دعای کمیل ـ بخش دوازدهم

«یا نُورُ يَا قُدُّوسُ‏»

«ای خدای نور و پاکی.»

 

نور در اندیشهٔ اسلامی

 

نور در مفاهیم دینی و فلسفی، به عنوان یکی از اساسی‌ترین مفاهیم از دیدگاه الهی مطرح می‌شود. در قرآن و آموزه‌های اسلامی، خداوند متعال «نور» است؛ زیرا همه‌چیز به واسطهٔ او آشکار و هویدا می‌شود، اما خود او ذاتاً ظاهر و نمایان است. در واقع، نور حقیقتی است که اصل وجود از اوست و هر موجودی به واسطهٔ او جامهٔ وجود بر تن می‌کند.

نور در این دیدگاه، نه تنها به معنای روشنایی فیزیکی است؛ بلکه اشاره به آن وجودی دارد که تمامی ظلمت‌ها را از میان بر می‌دارد. به عبارت دیگر، هرگاه نور وارد شود، ظلمت به‌طور خودکار از بین می‌رود. در حقیقت، نور آن حقیقتی است که با ورود خود، تمامی تاریکی‌ها و جهل‌ها را از بین می‌برد و هستی را به نمایش می‌گذارد.

از منظر فلسفی، نور به معنای هستی مطلق است که در مقابل نیستی قرار دارد. نیستی و عدم هیچ‌گاه توانایی خودنمایی در برابر نور و هستی را ندارند. بنابراین، هنگامی که نور جلوه می‌گستراند، هیچ‌گاه جایی برای ظلمت و نیستی باقی نمی‌ماند.

 

تجلی الهی در آسمان‌ها و زمین

 

در آیه شریفۀ «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض»[1]، خداوند متعال خود را به عنوان نور معرفی می‌کند. این آیه به وضوح بیان می‌کند که حقیقت تمام وجود، به واسطۀ او و در پرتو نور او ظهور می‌کند. نام «الله» در این آیه به معنای جامع کمالات است که شامل صفات جمال و جلال الهی می‌شود و از این منظر، خداوند در کمال زیبایی و عظمت، در آسمان‌ها و زمین آشکار می‌شود.

نور به خودی خود معنای ظهور، تابش و درخشندگی دارد. ذات نور هیچ‌گونه پنهانی و پوشیدگی ندارد؛ بلکه در ذات خود، جلوه‌گری نهفته است. بنابراین، خداوند که «نور» است، هیچ‌گاه پنهان نمی‌ماند، بلکه همیشه در حال ظهور است. این معنا در دعاها و اذکار مختلف نیز به وضوح نمایان است؛ برای مثال، در عبارت «یَا نورُ»، خداوند به عنوان نهایت جلوه‌گری و درخشش معرفی می‌شود که بر هیچ مخلوقی پنهان نیست.

در حقیقت، خداوند در همه حال و در هر شرایطی از این عالم در حال نورافشانی است؛ به این معنی که حتی در تاریک‌ترین وضعیت‌ها نیز، نور الهی همچنان موجود است. تاریکی محض هیچ‌گاه نمی‌تواند در برابر نور الهی قرار گیرد، زیرا وجود واقعی و حقیقتی جز نور در این عالم نیست.

عبارت‌های «یا نورَ النور»، «یا نوراً قبلَ کلِّ نور»، «یا نوراً بعدَ کلِّ نور»، و «یا نوراً فوقَ کلِّ نور» نیز تجلیاتی از همین حقیقت‌اند که خداوند را به عنوان منبع اول و آخر تمامی نورها معرفی می‌کنند. در این‌جا، هر وجود نورانی، از نور الهی بهره‌مند است و هویت و جلوه‌گری آن از ذات خداوند است.

بنابراین، در پرتو این آیه و مفاهیم مرتبط، می‌توان به این نتیجه رسید که نور الهی نه تنها به معنای روشنایی فیزیکی است، بلکه نماد حقیقت، وجود و کشف و شهود در دنیای معنوی است که هیچ‌گاه از هیچ مخلوقی پنهان نمی‌ماند و همیشه در همه جا حاضر است.

پری‌رو تاب مستوری ندارد

چو در بندی ز روزن سر برآرد

 

جلوه‌گری خداوند در عالم و راز پنهان شدن نور الهی

 

خداوند متعال همواره در عالم جلوه‌گری دارد و هیچ‌گاه در پرده‌ قرار نمی‌گیرد. عالم هستی، با تمام گستردگی و تنوع خود، در حقیقت همۀ آن «آیاتِ» الهی است که از نشانه‌های پروردگار حکایت می‌کند. از آسمان‌ها و زمین گرفته تا هر رنگ و شکلی که در جهان مشاهده می‌شود، همه و همه تجلیاتی از نور و کمالات الهی هستند. این جهان، در هر گوشه‌اش، پیوسته در حال پرده‌برداری از خداوند است.

با این حال، سوالی که در اینجا مطرح می‌شود، این است که چرا باوجود چنین ظهور و جلوه‌ای از نور الهی در تمام عالم، برخی از انسان‌ها از آن محروم  و در کفر و تاریکی باقی مانده‌اند؟ چرا برخی نتواسته‌اند این نور را دریافت کنند و به آن پاسخ دهند؟

برای پاسخ به این سوال، یکی از شارحان اشاره می‌کند به عبارت معروف در دعاهای منقول:

«یَا مَن هُوَ إختَفی لِفَرطِ ظُهورِه»[2]

«ای خدایی که از شدت ظهور، پنهان شده‌ای.»

این عبارت به نکته‌ای مهم اشاره دارد: در حالی که خداوند در تمام جهان با نور خود جلوه‌گری می‌کند، در عین حال از شدت ظهور خود، در بطون قرار دارد. یعنی خداوند در کمال وضوح و ظهور، در عین حال از دیدگان محدود انسانی پنهان است.

این پنهان شدن خداوند در پس پردۀ ظهور، به معنای کمال و لطافت حضور اوست. در حقیقت، هر چه خداوند بیشتر از خود پرده‌برداری می‌کند، همان‌قدر او از دیدگان محدود انسان‌ها دور می‌ماند. چون خداوند، به عنوان نور محض و حقیقت مطلق، از نظر درک بشری قابل شبیه‌سازی و کشف نیست. انسان‌ها با چشم‌های مادی خود قادر به درک کامل نور الهی نیستند و همین سبب می‌شود که برخی از افراد نتوانند آن نور را ببینند و از آن بهره‌مند شوند.

بنابراین، پرده‌برداری و پنهان شدن خداوند در عین جلوه‌گری، به‌نوعی تعبیری از کمال بی‌پایان اوست. ظهور کامل و مطلق خداوند، به‌گونه‌ای است که در عین نمایان بودن در همه‌چیز، از چشم‌های انسانی پوشیده می‌ماند. این خود یکی از نشانه‌های عمیق از اسرار الهی است که در دنیای ظاهر نمی‌توان به طور کامل آن را درک کرد.

 

نور؛ ظهور ذات و تجلی حقیقت الهی

 

در تعریف نور آمده است: «الظّاهِرُ بِالذّات المُظهِرُ لِلغَیر»؛ به این معنا که نور چیزی است که ذاتاً ظهور دارد. یعنی نور به خودی خود و به طور ذاتی آشکار است و برای نمایان شدن و ظهور به چیزی یا کسی وابسته نیست. در عین حال، نور باعث ظهور و آشکار شدن دیگر موجودات می‌شود. این ویژگی نور، به‌ویژه در مقایسه با تاریکی، قابل درک است. در تاریکی، هیچ‌چیز به وضوح قابل مشاهده نیست و انسان از موجودات پیرامون خود بی‌اطلاع است. اما به محض آنکه نور وارد می‌شود، اطراف برای انسان روشن و واضح می‌شود؛ موجودات آشکار می‌شوند و انسان می‌تواند از وضعیت خود و محیط اطرافش آگاهی پیدا کند.

این مفهوم در ابعاد معنوی و دینی به‌ویژه در رابطه با خداوند قابل تامل است. خداوند متعال که «نور» است، نه تنها به عنوان حقیقتی که ایجادکننده و موجد عالم است، بلکه به عنوان نوری است که از طریق او، وجود و موجودات در عالم به ظهور می‌آیند. به عبارتی دیگر، تمام هستی و موجودات به واسطهٔ نور الهی ظهور می‌یابند و در پرتو این نور است که هر چیز به موجودیت خود آگاهی پیدا می‌کند.

وجود انسان نیز در این فرآیند از نور الهی برخوردار است. خداوند سبحان وجود و موهبت بزرگی به انسان عطا کرده است که تنها در پرتو بندگی و ارتباط با او، این وجود و موجودیت به‌طور کامل فهمیده و تحقق می‌یابد. به این معنا، انسان تا زمانی که در ارتباط با خداوند است و در پرتو نور الهی زندگی می‌کند، به کمالات و استعدادهای درونی خود دست می‌یابد و در مسیر رشد و تعالی قرار می‌گیرد.

اما زمانی که انسان از خداوند دور می‌شود و از نور الهی فاصله می‌گیرد، در حقیقت وارد تاریکی می‌شود. در این تاریکی، انسان تنها احساس فقدان می‌کند. این فقدان نه فقط از نظر مادی، بلکه به معنای از دست دادن حضور و نور الهی در قلب انسان است. در چنین وضعیتی، انسان احساس می‌کند که موجودیت و وجود او در خطر است و نمی‌تواند بر الطاف و عنایت‌های خداوند تکیه کند. این تاریکی به معنای ناتوانی انسان در درک حقیقت، درک معنای وجود و درک محبت الهی است. در این وضعیت، انسان از نگرش و توجه به الطاف و نعمت‌های خداوند محروم می‌شود و تنها بر نقص و فقدان خود متمرکز می‌شود.

 

عبور از کثرت به وحدت

 

نور، نماد وحدت است و تاریکی‌ها نماد کثرت. هرگاه انسان به سوی نور الهی روی کند، دیدگان او به وحدت می‌گراید؛ جهان را یکپارچه می‌بیند و کثرات دیگر او را مشغول نمی‌کنند. در حقیقت، او دیگر «غیر» نمی‌بیند؛ سراسر عالم برایش مشهد حضور خدا می‌شود. گویا حقیقت حال او این است:«یکی بود، یکی نبود؛ جز خدا هیچ‌کس نبود.»

«یَا نُورُ یَا قُدُّوس» یعنی: خدایا، تاریکی‌های وجود ما را بزدای؛ ما را از ظلمت‌های غفلت و چندگانگی، به ساحت نور واحد خود رهنمون ساز.»

 

«یا نور»؛ تجلی وجود و دعوت به ظهور کمالات در انسان

 

عبارت «یا نور» از ابعاد عمیقی برخوردار است و مفهومی فراتر از صرف روشنایی فیزیکی را در خود دارد. این عبارت نه تنها اشاره به خداوند به‌عنوان نور مطلق و منشأ تمامی وجود دارد، بلکه در حقیقت ندا و دعوتی است از انسان به سوی حقیقت و کمال درونی.

در معنای نخست، «یا نور» به این معناست که خداوند متعال، «وجود مطلق» است؛ یعنی هر چیزی که در عالم هستی وجود دارد، به واسطهٔ او و از نور او به وجود آمده است. در این معنا، «نور» به‌عنوان «وجوددهنده» و «موجد» معرفی می‌شود. این کمالات و استعدادهایی که در درون انسان نهفته‌اند، از نور خداوند سرچشمه می‌گیرند. انسان، به میزانی که با خداوند ارتباط برقرار می‌کند و از نور الهی بهره می‌برد، وجود خود را می‌یابد و به کمال می‌رسد.

در معنای دیگر، «یا نور» به معنای «یا مُظهِر» است؛ یعنی ای خداوندی که هر چیزی را ظاهر می‌سازی و آشکار می‌کنی. در این معنا، خداوند نه تنها وجود را به انسان عطا می‌کند، بلکه استعدادها و کمالات نهفته در درون انسان را نیز به مرحله‌ی ظهور می‌آورد. انسان در عمق وجود خود، به نوعی از کمالات برخوردار است که از چشم خود او پنهان است؛ و این کمالات تنها زمانی به فعلیت می‌رسند که انسان به نور الهی رجوع کند و از خداوند بخواهد که این استعدادها را آشکار کند.

در فراز «یا نور»، داعی از خداوند می‌خواهد که این کمالات نهفته را که در وجود انسان نهاده شده، به فعلیت برساند. به عبارتی دیگر، دعا به این معناست که انسان از خدا می‌خواهد تا توانایی‌ها و استعدادهای درونی خود را به ظهور و آنها را به مرحلۀ تکامل برساند. این به معنای رشد روحانی، اخلاقی و معرفتی انسان است که از طریق اتصال به نور الهی و جلب فیض از خداوند محقق می‌شود.

بنابراین، وقتی که انسان در دعا می‌گوید «یا نور»، در واقع از خداوند می‌خواهد که به او کمک کند تا وجود حقیقی خود را بشناسد و کمالات نهفته در درونش را آشکار سازد. این درخواست، نه تنها درخواست نورانی شدن و روشن شدن قلب انسان است، بلکه دعوتی به تعالی و رشد در تمامی ابعاد وجودی است.

 

«آموزش نور» در دعای پس از زیارت آل یاسین

 

آموزش نور در دعای پس از زیارت آل یاسین تحقق می‌یابد؛ جایی که دعا‌کننده از خدای سبحان انوار گوناگون را درخواست می‌کند: نور علم، نور صدق، نور مودت اهل‌بیت و دیگر مراتب نورانی. هدف آن است که سالک با بهره‌گیری از این نورها به سوی خداوند حرکت کند.

در این سیر، توقف معنا ندارد؛ بلکه انسان باید حجاب‌ها را یکی پس از دیگری کنار بزند تا به نور ذات اقدس الهی برسد. سالک نمی‌تواند در نور علم متوقف شود، بلکه باید از آن عبور کرده و حجاب نور صدق را نیز پشت سر گذارد تا در نهایت وصول به خداوند برای او ممکن شود.

 

طلب وجودی نو در نداى «یا نور»

 

داعی در این فراز خداوند سبحان را با عنوان «نور» می‌خواند؛ بدین معنا که: «بار پروردگارا! وجودی موحّد و توحیدی می‌خواهم تا از وجود پیشین رها شوم؛ وجودی متعالی که در آن، دراکِ شهود الهی در عالم باشم.»

چنین درخواستی ریشه در حقیقت سیر و سلوک دارد؛ چنان‌که خداوند در آیه ۲۶۰ سوره بقره، سخن حضرت ابراهیم را نقل می‌کند:

«رَبِّ أَرِني‏ كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏»

«پروردگارا! چگونگی زنده کردن مردگان را به من نشان بده!»

در اصطلاحات عرفانی بیان شده است که سالک، در هر مرتبه‌ای از کمال که قرار گیرد، همواره مرتبه‌ای بالاتر را طلب می‌کند. حضرت ابراهیم نیز در این آیه، رسیدن به مقام «طمأنینه» را می‌جوید.

داعی نیز در خلوت شبانهٔ دعای کمیل، مرتبه‌ای والاتر را مسئلت می‌کند؛ یعنی وجودی برتر و نورانی‌تر. در حقیقت، او با زبان دعا اعتراف می‌کند که وجود فعلی‌اش پاسخگوی عطش معرفتی او نیست و با ندای «یا نور»، طلب وجودی تازه و متعالی می‌کند؛ زیرا هرچه نصیب انسان از نور بیشتر شود، وحشت و ظلمت از او دورتر می‌شود؛ همان‌گونه که در دعا آمده است:

«یَا نُورَ المُستَوحِشینَ فِی الظُّلَم»[3]

«ای نور کسانی که در تاریکی‌ها دچار وحشت شده‌اند!»

 

حضور در لحظه؛ نشانۀ وجود حقانی

 

داعی، وجودی حقانی و استوار را طلب می‌کند؛ وجودی که در سایهٔ نور الهی، از هیچ غیرخدا هراسی به دل راه ندهد. در همین راستا، سخن امیرالمؤمنین بسیار راهگشاست؛ آنجا که می‌فرماید: «فرزند زمان خویشتن باش.» این تعبیر ژرف، اگر درست فهمیده شود، رنگ زندگی انسان را دگرگون می‌سازد؛ زیرا بیشتر مردم یا در گذشته زندگی می‌کنند یا در آینده، و از حضور در لحظه محروم می‌مانند.

برای نمونه، برخی با گفتن جملاتی نظیر «جوانی کجایی؟ یادت به خیر!» یا با اندوه‌خوردن بر نعمت‌هایی که از دست رفته‌اند، در گذشته سِیر می‌کنند. این نوع نگاه، همان زیستن در خاطره‌ها و توقف در زمان گذشته است.

برخی دیگر برعکس، در آینده زندگی می‌کنند؛ مدام با خود می‌اندیشند: «اگر خدا این نعمت را در آینده به من بدهد چه می‌شود؟!» یا «اگر این نعمت از من گرفته شود چه بر سرم خواهد آمد؟!» چنین افرادی پیوسته در خیال آینده‌اند و از بهره‌مندی از اکنون بازمی‌مانند.

در واقع، بسیاری از نگرانی‌ها و دل‌شوره‌های انسان از آنجا برمی‌خیزد که نگاه او یا به گذشته دوخته شده یا به آینده؛ و همین غفلت از «اکنون» سرچشمۀ اضطراب‌هاست.

اما حقیقت، در آیۀ شریفه زیر بیان شده است:

«أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ»[4]

«آگاه باشید که دوستان خدا نه بیمی دارند و نه اندوهگین می‌شوند.»

اولیای الهی نه از آینده می‌ترسند و نه برای گذشته غصه می‌خورند؛ زیرا در «زمان حال» زندگی می‌کنند و در لحظهٔ حضور، خدا را می‌یابند.

 

فیض لحظهٔ اکنون و طلب وجودی نو

 

آنچه اندیشهٔ انسان را درگیر می‌سازد، این است که هر نوع نگرش یا فکری خارج از زمان حال، سبب می‌شود وظایف و مسئولیت‌ها به‌درستی محقق نشوند. برای نمونه، مصلی تنها هنگامی می‌تواند سجده، رکوع و دیگر ارکان نماز را به‌صورت کامل به‌جا آورد که همهٔ توجه خود را در همان لحظه و همان رکن متمرکز سازد تا هر لحظه وجودی تازه بیابد.

امیرالمؤمنین سفارش می‌کند از لحظهٔ اکنون به‌درستی بهره بگیر. به همین جهت، داعی در فراز «یا نور» وجودی را درخواست می‌کند که استعدادهای او در زمان حال شکوفا شود. روشن است که گذشته تنها مقدمه‌ای برای وصال به حال است؛ بنابراین، او وجودی همچون نهر جاری طلب می‌کند که پیوسته در معرض حیات، تازگی و نشاط باشد.

«یا نور» یعنی: ای خدایی که توان وجودبخشی داری، هر لحظه وجودی نو به من عطا کن؛ وجودی که قابلیت ظهور کمالات را در خود داشته باشد، تا کمالات نهفتهٔ باطن آشکار شود و نشاط و سرزندگی بر جان آدمی بنشیند.

در حقیقت، به همان اندازه که انسان در اکنون زندگی می‌کند، سرحال و زنده است. گاه افراد فقط چند دقیقه در گذشته یا آینده غوطه‌ور می‌شوند و با آنکه فاصله اندک است، همان چند دقیقه، سرزندگی را از آنان می‌گیرد.

خداوند پیوسته فیّاض است و هر لحظه وجودی نو بر انسان فرو می‌بارد. سالک نیز می‌کوشد از این فیض لحظه‌ای بهره‌مند شود؛ اما اگر در زمان حال حضور نداشته باشد، از این بارش وجودی محروم می‌ماند.

برخی بزرگان گفته‌اند: میزان حال انسان آن است که چگونه در همین لحظه زندگی می‌کند؛ زیرا آخرین لحظهٔ عمر است که سرنوشت‌ساز می‌شود.

 

محو سیئات و شکوفایی وجود در پرتو حضور الهی

 

آیۀ شریفه می‌فرماید:

«إِنَّ الحَسَناتِ یُذهِبنَ السَیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْری لِلذّاکِرِین»[5]

«مسلماً نکوئی ها بدیها را زایل می کند این تذکری است برای بیدار دلان.»

ای انسان! زمان حال خویش را دریاب؛ زیرا خدای محوکنندهٔ گناهان قدرت دارد سیئاتی را که نتیجهٔ بی‌وجودی و غفلت انسان‌اند، محو سازد و وجودِ نو ببخشد.

همچنان‌که در تاریخ صدر اسلام می‌بینیم، برخی شهیدان گرچه گذشته‌ای آمیخته با لغزش داشتند؛ اما لحظات پایانی عمرشان چنان درخشان و سرشار از نور حضور الهی بود که همهٔ سیئات گذشته محو شد و وجودی تازه در آنان شکوفا گردید.

داعی نیز از خدایی که سرچشمهٔ هر وجود است، طلبِ وجود می‌کند؛ زیرا به‌اندازه‌ای که انسان از وجود حقیقی بهره‌مند باشد، توان حرکت، سیر و تعالی دارد. در پرتو همین وجود است که کمالات نهفته در فطرت انسانی مجال بروز و ظهور می‌یابند و جلوه‌گر می‌شوند.

 

«یَا قُدُّوس»

تنزیه مطلق الهی

 

«قُدّوس» صیغهٔ مبالغه از مادّهٔ «قُدس» به معنای پاکی، تنزیه و پیراستگی است؛ از همین روست که خداوند متعال از هر عیب و نقصی منزّه و پاک است.

خدای سبحان از هرگونه ادراک بشری فراتر است؛ چرا که انسان محدود است و او بی‌نهایت، و محدود هرگز توان درک نامحدود را ندارد. آنگونه که در مناجات آمده است: «ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم!»

نه تنها خداوند از این نسبت‌ها مبرّاست، بلکه ولیّ او نیز که جلوه‌ای از نور الهی است، از هر نقصی پاک و منزّه است.

خدایا، تو منزّهی از آنکه اندیشه و خرد ما به کنه حقیقتت راه یابد و ذاتت برای ما آشکار شود. خدایا، تو از هر عیب، هر نقص و هر حدّ و مرز، پاک و پیراسته‌ای.

هرچه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست

ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

 

تنزیه الهی و جلوه‌گری وجود

 

خدایا! تو که بر همهٔ عوالم توانایی، منزهی از آن‌که قدرت را از بنده‌ات دریغ کنی. ای خدایی که علم بی‌پایان داری، منزهی از آن‌که بندهٔ خویش را از نور علم محروم سازی.

ای پروردگاری که بی‌حساب بر بندگانت لطف می‌کنی، منزهی از آن‌که بنده‌ات را جلوه‌گاه نام لطیف خود قرار ندهی؛ چرا که هر جلوه‌گری بندگانت، در حقیقت جلوه‌گری توست. پس تو منزهی از آن‌که بی‌جلوه باشی، و منزهی از آن‌که جلوه‌های خویش را در آیینهٔ بندگانت ظاهر نسازی.

ای خدایی که حتی تصور و گمان انسان نیز نمی‌تواند کمالات تو را محدود سازد و برایت اندازه و حدی فرض کند.

در تفسیر «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ»[6]؛«کرسی او آسمان‌ها و زمین را فراگرفته است.» بیان شده است که کرسی در برابر عرش همچون حلقه‌ای کوچک در وسعت یک بیابان است. همان‌گونه که حلقه در پهنهٔ بیابان، ناچیز می‌نماید، کرسی نیز در برابر عرش چنین است.

و البته عرش، عرش خداست؛ نه تختی مادی، بلکه اریکهٔ قدرت‌نمایی الهی، جایگاه احاطهٔ مطلق، و نشانهٔ عظمت نامحدود او.

 

ناتوانی عقل از احاطه بر کمال مطلق

 

داعی  در این فراز از خداوند وجود می‌طلبد. حقیقت این است که انسان هرگز توان درک کمالات الهی و اندازه‌گیری عطایای او را ندارد.

خدایا، تو منزهی از اینکه با علم بشری یا وهم انسانی شناخته شوی. خدایا، منزهی از اینکه حواس ظاهر یا باطن بتوانند تو را درک کنند. خدایا، منزهی از اینکه انسان به کنه حقیقت ذات تو راه یابد. تو خدایی هستی که: «هُوَ أَقْرَبُ إِلَيْكَ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»[7]؛ از رگ گردن به انسان نزدیک‌تری.

تو در عین ظهور کامل، قرب خود را نیز از بندگانت دریغ نکرده‌ای؛ هم متعال و نامحدودی، و هم نزدیک و حاضر.

شایان ذکر است که کامل‌ترین جلوهٔ نام «قُدّوس» در عالم، ذات مقدس حضرات معصومین است؛ چنان‌که خداوند دربارۀ ایشان می‌فرماید:

«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[8]

«خدا می‌خواهد هر پلیدی را از شما اهل‌بیت بزداید و شما را پاکیزه‌ترین پاکیزه گرداند.»

 

اثر تهذیبی ندای «یا قدّوس»

 

داعی با ذکر «یَا قُدُّوس» چنین عرضه می‌دارد: خدایا، تو از هر عیب و محدودیتی منزّهی؛ این بندهٔ ناتوانت را نیز از عیوب پاک ساز و از آلودگی‌ها و نواقص دور گردان.

به همین جهت، یکی از علمای بزرگ شیعه، شیخ حافظ رجب بُرسی می‌فرماید: هرگاه انسان روزانه صد و هفتاد مرتبه ذکر «یَا قُدُّوس» را با توجه قلبی بر زبان آورد، باطن او از آلودگی‌ها و نقص‌های گوناگون پاک می‌شود.

یعنی: ای خدایی که از هر عیب و نقصی مبرّایی، هنگام گفتن «یَا قُدُّوس»، من بازتاب لطف تو را ـ که همان پاک‌شدن از عیوب است ـ طلب می‌کنم.

و این تهذیب و پاکی، در پرتو قرب الهی معنا می‌یابد؛ خدایی که:«هُوَ أَقْرَبُ إِلَيْكَ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»[9] از رگ گردن به تو نزدیک‌تر است.»

خدایی که در عین ظهور مطلق و بزرگی بی‌انتها، قرب خویش را از بنده دریغ نکرده‌ است؛ هم در اوج علوّ است، و هم نزدیک‌ترینِ نزدیکان.

 

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1]. سوره نور، آیه 35.

[2]. شرح منظومه، مطهری، مرتضی، ج 1، ص 8.

[3]. فرازی از دعای کمیل، مفاتیح‌الجنان.

[4]. سوره یونس، آیه 62.

[5]. سوره هود، آیه 114.

[6]. سوره بقره، آیه 255.

[7]. سوره ق، آیه 16.

[8]. سوره احزاب، آیه 33.

[9]. سوره ق، آیه 16.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فهرست مطالب

مطالب مرتبط