دستاوردهای ماندگار ـ بخش ششم

مقدمه

 

از آنجا که ما برای ابد آفریده شده‌ایم، برنامه‌ریزی زندگی‌مان نباید به عمر دنیوی محدود باشد. اگر کاری انجام دهیم که ثمر و نتیجه‌ای نداشته باشد، دچار کسالت و ملال می‌شویم و در نهایت با خسارت روبه‌رو خواهیم شد. همچنین اگر اعمال ما هرچند پربار و ثمربخش باشند؛ اما تاریخ مصرفی محدود داشته باشند و آثار آن‌ها تنها در این جهان دیده شود و برای آخرت ما سودی نداشته باشد، باز هم احساس زیان خواهیم کرد؛ زیرا زندگی اخروی در مقایسه با زندگی دنیوی بسیار طولانی‌تر است. عملی می‌تواند پاسخگوی انسانیت و نیاز روحانی ما باشد که نتایج نامحدود و ماندگار تا ابد داشته باشد، و چنین کارهایی موجب شادابی و نشاط پایدار انسان می‌شود.

دستاورد دین‌شناسی در هدایت جامعه و اصلاح نگرش‌ها

«اَلْفَقِيهُ كُلُّ اَلْفَقِيهِ مَنْ لَمْ يُقَنِّطِ اَلنَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اَللَّهِ وَ لَمْ يُؤْيِسْهُمْ مِنْ رَوْحِ اَللَّهِ وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اَللَّهِ»[1]

«فقيه كامل كسى است كه مردم را از آمرزش خدا مأيوس، و از مهربانى او نوميد نكند، و از عذاب ناگهانى خدا ايمن نسازد.»

حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در این حکمت، شخص فقیه و دین‌شناس حقیقی را معرفی می‌کند. از این حکمت می‌آموزیم که دستاورد و نتیجۀ دین‌شناسی صحیح چیست. شناخت درست دین، امری است که ثمرات آن را هم خود شخص می‌بیند و هم اطرافیانش از آن بهره‌مند می‌شوند.

بر اساس فرمایش حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام، فقیه و دین‌شناس حقیقی باید سه ویژگی داشته باشد:

  1. «لَمْ يُقَنِّطِ اَلنَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اَللَّهِ»؛ مردم را از رحمت خدا ناامید نکند.
  2. «لَمْ يُؤْيِسْهُمْ مِنْ رَوْحِ اَللَّهِ»؛ از لطف و مرحمتی که هم اکنون از سوی خداوند نصیب بندگان می‌شود، آنان را مأیوس نسازد.
  3. «لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اَللَّهِ» – به گونه‌ای عمل نکند که مردم خویشتن را از کیفر الهی در امان بدانند و دچار بی‌خیالی شوند.

یکی از مهم‌ترین آثار دین‌شناسی در زندگی، آن است که اولاً دیگران را از عقوبت خدا غافل نمی‌کنیم و در عین حال موجب ناامیدی آنان از رحمت الهی نمی‌شویم. در واقع، دستاورد دین‌شناسی، نگاهی صحیح است که از طریق فقیه و دین‌شناس به اطرافیان منتقل می‌شود.

 

 

زندگی در تعادل میان خوف و رجا

 

همچنین درباره دستاورد دین‌شناسی برای خود شخص فقیه، باید گفت: غیرممکن است کسی چنین تأثیر مثبت و نافع برای دیگران داشته باشد، موجب آسایش اطرافیان باشد و خود از این بهره بی‌بهره بماند.

ذات نایافته از هستی‌بخش

کی تواند که شود هستی‌بخش

دستاورد دین‌شناسی برای شخص فقیه آن است که بین خوف و رجا زندگی می‌کند و به همین سبب، زندگی او در تعادل قرار دارد. چون خود را از عقوبت الهی در امان نمی‌بیند، تمام تلاش خود را در مسیر بندگی صحیح به کار می‌گیرد. در عین حال، از رحمت خداوند مأیوس نیست و بارش دائمی الطاف الهی را در زندگی خود مشاهده می‌کند.

