اشتباهات زندگی (در نهج‌البلاغه) ـ بخش چهاردهم

مقدمه

 

اشتباهات پندآموزند و آگاهی از آن‌ها ـ بدون توجیه ـ تأثیر بسزایی در اصلاح زندگی انسان دارد و بی‌تردید، زمینه‌ساز دستیابی به کمالات خواهد بود. با این حال، بسیاری از افراد یا اشتباهات خود را نمی‌شناسند، یا با وجود تصمیم به ترک آن‌ها، ناخواسته دوباره مرتکب می‌شوند.

شناخت اشتباهات و تلاش برای اصلاح آن‌ها، انسان را از بسیاری ملامت‌ها، دلگیری‌ها و تنگناهای روحی رها می‌سازد و گره‌های زندگی را یکی پس از دیگری می‌گشاید. این شناخت، حکم فوت کوزه‌گری را دارد؛ مهارتی ظریف و کلیدی که با رعایت نکاتی ساده اما اثرگذار، می‌تواند تحولی بنیادین در امور ایجاد کند.

در حقیقت، بسیاری از اشتباهات با آموزش درست به‌راحتی قابل رفع‌اند. آموزش در محضر معصومان، نه‌تنها راه شناخت خطاها را نشان می‌دهد؛ بلکه مسیر خروج صحیح از آن‌ها را نیز روشن می‌سازد.

 

تقدم مردم بر خدا

 

«مَنْ أَصْلَحَ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاس»[1]

«هر كه آنچه را بين او و بين خدا است درست كند (بدستور خدا عمل نمايد) خدا آنچه را بين او و بين مردم است درست كند (او را از گرفتاريها رهائى دهد).»

گاهی انسان هرچه برای خانواده، خویشاوندان، دوستان یا اطرافیان انجام می‌دهد، نه‌تنها قدردانی نمی‌بیند، بلکه با بی‌مهری و طلبکاری دیگران مواجه می‌شود. ریشۀ این ناکامی آنجاست که پیش از اصلاح رابطۀ خود با خدا، به اصلاح روابط با مردم پرداخته است. چنین مسیری نه‌تنها بی‌نتیجه می‌ماند، بلکه انسان را فرسوده و دل‌زده می‌کند؛ چراکه زیربنای روابط سالم با خلق، ارتباط درست و صادقانه با خالق است.

وقتی انسان رابطۀ خود را با خداوند اصلاح کند، خداوند نیز روابط او با دیگران را سامان می‌دهد. در این مسیر، دیگر نیازی به تلاش‌های بی‌پایان برای جلب رضایت همگان نیست. نمونه‌های روشن این حقیقت را در زندگی شهدا یا شخصیت‌هایی چون حاج قاسم سلیمانی می‌بینیم. آنان با وجود مسئولیت‌های خانوادگی، برای خدمت به دین و جامعه، در میدان‌های خطر حاضر شدند و چون رابطۀ خود با خدا را درست کردند، خداوند هم محبت آن‌ها را در دل مردم افکند و آیندۀ عزیزان‌شان را تضمین کرد.

 

راضی کردن خدا، کلید رضایت خلق

 

رابطۀ خوب با خدا یعنی انسان خود را خالصانه برای خدا بخواهد؛ نه برای خود، نه برای دیگران، بلکه فقط برای او. رضایت خداوند در نگاه چنین انسانی، بر هر رضایتی مقدم است. البته ممکن است در آغاز، این رویکرد با بی‌مهری یا سرزنش دیگران مواجه شود؛ زیرا هنوز فرهنگ عمومی، ظرفیت درک این نوع نگاه توحیدی را ندارد. اما سرانجام، خداوند چنان دل‌ها را نرم می‌سازد که محبت، احترام و مقبولیت اجتماعی نصیب آن فرد می‌شود.

بنابراین، هنگامی‌که انسان هدف خود را رضایت الهی قرار دهد، روابط اجتماعی‌اش نیز سامان می‌یابد؛ بی‌آنکه نیازی به تقلا و دغدغه برای جلب دل همگان باشد. خداوند دل‌ها را به‌سوی او مایل می‌سازد و توفیق تعامل محبت‌آمیز در جامعه را به او عطا می‌کند.

 

حضور وجودی، نه حضوری فیزیکی

 

گاهی ممکن است انسان ارتباطات فراوانی با اطرافیان داشته باشد؛ اما تأثیری از او بر دل‌ها جاری نشود. در مقابل، ممکن است یک دعای خیر او، بیش از سال‌ها حضور بی‌اثر، برای دنیا و آخرت دیگران سودمند باشد. برخی والدین با وجود وقت‌گذاشتن فراوان برای فرزندان، از نتایج تربیتی شکایت دارند؛ چراکه «حضور فیزیکی» آنان جای «حضور وجودی» را نگرفته است. تربیت، نه با مجاورت، بلکه با تابش نور وجودی انسان تحقق می‌یابد.

اگر کسی در همسرداری، تربیت فرزند، روابط اجتماعی و… خدا را فراموش کند و رضایت او را محور قرار ندهد، بی‌گمان از مسیر صحیح منحرف شده است. رضایت دیگران، فرع بر رضایت خداست. آن‌ که رضای الهی را اصل بداند، دیگر برای راضی نگه داشتن مردم، خود را خوار نمی‌سازد؛ زیرا خوب می‌داند که دل‌ها در اختیار خداست و مهر و محبت آدمیان، از آسمان نازل می‌شود، نه از خاک.

 

تقدم دنیا بر آخرت

 

« وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ» [2]

«هر كه كار آخرتش را درست كند (كارى انجام دهد كه از عذاب رستخيز برهد و همه كوشش را در امر دنيا بكار نبرد) خدا كار دنياى او را درست نکند.»

اگر انسان امور آخرت خود را اصلاح کند، نیازی به صرف زمان و انرژی زیادی برای اصلاح امور دنیوی ندارد. قانون خداوند این است که وقتی انسان به اصلاح امور معنوی و اخروی خود بپردازد، خداوند خود، امور دنیوی او را به بهترین شکل تنظیم می‌کند. به عبارت دیگر، زمانی که انسان خود را به‌طور کامل بندۀ خدا قرار دهد و در مسیر بندگی گام بردارد، خداوند در تمام جنبه‌های زندگی او وارد می‌شود و کارها را به نحو احسن پیش می‌برد.

 

زیبایی زندگی با تدبیر الهی

 

برای مثال، فردی که رابطۀ خود با خدا را اصلاح کرده است، در یک مهمانی بدون دغدغه و تلاش زیاد، لباس‌هایی متناسب و هماهنگ انتخاب می‌کند. در آشپزی، طعم غذای او چنان خاص و دل‌نشین می‌شود که خودش را هم شگفت‌زده می‌کند. حتی در خرید، بدون اتلاف وقت و انرژی، بهترین و مناسب‌ترین کالا را پیدا می‌کند.

این اتفاقات به‌ظاهر ساده، جلوه‌ای از تدبیر بی‌نقص خداوند در زندگی اوست؛ چراکه همۀ امور، در ید قدرت و حکمت الهی است.

وقتی انسان با اخلاص، امور آخرت خود را سامان دهد، خداوند نیز دنیای او را با دقت، سرعت و زیبایی بی‌نظیری اداره می‌کند.

امور مادی و دنیوی در نظر خداوند دشوار نیست و او قادر است همه چیز را به شکل شگفت‌انگیزی به سامان آورد.

«إِنَّمَا أَمرُهُ إِذَا أَرَادَ شَي أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ»[3]

بنابراین، هنگامی که انسان در مسیر بندگی خدا قرار گیرد و اصلاحات درونی و معنوی خود را آغاز کند، خداوند خود به بهترین نحو، امور دنیوی او را هدایت می‌کند، به‌گونه‌ای که از آن متعجب و شگفت‌زده خواهد شد. بنابراین، انسان بایستی ادارۀ امور دنیایی خود و دیگران را به خدا واگذار کند.

گمان ادارۀ امور توسط انسان اشتباه است. وقتی فردی همه همّ و غمّش آبادی آخرت باشد، خدا نمی‌گذارد زندگی او بی‌نظم، بدون سلیقه، نامناسب و ناهماهنگ باشد و همۀ امور او را به گونه‌ای اداره می‌کند که نه سخت و نه بد بگذرد.

 

تدبیر آسمانی یا تلاش‌های زمینی؟

 

اکثر مردم در طول زندگی مسیر را اشتباه می‌پیمایند؛ چرا که اولویت خود را به امور دنیوی می‌دهند و مسائل اخروی را در درجات بعدی قرار می‌دهند. نتیجه این جابجایی آن است که نه‌تنها به اهداف دنیایی خود نمی‌رسند، بلکه از آخرت نیز بی‌نصیب می‌مانند.

انسان ناقص، وقتی خود برای دنیا تدبیر می‌کند، طبیعی است که کار را ناقص انجام دهد؛ اما اگر کار را به خدای کامل واگذارد، خداوند آن را کامل، دقیق و زیبا به انجام می‌رساند. مهم این است که اولویت انسان در زندگی چیست: آیا ترجیح می‌دهد امورش را خود به دست گیرد یا آن‌ها را به تدبیر خدا بسپارد؟

زمانی که انسان دنیا را بر آخرت مقدم بدارد، دچار جابجایی در ارزش‌ها و تصمیم‌ها می‌شود. مثلاً ممکن است نماز اول وقت را به‌خاطر دغدغه‌های شغلی یا معیشتی به تأخیر اندازد. این یعنی برقراری ارتباط با مردم را بر ارتباط با خدا مقدم دانسته است؛ اما همین مردم، که گمان می‌رفت پشتیبان او باشند، در بزنگاه‌ها مقابلش می‌ایستند و طلبکار می‌شوند.

در مقابل، اگر انسان رابطه با خدا را در اولویت قرار دهد، خداوند، خود امور دنیای او را مدیریت می‌کند و به فرمان او، عالم هستی در خدمت و حمایت او درمی‌آید.

 

خودداری از موعظۀ خود

 

«وَ مَنْ كَانَ لَهُ مِنْ‏ نَفْسِهِ‏ وَاعِظٌ كَانَ عَلَيْهِ مِنَ اللَّهِ حَافِظ»[4]

«و هر كه را از جانب خود پنددهنده‌اى باشد (با انديشه نفس را از معاصى باز داشته و از عذاب دوزخ بترساند) از جانب خدا او را نگهبانى خواهد بود (كه او را از هر بلا و سختى حفظ می‌کند).»

گاهی انسان در زندگی با آسیب‌ها و مشکلاتی مواجه می‌شود و بی‌درنگ، آن‌ها را به چشم‌زخم دیگران نسبت می‌دهد. البته چشم‌زخم حقیقت دارد؛ اما باید آن را آخرین احتمال دانست، نه اولین گزینه. این‌که هر گرفتاری و ناکامی را ناشی از تنگ‌چشمی اطرافیان بدانیم، برداشتی نادرست است.

پیش از آن‌که دیگران را مقصر بدانیم، بهتر است در آینه رفتار خود بنگریم: کدام وظایف‌مان را به‌درستی انجام نداده‌ایم؟ در روابط‌مان با دیگران چقدر انصاف و محبت داشته‌ایم؟ آیا لبخند ما به‌جا و دلگرم‌کننده بوده، یا اخم و بی‌اعتنایی‌مان دل کسی را آزرده است؟ چقدر به همسر، والدین، فرزندان و اطرافیان خود رسیدگی کرده‌ایم؟

فرصت خدمت به نزدیکان را باید غنیمت شمرد؛ شاید فردا دیر باشد و در حسرت یک لبخند یا کمک ساده بمانیم. فرزندان، حتی اگر بزرگسال باشند و هنوز در خانه زندگی کنند، مهمان زندگی ما هستند و باید قدر حضورشان را دانست. نباید مدام در انتظار رفتن آن‌ها بود. بسیاری از والدین، زمانی می‌رسد که آرزو دارند فقط یک روز دیگر با فرزندان‌شان زندگی کنند.

در همه نعمت‌هایی که خدا به ما عطا کرده است، باید تفکر کنیم، قدر بدانیم و لذت ببریم. اگر ناسپاس باشیم، ممکن است نعمت از دست برود.

 

غفلت از خود، مقدمۀ غیبت نعمت

 

یکی از اشتباهات رایج در زندگی این است که انسان با خود گفت‌وگو نمی‌کند، به اعمالش نمی‌اندیشد و در حقیقت، واعظ خود نیست. در حالی‌که بسیاری از رفتارهای نادرست، نه از روی جهل، بلکه از روی بی‌توجهی و خیال‌راحتی انجام می‌شوند.

گاهی انسان به‌ظاهر آرام است و دچار ترس یا اضطراب از گناه و اشتباهاتش نمی‌شود؛ نه به این دلیل که خطایی در کار نیست؛ بلکه چون خود را به موعظه و تذکر نگرفته و به خیال خود، همه‌چیز روبه‌راه است. او تصور می‌کند سلامتی، خانواده، فرزند، دارایی و سایر نعمت‌هایی که در اختیار دارد، همیشگی و تضمین‌شده‌اند، غافل از آن‌که رفتارهای نادرست، غفلت از خدا، و برخوردهای ناشایست با دیگران می‌تواند زمینه‌ساز از دست دادن ناگهانی این نعمت‌ها شود.

وقتی انسان خود را پند نمی‌دهد، یعنی هنوز به عمق وابستگی نعمت‌ها به اخلاق و رفتار خود پی نبرده است.

 

مصونیت، ثمرۀ خودارزیابی

 

هر کس خود را پند دهد و به گفتار و کردار خویش آگاه باشد، در حقیقت در پناه خدا قرار دارد و خداوند حافظ جان و نعمت‌های اوست، در این حالت، آسیبی به زندگی‌اش نمی‌رسد.

اشتباه آن‌جاست که انسان منتظر موعظۀ دیگران بماند. بسیاری از افراد به جای آنکه خود را نصیحت کنند، چشم‌به‌راه توصیۀ اهل معنا یا کسانی هستند که گمان می‌رود بیشتر از آن‌ها می‌دانند. حال آنکه بیشتر مردم، به‌خوبی از لغزش‌ها و خطاهای خود آگاه‌اند؛ اما از موعظۀ خویش غافل‌اند.

راه درست آن است که انسان هر صبح و شام، به مراقبه بنشیند و اعمال و رفتار خود را مرور کند؛ در سخن و سکوت، در فعل و ترک، دقت کند تا زشتی‌ها و ناپاکی‌هایی که شاید بر خود نیز پوشیده داشته است، آشکار شود. باید واعظ خویشتن باشیم، نه آنکه منتظر بمانیم تا روزگار ما را ادب کند و با سلب نعمت، قدر نعمت را به ما بیاموزد.

 

  واعظ درون خود باش

 

علت بسیاری از محرومیت‌ها آن است که انسان گفت‌وگوی درونی با خود ندارد. سلب نعمت‌ها بیش از آنکه از چشم‌زخم باشد، از غفلت انسان به خویش ناشی می‌شود.
نماز استغفار، یکی از مستحبات مؤکد، به همین دلیل توصیه شده است؛ زیرا در حال استغفار، خداوند پرده را کنار می‌زند و عیوب پنهان انسان در رفتار، گفتار و نیت را به او نشان می‌دهد.

پس اشتباه بزرگ آن است که انسان از موعظه دیگران تغذیه کند، در حالی‌که خود بهتر از هر کس دیگری، ریشه درد را می‌داند، اما آن را پنهان و توجیه می‌کند تا متوجه نشود.

 

اعتماد بر حسب و نسب

 

«إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِالْأَنْبِيَاءِ أَعْلَمُهُمْ‏ بِمَا جَاءُوا بِهِ ثُمَّ تَلَا [ع‏] «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا…» الْآيَةَ ثُمَّ قَالَ [ع‏] إِنَّ وَلِيَّ مُحَمَّدٍ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ إِنْ بَعُدَتْ لُحْمَتُهُ‏ وَ إِنَّ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ مَنْ عَصَى اللَّهَ وَ إِنْ قَرُبَتْ قَرَابَتُه»‏[5]

«نزديكترين مردم به پيامبران كسانى هستند كه به آنچه آورده‌اند داناتر باشند. [سپس اين آيه را تلاوت فرمود] «نزديكترين كسان به ابراهيم همانا پيروان او و اين پيامبر و مؤمنان هستند.» سپس فرمود: دوست محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله كسى است كه خدا را اطاعت كند، هر چند به نسب از او دور باشد و دشمن محمد صلی الله علیه وآله كسى است كه خدا را اطاعت نكند هرچند، خويشاوند نزديك او بود.»

این ریسمانِ تبعیت است که انسان را به انبیاء و اولیاء نزدیک می‌کند، نه روابط سببی و نسبی. پیوندهای خانوادگی، اگر بی‌تبعیت و بی‌اطاعت باشد، نه‌تنها دستگیر انسان نیست؛ بلکه گاهی در روز حساب، بار اضافی او خواهد بود.

خداوند در همین عالم دربارۀ پسر نوح حکم صادر کرد: «إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ»؛ «او از خاندان تو نیست.» چرا؟ چون راهی جدا از راه پیامبر رفت و از مسیر بندگی خارج شد. بنابراین اعتماد بر حسب و نسب، خطاست.

اگر سادات می‌خواهند در نسبت خود با پیامبر اسلام باقی بمانند، باید بیش از هر چیز به «علم» تکیه کنند، نه صرفاً به عمل. ابتدا باید بدانند پیامبر چه گفته است، سپس آن را به‌درستی اجرا کنند. اولویت با دانستن است؛ زیرا عمل بدون آگاهی، گاه به بی‌راهه می‌رود. پُررنگ دانستن نقش عمل، بدون علم، خود یک خطای رایج است.

بی‌تردید نزدیک‌ترین انسان‌ها به انبیاء، آگاه‌ترین آن‌ها به وصایا، هدایت‌ها و آموزه‌های آنان‌اند. دوست واقعی پیامبر، آن کسی است که مطیع خدا باشد، حتی اگر از نظر نَسبی با او فاصله داشته باشد. دشمن پیامبر، همان کسی است که راه عصیان را در پیش می‌گیرد، هرچند نَسبی‌ترین افراد با او باشد.

این سنت در سراسر تاریخ جاری است: حمزۀ سیدالشهدا، عموی پیامبر، یاور و مدافع اوست؛ و ابولهب، عموی دیگرش، دشمن آشکار او. نزدیکی نَسبی، تا زمانی‌که با تبعیت همراه نباشد، هیچ ارزشی ندارد. دشمن واقعی پیامبر، کسی است که نافرمانی خدا را پیشه کند، حتی اگر از نزدیک‌ترین خویشان او باشد.

نمونه‌ای دیگر، شمر است؛ کسی که به‌واسطۀ قرابت فامیلی با حضرت اباالفضل‌العباس، برایش امان‌نامه آورد. اما چون تابع امام حسین علیه‌السلام نبود، هیچ نسبتی با اهل بیت نیافت. در فرهنگ دین، تنها کسی از اهلِ کسی است که از راه، اندیشه و ایمان او تبعیت کند.

 

چند اشتباه

 

1. برتری عمل بر علم!

 

بسیاری از مردم برای علم جایگاهی درخور قائل نیستند و آن را زیربنای عمل نمی‌دانند. در حالی‌که در هر نوع تبعیت، علم، مقدّم است؛ زیرا بدون شناخت، پیروی معنا ندارد. از این‌رو، علم باید در اولویت زندگی قرار گیرد و تلاش برای یادگیری، امری همیشگی باشد. نباید به دانسته‌های گذشته بسنده کرد، چراکه راه رشد و قرب، تنها با افزوده شدن بر آگاهی هموار می‌شود.

هرقدر بخواهیم به پیامبر اکرم نزدیک‌تر شویم، باید بر عمق معرفت و گسترۀ فهم خود بیفزاییم. تصور «فارغ‌التحصیلی» در مسیر طلب علم، توهّم خطرناکی است؛ چراکه نادانسته‌های انسان، همواره بسیار بیشتر از دانسته‌های اوست.

تا بدانجا رسید دانش من

 تا بدانم همی که نادانم[6]

ضروری‌ترین نیاز زندگی انسان، کسب علم است. گمان برتری عمل بر علم، اشتباهی خطرناک است؛ چراکه عمل بدون علم نه‌تنها بی‌فایده، بلکه آسیب‌زا و گمراه‌کننده است. انسان باید نخست بیاموزد، سپس به آنچه آموخته عمل کند. اولویت همیشه با علم است؛ زیرا علم، چراغ راه عمل است.

هرقدر علم نافع انسان بیشتر شود، پیوند او با اولیای الهی و نیکان عالم نیز عمیق‌تر می‌شود. در واقع، مسیر قرب به خدا و اولیائش از دروازۀ علم می‌گذرد.

«إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوه»[7]

از این شاهد مثال به‌روشنی می‌توان دریافت که منظور حضرت از تبعیت، تبعیتی ظاهری یا شعاری نیست؛ بلکه تبعیتی حقیقی است که بر پایۀ علم و شناخت بنا شده باشد. اما باید دانست که علمِ بدون عمل نیز پیوندآفرین نیست و به تنهایی موجب نزدیکی به انبیاء و اولیاء نمی‌شود. علمی که در زندگی جاری باشد، منجر به عمل ‌شود، اخلاق ساز باشد و انسان را به خوبی‌ها پیوند ‌دهد، علم نافع محسوب می‌شود.

بیشترین سود این علم، اتصال قلبی و عملی انسان به پیامبران، اولیاء و بزرگان الهی است؛ اتصالی که نه با نسبت و ظاهر، بلکه با معرفت و اطاعت حاصل می‌شود.

 

2. اعتماد بر قرابت‌ها

 

اعتماد به خویشاوندی‌ها و پیوست‌های ظاهری، خطای بزرگی است. این تصور که صرفِ نسبت و ارتباط با بزرگان، موجب قرب و اعتبار می‌شود، نادرست است. برای مثال، سید بودن به‌تنهایی کافی نیست. سادات اگر می‌خواهند واقعاً منسوب به پیامبر باشند، باید در اخلاق و رفتار، حلیم، کریم، خوش‌اخلاق، بردبار، اهل گذشت و ادب باشند.

در فرهنگ عامه، گاهی صفت غالب سادات را زود عصبانی شدن می‌دانند؛ در حالی‌که علامت واقعی سیادت، نزدیکی خُلقی با پیامبر است. اگر فردی اخلاقش با پیامبر فاصله دارد، باید در سیادت خود ـ هرچند در شجره‌نامه باشد ـ شک کند.

امیرالمؤمنین می‌فرماید: نزدیک‌ترین مردم به پیامبر، کسی است که آگاهانه مطیع خداست؛ اولاً اهل علم است، ثانیاً اهل تبعیت. گرچه نسبتی با پیامبر نداشته باشد، اما در سلوک، از اهل بیت اوست.

پیامبر اکرم دربارۀ سلمان فارسی فرمود: «سلمانُ منّا اهلَ البیت»؛ در حالی‌که سلمان نه خویشاوند بود، نه هم‌تبار؛ اما چون در علم، ایمان و تبعیت استوار بود، پیامبر او را از خاندان خود خواند.

نمونه‌ای دیگر، سعد اموی است؛ مردی از خاندان بنی امیه؛ اما امام صادق علیه‌السلام به او فرمود: «از امروز تو سعد اموی نیستی؛ بلکه سعد الخیر هستی!» در صورتی‌که تمام خانوادۀ او اموی بودند. بنابراین این گمان که صِرف ارتباط نسبی به انسان اعتبار می‌دهد، اشتباه است.

 

3.   بی‌توجهی به پیوست‌های خدادادی

 

اعتبار نَسَبی برای انسان التزام‌آور است، نه امتیازآور. خداوند این پیوند خویشاوندی را با حکمت در سرشت بشر قرار داده و به او منّت گذاشته که در سلسله‌ای قرار گیرد که به صالحان، مؤمنان یا اولیای الهی متصل است. اما اگر این پیوند با اطاعت و تبعیت حفظ نشود، همان نزدیکی نَسبی، به دشمنی تبدیل خواهد شد.

بی‌توجهی به این پیوست‌های خدادادی و پاس نداشتن آن‌ها، اشتباهی بزرگ است. هر پیوندی که از جانب خدا نصیب انسان شده است، باید با تعهد و وفاداری نگاه داشته شود؛ در غیر این صورت، همان عنوان شریف، تبدیل به عنوانی نازیبا خواهد شد. حفظ این پیوست‌ها تنها با اطاعت ممکن است؛ وگرنه فردی که نسبتی با پیامبر یا ولیّ خدا دارد، اگر اهل عصیان باشد، در شمار دشمنان خدا قرار می‌گیرد، نه دوستانش.

 

4. گذر زمان، مانع انتساب معنوی

 

این پندار نیز که فاصلۀ زمانی و تاریخی، مانعی برای انتساب معنوی به پیامبران است، نادرست است. خدای سبحان در قرآن می‌فرماید: تمام مؤمنان تابع، ذریّه و دانش‌آموختگان مکتب ابراهیم‌اند؛ در حالی‌که هزاران سال میان حضرت ابراهیم و پیامبر اسلام فاصله است. حتی پیامبر اسلام نیز خود را بر سر سفرۀ ابراهیم می‌داند. این یعنی نسبت حقیقی، با ایمان و پیروی شکل می‌گیرد، نه با زمان و مکان.

این تصور که گذر زمان می‌تواند نسبت‌ها را قطع کند، اشتباه است. نسبت‌های حقیقی، نه با خون و زمان، بلکه با تبعیت و اطاعت ساخته می‌شوند. اگر فرزندی حتی اگر فرزند بلافصل یک انسان بزرگ باشد، در مسیر او قدم برندارد، از او گسسته می‌شود. و در مقابل، اگر هزار نسل فاصله باشد، اما فردی راه آن بزرگ را دنبال کند، پیوند همچنان استوار خواهد ماند.

از همین‌رو، دربارۀ سیادت، نیازمند فرهنگ‌سازی مجدد هستیم. یکی از بزرگ‌ترین جفاهایی که امروزه به ساحت خاندان پیامبر می‌شود، این است که برخی ویژگی‌های ناپسند نظیر غضب، بخل، تندخویی و لئامت، در برخی سادات دیده می‌شود و نه‌تنها انکار نمی‌شود، بلکه توجیه نیز می‌شود. در حالی‌که پیامبر اسلام انسانی حلیم، کریم، مهربان و بخشنده بود. سیادت، با این صفات معنا پیدا می‌کند. به‌قدری کرامت، جزء ذات سیادت است که اگر فردی بخیل و تندخو باشد، باید در سیادتش تردید کرد، حتی اگر شجره‌نامه‌ای در دست داشته باشد.

 

5. پایداری نعمت‌ها بدون تلاش

 

این پندار که داده‌های الهی بدون تلاش و تعهد پایدار می‌مانند، اشتباه است. باید باور کنیم که اگر انسان حق نعمت را ادا نکند، خدای سبحان نه‌تنها آن را می‌گیرد، بلکه گاهی تبدیل به ضد آن می‌کند.

جایگاه سادات بسیار بلند است؛ اما نباید گمان برند که این نسبت ابدی است. اگر هزینۀ حفظ این نسبت پرداخت نشود، امکان انقطاع آن وجود دارد. در حقیقت، هر نعمتی از سوی خداوند، نیازمند نگهداری و مراقبت است. حفظ آبرو، علم، اعتبار، جایگاه مادری، همسری، بزرگ‌تری در خانواده و… همۀ این‌ها هزینه دارد.

 

تاریخ جلسه: 1400/10/13 ـ جلسه 14

«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»

 

 


 

[1]. نهج‌البلاغه مرحوم فیض الاسلام، حکمت 86، فراز 1.

[2]. نهج‌البلاغه مرحوم فیض الاسلام، حکمت 86، فراز 2.

[3] . سوره یس، آیه 82.

[4]. نهج‌­البلاغه مرحوم فیض الاسلام، حکمت 86، فراز 3.

[5]. نهج‌البلاغه مرحوم فیض الاسلام، خطبه 92.

[6]. ابوعلی سینا

[7]. سوره آل عمران، آیه 68

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *