آینده پژوهی خانواده ـ بخش اول

مقدمه

 

در بازنگری سال‌های گذشته، به‌وضوح می‌توان دید که هیچ تابستانی از برنامه‌ریزی‌های ما خالی از یک کلاس یا برنامه‌ای با محوریت خانواده نبوده است. این عادت دیرینه، ریشه در باوری عمیق و خدشه‌ناپذیر به قداست نهاد خانواده دارد. ما کماکان بر این عقیده پا می‌فشاریم که سکوی پرش و بستر اصلی تکامل و کمال انسان، چیزی جز همین کانون گرم و صمیمی نیست.

 

خانواده؛ تأثیرگذارترین بستر رشد

 

اگرچه عوامل متعدد و مؤثری در مسیر رشد و تعالی افراد شناسایی شده‌اند؛ اما بی‌تردید یکی از مهم‌ترین، پایدارترین و ژرف‌ترین آن‌ها، محیط صحیح خانوادگی است. خانواده نخستین و بادوام‌ترین مدرسه‌ای است که ارزش‌ها، باورها و مهارت‌های زندگی در آن آموزش داده می‌شود.

بر همین اساس، محور اصلی برنامه‌ریزی امسال ما، واکاوی موضوع خانواده با رویکرد آینده‌پژوهی است. دلیل این انتخاب، سرعت شگفت‌انگیز تغییرات در تمامی ساحت‌های زندگی، از جمله این نهاد بنیادین است. امواج تغییر، بی‌امان به ساحل خانواده می‌کوبند و این پرسش‌های حیاتی را پیش رویمان می‌گذارند:

این تغییرات تا چه اندازه می‌تواند تهدیدی برای انسجام و هویت خانواده باشد و به تخریب آن بینجامد؟

کدام یک از این دگرگونی‌ها، نشانه‌های پیشرفت و تکامل هستند که باید با آغوش باز آن‌ها را پذیرفت؟

 

مرز میان نوآوری و تهدید در آینده خانواده

 

هدف نهایی از این بررسی، یافتن مرزی است میان آنچه باید از دستاوردهای نوین استقبال کرد و آنچه را باید به‌عنوان تهدیدی برای بنیان‌های خانواده شناخت. چنین نگاهی، آینده‌نگر و هوشمندانه است؛ نگاهی که به ما امکان می‌دهد به‌جای واکنش‌های منفعلانه در برابر تغییرات، نقشی فعال و سازنده در شکل‌دهی به آینده خانواده ایفا کنیم.

فهم این مرز ظریف، ما را از افراط در پذیرش هر پدیده جدید و از تفریط در انکار تحولات بازمی‌دارد و کمک می‌کند خانواده‌ای پویاتر، مقاوم‌تر و متناسب با دگرگونی‌های زمان بنا کنیم.

 

سنجش شعاع تأثیر ما در خانواده

 

غرض اصلی از واکاوی این مبحث، دستیابی به درکی روشن، عمیق و حتی کمّی از شعاع تأثیر نقش کنونی هر یک از ما در خانواده است. ما می‌خواهیم بدانیم آنچه امروز انجام می‌دهیم؛ رفتارها، تصمیم‌ها و شیوه‌های تربیتی‌مان، تا چه اندازه در آینده اثرگذار خواهد بود.

پرسش‌های بنیادینی در این مسیر پیش روی ماست:

با اقدامات و رفتارهای امروز من و شما، آثار این عملکردها در چه بازه‌ای از زمان آشکار می‌شود؟

آیا اساساً این کنش‌ها تأثیری ملموس و پایدار دارند؟

و اگر پاسخ مثبت است، شعاع این تأثیرگذاری تا کجاست؟ آیا تنها به امروز و اکنون محدود می‌شود، یا نسل‌های آینده را نیز در بر می‌گیرد و سرنوشت آنان را رقم می‌زند؟

 

از نقش‌آفرینی روزمره تا تأثیرگذاری آینده‌ساز

 

درک پاسخ این پرسش‌ها ما را به ضرورت یک بازنگری اساسی و به‌روزرسانی هوشمندانه در نگرش و رفتار خانوادگی رهنمون می‌سازد. ما نیازمند آنیم که با نگاهی آینده‌نگر، وضعیت خانواده را ارزیابی کنیم و بر پایۀ  نیازها و چالش‌های پیش‌ِرو، مهارت‌های لازم را شناسایی و آموزش دهیم.

هدف نهایی، عبور از نقش‌آفرینی خودکار و روزمره به سوی ایفای نقشی آگاهانه، هدفمند و آینده‌ساز است. زمانی می‌توانیم با اطمینان بگوییم که وظیفۀ خود را به درستی انجام داده‌ایم که بتوانیم شعاع تأثیر تصمیم‌ها و اقدامات امروزمان را در فردای خانواده ببینیم، بسنجیم و در مسیر بهبود آن گام برداریم.

 

درس‌هایی از یک الگوی الهی

 

علت اصلی پیگیری این بحث، ریشه در یکی از عمیق‌ترین صحنه‌های تاریخ بشریت دارد؛ زمانی که حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهماالسلام، مشغول بنای خانه توحید، هستند. در اوج این عمل بزرگ، زبان حضرت ابراهیم به دعا گشوده می‌شود و می‌فرماید:

«رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ»[1]

«پروردگارا، ما دو نفر را تسلیم [فرمان] خود قرار ده و از دودمان ما [نیز] امتی که تسلیم [فرمان] تو باشند.»

این دعا حاوی حقایق بزرگی است: امت اسلامی، ثمرۀ ذریۀ ابراهیم است. این آیه نشان می‌دهد که تمامی امت اسلام، در ادامۀ همان مسیر و برآمده از آن دعای خالصانه هستند. دستیابی به مقام تسلیم در برابر حق، میراثی است که از طریق یک خانواده به کل بشریت عرضه شده است.

حضرت ابراهیم به ما می‌آموزد که یک فرد آگاه، هنگام انجام یک عمل نیک، هرگز به زمان و مکان محدود خود نمی‌اندیشد. ایشان در کنار فرزندش حرکتی مقدس را انجام می‌دهد؛ اما همزمان، دغدغۀ شعاع این حرکت را دارد. برای او این سؤال مطرح است که:چگونه می‌توان این حرکت را در گذر زمان زنده، پویا نگه داشت؟چگونه می‌توان از عقیم و ابتر بودن آن جلوگیری کرد؟

 

سلامت، میراثی برای جریان در نسل‌ها

 

کلید این پرسش در فراز پایانی دعا نهفته است: «وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ». این فراز به وضوح بیان می‌کند که سلامت و صلاح ایجادشده در یک خانواده، نباید تنها در خود افراد فعلی حبس شود. برعکس، یک خانواده سالم، باید مانند یک رودخانۀ زلال، سلامت و ایمان را به ذرّیه و نسل‌های پس از خود جاری سازد و در نهایت به برپایی یک امت سالم بینجامد. این، همان مأموریتی است که بر دوش هر یک از ما نهاده شده است: دغدغه فردا و تأثیر عمل‌ما بر نسل‌های آینده.

 

دایره‌ای گسترده از مسئولیت

 

خداوند متعال خطاب به همه ما فرمانی روشن و سرنوشت‌ساز صادر می‌فرماید:

«قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ»[2]

«خود و خانواده‌تان را از آتشی حفظ کنید که هیزم آن مردم و سنگ‌ها هستند.»

واژه «قُوا» که صیغه امر است، بار مسئولیتی فعال و پویا را بر دوش ما می‌گذارد. اما کلید فهم این فرمان، در درک گستردگی دایره «أَهْلِيكُمْ» (خانواده شما) نهفته است. دایرۀاهل ما، محدود به اعضای فعلی خانه نیست. این عرصه‌ای به وسعت تاریخ و آینده است. همان‌گونه که ما در دعاهای خود، نیاکان تا حضرت آدم را به یاد می‌آوریم؛ زیرا معتقدیم هر یک در شکل‌گیری هویت امروز ما نقش‌آفرین بوده‌اند، ما نیز به همان میزان، و شاید بیشتر، برای آیندگان خود نقش‌آفرین هستیم. این نگاه، ضرورت یک بازنگری اساسی در نقش‌آفرینی کنونی ما را ایجاب می‌کند.

 

توازن بین خود و خانواده

 

نکتۀ ظریف و راهگشای این آیه، ترتیب و توازنی است که در آن نهفته است: «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ». این آیه به ما کلید مدیریت این دغدغۀ گسترده را می‌دهد: اولویت با خودسازی است؛ اگر می‌خواهید خانواده‌ای سالم و محفوظ از آتش داشته باشید، قدم اول، حفظ و صیانت خود شماست. موفقیت پایدار، از درون می‌جوشد. اگر شما نسبت به خود بی‌تفاوت و تنها نگران خانواده باشید، هر موفقیت ظاهری که برای آنان رقم بخورد، ماندگار و پایدار نخواهد بود.

حفظ خانواده، در سایۀ حفظ خود است. این آیه به وضوح می‌آموزد که خانواده در پرتو حفظ شما محفوظ می‌ماند.

بنابراین، ما موظفیم با الهام از این فرمان الهی، نقش‌آفرینی خود را بازنگری کنیم و دایره تأثیرگذاری را تا نسل‌های آینده گسترش دهیم؛ اما این بازنگری و دغدغۀ گسترده، هرگز نباید به برنامۀ صحیح رشد فردی ما خللی وارد کند. نگرانی برای آینده، نباید آن‌قدر زیاد شود که از ساختن خودِ شایسته و محفوظ غافل شویم. مسیر صحیح از خود آغاز می‌شود و سپس در اهل و ذرّیه تا بی‌نهایت جریان می‌یابد.

 

خانواده؛ حرم فراموش‌شده

 

در مناجات بندگان راستین، یکی از عمیق‌ترین درخواست‌ها اینگونه بیان شده است:

«رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ»[3]

«پروردگارا، از همسران و فرزندانمان مایه روشنی چشمانمان قرار ده.»

این دعا نشان می‌دهد که آرزوی هر مؤمن آن است که وجود عزیزانش، به‌ویژه ذریّه او که مفهومی فراتر از فرزندان مستقیم دارد، سرچشمۀ آرامش و اطمینان خاطر او باشند، نه مایۀ ناآرامی و اضطراب. اما مشکل اصلی در اینجاست: ما برای حرم، مسجد و حسینیه به‌عنوان مکان‌های مقدس حرمت قائل‌ایم و برای حفظ شأن و پاکی آن‌ها تلاش می‌کنیم؛ اما در نگاه بسیاری از ما، کانون خانواده هنوز جایگاهی مقدس و حریم‌دار ندارد. ما به آسانی در خانه سخن، رفتار و فضایی را روا می‌داریم که اگر در مسجد یا حسینیه بود، از آن پرهیز می‌کردیم؛ و این، همان غفلت بزرگ ما از حرمت خانه و خانواده است.

 

قربانی کردن امروز، فاجعه فردا

 

این نگاه سطحی و کم‌مایه، باعث می‌شود ما خانواده را قربانی کنیم تا به بقیۀ امور برسیم. از کنار این گوهر ناب به سرعت عبور می‌کنیم، غافل از اینکه در حال قربانی کردن اصلی‌ترین سرمایه برای اهداف فرعی هستیم. در نهایت، به جایی می‌رسیم که با نتایج این قربانی‌کردن (مانند ازهم‌پاشیدگی عاطفی یا فرزندان مشکل‌دار) مواجه می‌شویم؛ اما دیگر کار چندانی از دستمان برنمی‌آید؛ چرا که دیر شده است.

 

نگاهی قدسی و درک «اعتقاد خانوادگی»

 

راه نجات، بازگشت به یک نگاه قدسی است. در روایات آمده است: یک ساعت بودن در کنار خانواده (با نیت خالص و انجام وظایف)، پاداشی معادل اعتکاف یک ماه یا حتی یک سال دارد. وقتی ما قیمت این حضور را ندانیم و این نگاه را نداشته باشیم، آن را ارزان می‌فروشیم. باید باور کنیم که خانواده، مهم‌ترین مسجد، محبوب‌ترین حرم و اثرگذارترین حسینیۀ زندگی ماست. سرمایه‌گذاری در این جایگاه مقدس، نه تنها وقت‌تلف‌کردن نیست، بلکه عبادتی است که ثمرۀ آن در دنیا و آخرت باعث چشم‌روشنی ما می‌شود.

 

فردایی که از امروز آغاز می‌شود

 

سؤال بنیادین این است: امروز چه باید بکنیم؟ تا برکات این سرمایه‌گذاری، نه تنها در زندگی خودمان، که در نسل‌های بعد ظهور کند و تداوم یابد. چه بسا این تحول عظیم، به برکت نیت پاک و اقدام آگاهانه ما، به اذن خداوند انجام پذیرد.

برای درک عظمت این مأموریت، کافی است به سوره مبارکه آل عمران نظر کنیم. نام این سوره، خود بزرگ‌ترین درس است. خداوند نه خانوادۀ مریم یا خانوادۀ عیسی، که «آل عمران» (خانواده عمران) را برگزیده است. این نشان می‌دهد مرکز ثقل، خانواده به عنوان یک نهاد واحد و به هم پیوسته است.

خدای سبحان می‌فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمين‏»[4]

«بی‌گمان، خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید.»

سپس بلافاصله در آیه بعد می‌افزاید:

«ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ»[5]

«همه [اینها] نسلی [هستند] که برخی از [نسل] برخی دیگرند.»

 این پیوند ناگسستنی نسل‌ها را نشان می‌دهد. صلاح یک نسل، زیربناى صلاح نسل‌هاى پس از خود است.

 

دعا، موتور محرک تحول خانواده

 

اما در میان این آیات، نکته‌ای حیاتی نهفته است که در فراز «وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليم‏» (و خداوند شنوای داناست) خودنمایی می‌کند. این جمله به ما می‌آموزد که خانواده، سخت نیاز به دعا دارد. خداوند شنواست؛ درخواست‌های خالصانۀ این خانواده‌ها را شنید و اجابت کرد.

حتی بهترین کانون‌ها نیازمند دعایند. خاندان ابراهیم با دعای حضرت ابراهیم شکل گرفت. خاندان عمران با دعاهای مادر مریم به اوج رسید. این نشان می‌دهد که برای شکل‌گیری و تداوم یک خانوادۀ سالم و برکت‌یافته، دعا و مناجات، اکسیژن لازم برای حیات معنوی آن است.

 

از امروز تا ابدیت

 

نقشه راه ما روشن است:تغییر نگرش. خانواده را نه یک واحد عادی که یک کانون مقدس بدانیم که می‌تواند نامش در دفتر خداوند ثبت شود. هر عمل امروز ما در خانواده از یک گفتگوی محبت‌آمیز تا آموزش یک ارزش، باید با نگاه به شعاع تأثیر نسلی انجام شود.

قلب این تحول، دعاست. برای پاکی نسل خود و نسل‌های آینده، برای هدایت و برکت در زندگی آنان، پیوسته و خالصانه دعا کنیم.

بیایید از امروز، معماران خاندانی باشیم که برکاتش، مرزهای زمان و مکان را درنوردد و ما را در زمره «آل عمران»های عصر خود قرار دهد. این میراث ماندگار، با عمل صالح امروز و دعای خالص همیشگی ما به ثمر می‌نشیند.

 

آینده‌نگری در تربیت؛ از نوزادی تا انتخاب همسر

 

خاطره‌ای شنیدنی از خانمی نقل شده است: «از زمانی که دخترم را قنداق می‌کردم، برای به دست آوردن داماد خوب دعا می‌کردم. اکنون که دخترم ازدواج کرده است؛ می‌بینم که آن دعاها و آینده‌نگری‌ها به ثمر نشسته است. همۀ فاکتورهایی که سال‌ها پیش در ذهن می‌پروراندم، امروز در دامادم متجلی شده است!»

این روایت، نمادی از «آینده‌پژوهی عملی» در زندگی است. بسیاری از ما برای مهم‌ترین تصمیم‌های زندگی دیر اقدام می‌کنیم؛ درحالی که باید از هم‌اکنون نقشۀ راه را ترسیم کرد. همان‌طور که دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما نیز باید بکاریم تا دیگران بخورند. اما چه کنیم تا خانواده‌ای سالم و موفق داشته باشیم؟ در بیان حضرت ابراهیم رمز این موفقیت آمده است:

«وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ»

«و از دودمان ما، گروهی را قرار ده که تسلیم تو باشند.»

پس ویژگی اصلی خانواده سالم، تسلیم در برابر خداوند است؛ همان اصلی که از قنداق‌گیری تا همسرگزینی باید جاری باشد.

 

نذرِ پیش از تولد

 

وقتی به سراغ آینده‌پژوهی در مکتب انبیا می‌رویم، به آیات درخشانی مانند دعای مادر حضرت مریم برمی‌خوریم:

«إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي ۖ إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»[6]

« [یاد کنید] هنگامی که همسر عمران گفت: پروردگارا! برای تو نذر کردم که آنچه را در شکم خود دارم [برای خدمت خانه تو از ولایت و سرپرستی من و از تعلقات دنیا] آزاد باشد، بنابراین از من بپذیر؛ یقیناً تو شنوا و دانایی.»

نکتۀ شگفت‌انگیز اینجاست که او در چه زمانی دعا می‌کند؟ در زمانی که هنوز جنینی به این جهان پا نگذاشته بود! این، اوج آینده‌نگری و سرمایه‌گذاری معنوی است و این یعنی به ثمر رسیدن بسیاری از امور در خانواده زمانبر است، او از همان لحظات نخستین، سرنوشت فرزندش را به خداوند می‌سپارد و او را برای مقامی والا نذر می‌کند: (من نذر کردم آزاد باشد: «ُمُحَرَّرًا»).

پشت پرده این داستان، حکایتی شنیدنی دارد: گویا حَنّه روزی پرنده‌ای را دید که برای جوجه‌هایش غذا می‌آورد. این صحنه، اشتیاق مادری را در دلش برانگیخت و از خداوند فرزندی خواست تا او را در راه خدا آزاد و خدمتگزار کند. هنگامی که باردار شد، گمان برد آنچه در شکم دارد، پسری است که آرزویش را داشت؛ غافل از اینکه آن پسر به نسل بعد داده خواهد شد. سپس، مریم متولد شد؛ دختری که در اوج انوثیت، به چنان قداست و مقامی رسید که تصورات مادرش را نیز درنوردید. این نشان می‌دهد که گاهی نقشۀ الهی فراتر از خواسته‌ها و تصورات ماست؛ اما پایه‌ریزی ما هرگز بی‌ثمر نمی‌ماند.

سخن اصلی این است که آینده‌پژوهی حقیقی را باید از این نقطه آغاز کرد: «إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مَا فِی بَطْنِی». از همان ابتدا باید کار را شروع کرد. و شما ثمرات این نذر و دعای صادقانه را به بهترین شکل، در وجود مقدس حضرت مریم و سپس در وجود تابناک حضرت عیسی مشاهده می‌کنید. این است الگوی تربیت و برنامه‌ریزی برای نسل آینده.

 

پشت صحنه پنهانِ خانواده‌های موفق

 

ما گاهی خانواده‌های سالم و موفقی را می‌بینیم و تصور می‌کنیم این موفقیت، نتیجۀ شانس یا یک اتفاق خوشایند است؛ اما در نگاه توحیدی، نه چیزی به نام «شانس» وجود دارد و نه هیچ رویدادی تصادفی است. آنچه ما می‌بینیم، تنها ظاهر آراسته و هماهنگ یک زندگی است و گمان می‌بریم این منظرۀ زیبا خودبه‌خود شکل گرفته است؛ در حالی که چنین نیست. هر خانوادۀ موفق، پشت‌صحنه‌ای پُر از زحمت، آگاهی، تدبیر و انتخاب‌های درست دارد، تلاش‌هایی که شاید دیده نشوند؛ اما ریشۀ آرامش و انسجامی هستند که در ظاهر آن خانواده جلوه می‌کند.

مثلاً می‌گوییم: فلانی خوش‌دست‌پخت است. آیا می‌شود کسی بی‌دلیل خوش‌دست‌پخت باشد؟! مسلماً خیر! این مهارت حاصل توجه بسیار زیاد، آشنایی با قواعد، اندازه‌گیری دقیق مواد و تجربه است. شاید از نگاه ما، این دورۀ توجه و یادگیری کوتاه به نظر برسد؛ اما در پس آن، فکر و علم نهفته است.

هرگز نمی‌شود یک خانواده موفق، تصادفی و بی‌مقدمه شکل بگیرد. مشکل اینجاست که گاهی ما از عوامل تشکیل‌دهنده سلامت خانواده غافلیم. برخی از این عوامل، از نگاه ما بسیار جزئی و ریز هستند. همین نکات به ظاهر کوچک، نقشی کلیدی ایفا می‌کنند.

گاهی فقط یک ذره نمک، که به خودی خود چیزی به نظر نمی‌رسد، می‌تواند طعم یک غذای کامل را دگرگون کند. در مدیریت خانواده نیز همین‌طور است؛ گاهی توجهات جزئی است که معجزه می‌آفریند. ممکن است شما بپرسید: مگر با همین چیزهای کوچک کار درست می‌شود؟

پاسخ مثبت است! و اگر کسی بگوید: من کارهای بزرگ‌تری کرده‌ام! باید گفت: زعفران فراوان جای نمک را نمی‌گیرد و رب گوجه هم جای فلفل را. هر کدام از این اجزا، جایگاه خاص خود را دارند. موفقیت نهایی، حاصل رعایت همین دقت‌نظرهای به ظاهر کوچک، اما حیاتی است.

 

نقش بنیان خانواده در سرنوشت فرزند؛ از نگاه نهج‌البلاغه

 

امیرالمؤمنین در مواضع مختلف، گاهی افراد را با اشاره به مادر و گاهی با اشاره به پدرشان مورد خطاب قرار می‌دهد.

نمونه شاخص آن، خطاب حضرت به اشعث بن قیس است که می‌فرماید:

«یا مُنافِقُ ابْنَ کافِرٍ!»[7]

«ای منافق، پسر کافر!»

این بیان، هرگز هدفی تحقیرآمیز ندارد؛ بلکه پرده از یک حقیقت ژرف برمی‌دارد؛ اینکه خاستگاه و محیط تربیت تو، کانونی ناامن و ظلمانی بوده است! وقتی ریشه و بنیاد (پدر) کافر باشد، طبیعی است که ثمرۀ آن (پسر) به نفاق و دورویی گراید. حضرت با این بیان، در واقع یک قانون تربیتی را بازگویی می‌کند.

این کلام برای ما این پیام را دارد که بسیاری از اوقات، شخصیت‌های امروز افراد، ریشه در همان «خاستگاه» و «پیشینه» دارد. این نگاه، هم برای قضاوت درباره دیگران ضروری است و هم برای مسئولیت‌پذیری ما در قالب پدر و مادر، برای تأمین یک «خاستگاه سالم» برای نسل آینده.

 

زنجیره احترام؛ مسئولیت ما در پاسداشت آبروی والدین

 

خانواده، حلقه‌ای از مسئولیت متقابل است. این موضوع را به‌وضوح در روایتی ذیل حقوق والدین می‌بینیم. در این روایت، یکی از وظایف قطعی و حقیقی که ما در قبال پدر و مادر خود داریم، آن است که موظفیم کاری نکنیم که موجب شود آبروی پدر و مادرمان در معرض تعرض و دشنام قرار گیرد. باید چنان رفتار کنیم که کسی به سبب عمل ما، زبان به طعن و سرزنش آنان نگشاید.

این حکم، تنها یک دستور اخلاقی نیست، بلکه آینه‌ای است که گذشته و آینده را به هم پیوند می‌زند. وقتی در این اندیشه فرو می‌رویم که من چگونه رفتار کنم تا پدر و مادرم آسیب نبینند؟! درمی‌یابیم که آنها نیز همین مسئولیت را در قبال ما داشتند. آنها نیز موظف بودند چنان رفتار و تربیتی داشته باشند که ما، به عنوان فرزندانشان، هرگز مورد تحقیر و بی‌احترامی دیگران قرار نگیریم.

این روایت، یک چرخه از احترام را ترسیم می‌کند؛ والدین با تربیت صحیح، سرمایۀ اجتماعی و احترام برای فرزندشان فراهم می‌کنند و فرزند نیز با رفتار شایستۀ خود، این سرمایه و آبرو را برای والدین حفظ می‌کند. بنابراین، احترام ما به پدر و مادر، تنها به گفتن سلام و تشکر محدود نمی‌شود؛ بلکه در پاسداشت عزت و آبروی آنان در جامعه تجلی می‌یابد.

 

ضرورت بازنگری درونی برای کمال خانواده

 

جالب است که گاهی ما، خودمان بهتر از هر ناظر بیرونی، نقص‌های خانواده‌مان را می‌بینیم. دیگران از دور که نگاه می‌کنند، ممکن است همه چیز را سالم و بی‌عیب تصور کنند. داستانِ مجسمه‌ساز مثال روشن این حقیقت است. مجسمه‌سازی، تندیسی ساخت که درست شبیه اثر قبلی‌اش بود. وقتی از او پرسیدند: قصد داری این مجسمه جدید را کجا نصب کنی؟”گفت: در میدان شهر، روی ستونی شش‌متری.

پرسیدند: پس چرا دقیقاً یک نسخه تکراری ساختی؟

مجسمه‌ساز پاسخ داد: مجسمه قبلی، یک خراش کوچک روی نوک بینی‌اش داشت.

مخاطب با تعجب گفت: مگر کسی از آن ارتفاع و از آن فاصله، متوجه آن خراش نازک می‌شود؟!

و پاسخ مجسمه‌ساز کلیدی بود: «اما من که خودم می‌دانم. حتی اگر هیچ‌کس نبیند، من که می‌دانم آن نقص وجود دارد و این برایم قابل قبول نیست!» این حکایت، تصویر دقیقی از وضعیت بسیاری از خانواده‌هاست.

امکان دارد از نگاه دیگران، خانواده‌ای بسیار موفق و سالم به نظر برسد؛ تا حدی که بگویند اصلاً نیازی به بازنگری و اصلاح ندارد؛ اما ما که در بطن این جریان هستیم، به خوبی درک می‌کنیم که این خانواده با معیارهای آرمانی و آموزه‌های اصیلی که می‌شناسیم، فاصله دارد.

این آگاهی درونی به ما هشدار می‌دهد که برای دستیابی به کمال و ماندگاری راستین، باید سلسله‌ای از تدابیر و راهکارهای جدید را در پیش بگیریم. رضایت از ظاهرِ بی‌عیب، ما را از پرداختن به آن خراش‌های پنهان بازنمی‌دارد؛ چرا که ما خود بهتر از دیگران می‌دانیم که هنوز راهی برای پیمودن باقی است.

 

خانواده؛ خط مقدم جبهه نبرد فرهنگی

 

برای دستیابی به این هدف، یک نگاه کلیدی و حیاتی باید به عنوان مقدمه در ذهن ما نهادینه شود. ما باید خانواده را خط مقدم جبهه بدانیم. اگر دشمنی قصد حمله به یک تمدن و فرهنگ را داشته باشد، اولین و حساسترین نقطه‌ای که مورد هدف قرار می‌دهد، نهاد خانواده است. شما در سال‌های اخیر به وضوح دیده‌اید که چگونه با برنامه‌ریزی و نقشه‌ای حساب‌شده، بنیان خانواده‌ها هدف گرفته شده است تا از درون دچار تزلزل و فروپاشی شود. هدف، نابودی ظاهری نیست؛ بلکه می‌خواهند هسته مرکزی و قوت درونی آن را سست کنند، در حالی که صورت ظاهریش حفظ شده است.

پس باید نگاهمان را اصلاح کنیم. وقتی برای خانواده خدمت می‌کنیم، بدانیم که در خط مقدم ایستاده‌ایم، نه پشت جبهه. و این جایگاه، لوازم خاص خود را می‌طلبد. لازمۀ اول توانمندی است. هیچ‌گاه یک فرد نابینا، ناشنوا یا بی‌دست‌وپا را به خط مقدم نمی‌فرستند. حضور در این جایگاه، نیازمند توانمندی فکری، عاطفی و فرهنگی است.

لازمه دوم بصیرت و شناخت دشمن است. یک نیروی خط‌مقدم باید دشمن خود، توانایی‌ها و راهکارهای حمله‌اش را به طور کامل بشناسد.

لازمه سوم داشتن روحیۀ تهاجمی است، نه فقط تدافعی. نیروهای قوی، منتظر حملۀ دشمن نمی‌مانند تا بعد دفاع کنند. آن‌ها با بصیرت و قدرت، به محض دریافت نشانه‌های خطر، خود آغازگر عملیات می‌شوند و ابتکار عمل را در دست می‌گیرند.

پس باید نگاهمان به خود و نقش‌مان در خانواده، به دید یک مجاهد در خط مقدم جبهه باشد. در خط مقدم، جای بی‌حالی، کسالت، غفلت و از دست دادن زمان نیست. باید گوش‌مان آن‌قدر فعال باشد که صدای آهسته حرکت دشمن را نیز بشنود. تنها در این صورت است که می‌توانیم نیروهای موفقی در این جبهه سرنوشت‌ساز باشیم.

 

مجاهدت در خط مقدم خانواده؛ سرمایه‌گذاری برای ابدیت

 

آرزوی قلبی ما این است که ارزش‌های ماندگار و جاودانی که در ساختار خانواده‌مان بارگذاری می‌کنیم، به‌گونه‌ای باشد که هر یک از اعضای نسل‌های آینده، خواسته یا ناخواسته، این ارزش‌ها را اجرا کنند. در این نقش‌آفرینی تاریخی، ما سهمی مستقیم و مسئولیتی سنگین داریم.

با این حال، برای اینکه بتوانیم چنین نقش‌آفرینی داشته و در این برپایی ارزش‌ها سهیم باشیم، «مجاهدت» امری ضروری است. همان‌طور که اشاره شد، اینجا «خط مقدم» است. در خط مقدم با شما تعارف ندارند؛ خط مقدم با زحمت و مشقت‌های شبانه‌روزی همراه است. خط مقدم، جایگاه استراحت، غفلت، کسالت یا تأخیر نیست که بتوان گفت بعداً انجامش می‌دهم یا هنوز وقت دارم! در خط مقدم، تمام وجود انسان،گوش، چشم و هوش، باید بسیج شود تا فرد در این میدان سرنوشت‌ساز موفق شود و مغلوب نشود.

 

 خانواده به مثابۀ جبهه‌ای متحد

 

وقتی صحبت از خانواده می‌شود، باید «فردمحوری» را کنار بگذاریم. اصل قضیه این است که دیگر نمی‌توان گفت: «من اینطور دوست ندارم»، «من نمی‌توانم» یا «نمی‌خواهم با این فرد راه بیایم». وقتی پای خانواده در میان است، گویا بر محوریت فرد یک ضربدر بزرگ کشیده می‌شود و دیگر جایی برای شخصی‌سازی جریانات وجود ندارد.

در خانواده، قرار نیست تنها نظر یک فرد حاکم باشد. شاید او یک فرد افراطی باشد. نکتۀ عجیب اینجاست که تک‌تک نظرات افرادی که در خانواده نقش‌آفرین هستند، به همان اندازه که می‌توانند سازنده باشند، قابلیت تخریب نیز دارند.

این دقیقاً مانند خط مقدم است؛ اگر یک نفوذی در خط مقدم، نقشه عملیات را فاش کند، همه چیز تمام می‌شود.

پس اولین و اصلی‌ترین نقش همه ما در خانواده این است که در جهت تقویت یکدیگر اقدام کنیم. ما رو در روی هم نیستیم؛ همه در کنار همیم. موفقیت هر یک از ما، موفقیت دیگری محسوب می‌شود. ما یک زنجیره به هم‌پیوسته هستیم و نباید به موفقیت هیچ کداممان آسیبی وارد شود.

بنابراین، باید این اصل را به خوبی در خودمان نهادینه کنیم. این خانواده قرار است سالم بماند و تمام همّ و غم ما باید بر همراهی و همیاری متمرکز باشد. هیچ جایگاهی برای تقابل در این میان وجود ندارد.

 

خانوادهٔ بادوام؛ سازه‌ای بر پایه ارزش‌های ماندگار

 

یادآوری این نکته ضروری است که ما برای خانواده نیازمند یک «سازهٔ محکم» هستیم. خاطره‌ای از دوران اقامتم در آلمان دارم؛ در یک خانهٔ بسیار شیک و مرتب دوطبقه اقامت داشتم. روزی به زیرزمین آن خانه رفتم و با کمال تعجب مشاهده کردم که قدمت آن زیرزمین، حتی از زیرزمین خانهٔ پدربزرگم نیز بیشتر است. از صاحب خانه پرسیدم و فهمیدم که کل ساختمان، متعلق به حدود نود سال پیش است، اما آن‌قدر محکم و مرتب بود که به نظر نو می‌رسید. این تجربه، حدیثی را در خاطرم زنده کرد:

«رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً عَمِلَ عَمَلًا فَأَتْقَنَهُ»[8]

«خدا رحمت کند کسی که کاری را محکم و استوار انجام می‌دهد.»

این حکمت، تنها به ساختمان‌های فیزیکی محدود نمی‌شود. ساختار خانواده نیز نیازمند چنین استحکامی است. ارزش‌هایی که در کانون خانواده نهادینه می‌شوند، باید چنان اصیل و ریشه‌دار باشند که تا همیشه پابرجا بمانند، چرا که ارزش‌های حقیقی، با تغییر زمان و مکان دگرگون نمی‌شوند. این ارزش‌های ثابت و ماندگار و نه سیال و گذراهستند که از سوی والدین در سازهٔ خانواده بارگذاری می‌شوند و هرچه در نهادینه کردن این اساس، سست‌ بگیریم، بنیان خانواده را سست‌تر کرده‌ایم.

 

همبستگی خانوادگی

 

ممکن است بپرسید:گاهی اوقات فکر فردی در خانواده کاملاً غلط است؛ چگونه می‌توانیم با او همراهی کنیم؟

پاسخ این است: با فکر غلطش همراهی نکنید؛ اما ویژگی‌های مثبت او را شناسایی و پررنگ کنید. همان فردی که یک اندیشه نادرست دارد، قطعاً دارای صفات نیکوی بسیاری نیز هست. این جنبه‌های مثبت را آنقدر بزرگ و برجسته کنید که نقاط منفی تحت‌الشعاع قرار گیرند و به حاشیه رانده شوند.

هیچ جایگاهی برای رودررویی در خانواده وجود ندارد. این فضا، عرصه تقابل نیست؛ نه برای زن و شوهر، نه برای مادر و فرزند. همه ما در یک صف واحد ایستاده‌ایم. همان‌طور که پیشتر گفتم، خرابکاری هر یک از اعضا، به تخریب کل کانون خانواده منجر خواهد شد. بنابراین، باید با این نگاه به خانواده بنگریم که همه همراه، یاور و متحد در برابر دشمنان مشترک هستند و هیچ‌کس خود را دشمن دیگری نمی‌داند. همه باید جریانی منسجم و هماهنگ باشیم. این قانون خانواده است و اگر غیر از این باشد، ما اساساً قادر به برداشتن گام‌های بعدی برای پیشرفت نخواهیم بود.

وقتی این انسجام اولیه شکل گرفت و همه از هرگونه تقابل با یکدیگر اجتناب کردیم و دست در دست هم دادیم، آنگاه می‌توانیم برای حرکتی برنامه‌ریزی کنیم که ثمرات آن را بیست سال بعد ببینیم و نسل‌های آینده از برکات این حرکت ما بهره‌مند شوند.

نسل‌های بعدی چندان دور نیستند. ما همگی شاهد بوده‌ایم خانواده‌هایی که پدر و مادرشان افراد بسیار موفقی بوده‌اند؛ اما فرزندانشان ناتوان بار آمده‌اند. نمونه‌اش را در بازار دیده‌اید: نسل اول تاجری بسیار قدرتمند است؛ اما نسل بعد فقط از سرمایه پدر استفاده می‌کند؛ بدون هیچ خلاقیت، تدبیر و ابتکاری! او تنها یک مصرف‌کنندۀ محض است.

دلیل این امر آن است که چنین خانواده‌ای اساساً خود را مسئول تربیت فرزندانی توانمند و دارای مهارت‌های گوناگون نمی‌داند. تعهدی به این امر ندارد. وقتی فرزندمان را ناتوان بار می‌آوریم، در واقع توانمندی را در خود حبس کرده‌ایم. این توانایی در نسل‌های بعدی جریان نمی‌یابد. متأسفانه، گاهی اوقات ما در خانواده فقط به توانمندی خودمان فکر می‌کنیم، نه به توانمندسازی دیگران.

 

انتقال کلید توانمندی در خانواده

 

در شرح زندگی کاشف الغطاء داستان شگفت‌انگیزی نقل شده است: او نیمه‌شبی پسرش را از خواب بیدار کرد و گفت: «وقت خواب نیست. با هم به حرم امیرالمومنین برویم؛ با تو کاری دارم.» وقتی به اطراف حرم رسیدند به فرزندش گفت: «ببین! در این وقت شب، این همه گدا اینجا هستند و در حال انجام «کسب و کار» خود هستند. تو نیز کاسب دیگری هستی، اما گدایی‌ات را در خانۀ خدا می‌کنی! من تو را بیدار کردم و به اینجا آوردم در حالی که می‌توانستم شخصاً به اینجا بیایم و نماز شب بخوانم و با امیرالمومنین نجوا کنم تو را آوردم تا «فرمول» را به تو یاد بدهم. برو و از خدا گدایی کن، در حرم امیرالمومنین و در مکان‌های مقدس.»

پدری چون کاشف‌الغطاء می‌خواهد «کلید» را به دست فرزندش بدهد و به او بیاموزد که رمز موفقیت در شب‌بیداری و درخواست از خدای سبحان است. او این ضرورت را به خوبی درک کرده بود که اگر قرار است برکات و توفیقات در خانواده‌اش جریان داشته باشد، باید این رمز را بگشاید و باید کلیدی را که خود در اختیار دارد، به پسرش نیز منتقل کند.

 

پرورش توان حل مسئله در فرزندان

 

گاهی تمام توجه ما صرف توانمندی‌های خودمان می‌شود. ما قدرت حل مسئله داریم و هرگاه مشکلی پیش می‌آید، آن را به سرعت حل می‌کنیم. اما آیا تاکنون اندیشیده‌ایم که آیا تمام همت ما صرف آن شده است که فرزندمان نیز چنین مهارتی را در خود پرورش دهد؟ شاید بپرسید: «چگونه باید این کار را انجام می‌دادیم؟»

پاسخ این است که اغلب اوقات، ما که در حل مسئله مهارت داریم، به محض بروز مشکل می‌گوییم: «خب، معلوم است که باید این کار را بکنی!» و بدین ترتیب، باز هم خودمان مسئله را حل کرده‌ایم؛ اما اگر می‌خواهیم خانواده‌ای بسازیم که در غیاب ما نیز بتواند مسیرش را پیدا کند، باید بیندیشیم: چگونه می‌توانیم فرزندمان را چنان پرورش دهیم که او خود، توانایی حل مسائل زندگی‌اش را داشته باشد؟

 

پرورشِ «کلید» حل مسئله در نسل بعد

 

باید در آینده‌پژوهی خانواده تأمل کنیم: وقتی ما نیستیم، او هست و مشکلی برای او حادث می‌شود. وظیفۀ ما این است که «کلید» را به فرزندمان بسپاریم و بگوییم این مشکل چگونه قابل حل است. اگر فرزند را به اندیشه و تدبر وادار نکنیم، او چگونه خواهد توانست راه‌حل‌ها را بیابد؟

برای مثال به او می‌گوییم: این مشکل پیش آمده؛ از نگاه تو از چند طریق قابل حل است؟ سه طریق؟ کدام راه مناسب‌تر است؟ هر راه چه ایرادی دارد؟ اگر این‌گونه حل کنی، ممکن است به فتنه بینجامد، به نظر تو فتنه ایجاد می‌شود یا نه؟

اگر او را وادار نکنیم که از توانایی‌اش به اندازۀ کافی استفاده کند و تحلیل لازم را انجام دهد، اگر او را به تفکر تشویق نکنیم، چگونه می‌تواند مهارت حل مسئله را بیاموزد؟

گاهی ما که در حل مسئله بسیار ماهریم، به محض بروز مشکل، فوراً آن را حل می‌کنیم و در همین عمل، بزرگ‌ترین ضربه را به فرزند می‌زنیم. چرا؟ چون در واقع برای آیندۀ خانواده تخریب ایجاد کرده‌ایم. در آن آینده دیگر ما نیستیم؛ اما او هست با کوهی از مشکلات!

 

فداکاری‌هایی که به ناتوانی می‌انجامد

 

ماجرای جالبی از یک خانم را برایتان تعریف می‌کنم؛ برخی آدم‌ها واقعاً خاص‌اند. این خانم از نظر ظاهری زنی بسیار موفق بود، یک حقوقدان مشهور و سرشناس. مادرش در شهر قم زندگی می‌کرد. هر بار که دخترش در تهران مهمانی داشت، مادر از قم به تهران می‌آمد، تمام غذاها را خودش می‌پخت، آن‌ها را در صندوق ماشین می‌گذاشت و برای دخترش می‌آورد. چرا؟ چون دخترش حقوقدان بود و به‌اصطلاح، وقت چنین کارهایی را نداشت!

اما نتیجۀ این فداکاری‌های ظاهراً عاشقانه به پایانی تلخ منجر شد. بعد از سال‌ها آن خانم از همسرش جدا شد؛ آن حقوقدان مشهور نیز در زندگی شخصی‌اش تنها ماند! فرزندش نیز پس از ازدواج از همسرش جداشد!

گاه عشق و مراقبت افراطی، به جای ساختن، ویران می‌کند؛ زیرا کسی که هرگز فرصت تجربه و آزمون زندگی را نیافته است، نمی‌تواند یاد بگیرد چگونه خود، مشکلاتش را حل کند.

 

محبتی که ناتوان می‌کند

 

این داستان نشان می‌دهد که گاهی ما، به‌ویژه در نقش والدین، فرزند خود را ناتوان بار می‌آوریم. او ممکن است در ظاهر فردی موفق باشد،  مانند همان زن حقوقدان و وکیل مشهوری که گره از کار مردم می‌گشود؛ اما در باطن، انسانی ناتوان است. ناتوان از ایستادن روی پای خود، ناتوان از تصمیم‌گیری، ناتوان از ادارۀ زندگی. و این ناتوانی دیر یا زود، در جایی از مسیر زندگی‌اش آشکار می‌شود.

ما درنمی‌یابیم که برخی از کارهایی که با نیت خیر انجام می‌دهیم، تا چه اندازه می‌تواند مخرب باشد. تصور می‌کنیم لطف می‌کنیم، گمان می‌بریم مهربانی می‌ورزیم، یا احساس مادری و دلسوزی نشان می‌دهیم. از دور هم می‌گوییم: «آفرین! چه مادر فداکاری!»

اما نمی‌فهمیم که همین حمایت‌های ظاهراً عاشقانه و مهربانانه، چگونه آرام‌آرام ستون‌های توانمندی درونی فرزند را فرو می‌ریزد و او را به انسانی وابسته و شکننده بدل می‌کند.

این مثال، یک نمونه عینی و ملموس بود. گاهی اوقات بسیاری از کارهایی که ما می‌کنیم، در واقع دادن «کلید» به فرزندمان نیست؛ بلکه فقط «در» را برایش باز می‌کنیم و می‌گوییم: بفرما برو! آفرین! ما به او ماهیگیری یاد نمی‌دهیم، بلکه دائماً برایش ماهی می‌گیریم. در این صورت، او هرگز نمی‌تواند یک صیاد واقعی شود.

 

تاریخ جلسه:1404/4/23 ـ جلسه 1

«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی» 

 


[1] سوره بقره، آیه 128

[2]. سوره تحریم، آیه 6.

[3]  سوره فرقان، آیه 74.

[4] سوره آل عمران، آیه 33

[5] سوره آل عمران، آیه 34

[6] سوره آل عمران، آیه35

[7] نهج‌البلاغه، خطبه 19

[8] . مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، علی بن جعفر علیه السلام، ص 93.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فهرست مطالب

مطالب مرتبط