌های باطنی، ناشی از طمع ما به اطرافیانمان است. اگر بپذیریم که طمع به خلق، نشانۀ جهل و وسوسۀ شیطان است، آن‌گاه متوجه می‌شویم که این انتظارات نادرست تا چه اندازه در حال آسیب زدن به ما هستند و برای ما حال بد ایجاد می‌کنند.

امیرالمؤمنین در وصایای خود به محمد‌بن‌حنفیه می‌فرماید:

«اگر می‌خواهی خیر دنیا و آخرت را داشته باشی، از طمع به آنچه در دست مردم است، دوری کن.»[6]

خیر دنیا محبوب بودن، عزیز بودن، بی‌نیاز بودن، سلامتی و عافیت، امنیت و آرامش است. راه رسیدن به همۀ این‌ها، قطع طمع از مردم و وابسته نبودن به آن‌هاست. اما این کار، کاری دشوار است. در روایتی از امام باقر علیه‌السلام آمده است: فردی خدمت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله رسید و عرض کرد: «یا رسول‌الله! چیزی به من بیاموز!» حضرت فرمود:

«عَلَيْكَ بِالْيَأْسِ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ»

«از آنچه در دست مردم است، مأیوس باش! (یعنی به دارایی، توانایی، آبرو و امکانات دیگران چشم نداشته باش!)

 سپس حضرت در توضیح این مطلب فرمود:

«فَإِنَّهُ الْغِنَى الْحَاضِرُ»

«این، یک ثروت نقدی است.»

یعنی اگر از آنچه در دست مردم است مأیوس شوی، همان لحظه احساس بی‌نیازی و مانند افراد ثروتمند زندگی خواهی کرد. آن فرد بار دیگر درخواست کرد و گفت:

«زِدْنِي يَا رَسُولَ اللَّه!»

«ای رسول خدا! چیزی دیگر به من بیاموز!»

حضرت فرمود:

«إِيَّاكَ وَ الطَّمَعَ فَإِنَّهُ الْفَقْرُ الْحَاضِر»

«از طمع بپرهیز، زیرا طمع، فقر نقدی است.»[7]

طمع، فقر محسوب می‌شود؛ زیرا ممکن است انسان دارایی، قدرت، زمان و توانایی‌های بسیاری داشته باشد؛ اما همین که خود را نیازمند دیگران ببیند، دچار احساس فقر و کمبود شود.

 

طمع، عامل نابودی ایمان

 

طمع، نه‌تنها زندگی دنیوی انسان را به هم می‌ریزد؛ بلکه می‌تواند به اعتقادات و ایمان او نیز آسیب برساند. از امیرالمؤمنین پرسیدند: «ایمان چگونه ثابت می‌ماند؟» حضرت فرمود: «با تقوا و ورع» سپس پرسیدند: «چه چیزی ایمان را از بین می‌برد؟» حضرت فرمود: «الطَّمَعُ»؛ «طمع، ایمان را نابود می‌کند.»[8]

 

طمع؛ نشانۀ بی‌خردی

 

در نهج‌البلاغه، امیرالمؤمنین می‌فرماید:

«أَكْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِعِ»[9]

«بیشترین مواردی که عقل از کار افتاده و زمین‌خورده است، در جایی بوده که برق طمع درخشیده است.»

طمع، عقل را از کار می‌اندازد؛ زیرا انسان را وسوسه می‌کند، او را به وابستگی و دلبستگی به دیگران سوق می‌دهد و باعث می‌شود که فرد، تصمیمات غیرعقلانی بگیرد. عقل و طمع با یکدیگر قابل جمع نیستند. اگر انسان طمع به خلق داشته باشد، عقل ندارد! انسان عاقل، هرگز طمع به خلق نخواهد داشت؛ زیرا اگر انسان حقیقت عقل را درک کند، می‌داند که هیچ‌کس جز خداوند مالک چیزی نیست و کسی قادر به رفع نیازهای او نیست. پس خلق را محتاجی مانند خود می‌بیند و از آنان چیزی طلب نمی‌کند .خلق، خودشان نیازمندند، پس چگونه می‌توانند نیازهای ما را برطرف کنند؟!

 

شرک پنهان در وابستگی به خلق

 

یکی از آیات هشداردهنده قرآن کریم که به مسئله شرک پنهان در ایمان انسان‌ها اشاره دارد، این است:

«وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ» [10]

«بیشتر آنان که به خدا ایمان دارند، مشرک‌اند.»

امام صادق علیه‌السلام در ذیل این آیه می‌فرماید: برخی از افراد مؤمن به ظاهر، در عمل دچار شرک می‌شوند برای مثال اگر بگویید: «لولا فلانٌ لهَلَکَت»؛ «اگر فلانی نبود، من هلاک شده بودم.» «لولا فلانٌ ما أصبتُ کذا و کذا»؛ «اگر فلانی نبود، به این مقام، قدرت، توان و آرامش نمی‌رسیدم.» «لولا فلانٌ لضاعَ عَیالی»؛ «اگر فلانی نبود، خانواده‌ام از بین می‌رفت.» دچار شرک عملی شده‌اید! سپس امام علیه‌السلام هشدار می‌دهد که کسی که این‌گونه سخن می‌گوید، در حقیقت برای خداوند شریک قائل شده و گمان می‌کند که رزاق، سلطان و حاکم او شخص دیگری است، نه خداوند.

راوی که در محضر امام صادق علیه‌السلام بود، با تعجب پرسید: «پس چگونه سخن بگوییم؟ ما عوام معمولاً این‌گونه صحبت می‌کنیم!» امام پاسخ داد:

«لولا أن مَنَّ اللَّهُ عَلَيَّ بِفُلَانٍ لَهَلَكْتُ!»

«اگر خداوند بر من منت نمی‌گذاشت و فلانی را سر راهم قرار نمی‌داد، من هلاک شده بودم.»

 امام در ادامه می‌فرماید که هرچقدر انسان طمع خود را از مردم قطع کند، خداوند راه‌های مختلفی از خیرات را به روی او باز خواهد کرد.[11]

 

تشکر از واسطه‌های فیض؛ اما بدون نگاه استقلالی

 

امام (ره) تأکید می‌کند که ما موظف به شکرگزاری از واسطه‌های فیض الهی هستیم؛ اما نباید آن‌ها را مستقل در اثرگذاری بدانیم. باید بپذیریم که همه چیز در نهایت، تحت ارادۀ خداوند است. ما وظیفه داریم از دیگران قدردانی کنیم؛ اما باور نداشته باشیم که به‌تنهایی مشکل ما را حل کرده‌اند. باید بگوییم: خداوند بر من منت گذاشت و فلانی را در مسیر من قرار داد؛ اما مستقل دانستن او در کمک به من، نادرست است.

 

دلبستگی به مخلوق، مانعی برای شناخت خدا

 

دلبستگی به مخلوق، یکی از «حُجُب غلیظه» (حجاب‌های ضخیم) است که میان انسان و خدا فاصله ایجاد می‌کند. این وابستگی، قلب را تاریک می‌کند، معرفت الهی را از بین می‌برد، دام ابلیس است و باعث می‌شود که هرچقدر وابستگی انسان به خلق بیشتر شود، از قرب الهی دورتر شود.

 

داستانی از توکل واقعی به خدا

 

در سفر عمره، بانویی همسفر شخصی بود که زنی مسن و بی‌سواد بود. اطرافیان این زن به او گفته بودند: «تو که سواد نداری، چگونه می‌خواهی عمره انجام دهی؟!» اما او با ایمان کامل پاسخ داده بود: «آن خدایی که مرا دعوت کرده، خودش کسی را کنار من قرار می‌دهد که همه چیز را به من بیاموزد!» و واقعاً چنین شد. این زن تمام سفر را در کنار آن فرد بود و همگی تصور می‌کردند که مادر و دختر هستند. او حتی در خریدهایش نیز موفق بود. در نتیجه: وقتی انسان تنها به خدا توکل کند، او همۀ امور را برایش سامان خواهد داد؛ اما اگر به خلق تکیه کند، هم از خدا دور خواهد شد و هم از خلق، جز با منت و زحمت چیزی نصیبش نخواهد شد.

 

طمع به خدا، رهایی از بندگی خلق

 

نکته مهم و جالب توجه این است که قطع طمع از مردم امری فطری است. ما تصور می‌کنیم که کنار گذاشتن طمع از دیگران کار سختی است، در حالی‌که فطرت ما همین را می‌طلبد. طمع به خلق، امری غیرذاتی و تحمیل‌شده بر فطرت ماست که تحت تأثیر شیطان و وسوسه‌های نفسانی بر ما غالب شده است.

زمانی که طمع انسان فقط به خدا باشد، او در حقیقت به اصل فطری خود بازگشته است؛ اما مشکل اینجاست که ما طمع به خلق را شیطنت نمی‌دانیم! شاید گاهی از خودمان ناراحت شویم که چرا چنین توقعی از کسی داشتیم، اما به‌طور جدی، طمع را به‌عنوان یک رفتار خبیث و مضر در نظر نمی‌گیریم. آیا واقعاً باید از فرزندمان هیچ توقعی نداشته باشیم؟! آیا نباید از والدینمان انتظار داشته باشیم که به ما کمک کنند؟! آیا نباید از دوستان و اطرافیان انتظار داشته باشیم که در حق ما محبت کنند؟!

مشکل اصلی این است که ما طمع را امری زشت و ناپسند نمی‌دانیم؛ به همین دلیل، وابستگی و توقع از دیگران را حق خود می‌دانیم. این وابستگی چنان در زندگی ما ریشه دوانده است که اگر طمع را کنار بگذاریم،گویی یک اصل مهم از زندگی را حذف کرده‌ایم! اما در حقیقت، زندگی توحیدی اجازۀ طمع به خلق را به ما نمی‌دهد. خداوند به ما مجوزی نداده که به غیر از او، به دیگری وابسته شویم و از دیگران انتظار داشته باشیم.

 

قطع طمع از خلق و آرامش

 

چرا کنار گذاشتن طمع، آرامش می‌آورد؟ زیرا وقتی از هیچ‌کس توقعی نداشته باشیم، کوچک‌ترین محبتی که از دیگران دریافت می‌کنیم، برایمان بزرگ و ارزشمند خواهد بود. درحالی‌که اگر توقع داشته باشیم، حتی اگر اطرافیان همان انتظارات را برآورده کنند، آن را وظیفه‌شان می‌دانیم و برای آن ارزشی قائل نخواهیم بود.

وقتی طمع داریم، ذهن ما این‌گونه کار می‌کند:اگر همسرم به من محبت کرد، وظیفۀ او بود. اگر فرزندم به من احترام گذاشت، این کار خاصی نبود، باید این کار را می‌کرد! اگر دوستم در مشکلی کمکم کرد، این انتظار را داشتم! اما اگر طمع را کنار بگذاریم، هر خدمتی که دیگران انجام دهند، برایمان ارزشمند خواهد بود و ما از ته دل قدردان خواهیم شد. وقتی کسی کوچک‌ترین گامی برای ما برمی‌دارد، از او تشکر می‌کنیم و همین قدردانی، تعامل اجتماعی ما را بهتر و زندگی‌مان را شیرین‌تر خواهد کرد.

 

توقعات بی‌پایان، ریشۀ نارضایتی‌های درونی

 

بسیاری از ناراحتی‌ها و رنج‌های ما، ریشه در انتظاراتی دارد که از دیگران داریم. اگر لیستی از انتظارات خود از دیگران تهیه کنیم، متوجه می‌شویم که چقدر این فهرست بلندبالاست. ما انتظار داریم که دوستانمان پشت سر ما غیبت نکنند .همسرمان همیشه به ما توجه کند! اطرافیانمان در مواقع سختی کنار ما باشند، افراد، مطابق میل ما رفتار کنند؛ اما اگر روی تمام این لیست، خط بطلان بکشیم و فقط از خداوند توقع داشته باشیم، بسیاری از ناراحتی‌های ما از بین خواهد رفت.

 

درخواست از غیر خدا و شرک

 

چرا گاهی احساس می‌کنیم که خداوند ما را رها کرده است؟! اگر گاهی احساس می‌کنیم که خداوند نیازهای ما را برآورده نکرده است، باید از خود بپرسیم که آیا واقعاً فقط از او درخواست کرده‌ایم؟ وقتی ما به‌جای درخواست از خدا، به سوی دیگران می‌رویم، دچار شرک می‌شویم.

وقتی انسان به سراغ دیگران می‌رود، خداوند می‌گوید: «من بهترین شریکم، برو از همان شریک خودت بگیر!» اگر ما به‌جای توکل به خدا، به مردم متوسل شویم و از آن‌ها توقع داشته باشیم، خداوند ما را به همان افراد واگذار می‌کند و دیگر خودش ما را یاری نمی‌دهد.

 

معنای توحید عملی

 

چرا برخی مواقع در زندگی به بن‌بست می‌رسیم؟ زیرا ما از ابتدا از خدا نخواسته‌ایم، بلکه به‌دنبال راه‌حل‌های انسانی بوده‌ایم. وقتی به مردم وابسته می‌شویم، خداوند ما را رها می‌کند و اجازه می‌دهد که ببینیم آن‌هایی که به آن‌ها تکیه کرده‌ایم، چقدر ناتوان‌اند؛ اما اگر فقط و فقط از خداوند درخواست کنیم، او هرگز ما را رها نخواهد کرد. این همان معنای توحید عملی است که انسان را از هرگونه وابستگی به خلق نجات می‌دهد.

 

 رهایی از وابستگی به خلق و توکل بر خدا

 

ما معصومین را به‌عنوان وسیله‌ای برای تقرب به خداوند قرار می‌دهیم:

«یا وَجِیهًا عِندَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِندَ اللَّهِ»[12]

«ای آبرومند درگاه خدا ما را نزد خداوند شفاعت بفرما!»

در واقع از معصوم می‌خواهیم که در محضر خدای سبحان وساطت کند تا مشکلمان حل شود. حتی اگر از معصوم مستقیم نیز بخواهیم، مشکلی ندارد، چراکه معصوم آینۀ تمام‌نمای خدای سبحان است. وقتی از او چیزی می‌خواهیم، در واقع از خدا خواسته‌ایم. اما پایین‌تر که بیاییم، نمی‌توانیم به خلق طمع داشته باشیم، زیرا خلق، فاقد هرگونه استقلال در تأثیرگذاری هستند.

اگر انسان به غیر خدا طمع داشته باشد، فضای زندگی‌اش تاریک می‌شود و آرامش خود را از دست می‌دهد. احساس می‌کند حال خوبی ندارد، انرژی کافی ندارد، دچار فرسایش روحی و جسمی می‌شود، خوش‌خلقی‌اش کاهش می‌یابد و مدام احساس نارضایتی دارد. وقتی عمیق‌تر به این وضعیت نگاه می‌کند، متوجه می‌شود که مشکل از دیگران نیست، بلکه انتظارات و توقعات بیجایی است که از دیگران داشته است.

چرا انتظار داشتم که فلانی مرا دور نزند؟! چرا انتظار داشتم که کسی رفتار خاصی با من داشته باشد؟! چرا توقع داشتم که فلانی همیشه به من راست بگوید، درحالی‌که واقعیت این است که بسیاری از انسان‌ها گاهی راست نمی‌گویند! ما نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که همۀ اطرافیانمان صادق باشند، پس نباید از آن‌ها توقع داشته باشیم. چرا انتظار داشتم که کسی به من کمک کند، درحالی‌که شاید او خود مشکلاتی داشته و نیازمند کمک بوده است؟ شاید من باید به او کمک می‌کردم؛ اما به‌جای آن، انتظار داشتم که او یاری‌رسان من باشد.

 

رهایی از بار روانی توقعات

 

اگر ما توقعات خود را کم کنیم، می‌بینیم که چقدر زندگی راحت‌تر می‌شود و چه بار روانی سنگینی از دوش ما برداشته می‌شود. این باری است که خودمان ساخته‌ایم، کسی آن را بر دوش ما نگذاشته است. این فشارهای روحی و انتظاراتی که از دیگران داریم، ساختۀ ذهن و وابستگی‌های ماست؛ اما وقتی انسان به توحید واقعی دست پیدا کند و فقط به خداوند طمع داشته باشد، زندگی‌اش سرشار از آرامش و رضایت خواهد شد. موحد کسی است که هیچ‌گاه طمع به خلق نمی‌بندد. طمع او تنها به مغفرت، رحمت و فضل الهی است. او حتی اعمال نیک خود را نمی‌بیند، بلکه تنها به لطف و رحمت خداوند امید دارد.

 

طمع در عبادات؛ آسیب پنهانی در نیایش‌ها

 

این وابستگی و توقع، گاهی در عبادات و دعاهای ما نیز خود را نشان می‌دهد. وقتی که یک ختم یا دعا انجام می‌دهیم، سروکله طمع هم پیدا می‌شود! چرا؟ زیرا بعد از مدتی، از خودمان می‌پرسیم:« من چهل روز این ختم را خواندم، چرا هنوز نتیجه‌ای نگرفته‌ام؟» در واقع، اینجا روی عملمان حساب کرده‌ایم و این اشتباه است؛ زیرا طمع به اجابت، باید بدون توجه به عمل باشد.

این چهل روز توفیقی از جانب خداوند بوده است. اگر حتی بعد از چهل روز هم دعای ما مستجاب نشود، باز هم باید شکرگزار باشیم؛ زیرا همین که خداوند به ما فرصت داده که چهل روز با او سخن بگوییم، خود نعمتی عظیم است. پس نباید عباداتمان را ببینیم و به رخ خدا بکشیم. باید بگوییم:«خدایا! من که هیچ نگاهی به این چهل روز عبادت و نیایش ندارم؛ اما تو که توفیقش را به من دادی، حتماً پاسخ مرا خواهی داد. همین که تو مرا لایق دانستی که چهل روز به درگاهت بیایم، از سرم هم زیاد است. اما ای خدایی که مرا به این راه آوردی، همان‌گونه که مرا به دعا توفیق دادی، اجابت آن را نیز نصیبم کن.»

 

یأس و قنوط؛ دشمنان امید و بندگی

 

در مقابل این طمع، یأس قرار دارد. امام(ره) می‌فرماید: یأس، اعم از قنوطی است که پیش‌تر بیان شد. گستردگی مفهوم یأس به این معناست که چه فرد اهل طاعت باشد و چه نباشد، چه اعمال خود را ببیند و چه نبیند، در هر حال خود را مأیوس از رحمت خدای سبحان می‌بیند.[13]

 

یأس از رحمت الهی؛ از جنود جهل و گناهان کبیره

 

در روایات ما، یأس از رحمت الهی نه‌تنها نشانه‌ای از جهل است؛ بلکه از گناهان کبیره محسوب می‌شود. بنابراین، در نگاه خردمندانه، یأس هم از جنود جهل است و هم در شمار گناهان کبیره قرار می‌گیرد. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید که یأس از رحمت الهی یکی از نشانه‌های سپاه جهل است. برای درک بهتر این موضوع، به سورۀ مبارکه یوسف مراجعه می‌کنیم، جایی که خداوند می‌فرماید:

«وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُون‏»[14]

«از رحمت خدا مأیوس نشوید، چراکه تنها قوم کافر از رحمت خدا مأیوس می‌شوند.»

 

انواع یأس و مصادیق آن

 

  1. گاهی فرد اهل طاعت است و در مسیر بندگی قرار دارد؛ اما با این حال، ناامید از رحمت الهی است. او چنین می‌اندیشد که شایستگی دریافت رحمت خدا را ندارد؛ این از مصادیق یأس است.
  2. نوع دوم یأس زمانی رخ می‌دهد که فرد هم اهل طاعت است و هم اعمال خود را می‌بیند، اما بااین‌حال، از رحمت خدای سبحان ناامید است. این حالت، نشانه‌ای از غلبه شیطان و جهالت است؛ زیرا در این وضعیت، دو مشکل اساسی وجود دارد:مشکل نخست، خودبینی و توجه به اعمال صالح خویش و مشکل دوم، ناامیدی از رحمت الهی است:

«ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ»[15]

«تاریکی‌هایی است که برخی بر روی برخی دیگر قرار گرفته‌اند.»

 

امید به عمل خود، نشانه‌ای از جهل

 

اگر فرد اهل طاعت باشد و به عمل خود امیدوار شود؛ اما به رحمت خدا توجهی نداشته باشد، درواقع سپاه جهل در او ساکن شده و شیطنت بر او غلبه یافته است. چگونه ممکن است انسان به عمل خود امیدوار باشد، درحالی‌که عمل او در برابر لطف بی‌کران خدای سبحان هیچ ارزشی ندارد؟

هرچقدر که انسان در مسیر بندگی تلاش کند، همچنان عمل او در برابر رحمت الهی ناچیز است. اگر کسی به عمل خود اعتماد کند و آن را مایۀ نجات بداند، درواقع، از رحمت الهی غافل شده است. این حالت نیز نوعی یأس از رحمت خداوند محسوب می‌شود؛ زیرا فرد به جای رحمت الهی، بر عمل خویش تکیه کرده است.

شاید این پرسش مطرح شود که چگونه ممکن است اعتماد به عمل خود، یأس از رحمت خدا محسوب شود؟ پاسخ این است که وقتی کسی روی اعمال خود حساب کند، درحقیقت، بر رحمت خداوند حسابی باز نکرده است. همین که انسان، امید خود را به عملش معطوف کند، یعنی از رحمت خدا مأیوس شده است، و این نشانۀ شیطنت و غلبۀ جهل است. انسان باید زیاد عمل کند و اعمال صالح داشته باشد، اما هرگز نباید آن‌ها را به چشم آورد.

 

میل فطری انسان به کمال

 

انسان به صورت فطری، میل به کمال و کامل دارد و از نقص و ناقص گریزان است. بنابراین، یکی از دلایل این‌که نباید اعمال خود را ببینیم، این است که خود ما ناقص هستیم و عمل‌مان نیز ناقص است.در برابر کمال مطلق خداوند، ما و اعمالمان همگی ناقصیم. پس فطرت ما نیز حکم می‌کند که این ناقص نباید در نظر ما جلوه‌گر شود.

از طرفی چون خداوند کمال مطلق است، فطرت ما به صورت ذاتی میل به مغفرت، رحمت و فضل کامل دارد. درنتیجه، انسان باید امید و طمع خود را به خداوند معطوف و از نسبت دادن اعمال خیر به خویش پرهیز کند.

بنابراین، ازآنجاکه اعمال ما ناقص هستند، نباید آن‌ها را ببینیم و به آن‌ها توجه کنیم. به عبارت دیگر، پس از انجام عمل، باید آن را رها کرد و آن را متعلق به خدا دانست. عمل خیر، از آنِ ما نیست؛ بلکه متعلق به خداست. تمامی اعمال نیک از آغاز تا پایان، وابسته به لطف الهی هستند. هرجا مشکلی در عمل وجود دارد، همان‌جایی است که انسان در آن دخالت کرده است.

امام (ره) تأکید می‌کند که اگر انسان وارد عمل شود، آن را خراب می‌کند. پس باید عمل خیر خود را نادیده گرفت؛ زیرا هر عملی که به ما منسوب شود، ناقص خواهد بود. فطرت انسان میل به نقص ندارد، بلکه میل به کمال و کامل دارد.

 

یأس از رحمت خداوند و خودبینی در عمل

ا

گر فردی عمل نیک و حسنه انجام دهد و آن عمل برایش جلوه کند، گرفتار یأس از رحمت خدا شده است. در چنین حالتی، امید فرد به عمل خودش است، نه به رحمت خداوند. وقتی انسان به عمل خود توجه کند و امیدش به آن باشد، در حقیقت دچار خودبینی، خودخواهی و خودپسندی شده است. او در نظام آفرینش، محوریت را برای خود در نظر گرفته، درحالی‌که این ویژگی از نشانه‌های جهل است. به جای آن‌که خدا را محور ببیند، خودش را همه‌کاره می‌داند و این علامت جهالت است.

ان‌شاءالله خدای سبحان ما را یاری دهد که جنود عقل در مملکت وجودی ما ساکن و جنود جهل از وجود ما خارج شود.

 

تاریخ جلسه: 1401/9/21 ـ جلسه 11

«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»

 


[1]. سوره شعراء، آیه ۸۲

[2]. مفاتیح الجنان، فرازی از مناجات شعبانیه

[3]. سوره اعراف، آیه ۵۶

[4]. سوره سجده، آیه ۱۶

[5]. اصول کافی، ج ۲، ص ۱۴۸

[6]. کِتابُ المَواعِظ شيخ صدوق صفحه 65 الي صفحه 80

[7]. المحاسن، ج1،ص16

[8]. وسایل الشیعه، ج 16، ص 25

[9]. نهج البلاغه، حکمت 219

[10]. سوره یوسف، آیه 106

[11]. تفسیر نور الثقلین، ج2، ص476

[12]. مفاتیح الجنان، دعای توسل

[13]. اصول کافی، ج ۱، ص ۱۳

[14]. سوره یوسف، آیه ۸۷

[15]. سوره نور، آیه ۴۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *