آینده پژوهی خانواده ـ بخش پنجم

مقدمه

 

در مباحث آینده‌پژوهی خانواده بر این باوریم که خانواده یکی از مقدس‌ترین نهادهای بشری است؛ نهادی که در حقیقت سکوی پرش معنوی هر انسان محسوب می‌شود. هر اندازه توجه ما به این نهاد عمیق‌تر، جامع‌تر و دقیق‌تر باشد، در واقع سرمایه‌گذاری ابدی انجام داده‌ایم که به تعبیر قرآن برکاتش ماندگار، پایدار و غیرقابل تصوّر است: «لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ»[1].

 

سرمایه‌گذاری بلندمدت و مقدس

 

این سرمایه‌گذاری تنها زمانی به‌درستی شکل می‌گیرد و ثمربخش خواهد بود که نگرش ما به خانواده نگرشی صحیح و واقع‌بینانه باشد. اگر از افراد مختلف درباره تجربه زندگی خانوادگی‌شان پرس‌وجو کنیم، گاهی می‌شنویم که برخی در مقاطعی از زندگی اظهار نارضایتی می‌کنند و می‌گویند: «برای خانواده بسیار زحمت کشیدیم، وقت گذاشتیم و از عاطفه خود هزینه کردیم، اما اکنون احساس پشیمانی داریم.» دلیل چنین احساسی اغلب این است که از ابتدا نگاه درستی به این نوع سرمایه‌گذاری نداشته‌اند.

برای روشن‌تر شدن موضوع می‌توان از یک مثال اقتصادی استفاده کرد. من خودم چندان با مسائل اقتصادی آشنا نیستم، اما روزی از فردی که در بازار بورس فعالیت می‌کرد پرسیدم: «آیا سرمایه‌گذاری در بورس سودآور است؟» او پاسخ داد: «این بستگی به نوع نگاه تو دارد. اگر انتظار داشته باشی خیلی سریع به سود برسی، ممکن است ناامید شوی. اما اگر سرمایه‌ات را با نگاه بلندمدت وارد کنی و برای مدتی آن را نگه داری، بازدهی آن می‌تواند بسیار درخور توجه باشد.»

نهاد خانواده نیز شباهت زیادی به چنین سرمایه‌گذاری‌ای دارد. اگر کسی انتظار داشته باشد که نتیجه محبت‌ها، فداکاری‌ها و تلاش‌هایش را فوراً ببیند، احتمالاً دچار ناامیدی می‌شود. اما اگر با نگاه بلندمدت به این مسیر وارد شود و بداند که ثمرات این سرمایه‌گذاری به تدریج و در طول زمان آشکار می‌شود، در آینده از نتایج آن شگفت‌زده خواهد شد.

 

ضرورت اصلاح نگرش

 

بنابراین، برای آنکه در گذر زمان گرفتار ندامت و حسرت نشویم و در این مسیر احساس رضایت و آرامش داشته باشیم، لازم است نگاه خود را نسبت به نهاد خانواده اصلاح کنیم. هرچه نگرش ما به ساختار و کارکرد خانواده صحیح‌تر و عمیق‌تر باشد، بیشتر به این باور می‌رسیم که در این میدان چیزی به نام «ضایعات» وجود ندارد. اگر برای خانواده زمان صرف می‌کنیم، توان خود را به کار می‌گیریم، از مال شخصی‌مان هزینه یا عواطف و احساسات خود را در این مسیر خرج می‌کنیم، در واقع در حال انجام سرمایه‌گذاری‌ای هستیم که سود آن در بلندمدت به دست می‌آید؛ سودی که گاه آن‌قدر بزرگ و ارزشمند است که حتی تصورش برای ما دشوار است.

چنین نگرشی خود به تنهایی منبعی از آرامش و رضایت درونی ایجاد می‌کند؛ زیرا انسان احساس می‌کند هیچ خسارتی در کار نیست و هر آنچه در این مسیر صرف می‌شود، در حقیقت ذخیره‌ای ارزشمند برای آینده است.

یکی از مهم‌ترین راه‌های اصلاح نگرش مراجعه به متون دینی است. هنگامی که در محضر آیات قرآن و روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام قرار می‌گیریم، با نگاهی متفاوت و عمیق نسبت به خانواده روبه‌رو می‌شویم. نگاهی که خداوند متعال و معصومان علیهم‌السلام درباره جایگاه خانواده ارائه می‌دهند، گاه چنان عمیق و تکان‌دهنده است که ما را به تأملی جدی وامی‌دارد. در چنین مواجهه‌ای، ناگهان متوجه می‌شویم چه نعمت بزرگی در اختیار ما قرار گرفته است و تا چه اندازه می‌توانیم با بهره‌گیری درست و آگاهانه از این نعمت، بهترین و ارزشمندترین ثمرات را در زندگی به دست آوریم.

 

جایگاه ویژه زن در خانواده

 

لازم است به خودم و شما یادآوری کنم که هرچند خانواده مجموعه‌ای از افراد مختلف است، اما نقش زن جایگاهی ویژه و مستقل دارد؛ نقشی که فراتر از نقش دیگر اعضای خانواده تعریف شده است. دلیل این مدعا، آیات سوره مبارکه تحریم است، هنگامی که خداوند می‌خواهد نمونه‌ای برای اهل کفر معرفی کند، می‌فرماید:

«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ …»[2]

«خدا برای کافران، زن نوح و زن لوط را مثل زده است…»

 

این نکته بسیار مهم است. برای معرفی نماد کفر، با اینکه مردان بسیاری در تاریخ کفر ورزیده‌اند از جمله فرعون و نمرود؛ اما خداوند هیچ‌یک از آنان را به عنوان «نماد» کفر معرفی نمی‌کند. درحالی‌که نام فرعون بارها در قرآن تکرار شده، اما خداوند برای معرفی الگوی کفر، دو زن را مثال می‌زند.

در مقابل، در همان سوره، خداوند برای معرفی «نماد ایمان» نیز دو زن را برمی‌گزیند:

«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ … »[3]

«و خدا برای مؤمنان همسر فرعون را مثل زده است …»

 

این انتخاب حیرت‌انگیز است؛ زیرا همسر فرعون با آن همه قدرت، طغیان و زمینه انحراف هرگز تحت تأثیر او قرار نگرفت. برخلاف تصور رایج که گاهی زنان را سریع‌التأثیر می‌دانند، قرآن دقیقاً برعکس را نشان می‌دهد: زن مؤمن می‌تواند چنان نفوذناپذیر باشد که هیچ فکر و رفتار نادرستی بر او اثر نکند. از نگاه بنده اگر بخواهیم میان نام‌های الهی یک اسم نزدیک به حقیقت زن مؤمن انتخاب کنیم، «عزیز» است؛ زیرا عزیز یعنی «نفوذناپذیر» و این ویژگی را همسر فرعون به‌روشنی نشان داد.

