مهر و قهر الهی – جلسه دوازدهم

از توجیه گناه تا قهر ماندگار

 

«اَلَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ مَا كُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلَى إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»[1]

 

«همانان که فرشتگان جانشان را در حالی که ستمکار بر خود بوده‌اند، می‌گیرند؛ پس [در آن موقعیت] از در تسلیم در آیند [و گویند:] ما هیچ کار بدی انجام نمی‌دادیم. [به آنان گویند: یقیناً انجام می‌دادید] و مسلماً خدا به آنچه همواره انجام می‌دادید، داناست.»

 

قرآن کریم گروهی را هنگام مرگ معرفی می‌کند که با کوتاهی در بندگی، به خود ستم کرده‌اند؛ آن‌گاه که در آستانه تسلیم شدن قرار می‌گیرند، مدعی‌اند که کار بدی انجام نمی‌دادند: «مَا كُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ».

در تفاسیر، برای این آیه دو معنا بیان شده است:

نخست: آنان دروغ می‌گویند. یعنی در تمام عمر مرتکب عمل خلاف شدند؛ اما معتقد بودند کار بدی نکرده‌اند. گناه خود را در قیاس با خطاهای دیگران ناچیز می‌شمارند و رفتارشان را توجیه می‌کنند. در حالی که اگر حقیقتاً زشتی عمل خود را باور داشتند، بلافاصله از قصور و تقصیر فراوانشان استغفار می‌کردند و عذرخواهی را بر خود واجب می‌دانستند.

دوم: گروهی مانند بسیاری از افراد جامعه معتقدند گرچه اعمالشان بد بوده است؛ اما عقیده درستی دارند. در این صورت، «مَا كُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ» را به معنای «مَا كُنَّا نَعْتَقِدُ سُوءً» گرفته‌اند. این گروه اصل را بر عقیده قلبی می‌گذارند و گمان می‌کنند «دل پاک» برای بندگی کافی است. اعمالشان نازیباست؛ آکنده از فسق، فجور، فحشا و آنچه شیطان می‌پسندد؛ اما می‌گویند: «ما عقیده‌ای زیبا داریم». خدا را دوست دارند، امیرالمؤمنین علیه‌السلام و دیگر معصومین را بسیار دوست ‌دارند؛ ولی همین محبت را بسنده می‌دانند و نیازی به تبعیت عملی از آنان احساس نمی‌کنند و ضرورت اطاعت را درک نمی‌نمایند.

چنین انسان‌هایی در هر دو احتمال، دچار قهر حق می‌شوند؛ زیرا آیه در ادامه می‌فرماید: «فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا»؛ یعنی وارد درهای جهنم شوید که در آن جاودان خواهید ماند.

 

قهر الهی در کمینِ توجیه‌گران

 

انسان زمانی اصلاح می‌شود که مسئولیت عمل خلاف خود را به عهده بگیرد. انجام هر گناه ممکن است موجب صدمه به گسترۀ کائنات شود. در ادعیه می‌خوانیم: «اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَ»[2]؛ دقت کنید که نمی‌گوید «تُغَیِّرُ نِعْمَتِی»، بلکه می‌فرماید نعمت‌ها را تغییر می‌دهد. یعنی ممکن است با گناه یک فرد، طیف وسیعی از موجودات، نعمت‌هایشان را از دست بدهند؛ همان‌گونه که با یک جرقه آتش، آتش‌سوزی وسیعی رخ می‌دهد.

اگر فردی گناه خویش را با انواع گناهان دیگران قیاس کند و نتیجه بگیرد که گناهی ناچیز انجام داده است و خود را تبرئه کند، در قهر الهی قرار دارد. همچنین کسی که معتقد است صرفِ عقیده باطنی خوب، کافی است و لزومی ندارد که عمل نیز درست باشد، در معرض قهر حق است. زیرا «از کوزه همان برون تراود که در اوست»؛ عقیده صحیح همواره در عمل به نمایش درمی‌آید. عقیده به توحید، معاد و رسالت پیامبر باید در عمل بروز و ظهور داشته باشد.

 

راز مهر الهی در پذیرش شریعت

 

«وَ قِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ  قَالُوا خَيْرًا لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ  وَ لَدَارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ  وَ لَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِينَ»[3]

 

«و هنگامی که به پرهیزکاران گویند: پروردگارتان چه چیزی نازل کرد؟ گویند: خیر را [که قرآن هدایت گر است و سراسر آیاتش وحی الهی است، نازل کرد]. برای کسانی که نیکی کردند [پاداش] نیکویی در این دنیاست، و همانا سرای آخرت بهتر است، و سرای پرهیزکاران چه نیکوست.»

 

آیه کریمه به گروهی اشاره می‌کند که مورد مهر خداوند قرار گرفته‌اند. از متقین سؤال می‌شود: «پروردگارتان چه چیز فرو فرستاده است؟» در پاسخ می‌گویند: «دستورات الهی، قوانین شرع و حکم حق». بهترین چیزها همین است. وقتی انسان تشخیص دهد و اعلام کند که قوانین شریعت بهترین قوانین هستند، زیر چتر مهر خدا قرار می‌گیرد.

 

قوانین شریعت، دست‌وپاگیر یا کمال‌آفرین؟

 

اما کسانی که در قهر الهی‌اند، احکام شرعی را قوانین دست‌وپاگیر متعلق به هزار و چهارصد سال پیش می‌دانند. باور ندارند که احکام شریعت بهترین قانون است و کمال در پیروی از آن به دست می‌آید. برای نمونه، برخی از مسلمانان بی‌مبالات می‌گویند: «ذبح، شرعی و غیرشرعی ندارد». در حالی که دانشمندان بی‌دین در اروپا و آمریکا اثبات کرده‌اند بهترین نوع ذبح، همان ذبح شرعی اسلام است؛ چه از نظر نحوه استقرار حیوان، چه از نظر ابزار ذبح و چه از نظر میزان خونی که باید از بدن حیوان خارج شود. در نتیجه، هیچ سمی در گوشت ایجاد نمی‌شود.

 

مهر خدا در گرو هماهنگی فطرت با شریعت

 

اگر در نظر هر کس، در هر جایگاهی که قرار دارد، مجموعه احکام شرعی بیشترین سازگاری، موافقت و هماهنگی را با فطرت انسان داشته باشد، مورد مهر خدا خواهد بود. اما اگر ندای درونی افراد در مواجهه با هر حکم شرعی – اعم از اینکه آن را اجرا کند یا تخلف ورزد – شکایت و اعتراض نسبت به آن حکم الهی باشد، مورد قهر خدا هستند. به طور مثال، شکایت نسبت به خمس، حج و سایر احکام، چه آنها را اجرا کند چه نکند، همین که این احکام را بهترین نمی‌بیند، در قهر الهی قرار گرفته است.

اگر انسان باور کند هرچه مربی برای او فرستاده است بهترین است، این باور حتی در شیوه اجرا نیز تأثیر می‌گذارد. هنگامی که انسان باور کرد احکام شرعی نافع هستند، آنها را نه از سر تکلف و اجبار، بلکه عاشقانه انجام می‌دهد.

 

ثناگوی حق بودن؛ نشانۀ مهر الهی

 

«وَ قِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ  قَالُوا خَيْرًا  لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ  وَ لَدَارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ  وَ لَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِينَ»[4]

 

«و هنگامی که به پرهیزکاران گویند: پروردگارتان چه چیزی نازل کرد؟ گویند: خیر را برای کسانی که نیکی کردند [پاداش] نیکویی در این دنیاست، و همانا سرای آخرت بهتر است، و سرای پرهیزکاران چه نیکوست.»

انسان با انجام هر حکمی، ثناگوی حق می‌شود. گاهی اوقات انسان پیوسته از خدای سبحان تعریف می‌کند و بابت اجازه انجام اجرائیات، سپاسگزار است. او باور دارد که انجام شرعیات مطابق با فطرت اوست و انجام هر یک از آنها توفیقی از سوی خداست. بنابراین اگر هنگام انجام هر تکلیفی، حامد و ثناگوی خدا باشیم و منت او را بکشیم که اجازه اجرا به ما داده است، در فضای مهر خدا قرار داریم و مشمول لطف خاصّ الهی شده‌ایم که اجازه حمد و ثنا یافته‌ایم؛ اما فردی که در فضای قهر است، هر بندگی را با شکایت، تأخیر و نقصان انجام می‌دهد و در پایان، برای انجام آن بر خدا منت می‌گذارد.

 

مهر خدا؛ بی‌تقیه و عاشقانه

 

علامت مهر خدا بر انسان این است که آزادانه  و بدون هیچ نوع تقیّه، قوانین شرع را بهترین  قانون معرفی می­کند. اعلام می­کند آنچه خدا در روابط انسانی، روابط عبادی، روابط شخصی و در همۀ حیطه‌ها و ساحت­ها آموزش داده، بهترین است.

مؤمنین تحت مهر خدا هر حکم شرعی را با ذوق و عاشقانه  انجام می­دهند و  قبل و بعد از عمل شاکر هستند که اجازه انجام وظیفه به آن­ها داده  شده است.  ولی  بسیاری از افراد یک حرکت شرعی را به زحمت، با عسر، با تکلّف، و با منّت بر خدا انجام می‌دهند.

 

محرومیت از جنود الهی؛ قهر الهی

 

«إِنْ تَحْرِصْ عَلَى هُدَاهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ يُضِلُّ  وَ مَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ»[5]

 

«هر چند بر هدایتشان حریص باشی [هدایت نمی یابند]؛ زیرا خدا کسانی را که [به سبب تکبّر و عنادشان] گمراه می کند، هدایت نخواهد کرد، و برای آنان هیچ یاوری [که از گمراهی نجاتشان دهد] وجود ندارد.»

خداوند گروهی را که مورد قهر او قرار گرفته‌اند معرفی می‌کند؛ کسانی که هرچقدر پیغمبر حرص بزند تا خوب شوند، امکان اصلاح ندارند. مانند پزشکی که در اوج دلسوزی برای بیمار دارو تجویز می‌کند؛ اما او مصرف نمی‌کند. وقتی فردی اراده نکند، تمام عالم هم به کمک بیایند اصلاح نخواهد شد. حتی اگر خدای رئوف، قرآن کریم و پیغمبر دلسوز، دست به دست هم دهند، تحولی رخ نمی‌دهد.

نماد و علامت در فضای قهر بودن این است که فرد هیچ نیروی کمکی ندارد. زیرا نیروهای کمکی وقتی به یاری انسان می‌آیند که او از درون بخواهد و به تعبیر بعضی از تفاسیر، دعوت و ارشاد عقل (که پیامبر درونی انسان است) را قبول کند؛ اما وقتی افراد جواب منفی به پیامبر درونی بدهند، خود را از کمک نیروهای بیرونی نیز محروم ساخته‌اند و در فضای قهر الهی قرار می‌گیرند.

 

فعلیت یافتن اراده‌های صحیح؛ نشانۀ مهر الهی

 

انسان با کمک خدا موفق به انجام اعمال خیر می‌شود. اگر نصرت الهی نباشد، اراده‌های خیر انسان محقق نمی‌شود؛ آنچه می‌خواند و می‌شنود اثری ندارد. خداوند نیروهای کمکی خاصی به میدان می‌آورد تا انسان اراده و نیّات صحیح کند و سپس آنها را به عرصه ظهور برساند. خدا کمک می‌کند تا در این عالم، مقدار زیادی از اراده درونی ما به فعلیت درآید. چه بسا هزاران مانع در راه تحقق اراده خیر ایجاد شود.

مهر خدا بر بنده آن است که اجازه می‌دهد اراده درست او فعلیت پیدا کند. وقتی اراده‌های انسان به فعلیت می‌رسد، یعنی خدا با لطف خویش دفع آفت و خطر کرده است و با نیروهای غیبی الهی، اراده صحیح او به فعلیت درآمده است. انسان در شرایط معمولی متوجه نیست چقدر در اطراف او نیروی منفی وجود دارد و اگر سرِ سوزنی پرده‌برداری شود، متوجه خواهد شد تا چه حد جنود شیطان تاخت‌و‌تاز دارند و برای محقق نشدن اراده‌ها و حرکت‌های صحیح، مکر و نیرنگ به کار می‌برند.

برای مثال، خدا بر فردی منت می‌گذارد و او تصمیم می‌گیرد در سال جدید، طبق دعای «حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَال»، بر خوبی‌هایی که سال گذشته داشته است، بیافزاید، سعی می‌کند از غفلت‌ها بکاهد و محاسن اخلاقی او افزون شود. این ارادۀ صحیح با کمک، نیرو و جنود الهی ایجاد شده است و تحقق و اجرای آن نیز با کمک همین جنود امکان‌پذیر خواهد بود. این نماد مهر خدای سبحان بر بنده است.

 

از مهر تا قهر با اختیار انسان

 

خدای سبحان در ابتدا همه انسان‌ها را تحت مهر خویش قرار داده است: «وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ»؛ «رحمت من همه چیز را فراگرفته است.» اما برخی افراد با اختیار خویش، خود را از مهر خدا خارج می‌کنند و در معرض قهر قرار می‌دهند. اگر فردی خود را از مهر حق خارج کرد، خذلان، ذلّت و خواری نصیبش می‌شود و هیچ نیروی کمکی نخواهد داشت. بسیاری از افراد حتی با کمک پیامبر نیز موفق به انجام خیرات نمی‌شوند و به هدایت نمی‌رسند، زیرا پیامبر درونی آن‌ها خواب است و فعال نیست.

 

هجرت از عادات نادرست؛ مهر الهی

 

«وَ الَّذِينَ هَاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً  وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ  لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ»[6]

 

«و آنان که پس از ستم دیدنشان برای به دست آوردن خشنودی خدا هجرت کردند، یقیناً آنان را در این دنیا در جایگاه و مکانی نیکو جای دهیم، و قطعاً پاداش آخرت بهتر و برتر است، اگر می‌دانستند [که دارای چه کمیّت و کیفیتی است.]»

یکی از نشانه‌های مهر خدا، هجرت انسان از عادات خلاف است. بسیاری از افراد عادت‌های نامناسبی دارند. حتی برخی از انسان‌های تحصیل‌کرده، فهیم، عاقل و بافرهنگ، به خود اجازه می‌دهند به حریم خصوصی دیگران وارد شوند و این کار را قانونی می‌دانند؛ مثلاً عادت به تجسس، سرزنش و …؛ اما هستند کسانی که از این عادت‌ها هجرت کرده‌اند.

«اَلْمُسلِمُ مَن سَلِمَ المُسلِمونَ مِن يَدِهِ وَ لِسَانِهِ»[7]

آنان خدمات صادقانه انجام می‌دهند و با پرسش‌های بی‌جا، اطرافیان را آزار نمی‌دهند؛ زیرا سؤال از دیگران تأثیری در ایفای نقش آنان ندارد. چه بسیار سؤال‌هایی که به منزله سخن لغو هستند و پاسخِ آنها ربطی به دیگران ندارد. همین که انسان توانسته از عادات بد هجرت کند، ناشی از مهر و لطف خداست؛ زیرا برخی افراد هم‌اکنون نیز مانند پنجاه سال پیش خود هستند و همان عادات نامناسب را تکرار می‌کنند.

وقتی انسان در فضای مهر قرار می‌گیرد، نه تنها از عادات سوء، بلکه حتی از زاویه دید نامناسب نیز هجرت می‌کند. گاهی اوقات زاویه دید انسان زیبا نیست؛ از منظر تنگ‌نظرانه به مسائل می‌نگرد و پنجره افق او رو به دنیا کوچک است. به همین جهت، اگر چیزی بر وفق مراد او باشد، آن را درست می‌داند و اگر بر وفق مرادش نباشد، غلط می‌شمارد. در حالی که در زاویه دید صحیح، «آنچه از دوست می‌رسد نیکوست». قطعاً در آنچه خدا برای انسان مقدر کرده، لطف، حکمت، مصلحت، رشد و عنایت نهفته است.

 

بی‌نیازی به غیر، ثمره هجرت از توقع

 

کسانی که از عادات سوء هجرت کرده‌اند، اعتراف می‌کنند که در گذشته رفتارهای نامناسبی داشته‌اند؛ اما خداوند به حول و قوه خویش آنان را حرکت داده است تا در موقعیت عادات غلط نمانند و ایشان را در دنیا و آخرت در فضای مهر قرار می‌دهد.

برای مثال، یکی از عادات نامناسب که بعضی آن را قانونی می‌دانند، توقع از دیگران است. به کدام دلیل چشم انسان به دنبال دست دیگران باشد تا او را تأمین کنند؟ در حالی که خدا مُغنی است و بندگان خود را بی‌نیاز می‌کند. خدا قوی است و به انسان قوت می‌دهد. خدا عزیز است و عزت می‌بخشد. بنابراین نیازی به غیر خدا وجود ندارد.

ترک عادات نامناسب امری عادی نیست و نتیجۀ لطف خدا به بنده است؛ زیرا بسیاری از مردم سال‌های متمادی از ترک عادات غلط خویش ناتوان هستند، یا عادات ناصحیح در آنان رفت و برگشت دارد و از وجودشان ریشه‌کن نشده است.

 

مکر با دیگران؛ قهر الهی

 

«أَفَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُوا السَّيِّئَاتِ أَنْ يَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ»[8]

 

«پس آیا کسانی که [بر ضد قرآن و پیامبر] نیرنگ‌های زشت به کار گرفتند، ایمنند از اینکه خدا آنان را در زمین فرو برد یا از جایی که پی نبرند، عذاب به سویشان آید؟»

قرآن می‌فرماید: آیا واقعاً کسانی که برای تخریب دیگران نقشه‌های بد می‌کشند، خیالشان راحت است که زمین آنان را نمی‌بلعد؟ کسانی که برای تخریب مؤمنین نقشه می‌کشند، حتماً این نقشه علیه خودشان تمام می‌شود و در فضای قهر و عذاب قرار می‌گیرند.

کسانی که برای دیگران نقشه سوء می‌کشند و بدخواه آنان هستند، مورد قهر الهی قرار دارند. افرادی که دیگران را تخریب کردند، در گذر زمان خودشان تخریب شدند، از چشم افتادند و از اعتبار ساقط شدند؛ زیرا نقشه کشیدند که دیگری را از چشم بیندازند. بنابراین در یک رانش از بین رفتند.

گاه این رانش و زیرِ زمین رفتن، ظاهری است؛ به این معنا که هرکس برای دیگری نقشه بکشد، یک‌باره خدا علیه او نقشه می‌کشد. و علیرغم اینکه شبانه‌روز فعال است و بسیار کار کرده است، خدا اجازه نمی‌دهد کارهای او به چشم دیگران بیاید. این سنت خداست.

چاه مکن بهر کسی                                  اول خودت، دوم کسی

سنت خدا این است که اگر کسی بخواهد خدمات دیگران را خراب کند، بدترین اتفاقات در دوره خدمت خود او می‌افتد تا یاد بگیرد کسی را تخریب نکند. زیرا قرار نیست فردی با تخریب دیگران به اصطلاح «گُل کند» و بدرخشد.

 

خدا جلوه‌گر خوبی‌هاست

 

لازم نیست انسان با نفی دیگری، خود را اثبات کند. اگر انسان خوب باشد، خدا او را جلوه‌گر می‌کند. برای مثال، در مواجه با برخی افراد، با وجود اینکه شناخت خاصی از آنان نداریم، دل‌نشین و محبوب‌اند؛ و برخی دیگر منفور. در لایه‌های عمیق‌تر، افراد محبوب در مصاحبت، بدگو و بدخواه دیگران نیستند. فردی که بخواهد دیگران را تخریب کند، خدا او را منفور دیگران می‌کند و زیرخاکی می‌نماید؛ یعنی تمام خدماتش را محو می‌کند. خودش و خدماتش چشمگیر نیست و از محبوبیت سقوط کرده است.

 

زوال ایمان، عزت و محبوبیت؛ قهر الهی

 

«أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلَى تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّكُمْ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ»[9]

 

«یا [ایمنند از اینکه] آنان را بر [پایه] ترس و بیم [و هشدارهای پی در پی به عذاب] بگیردشان؟ یقیناً پروردگارتان رؤوف و بسیار مهربان است.»

گاهی اوقات خدای سبحان آرام آرام ایمان، عزت، آبرو و محبوبیت فردی را کم می‌کند. قانون خدا این است که اگر کسی بخواهد علیه دیگران نقشه بکشد و مؤمنانی را تخریب کند، خدا نه یکباره، بلکه به‌تدریج او را خراب می‌کند و ذره ذره آبرویش را می‌کاهد، عزتش را از بین می‌برد و محبوبیتش را زایل می‌کند، تا به جایی می‌رسد که هیچ محبوبیت، عزت و قدرتی ندارد.

وقتی کسی علیه دیگران نقشه بکشد تا با تخریب آنان خود را اثبات کند، مورد قهر خداست. و نتیجه قهر خدا نسبت به بنده این است که  آرام‌آرام موجودی‌های او اعم از اعتقادات، محبوبیت، اعتبار و … زایل می‌شود.

 

تأثیرناپذیری؛ قهر الهی

 

«وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ . يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ  أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ  أَلَا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ»[10]

 

«و چون یکی از آنان را به [ولادت] دختر مژده دهند [از شدت خشم] چهره‌اش سیاه شود، ودرونش از غصه واندوه لبریز و آکنده شود! به سبب مژده بدی که به او داده‌اند، از قوم و قبیله‌اش [در جایی که او را نبینند] پنهان می‌شود [و نسبت به این پیش آمد در اندیشه‌ای سخت فرو می‌رود که] آیا آن دختر را با خواری نگه دارد یا به زور، زنده به گورش کند؟! آگاه باشید! [نسبت به دختران] بد داوری می‌کنند.»

قرآن کریم می‌فرماید: در دوران جاهلیت، اگر به مردی خبر تولد فرزند دختر می‌دادند، صورتش از شدت عصبانیت سیاه و از بدی این خبر از مردم پنهان می‌شد و با خود می‌اندیشید که این فرزند را با ذلّت نگه دارد یا او را زنده‌به‌گور کند و در خاک پنهان سازد.

در تفاسیر، «مُذَکَّر» به معنای تأثیرگذار و «مُؤَنَّث» به معنای تأثیرپذیر آمده است. هر دو ویژگیِ تأثیرگذاری و تأثیرپذیری، بجا و بسیار نیکو هستند؛ مانند آسمان و زمین که وجود هر دو لازم است. مهم، نحوه استفاده از آنهاست.

افرادی که در فضای قهر حق هستند، از تأثیرپذیری سازنده رنجیده‌خاطر می‌شوند. برای مثال، اگر به آنان گفته شود که در گذر زمان تغییر کرده‌اند و دارای صفات ناپسندی همچون حساسیت، زودرنجی، انتقادناپذیری، خودبزرگ‌بینی و … نیستند، ناراحت می‌شوند. از پذیرش تأثیر مثبت ناخرسند هستند و آن را ارزش نمی‌دانند و مایلند به همان فضای قبلی خود که هیچ تأثیری در آنان نبود بازگردند.

 

توجه به جنسیت؛ قهر الهی

 

«وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ ، يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ  أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ  أَلَا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ»[11]

«و چون یکی از آنان را به [ولادت] دختر مژده دهند [از شدت خشم] چهره‌اش سیاه شود، ودرونش از غصه واندوه لبریز و آکنده شود! به سبب مژده بدی که به او داده‌اند، از قوم و قبیله‌اش [در جایی که او را نبینند] پنهان می‌شود [و نسبت به این پیش آمد در اندیشه‌ای سخت فرو می‌رود که] آیا آن دختر را با خواری نگه دارد یا به زور، زنده به گورش کند؟! آگاه باشید! [نسبت به دختران] بد داوری می‌کنند.»

اگر انسان تأثیرگذاری را کمال و تأثیرپذیری را نقص ببیند، در فضای قهر قرار دارد. به طور مثال، اگر فردی خیال کند فرزند پسر خیلی خوب است و فرزند دختر خوب نیست، باید به او گفته شود: پسر وقتی مانند پسر نوح باشد نمی‌ارزد، و دختر وقتی کوثر عالم باشد، تمام عالم به فدای اوست.

اگر فردی کمال انسان را در جنسیت ببیند و گمان کند با جنسیتی که دارد به آرزوهای خود نخواهد رسید، در فضای قهر الهی قرار دارد. به طور مثال، گمان کند جنس مؤنث در سلوک کارایی ندارد و توان مذکر قابل قیاس با جنس مؤنث نیست.

وقتی انسان مورد مهر حق قرار گیرد، برای او عبودیت مهم است و اُنوثیّت یا ذکوریّت فرقی نمی‌کند. حکیمِ مطلق مصلحت دیده است که فردی در قالب مردانگی یا زنانگی، عبد باشد.

به عبارت دیگر، اگر انسانی از زن بودن یا مرد بودن خویش متنفر و عصبانی است و مایل است از جنس مخالف خود تقلید کند، تحت قهر خدا قرار دارد. برای انسانی که تحت مهر خداست، جنسیت مهم نیست، بلکه عبودیت مهم است. مذکر و مؤنث مربوط به جسم است؛ اما روح عبودیت می‌کند و روح، مذکر و مؤنث ندارد. وقتی انسان تحت مهر خدا قرار گیرد، آنچه خدا داده است مایه شادمانی اوست. مهم این است که از آن در مسیر بندگی، استفاده صحیح داشته باشد.

 

تاریخ جلسه: 1390/1/25 – جلسه دوازدهم

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1] – سوره نحل آیه 28

[2]. مفاتیح‌الجنان، دعای کمیل.

[3] – سوره تحل، آیه 30

[4] – سوره نحل، آیه 30

[5] – سوره نحل، آیه 37

[6]. سوره نحل، آیه 41

[7]. من لا یحضره الفقیه، ج4، ص362.

[8] .  سوره نحل، آیه 45.

[9]. سوره نحل، آیه 47

[10] – سوره نحل، ایه 58 . 59

[11] – سوره نحل، ایه 58 . 59

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *