مقدمه
در نظامِ عالّم مهر و قهرِ حق، جاری است. قرآن با نگاهی ژرف، برداشت انسان را از این دو مفهوم دگرگون میسازد و او را با حقیقتی نوین از رحمت و شدتِ الهی روبرو میکند.
گاه میپنداریم مهر و قهر خدا را میشناسیم؛ ولی با تدبّر در آیات قرآن درمییابیم که از بسیاری از نشانههای مهر و قهر حق غافل بودهایم.
ترجیح دنیا؛ جلوهای از قهر الهی
«الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ أُولَئِكَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ»[1]
«آنان که زندگانی دنیا را بر آخرت مقدم و محبوبتر دارند و خلق را از راه خدا باز دارند و آن راه راست را (به شک و شبهات) کج کنند، آنان در گمراهی بسیار دورند.»
یکی از نمادهای قهر خدا، ترجیح دنیا بر آخرت است؛ حتی اگر این ترجیح در ژرفای جان و در حدی ناچیز باشد. انسانهایی که امور فانی، لذتهای زودگذر و موقعیتهای موقت دنیوی را بر نعمتهای پایدار، لذتهای ماندگار و حقیقتِ آخرت ترجیح میدهند، بیآنکه خود، آگاه باشند، در دایرۀ قهر الهی قرار گرفتهاند.
یکی از مفسران قرآن تصریح میکند که اشکالِ ترجیح دنیا بر آخرت، آن است که بهتدریج انسان را به دنیاطلبی میکشاند. ترجیح، آغاز یک مسیر است؛ هرگاه کسی با ارادۀ خویش، چیزی را بر چیز دیگر مقدم داشت، گامبهگام بهسوی آن کشیده میشود و آن ترجیح، مقصد و مقصود او را رقم میزند.
هرگاه دنیا و آخرت همزمان به انسان عرضه شود و او اندکی، فانی را بر باقی و موقت را بر دائم برگزیند، در حقیقت خود را بر خدا ترجیح داده است. اینجاست که بیآنکه خود احساس کند، گرفتار قهر خدا شده است.
در نگاه عادی، چنین فردی گمان نمیبرد که با این انتخاب در معرض خشم و عذاب الهی قرار گرفته و در تنگنای بحران روحی و معنوی است! او تنها میپندارد که چیزی از کمال را طلب نکرده است؛ اما حقیقت آن است که ترجیح دنیا بر آخرت، نشانهای روشن از دوری از خدا و نشانهای از قهر اوست.
هدایت توسط اولیای الهی؛ جلوهای از مهر خدا
«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ»[2]
«و همانا موسی را با نشانه های خود فرستادیم [و به او وحی کردیم] که قوم خود را از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون آور و روزهای خدا را [که روزهای رحمت، عذاب، پیروزی و شکست است] به آنان یادآوری کن، بی تردید در این روزهای خدا برای هر شکیبای سپاس گزاری نشانه هایی [از توحید، ربوبیّت و قدرت خدا] است.»
یکی از نشانههای مهر و رحمت خداوند، آن است که انسانی بزرگ و راهگشایی آسمانی را برای بندگانش میفرستد تا آنان را از تاریکیهای گمراهی، معصیت، غفلت و لغو بیرون آورد و بهسوی نورِ طاعت، بیداری و عبودیت هدایت کند.
در نگاه سطحی، این هدایت شاید نشانی از مهر الهی بهنظر نرسد؛ اما هرگاه انسان در پرتو آموزههای قرآن تأمل کند، درمییابد که حضور ولیّ از جانب خدا، که دست انسان را از ظلمات نفسانیات میگیرد و به فضای بندگی رهنمون میشود، نشانهای روشن از محبت و لطف خداوند است.
خداوند اینگونه مهر خود را به بندگانش نشان میدهد و نمیگذارد در ظلمتِ معصیت و فراموشی گرفتار بمانند. وقتی انسان درمییابد که گناهی در گذشته مرتکب میشده و اکنون از آن پرهیز میکند، یا رذیلهای داشته و حال از آن فاصله گرفته، یا غفلتی بر دل او سایه افکنده و اکنون به یاری حق از آن آزاد شده است، این همه نشانههایی از مهر و عنایت خداوند نسبت به اوست.
هرگاه خدا بخواهد بر قومی لطف ورزد، برایشان «موسایی» میفرستد تا آنان را از ظلمتها بهسوی نور بیرون آورد.
بارِ غمی که خاطرِ ما خسته کرده بود
عیسیدمی خدا بفرستاد و برگرفت[3]
اوج مهر خدا در نظام هدایت
شدت و عظمت مهر خداوند آنجاست که از بندگانش نمیخواهد شخصاً و بیواسطه از ظلمات خارج شوند؛ بلکه به ولیّی چون موسی میفرماید: «أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ». مأموریتِ خروج از تاریکیها، بر عهدۀ انسانهای بزرگ، آگاه، آزموده و شفیق نهاده شده است.
چرا؟ چون همانگونه که انجام برخی کارها از کودک ساخته نیست و باید بزرگترِ ماهر آن را بهدست گیرد، در مسیر سلوک نیز جدا شدن از غفلت و معصیت برای انسانِ تنها و ناآشنا، دشوار و بلکه ناممکن مینماید؛ اما ولیّ خدا، که خود بارها این مسیر را پیموده و با فنون آن آشناست، میتواند بهسهولت و با مهارتی خدادادی انسان را از وادی ظلمت بیرون آورد.
از همینرو، مهر خدا در زندگی انسان استمرار دارد: در هر روز هفته، انسان مهمان یکی از اولیای الهی است. جمعهها، میزبان ولیّعصر است؛ شنبهها پیامبر؛ یکشنبه حضرت زهرا و امیرالمؤمنین؛ دوشنبه امام حسن و امام حسین علیهمالسلام. این مهمانیِ هدایت، یک تمثیل نیست، واقعیتی است جاری در نظام ربوبی.
انسان، تنها کافی است خود را به ایشان بسپارد، خطاهای خود را نزد آنان عرضه کند و بهاختیار، مهار وجود خویش را در دستان آنها قرار دهد. مهمان قرار نیست کار کند؛ صاحبخانه است که کار را انجام میدهد. انسان قرار نیست بهتنهایی بار سنگین تهذیب نفس، ترک رذائل و نجات از غفلت را بر دوش بکشد؛ اولیای الهی این بار را برمیدارند، او را از منجلاب نفسانیات بیرون میکشند و به فضای نور و حضور میرسانند.
اگر قرار بود انسان در اوج نادانی، غفلت، ضعف و عجز، بدون شفاعت و وساطت اولیای الهی، رذائل اعتقادی، اخلاقی و رفتاری خویش را بهتنهایی اصلاح کند، نهتنها سالیان سال وقت میطلبید؛ بلکه در نهایت نیز نتیجهای حاصل نمیشد؛ اما با پناهندگی به اولیاء، آنچه غیرممکن مینمود، سهل و روان میشود.
اینجاست که مهر خدا در اوج جلوهگری خود ظاهر میشود؛ که انسان نه با زحمت طاقتفرسا، بلکه با محبت و شفاعت اولیاء، از ظلمات بهسوی نور هدایت میشود.
درک «ایّامُ اللّه»؛ نمادی پنهان از مهر یا قهر الهی
«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ»[4]
«(و همانا موسی را با نشانه های خود فرستادیم [و به او وحی کردیم] که قوم خود را از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون آور و روزهای خدا را [که روزهای رحمت، عذاب، پیروزی و شکست است] به آنان یادآوری کن، بی تردید در این روزهای خدا برای هر شکیبای سپاس گزاری نشانه هایی [از توحید، ربوبیّت و قدرت خدا] است.»
وقتی یک ولیّ خدا، افراد را متذکرِ «أیّامُ اللّه» میکند، این خود نشانهای از مهر فراوان الهی است. «أیّامُ اللّه» روزهاییاند که جلوۀ خاصی از خداییِ خدا در آنها نمایان شده؛ ایامی که حوادثی عظیم رخ داده و توجهات ویژهای به بندگان معطوف شده است. مانند ایام فاطمیه که بسیاری از مردم از عظمت آن غافلاند، یا ماههای محرم و صفر، میلاد و شهادت معصومین علیهمالسلام و ماههای پرفضیلت رجب و شعبان.
مهر خدا اقتضا میکند که برخی از بندگانش را متوجهِ این ایام کند؛ آنان را به مراقبه و دقت در لحظهها فراخوانَد و از ایشان بخواهد تا دغدغههای شخصی خود را کنار بگذارند و این روزهای خاص را با غفلت سپری نکنند؛ بلکه برای آنها برنامۀ خاص داشته باشند.
اما اگر بندهای مشمول قهر الهی شود، از «أیّامُ اللّه» غافل میماند. برای او این ایام تفاوتی با سایر روزها ندارد. متوجه نمیشود چه حادثۀ بزرگی رخ داده و چه پیامی در آن نهفته است. این بیتفاوتی، خود نشانهای از قهر خداست؛ چرا که مهر او همیشه با تذکر همراه است و قهرش با بیتوجهی.
بهعبارت دیگر، فرمان «ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ» خود نماد روشنی از مهر الهی است؛ چراکه بلافاصله میفرماید: «إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ»؛ یعنی این یادآوری، حامل نشانههایی است از هدایت و توجه خدا؛ اما نه برای همگان؛ بلکه تنها کسانی که در درون خویش صبر پیشه کردهاند و شکرگزاری پیشۀ آنان شده است ـ «صَبَّارٍ شَكُور» ـ میتوانند حقیقت این ایام را درک کنند و از آن عبرتهای خاص برگیرند.
مهر و قهر در پرتو شکر
«وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ»[5]
«و [نیز یاد کنید] هنگامی را که پروردگارتان اعلام کرد که اگر سپاس گزاری کنید، قطعاً [نعمتِ] خود را بر شما می افزایم، و اگر ناسپاسی کنید، بی تردید عذابم سخت است.»
در این آیه، هم مهر الهی نهفته است و هم قهر او. خدای سبحان، بهمثابۀ مربی انسان، «اذان» گفته است؛ یعنی اعلام عمومی کرده و فرصت تربیت را برای همگان فراهم آورده است. این اعلام، اگر مورد توجه قرار گیرد، انسان را رشد میدهد، و اگر به آن بیتوجهی شود، آدمی از تربیت و کمال باز میماند.
مهر خدا به انسان، آن است که توفیقِ شکر به او عطا کند؛ یعنی توان بهرهبرداری درست از قدرت، زمان، مال، علم، آبرو و دیگر نعمتها را در مسیر بندگی و طاعت قرار دهد. حقیقت آن است که انسان، تا تحت مهر الهی قرار نگیرد، از نعمتِ شکر محروم میماند؛ و اگر هم گمان میکند شاکر است، جز توهمی بیش نیست، مگر اینکه آن شکر، ثمرۀ لطف الهی باشد.
لطف خدا استمرار مهر اوست. ممکن است انسان با یک انتخاب نادرست، از دایرۀ مهر الهی خارج شود. اگر کسی همچنان در مسیر شکر و رشد باقی مانده است، دلیلش تنها لطف خداست، نه انتخابهای نیکوی شخصی او؛ چراکه مطابق با آیۀ شریفه «ما أَصابَکَ مِن حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَ ما أَصابَکَ مِن سَیئَةٍ فَمِن نَفسِکَ»[6]، هر خیری از جانب خداست و هر بدی از نفس انسان.
پس اگر انسانی اهل شکر است، این خود نشانهای از مهر خداست. اما اگر مهر الهی از او برداشته شود، بهسرعت در وادی ناسپاسی گام مینهد و نعمتهایش ـ از زمان و مال گرفته تا علم و آبرو ـ همه در مسیر معصیت و غفلت مصرف میشود.
لطف خدا، بدرقۀ راه انسانهایی است که تحت مهر او ماندهاند. هر شکری که از آنها سر میزند، نشانی از مهر اوست؛ و هرگاه این مهر برچیده شود، قهر خدا آغاز شده است.
شکر در نگاه امام صادق علیهالسلام
روایتی زیبا از امام صادق علیهالسلام نقل شده است که در آن، مفهوم شکر را با نگاهی ژرف و انسانساز تبیین میفرماید. حضرت از ابوحنیفه پرسید: «به نظر تو شُکر چیست؟»
ابوحنیفه پاسخ داد: شکر، سپاس در برابر نعمت خداوند است.
امام فرمود: «اگر اینگونه باشد، پس حیوانات نیز شاکرند؛ چراکه آنها نیز بهگونهای پاسخگوی الطاف صاحب خود هستند. این تعریف، امتیاز ویژهای برای انسان قائل نمیشود.»
ابوحنیفه پرسید: «پس شکر چیست؟»
حضرت در پاسخ فرمود:
«الشُّكرُ في السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ»
«شکر واقعی، آن است که در خوشی و ناخوشی، (در دارایی و نداری، در نعمت و شدت) بنده در برابر خداوند سپاسگزار بماند.»
در این نگاه، شکر دیگر واکنشی سطحی به دریافت نعمت نیست، بلکه موضعی درونی، ثابت و آگاهانه در برابر تمام حالات زندگی است. این شکر، تنها در زبان جاری نمیشود، بلکه در نوع نگاه، رفتار، توکل، صبر و حتی رضایت قلبی انسان متجلی میشود. چنین شکری، حقیقتاً شأن انسان است، نه حیوان.
شُکر؛ هماهنگی با افلاک
شُکر یعنی در هنگام دارایی، لطفِ حق را دیدن، و در زمان فقر و ناداری نیز، بیهیچ عجز و شکایتی، همان لطف را درک کردن. شاکر واقعی کسی است که بداند خدای حکیم و خبیر، که به مصالح امور آگاه است، اکنون چنین مقدّر کرده و همین ندادن، عین نعمت و رحمت است.
در حقیقت، شُکر نشانهای است از آنکه انسان در سایهسار رحمت حق جای گرفته است؛ در مقابل، ناسپاسی نشانی است از آنکه آدمی تحت قهر الهی قرار دارد. اگر انسانی در اوج سلامتی، ثروت، قدرت یا آرامش، آهنگ ناسپاسی سر دهد، نشان آن است که به نهایتِ قهر خدا گرفتار شده است، چنانکه قرآن وعده داده: «عذاب شدید» در انتظار ناسپاسان است.
اعتراض دائم، نارضایتی مستمر از وضعیت زندگی، همه جلوههایی از قهر خداوند است؛ چراکه عذاب الهی همیشه در قالب زلزله و صاعقه و بلایای طبیعی نیست. گاه، عذاب آن است که انسان از درون، برای شکر کوک نباشد؛ سازِ دلش نغمۀ ناسپاسی بنوازد؛ در دلش شکایت بجوشد و در زبانش شِکوه جاری باشد.
اگر انسان همواره تحت لطف خدا بماند، صدای سپاسگزاریاش افلاک را پر میکند؛ زیرا همۀ هستی مشغول تسبیح خدایند:
«يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ»[7]
ناسپاسی، نه فقط بیتوجهی به نعمت، بلکه نوعی شورش در برابر هماهنگی عالم است؛ مخالفت با ساز تسبیحگوی کائنات است. شکر، یعنی کوک بودن با عالم.
گستاخی در برابر اولیای الهی؛ نشانۀ قهر الهی
«وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ»[8]
«ولی کفرپیشگان به پیامبرانشان گفتند: مسلماً ما شما را از سرزمین خود بیرون خواهیم کرد، مگر اینکه هم کیش ما شوید. پس پروردگارشان به آنان وحی کرد: ما قطعاً ستمکاران را نابود می کنیم.»
برخورد بیادبانه و گستاخانه با اولیای الهی، انسان را ناخودآگاه در فضای قهر و عذاب الهی قرار میدهد. نشانۀ قرار گرفتن در فضای مهر خداوند، تعظیم و خضوع در برابر اولیای حق است؛ آنها که حاملان هدایت و تجلی رحمت الهیاند. کسی که حرمت آنان را نگه نمیدارد و از سر بیادبی با ایشان سخن میگوید، در حقیقت از دایرۀ مهر خدا خارج شده است. با چند نگاه میتوان به آیه نظرکرد.
۱. بیادبی و فقدان خضوع در برابر اولیای دینی، نشانۀ قهر الهی است. کسی که در برابر بزرگترهای فکری و معنوی خود سرکشی میکند و حرمت آنان را نگه نمیدارد، دچار هلاکت پنهان است.
۲. کفار به پیامبران میگفتند: «یا از سرزمین ما بروید یا به نظر ما برگردید.» این منطق خطرناک، هنوز هم ادامه دارد؛ گاه افرادی بهجای آنکه خود تسلیم رأی و نظر اولیای دین شوند، میخواهند آنان را با فکر خود هماهنگ کنند. این رفتار نهتنها جهلآلود؛ بلکه نشانۀ دوری از رحمت الهی و افتادن در وادی قهر است.
۳. تسلیم اولیای دین بودن، نشانۀ مهر الهی است. وقتی انسان تحت مهر خدا قرار دارد، در برابر نظر ولیّ حق خضوع میکند حتی اگر با ذهنیات و ترجیحاتش همساز نباشد؛ زیرا میداند در آن نظر، حکمتهایی نهفته است که شاید اکنون درکش نکند؛ اما به حق بودنش یقین دارد.
نمونۀ این فضای قهر آنجاست که طلبهای مبتدی یا فردی بیبهره از عمق اجتهاد، به خود اجازه دهد که آیات و روایات را با ذهنیات زمانه توجیه کند. بگوید: «این حکم برای هزار و چهارصد سال پیش بوده است!»، و در خیال خود، حتی پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام را ناگزیر از تغییر رأی بداند!
در حالی که اگر مهر خدا بر دل انسان حاکم باشد، هرچه ولیّ خدا بگوید، حتی اگر با درک سطحی او ناسازگار باشد، با اطمینان میپذیرد؛ زیرا ایمان دارد که در سخن بزرگتر، نوری هست که او هنوز آن را نمیبیند.
خضوع در برابر اولیای خدا، نشانۀ قرار گرفتن در سایۀ مهر الهی است؛ و تلاش برای همرأی کردن آنان با افکار خود، زنگ خطرِ افتادن در دایرۀ قهر الهی.
تفاوت نگاه اهل مهر و اهل قهر به زمین و زمان
یکی از نشانههای قهر الهی بر بنده، آن است که انسان خود را مالک و همهکارۀ زمین بداند و اولیای الهی را همچون مستأجرانی در ملک خود تصور کند. چنین نگاهی، ناشی از غفلت سنگین از جایگاه حقیقی انسان و ولیّ خدا در عالم است.
در حقیقت، در هر عصر و زمانی، «صاحبُ الدّار» و «صاحبُ الأرض» وجود مقدس ولیّ خدا، و در زمان حاضر وجود مقدس حضرت ولیّعصر عجلاللهفرجهالشریف است. اگر کسی گمان کند که زمین اَرضِ ماست و خود را صاحبخانه بداند، ناخودآگاه در وادی قهر الهی قدم گذاشته است؛ اما اگر بفهمد که زمین، زمینِ ولیّ خداست و او فقط چند صباحی در آن میهمان است و امانتدار، تحت مهر و لطف خدا قرار دارد.
همانگونه که در خانۀ خود، انسان اختیار هرگونه تصرف را دارد؛ اما در خانۀ دیگری، موظف به رعایت قواعد صاحبخانه است، در عالم نیز چنین است. اگر انسان، جهان را ملک خود بداند، بیمحابا میتازد؛ ولی اگر بداند که «صاحبخانه» کس دیگری است و او تنها مهمان و «نَزِیل» است، دیگر حتی برای کوچکترین رفتار، کسب رضایت خواهد کرد.
نگاه «اَرضِنا» مساوی است با خودبینی، طغیان، قانونگریزی و بیاعتنایی به طاعت و عبودیت؛ اما نگاه «اَرضِهِ» همان نگاه بندۀ خاشع و شاکری است که هر قدمی را با نظر صاحبخانه برمیدارد، زیرا او خود را مالک نمیداند.
در پایان زیارت روز جمعه میخوانیم:
«نَزِيلُكَ حَيْثُ مَا اتَّجَهَتْ رِكَابِي»
«من در هر جا که مرکبم برود، میهمان شما هستم.»
«وَ ضَيْفُكَ حَيْثُ كُنْتُ مِنَ الْبِلادِ»
«و در هر بلدی از بلاد دنیا باشم، باز هم مهمان شما هستم.»
یعنی هیچکس در این عالم خانهای ندارد. هیچکس صاحب چیزی نیست. همه در هر کجا باشند، میهمان حضرتاند. اگر کسی این حقیقت را در جان خود بنشاند که زمین، «اَرضِنا» نیست، بلکه «اَرضُه» است، در مسیر مهر خداوند قرار دارد؛ اما اگر خود را صاحباختیار بداند و ولیّ خدا را زیرنظر خود بپندارد، گرفتار قهر خداست، حتی اگر نام دین را بر زبان جاری سازد.
انتقال زمین؛ نماد مهر خدا
«وَلَنُسْكِنَنَّكُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذَلِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ»[9]
«و محققا ما شما رسولان (و پیروانتان) را در سرزمین کافران پس از هلاک آنها (با آسایش و ایمنی) ساکن میگردانیم و این (آسایش) نصیب کسی است که از مقام من خائف است و از وعده قهر و عقاب من میترسد.»
این آیه، در نگاه نخست ممکن است جلوهای از قهر الهی بهنظر برسد؛ اما با نگاهی ژرفتر، نماد مهر دقیق و حسابشدۀ خداوند است.
خدای سبحان، با لطف خود، زمین را در اختیار بندگانش قرار میدهد. هرگاه گروهی از مردم در زمینی، بهجای بندگی، معصیت و سرکشی پیشه کنند و با اولیای خدا مخالفت ورزند، خداوند بهرحمت خود آن زمین را از ایشان میگیرد و به بندگان دیگری میسپارد که اهل اطاعت و تواضعاند. این جابهجایی، خود جلوهای از «انتقال رحمت» است: بیرون راندن معصیتکاران نه بهقصد ظلم، بلکه برای گشودن عرصهای تازه برای بندگان مطیع است.
از نگاهی دیگر، بیشتر مردم حتی از تاریخچۀ سکونتگاه صد سال پیش خود اطلاعی ندارند. اما چه بسا پیش از آنها، در همان زمین، قومی میزیسته که در برابر خداوند و اولیای الهی ایستادهاند و زمین را آلوده به معصیت کردهاند. با این حال، لطف خدا چنان دقیق و ظریف عمل میکند که آثار مسمومِ آن رفتارها، بر ساکنان جدید عارض نمیشود.
اینکه انسان میتواند در زمینی که روزی محل طغیان و مخالفت بوده، با آرامش و طهارت دل عبادت کند، نعمتی پنهان و مهری عمیق از سوی خداست. مهری که به انسان فرصت میدهد تا در فضایی که پیشتر آلوده به نافرمانی بوده، جانی تازه بدمد و بیهیچ تأثیر از گذشته، اهل طاعت و بندگی شود.
در حقیقت، اگر این مهرِ پنهان خدا نبود، کدورت آن معصیتها بر فضای زندگی امروز ما سایه میافکند و امکان بندگی سلب میشد.
پس حتی آیهای که ظاهری خشن دارد، در عمق خود نشانگر مهربانی و دقت رحمت خداوند است؛ مهری که بندگان مطیع را از آلودگی تاریخِ معصیتکاران محفوظ میدارد.
استمرار طاعت در مکان معصیت؛ تجلی مهر خداوند
این مسئله، دامنهای بسیار گسترده دارد و نمونههای روشن آن در مهمترین نقاط عالم دیده میشود. شهرهایی چون مکه و مدینه، که امروز محل اوج عبادت، خضوع و ادب مؤمناناند، همان مکانهاییاند که روزگاری بدترین و زشتترین برخوردها با پیامبر خدا و اولیای دین رخ داده است.
کربلا، امروز جلوهگاه اشک و عشق و بندگی است؛ اما زمانی میدان جسارت، طغیان و جنایت علیه حجت خدا بوده است.
در مشهد مقدس، امروز ادب و عشق مردم به امام رضا علیهالسلام از حد توصیف فراتر رفته؛ اما در همان سرزمین، کسانی زندگی میکردند که نهتنها با حضرت تعامل خوبی نداشتند؛ بلکه با خشونت و بیادبی با او برخورد کردند.
این تفاوت عظیم، تنها بهسبب قداست مکان نیست. اگر صرفاً قداست جغرافیا تعیینکننده بود، پس چرا در همان حرم پیامبر، بدترین جسارتها به اهلبیت علیهمالسلام رخ داد؟ قداست مکان، زمینهساز است؛ اما تحقق طاعت و ادب، ثمرۀ مهر خاص خداوند به ساکنان امروز آن مکانهاست.
اینکه امروز در همان مکانهایی که پیشتر محل طغیان بوده، انسانهایی با ادب، خضوع، اشک، مهر و بندگی ساکناند و آثار سوء معصیتکاران پیشین بر آنان عارض نشده، نشان از مهر انتخابگر خداوند دارد. خدا این مهر را بر هر کسی اعمال نمیکند. اینان کسانیاند که مورد لطف قرار گرفتهاند تا در فضایی که روزی جولانگاه قهر بود، اکنون آیینۀ مهر باشند.
پس باید دانست که: اگر امروز در فضای مکه، مدینه، کربلا یا مشهد، طاعت شکل میگیرد، اگر مؤمنان با جان و دل به اولیای خدا ابراز محبت و ادب میکنند، و اگر زمین، گَرد معصیت پیشینیان را بر اهل امروز نمیپاشد، همه و همه از سر مهرِ دقیق، گزینشی و ویژۀ الهی است.
این مهر، عادی نیست؛ این تحفۀ الهی، تنها نصیب کسانی میشود که صلاحیت حضور در فضای ولایت دارند. و این، از بزرگترین نشانههای محبت خدا به بندگانش است که در مکانی که روزی محل قهر بود، امروز گلخانۀ مهر ساخته است.
ثبات ایمان؛ نشانۀ مهر الهی
«يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ»[10]
«خدا اهل ایمان را با عقیده ثابت در حیات دنیا و در آخرت پایدار میدارد و خداوند ستمکاران را به حال گمراهی وا میگذارد و خدا هر چه بخواهد (به اختیار مطلق) میکند.»
گاهی آیهای در ظاهر خالی از مهر مینماید؛ اما در حقیقت، جلوهای دقیق و لطیف از محبت خداوند است. آنجا که خداوند زمینی را از دست گروهی معصیتکار میگیرد و در اختیار بندگان مؤمن خود مینهد، نه غضب، بلکه مهر است. مهر آن است که اسکان بندگان صالح را در زمینی رقم زند که پیش از آن محل طغیان و عصیان بوده است.
آدمیان، از تاریخ سکونت صدسال پیش خود بیخبرند؛ اما خدا آگاه است که شاید بر همان خاکی که اکنون جایگاه تسبیح و تهجد است، روزگاری نفرین و نافرمانی در جریان بوده است. عجیب اینکه اثر آن معصیتها، ساکنان امروز را نیالوده است. این از رحمت خداست که سیاهی دلهای پیشین، به جانِ پاکان امروز، سرایت نکرده است. خدا با محبتی نامرئی، حجاب میان نسل طغیان و نسل بندگی افکنده، و اهل طاعت را از مسمومیت فضای پیشین محفوظ داشته است.
نگاه که میکنی، میبینی طیف این مهر چقدر گسترده است. مکه و مدینه، شهرهایی که این روزها آکنده از دعا و اشک و عشقاند، همان مکانهاییاند که در آن، پیامبر خدا را آزردند و اهلبیتش را راندند. کربلا، که اینک قبلۀ عاشقان است، روزی قتلگاه مظلومترین بنده خدا بود. مشهد، که امروز آداب زیارت و آغوش تواضع و ادب از مؤمنانش میتراود، روزگاری شاهد جسارتهایی با علیبنموسیالرضا علیهالسلام بود. چه چیز این معادله را برگردانده است؟ مهر خدا.
این مهر، قداستِ صرف مکان نیست. اگر مکان، خود مقدّس بود، حرم پیامبر شاهد آن بیحرمتیها به اهلبیت نمیبود. پس این تغییر، نه از زمین، بلکه از آسمان است؛ از ارادۀ پروردگاری که خواسته ساکنان امروز، متفاوت از پیشینیان باشند. این الطاف عادی نیست. خدا، هر دلی را سزاوار این مهر نمیبیند.
ثبات ایمان در تلاطم روزگار
مصداقی روشنتر از این مهر، در «قولِ ثابت» است؛ همان ثبات در ایمان. خداوند در قرآن، وعده داده که «یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ». تثبیت ایمان، یکی از والاترین مظاهر محبت خداوند است.
بیتردید، هر مؤمنی میتواند روزی به ورطۀ ارتداد درغلتد. فقه ما، حکم مرتد را اینگونه میداند: کسی که روزی مؤمن بود و اکنون منکر، نه حق زندگی دارد، نه مال، نه خانواده. دین، آسان از دست میرود. آدمی ممکن است امروز موحد باشد و فردا در آستان بتپرستی به خاک افتد؛ اما خدا، اگر بخواهد، دلها را استوار میدارد. اگر هنوز به «لا اله الا الله» وفاداریم، اگر هنوز وسوسۀ شک به توحید از ذهنمان عبور نکرده، این نه صرفاً نتیجه استدلال یا انتخاب ما، که نتیجه مهری پنهان و مستمر است.
در روزگاری که طوفان رسانه و لشکر استکبار هرلحظه سعی در فروپاشی اعتقاد مؤمن دارد، اگر کسی در اعتقادات حقهاش استوار مانده، اگر ذهنش از لرزشهای عقیدتی مصون مانده، این ثبات، تبلور همان مهر است.
و چه مهر بزرگی است… که ایمانمان باقی مانده، حتی وقتی نمیدانستیم در معرض خطر از دست دادنش هستیم.
تاریخ جلسه: 1391/1/18 – جلسه پنجم
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1] – سوره ابراهیم آیه 3
[2] – سوره ابراهیم آیه 5.
[3] – غزلیات حافظ.
[4]. سوره ابراهیم، آیه 5.
[5]. سوره ابراهیم آیه 7.
[6]. سوره نساء، آیه 71.
[7]. سوره جمعه، آیه 1.
[8] . سوره ابراهیم، آیه 13.
[9] . سوره ابراهیم، آیه 14.
[10] – سوره ابراهیم آیه 27