اقسام قلوب در حدیث امام باقر علیهالسلام
در محضر حضرت امام باقر علیهالسلام، در حدیث سیام از کتاب اربعین حدیث، تقسیمبندی دقیقی از قلوب انسانها بیان شده است: قلب منکوس (واژگون)؛ قلب مطبوع (مُهرخورده)؛ قلبی که در آن هم نفاق است و هم ایمان؛ قلب ازهر اجرد (صاف و خالی از آلودگی).
امام(ره) در شرح این حدیث تأکید میکند که این تقسیمبندی، کلی و جامع است و هر یک از این اقسام، مراتب و زیرشاخههای متعددی دارد. ایشان همچنین توضیح میدهد که این حالات ذاتی یا فطری نیستند؛ یعنی انسان از ابتدای تولد با قلبی منکوس یا مطبوع آفریده نمیشود؛ زیرا چنین امری با عدالت الهی سازگار نیست. تمام انسانها بر فطرت توحیدی و نورانی خلق شدهاند و تا زمانی که مرتکب رفتار یا انتخاب نادرستی نشوند، قلبشان پاک و روشن باقی میماند.
به تعبیر دیگر، حالات گوناگون قلب، از واژگونی تا صفا بر اثر اعمال، نیتها و تصمیمهای اختیاری انسان پدید میآیند و نه از آغاز خلقت.
امکان دگرگونی و بازگشت قلب در دار دنیا
در ابتدای بحث امام(ره) به نکتهای بسیار مهم و سرنوشتساز اشاره فرمود و هشدار داد: اگر کسی این روایت را بخواند و با دقت در درون خود، دریابد که قلبش از نوع منکوس یا مطبوع است، یعنی واژگون و مُهرخورده، آیا باید مأیوس شود و گمان کند که دیگر راهی برای بازگشت وجود ندارد؟
پاسخ امام(ره)، آکنده از امید و رحمت الهی است: «تا زمانی که انسان در این دنیا زنده است، همه چیز قابل تغییر است.»
این سخن، بیانگر حقیقتی عمیق است: زندگی دنیا، سرای دگرگونی و فرصت توبه است. تا زمانی که انسان در مسیر حیات گام برمیدارد، درهای تحول و بازگشت به سوی خداوند باز است. حتی اگر قلب در وضعیتی نامناسب، آلوده یا منکوس قرار گرفته باشد میتواند با توبه، مجاهده و اصلاح رفتار به نور و صفا بازگردد.
همانگونه که یک انسان نیکسیرت ممکن است با انتخابهای نادرست به انحراف کشیده شود، یک فرد گمراه نیز میتواند با عنایت الهی، بیداری درونی و تصمیم آگاهانه، مسیر خویش را اصلاح کند و به سوی نور و ایمان بازگردد.
وعدۀ الهی به صاحبان دلهای شکسته
یکی از بزرگان برای توضیح لطف بیپایان خداوند، مثالی لطیف و آموزنده بیان کرده است. خداوند میفرماید:
«أنا عِنْدَ الْمُنْکَسِرَةِ قُلُوبُهُمْ»[1]
«من نزد دلشکستگانم.»
یکی از معانی عمیق این سخن آن است که اگر انسان در لحظهای از بیداری درونی، متوجه شود که قلبش بیمار، واژگون یا حتی به ظاهر غیرقابل اصلاح است، نباید مأیوس شود. در همین لحظۀ شناخت و شکستگی، خداوند میفرماید: «این قلب شکسته را به من بسپار، من برایت قلبی تازه و سالم میآفرینم.»
برای تقریب ذهن، آن بزرگوار چنین تمثیلی آورده است: فرض کنید کارخانهای کاسه میسازد. وقتی یکی از کاسهها میشکند، مدیر کارخانه نمیگوید: «صبر کن تا همین شکسته را تکهتکه بچسبانم و باز تحویلت دهم!» بلکه میگوید: «این شکسته را بده، یک کاسه نو برایت میسازم.»
خداوند نیز چنین است. او نمیخواهد ما دلهای شکسته و وارونهمان را با وصلهپینۀ ظاهری ترمیم کنیم، بلکه از ما میخواهد آنها را با صدق و توبه به او بسپاریم تا در پرتو رحمت و قدرتش، قلبی پاک، زنده و نورانی به ما عطا کند.
نقش اختیار در سرنوشت
حدیث معروف پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که میفرماید:
«السَّعیدُ مَن سَعِدَ فی بَطنِ اُمِّهِ، وَالشَّقِیُّ مَن شَقِیَ فی بَطنِ اُمِّهِ»[2]
«خوشبخت کسی است که در شکم مادرش خوشبخت است، و بدبخت کسی است که در شکم مادرش بدبخت است»
در نگاه نخست، ممکن است چنین فهمیده شود که سرنوشت انسان از دوران جنینی رقم میخورد و رفتار یا اعمال مادر در آن دوران، تعیینکننده سعادت یا شقاوت فرزند است. از این برداشت نادرست، گاه نتیجه گرفته میشود که انسان در اعمال و سرنوشت خود اختیاری ندارد و اگر مادری در دوران بارداری کوتاهی کرده باشد، فرزندش محکوم به شقاوت خواهد بود.
اما این برداشتی سطحی و ناصواب از حدیث است و با اصول اعتقادی اسلام، از جمله عدالت الهی و اختیار انسان، منافات دارد. هیچکس در نظام الهی بدون اختیار خود، سعید یا شقی نمیشود. خداوند هیچ انسانی را پیشاپیش محکوم یا ممتاز نمیآفریند، بلکه سعادت و شقاوت هر کس، نتیجه انتخابها، نیتها و اعمال خود اوست.
امام(ره) در تبیین معنای درست این حدیث، با استناد به کلام نورانی امیرالمؤمنین علیهالسلام پاسخی قاطع و ژرف ارائه میدهد.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید:
«النَّاسُ أَبْنَاءُ الدُّنْيَا، وَ لَا يُلَامُ الرَّجُلُ عَلَى حُبِّ أُمِّهِ»[3]
«مردم فرزندان دنیا هستند، و هیچکس را نباید بهخاطر دوست داشتن مادرش سرزنش کرد.»
امام(ره) بر اساس این سخن، توضیح میدهد که مقصود از «بطن أم» در حدیث پیامبر، رحم مادر جسمانی نیست، بلکه اشارهای لطیف به دنیا دارد. دنیا همانند مادری است که انسان در درون آن رشد میکند، پرورش مییابد و به مرحله انتخاب و عمل میرسد.
بنابراین، معنای درست حدیث چنین است: انسانِ سعادتمند، کسی است که در دامان دنیا راه درست را مییابد و با انتخابهای الهی، به سعادت میرسد؛ و انسانِ شقی، کسی است که در همین دنیا و در اثر غفلت و گناه، خود را از مسیر فطرت دور میکند.
به بیان دیگر، سعادت و شقاوت انسان نه در رحم مادر، بلکه در رحم دنیا شکل میگیرد؛ در مسیری که هر انسان با اراده، عمل و تصمیمهای خود میپیماید.
دلایل نادرستیِ تفسیرِ جنینیِ سعادت و شقاوت
امام(ره) در شرح حدیث « السَّعیدُ مَن سَعِدَ فی بَطنِ اُمِّهِ » با دقت فلسفی و عرفانی توضیح میدهد که سعادت و شقاوت، مربوط به دوران جنینی یا خلقت اولیه نیست، بلکه حاصل انتخابها و اعمال اختیاری انسان در مسیر زندگی است. دلایل این حقیقت را میتوان در سه نکته خلاصه کرد:
- سعادت، کمالِ فعلی است نه استعداد پنهان. سعادت، به معنی فعلیت یافتنِ کمالات انسانی است، نه صرف داشتنِ قابلیت یا آمادگی برای آنها. تا زمانی که انسان در عرصه عمل، صادق، امانتدار، ایثارگر، یا اهل عبادت نباشد، نمیتوان او را «سعید» نامید. همانگونه که تا وقتی دانشآموزی انشایی ننوشته است، نمیتوان برای او نمرهای تعیین کرد، انسان نیز تا زمانی که در میدان زندگی عمل نکرده، نمیتواند سعادتمند یا شقی به حساب آید.