چنین فردی برای دیگران نیز الگویی متعادل ایجاد می‌کند؛ تا کسانی که به خداوند روی می‌آورند، همواره امیدوار به دریافت الطاف او باشند و هنگام بررسی پرونده اعمال خود، خویشتن را مستوجب عقوبت ببینند و بر اساس آن، تلاش کنند تا قصور و تقصیرهای خود را جبران کنند.

 

اثر دین‌شناسی بر خود و دیگران

 

اگر بخواهیم بدانیم حقیقتاً دین‌شناس هستیم یا خیر، ابتدا باید بررسی کنیم که آیا در زندگی‌مان بین خوف و رجاء قرار داریم یا یکی از این دو بر دیگری غلبه دارد. چنانچه پس از این بررسی دریابیم که زندگی‌مان در تعادل میان خوف و رجاء است، نشان‌دهندۀ شناخت صحیح از دین و بهره‌مندی ما از اثرات آن است.

ثانیاً، باید بررسی کنیم که در مواجهه با مردم، آیا موجب تعادل آنان هستیم یا سبب می‌شویم که خوف بر رجایشان غلبه کند و یا برعکس. تعادل به‌معنای آن است که انسان از دین سوءاستفاده نکند و در عین حال، طوری بر دین‌داری خود اعتماد نکند که از پایبندی به وظایف و مقررات دینی غافل شود.

اگر دین را به طور صحیح بشناسیم، قطعاً از سوی ما منافعی به عموم مردم می‌رسد که مهم‌ترین آن، ایجاد تعادل در آنان است؛ به‌گونه‌ای که نه خوف از خدا بر امیدشان غلبه کند و نه بالعکس. به بیان دیگر، دستاورد دین‌شناسی صحیح، خیرات و برکاتی است که در تعامل با دیگران از فقیه به مردم منتقل می‌شود و به طور خلاصه، به متعادل شدن فقیه و مردم می‌انجامد.

انسان  تمام تلاش خود را در مسیر بندگی صحیح به کار ‌می‌بندد؛ اما هرگز از مقبولیت اعمال خود در پیشگاه خداوند مطمئن نیست. غیرممکن است که یک دین‌شناس برای اطرافیانش سود و منفعت نداشته باشد؛ زیرا دین‌شناسی ذاتاً در تعامل با مردم اثرگذار است.

مرجع هر دو عبارت «يُؤْيِسْهُمْ» و «يُؤْمِنْهُمْ»، مردم هستند؛ پس اگر دین‌شناسی ما درست باشد، اطرافیان ما چه بخواهند و چه نخواهند، تحت تأثیر آن قرار می‌گیرند. در واقع، دین‌شناسی نمی‌تواند بی‌اثر باشد و دستاورد آن، اثرگذاری متعادل است؛ بدون افراط و تفریط.

اهمیت طلب علم در رفع خستگی دل و ماندگاری آثار اعمال

 

«إِنَّ هَذِهِ اَلْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ اَلْأَبْدَانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ اَلْحِكَمِ»[2]

«این دل­ها مثل بدن­ها خسته می­‌شوند پس برای رفع خستگی آن­ها حکمت­ها و دانش­های تازه را جستجو کنید.»

چنانچه انسان متوجه بی‌فایده بودن اعمال خود شود، حتی اگر دیگران از او تعریف و تمجید کنند، باز هم احساس رضایت نخواهد داشت. تنها زمانی دل او راضی می‌شود که بداند اعمالش ثمربخش بوده و ثمرات آن مقطعی و موقت نبوده است؛ بلکه ماندگار خواهند بود. شاید به همین دلیل است که اسلام همواره بر اهمیت علم تأکید می‌کند:

«طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ»[3]

«تحصیل دانش بر هر مرد و زن مسلمانی واجب است.»

طلب علم، به عنوان یکی از واجبات دینی، راهی است برای حفظ نشاط دل، دستیابی به آثار پایدار و ارتقای ارزش واقعی اعمال.

 

ضرورت طلب علم

 

برخی افراد به علت کم‌توجهی یا سوء رغبتی که دارند، میل به طلب علم را احساس نمی‌کنند. برای مثال، در علم پزشکی آمده است که در بالاتر از یک سن خاص، انسان دیگر احساس تشنگی نمی‌کند. به همین دلیل، آب باید همیشه در دسترس او باشد تا با دیدن آن، ناخودآگاه بنوشد؛ زیرا علی‌رغم احساس نکردن تشنگی، بدن همچنان به آب نیاز دارد.

امید داریم که چنین وضعیتی هرگز در روحیات و معنویات ما رخ ندهد و همواره تشنه معرفت باشیم. طبق دستور اسلام، ما باید همیشه تشنه معرفت باشیم و هرچه سن ما بالاتر می‌رود، نیازمان به حکمت و دانش بیشتر شود.

حکمت واقعی؛ معرفتی جاری و نافع در زندگی و ابدیت

 

در حکمت مذکور، منظور از حکمت، معارف اجرایی و کاربردی است. گاهی انسان به میزان آموخته‌های خود می‌بالد و از اینکه جزوات و یادداشت‌های مختلف و فراوانی دارد، خشنود است؛ اما چه مقدار از آن‌ها در زندگی روزمره ما جاری است؟

معنای واقعی حکمت، معرفتی است که همچون نهر، در زندگی روزمره ما جریان داشته باشد و ما از برکات آن بهره‌مند شویم. ما طالب حکمت هستیم و همواره می‌خواهیم اموری را بیاموزیم که علاوه بر کاربرد در زندگی روزانه، در ابدیتی که پیش روی ماست نیز نافع و مثمر ثمر باشند. تمایل داریم سود سرمایه‌گذاری‌های معنوی ما ماندگار باشد.

معارف تازه؛ نسخه امیرالمؤمنین برای زنده‌دلی انسان

 

همان‌طور که جسم انسان خسته می‌شود و نیاز به استراحت دارد تا خستگی آن برطرف شود، بنا به فرمایش حضرت امیرالمؤمنین، دل و قلب انسان نیز ملول و خسته می‌شود و این حالت با طبع انسان سازگار نیست. برای رفع ملالت دل، حضرت توصیه می‌کند که به دنبال معارف تازه و جدید باشیم و به دانسته‌ها و حکمت‌های گذشته اکتفا نکنیم.

در این حکمت، «طُرفه» به معنای امور تازه و شگفتی‌آور است. بر اساس آن، دستاورد معارف نابی که نصیب ما می‌شود، زنده‌دلی، شادابی و توانمندی قلب است. از این مبحث می‌آموزیم که اگر علی‌رغم داشتن آموخته‌های بسیار، دل ما خسته و افسرده است، نشان‌دهنده این است که آن آموخته‌ها «طرائف الحکم» نبوده‌اند و نتوانسته‌اند روح ما را تازه و سرزنده نگه دارند.

معارف تازه و شادابی دل

 

گاهی روزی چند بار در محضر قرآن قرار می‌گیریم یا در مجالس حضرات معصومین علیهم‌السلام حاضر می‌شویم، اما هر بار مطلب تازه‌ای می‌آموزیم که پیش از آن ندیده یا نشنیده بودیم.

یک مثال از این تجربه در زندگی روزمره، مسیر خانه تا محل کار است؛ مسیری که سال‌هاست طی می‌کنیم؛ اما گاهی ساختمانی قدیمی توجه ما را جلب می‌کند که گویی تا به حال وجود نداشته و آن را ندیده‌ایم.

قرآن و کلام معصومین علیهم‌السلام نیز چنین‌اند؛ شاید سال‌هاست که آن‌ها را مطالعه یا شنیده‌ایم؛ اما هر بار گویی اولین بار است که آن آیه را می‌خوانیم یا آن عبارت را در احادیث ملاحظه می‌کنیم. این معارف تازه، مانند آب زلال، در شادابی دل و زنده‌دلی روح ما نقش مؤثری دارند.

گاهی هیچ چیز، حتی ثروت، فرزندان، اعتبار یا آبرو نمی‌تواند باعث شادابی و نشاط ما شود؛ اما بنا به فرمایش حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام، معارف نابی که می‌آموزیم، قلب ما را جوان، سرحال و سرزنده می‌کند. بنابراین، دستاورد آموختن معارف ناب، شادابی دل است.

قلبی که ملول و کسل نباشد، جوان و سرحال است و قادر است لذت‌ها را درک کند. با افزایش سن، بسیاری از امور مادی، سفر، خوراک‌های متنوع و حتی زیارت، دیگر آن لذت گذشته را ندارند؛ اما همین افراد، از مفاتیح و قرآن خود لذت می‌برند. علم روانشناسی نیز نشان می‌دهد که یکی از شاخص‌های تمایز دوران پیری و جوانی، میزان لذت بردن است؛ بسیاری از امور که در جوانی لذت‌بخش بودند، در پیری دیگر همان اثر را ندارند.

از این رو می‌آموزیم که دستاورد طلب حکمت‌های تازه و شگفت، شادابی دل است؛ یعنی چنین فردی می‌داند چگونه از امور مختلف لذت ببرد و دل خود را زنده و سرحال نگه دارد.

عطش کسب دانش در همه حال

 

یکی از علما در بستر احتضار بود و چند عالم دیگر به دیدنش آمدند. برای عالمان، یکی از لذت‌بخش‌ترین امور، گفتگو درباره حکم یک مسئلۀ فقهی است. می‌خواستند همین کار را شروع کنند که یکی از آنان مانع شد و گفت: «فلانی در حال جان دادن است، الان زمان مناسبی برای این کار نیست.» اما عالمی که در بستر احتضار بود، پاسخ داد: «اگر این حکم را بدانم و بمیرم، خوشحال‌تر خواهم بود.» این مثال نشان می‌دهد که انسان روحیۀ طلب معرفت دارد و هرگز خویشتن را مستغنی نمی‌بیند؛ به همین دلیل، هیچ‌گاه به یادگیری‌های گذشته اکتفا نمی‌کند.

برای مثال، انسان از یک سنی به بعد، گویی به وسایلی که دارد قانع است و اگر وسیله‌ای برای او هدیه بیاورند، ممکن است آن را به دیگران تقدیم کند. یا تمایلی به داشتن لباس‌های بی‌شمار ندارد؛ اما در امور معرفتی و معنوی، چنین نیست؛ عطش دانش و حکمت همیشه باقی است.

در آموزه‌های دینی ما آمده است: «رَبِّ زِدْني‏ عِلْما» «خداوندا بر دانش من بیفزای» و «رَبِّ زِدْني حُبّا» «خداوندا محبت مرا افزایش ده». این دعاها نشان می‌دهد که طلب معرفت و عشق به دانش، هرگز پایان نمی‌یابد و همواره باید در پی آن باشیم.

شادابی دل؛ دستاورد طلب دائمی حکمت

 

دستاورد طلب دائمی حکمت، سرزندگی و شادابی دل است. باید توجه داشت که این دستاورد مربوط به حکمت دائمی است، نه عبادت مداوم! گاهی مشاهده می‌کنیم که برخی افراد با وجود عبادات و اذکار فراوان، همچنان سرحال و بانشاط نیستند؛ دلیل آن کمبود طلب معرفت است.

خاصیت معرفت این است که شعله عشق الهی را همواره در وجود انسان روشن نگه می‌دارد. چنانچه دل ما زنده باشد، توان دریافت امور الهی را که به آن وارد می‌شود، خواهد داشت؛ در نتیجه می‌تواند به خوبی به دیگران خدمت‌رسانی کند.

به همین دلیل، علما علی‌رغم سن بالا، شاداب و سرزنده‌اند و کسانی که در کنار آنان قرار می‌گیرند، از این انرژی و نشاط بهره‌مند می‌شوند.

اهمیت ماندگاری دستاوردهای اعمال

 

نکته‌ای که باید به آن توجه کنیم این است که اگر به دستاورد عملی که انجام داده‌ایم نمی‌رسیم، احتمال دارد که کارمان را به صورت صحیح انجام نداده‌ایم! دانستیم که صرف داشتن دستاورد، باعث خوشحالی ما نمی‌شود؛ ماندگار بودن نتایج اعمال است که اهمیت دارد.

برای مثال، اگر محصول چند ماه تلاش یک کشاورز ناگهان در آتش نابود شود، بسیار دردآور است. در زندگی ما نیز همین موضوع صادق است؛ ممکن است تمامی اعمال خیر ما با یک اشتباه از بین بروند. به همین دلیل، ما به دنبال عملی هستیم که دستاورد آن تا ابد ماندگار باشد و محدود به زندگی دنیوی نباشد.

دستاورد انجام طاعات؛ نزدیکی به پیامبر اکرم

 

«إِنَّ وَلِيَّ مُحَمَّدٍ مَنْ أَطَاعَ اَللَّهَ وَ إِنْ بَعُدَتْ لُحْمَتُه»[4]

«دوست پیامبر حضرت محمد صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله و سلّم کسی است که اطاعت پروردگار کند، هر چند که با پیامبر نسبت فامیلی نداشته باشد.»

خدای سبحان به ما توفیق اطاعت از خود را عطا کرده است. منظور از این اطاعت، کارهای روزمره‌ای است که نه از روی اجبار یا ترس، بلکه با میل و رغبت انجام می‌دهیم. دستاورد چنین اعمالی، قرابت و نزدیکی با پیامبر اکرم است.

اما منظور از نزدیکی به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله چیست؟ برای تقریب به ذهن، فرض کنید پس از سال‌ها، به شخصی که سید نبوده است، اعلام شود شجره‌نامۀ او مشخص شده و او سید است. او چه احساسی خواهد داشت؟! چقدر هیجان‌زده خواهد شد؟!

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:

«وَلَايَتِي لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ وِلَادَتِي مِنْه‏»[5]

«ولایت علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام که در اختیار دارم، نزد من محبوب‌تر است از فرزند جسمانی خودم.»

این روایت نشان می‌دهد که دستیابی به ولایت و نزدیکی به پیامبر اکرم، ارزش و اهمیت بسیار والایی دارد و یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای اعمالی است که با رغبت و عشق انجام می‌شوند.

 

معنای واقعی طاعت

 

خداوند به ما منت گذاشته است که با توفیق او، طاعاتی از ما صادر می‌شود. منظور از طاعت، صرفاً انجام تکالیف نیست؛ طاعت یعنی انجام تکالیف با ذوق و رغبت. هر تکلیفی که عاشقانه و مشتاقانه انجام شود، طاعت محسوب می‌شود.

نمازهای واجب هرگز برای ما تکراری نیستند و هر بار با شوق و علاقه به انجام آن‌ها می‌پردازیم. نشانه این عشق و شوق، سجدۀ شکر پس از نمازهاست؛ سپاسگزاری ما از خداوند به خاطر منتی که بر ما گذاشته و توفیق انجام طاعات را به ما مرحمت فرموده است.

به همین دلیل، اصطلاح «جشن تکلیف» نادرست است، زیرا «تکلیف» از ماده «کلفت» به معنای دشواری و زحمت است. مرحوم سید بن طاووس در کتاب خود که درباره جشن تکلیف پسرش نوشته است، می‌گوید:

«جشن تشریف توست؛ چرا که شرافتی نصیب تو شده است. شرافت، امتیازی است که به واسطۀ آن، از زندگی حیوانی به زندگی الهی وارد می‌شوی!»

معنای ولایت و نزدیکی واقعی به پیامبر اکرم

 

در حکمت مذکور، «ولیّ» به معنای دوست و نزدیکی است؛ یعنی نزدیکی دو چیز جدا از هم، مانند دو انگشتی که به هم می‌چسبند.

حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید که نزدیکان واقعی پیامبر اکرم، کسانی هستند که مطیع خدا شدند، حتی اگر از نظر نسب و خویشاوندی دور باشند.

این بیان نشان می‌دهد که معیار نزدیکی به پیامبر و بهره‌مندی از ولایت ایشان، پیروی از خدا و طاعت اوست، نه صرف نسبت خویشاوندی یا جایگاه اجتماعی.

در حقیقت، هرگاه با عشق و علاقه به سخن کسی گوش دهیم، به او نزدیک می‌شویم. هر چه بیشتر فرمان‌پذیر باشیم و با اشتیاق دستورات او را اجرا کنیم، نزدیکی ما به او بیشتر می‌شود. اگر توفیق انجام اطاعت‌های روزانه خود را داریم، خدای سبحان بر ما منت نهاده است. بنابراین، طاعات روزانه ما در نهایت، قرابت و نزدیکی با پیامبر اکرم را برایمان به ارمغان می‌آورد.

بنابر آنچه گفته شد، دستاورد ماندگار اطاعت خدا؛ یعنی انجام مشتاقانۀ طاعات و ترک مشتاقانۀ محرمات، به معنای اجتناب از گناهان بدون اجبار یا از روی ترس؛ این است که ما جزو خانواده، اقرباء و نزدیکان پیامبر اکرم می‌شویم.

از اطاعت تا شفاعت؛ مسیر پیوند با اولیای الهی

 

آموختیم که دستاورد مطیع خدا بودن، نزدیکی و دوستی با پیامبر اکرم است. آیا ممکن است نزدیکان پیامبر در آتش بسوزند و آن حضرت یاری‌شان نکند؟ آیا ممکن است کسی که بر اثر اطاعت از خدا، جزو نزدیکان پیامبر شده است، از شفاعت ایشان محروم بماند؟

نکتۀ قابل تأمل این است که آیا رفتار کسی که جزو نزدیکان پیامبر است، با آن حضرت تناسب ندارد؟ در کتاب آداب الصلاه امام خمینی(ره) می‌آموزیم که ابتدا میان ما و اولیای الهی باید تناسب برقرار شود، سپس تجانس حاصل گردد و در نهایت شفاعت رخ دهد. ابتدا رفتار ما با اولیای الهی هماهنگ می‌شود، سپس از جنس آنان می‌شویم:

«شِيعَتُنَا جُزْءٌ مِنَّا، خُلِقُوا مِنْ فَضْلِ طِينَتِنَا»[6]

«شيعيان ما جزئى از ما هستند كه از باقى‌مانده گل ما آفريده شدند.»

در عالم دیگر نیز شفاعت می‌شویم. این به معنای جذب شدن به سمت پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیهم‌السلام است و در روز قیامت که «يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفراشِ الْمَبْثُوث»[7]؛«روزی که مردم چون ملخ‌های پراکنده‌اند»، سرگردان نخواهیم بود.

بنابراین، دستاورد ماندگار اطاعت، ولایت و دوستی با اولیای الهی است. هرگاه به پیامبر اکرم نزدیک شویم، هر خیر و برکتی که از قلۀ وجود ایشان جاری می‌شود، به ما که در دامنه قرار داریم نیز منتقل خواهد شد. در واقع، خیرات و برکات عالم، به تبع پیامبر اکرم بر ما نیز جریان می‌یابد.

معیار ارزیابی طاعات؛ تقرب به اولیای الهی

 

برای ارزیابی طاعات خود، باید بررسی کنیم که تا چه میزان این اطاعت‌ها، تقرب و نزدیکی به اولیای الهی را برای ما به همراه داشته است. از نظر تفکر، اخلاق، رفتار و احوال، چقدر به حضرات معصومین علیهم‌السلام نزدیک شده‌ایم؟ شاید به همین دلیل است که درباره شیعیان گفته‌اند:

«يَفْرَحُونَ بِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ بِحُزْنِنَا»[8]

«در شادی ما شادند و در اندوه ما محزون‌اند.»

هرچه به اولیای الهی نزدیک‌تر شویم، احساسات و حالات درونی ما نیز تحت تأثیر حضرات معصومین علیهم‌السلام قرار می‌گیرد و به نوعی هماهنگ با روح آنان می‌شود.

دستاورد مشاوره؛ بهره‌مندی از حمایت و افزایش عقل

 

« لاَ مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ اَلْمُشَاوَرَةِ»[9]

« هیچ پشتیبانی محکم­تر و مطمئن­تر از مشورت نیست.»

واژۀ «ظهیر» از ماده «ظَهر» گرفته شده است؛ ظهر به معنای پشت است و ظهیر یعنی کسی که پشتیبان و حمایت‌کننده ماست. واژه «اوثق» نیز به معنای محکم‌تر است.

بنابر حکمت مذکور، مهم‌ترین دستاورد مشاوره این است که از حمایت اهل عقل بهره‌مند می‌شویم و یاری لازم در مواجهه با چالش‌ها دریافت می‌کنیم. در مشاوره با کسی گفتگو می‌کنیم که عقل او را از عقل خودمان برتر می‌دانیم. در واقع، مشاوره موجب افزایش عقل می‌شود؛ زیرا از تجربه و خِرَد دیگری بهره می‌بریم و بر ظرفیت فکری خود می‌افزاییم.

انسانی که از مشاوره کمک می‌گیرد، نشان می‌دهد که استبداد به رأی ندارد و خودشیفته نیست. در زندگی روزمره، انسان‌های صاحب عقل وجود دارند و استفاده از خرد آنان می‌تواند منافع و راهنمایی‌های ارزشمندی برای ما به همراه داشته باشد.

 

دستاورد مشورت با اهل عقل؛ استواری و غلبه بر مشکلات

 

دستاورد موضوع مذکور این است که کمر ما زیر بار مشکلات خم نمی‌شود. منظور از ظهیر و پشتیبانی این است که انسانی که مشورت می‌کند، می‌تواند محکم بایستد و در مواجهه با مشکلات کم نیاورد.

دلیل اینکه برخی افراد در برابر مشکلات و گرفتاری‌ها تسلیم می‌شوند، این است که از خرد و عقل اهل دانش و تجربه استفاده نکرده‌اند. در صورت مشورت با اهل عقل، نه تنها گرفتار مشکلات نمی‌شویم، بلکه بر آن‌ها فائق می‌آییم و بر آن‌ها مسلط می‌شویم.

بنابراین، دستاورد ماندگار مشورت با ذوی العقول این است که می‌توانیم با سلامت و آرامش از مشکلات عبور کنیم، تصمیمات صحیح بگیریم و روش‌های مناسب را اتخاذ کنیم. حتی در مواقع گرفتاری، گاهی افکار نامناسب به ذهن می‌آید و مشکلات را بزرگ‌تر از واقعیت تصور می‌کنیم؛ اما مشورت با خردمندان، باعث می‌شود مشکلات را کوچک و قابل حل ببینیم.

 

تاریخ جلسه:1403/8/7 ـ جلسه 6

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1]. نهج‌­البلاغه، حکمت 87

[2]. نهج‌­البلاغه، حکمت 89

[3]. مصباح الشریعه، ص 13.

[4]. نهج‌­البلاغه، حکمت 92.

[5]. الفضائل ابن شاذان، ص125.

[6]. بحار الأنوار، ج۶۵ ص۲۴.

[7]. سوره قارعه، آیه 4.

[8]. تحف العقول، ص123.

[9]. نهج­البلاغه، حکمت 109

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فهرست مطالب

مطالب مرتبط