مهر و قهر الهی – جلسه چهارم

موسسه علمیه السلطان علی بن موسی الرضا ع - مهر و قهر

ناسپاسی؛ میعادگاه قهر الهی

 

«…لَا يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُمْ بِمَا صَنَعُوا قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيبًا مِنْ دَارِهِمْ حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللَّهِ»[1]

«… و همواره به کافران به کیفر آنچه که انجام دادند، حادثه­‌ای کوبنده و بسیار سخت می­‌رسد یا حادثه نزدیک خانه‌­هایشان فرود می‌آید [که شهر و دیارشان و اطرافش را ناامن می‌کند] تا وعده [قطعی و نهاییِ] خدا [که شکست کامل کافران و عذاب آخرت است] فرا رسد؛ بی‌تردید خدا خُلف وعده نمی‌کند.»

 

به‌سبب ناسپاسی، اهل کفر، همواره گرفتار حوادثی کوبنده می‌شوند؛ حوادثی که نه‌تنها خودشان را در بر می‌گیرد، بلکه پیرامون آن‌ها نیز فرود می‌آید، تا آن‌گاه که وعدۀ قطعی خداوند، یعنی مرگ، فرا رسد.

 

 نادیده‌انگاری حقیقت و مسیر عذاب

 

معنای اصلی «کُفر»، پنهان کردن است و هر کس حقیقت، اولیای حق، الطاف و رحمت‌های الهی را پنهان کند، بی‌تردید به‌طور مستمر در معرض آسیب قرار خواهد گرفت. کفر، تنها شامل بی‌اعتقادی نیست، بلکه ناسپاسی را نیز در بر می‌گیرد؛ چرا که در قرآن، «کفر» در برابر «شکر» نیز آمده است: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ» از این‌رو، جایگاه‌های ناسپاسی، محل فرود قهر الهی‌اند؛ و این ناسپاسی‌ها، به‌طور مداوم، وجود و حریم انسان را در معرض نزول عذاب قرار می‌دهند. حوادث کوبنده، جسم، جان، اخلاق، اعتقادات و حتی فضای پیرامونی فرد را دربرمی‌گیرد.

تعبیر «لَا يَزَالُ» در آیه، نشان می‌دهد که وجود افراد ناسپاس و اطرافیانشان همواره در معرض تهدیدی جدی است؛ چراکه آن‌چه را باید می‌دیدند، ندیدند. قدرت خدا و نعمت‌هایی را که برای تک‌تک انسان‌ها نازل شده است، ندیدند! در مرتبه‌ای پایین‌تر، زحمات انبیا و اولیای دین را در طول تاریخ نادیده گرفتند؛ همان بزرگانی که برای هدایت انسان‌ها، رنج‌ها و سختی‌های فراوانی را به جان خریدند.

 

نقش نادیدۀ ما در سقوط دیگران

 

گاه حادثه‌ای کوبنده و ویرانگر – قارعه – نه مستقیماً در خانۀ انسان، بلکه در نزدیکی آن رخ می‌دهد؛ و این نزدیکی، لزوماً جغرافیایی نیست، بلکه ناظر به اطرافیان، نزدیکان و محیط پیرامونی فرد است. در چنین وضعیتی، هرچند آسیب، مستقیم به خود فرد وارد نمی‌شود؛ اما تبعات حادثه، دامن او را نیز می‌گیرد؛ و چه‌بسا عذاب وجدان و احساس مسئولیتی جان‌کاه، وجودش را فرا گیرد؛ زیرا می‌بیند آنچه دیگران را زمین‌گیر کرده، از آتشی شعله گرفته، که خود او ناخواسته یا نادانسته جرقه‌اش را زده است. این خود ابتلایی است پنهان. در اینجا ممکن است این پرسش مطرح شود که نقش جبر و اختیار چیست؟ چرا آسیب به دیگران وارد می‌شود؟

پاسخ آن است که بی‌تردید، نزدیکان نیز زمینه‌ساز بوده‌اند؛ کردار، اخلاق یا باورهای آنان مستعد پذیرش قارعه بوده؛ اما جرقه، از جای دیگری برخاسته است؛ و همین پیوند میان علت و زمینه، در انسان احساس تلخی، افسوس و گاه افسردگی عمیق بر جای می‌گذارد. انسان درمی‌یابد که حتی اگر آتش را مستقیماً به‌سوی خود نیفروخته؛ اما در افروخته‌شدن آن نقش داشته است.

 

زوال پنهانی انسان ناسپاس

 

در نگاه ظاهری، ممکن است انسان ناسپاس فردی بی‌مسئله به نظر برسد؛ اما این تنها یک توهّم سطحی است. قرآن، هرگز سخنی مبالغه‌آمیز نمی‌گوید؛ قوانین خدای سبحان، قراردادی یا استثاپذیر نیست.

کسی که در مسیر ناسپاسی گام برمی‌دارد، در واقع مشغول تخریب خویش است؛ منتها این تخریب، در سطوحی رخ می‌دهد که با نگاه سطحی قابل درک نیست. محال است انسانی ناسپاس باشد و ایمان، یقین و اخلاق او آسیبی نبیند. این آسیب، تدریجی و آرام؛ اما قطعی است. تواضع، نرمی قلب، نشاط بندگی و توفیق انجام اعمال صالح، یکی‌یکی فرو می‌ریزد؛ بی‌آن‌که او خود متوجه این زوال باشد. و همین ناآگاهی، بخش تلخ‌تر ماجراست؛ چراکه انسان در حال سقوط است؛ اما آن را احساس نمی‌کند.

 

مهلت؛ قهرالهی

 

«وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَمْلَيْتُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ  فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ»[2]

«قطعاً پیامبرانی که پیش از تو بودند، مسخره شدند. پس به کافران مهلت دادم، سپس آنان را [به کیفر سخت] گرفتم، پس [یافتی که] مجازات و عذاب [من] چگونه بود؟»

 

برخی افراد، با جسارت، گستاخی و بی‌پروایی تمام، به اولیای دین توهین می‌کنند و می‌پندارند این رفتار نه تأثیری بر زندگی‌شان دارد و نه خطری آنان را تهدید می‌کند؛ در حالی‌که همین حالت، نشانۀ ابتلا به قهر الهی است.

در طول تاریخ، پیامبران همواره با سرزنش و مخالفت روبه‌رو بوده‌اند؛ هیچ پیامبری را نمی‌توان یافت که اکثریت مردم زمان خود، او را پذیرفته باشند. همواره تنها اقلیتی از مردم، دعوت پیامبران را لبیک گفته‌اند و اکثریت، آنان را انکار کرده‌اند.

اما خداوند، اقوام نافرمان را فوراً به عذاب گرفتار نکرد؛ چراکه سنت و سیاست الهی، بر پایه امهال (مهلت دادن) و املاء (واگذاری به حال خود برای زمانی معین) است. خداوند به بندگانش مهلت می‌دهد؛ اما این مهلت، نشانۀ رضایت نیست؛ بلکه آزمونی است در دل قهر.

برای مثال، گاهی انسان اندیشه‌ای ناپسند در دل می‌پروراند و بلافاصله بابت آن مورد تأدیب قرار می‌گیرد. این برخورد سریع، در حقیقت نماد لطف خداوند است؛ چرا که او را به حال خود رها نمی‌کند، بلکه بی‌درنگ اشتباهش را گوشزد می‌کند تا به خطای خود آگاه شود و بازگردد.

اما اگر خداوند، بنده‌ای را رها کرد؛ به پرونده‌اش نظر نیفکند؛ و برای مدتی طولانی او را به حال خود واگذاشت تا در مسیر نادرست خویش پیش رود، این نشانه‌ای روشن از قهر الهی است. چراکه چنین فردی ناگهان و یکباره با برخوردی شدید و بی‌مقدمه مواجه می‌شود؛ بی‌آن‌که پیش‌تر نشانه‌ای از هشدار دیده باشد.

 

امهال، آزمون پنهان بندگان

 

اگر مؤمن، به‌محض ارتکاب خطا، با عتاب و تأدیب الهی روبه‌رو شود، این نشانه‌ای روشن از لطف خداست. اما آنان‌که گرفتار قهر الهی هستند، مشمول سنت امهال و املاء می‌شوند؛ یعنی خداوند به آنان مهلت می‌دهد و به ظاهر با آنان کاری ندارد.

در نگاه سطحی، این مهلت الهی به‌عنوان قهر تلقی نمی‌شود؛ بلکه حتی ممکن است مایۀ فریب شود و افراد گمان کنند که بی‌پاسخ ماندنِ گستاخی و گناه، نشانۀ امنیت از عذاب است. در حالی‌که واقعیت برعکس است؛ همین مهلت، نشانۀ قهر خداوند است. چراکه ترک تذکر و چشم‌پوشیِ ظاهری، مقدمۀ برخوردی دفعتاً و سنگین خواهد بود.

 

بی‌عتاب ماندن؛ زنگ خطر قهر

 

هرچه لطف خداوند نسبت به بنده‌ای بیشتر باشد، برخورد او با آن بنده نیز سریع‌تر و بی‌درنگ‌تر خواهد بود. خدا اجازه نمی‌دهد خطای چنین بنده‌ای به فردا کشیده شود؛ بلکه بلافاصله او را متنبه می‌سازد و آثار عمل ناپسندش را به او می‌نمایاند.

در قرآن، خداوند واژه‌های امهال و املاء را تنها دربارۀ «الَّذینَ کَفَروا» به‌کار برده و هرگز در مورد مؤمنان از این تعبیرات استفاده نکرده است؛ این نشان می‌دهد که مهلت دادن، نشانه لطف نیست؛ بلکه نشانه‌ای از قهر پنهان الهی است.

از این‌رو، انسان مؤمن باید خود را از این منظر مورد بررسی قرار دهد: اگر عملی ناپسند از او سر زد و متوجه عتاب، تذکر یا تنبیهی از جانب خدا نشد؛ باید نگران شود؛ چرا که این وضعیت ممکن است نشانه آن باشد که مورد قهر الهی قرار گرفته است و در مسیر خطرناکی گام می‌نهد.

 

استهزاء ولیّ خدا؛ آغاز قهر پنهان

 

قهر خداوند شامل حال کسانی می‌شود که به ولیّ خدا اهانت کنند. شاید در نگاه نخست این پرسش مطرح شود: مگر کسی جرأت آن را دارد که بی‌محابا و بی‌پرده، هرچه به ذهنش می‌رسد، بر زبان جاری سازد؟

اما تاریخ، شواهدی روشن از این جسارت‌ها در دل خود دارد. در شرح حال علما آمده است که شیخ انصاری (قدس‌سره) در یکی از سفرهای زیارتی خود، از خرمشهر به‌سوی بصره، با بَلَمی حرکت می‌کرد. در این مسیر، فردی عرب‌زبان به او توهین کرد و حتی آب دهان بر او انداخت؛ اما شیخ با کمال سکوت و بزرگواری از واکنش خودداری کرد.

در پایان سفر، آن مرد هتاک دچار دل‌درد شدیدی شد و جان باخت. این ماجرا، ترجمان زنده‌ای از این وعده الهی است:«إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا»؛ «خداوند خود از اهل ایمان دفاع می‌کند.» مؤمنان، برای حفظ شأن خویش به انتقام و دفاع شخصی نمی‌پردازند؛ این خداست که خود، مدافع و منتقم آنان است.

 

مهلت الهی، آرامش پیش از تندباد

 

در طول تاریخ، پیامبران الهی همواره مورد تمسخر و استهزاء قرار گرفتند؛ اما هیچ‌یک از ایشان به دنبال اثبات خود و کسب هویت اجتماعی نبودند. آنان برای رفع اتهام و تبرئۀ خویش تلاش نکردند؛ چراکه مأمور به انجام وظیفه بودند، نه اقناع ذهن‌های مشوش.

خدای سبحان با کسانی که به استهزاء و معارضه با اولیای او می‌پردازند، با سنت امهال (مهلت‌دادن) معامله می‌کند؛ سپس ناگهان آن‌ها را غافلگیر می‌سازد. عقوبتی که ابتدا پنهان است؛ اما بعدها آثار آن آشکار می‌شود؛ و آن‌گاه درخواهند یافت که نتیجه استهزاء اولیای حق، چیزی جز خسارت و هلاکت نیست.

این مضمون به‌کرات در آثار حضرت امام خمینی (رحمة‌الله‌علیه) همچون آداب‌الصلاة، سرّالصلاة، اربعین حدیث، جنود عقل و جهل، و شرح دعای سحر آمده است؛ با این تأکید که: اگر نمی‌توانید جایگاه اولیای خدا را درک کنید، آن‌ها را انکار و استهزاء نکنید. اگر حقیقت سلوک و رفتارشان را نمی‌فهمید، دست‌کم به احترام محضر حق، زبان به طعن و تهمت نگشایید.

زیرا در درگاه خداوند، تمسخر ولیّ خدا بی‌پاسخ نمی‌ماند؛ گرچه پاسخ الهی آرام و تدریجی است. خدا به چنین کسانی فرصت می‌دهد، حتی فرصت طلایی؛ تا در آن جولان دهند و بر غرور و استهزاء خود بیفزایند؛ اما همین فرصت، زمینه‌ساز قهر سخت‌تری است و عقوبتی سنگین، ناگهان بر آن‌ها فرود می‌آید. سنت الهی چنین است که فرصت، اگر به‌درستی استفاده نشود، به زیان و خسارت مضاعف تبدیل می‌شود.

 

طلب معرفت؛ مِهر الهی

 

«مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ وَ ظِلُّهَا»[3]

«صفت بهشتی که به پرهیزکاران وعده داده شده [چنین است که] از زیر [درختانِ] آن نهرها جاری است، میوه‌­ها و سایه­‌اش همیشگی است.»

 

خداوند مهر خود را در مواجهه با اهل بهشت آشکار می‌کند. هنگام معرفی اهل بهشت می‌فرماید که در بهشت، خوردنی‌ها و سایه برای آنان همیشگی است؛ خوردنی نماد قوت و سایه، نماد آرامش و آسایش است. برخی افراد در زمان‌های خاصی اهل معرفت می‌شوند و در دیگر اوقات گرسنۀ معرفت‌اند؛ اما برخی دیگر همواره در طلب معرفت‌اند و فریاد «رَبِّ زِدْنِی عِلْماً»[4] از جان و دلشان برمی‌خیزد. اگر طلب رزق معرفتی انسان همیشگی باشد، نشانه مهر خداوند است. اگر قوت علم و معرفت پیوسته به انسان برسد و از طلب خسته نشود، او مورد مهر ویژه‌ی خداوند است.

 

گرسنگی دو طلبکار؛ طالب علم و طالب دنیا

 

«مَنْهُومَانِ لاَ يَشْبَعَانِ طَالِبُ عِلْمٍ وَ طَالِبُ دُنْيَا»[5]

«طالب علم و طالب دنیا، دو گرسنه‌ای هستند که هرگز سیر نمی‌شوند.»

 

این دو با یکدیگر قابل قیاس نیستند. طالب علم، ذوق و شوقی بی‌انتها برای یادگیری دارد. هرچه می‌آموزد، مانند اولین روز مدرسه برایش تازگی دارد و هیچ‌گاه یادگیری برای او خسته‌کننده نیست. پیشِ روی او بی‌نهایتی گسترده قرار دارد؛ هرچقدر بیشتر زیارت می‌کند و معرفت کسب می‌نماید، نه‌تنها خسته نمی‌شود، بلکه طلبش افزون‌تر می‌شود و شوقش فزونی می‌گیرد.

خوردنی‌های معرفتی انسان را سنگین نمی‌کند که به دنیا بچسبد؛ برخلاف عوارض جانبی دنیا چون کبر، عجب، غرور و ادعا. به لطف و عنایت خاص خداوند طالب علم هرچه می‌آموزد، خضوع او عمیق‌تر و منیت‌اش کمتر می‌شود و از کبر و غرور فاصله می‌گیرد. در عالم ماده سنگینی و ثقلی احساس نمی‌کند و این همه، نشانۀ مهر و رحمت الهی است.

 

تمایز مزاج معرفتی

 

بسیاری از مردم پس از اندکی یادگیری، تا مدتی طولانی احساس سیری می‌کنند و تمایلی به افزایش دانش و معرفت ندارند؛ معتقدند یادگیری مادام‌العمر ضرورتی ندارد و مقدار اندکی از علم کفایت می‌کند. در جوامع بیمار، این باور به‌شدت رایج است که باید به همان دانش اندک عمل کرد و نیازی به کسب آموخته‌های جدید نیست.

مزاج بیمار دیر به دیر غذا می‌طلبد و پس از خوردن، احساس سنگینی و ثقل می‌کند؛ اما مزاج سالم، سریع میل به خوردن دارد و پس از هضم، بدون هیچ‌گونه سنگینی، دوباره اشتیاق به تغذیه پیدا می‌کند. همین موضوع دربارۀ طلب معرفت نیز صادق است. انسان سالم همواره عطش یادگیری دارد و هرگز از طلب علم سیر نمی‌شود.

 

نشانه‌های سلامت معنوی و استمرار در طلب معرفت

 

شرکت افراد در جمع‌های متعدد بزرگداشت مقام معصومین نشان‌دهندۀ سلامت معنوی است؛ زیرا در هر جلسه مطالب نو و آموزنده‌ای ارائه می‌شود که یادگیری آن‌ها موجب سعادت انسان است و حضور در جلسات مختلف، با نگرانی از تکرار یا خستگی همراه نیست. بهره‌برداری از برکت جمع خوبان همیشه نصیب انسان نمی‌شود و در زمان‌های خاص، برکت این جمع‌ها جلوه‌گر می‌شود.

انسان مؤمن از خواندن ادعیۀ مختلف در طول شبانه‌روز خسته نمی‌شود؛ برای مثال، خواندن روزانه زیارت «آل یس»، «امین‌اللّه»، «زیارت عاشورا»، زیارت حضرت رسول و سایر معصومین هیچگاه موجب کسالت نمی‌شود؛ زیرا تحت مهر خداوند قرار دارد. خوراک‌های معنوی که مؤمن به‌طور مداوم مصرف می‌کند، عوارض جانبی ندارند و برای دستگاه هاضمۀ معنوی او مشکلی ایجاد نمی‌کنند.

همانطور که خوراک‌های مادی ناسازگار با مزاج انسان به‌طور طبیعی ترک می‌شوند، خوراک معنوی‌ای که موجب غرور، عجب یا خودبینی شود نیز به‌صورت طبیعی از سوی انسان کنار گذاشته می‌شود. غرور و عجب مانع از استمرار مصرف این خوراک‌هاست. مهر خداوند باعث می‌شود بنده بداند که قوت معنوی او، اعم از یادگیری، زیارت، ذکر و تلاوت قرآن که پیش‌تر دریافت کرده، هیچ‌گونه عارضه‌ای ایجاد نکرده است. از این رو، مشتاقانه به یادگیری، زیارت، ذکر، تلاوت و دیگر خوراک‌های معنوی جدید روی می‌آورد تا دریافت‌هایش همواره تازه و روزآمد باقی بماند.

 

سایه به‌مثابۀ نماد آرامش و توکل

 

سایه نماد آرامش است؛ استراحت و آرامش در سایه اتفاق می‌افتد. در تفاسیر معرفتی، سایه، نماد توکل به خداوند است. این دعا، زیربنای فکری انسانی است که امور خویش را به خدا می‌سپارد: «حَسْبِيَ الرَّبُّ مِنَ الْمَرْبُوبِينَ، حَسْبِيَ الْخَالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ، حَسْبِيَ الرَّازِقُ مِنَ الْمَرْزُوقِينَ، حَسْبِيَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ»

زمانی که انسان خدا را برای خود کافی بداند، احساس نیاز به هیچ‌کس دیگر نمی‌کند و با تفویض امور خود به خداوند، آرامش واقعی را می‌یابد و از نگرانی و اضطراب رها می‌شود.

کارسازِ ما به فکرِ کارِ ماست

 فکرِ ما در کارِ ما، آزارِ ماست[6]

کارهای خدا بر اساس حکمت و در زمان مناسب انجام می­‌شود. خداوندِ مدبّرِ، حکیمِ، رئوف و رحیم، وکالتِ امور بندگان را به‌عهده گرفته است: «عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ»[7] وقتی اعتماد انسان بر بهترین وکیل است آرامش دارد. وقتی انسان در سایبانِ توکّل زندگی می‌کند، امورش را به‌سهولت می‌گذارند. وقتی مهرِ خدا بر گروهی حاکم شود تحتِ توکّل قرار می‌گیرند.

 

اصل جایگاه انسان؛ قرار گرفتن در مهر خدا

 

یادآوری مجدد می‌شود که جایگاه حقیقی انسان، قرار گرفتن در مهر خداوند است. در ابتدا همۀ افراد تحت رحمت و مهر حق بوده‌اند و این جایگاه، قهری و اجبار نیست؛ اما برخی با سوءاختیار، از دایرۀ مهر خدا خارج شدند. در حریم فطرت، همۀ انسان‌ها تحت رحمانیّت حق خلق شده‌اند و قرار بود در مسیر کمال، با نام رحیم، به کمالات والایی نائل شوند.

با این حال، برخی نخواستند در زیر این مهر باقی بمانند و در حقیقت به خود ظلم کردند؛ زیرا وقتی قلب انسان به خدا سپرده نشود، به دنیا سپرده می‌شود که بزرگ‌ترین ظلم به نفس است. این رهاشدگی، اوج تاریکی و انحراف را به‌همراه دارد و جابه‌جایی عمیقی در دل انسان ایجاد می‌کند.

 

آرامش واقعی در اعتماد به «نِعمَ الوَکیل»

 

کسانی آرامش واقعی دارند که بر «نِعمَ الوَکیل» اعتماد کامل دارند، به فضل و رحمت خداوند امیدوارند و یقین دارند که خدای مدبّر و حکیم برای زندگی هر یک از بندگانش بهترین تدابیر را فراهم می‌کند. بنابراین، تنها دغدغۀ آن‌ها، خوب بندگی کردن است. آرامش آن‌ها از این است که خداوند به‌درستی خدایی خود را انجام می‌دهد و نگرانی اصلی‌شان، کوتاهی در بندگی است.

اما این سکونت و آرامش برای همه نیست؛ بسیاری از مردم نه در سایۀ آرامش که در دُخان و دود زندگی می‌کنند. آنان دائم در غصه‌ها گرفتارند و به‌جای بندگی، غصۀ چیزهایی را می‌خورند که ندارند.

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار

 که رحم اگر نکند مدّعی، خدا بکند[8]

 

سایبان توکل و نقش ذکر در آرامش معنوی

 

انسان باید به جای آنکه دائم نگران تأخیر یا تعجیل امور مختلف باشد، وظیفۀ خود را به‌درستی انجام دهد و بداند که اگر در انجام وظیفه کوتاهی نکند، خداوند در خدایی‌اش کوچک‌ترین قصور و تقصیری ندارد.

برخی از مفسرین، «ظِلُّها» را به‌معنای ذکر معنا کرده‌اند. گاهی ذکر تنها لقلقۀ زبان فردی لاابالی است؛ اما گاهی ذکر از عمق جان مؤمنی متدین بر زبان جاری می‌شود که به تأثیر آن اطمینان دارد. متدینان با ذکر خدا، اعم از قرائت قرآن، ادعیه و حتی یک صلوات، آرامش می‌یابند که این آرامش نشانه مهر خداوند بر آن‌هاست. فرد دین‌دار معتقد است غفلت از ذکر خدا، وی را دچار قبض و تنگی می‌کند؛ در حالی‌که افراد بی‌دین، باوجود تمام خوشی‌ها، آرامش واقعی ندارند. از این رو، «ظِلُّها» همان ذکرالله است، زیرا «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[9]

 

 

تاریخ جلسه: 1391/1/17 – جلسه چهارم

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1] . سوره رعد آیه 31.

[2] .  سوره رعد، آیه 32.

[3] .  سوره رعد آیه  35.

[4]. سوره طه، آیه 114.

[5]. حکمت 449 نهج­البلاغه مرحوم فیض.

[6] .  مولوی

[7] . سوره یوسف، آیه 67.

[8]  . مجموعه غزلیات حافظ

[9]. سوره رعد، آیه 28.

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فهرست مطالب

مطالب مرتبط