مهر و قهر الهی – جلسه نهم

مقدمه

 

در نظامِ عالم جریانِ مهر و قهرِ حق، جاری است. قرآن با نگاهی ژرف، برداشت انسان را از این دو مفهوم دگرگون می‌سازد و او را با حقیقتی نوین از رحمت و شدتِ الهی روبرو می‌کند. انسان می‌پندارد مهر و قهر خدا را می‌شناسد؛ ولی با تدبّر در آیات قرآن درمی‌یابد از بسیاری نشانه‌های مهر و قهر حق غافل بوده است.

 

پرسش‌های بنیادین

 

۱. خداوند به چه کسانی مهر می‌ورزد؟

۲. قهر الهی شامل چه کسانی می‌شود؟

۳. کسانی که مورد مهر خدا قرار می‌گیرند چه الطافی را دریافت می‌کنند؟

۴. گرفتاران قهر، با چه کیفرهایی روبرو می‌شوند؟

۵. نمادهای مهر و قهر خدا کدامند؟

گاه انسان کسی را مشمول مهر الهی می‌پندارد، حال آنکه در دیدگاه قرآنی گرفتار قهر خداست و گاه فردی را مورد قهر می‌داند، در حالی که در حقیقت تحت مهر پروردگار قرار دارد. تنها با معیارهای قرآنی می‌توان مهر و قهر الهی را به‌درستی بازشناخت.

 

ناامیدی؛ نماد قهر الهی

 

«قَالُوا بَشَّرْنَاكَ بِالْحَقِّ فَلَا تَكُنْ مِنَ الْقَانِطِينَ»[1]

«گفتند: تو را به حق بشارت دادیم؛ از مأیوسان مباش.»

حضرت ابراهیم علیه‌السلام در سراسر زندگی خویش به‌عنوان موجودی شناخته می‌شود که پیوسته در پرتو مهر و لطف حق زیسته است؛ زیرا هیچ‌گاه عملی انجام نداد که او را در معرض قهر الهی قرار دهد. قرآن کریم تصریح می‌کند که امیدواری حضرت ابراهیم هنگام بشارتِ فرزنددار شدن و تولد اسحاق، از برجسته‌ترین نشانه‌های مهر حق نسبت به اوست.

انسان زمانی که به حول و قوّه الهی در فضایی قرار می‌گیرد که نسبت به دستیابی به کمالات، گشایش گره‌های زندگی و رفع مشکلات امیدوار است، در حقیقت در دایرۀ مهر خداوند قرار دارد. اما اگر ـ‌العیاذبالله‌ـ دست خدا را در زندگی خود بسته ببیند و امیدی به لطف الهی، پیشرفت معنوی و گشایش امور نداشته باشد، بی‌تردید گرفتار قهر الهی شده است. البته ناامیدی ناشی از بیماری‌های روحی و روانی خارج از این بحث است؛ سخن دربارۀ کسی است که به‌سبب ناآگاهی و شناخت نداشتن به خداوند، همه چیز را بسته می‌پندارد و باور ندارد که ربوبیت الهی هر روز جلوه‌ای تازه دارد و هیچ انتظاری برای فرج و امیدواری ندارد.

 

امیدواری؛ مسیر ورود به دایرۀ مهر خدا

 

اگر انسان حتی در اوج سختی و قبض، باور داشته باشد که ناگهان انبساط و گشایشی از جانب خداوند حاصل می‌شود، در پرتو مهر حق قرار دارد. شرع نیز ضرب‌المثلِ «از این ستون به آن ستون فرج است» را که نشانۀ تغییر ناگهانی و به‌ظاهر غیرمنتظره شرایط است، تأیید می‌کند. مؤمن می‌داند که ممکن است در یک لحظه همۀ امور دگرگون شود.

امیدواری، نماد مهر خداست؛ همان‌گونه که به ابراهیمِ سالخورده در اوج کهولت، بشارت تولد اسحاق داده شد. ملائک از جانب حق خطاب به او گفتند: ما بشارت امری بر حق را برای تو آورده‌ایم؛ پس از ناامیدان مباش. ابراهیم نماد انسانی است که همواره در سایۀ مهر الهی زندگی می‌کند. بنابراین بر او «بخش‌نامه الهی» صادر می‌شود که حتی در نبودِ اسباب ظاهری، حق ناامیدی ندارد.

انسانی که مورد لطف و مهر خداست یقین دارد که اسباب در دست قدرت اوست؛ همان خدایی که درخت خشکیده را دوباره جوان، بارور و ثمربخش می‌کند، قادر است در شرایطی که انسان می‌پندارد راه‌های ظاهری بسته است، گشایش و فرج بیافریند.

بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود

 مسیحا نفسی بفرستاد و بر گرفت[2]

 

امکان‌سازی الهی و نشانه‌های مهر خدا

 

خداوند اموری را که در شرایط معمولی میسور و ممکن نیست، ممکن می‌سازد. اگر انسان باور کند که خدای سبب‌ساز؛ آن‌که به همه چیز اثر می‌بخشد، قادر است به سببی که انسان هیچ‌گاه برای آن اثر ویژه‌ای قائل نیست، کامل‌ترین آثار را عطا کند، در حقیقت در فضای مهر الهی قرار گرفته است.

استشمام بوی ناامیدی در جان انسان، نشان از خدشه‌دار شدن رابطۀ او با خدا دارد. هنگامی که میان بنده و خدای سبحان حالت قهر پدید آید، انسان همۀ درهای ریزش رحمت را به روی خود بسته و مسدود می‌بیند.

 

گمراهی؛ قهر الهی

 

«قَالَ وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ»[3]

«کسی از رحمت خدا ناامید است که گمراه شده باشد.»

گمراه، چون مورد قهر خدا قرار گرفته است، ناامید است؛ امّا کسی که در سایۀ مهر الهی زندگی می‌کند، هرگز از لطف خدا نومید نمی‌شود.

هردم از این باغ بری می‌رسد

نغزتر از نغزتری می‌رسد

برای قدرت خداوند، قید زمان، مکان، سن و سایر شرایط طبیعی معنا ندارد. نگاه محدود و سطحی‌ انسان به زندگی مادی است که او را دچار بدبینی و ناامیدی می‌سازد. چه بسیار بیمارانی که اطرافیان از درمان آنان مأیوس بوده‌اند، اما شفا یافته‌اند؛ و چه بسیار افرادی که ظاهراً هیچ دلیلی برای غنای آنان وجود نداشته؛ اما ناگهان به اوج توانگری رسیده‌اند. همچنین انسان‌هایی که از نظر ظاهر، راهی برای هدایتشان متصور نبود؛ ولی در مسیر هدایت گام نهاده‌اند.

در نتیجه، اگر انسان تحت مهر خدا باشد، درِ ناامیدی در زندگی‌اش هرگز گشوده نمی‌شود. باب ناامیدی در زندگی کسانی باز می‌شود که «ضالّون» هستند؛ یعنی صراط مستقیم را گم کرده‌اند و در مسیر انحراف و بی‌راهه حرکت می‌کنند؛ امّا انسانی که در مسیر حق پیش می‌رود، با اطمینان می‌داند که ربوبیت خدای سبحان هر روز جلوه‌ای تازه و بی‌مانند دارد.

 

مصونیت از انحرافات؛ مهر الهی

 

«فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَ اتَّبِعْ أَدْبَارَهُمْ وَ لَا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ وَ امْضُوا حَيْثُ تُؤْمَرُونَ»[4]

«پس، خانواده‌ات را در اواخر شب با خود بردار، و از اینجا ببر؛ و خودت به دنبال آنها حرکت کن؛ و کسی از شما به پشت سر خویش ننگرد؛ به همانجا که مأمور هستید بروید.»

آیه مربوط به داستان حضرت لوط علیه‌السلام است؛ پیامبری که با وجود صدمات و آزارهای فراوانی که از قوم خود تحمل کرد، مورد مهر و لطف الهی قرار داشت. یکی از نشانه‌های روشن این مهر، فرمان ویژه‌ای است که خداوند به او عطا کرد: اینکه خانواده‌اش را شبانه از شهر بیرون ببرد و خود نیز پس از آنان حرکت کند؛ زیرا قرار بود عذاب الهی بر شهر فرود آید.

به او دستور داده شد که اهل خانه را پنهانی از شهر خارج کند و مراقب باشد هیچ‌کس از این خروج آگاه نشود. آنان باید راه را تا نقطه‌ای که به آن مأمور شده‌اند ادامه دهند و در آنجا فرود آیند. این فرمان دقیق و همراه با مراقبت‌های خاص، جلوه‌ای از حمایت و مهر الهی نسبت به بنده‌ای است که در سخت‌ترین شرایط نیز بر مسیر حق پایدار مانده بود.

 

مصونیت خانواده در بستر جامعه؛ جلوه‌ای از مهر خدا

 

وقتی به توفیق و اجازۀ الهی، خانوادۀ انسان تحت‌تأثیر محیط آلوده و نامناسب اجتماع قرار نمی‌گیرد و از آسیب‌های اجتماعی که بسیاری از افراد را دربرگرفته است، مصون می‌ماند، نشانه‌ای آشکار از مهر خدا نسبت به آن بنده است. نباید گمان کرد مضمون آیات مربوط به داستان لوط علیه‌السلام تنها برای مردمان آن زمان است؛ بلکه امروز نیز انواع انحرافات اخلاقی و اجتماعی در بخش‌های متعددی از جامعه وجود دارد.

اگر خانواده‌ای از این انحرافات و آسیب‌ها دور مانده باشد، بی‌شک در پرتو لطف و حفاظت الهی قرار دارد. مهر خدا بر بنده سبب می‌شود مفسده‌ای که بیشتر مردم گرفتار آن هستند، از خانوادۀ او دور بماند و فضای خانه‌اش در امنیت معنوی و اخلاقی حفظ شود.

 

تداوم دینداری در نسل‌ها؛ جلوه‌ای از مهر الهی

 

اگر در یک نگاه ظاهری بنگریم، بی‌مبالغه اکثریت مردم جامعه دچار نوعی لاابالی‌گری‌اند؛ یعنی تقیّدات شرعی آنان چندان استوار نیست. چه‌بسا در ظاهر پایبندی‌هایی داشته باشند؛ اما در بسیاری از امور، التزام واقعی به احکام و اصول شرعی کمتر دیده می‌شود.

حال اگر گروهی از مؤمنان، با توفیق الهی و دقت نظر، خود و خانواده‌شان همچنان بر مسیر دینداری و رعایت شرع استوار مانده‌اند، این بی‌تردید ثمرۀ مهر و حفاظت خداست. این خانواده‌ها در فضایی آکنده از آسیب و لغزش، از آمیختن با رفتارها و افکار ناروا مصون می‌مانند و زندگی سالمی را پیش می‌برند.

«بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ» (نیمه‌شب) در حکمت‌های دینی به معنای سپری شدن بخش مهمی از عمر جامعه است؛ یعنی زمانه‌ای که بسیاری از سنت‌های صحیح رو به ضعیف شدن می‌رود. سفره مهر خدا از ابتدا گسترده است و همه را در بر می‌گیرد، اما ماندن در زیر سایۀ این مهر برای همه مقدّر نمی‌شود.

به‌طور معمول اگر سه نسل را بررسی کنیم، الگوی رایج جامعه چنین است: مادربزرگ بسیار متدین است، دختر کمتر پایبند می‌شود و در نوه این تقیّد بسیار کم‌رنگ است. این روندی نسبتاً متعارف در جامعۀ امروز است. اما گاهی خانواده‌هایی دیده می‌شوند که نوه‌شان به اندازۀ مادربزرگ متدیّن است؛ این خانواده‌ها مانند خاندان لوط علیه‌السلام هستند که در میان فساد محیط، سالم ماندند.

در نتیجه، اگر با وجود تغییر نسل‌ها، تقیّد شرعی، معرفت دینی و ایمانِ زنده همچنان پررنگ باقی بماند، این بی‌شک نماد مهر خداست و نباید آن را یک امر عادی پنداشت.

با اینکه سرعت تغییر نسل‌ها بالا رفته و می‌گویند هر سه سال یک‌بار نسل تازه‌ای شکل می‌گیرد؛ اما در خانواده‌های مؤمن، فرزندان با وجود فاصله‌های سنی زیاد، همسو و همگام با والدین مؤمن هستند و این از لطف ویژۀ خداست.

افراد سطحی‌نگر گمان می‌کنند تنها نشانۀ مهر الهی، استجابت دعاست و اگر دعای کسی اجابت نشود، او مورد قهر خداست؛ در حالی که نگاه عمیق نشان می‌دهد استمرار دینداری در نسل‌ها، هم‌زبانی اهل خانه در معنویت، و حتی رشد معرفتیِ فرزندان تا آنجا که خطاهای والدین را اصلاح کنند، همه از منت‌ها و مهرهای پنهان خدا نسبت به بنده مؤمن است.

 

ایستادگی بر حق؛ سنجش مهر الهی در رفتار انسان

 

«فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَاتَّبِعْ أَدْبَارَهُمْ وَلَا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ وَامْضُوا حَيْثُ تُؤْمَرُونَ»[5]

«پس، خانواده‌ات را در اواخر شب با خود بردار، و از اینجا ببر؛ و خودت به دنبال آنها حرکت کن؛ و کسی از شما به پشت سر خویش ننگرد؛ به همانجا که مأمور هستید بروید.»

برخی افراد در جامعه، هنگامی که دچار انحراف می‌شوند، همرنگی با جماعت را بهانه می‌کنند و با شعارِ معروفِ «خواهی نشوی رسوا، هم‌رنگ جماعت شو» از مسیر حق خارج می‌شوند. برای مثال، خود را ملزم می‌دانند که مراسم ازدواج یا رفتارهای اجتماعی را همانند اقوام لاابالی خود برگزار کنند؛ بی‌آن‌که به درستی و نادرستی آن توجه کنند. این شیوه عمل، یادآور رفتار قوم لوط علیه‌السلام است که از هنجارهای الهی فاصله گرفتند.

اما در مقابل، گروهی دیگر محکم می‌ایستند و بر خلاف جریان اکثریتِ آلوده، مسیر درست را انتخاب می‌کنند. در برخی تفاسیر آمده است که خانواده لوط علیه‌السلام تنها هشت نفر بودند؛ یعنی در اقلیتی بسیار کوچک قرار داشتند؛ اما چون از همرنگ شدن با قوم گمراه پرهیز کردند، سالم ماندند.

همرنگی با جماعت، فی‌نفسه نکوهیده نیست؛ آنچه مهم است کیفیت جماعت است. اگر جماعت، جماعت خیر باشد، همرنگی با آنان پسندیده است؛ زیرا جماعت صالح، رنگ خدایی دارد و انسان شایسته، آرزومند رسیدن به این رنگ الهی است.

امّا اگر جماعت، جماعتی جاهل، عامی، فاسق یا معصیت‌کار باشد، هم رنگی با آنان موجب انحراف است و هیچ‌گاه توصیه‌ای به همراهی با چنین گروه‌هایی نشده است. خاندان لوط علیه‌السلام نیز همرنگ قوم گناهکار نشدند؛ البته همسر لوط که از مسیر حق فاصله گرفت، جزو اهل نجات به شمار نیامد.

بنابراین، اگر انسان ببیند که اطرافیان و خانواده‌اش با وجود فشارهای اجتماعی، همرنگ جماعت ناسالم نشده‌اند و پایبند ارزش‌ها مانده‌اند، این نشانه‌ای روشن از لطف و مهر خداوند نسبت به اوست.

 

جابجایی اولویت­ها، جلوه‌ای از قهر الهی

 

«فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ فَجَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَ أَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِنْ سِجِّيلٍ»[6]

«سرانجام، هنگام طلوع آفتاب، صیحه (مرگبار بصورت صاعقه یا زمین‌لرزه) آنها را فراگرفت. سپس (شهر و آبادی آنها را زیر و رو کردیم؛) بالای آن را پایین قرار دادیم؛ و بارانی از سنگ بر آنها فرو ریختیم.»

عذاب قوم لوط که نماد آشکار قهر الهی است، با فریادی محکم در آغاز صبح نازل شد؛ یعنی هلاکت آنان در وقت طلوع و پس از فجر رخ داد. خداوند آنان را با سر و ته شدن شهر هلاک کرد؛ آنچه بالا بود پایین آمد و آنچه پایین بود بالا رفت!

این تصویر، تنها بیان یک حادثۀ فیزیکی نیست؛ بلکه نماد یک حقیقت بزرگ معنوی است: هر جامعه‌ای که جایگاه امور را برعکس کند، گرفتار قهر الهی می‌شود. همان‌گونه که در سرنوشت قوم لوط، سقف فرو‌ریخت و زمین بالا آمد، در زندگی انسان نیز اگر ارزش‌ها جابه‌جا شود، نوعی عذاب الهی رخ داده است.

به بیان دیگر، هنگامی که امور دنیوی که باید در مرتبه پایین باشند، در رأس زندگی قرار گیرند و امور معنوی که باید در اوج باشند، پایین بیایند و بی‌ارزش شمرده شوند، فرد یا جامعه وارد فضای قهر الهی شده است.

اگر انسانی معنویات را به زیر پا بگذارد و باور داشته باشد که در زندگی، مادیات باید حرف اول را بزنند و ارزش‌های معنوی تنها در درجات پایین و کم‌اهمیت قرار دارند، چنین انسانی حتی اگر ظاهر زندگی‌اش آرام باشد، در حقیقت گرفتار قهر خدا شده است.

 

برتری معنویت در زندگی؛ معیار مهر الهی

 

در زندگی انسانی که مشمول مهر خداست، امور معنوی در جایگاه برتر قرار دارند و عملاً «حرف اول» را می‌زنند؛ در حالی که امور مادی در حد ابزار و گذران زندگی هستند و در مرتبه پایین‌تری قرار می‌گیرند. برای نمونه، اگر سبک زندگیِ فردی بر این بناست که مقام، پول، پست، شهرت، آبرو، پسند مردم و… در رأس اهداف او باشد و در مقابل، معنویات، تقیّدات شرعی، امور علمی و نورانی را بی‌ارزش شمارَد و زیر پا بگذارد، چنین شخصی گرفتار قهر الهی است؛ هرچند ظاهر زندگی‌اش آراسته باشد.

افراد این‌چنینی معمولاً تازه در پایان عمر یا در موقعیت‌های دشوار به فکر زندگی خداپسندانه می‌افتند؛ حال آنکه اساس زندگی تحت مهر خدا آن است که انسان از همان ابتدا خداپسند باشد.

البته در شرع، تعاملات اجتماعی با مردم توصیه شده است؛ مانند نظافت، آراستگی، خوش‌زبانی و خُلق نیکو تا انسان در جامعه پذیرفته باشد و روابط اجتماعی سالمی برقرار کند؛ اما این امور، در مرتبۀ پایین‌تر از پسند خدا قرار دارند و هرگز نباید جایگزین معیارهای الهی شوند.

 

اولویت‌بندی امور معنوی و مادی؛ نشانه‌ای از مهر یا قهر الهی

 

«فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ فجَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَ أَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِنْ سِجِّيلٍ»[7]

«سرانجام، هنگام طلوع آفتاب، صیحه (مرگبار بصورت صاعقه یا زمین‌لرزه) آنها را فراگرفت. سپس (شهر و آبادی آنها را زیر و رو کردیم) بالای آن را پایین قرار دادیم؛ و بارانی از سنگ بر آنها فرو ریختیم.»

برخی افراد در زندگی مادی، به امور ظاهری مانند نظم محیط اهمیت زیادی می‌دهند و معتقدند که در محیط نامرتب بداخلاق می‌شوند و حتی توان مطالعه یا تفکر را از دست می‌دهند. اگرچه رعایت نظم امری پسندیده و مورد سفارش اسلام است؛ اما گاهی همین افراد ممکن است اختلال در نمازهای یومیه یا بی‌نظمی‌های معنوی را به اندازۀ اهمیت نظم مادی جدی نگیرند و به نظافت و پاکی قلب توجه کافی نداشته باشند. در حالی که اولویت اصلی باید سازماندهی امور معنوی باشد و سپس امور مادی نیز سامان لازم را پیدا کنند. به عبارت دیگر، نظافت دل و صفای درون باید در صدر امور باشد و نظافت ظاهری در مرتبه دوم قرار گیرد. پیش از آنکه آشپزخانه یا محیط منزل پاکیزه شود، باید کینه و حسادت در دل پاک شده و نیت‌ها خالص باشند.

برخی افراد به اموری که اهمیت چندانی ندارند بها می‌دهند و در مقابل، به امور بسیار مهم و اساسی توجه نمی‌کنند؛ به اصطلاح، آن‌ها اموری که باید در صدر باشند را به صف نِعال می‌فرستند. این جابه‌جایی اولویت‌ها نماد قهر خداست.

این سخنان به معنای نادیده گرفتن امور مادی در زندگی انسان نیست؛ بلکه منظور جدی گرفتن اولویت‌بندی درست امور است تا آنچه باید بالا باشد پایین قرار نگیرد و آنچه باید پایین باشد، بالا نرود و در نتیجه از قهر خدا مصون بمانیم.

 

غفلت از صبح؛ نماد قهر الهی

 

«فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ فَجَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِنْ سِجِّيلٍ»[8]

«سرانجام، هنگام طلوع آفتاب، صیحه (مرگبار بصورت صاعقه یا زمین‌لرزه) آنها را فراگرفت. سپس (شهر و آبادی آنها را زیر و رو کردیم) بالای آن را پایین قرار دادیم؛ و بارانی از سنگ بر آنها فرو ریختیم.»

عذاب قوم لوط در اول صبح نازل شد؛ زمانی که از نظر انسانی بهترین و پرنشاط‌ترین بخش روز به شمار می‌آید. در فرهنگ عامه گفته می‌شود: «سحرخیز باش تا کامروا باشی.» حقیقت این است که نشاط و انرژی انسان در آغاز صبح، در دیگر ساعات روز کمتر دیده می‌شود و اگر از ساعات اولیه روز بهینه استفاده شود، کارایی و بهره‌وری فرد معادل چهار تا پنج ساعت می‌شود.

در شرع نیز به دعا و ذکر پس از نماز صبح تأکید فراوان شده و بیشترین میزان ذکر و ارتباط با خدا، بعد از نماز صبح توصیه شده است. همچنین تصریح شده که اول صبح زمان تقسیم روزی است و اگر این فرصت با غفلت سپری شود، فرد از نعمت‌ها جا می‌ماند و در معرض عذاب و قهر الهی قرار می‌گیرد.

همچنان که صبح زمان نزول روزی است، زمان نزول عذاب نیز هست. بنابراین، آغاز روز با غفلت و کوتاهی در ارتباط با خدا، می‌تواند نماد قهر خدا باشد و توجه به این زمان، نشانۀ بهره‌مندی از مهر و لطف الهی است.

 

آغاز روز و نقش آن در مهر یا قهر الهی

 

اگر انسان صبح خود را با غفلت، معصیت یا خطا آغاز کند، حتی بدون سرحالی و نشاط، و با بداخلاقی یا عصبانیت با اطرافیان رفتار نماید، گرفتار قهر خدا شده است. خُلق خوش، ذکر و نیت پاک در اول صبح اهمیت ویژه‌ای دارد و حتی کارهای ساده‌ای مانند خوردن صبحانه با دوستان نیز در این زمان ارزش معنوی خاصی دارد.

عرفا می‌گویند: عموم مردم از پایان امور می‌ترسند؛ اما خواص از آغاز کار هراس دارند؛ زیرا اگر شروع کار درست باشد، ان‌شاءالله تا پایان نیز به خیر خواهد گذشت؛ اما اگر انسان صبح را با بداخلاقی و گناه آغاز کند، تأثیرات منفی آن ممکن است تا پایان روز او را همراهی کند و زندگی‌اش تحت تأثیر خطاهای صبحگاهی قرار گیرد.

بنابراین، شروع روز با خیر و ذکر، نشانۀ مهر خداست؛ و اگر آغاز روز با خطا و غفلت باشد، نماد قهر الهی خواهد بود. برای رفع این تأثیر منفی، نیاز به استغفار و صدقۀ ویژه است تا انسان از آثار قهر الهی فاصله بگیرد و به مسیر مهر بازگردد.

 

اختلال در تفکر؛ نشانۀ قهر الهی

 

«فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ فَجَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَ أَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِنْ سِجِّيلٍ»[9]

«سرانجام، هنگام طلوع آفتاب، صیحه (مرگبار بصورت صاعقه یا زمین‌لرزه) آنها را فراگرفت. سپس (شهر و آبادی آنها را زیر و رو کردیم؛) بالای آن را پایین قرار دادیم؛ و بارانی از سنگ بر آنها فرو ریختیم.»

یکی دیگر از نشانه‌های قهر خدا بر قوم لوط، بارش سنگ بر سر آن‌ها بود. سر، مرکز فرماندهی و نقطۀ اصلی تفکر انسان است. به همین ترتیب، کسانی که گرفتار قهر خدا می‌شوند، دائماً افکار و اعتقادات صحیحشان آسیب می‌بیند و «سنگ‌باران» می‌شود.

این سنگ‌بارانی که بر ذهن آنان وارد می‌شود، در حقیقت خواست خودشان است؛ یعنی رفتارها و تصمیمات نادرست، زمینۀ این آسیب را فراهم کرده است. کسی که تفکرش درست کار نکند و برنامه‌ریزی صحیح برای زندگی‌اش نداشته باشد، در معرض قهر خدا قرار دارد.

در مقابل، وقتی فکر و اندیشۀ فرد صحیح و منظم باشد، برنامه‌ریزی زندگی او محدود به روز، ماه یا سال نیست؛ بلکه برای ابدیت خویش نیز برنامه دارد و مسیر زندگی‌اش در پرتو تدبیر الهی و راهنمایی‌های معنوی است.

 

تفکر صحیح و ثمردهی تا قیامت

 

انسانی که دارای فکر صحیح است، برنامه‌هایی تنظیم می‌کند که تا قیامت برای او نافع باشد و هیچ حسرت یا خسارتی را به دنبال نیاورد. در مقابل، افرادی که گرفتار قهر خدا شده‌اند، طرز تفکرشان چنین است که تنها دنیا را انتخاب می‌کنند و به امور با اهمیت دیگر بی‌اعتنا هستند. آنان به روش‌های کسب حلال یا حرام، انجام معصیت یا طاعت توجه نمی‌کنند؛ و این همان باران سنگی است که بر فکرشان وارد می‌شود و ذهنشان را آسیب‌پذیر می‌کند.

اما وقتی فکر انسان درست و صحیح کار می‌کند، چشمانش تیزبین می‌شوند و قادر است نفع و خسارت اعمالی را که تا قیامت باقی می‌ماند، ببیند. کسی که گرفتار قهر شده، تفکر درستی ندارد و برنامه‌ریزی‌هایش کوتاه‌مدت و دنیوی است.

نماد فکر درست این است که انسان دورۀ ثمردهی اعمال را طولانی می‌بیند و بهترین عمل را انتخاب و انجام می‌دهد؛ به گونه‌ای که محصول آن تا قیامت باقی می‌ماند. در حالی که بسیاری از افراد در قیامت دست خالی هستند، افرادی که با فکر صحیح عمل کرده‌اند، دستشان پُر از ثمرات خواهد بود.

دنیا از ظاهر طولانی به نظر می‌رسد، اما در باطن کوتاه است و تنها اعمالی که در پرتو فکر درست انجام شوند، در قیامت سودمند خواهند بود.

 

محکم‌سازی دنیا و غفلت از آخرت؛ قهر الهی

 

« وَكَانُوا يَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا آمِنِين فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُصْبِحِين مَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُون»[10]

«آنها خانه‌های امن در دل کوه‌ها می‌تراشیدند، امّا سرانجام صیحه (مرگبار) صبحگاهان آنان را فرا گرفت، و آنچه را به دست آورده بودند آنها را از عذاب الهی نجات نداد.»

آیه، اصحاب‌الحجر را معرفی می‌کند؛ قوم ثمود که پیامبرشان، صالح علیه‌السلام بود. این قوم خانه‌هایی بسیار محکم و ضدزلزله می‌ساختند، کوه‌ها را می‌تراشیدند و خانه‌ها را در دل سنگ‌ها بنا می‌کردند تا از هرگونه تعرض و فساد در امان باشند؛ اما با همۀ این تلاش‌ها، آنان در صبحدم گرفتار عذاب الهی شدند و استحکام ظاهری‌شان بی‌فایده بود.

این داستان به ما می‌آموزد که اگر انسان دنیا را محکم بنا کند و تمام تلاش خود را برای دست‌یابی به استانداردهای مادی به کار گیرد؛ اما امور معنوی را رها کند، گرفتار قهر خدا خواهد شد.

برای مثال، کسی که تنها به دنبال حقوق مادام‌العمر، القاب علمی مانند دکتری یا مهندسی، و موقعیت‌های اجتماعی باشد و تمام تمرکز خود را بر مادیات بگذارد، ممکن است در ظاهر خوش بدرخشد؛ اما دولت‌ها و عناوین مادی مستعجل‌اند و تاریخ مصرف آن‌ها به سر می‌آید و از بین می‌روند. در واقع، استحکام ظاهری و مادی بدون پشتوانۀ معنوی، از نظر الهی ارزشی ندارد و حتی می‌تواند نشانه‌ای از قهر خدا باشد.

کسانی که گرفتار قهر الهی هستند، تمام تلاش خود را صرف حفظ و استحکام امور دنیوی می‌کنند تا آسیبی به دارایی‌ها، موقعیت‌ها و دستاوردهای مادی آنان وارد نشود؛ اما توجهی به امور معنوی خود ندارند و از ارزش‌های روحانی عبور می‌کنند. این وضعیت شبیه ساختمان‌هایی است که بر لبه رودخانه ساخته شده‌اند.

 

محکم‌کاری معنوی؛ نشانه مهر خدا

 

در مقابل، کسانی که مشمول لطف و مهر خداوند هستند، با طلب توفیق الهی عمل می‌کنند تا اعمالشان تا قیامت ثمر دهد. آنان وظایف بندگی را با محکم‌کاری و اخلاص انجام می‌دهند و همواره برای حفظ اعمال صالح خود به خدا پناه می‌برند. اخلاص و پناهندگی به خدا دو عنصر اصلی این استحکام معنوی به شمار می‌روند.

برای مثال، فردی که بنیاد اعمالش بر تحسین، نظر و تعریف مردم بنا شده است، حتی اگر در ظاهر در اوج موفقیت و صعود باشد، ممکن است یک‌باره سقوط کند. انسان برای حفظ اعمال صالح باید همیشه به خدا پناهنده شود و کارها را تقدیم او کند؛ در غیر این صورت، حتی اعمال مثبت مانند حج، روزه و ذکر نیز در روزی که پرونده اعمال گشوده می‌شود، اثری از آن‌ها باقی نمی‌ماند زیرا یا از ابتدای کار اخلاص نداشته است، یا اخلاص اولیه را به تدریج از دست داده و اعمالش حبط شده‌اند؛ به طوری که نظر مردم برای او اولویت یافته یا برای انجام اعمال صالح بر دیگران منت گذاشته است.

 

اعتماد بر غیر خدا؛ قهر الهی

 

«وَ كَانُوا يَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا آمِنِين فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُصْبِحِين مَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُون»[11]

«آنها خانه‌های امن در دل کوه‌ها می‌تراشیدند، امّا سرانجام صیحه (مرگبار) صبحگاهان آنان را فرا گرفت، و آنچه را به دست آورده بودند آنها را از عذاب الهی نجات نداد.»

برخی افراد تنها با اتکا به اسباب مادی خود را ایمن می‌پندارند و تصور می‌کنند زندگی‌شان در امنیت کامل است. برای مثال، مادری که چندین فرزند با تخصص‌های مختلف دارد، گمان می‌کند در صورت بروز مشکلات یا بیماری، نیروی کمکی کافی در اختیار دارد و احساس امنیت می‌کند؛ اما هنگام سختی یا حتی مرگ، ممکن است هیچ‌یک از فرزندان حاضر نباشند و مجبور شود دائم زیر فشار و منت پرستاران مختلف قرار گیرد.

اعتماد به اسباب مادی مانند پول، علم، اعتبار، موقعیت اجتماعی و… نماد قهر خداست؛ زیرا انسان در این حالت، امنیت و آرامش خود را بر امور زودگذر و موقت بنا کرده است.

در مقابل، کسی که شامل مهر خداوند است، با وجود خدا، خیال خود را از هرگونه مشکل راحت می‌داند: «يَا أَنِيسَ مَنْ لا أَنِيسَ لَهُ»[12]؛ چنین فردی جز بر خدا بر هیچ اسباب مادی حساب نمی‌کند و امنیت واقعی خود را در حضور و پناهندگی به خدا می‌یابد. او اعتمادش بر خداست و هرگز بر پول، پست، علم یا جایگاه دنیوی متکی نیست.

 

 

تاریخ جلسه: 1391/1/22 – جلسه نهم

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1] – سوره حجر ایه 55

[2] – غزلیات  حافظ

[3] – سوره حجر آیه 56

[4] – سوره حجر آیه 65

[5].  سوره حجر، آیه 65.

[6]. سوره حجر آیه 74-73.

[7]. سوره حجر ایه 74-73.

[8]. سوره حجر ایه 74-73.

[9]. سوره حجر، ایه 74-73.

[10].  سوره حجر آیه 84-82.

[11].  سوره حجر آیه 84-82.

[12]. دعای جوشن کبیر، مفاتیح‌الجنان.

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فهرست مطالب

مطالب مرتبط