در ادامه همین آیات، خداوند نمونه دیگری را نیز معرفی می‌کند:

«وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا … »[4]

«و [نیز] مریم دختر عمران [را مثل زده است] که دامان خود را پاک نگه داشت …»

 

در اینجا زن در مقام دختر بودن معرفی شده است؛ در حالی که در آیه قبل، همسر فرعون در مقام همسری مطرح می‌شود. این نکته نشان می‌دهد که قرآن زن را در نقش‌های گوناگون خانوادگی مورد توجه قرار می‌دهد. البته در مورد حضرت مریم علیهاالسلام تعبیر «ابنت عمران» آمده است، اما نکته مهم آن است که عفت او به خودِ او نسبت داده شده است:«الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا»؛ یعنی پاکدامنی و عفت، فضیلتی شخصی است که به انتخاب و اراده خود انسان بازمی‌گردد. ممکن است فردی در خانواده‌ای پاک و عفیف رشد کند؛ اما خود او از آن عفت برخوردار نباشد؛ در حالی که درباره مریم علیهاالسلام، قرآن این پاکدامنی را به خود او نسبت می‌دهد.

به همین دلیل بنده بر این باورم که زن در خانواده نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای دارد. خداوند هنگامی که می‌خواهد نمونه مؤمنان را معرفی کند، به هیچ مردی اشاره نمی‌کند، بلکه دو زن مؤمن را مثال می‌زند؛ و هنگامی که می‌خواهد نمونه کافران را معرفی کند، باز هم دو زن را مطرح می‌کند.

نکته جالب اینجاست که آن دو زن کافر نیز همسر پیامبران الهی بودند: همسر نوح و همسر لوط. با وجود چنین همسرانی، تحت تأثیر آنان قرار نگرفتند. این نشان می‌دهد که زن شخصیتی مستقل دارد؛ اگر نخواهد حقیقت را بپذیرد، حتی در کنار پیامبر نیز آن را نمی‌پذیرد، و اگر نخواهد زیر بار ظلم و جهل برود، حتی در کنار قدرتمندترین طاغوت نیز تسلیم نمی‌شود. بنابراین می‌توان گفت زن از اقتدار و توانمندی ویژه‌ای برخوردار است؛ اقتداری که می‌تواند در مسیر هدایت و ایمان به کار گرفته شود یا اگر درست هدایت نشود در مسیر دیگری قرار گیرد.

قرآن در این دو مثال، زن را در دو نقش نشان می‌دهد: نقش همسری؛ الگوی آن همسر فرعون است، نقش فردی و انسانی؛ الگوی آن حضرت مریم علیهاالسلام است. و در هر دو نقش، زن چنان جایگاهی دارد که می‌تواند کاملاً مستقل از محیط، همسر یا شرایط پیرامونی عمل کند؛ مانند آب و روغن که هرگز با نامناسب‌ها مخلوط نمی‌شود. همسر فرعون سال‌ها کنار او زیست، اما ذره‌ای تحت تأثیر تفکر فرعونی قرار نگرفت.

 

 آگاهی از جایگاه، شرط نقش‌آفرینی مؤثر

 

ما زمانی می‌توانیم نقش خود را درخانواده به‌درستی ایفا کنیم که بدانیم: که هستیم؟چه جایگاهی داریم؟ به اتکای چه قدرت و پشتیبانی باید حرکت کنیم؟ وقتی منتظر تأیید همسر، همراهی فرزندان یا کمک دیگران باشیم، نقش‌آفرینی‌ ما شکننده می‌شود. اما وقتی بدانیم مأمور، توانمند، مؤثر و صاحب نقش هستیم، دیگر دلسرد و متوقف نمی‌شویم و ارزش خود را وابسته به دیگران نمی‌کنیم.

 

 خطبه پیامبر و تعبیر تکان‌دهنده «أمَتی»

 

در خطبه‌ای که پیامبر پیش از رحلت ایراد فرمود، سفارش مردان نسبت به حقوق زنان بسیار جدی مطرح شده است. مهم‌تر از سفارش‌ها، عنوانی است که خداوند برای زن بیان می‌کند:

«یَقُولُ اللَّهُ تعالی… عَبْدی زَوَّجْتُکَ أَمَتی»[5]

«خداوند روز قیامت به مردی که حق زن را ادا نکرده می‌گوید: بنده من! کنیز خودم را به همسری تو درآورده بودم.»

 

این جمله چند پیام بسیار عمیق دارد: «اَمَتی» یعنی زن مِلک خداست، نه ملک همسرش این تعبیر فوق‌العاده است. همان عنوانی که در زیارت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها به کار می‌بریم:«اللهُمَّ صَلِّ عَلی أمَتِک» خداوند همان را برای همه زنان به کار می‌برد.

یعنی وقتی زنی در خانه خدمت می‌کند، در حقیقت خدمتِ خودِ خدا را انجام می‌دهد نه خدمت همسرش. مرد نباید گمان کند «مالک» یا «صاحب‌اختیار» اوست؛ اصل اختیار با خداست. «مولای واقعی» زن خداست، نه همسر. خداوند خودش نیازهای این بنده را تأمین می‌کند؛ نه اینکه مرد سرچشمۀ قدرت او باشد.

اگر مردی به این زن ظلم کند، طرف حساب او خداست نه زن. این نگاه، کرامت زن را به اوج می‌رساند. اگر زن از درون به این حقیقت برسد که: «من کنیز خدا هستم. کارگزارم خداست. توجه اصلی از جانب خداست. دستورات زندگی من را او تعیین می‌کند.» آنگاه در زندگی خانوادگی، احساس ضعف نمی‌کند، احساس بی‌پناهی ندارد، کارآمدی‌اش را از دست نمی‌دهد، عزت و آرامش روانی‌اش تقویت می‌شود، منتظر دیگران نمی‌ایستد تا ارزش او را تأیید کنند، به جای خواستن، خود تبدیل به منبع «بخشش»، «اصلاح» و «اثرگذاری» می‌شود؛ این شناخت، روح زن را مستقل، قوی و برخوردار از پشتوانه‌ای الهی می‌کند.

 

حس کارآمدی، زیربنای سلامت روان

 

تمام تلخی‌ها از جایی آغاز می‌شود که انسان فکر می‌کند: کاری از من برنمی‌آید…بی‌فایده‌ام…تأثیری ندارم… !

اما اگر زن بداند: «من کارا هستم، من مأمورم، من پشتوانه دارم، خدا مرا به کار گرفته است و…»این حس کارآمدی، انرژی می‌دهد، امید می‌دهد، تعاملات خانوادگی را شیرین می‌کند، خستگی‌ها را کم می‌کند و نقش‌آفرینی را آسان می‌سازد. این یک اصل روان‌شناختی و دینی همزمان است.

 

خدمتِ از سرِ بی‌نیازی

 

اگر زمانی که در خانواده سرمایه‌گذاری می‌کنیم، خود را کنیز خدا ببینیم خاصیت این نگاه این است ‌که هیچ توقعی از هیچ‌کس نداریم؛ نه از همسر، نه از فرزند، نه از اطرافیان. چون می‌گوییم: فقط یک مولا داریم. تمام نیازهای ما را او تأمین می‌کند. قرار نیست از کسی چیزی بگیریم.

خیلی تفاوت است میان اینکه انسان از سرِ بی‌نیازی خدمت کند یا اینکه مدام چرتکه بیندازد. وقتی آدم احساس استغناء دارد، خدماتش شیرین‌تر، آرام‌تر و دلنشین‌تر است؛ چون می‌داند برای خدا خدمات انجام می‌دهد، نه برای معامله با دیگران. اما وقتی دائم حساب می‌کند که «تو برای من این کار را کردی، من هم در عوض آن کار را انجام بدهم»، خدمت‌ها رنگ معامله می‌گیرد. در این حالت محبت، ساختگی و خسته‌کننده می‌شود. اما خدمتی که از بی‌نیازی درونی برمی‌خیزد، بی‌منت، عمیق و خوش‌طعم است؛ هم برای خود انسان و هم برای طرف مقابل.

 

«کنیز خدا» بی‌نیاز از همه جز خدا

 

باید این باور را در ذهن خود استوار کنیم که کنیز خداییم. کنیز خدا کسی است که تأمینش به‌طور کامل بر عهدهٔ مولای اوست. اگر این حقیقت در دل انسان بنشیند، احساس کمبود و نگرانی از تأمین دیگران از میان می‌رود.

ما باید اندیشهٔ خود را از ریشه اصلاح کنیم. ما کنیز خداییم و او تمام نیازهایمان را برمی‌آورد. خداوند خود فرموده است: «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»[6] «هر‌کس بر خدا توکل کند، خدا برای او کافی است.» اگر این نگاه درست شود، بسیاری از مشکلات درونی ما حل می‌شود.

واقعیت این است که ما زنان در شناخت جایگاه حقیقی خود دچار اشتباه شده‌ایم. درک ما از خویشتن، ضعیف و نادرست است. هرچه این درک درست‌تر شود، تازه درمی‌یابیم که چه بسیار مسیر را اشتباه رفته‌ایم؛ چرا از آدم‌ها انتظار داشتیم؟ آن‌ها چه کسانی هستند که از آنان چیزی بخواهیم؟ ما خدایی داریم که به همه‌چیز آگاه است و به‌طور کامل ما را تأمین می‌کند.

 

کنیز خدا بودن و مسئولیت

 

باید معنای «اَمَه» و کنیز خدا بودن را استوار نگه داریم. اما این عنوان تنها نشانهٔ عزت نیست؛ مسئولیت نیز به همراه دارد. وقتی می‌گوییم «ما کنیز خداییم»، یعنی اگر خطایی کنیم، با خدا طرفیم، نه با مردم. یعنی باید قوانین او را به‌طور کامل اجرا کنیم؛ چون بندهٔ او هستیم، نه بندهٔ خلق.

کنیز خدا بودن یعنی حق نداریم از فرمان او سرپیچی کنیم و در برابر دستورش عصیان ورزیم. همچنین یعنی اگر قرار است به دیگران خدمتی برسانیم، این خدمت باید ریشه در بندگی او داشته باشد. اصل، بندگی خداست و خدمت‌رسانی شاخه‌ای از همین بندگی است. وقتی بندگی در جای درست خود قرار گیرد، خدمت به دیگران نیز خالص، درست و معنادار می‌شود.

 

پذیرش نقش‌آفرینی و مسئولیت‌پذیری

 

بر اساس مباحث مطرح شده در کتاب مفاتیح‌الحیاة[7] ، نکته کلیدی این است که ما در خانواده نقش‌آفرین هستیم. اگرچه همه اعضای خانواده در قبال یکدیگر وظایفی دارند، اما باید باور داشته باشیم که نقش اول بر عهدۀ ماست. نباید توپ مسئولیت را به زمین دیگران بیندازیم و تقصیرها را به گردن همسر، فرزندان یا والدین بیندازیم؛ من به عنوان یک زن، نقش اصلی را در خانواده دارم؛ نقشی که خداوند به من عطا کرده است.

 

تأملی بر جایگاه وجودی زن

 

هنگامی که ابعاد نقش زن را از منظر روایات بررسی می‌کنیم، بیش از پیش ضرورتِ بازنگری در خویشتن نمایان می‌شود؛ همان تذکری که انسان را به زمزمۀ «رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسي»[8] وا می‌دارد. این اعتراف، برخاسته از این حقیقت است که ما اغلب قدر و منزلت حقیقی خود را ندانسته‌ایم و در شناخت جایگاه اصیل زن، کوتاهی کرده‌ایم. در واقع، این «ظلم به نفس»، ناشی از شناخت نداشتن صحیحِ توانمندی‌ها و مسئولیت‌هایی است که خداوند بر عهده ما نهاده است.

دلیل این ادعا روایتی از پیامبر اکرم است که می‌فرماید:

«الْمَرْأَةُ رَاعِيَةٌ عَلَى أَهْلِ بَيْتِ بَعْلِهَا وَ وُلْدِهِ وَ هِيَ مَسْئُولَةٌ عَنْهُم‏»[9]

«زن، سرپرست خانه و فرزندان شوهر خود است و درباره آنها بايد پاسخ دهد .»

 

«راعی» در لغت به معنای چوپان است؛ همان‌طور که چوپان گوسفندان را از گزند گرگ حفظ می‌کند، زن نیز نگهبان همسر و فرزندان خود است. با این نگاه، زن مظهر اسم «حفیظ» خداوند است. او نه تنها این قدرت را دارد که خانواده‌اش را از آسیب‌ها حفظ کند، بلکه خداوند چنان وسعت دیدی به او عنایت کرده است که می‌تواند تمام اعضای خانواده را در برابر آسیب‌های احتمالی محافظت نماید.

این عبارت روایت به‌روشنی بیانگر این حقیقت است که مسئولیت زن در خانواده، فراتر از یک تعهد اجتماعی ساده است. این جایگاه، یک مقام پاسخ‌گو در محضر الهی است. این‌گونه نیست که عملکرد ما در فضای خانواده نادیده انگاشته شود؛ بلکه خدای سبحان در تمامی شئون، از نحوۀ تعامل، کیفیتِ مدیریت عواطف و حتی چگونگی هزینه‌کردِ منابع، از ما بازخواست خواهد کرد.

حتی در جزئی‌ترین رفتارهای ما، نظیر کنترل نگاه یا نحوۀ مواجهه با اعضای خانواده، حساب و کتابی الهی وجود دارد. حتی یک نگاه غضبناک یا اخمِ نابه‌جا، مصداقی از مسئولیت‌پذیری زن است که باید در پیشگاه خداوند نسبت به آن پاسخگو باشد. حقیقتاً «خنده» و گشاده‌رویی، سرمایه‌ای است که در روابط زناشویی برای ما نهادینه شده و گویی در عقدنامه اخلاقی و عاطفی ما، بر حفظ این روحیه تأکید شده است. بنابراین، حفظ این نشاط و تعادل رفتاری، نه فقط یک انتخاب، بلکه وظیفه‌ای است که در قبالِ آن مسئولیم.

 

حرمتِ نگاهِ غضب‌آلود و صیانت از جایگاه وجودی زن

 

در روایتی از پیامبر اکرم که در صفحه ۲۶۲ کتاب مفاتیح‌الحیاة آمده است، بر ضرورتِ کنترلِ نگاه در کانون خانواده تأکید شده است. بر اساس این آموزه، حتی نگاهِ غضب‌آلود نیز مورد مؤاخذه قرار می‌گیرد؛ چرا که در منطقِ خانواده، «گشاده‌رویی» به مثابۀ یک سرمایۀ بنیادین تلقی می‌شود و هرگونه رفتاری که با این شأنِ والا منافات داشته باشد، آسیب‌زاست.

در این روایت می‌خوانیم:

«إِنَّ المَرْأَةَ … لَا يَحِلُّ لَهَا أَنْ تَنْظُرَ إِلَى وَجْهِهِ نَظْرَةً مُغْضِبَة»[10]

«همانا زن را … روا نیست که به چهرهٔ او(همسرش) نگاهی خشم‌آلود بیندازد.»

 

این فراز به‌صراحت بیان می‌دارد که حتی یک نگاهِ خشم‌آلود نیز از زن روا نیست. این حکم، در ظاهر به ضررِ زن به نظر می‌رسد، اما در حقیقت، تدبیری الهی برای حفظِ شأن و جایگاهِ اوست؛ خداوند می‌خواهد که زن، مظهرِ جاذبه و رحمت باشد و از بروزِ دافعه در نهادِ خانواده جلوگیری کند.

هنگامی که خداوند می‌فرماید «لا یَحِلُّ» (حلال نیست)، بدین معناست که حریمِ وجودی زن تحت نظارتِ الهی است. این خطاب، هشداری است که گویی به زن گفته می‌شود: «تو که انتساب به ساحتِ الهی داری، باید بدانی که حتی جزئیاتِ رفتاری‌ات، از جمله کیفیتِ نگاهت، نزد خداوند محاسبه می‌شود.»

نکتۀ ظریفِ ادبی در عبارت «نظرةً»، که در زبان عربی «مصدر مرّه» است، بر یک بار نگاه تأکید دارد. این بدین معناست که حتی یک لحظه نگریستن با غضب، خارج از مدارِ حلال است؛ حال چه رسد به تداومِ این رویکرد در روابطِ طولانی‌مدت.

برخی ممکن است چنین بپندارند که تنها گناهانِ کلانی مانند ربا یا حرام‌خواری مستوجبِ بازخواست‌اند و برخوردهایِ تندِ رفتاری در خانواده، مسئله‌ای فرعی است. حال آنکه نگاهِ غضب‌آلود، شأن و اعتبارِ زن را به‌شدت تقلیل می‌دهد. از منظرِ دینی، خداوند برای حفظِ کرامت و اعتبارِ زن، هر رفتاری را که منجر به فرسایشِ شخصیت و جایگاهِ او شود، برنمی‌تابد. تعبیرِ «لا یحلّ لها»، در حقیقت هشداری است برای اینکه زن، با رفتارهایِ ناهنجار، «کارتِ اعتباریِ معنوی» و موقعیتِ والای خود را در نظامِ خانواده نسوزاند و همواره در ترازِ شایستگی‌هایِ خویش باقی بماند.

 

ارزش معنوی خدمت در خانه و نگاه رحمت الهی

 

انسان گاهی در خانه خود کوچک‌ترین کاری انجام می‌دهد و خدمتی هرچند ساده برای خانواده‌اش می‌کند. در همین زمینه، ام‌سلمه از پیامبر اکرم پرسید: فایده کار خانه چیست؟ آیا این کارها حقیقتاً ثواب و اجر دارد؟

در روایت آمده است:

«أَيُّمَا امْرَأَةٍ رَفَعَتْ مِنْ بَيْتِ زَوْجِهَا شَيْئاً مِنْ مَوْضِعٍ إِلَى مَوْضِعٍ تُرِيدُ بِهِ صَلَاحاً، نَظَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهَا»[11]

«هر زنی که چیزی را در خانه همسرش از جایی به جای دیگر منتقل کند، با این نیت که سامان و صلاحی در زندگی ایجاد شود، خداوند متعال به او نظر می‌کند.»

 

این تعبیر بسیار بلند و شگفت‌انگیز است: «نَظَرَ اللَّهُ إِلَيْهَا»؛ خدا به او نگاه می‌کند. این نگاه، نگاه رحمت است؛ نگاه لطف، عنایت، سلام و کمال است. همین یک جابه‌جایی ساده، اگر با نیت اصلاح و سامان‌بخشی به زندگی باشد، انسان را مشمول توجه الهی می‌کند.

گاهی انسان با خود می‌گوید: آیا ممکن است در میان این همه زائر، امام حسین علیه‌السلام نگاهی هم به من بیندازد؟! اما در اینجا سخن از آن است که خدای امام حسین علیه‌السلام در درون خانه، به سبب یک خدمت کوچک اما خالصانه، به بندۀ خود نظر می‌کند. تنها شرطش این است که هدف، اصلاح امور خانه، آرامش زندگی و حفظ سلامت خانواده باشد.

پس هر حرکتی که انسان در مسیر استحکام خانواده انجام می‌دهد و هر قدمی که در جهت نظم، آرامش و سلامت محیط خانه برمی‌دارد، می‌تواند رنگ عبادت و قرب الهی پیدا کند. چنان‌که در دعای ندبه می‌خوانیم:

«انْظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةً رَحِيمَةً… نَسْتَكْمِلُ بِهَا الْكَرَامَةَ عِنْدَكَ»[12]

 

ما از خدا و اولیای الهی، نگاه رحیمانه و کامل‌کنندۀ کرامت می‌طلبیم؛ و چه بسا این نگاه، با همین کارهای ساده و خالصانه در متن زندگی روزمره نصیب انسان شود. از این‌رو، محیط خانواده جای بسیار بزرگی برای رشد انسان است. انسان می‌تواند در همین بستر، بسیار تعالی پیدا کند. لازم نیست همیشه به دنبال ریاضت‌های دشوار یا مسیرهای پیچیده باشیم. گاهی راه رشد، همین کارهای ساده‌ای است که با نیت درست انجام می‌شود. آنچه بیش از همه نیاز داریم، اصلاح زاویه دید ماست؛ اینکه کارهای عادی زندگی را نیز در افق بندگی و تقرب الهی ببینیم.

پیامبر در ادامه فرمود:

«تَصَدَّقْنَ وَ أَطِعْنَ أَزْوَاجَكُنَّ»

«صدقه بدهید و نسبت به همسران خود نیز اهل همراهی و اطاعت باشید.»

 

و بلافاصله هشدار داد:

«فَإِنَّ أَكْثَرَكُنَّ فِي النَّارِ»

«بیشتر شما در آتش هستید!»

 

اینجا بود که همه شروع کردند به گریه و اشک ریختن. یکی از آن‌ها با تعجب گفت: «ما که مؤمن هستیم، ما که کافر نیستیم؛ چطور ممکن است با کافران در آتش باشیم؟» اما پیامبر حقیقت را روشن کرد و فرمود:

«إِنَّكُنَّ كَافِرَاتٌ بِحَقِّ أَزْوَاجِكُنَّ»

«شما نسبت به حقوق همسران خود ناسپاسی می‌کنید و آن‌ها را نادیده می‌گیرید.»

 

دقت کنید! منظور کفرِ اعتقادی نیست؛ منظور این است که حقوق مردها که بر گردن شما زن‌هاست، دیده نمی‌شود و به آن‌ها بی‌توجهی می‌کنید.

یکی از ابزارهای اصلی سلامت خانواده، که نقش آن کاملاً زن‌محور است، همین «شکرگزاری» است. هرچقدر میزان شکرگزاری ما در خانه بالاتر برود، آسیب‌ها کمتر می‌شود و سلامت خانواده تأمین می‌شود.

در نهایت، وقتی پیامبر می‌فرماید «صدقه بدهید»، شاید بپرسید آن صدقه چیست؟ پاسخ بسیار جالبی وجود دارد: همان کارهای روزمره و همان خدمت‌های خانه، اگر با نیتِ سامان و صلاحِ خانواده باشد، خودش بزرگترین صدقه است!

 

خدمت به خانواده؛ صدقه‌ای در متن زندگی

 

با اصلاح زاویه نگاه خود متوجه می‌شویم، بسیاری از کارهایی که ما در خانه انجام می‌دهیم، در ظاهر کارهای روزمره‌اند، اما در باطن، هم صدقه‌اند و هم وسیله دفع بلا؛ هم نشانۀ محبت‌اند و هم راهی برای تقرب به خدای متعال.

اصل روایتی که در ذیل می‌آید دربارۀ مرد است، اما به نظر می‌رسد این معنا اختصاص به مرد ندارد؛ هم مرد را شامل می‌شود و هم زن را. روایت این است که فرمود:

«مَنْ دَخَلَ السُّوقَ فَاشْتَرَى تُحْفَةً، فَحَمَلَهَا إِلَى عِيَالِهِ، كَانَ كَحَامِلِ صَدَقَةٍ إِلَى قَوْمٍ مَحَاوِيجَ»[13]

«کسی که به بازار برود، هدیه‌ای تهیه کند و آن را برای خانواده‌اش به خانه بیاورد، مانند کسی است که برای گروهی نیازمند، صدقه برده باشد.»

 

بارها در مباحث مربوط به «آیین زندگی» عرض کرده‌ام که بسیاری از کارهایی که در خانه انجام می‌دهیم، در منطق دین مصداق و عنوان «صدقه» را دارد.  مگر نه این است که صدقه موجب رفع عذاب و دفع بلا می‌شود؟ و مگر صدقه نشانه و گواه صدق انسان در پیشگاه خدای سبحان نیست؟ بر همین اساس، بسیاری از خدمات و تلاش‌های درون خانه، چنانچه با نیت خالص و نگاه الهی همراه شود، در شمار والاترین صدقات جای می‌گیرد.

اگر در روایت خطاب به بانوان فرمودند: «تَصَدَّقْنَ» (صدقه بدهید)، یک معنای بلند آن، شناختن قدر و قیمت خدمت‌های درون خانه است؛ نه اینکه این کارها از سر بی‌میلی و اکراه انجام شود، بلکه با این توجه همراه باشد که این خدمات، در پیشگاه خداوند متعال دارای عنوان، ارزش و پذیرش است.

 

سیره بزرگان در حقیقتِ صدقه‌دادن

 

بزرگان نیز همین‌گونه به صدقه می‌نگریستند. چنان‌که درباره علامه طباطبایی (ره) نقل شده است که هنگام صدقه‌دادن، دست خویش را می‌بوسید و می‌فرمود: «خداوند این صدقه را از این دست تحویل گرفته است؛ پس من دستی را که خدا از آن تحویل گرفته، می‌بوسم.» این نگاهِ توحیدی و عمیق، نشان می‌دهد که اگر ما حقیقت عمل خویش را بشناسیم، هرگز آن را کوچک و کم‌اهمیت نمی‌شماریم.

 

 خدا؛ کارفرما و پذیرندۀ خدمت خانه

 

اگر این معارف را در کنار هم قرار دهیم، حقیقت مسئله آشکارتر می‌شود: ما بنده خداییم و عمل بنده را مولایش تحویل می‌گیرد. کارفرمای حقیقی ما خداست؛ پس هر خدمتی که در خانه انجام می‌شود، در واقع خودِ او تحویل می‌گیرد. از این نیز فراتر، خود پروردگار بر این خدمت‌ها، رسیدگی‌ها و محبت‌ها نامی والا نهاده و آن‌ها را «صدقه» نامیده است.

 

آثار خدمت به خانواده و وسعت معنای صدقه

 

وقتی با محبت و اخلاص به خانواده‌مان خدمت می‌کنیم، تنها یک وظیفهٔ عادی و روزمره را به انجام نمی‌رسانیم؛ بلکه به برکتِ همین خدمت صادقانه، بسیاری از آسیب‌ها برطرف و بلاها دور می‌شود و حریم خانواده از تهدیدهای گوناگون در امان می‌ماند.

در روایتی نورانی از پیامبر اکرم نقل شده است که همین رسیدگی به خانواده و خریدی که انسان برای خانه انجام می‌دهد، خود صدقه محسوب می‌شود. بنابراین، دایرهٔ صدقه تنها به انفاق مالی در بیرون از منزل محدود نمی‌شود؛ گاهی خودِ تأمین نیازها و خرید برای خانواده صدقه است، و در مرتبه‌ای دیگر، نفسِ خدمت‌رسانی و زحمت در خانه، صدقه‌ای ارزشمند به شمار می‌آید.

در معارف دینی به ما آموخته‌اند نخستین عرصه‌ای که باید نعمت‌های خود را در آن به کار گیریم و انفاق کنیم، خانواده است. تا زمانی که در سلامت به سر می‌بریم و بر بستر بیماری نیفتاده‌ایم، توان خدمتِ جسمی داریم؛ و تا زمانی که از سلامت و نشاط روحی برخورداریم، می‌توانیم محبت، آرامش و همراهی عاطفی ببخشیم. بنابراین، شایسته نیست در بذل و بخشش و خدمت به اهل خانه دچار بخل و تنگ‌نظری شویم؛ چراکه رسالتِ بنیادین ما، ایجاد گشایش و توسعه در زندگی خانواده است.

 

گستره معنای «نعمت» در روایاتِ توسعه بر عیال

 

چنان‌که در روایت آمده است:

«صَاحِبُ النِّعْمَةِ يَجِبُ عَلَيهِ التَّوسِعَةُ عَلَى عِيَالِهِ»[14]

«هر که از نعمتی برخوردار است، بر اوست که برای خانواده خویش گشایش ایجاد کند.»

 

این «نعمت»، منحصراً مالی و مادی نیست؛ گاه نعمتِ آرامشِ روان است، گاه ظرفیتِ عاطفی، گاه صبوری و حلم، گاه توان خدمت‌گزاری، و گاه وسعت رزق مالی. هر کس هر بهره‌ای از انعام الهی دارد، نخستین موضع برای انفاق و خرج‌کردن آن، کانون خانواده اوست.

در این حدیث، تعبیر دقیقِ «یجب» بسیار راه‌گشا و تعیین‌کننده است؛ یعنی این گشایش‌آفرینی، یک تفضل مازاد یا لطفی منّت‌پذیر نیست، بلکه در جایگاهِ وظیفه و تکلیف قرار دارد. اگر کسی برای خانواده‌اش هزینه می‌کند، عاطفه نثار می‌کند، به خدمت برمی‌خیزد یا از توانایی‌هایش برای آسایش آنان بهره می‌برد، نباید با نگاه منّت و فضل‌فروشی به آن بنگرد؛ زیرا او در حقیقت، ادای تکلیف کرده است. شایسته نیست چنین بپندارد که می‌توانسته این نعمت را جای دیگری صرف کند؛ اما به اهل خانه‌اش اختصاص داده؛ بلکه حقیقت آن است که اصل تکلیف از همان آغاز، متوجه کانون خانواده بوده است.

بر این اساس، هم اصلِ خدمت‌رسانی وظیفهٔ ماست و هم پیراستگی از منّت در انجام آن. نباید کار نیکی را که برای همسر، فرزند یا دیگر اعضای خانواده به انجام می‌رسانیم، در نظرمان بزرگ جلوه کند و پیوسته آن را به رخ بکشیم.

لازم است نگاه خود را اصلاح کنیم: اگر خداوند به ما خوش‌رویی، صبر، محبت یا توانی افزون‌تر بخشیده است، نباید به مقایسه با دیگران بیفتم و بگویم چرا همواره ما باید این‌گونه رفتار کنیم. شاید طرف مقابل از این ظرفیت برخوردار نیست، اما ما از آن بهره‌مندیم؛ و همین برخورداری و داشتن، برای ما مسئولیت و تکلیف می‌آورد.

اگر عضوی از خانواده در فقر و کمبود عاطفی به سر می‌برد و ما توانایی جبران آن را داریم، وظیفه داریم در جهت رفع این کاستی گام برداریم. هر نعمتی که در اختیار ما قرار گرفته است، تعهد و مسئولیتی به همراه دارد و هر جا که توانِ اثرگذاری و ورود داریم، باید مشتاقانه به میدان عمل قدم بگذاریم.

در معارف دینی آمده است که  باید به داشته‌های خود بنگریم؛ چراکه نخستین میدانی که باید این نعمت‌ها را در آن هزینه کنیم، خانواده است. اکنون که سالمیم و بر تخت بیمارستان نیفتاده‌ایم و می‌توانیم خدمت جسمی برسانیم و پشتیبانی عاطفی داشته باشیم، نباید در این مسیر دچار «قبض» و «بخل» شویم، چراکه وظیفهٔ ما گشایش و توسعه است.

نعمت‌ها گوناگون است: بعضی از نعمت آرامش روان برخوردارند، بعضی دیگر سرشار از عواطفند، فردی وسعت مالی دارد و دیگری از توان و قوت جسمی بالایی بهره‌مند است. بر هر صاحب‌نعمتی واجب است که نخستین بسترِ خرج‌کردن و سرمایه‌گذاری نعمت خود را محیط خانواده قرار دهد.

به بار معنایی تعبیر دقت کنیم؛ وقتی حضرت فرمود: «یَجبُ» (واجب است)، یعنی جایی برای منّت‌گذاری باقی نمی‌ماند؛ ما موظف به انجام این کار بوده‌ایم. نباید بگوییم: «می‌توانستیم با این مال بیمارستان بسازیم، اما بر خانواده‌مان انفاق کردیم!»؛ انفاق به خانواده وظیفهٔ اصلی ماست و کار خارق‌العاده‌ای نکردیم.

از این تعبیر به روشنی برمی‌آید که هم اصل خدمت‌رسانی وظیفه است و هم بی‌منت و بی‌چشم‌داشت بودن در این خدمت؛ نباید کارهایمان در چشم خودمان بزرگ بیاید.

 

 اصلاح زاویهٔ دید و رسالت جبرانِ فقر عاطفی

 

در این نقطه، نیازمند اصلاح دیدگاه و شیوهٔ تفکرمان هستیم. گاهی می‌گوییم: ما این همه خوش‌رو و پرمحبت هستیم، اما همسرمان به زور لبخند می‌زند!  پاسخ این است: ما این توانمندی را داریم و او ندارد؛ پس نباید به او نگاه کنیم و کار خود را متوقف سازیم، بلکه وظیفه‌مان را انجام بدهیم. او فقر عاطفی دارد و ما باید این خلاء و فقر عاطفی را جبران کنیم. هر جا که توان و نعمتی در ما هست، موظفیم آن را وارد عرصهٔ عمل و اجرا کنیم.

اولین محل اجرا، خانواده است. تمام خرجی که ما در خانه می‌کنیم، چه خرج عاطفی، چه مالی و چه توانی از نگاه بنده، همگی صدقه محسوب می‌شود. پیامبر اکرم می‌فرماید:

«كُلُّ مَعْرُوفٍ صَدَقَةٌ»[15]

«هر کار خیری صدقه است.»

 

در ادامه می‌فرماید:

«وَ كُلُّ مَا أَنْفَقَ الْمُؤْمِنُ مِنْ نَفَقَةٍ عَلَى نَفْسِهِ وَ عِيَالِهِ وَ أَهْلِهِ كُتِبَ لَهُ بِهَا صَدَقَةً وَ مَا وَقَى بِهِ عِرْضَهُ كُتِبَ لَهُ صَدَقَةً».

حضرت تأکید می‌کند: اول اینکه هر کار خیری صدقه است؛ دوم اینکه هرچه مؤمن برای خانواده‌اش خرج می‌کند برایش صدقه نوشته می‌شود؛ و سوم هر آنچه با آن آبروی خود را حفظ می‌کند، آن هم صدقه محسوب می‌شود.

ما هرچقدر به نهاد خانواده بیشتر رسیدگی کنیم، آبروی خودمان حفظ می‌شود؛ چون فرزند، همسر و خواهر ما، در واقع خودِ ما هستند. پس به این دید نگاه کنیم. مگر صدقه را به محتاج نمی‌دهیم؟ همۀ اعضای خانواده محتاج‌اند. محتاجِ نگاه پرمهر ما، محتاج تعریف ما، محتاج تشویق ما، محتاج همکاری ما و محتاج هم‌دردی و هم‌فکری ما هستند. با این نگاه، اولین جای سرمایه‌گذاری خانواده است.

 

اولویت‌بندی در انجام امور خیر

 

نکتۀ حائز اهمیت دیگر، رعایت اولویت‌ها در انجام کار خیر است. آموزه‌های دینی به ما می‌آموزند که مسیر نیکی باید از نزدیک‌ترین نقطه آغاز شود و نباید بی‌جهت، دایره‌های دورتر را بر دایره‌ نزدیک‌تر مقدم داشت. در روایات نقل شده است که شخصی به محضر یکی از معصومین رسید و از تداوم بلا در زندگی خود، علی‌رغم پرداخت صدقه‌ بسیار، گلایه کرد. حضرت در پاسخ فرمود:«علت این است که صدقه را به اهلش نمی‌دهی.» آن شخص مدعی شد که صدقه را به مستحقان می‌رساند، اما امام  تصریح کرد که اگر حقِ صدقه (و اولویت‌های آن) رعایت می‌شد، آن بلا رفع می‌شد.

حال پرسش این است که «اهلِ صدقه» کیست؟ پاسخ در این اصلِ بنیادین نهفته است: «ابْدَأْ بِمَنْ تَعُولُ»[16]؛ یعنی از کسی که تحت تکفل توست آغاز کن. «عائله» به معنای خانواده است و دستور صریحِ «الْأَدْنَى فَالْأَدْنَى» «از نزدیک‌ترین فرد شروع کن.»، تکلیفِ اولویت‌بندی را روشن می‌کند. ما موظفیم ابتدا نیاز ردیف اول (خانواده نزدیک) را تأمین کنیم و سپس به ردیف‌های دوم و سوم بپردازیم.

 

ترازوی ارزش‌گذاری در خدمت به خانواده

 

گاهی این پرسش برای ما پیش می‌آید که چرا باید انرژی و توان خود را صرف امور روزمره خانه کنیم؟ و یا ارزش حقیقی این خدمات چیست؟ پاسخ به این پرسش در ترازوی ارزش‌گذاریِ اهل‌بیت نهفته است که با نگاهِ رایجِ ما تفاوت بنیادین دارد. امام سجاد علیه‌السلام در روایتی می‌فرماید:

«لَأَنْ أَدْخُلَ السُّوقَ وَ مَعِي دَرَاهِمُ أَبْتَاعُ بِهِ لِعِيَالِي لَحْماً… أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أُعْتِقَ نَسَمَةً»[17]

«اینکه به بازار بروم و با پولی که دارم برای خانواده‌ام گوشت بخرم، نزد من محبوب‌تر است از اینکه بنده‌ای را در راه خدا آزاد کنم.»

 

در فرهنگ دینی، «عتقِ رقبه» (آزاد کردن بنده) عملی بسیار بزرگ و کفارۀ گناهانِ کبیره است؛ یعنی انسانی را که مالکِ سرنوشتِ خویش نیست، به آزادی و استقلال می‌رسانی. این دقیقاً شبیه به پرنده‌ای است که از قفس رها شده و به پرواز درآمده است. امام می‌فرماید تأمینِ معیشت و فراهم کردنِ آسایش خانواده، از این عملِ بزرگ نیز محبوب‌تر است. چرا؟ چون در پسِ این خرید و خدمت، «نشاط» و «پایداریِ کانون خانواده» نهفته است؛ نشاطی که از خروج یک بنده از قفس، عمیق‌تر و اثرگذارتر است.

وقتی ما این «قیمتِ واقعی» را بدانیم، دیگر امورِ دم‌دستی خانه را حقیر نمی‌شماریم. هر خدمتی که برای خانواده انجام می‌دهیم از پخت‌وپز و تأمین نیازها گرفته تا پرورش فرزند در نگاهِ الهی، نوعی «کفارۀ گناهان» و «آزاد کردنِ ظرفیت‌های انسانی» است. این همان درسی است که باید به خانم‌ها منتقل کنیم: ما تنها در حالِ انجامِ کارهای خانه نیستیم؛ ما در حالِ عبادتی هستیم که کفارۀ گناهان است و به جهتِ پیوندِ عمیق با سلامتِ کانون خانواده، نزد پروردگار از آزاد کردنِ بندگان نیز محبوب‌تر است. این نگاه، به تمامِ خستگی‌ها و تلاش‌های ما، قداست و معنایی ابدی می‌بخشد.

 

خدمت به خانواده؛ شاه‌راهِ قرب به نبوت

 

برای فراهم شدن زمینۀ بحثِ «شکر». همۀ ما آرزوی قرب و نزدیکی به ساحت مقدس پیامبر اکرم را داریم؛ همان‌طور که ایشان در توصیف سیدالشهدا فرمود: «حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ»[18]. این نوعی از پیوند و در آغوش گرفته شدنِ معنوی است که هر مؤمنی مشتاقِ آن است.

اما راه دستیابی به این جایگاه چیست؟ آیا راهِ دوری است؟ خیر! پاسخ در خانۀ خودِ ماست. پیامبر ملاکِ قرب به خود را در روز قیامت، در دو ویژگیِ «خوش‌اخلاقی» و «خدمت به خانواده» خلاصه کرده‌ است:

«أَقْرَبُكُمْ مِنِّي مَجْلِساً يَوْمَ الْقِيَامَةِ، أَحْسَنُكُمْ خُلُقا وَ خَيْرُكُمْ لِأَهْلِهِ»[19]

«نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، خوش‌اخلاق‌ترینِ شما و کسی است که برای خانواده‌اش بهترین باشد.»

 

این معیار، تنها یک توصیه نیست، بلکه «ترازویِ شخصیت» مؤمن است. پیامبر در کلامی صریح و تکان‌دهنده می‌پرسد: «آیا می‌خواهید بدانید بهترینِ شما کیست؟» و سپس خود پاسخ می‌دهد: «خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمْ لِأَهْلِهِ»[20]؛ «بهترینِ شما کسی است که برای خانواده‌اش بهترین باشد.» و در نهایت، ایشان برای اینکه هیچ ابهامی باقی نماند، خود را به عنوان اسوۀ این صفت معرفی می‌کند و می‌فرماید: «وَ أَنَا خَيْرُكُمْ لِأَهْلِي»؛ (و من خود، بهترینِ شما در رفتار با خانواده‌ام هستم).

بنابراین، اگر می‌خواهیم در قیامت در جوارِ پیامبر باشیم، باید بدانیم که ایشان «بهترین بودن» را از خانه شروع کرده‌ است. خدمت به خانواده، نه تنها یک مسئولیتِ اجرایی، که «معراجِ» ما به سوی نبوت است. با این نگاه، بستر برای ورود به بحث «شکر» فراهم می‌شود؛ چرا که وقتی بدانیم خدمت به خانه، مسیرِ قرب به پیامبر است، چگونه می‌توانیم در برابر این نعمتِ بزرگ، شاکر نباشیم؟

 

آبادانی باغ زندگی در سایه شکر دائم

 

شاه‌کلید عاقبت‌به‌خیری، موفقیت و رشد خانواده، دقیقاً «شکر دائم» است. شکر زیاد، خیرات را افزون می‌کند، برکات را سرازیر می‌سازد و مروت و مردانگی را در خانه ریشه‌دار می‌کند. اگر واقعاً می‌خواهیم خوبی‌ها و فضائل در نسل‌مان بماند، اگر می‌خواهیم سلامت و آرامش در خانواده‌مان نهادینه شود و این ساختمان بلندپایۀ زندگی هرچقدر هم که بالا می‌رود، هیچ‌گاه کج نشود، نریزد و همیشه با استواری قد علم کند… راز همۀ این‌ها، از نگاه بنده، فقط و فقط «شکر» است.»

 

بازتعریفِ شکرگزاری در خانواده

 

بر مبنایِ روایاتی چون «الشُّكْرُ مَفْرُوضٌ»[21] ، شکر نه یک عملِ مستحب و اختیاری، بلکه یک «واجب» و «فریضه» تلقی می‌شود. این بدان معناست که امتثالِ امرِ به شکر، برای هر فردِ مکلف، الزامی است. در بسترِ خانواده، این وجوب، جنبه‌ای دوچندان می‌یابد؛ چراکه روابطِ خانوادگی، بر پایۀ حقوق و تکالیفِ متقابلی بنا شده است.

هر یک از زوجین، حقوقی بر گردنِ دیگری دارند که یکی از مصادیقِ بارزِ آن، «تحملِ مشقاتِ زندگی مشترک» و «حفظِ بنیانِ خانواده» است. انتخابِ همسر و پذیرشِ مسئولیت‌هایِ زندگی، خود، «حقی» را برایِ فردِ منتخب ایجاد می‌کند. شکرگزاری در این چارچوب، صرفاً ابرازِ محبت نیست، بلکه «ادایِ دینی» است که فرد در قبالِ استیفایِ این حق، به عهده دارد. این نگاه، از قانونِ «جذب» نیز بهره می‌برد؛ انتخابِ یک فردِ «طیّب» (شما) توسطِ فردی «طیّب» دیگر (همسر)، خود نشان از یک تناسبِ درونی و استحقاقِ متقابل دارد.

با توجه به آنکه شکر یک «فریضه» است، نباید آن را به زمانِ وقوعِ رویدادهایِ خاص یا دریافتِ مواهبِ ملموس موکول کرد. «شکرِ پیش‌دستانه» یا «شکرِ استمراری»، رویکردی است که در آن، فرد از همان ابتدایِ ورود به عرصۀ زندگیِ مشترک، با نگاهی شاکرانه به روابط و حقوقِ متقابل بنگرد. این استمرار، تضمین‌کنندۀ «آبادیِ باغِ خانواده» و «استواریِ بنایِ آن» در بلندمدت است، چراکه از ابتدا، اساسِ روابط بر پایۀ قدردانیِ آگاهانه و ادایِ دین بنا نهاده شده است.

 

خانواده بسترِ ترفیعِ مقاماتِ معنوی

 

باید باور داشت که نهاد خانواده صرفاً یک کانون زیستی یا قراردادی نیست، بلکه یک «مدرسه عالی تربیت» است که فرد در آن از مرتبۀ «سربازی» به مقام «سرداری» ارتقا می‌یابد. بسیاری از عناوین و کمالات قدسی، تنها در بسترِ خانواده فعلیت می‌یابند؛ برای نمونه، عنوان شریف «اَمَةُ الله» (کنیز خدا) با پذیرشِ نقشِ همسری و مادری، معنایی عمیق‌تر و کمال‌ یافته پیدا می‌کند. در واقع، بسیاری از مقامات معنوی که در خلوت و انزوا دست‌یافتنی نیستند، در «فضای اتصالیِ خانواده» به انسان اعطا می‌شوند.

شکر در اینجا، یعنی اذعان به اینکه «من در این کانون رشد کرده‌ام». بنابراین، شکرگزاری از همسر و اعضای خانواده، در حقیقت شکرِ خدایی است که این «بسترِ رشد» را فراهم کرده است؛ لذا ما با شکر کردن، کار اضافه‌ای انجام نمی‌دهیم، بلکه تنها حقِ این کمالِ به دست آمده را ادا می‌کنیم.

بر اساس روایت کوتاه و عمیقِ «اشْكُرْ تَزِدْ»[22] «شکر کن زیاد می شوی»، اثرِ تکوینیِ شکر، «زیاد شدنِ خودِ انسان» است، نه فقط زیاد شدنِ نعمت‌های بیرونی. شکر باعث «سعۀ وجودی» و شرح صدر می‌شود. اگر خواهان آن هستیم که نسل ما تا قیامت از برکات ما منتفع شوند، کلید آن در «دیده شدنِ نعماتِ خُرد» است.

توسعۀ وجودی زمانی رخ می‌دهد که انسان بتواند مواهبی را که از دیدِ عموم «بدیهی» یا «ناچیز» تلقی می‌شوند، بزرگ و ارزشمند ببیند؛ نعماتی چون: دور هم بودن و حسِ همراهی، نشستن بر سر یک سفره (که پیش‌تر به برکات انفاق در آن اشاره شد)، لحظاتِ کوتاهِ همدلی و صبوری‌هایِ پنهان.

نگاهِ آینده‌پژوهانه به خانواده ایجاب می‌کند که ما «نظامِ محاسباتی» خود را تغییر دهیم. اگر شکر را نه یک تعارف، بلکه عاملِ اصلیِ «افزایشِ رتبه و سعۀ وجودی» خود بدانیم، آنگاه تمامِ اجزایِ زندگیِ مشترک، از غذا خوردنِ جمعی تا صبوری در سختی‌ها، به فرصتی برای «عاقبت‌به‌خیریِ نسل» تبدیل خواهد شد.

 

ظهور توانگری در سبک زندگی

 

شکرگزاری نباید متوقف بر «نیاز» باشد؛ بلکه باید «توسعه‌دهنده» باشد. بر اساس روایت: «شُكْرُكَ لِلرَّاضِي عَنْكَ يَزِيدُهُ رِضًا وَ وَفَاءً»[23]  شکرگزاریِ شما نسبت به کسی که از شما راضی است، دو خروجیِ قطعی دارد:

  1. افزایشِ رضایت: او را در مقامِ رضایت، تثبیت و تقویت می‌کند.
  2. افزایشِ «وفاء»: واژه «وفاء» اینجا به معنایِ ارائه خدماتِ «پر و پیمان» و تمام‌عیار است. شکر، انگیزۀ «کمالِ کار» را در همسر و اعضای خانواده ایجاد می‌کند.

اظهارِ غنا یک عملِ عبادی و شکری است. اظهار غنا به معنای تظاهر به ثروتِ کاذب نیست؛ بلکه به معنای «به‌کارگیریِ دارایی‌هایِ موجود به نیکوترین و آراسته‌ترین شکل ممکن» است. تفاوت میانِ کسی که با «حسرت» زندگی می‌کند (مدلِ گداییِ روانی) و کسی که با «اظهارِ غنا» زندگی می‌کند، در نوعِ نگریستن به داشته‌هاست. وقتی اعضای خانواده (به‌ویژه فرزندان) ببینند که والدین با «آبرومندی و آراستگی» زندگی می‌کنند، روحیه «توانمندی» و «عزت نفس» در آن‌ها نهادینه می‌شود. برعکس، «نمایشِ فقر» و «نق زدن‌هایِ مداوم»، انرژیِ خانواده را می‌کُشد و چرخۀ برکت را متوقف می‌کند.

این نگاهِ آینده‌پژوهانه است که وقتی خانواده «داشته‌هایش» را به چشم می‌بیند و آن را «پر و پیمان» جلوه می‌دهد، این نمادِ ذهنی، به واقعیتِ خارجی (برکتِ الهی) تبدیل می‌شود.

از مقایسۀ داشته‌هایِ خود با دیگران دست بردارید (چرا که این خود، نوعی کفرانِ غیرمستقیم است). داشته‌هایِ فعلی‌تان (هرچقدر هم کم) را با سلیقه، آراستگی و لذتِ بیشتر استفاده کنید. به‌جای نمایشِ نداشته‌ها، «غنایِ وجودی‌تان» را در کانون خانواده به نمایش بگذارید تا همسر و فرزندان، خود را «دارا» و «توانمند» احساس کنند.

 

تاریخ جلسه:1404/5/20 ـ جلسه 5

«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»  

 


[1].  واقعه ،آیه33.

[2].  سوره تحریم، آیه 10.

[3].  سوره تحریم، آیه11.

[4] . سوره تحریم، آیه12.

[5]. امالی صدوق، ص428.

[6]. سوره طلاق، آیه 3.

[7]. مفابیح‌الحیاة، ص261.

[8]. سوره نمل، آیه44.

[9].  مجموعه ورام، ج1، ص6.

[10].  مستدرک‌الوسائل، ج14، ص243.

[11] . امالی صدوق، ص411.

[12] . مفابیح‌الجنان، دعای ندبه.

[13].  امالی صدوق، ص577.

[14] . کافی، چاپ دارالحدیث، ج7، ص233.

[15].  مستدرک‌الوسائل، ج7، ص239.

[16].  الکافی ط الاسلامیة، ج5، ص67.

[17] . کافی، ج4، ص12.

[18].  کامل‌الزیارات، ص53.

[19] . صحیفة‌الامام رضا (ع)، ص67.

[20] . مکارم‌الاخلاق، ص216.

[21] . عیون‌الحکم، ص34.

[22].  عیون‌الحکم، ص82.

[23] . غررالحکم، ص407.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *