آینده پژوهی خانواده ـ بخش سوم

سرمایه‌گذاری پایدار در آینده خانواده

 

در مبحث آینده‌پژوهی، نگاه ما به خانواده نوعی سرمایه‌گذاری بسیار ارزشمند است؛ سرمایه‌ای که اگر با فنون صحیح آن آشنا باشیم، سود آن ابدی خواهد بود؛ اما در صورت ناآگاهی یا اجرای ناصحیح، با خسارات جبران‌ناپذیر مواجه خواهیم شد.

هرچه در زمینه خانواده بیاموزیم، کافی نیست و لازم است دانش خود را به‌طور مداوم به‌روزرسانی کنیم و با آموزه‌های نوین آشنا شویم. افزایش دانش و آموزش در این حوزه، به ما نشان می‌دهد که چه اندازه فرصت یادگیری بیشتری داریم. این واقعیت نباید ما را ناامید یا دچار ضعف کند، بلکه باید به عنوان محرکی برای آموزش بیشتر و افزایش اعتماد به آموزه‌های خود تلقی شود.

بنابراین، یادگیری، به ویژه آنچه در فضای خانواده نمود پیدا می‌کند، امری ضروری و واجب است. وظیفه ما تنها آموختن نیست، بلکه بهره‌گیری از خانواده‌ای است که وجودشان برای همه خانواده‌ها الگوست، تا بتوانیم در زمان مناسب از آموخته‌هایمان بهره‌برداری کنیم.

 

 اصلاح خانواده از خود آغاز می‌شود

 

گاهی در بازنگری خانواده، نیاز به تغییرات اساسی احساس می‌شود. گام نخست در اصلاح خانواده، اصلاح خودمان است، نه تلاش برای اصلاح دیگران! اشتباه بزرگ آن است که بدون اصلاح خود، اطرافیان را تغییر دهیم، در حالی که در دعاهای مختلف، همواره اصلاح را برای خود طلب می‌کنیم:

«وَ اسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِكَ مَا فَسَدَ مِنِّي‏»[1]

«خدایا، با قدرتت هر آنچه در من فاسد است، اصلاح کن.»

البته این درخواست باید با عافیت و سهولت مطرح شود؛ یعنی از خدا بخواهیم اِعمال قدرتش با مهر و محبت باشد، نه با قهر و سختی. بنابراین، اگر خواستار اصلاح بنیاد مقدس خانواده هستیم، در هر سنی اصلاح را از خود آغاز کنیم:

«أَصْلِحْنِي بِكَرَمِك‏»

«خدایا، با کَرَمت مرا اصلاح کن.»

در مسیر اصلاح، نمی‌خواهیم حتی ذره‌ای شر وارد زندگی‌مان شود؛ بلکه اصلاحات را همراه با خیرات فراوان طلب می‌کنیم. این نگرش، مسیر بازسازی خانواده را با محبت و برکت پیوند می‌دهد.

 

نگرشی برای آینده پایدار

 

اگر آرزو داریم خانواده‌ای بسازیم که بیست سال بعد، با نگاه به گذشته از عملکردمان سربلند و خوشحال باشیم، لازم است نگرش فعلی خود را تغییر دهیم. نگرش درست این است: هر کاری که برای خانواده انجام می‌دهیم، در عمیق‌ترین سطح برای خوشحالی خودمان است. باید باور کنیم که اصلاً کاری برای دیگران نمی‌کنیم؛ بلکه در حقیقت، در حال تلاش برای رضایت و شادی درونی خودمان هستیم.

این حقیقت انکارناپذیر است: تمام آنچه برای خانواده انجام می‌دهیم، ریشه در خوشحالی خودمان دارد. وقتی این را بپذیریم، انجام امور خانوادگی نه یک وظیفه سنگین، بلکه منبعی بی‌پایان از لذت و رضایت می‌شود.

این نگرش عمیق، در واقع ریشه در کلام الهی دارد:

«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ»[2]

«اگر نیکی کنید، به خود نیکی کرده‌اید.»

 

حال خوب در خانواده؛ سرمایه‌ای کم‌هزینه و پُرسود

 

بسیار پیش می‌آید که کاری برای خانواده انجام می‌دهیم و در پایان، تنها چیزی که به دست می‌آوریم، یک «حال خوب» عمیق و رضایت باطنی است. این حس، نیاز به تأیید یا نمره‌دهی از بیرون ندارد، زیرا خودمان به ارزش حرکت‌مان واقفیم.

«اِقرَأْ کِتابَکَ کَفى‌ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً»[3]

«نامه عملت را بخوان، کافی است که امروز خودت بر خودت حسابرس باشی.»

شاید بسیاری از ما ندانیم که همین «حال خوب»، همان گوهری است که افراد برای آن تا این حد هزینه می‌کنند: تمام تلاش خود را برای مدرک گرفتن به کار می‌گیرند، برای رسیدن به فلان مقام تلاش می‌کنند، سفرهای پرهزینه می‌روند یا هزینه‌های عجیب می‌پردازند، همه برای به دست آوردن کمی از این «حال خوب».

اما حقیقت این است که حال خوب، بسیار ارزان و در دسترس است؛ درست در دل خانواده. اینجا مکانی است که یک سرمایه‌گذاری آسان، کم‌هزینه، اما پُرسود و ارزشمند انتظار ما را می‌کِشد؛ سرمایه‌گذاری‌ای که ما کمترین هزینه را برای آن می‌کنیم، اما قیمت واقعی آن نزد خداوند سبحان، بی‌نهایت است.

با باطن و نتیجه واقعی این سرمایه‌گذاری در روز قیامت آشنا خواهیم شد؛ روزی که سرنوشت همه رقم می‌خورد:

«إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ میقاتُهُمْ أَجْمَعینَ»[4]

«بی‌گمان روز جدایی حق از باطل، زمانِ تعیین‌شده برای همگان است.»

 

خانواده؛ پیوند پایدار و سرمایۀ بهشتی

 

ما روزی را در پیش داریم که توصیف قرآن از آن هولناک است:

«يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخيه‏. وَ أُمِّهِ وَ أَبيه‏. وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنيه‏»[5]

«روزی که انسان از برادرش، از مادر و پدرش، و از همسر و فرزندانش می‌گریزد.»

این تصویر نشان می‌دهد که پیوندهای این‌جهانی، اگر بر اساس حقیقت و عدالت نباشند، در آن صحنۀ بزرگ به کلی گسسته می‌شوند و به جای وصال، فرار و گریز حاکم می‌شود. آنجا معلوم می‌شود چه چیزی واقعاً «پیوند» بوده و چه چیزی تنها «هم‌نشینی».

در مقابل، تصویر دیگری نیز وجود دارد:

«هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ في‏ ظِلالٍ عَلَى الْأَرائِكِ مُتَّكِؤُن‏»[6]

«آنان و همسرانشان در سایه‌سارهای بهشتی، بر تخت‌ها تکیه زده‌اند.»

و وعده شکوهمند خداوند:

«أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ‏»[7]

«ذریۀ صالح آنان را به آنان ملحق می‌کنیم، بدون آنکه چیزی از پاداش اعمالشان کاسته شود.»

گویی در آنجا، سرمایه‌گذاری‌های راستین در خانواده نه تنها از بین نمی‌رود، بلکه تکثیر می‌شود. ذریۀ صالح، مانند میوۀ درخت وجود فرد بهشتی، بدون کاهش پاداش او، به او ملحق می‌شوند.

وقتی خانواده را با این دو منظر می‌نگریم، تنها کاری که از دست ما ساخته است، سپاس بی‌پایان از خداست که توفیق سرمایه‌گذاری در این عرصه‌ی دست‌یافتنی و ارزشمند را به ما داده است. سرمایه‌گذاری‌ای که حتی لشکریان الهی نیز برای کمک به آن بسیج می‌شوند؛ چرا که این نهاد، نهادی بی‌نظیر و مقدس است. این پیوند، قراردادی نیست که ما آن را منعقد کنیم، بلکه خدای سبحان است که با عقد خود آن را برقرار می‌سازد. ما تنها میهمانان و کشاورزان این باغ مقدس هستیم.

 

توانمندسازی خانواده

 

ضروری است که در این سرمایه‌گذاری خانوادگی، افراد را توانمند پرورش دهیم، نه ضعیف و ناتوان. اما چرا توانمندسازی اهمیت دارد؟

زیرا هرگونه کمک و تربیتی باید در جهت حفظ فرد در مقام خلافت الهی او باشد. انسان خلیفۀ خدای سبحان است؛ موجودی که قابلیت بروز همهٔ صفات الهی را دارد. یکی از برجسته‌ترین این صفات، «قدرت» و «قوّت» است. بنابراین، اساس تربیت ما باید بر پرورش افرادی مقتدر استوار باشد.

اکنون لازم است مشخص کنیم که برای دستیابی به این هدف، چه امور و مؤلفه‌هایی باید وارد چرخهٔ زندگی شوند و چه اموری باید از آن حذف شوند. برای مقتدر بارآوردن همسر، فرزند و اطرافیان، باید با نیت روشن و برنامه‌ای آگاهانه، مؤلفه‌های توانمندسازی را به زندگی تزریق کنیم، تا آنان در آینده، در هر عرصه‌ای که قرار گیرند، افرادی توانا و اثرگذار باشند.

 

1. پرورش توانمند در فرصت محدود

 

یکی از بانوان فرهیخته حوزه، سال‌ها پیش سخن زیبایی گفت که هنوز در یادم مانده است: «فرزندان ما همیشه مهمانِ ما هستند. به آنان با نگاه یک مهمان عزیز بنگرید. آنان می‌روند و بیش از این نزد ما نمی‌مانند.»

آن‌ها سریع بزرگ می‌شوند و به زندگی مستقل خود می‌روند. بنابراین، در همان فرصت محدود و گرانبهایی که با یکدیگر هستیم، نباید پنداریم که آنان تحت سلطۀ ما هستند. بلکه ما در این بازه، مسئولیت داریم که با به‌کارگیری فنون و روش‌های درست، آن‌ها را به افرادی توانمند تبدیل کنیم.

پیش از هر چیز، باید ضرورت توانمند بودن آنان را درک کنیم. باید بخواهیم که اگر قرار است در دانشگاه تدریس کند، استادی موفق باشد؛ اگر بازرگان است، بازرگانی موفق؛ اگر معلم، پزشک یا هر شغل و موقعیت دیگری دارد، در جایگاه خود بدرخشد.

این «خوش درخشیدن» را باید از هم‌اکنون برای او برنامه‌ریزی کنیم. مطمئناً اگر فردی ضعیف و ناتوان بار بیاید، امکان درخشش نخواهد داشت. حتی اگر قرار است تنها یک خانم خانه‌دار باشد، باید در خانه‌داری خود بدرخشد، مهارت حل مسائل زندگی را داشته باشد و در برابر چالش‌های پیش‌رو ضعیف و ناتوان نباشد.

 

2. توانمندی خانواده در سایۀ بندگی خالصانه

 

بدیهی است که نمی‌توانیم آرزوی پرورش خانواده‌ای توانمند را داشته باشیم، در حالی که خودمان ناتوان باشیم. نخستین گام، احساس ضرورت توانمند شدن خویش است. تنها پس از آن است که می‌توانیم این توانمندی را در فضای خانواده گسترش دهیم.

در این مسیر، نگرش ما به مسائل خانوادگی باید نگرشی توحیدی باشد. باید درک کنیم که به تنهایی نمی‌توانیم قوی شویم؛ قوت واقعی ما در گرو بندگی خدای قادر مطلق است. زمانی می‌توانیم قدرتمند شویم که بندهٔ او باشیم، زیرا آن خدای قوی است که به ما قوت می‌بخشد.

بندگی خالصانه، کلید این دریافت است. وقتی منِ ضعیف در خدمت آن قوی قرار می‌گیرم، یکی از بازتاب‌های مستقیم این خدمت، اعطای قوت از سوی اوست: قوت علمی، قوت ادراکی، قوت عاطفی، قوت اجرایی و قوت نگرشی. خداوند، بندۀ خود را در حال ضعف رها نمی‌کند.

هنگامی که عبد حقیقی او شدیم، در مسیر عبودیت، خدای سبحان صفات خود را به تدریج و به اندازه، نصیب بنده‌اش می‌کند. بنابراین، سرچشمه توانمندی ما و خانواده‌مان نه تلاش فردی تنها، بلکه اتصال به منبع بی‌پایان قدرت الهی است.

 

3. تکریم در خانواده

 

اما خدا چگونه قوت را به ما داده است؟ ما بندگی کرده‌ایم؛ اما خودمان خوب می‌دانیم که بندگی‌های ما پر از کاستی و لغزش بوده است. وقتی خود را با فرشتگان مقایسه می‌کنیم که سراپا بندگی‌اند و ما بندگی‌مان پر از قصور است، این سؤال پیش می‌آید: با این بندگی ناقص، چگونه از خدا قوت گرفتیم؟ با چه فرمولی؟ و چه فرمولی است که خدا رعایت کرده و ما باید همان را برای فرزندانمان به کار ببریم؟

خدا ما را با بندگی ضعیفمان قوی کرد. نخستین کاری که خدا با ما انجام داد این بود:

«وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَم»[8]

«و به راستی ما بنی‌آدم را گرامی داشتیم.»

اساس سیاست الهی، سیاست تکریم است؛ او به ما کرامت نفس بخشید. گاهی این تکریم از آن جهت است که عیوب ما را آشکار نکرد و آن‌ها را به رخ ما نکشید. او با غفاریتش ما را تکریم کرد. «غفار» یکی از صفات خداست که از آغاز تا پایان عمر به آن محتاجیم. حتی اگر در دنیا به کمالی برسیم، در پایان باید بگوییم:

«یا غَفّارُ بِنورکَ اهتَدَینا»[9]

«ای آمرزنده، به نورت هدایت یافتیم.»

حال سؤال این است: ما چقدر در خانواده‌هایمان برای تقویت افراد و قوی بارآوردن آنان، سیاست تکریم را به کار می‌بریم؟ سیاستی که بر احترام و ندیدن عیب‌ها استوار باشد. تکریم یعنی ما عیب‌ها را می‌بینیم؛ اما بخش‌های خوب و محاسن را برجسته می‌کنیم، نه معایب را.

این ضرورت را درک کنیم که خدا با پرده انداختن روی عیوبمان، ما را تکریم می‌کند. ما نیز در خانواده باید همین‌گونه باشیم: روی عیوب پرده بیندازیم تا به تدریج محو شود. آنقدر آبروداری کنیم و پرده را حفظ کنیم که وقتی روزی پرده کنار رفت، اصلاً کسی باور نکند چنین عیبی وجود داشته است.

اگر دائم از عیب‌ها ایرادگیری شود، شخصیت فرد تضعیف می‌شود، گرفتار حقارت نفس می‌گردد و به ذلت کشیده می‌شود. بنابراین، سیاست تکریم، کلید قوی بارآوردن فرزندان و اعضای خانواده است.

 

پوشاندن عیب‌ها و توانمندسازی خانواده

 

در روایتی از امام هادی علیه‌السلام آمده است:

«مَنْ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلَا تَأْمَنْ شَرَّهُ»[10]

«کسی که نفسش در نزد خودش خوار و بی‌ارزش شود، از شر او در امان نباش.»

اگر کسی خود را خوار و ذلیل ببیند، ممکن است هر شری را به دیگران برساند؛ بنابراین خودت را از شر چنین فردی در امان مپندار.

خداوند برای کاهش میزان شرور بودن انسان، یکی از کارهایی که انجام می‌دهد، استفاده از صفت «غفار» است. مغفرت، جزء سیاست‌های اولیۀ خدای سبحان است. او عیوب ما را مستقیماً به رویمان نمی‌آورد؛ بلکه آن‌ها را می‌پوشاند تا بتوانیم به توانمندی‌هایی که خداوند نصیبمان کرده است، پی ببریم و آن‌ها را شکوفا کنیم.

بسیاری اوقات، مشکلات و ضعف‌های افراد ریشه در خود فرد ندارد، بلکه به دلایل مختلف از کودکی شکل گرفته است. مهم این است که اکنون ما نقش داریم. تضعیف دیگران، در حقیقت تضعیف بخشی از وجود خود ماست. وقتی خانواده‌ایم، مرد و زن دو نیمه از یک وجود هستند و فرزندان بخشی از وجود پدر و مادرند؛ اگر هرکدام از آن‌ها آسیب ببینند، ما نیز آسیب دیده‌ایم.

با این دیدگاه، درمی‌یابیم که هرچه بیشتر عیب‌ها را بپوشانیم، در واقع کمک می‌کنیم فرد توانمند شود و خودش را اصلاح کند. بنابراین از خدای سبحان می‌آموزیم که همان امری که موجب قوی شدن ما شد؛ پوشاندن عیب‌ها و تمرکز بر توانمندی‌ها، باید در تقویت خانواده نیز به کار گرفته شود.

 

رفع مشکلات با مهر و توجه

 

داستان جالبی می‌خواندم: پیرمردی شیشه‌ای روغن همراه داشت. هرگاه دری صدا می‌داد، کمی از آن روغن را به لولای در می‌زد و صدا به کلی از بین می‌رفت.

ما نیز باید این شیشه روغن را همیشه همراه خود داشته باشیم و از آن برای خانواده خرج کنیم. نباید انتظار داشته باشیم مشکل از جای دیگر حل شود.

همسر شما منتخب شماست؛ رئیس‌جمهور، منتخب شماست؛ شما خودتان به او رأی داده‌اید! ماجرا به هشتاد سال پیش برنمی‌گردد که شما را به زور سر سفره عقد نشانده باشند. شما خودتان انتخاب کرده‌اید و به همین دلیل، یقیناً یک دنیا محاسن در او وجود دارد.

اگر بگویید: «عقل من آن موقع نرسیده بود»، پاسخ این است: خب، اکنون هم وضع همان است! زیاد فکر نکنید؛ ایرادگیری مداوم، نوع دیگری از بی‌عقلی است. آن زمان یک نوع بی‌عقلی بود و اکنون هم نوع دیگری. انتخاب، یکی از اشکال ظهور عقل است و باید به آن احترام گذاشت.

باید خودمان را وادار کنیم که شیشه روغن همیشه همراه‌مان باشد؛ به گونه‌ای که ضعف‌های اعضای خانواده جلوه‌گر نشود. تمام تلاش‌مان را به کار گیریم و ابزارهایی در اختیار داشته باشیم که از طریق آن‌ها، ضعف اطرافیان را مرتفع سازیم.

خانواده کانون مهر است؛ گاهی با یک ذره توجه، یک ذره محبت و مقدار کمی لطف، حتی مشکلات به ظاهر بسیار سخت نیز برطرف می‌شود. اغلب فکر می‌کنیم مشکل غیرقابل‌رفع است، در حالی که شاید تنها به یک قطره روغن مهر نیاز دارد.

 

تربیت نسلی توانمند

 

با نگاه تکریم خانواده، باید چنین بیندیشیم: «این فرزند من، بیست سال دیگر با یک مشکل بزرگ روبرو خواهد شد و من در آن زمان نیستم. او باید مهارت حل مسئله داشته باشد.» زیرا فرد ضعیف و ناتوان، فاقد این مهارت است.

او ممکن است به روانشناس و مشاور مراجعه کند؛ اما هیچ کس مانند خود فرد، بر مشکلات زندگی‌اش و ریشه‌های آن‌ها اِشراف ندارد. شرط این اشراف، قوی بودن است. وقتی فرزند قوی باشد، دید درست، قوه ادراک و توان حل مسئله خواهد داشت. اگر به هر کجا مراجعه کند و جواب نگیرد، مقصر کیست؟ من، به عنوان والد. چرا به او یاد ندادم؟ چرا او را توانمند نکردم؟

فوندانسیون ساختمان خانواده وقتی محکم باشد، ضدزلزله است؛ اما اگر بنیان آن لرزان باشد، با کوچک‌ترین طوفان فرو می‌ریزد. ما نمی‌توانیم جلوی طوفان‌های زندگی را بگیریم و نمی‌توانیم برای عزیزانمان همه مشکلات را از بین ببریم؛ اما آن‌قدر که در توان ماست، می‌توانیم از خدا کمک بخواهیم: «خدایا، مرا خلیفۀ خودت قرار بده تا خانواده‌ای بسازم که بنیانش ضدزلزله باشد.»

زلزله‌هایی که در زندگی می‌آیند، ناگزیرند، زیرا خداوند می‌فرماید:

«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَد»[11]

«انسان در رنج و سختی آفریده شده است.»

اما اگر خانواده مستحکم، قوی و مجهز به مهارت حل مسئله باشد، اعضایش می‌توانند به راحتی اقدامات لازم را انجام دهند و از پس سختی‌ها برآیند.

 

اعتدال در تکریم خانواده

 

نکته مهم دیگر این است که باید مراقب باشیم تکریم ما کاذب و تصنعی نباشد. این مسائل مانند چاقوی دولبه‌ای هستند؛ اگر درست به کار نروند، بسیار خطرناک خواهند بود. هر کدام از این رفتارها اندازه و حد اعتدال خود را دارد.

به ویژه بنده معتقدم که ما در خانواده‌هایمان احساسی و عاطفی هستیم. زن بودنمان ویژگی خاص خود را دارد و مادر بودنمان هم جایگاه ویژه‌ای دارد. خانواده محل جریان محبت است و همه این عوامل دست به دست هم می‌دهند. گاهی اوقات، افراط در محبت و تکریم پیش می‌آید که می‌تواند به اندازه کمبود آن خطرناک باشد.

باید باور داشته باشیم: اینگونه نیست که واقعاً عیبی وجود ندارد. تصمیم ما بر این است که حسن‌ها را تقویت کنیم، آن‌قدر که حسن‌ها غالب شوند و عیب‌ها پوشانده شوند. اما در عمق وجودمان باید پذیرفته باشیم که هر فرد، مانند خود ما، انسان است و عیوبی دارد. تنها از تاکتیک‌هایی استفاده می‌کنیم که این عیوب دیده نشوند.

قیاس با دیگران نیز مجاز نیست، زیرا قیاس، تکریم نیست. در قیاس، عملاً فرد تضعیف و تحقیر می‌شود و اثر مثبت تکریم را خنثی می‌کند.

 

تکریم بی‌قیاس؛ راه حفظ عزت نفس در خانواده

 

وقتی می‌خواهیم تکریم کنیم، قیاس مطلقاً جایی ندارد. فرزندمان را با فرزند دیگران مقایسه نمی‌کنیم، عروس‌مان را با عروس دیگری نمی‌سنجیم. تکریم یعنی او با خودش؛ فقط خودش با خودش. در مسیر اصلاح خانواده، هم «حذف» داریم و هم «افزودن».

افزودن چیست؟ غفاریت. عیب هست؛ اما بر آن پرده می‌اندازیم. اجازه نمی‌دهیم عیب‌ها دیده و برجسته شوند.

حذف چیست؟ قیاس. قیاس را حذف می‌کنیم. همین حذف قیاس، خود نوعی تکریم است؛ تکریمی عمیق و اثرگذار. با این کار، عزت نفس می‌بخشیم؛ عزتی که گاه خودمان هم متوجه عظمت آن نیستیم.

و در مقابل، نمی‌دانیم قیاس چه اندازه تحقیرآمیز است. وقتی کسی را با دیگری مقایسه می‌کنیم، در واقع او را می‌شکنیم، از درون تضعیف می‌کنیم و به آرامی نابودش می‌سازیم. تکریم واقعی، یعنی حفظ کرامت انسان، بی‌قیاس و بی‌تحقیر.

 

تکریم از طریق دانش‌افزایی و آگاهی خانواده

 

یکی از نمادهای تکریم، آگاه و دانا بارآوردن اعضای خانواده است؛ یعنی مسیر افزایش دانش باید همیشه برای آن‌ها باز باشد. در حکمت‌های نهج‌البلاغه آمده است:

«إِذَا أَرْذَلَ اللَّهُ عَبْدًا حَظَرَ عَلَيْهِ الْعِلْمَ»[12]

«هنگامی که خدا بنده‌ای را خوار کند، راه دانش و آگاهی را بر او می‌بندد.»

خدا وقتی بخواهد بنده‌ای را پست کند، مسیر علم و آگاهی را بر او می‌بندد. حال شما که می‌خواهید عزت بدهید و خانواده‌تان عزیز بار بیاید، باید مسیر آموختن را همیشه برایشان فراهم کنید.

ممکن است بگویید: «برای همسر ما دیگر نمی‌شود!» پاسخ این است: چرا؟ آموختن غیرمستقیم هم مؤثر است. گاهی می‌گوییم: «امروز چیزی از رادیو شنیدم که خیلی برایم جالب بود. خواهش می‌کنم، هرچه یاد می‌گیری به من هم یاد بده.»

این یادگیری نه تنها برای فرزندان و نوه‌ها، بلکه برای خود ما نیز اهمیت دارد. وقتی خانواده ببیند که ما ضرورت دانش‌افزایی را برای خود احساس می‌کنیم، تأثیر واقعی نمایان می‌شود. بالا بردن مدرک چه فایده‌ای دارد اگر غرور و نخوت ما روزبه‌روز بیشتر شود؟

منظور آموختن‌هایی است که «درختِ تو گر بار دانش بگیرد، به زیر آورد چرخ نیلوفری را»؛ یعنی آموختن‌هایی که ما را فروتن‌تر و متواضع‌تر می‌کند و در خانواده، تواضع و فروتنی ما ملموس و محسوس باشد.

 

تکریم خانواده و پرورش علم نافع

 

اصل اولیه، قوی‌سازی خانواده است و این قوی‌سازی تنها از مسیر تکریم محقق می‌شود. تکریم خانواده به چند طریق انجام می‌گیرد:

۱. غفاریت و عیب‌پوشی؛

۲. حذف قیاس و مقایسه‌های ناسالم؛

۳. آموزش و یادگیری مستمر.

همواره تأکید دارم که «بهشت، نهر جاری در خود دارد.» در بهشت هیچ‌گاه گفته نمی‌شود که افرادی که به سن خاصی رسیده‌اند دیگر نیازی به جریان نهر ندارند؛ بلکه در همه طبقات بهشت، جریان نهر برقرار است. همین اصل در زندگی انسان نیز صدق می‌کند: ضرورت یادگیری علم نافع در تمامی مراحل زندگی ادامه دارد.

علم نافع علمی است که پس از یادگیری آن، رفتار و گفتار انسان تغییر می‌کند. اگر قبلاً پرخاشگر بوده‌ایم، اکنون نیستیم؛ اگر غرور و خودپسندی داشتیم، اکنون اهل عجب و تکبر نیستیم؛ اگر ادعایی داشتیم، اکنون فروکش کرده است.

هدف از علم نافع، پرورش خانواده‌ای سالم و ایجاد توانمندی برای حل مسائل زندگی در آینده است. با برداشتن این گام‌ها و کمک الهی، می‌توانیم در محضر خداوند با سربلندی بایستیم و بگوییم: «امانت‌هایی که به من سپرده‌ای، در آن خیانت نکردم.»

خانواده یکی از امانات الهی است:

«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا»[13]

«خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانات را به صاحبانشان بازگردانید.»

وقتی خانواده را به چشم امانت ببینیم، نگاه ما بسیار متفاوت می‌شود. همان‌طور که در نگهداری یک امانت نگران آسیب یا گم‌شدن آن هستیم، در حفظ خانواده نیز مراقبت و حساسیت بیشتری خواهیم داشت. نگاه امانت‌مدارانه، ما را به خدا نزدیک‌تر می‌کند و کمک می‌کند تا این امانت الهی را سالم به مالک اصلی‌اش بازگردانیم.

 

خانواده، اتاق‌کار رشد

 

بسیاری از داستان‌ها و مشکلات خانوادگی به آسانی و با کمی تأمل، توجه و صبوری حل می‌شوند. تنها لازم است فرمول را بدانیم.

نخستین اصل این است: بدانیم حل مسئله از طریق خود ما ممکن است. فکر نکنید که دیگران باید مشکلشان را خود حل کنند. خدا ما را در این خانواده قدرتمند قرار داده است تا قوت الهی را جاری کنیم؛ ما مجرای اعمال قدرت الهی هستیم؛ اما بر سر هیچ‌کس منتی نداریم که «ما تو را قوی کردیم». نه! این مسئولیت ما بوده است. هر کس مسئولیتی دارد و مسئولیت ما در خانواده، به کارگیری قوّتی است که خدای سبحان نصیبمان کرده تا مشکلات را حل کنیم.

باید این باور را نیز در ذهنمان نهادینه کنیم که:

«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ»

«اگر نیکی کنید، به خود نیکی کرده‌اید.»

بنابراین منتی بر سر کسی نیست، زیرا لذت این خدمت را خودمان می‌بریم. بیش از آنکه خوبی خانواده‌مان در چشم دیگران ظاهر شود، خانواده «اتاق کار خودمان» است؛ اتاق رشد، آزمایش و تکامل خودمان.

وقتی حال خانواده‌مان واقعاً خوب باشد، نیازی نیست کسی از بیرون آن را تحسین کند یا حتی ببیند. ما خودمان از صبح تا شب به آن نگاه می‌کنیم و از دیدنش لذت می‌بریم. اولین کسی که از این آرامش و زیبایی بهره می‌برد، خودِ ما هستیم. حتی اگر دیگران آن را نادیده بگیرند، لذت درونی ما کاسته نمی‌شود.

واقعیت این است که ما نخستین بهره‌برداران از صلح و صفای خانواده هستیم. پیش از آنکه دیگران از دیدن خانواده‌مان لذت ببرند، ما در بطن این فضا نفس می‌کشیم و شیرینی آن را تجربه می‌کنیم.

 

پذیرش تنوع در خانواده

 

این داستان برایم بسیار جالب بود: یکی از خانم‌ها برای فرزندش عروسک می‌خرد. نکته جالبی گفت: مشاوری به او گفته بود: «چرا همیشه عروسک سفید و بور می‌خری؟ همه رنگ‌ها و گونه‌ها را بخر؛ قد کوتاه و بلند، چاق و لاغر، با بینی بزرگ و ریز… همه نوع.»

دلیلش این بود: اگر فقط عروسک سفید و بور بخری، وقتی کودک بزرگ شد، اولین کاری که می‌کند این است که بخواهد رنگ خود را تغییر دهد. زیرا از کودکی با پیام ناخودآگاه بزرگ شده که: «عروسک من (الگوی زیبایی) این رنگ است، ولی من این رنگم»، پس با خود احساس بدی خواهد داشت.

با همه رنگ‌ها عروسک بخرید تا کودک از همان ابتدا با واقعیت تفاوت افراد آشنا شود. زیبایی در قالب‌های مختلف ظهور دارد؛ زیبایی فقط در یک قالب نیست. وقتی کودک زیبایی را تنها در یک قالب می‌بیند، در بزرگسالی ممکن است با خودش دچار تضاد و رنج شود؛ زیرا همیشه خود را با یک استاندارد محدود مقایسه می‌کند؛ اما وقتی زیبایی را در سطوح و شکل‌های مختلف به او نشان می‌دهیم، کودک می‌آموزد: «این هم زیباست، آن هم زیباست.»

 

تاریخ جلسه: 1404/5/6 ـ جلسه 3

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1]. صحیفه سجادیه، دعای مکارم‌الاخلاق.

[2]. سوره اسراء، آیه 7.

[3]. سوره اسراء، آیه 14.

[4]. سوره دخان، آیه 40.

[5]. سوره عبس، آیه34 تا 36.

[6]. سوره یس، آیه56.

[7]. سوره طور، ایه 21.

[8]. سوره اسرا، آیه70.

[9]. مفاتیح‌الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.

[10]. تحف‌العقول، ص483.

[11]. سوره بلد، آیه 4.

[12]. نهج‌البلاغه، حکمت 288.

[13]. سوره نساء، آیه 58.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فهرست مطالب

مطالب مرتبط