خداوند در آیه 36 نحل میفرماید:
«وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ»
«و همانا ما در ميان هر امّتى پيامبرى را برانگيختيم (تا به مردم بگويند) كه خدا را بپرستيد و از طاغوت (و هر معبودى جز خدا) دورى نماييد، پس گروهى از مردم كسانى هستند كه خداوند هدايتشان كرده و بعضى از آنان گمراهى بر آنان سزاوار است، پس در زمين سير و سفر كنيد، تا ببينيد كه پايان كار تكذيب كنندگان چگونه بوده است؟»
حرکت پیامبران در امتداد یکدیگر، نه در عرض هم
همهٔ پیامبران، تنها کلام حق را بر زبان میآوردند و در این کلام، هیچ تناقضی راه ندارد. یکی از قوانین الهی در سنت پیامبری آن است که پیامبران، زحمات پیامبرانِ پیشین را نادیده نمیگیرند؛ بلکه هر پیامبری ادامهدهندهٔ راه و عملکرد پیامبرِ پیش از خود است. حرکت پیامبران همواره در طول حرکت پیامبران پیشین بوده است، نه در عرض آن. این مسیر از آدم تا خاتم ادامه یافته و هر پیامبر، قدم در جای پای پیامبرِ پیش از خود گذاشته است.
برای مثال، اگر عالمی حوزوی، تمام زحمات و عملکردِ عالمانِ دیگر را نادیده بگیرد و بگوید: «فقط سبک مدیریتِ من در حوزه کارآمد است»، نهتنها چنین سخنی بوی «منیّت» میدهد، بلکه باید پایانِ کار و نابودیِ چنین رویکردی را اعلام کرد؛ زیرا اینگونه تفکر، به حال هیچکس منفعتی ندارد.
تداوم ارسال پیام حق
اینکه برخی از مردم میگویند: «من در جایی زندگی میکردهام که اصلاً سخن حق به گوش ما نرسیده است!»، سخن صحیحی نیست. غالباً مسئله این نیست که «حق نرسیده»، بلکه این است که انسان نخواسته بشنود؛ و اگر حقیقتاً طالب شنیدن باشد، خداوند راه شنیدن را برای او میگشاید. در طول تاریخ همواره کسانی بودهاند که پیام حق را به گوش دیگران برسانند. اگر در کنار سفرهٔ قرآن و در پرتو هدایتِ حضرات معصومین علیهمالسلام قرار بگیریم، پیام حق را روشن و شفاف دریافت میکنیم.
برای تقریب به ذهن، میتوان این وضعیت را به «گوشی همراه» تشبیه کرد: تا زمانی که گوشی خاموش باشد، حتی اگر دو روزِ متوالی خاموش بماند، هر پیامی که برای آن ارسال شود، در دستگاه ثبت میشود؛ و به محض روشن کردن، همهٔ پیامها را دریافت میکنید؛ اما اگر گوشی را خاموش نگه دارید، هیچ پیامی را دریافت نمیکنید؛ در حالی که پیامها در حال ارسال بوده و بر روی دستگاه شما نشسته است.
پس اشکال از سوی پیامرسان نیست؛ پیام حق، پیوسته در حال ارسال است. اشکال از «منیّت» انسان است که مانع دریافت پیام میشود. هرکس باید گوشیِ همراهِ وجودِ خود را روشن کند تا پیام حق را دریافت کند.
پیامبران و دعوت به «عبد الله» شدن
در بخش قبل گفتیم که همهٔ پیامبران برای ابلاغ این پیام آمدهاند: مردم «عبدِ حق» شوند و از طاغوت پرهیز کنند. صد و بیستوچهار هزار پیامبری که در طول تاریخ مبعوث شدهاند، همگی دعوت به توحید داشتهاند و هیچیک برای جلب مردم به سوی خود نیامدهاند.
نکتهٔ مهم و درخور توجه این است که قرآن کریم در این آیه نفرمود: «اُعبُدوا الرزّاق» یا «اُعبُدوا الرّحمن» یا «اُعبُدوا العلیم» و مانند آن؛ بلکه فرمود:«اعْبُدُوا اللَّهَ». «الله» اسمِ جامعِ خدای سبحان است؛ نامی که همهٔ اسماء جمالیّه و جلالیّه را در بر میگیرد، و انسان بندهٔ چنین خدایی است.
اگر انسان «عبدالرزّاق» باشد، یعنی رزّاقیتِ خداوند را پذیرفته و یقین دارد که خدای سبحان در روزیِ او کم نمیگذارد. و اگر «عبدالحکیم» باشد، یعنی خدا را حکیمی میداند که اگر حکمت و مصلحتِ او اقتضا کند چیزی را به بنده ندهد یا چیزی را از او بگیرد، بنده راضی است. و اگر «عبدالمحیط» باشد، یعنی باور دارد که خدای سبحان بر همهٔ امور احاطه دارد و از جزئیات آن آگاه است.
اگر انسان، بندهٔ یکی از اسماء خداوند باشد، ممکن است نسبت به اسمِ دیگر چنین بندگی و تسلیمی نداشته باشد؛ امّا اگر بندگیِ «الله» را بپذیرد، در حقیقت بندگیِ خدای سبحان را با همۀ اسماء و صفاتش پذیرفته است.
برخی از ما تنها با یک یا چند جلوه از نامهای خدای سبحان آشنایی داریم؛ امّا در شبهای قدر با هزار و يك جلوۀ خداوند آشنا میشویم و آن هنگام متوجّه خواهیم شد که چه ضرری متحمّل شدهایم که از شناخت خدای متعال غافل بودهایم.
دعوت پیامبران و اجتناب از طاغوت
برنامۀ دیگرِ دعوت پیامبران، اجتناب از طاغوت است. هنگامی که سخن از طاغوت به میان میآید، معمولاً پادشاهانِ ظالم به ذهن متبادر میشود؛ امّا مفسّران میفرمایند: «کُلُّ ما سِوَی الله»؛ هر «غیرِ خدایی» طاغوت است.
«جنب» به معنای پهلو است. قرآن کریم فرمان میدهد که پهلوی خود را از هر غیر خدایی دور نگه دارید؛ گویی طاغوتها قصد نزدیک شدن، یا به تعبیر دقیقتر، چسبیدن به انسان را دارند و قرآن به انسان امر میکند پهلوی خود را از چسبیدنِ آنها دور نگاه دارد.
نکتهٔ قابل توجه آن است که از خودِ واژۀ «اجتناب» برمیآید که طاغوت، سریع و به آسانی نمیتواند وارد دلِ انسان شود؛ امّا میتواند به ظاهرِ او بچسبد، و همین چسبیدن، نامطلوب و ناپسند است.
منیت؛ طاغوتِ هر انسان
طاغوتِ هر انسان، منیّتِ اوست؛ همان «من»ی که باید از آن کناره گرفت؛ زیرا عبودیّت با منیّت سازگار نیست. تا زمانی که انسان گرفتار منیّت باشد و تنها به خود توجه کند، توجهی به حق ندارد. امّا هرگاه به حق توجه کرد، «خود» دیگر به چشمش نمیآید و تنها وجودِ مؤثر در عالم را خدای سبحان میداند؛ همان خدایی که فرمود:
«هُوَ الْأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِن»[1]
«اوست اول و آخر و ظاهر و باطن.»
برای مثال، آنکس که با تلاش و زحمت به جایگاهی خاص دست یافته، یا از طریق دانش و علمِ خود به مقامی رسیده است، اگر فضل و لطفِ خدای سبحان را نادیده بگیرد، گرفتار طاغوتی به نام منیّت شده است.
دعوت پیامبران؛ «اثبات و نفی» در کنار هم
در دعوتِ همهٔ پیامبران، «اثبات و نفی»، «امر و نهی» و «وصل و فصل» همزمان حضور دارد؛ همچنانکه قرآن کریم در این آیه میفرماید:«اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ»؛ یعنی انسان نمیتواند هم عبادتِ خدا را انجام دهد و هم با طاغوت سازش کند.
پیامبران به توحید دعوت کردند و مردم را به راه حق فراخواندند. خداوند گروهی از مردم را که بر اثر کردار نیک، شایستهٔ لطف و رحمتِ خدای سبحان شدند، به راه راست هدایت کرد؛ و گروهی دیگر بر اثر کردار ناشایستشان، گمراهی بر آنان واجب شد.
آیا دعوت پیامبران همیشه برای همگان مؤثر بوده است؟
در بخش قبل بیان شد که پیامبران برای ابلاغ پیامِ بندگیِ خدای سبحان و پرهیز از بندگیِ طاغوت به سوی مردم آمدهاند. ممکن است این پرسش مطرح شود: از آنجا که پیامبران، کاملِ زمانِ خویشاند، آیا دعوت آنان برای همهٔ مردم مؤثر واقع شده و همگان آن را پذیرفتهاند؟
در پاسخ باید گفت: هرگز چنین نبوده است. بلکه در طول تاریخ، گروهی از مردم با پذیرش دعوت پیامبران هدایت شدهاند، و گروهی دیگر با وجود آنکه برای آنان اتمامِ حجّت شده است، دعوت پیامبران را نپذیرفتهاند؛ در نتیجه، ضلالتِ این گروه تثبیت و گمراهیشان افزون شده است.
پذیرش یا اعراض؛ معیار هدایت و ضلالت
اگر هر یک از ما خود را مخاطب آیات الهی بدانیم، باید بگوییم که در ایام خاص، چون فاطمیّه و محرّم و حتی در هر جمعه، پیکِ حقّی برای ما پیامآور حق است و کلام حق را روشن و آشکار به ما میرساند؛ گاه در قالب یک سخنرانی، گاه در لابهلای یک پیام، و گاه به شیوهای دیگر؛ اگر ما پذیرای پیامهای حق باشیم و آن را جدّی بگیریم، در زمرهٔ هدایتیافتگانیم؛ نکتهٔ دردناک اینجاست که اگر از آنها اعراض کنیم، در شمار گمراهان خواهیم بود.
البته اگر در شمار هدایتیافتگان باشیم، ارادهٔ خدای سبحان را عامل هدایتِ خود میدانیم، نه خواستِ خویش را. خداوند سبحان ارادهٔ هدایتِ ما را کرده است؛ از اینرو ظرفِ وجودیِ ما را مستعدّ ساخته و گوشِ شنوا و دلِ پذیرا به ما عطا کرده است؛ امّا اگر کسی با آمدن نور، در را به روی خود ببندد و پذیرای آن نباشد، تاریکی در وجودش نهادینه میشود و به طور دائم در تاریکی باقی میماند.
پیامهای الهی دائما به بندگان ابلاغ میشود؛ هركس پذیرای آن نباشد به تعبير قرآن كريم گمراه میشود و در تاريكی و بيراهه قرار میگيرد. قرآن کریم، مایۀ هدایت و رحمت و شفای دردهای درونی و بیرونی انسان است و میفرمايد:
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلاَّ خَساراً»[2]
«و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مىكنيم؛ و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمىافزايد.»
انتخابِ انسان در برابر هدایت
همین قرآن، با وجود خواص و آثار مثبتی که دربردارد، برای گروهی جز خسارت اثری نخواهد داشت. مطابق این آیه، انسان از دو حال خارج نیست: یا «هَدَى اللَّهُ»؛ یعنی در مسیر هدایت است و خدای سبحان به او لطف کرده و او را به پیش میبرد، و یا «حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ»؛ یعنی گمراهی بر او تثبیت شده است و خود نیز حقیقتِ حالِ خویش را درنمییابد.
خداوند در این آیه فرمود: «حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ»؛ یعنی ضلالت بر گروهی تثبیت شده است. آیا میتوان نتیجه گرفت که خداوند نخواسته آنان هدایت شوند؟
برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید پرسشی روشن مطرح کرد: اگر خدای سبحان خواستار هدایتِ این افراد نبود، چرا صد و بیست و چهار هزار پیامبر را برای هدایت آنان فرستاد؟
بیتردید خداوند ارادهٔ هدایتِ همهٔ بندگان را کرده است؛ امّا در عین حال تصریح فرموده است که در پذیرش یا نپذیرفتن دعوتِ انبیا، اجباری در کار نیست. حقّ انتخابِ نور یا ظلمت، هدایت یا گمراهی، رشد یا انحراف، با خود انسان است.
«لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي»[3]
«اجبار و اكراهى در (قبول) دين نيست، چرا كه هدايت و كمال از گمراهى و ضلال مشخّص شده است.»
تاریخ جلسه: 1389/10/3
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. سوره حدید، آیه 3.
[2]. سوره اسراء، آیه 82.
[3]. سوره بقره، آیه 256.