- هیچکس با نوشتهای بر پیشانی به دنیا نمیآید. اگر شقاوت و سعادت از پیش تعیین شده بود، باید با ولادت هر نوزاد، بر پیشانی او نوشته میشد: «سعید» یا «شقی». اما چنین چیزی وجود ندارد؛ زیرا انسان موجودی مختار است و سرنوشت او در گرو اعمالی است که در طول عمر خویش انجام میدهد. به تعبیر امام(ره): سعادت و شقاوت، نشانِ پیشانی نیست، ثمرۀ کردار است.
- در رحم مادر، هنوز عمل و انتخابی رخ نداده است. جنین در رحم مادر نه راست گفته، نه دروغ؛ نه عبادت کرده، نه گناه. او هنوز میدان آزمایش و اختیار را تجربه نکرده است، پس نمیتوان دربارهاش داوری کرد. همانگونه که کودکی را که هنوز هیچ نشانهای از صداقت، علم یا بندگی نشان نداده است، نمیتوان «سعید» نامید، جنینی که هنوز هیچ فعلی انجام نداده نیز نه «شقی» است و نه «سعید».
سعادت و شقاوت، نه امری ذاتی و ازلی، بلکه نتیجۀ سیر عملی و اخلاقی انسان در مسیر اختیار است. این دو حالت، در میدان زندگی و در «رحم دنیا» شکل میگیرند، جایی که انسان با انتخابهای خود، یا به نور الهی نزدیک میشود یا در ظلمت دوری فرو میرود.
فطرت پاک انسان و نفی شقاوت ذاتی
امام(ره) در آغاز این بحث، پیش از هر چیز ذهن و باور ما را اصلاح میکند و میفرماید: هیچ انسانی با قلبی مُهرخورده یا شقی به دنیا نمیآید. تمام نوزادان، با فطرتی الهی و قلبی سالم و روشن پا به عرصۀ زندگی میگذارند. حتّی اگر فردی در شرایط غیرمتعارف، مانند ولدالزنا متولد شود، باز هم میتواند با اراده و تلاش خود، به کمالات معنوی و علمی دست یابد؛ هرچند ممکن است در برخی مراتب اجتماعی، مانند مرجعیت تقلید، محدودیتهایی برای او وجود داشته باشد.
بنابراین، سعادت و شقاوت، ذاتی یا موروثی نیستند؛ بلکه محصول انتخابها، نیّتها و عملکرد ما در مسیر زندگیاند. هیچکس به سبب تولدش محکوم به بدبختی نیست؛ این رفتار و تصمیمهای انسان است که سرنوشت نهایی او را رقم میزند.
سعادت، امر وجودی و شقاوت، امر عدمی
امام(ره) با نگاهی عمیق و فلسفی، تعریفی دقیق از سعادت و شقاوت ارائه میدهد:سعادت، عبارت است از هر صفت مثبت و وجودی در انسان؛ صفاتی که جلوهای از خیر، کمال و نور الهی هستند. صدق، امانتداری، رحم، شجاعت، حکمت، و قدرتِ درست نمونهای از سعادت است.
شقاوت، در مقابل، به هر صفت منفی و عدمی گفته میشود؛ صفاتی که نشان از نبود خیر و کمال دارند. نمونههای آن دروغ، خیانت، بیرحمی، ضعف، جهل، و نفاق است، مثلاً خیانت شقاوت است، چون در واقع، نبود امانتداری است.
امام (ره) تأکید میکند که همۀ سعادتها از خداوند متعال، واجبالوجود و منبع همۀ خیرات سرچشمه میگیرند و همۀ شقاوتها، ریشه در شیطان دارند؛ زیرا شیطان در پایینترین مراتب وجود قرار دارد و مظهر نبود نور و کمال است.
کار زیاد، نشانه حقانیت نیست
برخی چنین میپندارند که هرچه بیشتر کار کنند، حتماً کارشان درستتر است؛ اما امام(ره) هشدار میدهد که کثرتِ عمل، معیار درستی نیست. شیطان نیز موجودی «فعال» است، اما تلاش او در مسیر باطل است! پس مهم، مسیر کار است نه حجم آن.
برای مثال، یک کلاهبردار هم ممکن است شبانهروز با دقت و پشتکار فعالیت کند؛ اما چون مسیرش نادرست است، تمام تلاشش به زیان او تمام میشود. کار، زمانی ارزشمند است که در مسیر حق و نیت الهی انجام گیرد. از اینرو، باید همواره از خدا بخواهیم اولاً کار درست را به ما الهام کند؛ ثانیاً آن کار درست را در مسیر صحیح مصرف کنیم. این دو اصل، همان حقیقتی است که در دعای روزانهمان میخوانیم:
«اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ»
«ما را به راه راست هدایت کن.»
هم در انتخاب کار درست و هم در پیمودن راه درست برای انجام آن.
اعمال بیریشه
در حدیثی معروف از جلد ۹۵ بحارالأنوار دربارۀ «ملعون دوم» آمده است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «مصداق این شخص، کسی است که با ادعای عبادت به پیشگاه خدا میآید؛ اما خداوند تمام اعمالش را همچون ذرات پراکنده در هوا بیاثر میسازد.»
این روایت هشداری است برای هر انسان ظاهراً مؤمن که مبادا عبادت را برای غیر خدا انجام دهد. گاهی انسان مسیر خود را نه برای خدا، بلکه برای نفس، شهرت، مقام یا مال انتخاب میکند. در ظاهر، اعمالش بسیار است؛ نماز، روزه، انفاق و خدمت دارد؛ اما در باطن، نیتش برای خود است، نه برای پروردگار.
امام(ره) در تفسیر چنین روایاتی میفرماید: وقتی انگیزههای نفسانی، مالی یا شیطانی محرک اعمال انسان شود، هرچند ظاهر کار چون کوهی عظیم جلوه کند، در حقیقت بیریشه و بیثمر است. با نخستین نسیم امتحان الهی، آن کوهِ ظاهری چون خاکسترِ بیجان پراکنده میشود.
شجره طیبه و شجره خبیثه
شجره طیبه (ولایت) منشأ تمام امور وجودی و مثبت مانند امانت، صداقت و نظم است و شجره خبیثه منشأ تمام امور عدمی و منفی مانند خیانت، دروغ و بینظمی. مردم ناخودآگاه جذب نورانیت شجره طیبه میشوند و از تاریکی شجره خبیثه گریزانند. این همان فطرت الهی است که در آیه «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا»[4] به آن اشاره شده است.
شجره خبیثه پایینتر از جعل است، خداوند فقط وجود را میآفریند نه عدم را: «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً»[5] هرچه امر عدمی است مربوط به شجره خبیثه است! عدم و نقصان مانند بداخلاقی، ناسپاسی آفریده خدا نیست. اینها محصول انتخابهای نادرست و جعل ماست.
نقد تقسیمبندی رایج قلوب از منظر امام(ره)
امام(ره) با نگاهی ژرفنگرانه به نقد تقسیمبندی رایج قلوب میپردازد. در دیدگاه سطحینگرانه، قلوب به چهار دسته تقسیم میشوند:
- مومن حقیقی: به تمام تعالیم پیامبر ایمان دارد؛
- منافق: به بخشی از تعالیم پیامبر ایمان دارد با اظهار ظاهری ایمان؛
- مشرک: به بخشی از تعالیم ایمان دارد بدون اظهار آن؛
- کافر: به طور مطلق ایمان ندارد.
امام(ره) با ذکر مثال کاربردی نشان میدهد این تقسیمبندی ناقص است، چراکه یک فرد ممکن است در شرایط خاص مثلاً تحت تأثیر هیجان تمام تعالیم را بپذیرد، ولی بعداً تغییر موضع دهد! این نشان میدهد تقسیمبندی مذکور پویایی روح انسان را در نظر نمیگیرد.
الگوی پیشنهادی امام
امام(ره) تقسیمبندی دقیقتری ارائه میدهد:
- قلبی که تمام تعالیم پیامبر را پذیرفته است و ایمان را اظهار میکند و ایمان در او ثابت و مستقر است، مؤمن حقیقی است؛
- قلبی که بخشی از تعالیم را پذیرفته است؛ اگر اظهار ایمان میکند و ایمان او ناپایدار باشد منافق است؛
اگر ایمان را اظهار نمیکند، مشرک است؛
- اگر هیچ بخشی از تعالیم را نپذیرفته است و از اساس ایمان ندارد، کافر است.
مثال کاربردی:اگر در مجالس به تمام معارف اسلامی اقرار میکنیم؛ اما در عمل گاهی پایبند نیستیم، مصداق منافقیم.
تحلیل جامع تقسیم بندی قلوب از منظر امام باقر علیه السلام
- قلب منکوس (واژگونه):قلبی که کاملاً وارونه و پشترو است، هیچ نور و خیری در آن وجود ندارد و تمام تعلقاتش مادی و دنیوی است. مصداق بارز آن کافر مطلق است.
- قلب مختلط:قلبی که میدان نبرد خیر و شر است،گاهی نور غالب میشود گاهی ظلمت. این قلب شامل منافق، مشرک و افراد سست ایمان است. امام(ره) فرمود: این قلب دائماً در حال تقلاست.
- قلب مفتوح (گشوده): قلبی که همیشه نورانی و پذیرای حق است مانند چراغخانهای که پیوسته میدرخشد. مصداق آن مومن خالص است. درهایش همیشه به سوی خداوند باز است. امام تأکید میکند؛ این قلب تا قیامت نورافشانی میکند.
این تقسیمبندی مکمل تقسیمبندی چهارگانه است. کافر مطلق در قلب منکوس جای میگیرد، منافق و مشرک در قلب مختلط قرار دارند و مومن خالص در قلب مفتوح.
شاهکلید معرفت از کلام امام(ره)
امام(ره) میفرماید: حقیقت وجود فقط خداست. تمام خیرات و کمالات از اوست و هیچ یک از شرور به او باز نمیگردد. این اصل، بنیاد توحید عملی و شاه کلید معرفت است.
«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»[6]
«خداوند نور آسمانها و زمین است.»
راهکار عملی برای خودارزیابی پرسشهای تشخیصی است: آیا قلبمان فقط به دنیا میاندیشد؟ (قلب منکوس) آیا بین خیر و شر در نوسانیم؟ (قلب مختلط) آیا پیوسته به یاد خداییم؟ (قلب مفتوح).
حقیقت ایمان به عنوان کمال وجودی، ذاتاً نورانی است زیرا منسوب به ذات اقدس الهی است. هر کمالی بازتابی از نور الهی است. نقصان و ظلمت زمانی پدید میآید که ارتباط با این منبع نور قطع شود.
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
«تَجِدُ الرَّجُلَ لَايُخْطِئُ بِلَامٍ وَ لَاوَاوٍ، خَطِيباً، مِصْقَعاً، وَ لَقَلْبُهُ أَشَدُّ ظُلْمَةً مِنَ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ، وَ تَجِدُ الرَّجُلَ لَايَسْتَطِيعُ يُعَبِّرُ عَمَّا فِي قَلْبِهِ بِلِسَانِهِ، وَ قَلْبُهُ يَزْهَرُ كَمَا يَزْهَرُ الْمِصْبَاحُ»[7]
«کسی را میبینید به قدری زیبا سخنرانی میکند یک لام و واو جابجایی ندارد! خطیب بسیار توانایی است؛ اما قلبش از شب تار تاریکتر است! به عکس فردی را میبینید امور بسیاری در دلش است که توانایی بیان آنها را ندارد! اما قلبش مثل چراغی درخشان میدرخشد!»
درخشندگی قلب مؤمن و پیوند آن با نور الهی
ایمانِ دلِ مؤمن، نوری است که منسوب به خداوند است، نه به خود انسان. هرجا که خدا حضور دارد، نور و درخشندگی نیز هست؛ و هر موجودی که رنگ الهی گرفته باشد، از او روشنی میگیرد. قلب مؤمن نیز به همین دلیل میدرخشد، زیرا روشنایی آن از خویش نیست، بلکه از نور الهیِ منبعث در وجود اوست.
بقاء بر فطرت الهی
امام خمینی(ره) میفرماید: علت درخشندگی قلب مؤمن این است که او بر فطرت اولیه الهی خود باقی مانده است. در حدیث قدسی آمده است:
«خَلَقتُ الإنسانَ بِیَدَيّ»
«انسان را با دو دست آفریدم.»
مؤمن، تا زمانی که از مسیر فطرت منحرف نشود و در راه درست الهی گام بردارد، تحت پوشش جلال و جمال الهی میماند و نور وجودش خاموش نمیشود.
تبعیت از انسان کامل؛ سرچشمه درخشش قلب
دلیل دیگر نورانیت قلب مؤمن، تبعیت او از انسان کامل است؛ زیرا انسان کامل، همان صراط مستقیم است؛ راهی که نه افراط دارد و نه تفریط، بلکه سراسر اعتدال، استقامت و نور است. انسان کامل، مصداق آیه شریفه است:
«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ …»[8]
«خدا نور آسمانها و زمین است، و داستان نور او همچون چراغی است درون چراغدانی …»
نمونههای روشن این حقیقت در تاریخ اسلام بسیارند:سلمان فارسی تا زمانی که در فارس بود، درخشندگی نداشت؛ اما هنگامی که تابع پیامبر شد، نور ایمان در دلش تابید. بلال حبشی نیز در دوران کفر تاریک بود؛ اما وقتی به رسول خدا ایمان آورد، وجودش نورانی شد.
پس وقتی انسان تابع انسان کامل میشود، نور او در قلبش منعکس و دلش صیقلی و درخشان میشود.
قلب مؤمن، جویندۀ صراط مستقیم
قلب مؤمن نورانی است؛ زیرا پیوسته طالب صراط مستقیم است و در برابر انسان کامل، حالت تسلیم و پذیرش معرفت دارد. او حرکت خودسرانه ندارد و هدایت را از چراغ وجود معصوم میگیرد. دعای دائمی مؤمن در نماز، بیان همین حقیقت است:
«اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ»[9]
یعنی: «ما را بر راه مستقیم نگه دار»
درخواستی مداوم برای پایداری بر فطرت وجودی و استمرار نور هدایت الهی در قلب انسان.
نور ایمان و سایههای منیت
در مسیر نورانی شدن، یک خطر همیشه در کمین است: (من) و (منیت). مومن وقتی نورانی است که سر تسلیم فرود آورده باشد، اما همین که خواست خودش را مطرح کند، تاریکی آغاز میشود.
چرا منیت تاریکی میآورد؟ چون نور حقیقی از آن خداست: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» وقتی بگوییم (من)، در واقع نور خدا را به خود نسبت میدهیم! نورانی ماندن هنری است که نیازمند مرگ دائمی من و تولد دائمی اوست و این جمله را همیشه زمزمه کردن: «لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم».
هرچقدر به وجود مقدس معصوم نزدیکتر شویم و در مقابل او تسلیم تام باشیم، دل نورانیتر میشود؛ چون تسلیم در مقابل نور، دل را نور میکند. در روایت آمده است:
«الْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى النُّورِ.»[10]
«مؤمن در پنج نور غوطه مىخورد: درونْ شدش نور است، برون شدش نور است، علمش نور است، سخنش نور است و حركتش به سوى بهشت در روز قيامت، نور است.»
مومن در پنج نورحرکت میکند:هنگام ورود به دنیا، چون با تربت معصوم و اذان و اقامه با اسم خدا و پیامبر وارد نور شده است، از این دنیا هم که میرود نور صاحبخانه همان است، خانه عوض شده، علمش حجاب ایجاد نمیکند و او را به معلوم میرساند. کلام مؤمن هم نور است چون خودش را مطرح نمیکند؛ بلکه خدا را مطرح میکند. محل نگاه او در قیامت در آن ظلمات، نور است! دنبال امام رضا (ع)و امام حسین(ع) میگردد و در پی شفیعان مجازی نیست.
دامهای شیطان در مسیر سلوک
امام(ره) هشدار میدهد که شیطان در مسیر سیر و سلوک، از ظریفترین و خطرناکترین حیلهها استفاده میکند. او گاه چهرۀ باطل را در پوشش نورانی حق به سالک نشان میدهد و انسان را از درون میفریبد.
شیطان، گاهی بزرگان و مشایخ را چنان در نظر ما جلوه میدهد که اسیر ظاهرشان میشویم و از باطن و حقیقت آنان غافل میمانیم.
گاهی نیز ابلهان و عوامفریبان را در قالب شیخ و پیر طریقت به ما مینمایاند تا با چهرهای به ظاهر معنوی، ما را از حقیقت خدا دور کند. اینجاست که باید هوشیار، بیدار و مراقب نیت خود بود.
مهمترین دامهای شیطان در مسیر سلوک
1. عشقهای مجازی و وابستگیهای نفسانی
عشقهایی که به جای رساندن انسان به معشوق حقیقی، او را در خود غرق میسازند و از خدا باز میدارند. اینگونه عشقها نردبان نیستند، بلکه زنجیریاند بر پای جان.
2. شیخنمایان عوامفریب
کسانی که با نمایش کرامات یا سخنان پرزرقوبرق، طالبان حقیقت را فریب میدهند. امام(ره) میفرماید: اگر طالب کرامت باشی، جایگاهت در قعر جهنم است؛ زیرا این نوع طلب، نفسپرستی در لباس معنویت است.
3. بتسازی از مرشدان و بزرگان
سالک نباید شیخ و مرشد را هدف نهایی قرار دهد. شیخ حقیقی، آینهای است که به خدا اشاره میکند، نه به خود. اگر دل در گرو شخص بماند و نه در گرو حق، راه سلوک به عبادت نفس و بتپرستی پنهان میانجامد.
سالک حقیقی، نه شیفتۀ جلوهها میشود و نه فریفتۀ کرامات؛ او با عقل، ایمان و اخلاص پیش میرود.
نشانههای راه نادرست در سلوک معنوی
امام(ره) در تبیین مسیر صحیح سلوک، تأکید میکند که هر نوری، نور الهی نیست و هر شور و جذبهای، نشانۀ قرب به حق نیست. راه باطل گاه با چهرۀ حق جلوه میکند، و سالکِ ناآگاه ممکن است در دام آن بیفتد. از این رو، شناخت نشانههای «راه نادرست» برای هر طالب حقیقت ضروری است.
1. توقف در شخص، نه در مسیر
هرگاه در شخصی یا مرادی متوقف شدیم و احساس کردیم پیشرفت و رشد درونی ما متوقف شده است، باید بدانیم که در دام افتادهایم. هر چه ما را در خود محبوس و وابسته کند، آتش است نه نور. نور الهی، آزاد میکند؛ اما آتش نفس، اسیر میکند.
2. خودبزرگبینی مراد
اگر مراد یا استاد ما پیوسته درصدد است که خود را بزرگ جلوه دهد و توجهها را به سوی خویش جلب کند، بدانیم که آن مسیر، مسیر خدا نیست. مراد حقیقی، خود را محو در حق میداند، نه مرکز عالم. کسی که نور الهی دارد، خود را واسطۀ هدایت میبیند، نه محور عبادت.
3. شور بدون نور
اگر در مسیر معنویت، تنها هیجان، گریه، فریاد یا احساسات زودگذر داریم؛ ولی از آن نور معرفت، آرامش و تسلیم حاصل نمیشود، آن شور، آتش است نه نور. آتش، میسوزاند و خاموش میشود؛ اما نور، میتابد و هدایت میکند. بنابراین، هر جا وابستگی جای آزادگی را گرفت، هر جا شخص جای خدا را گرفت، و هر جا هیجان جای هدایت را گرفت، باید دانست که از مسیر نور به وادی آتش لغزیدهایم.
ویژگیهای راهنمای حقیقی
امام(ره) در بیان سیر معنوی تأکید میکند که سالکِ راه خدا باید همواره از راهنمای حقیقی مدد گیرد، اما هرگز در او متوقف نشود. نور الهی، انسان را به حرکت فرا میخواند، نه به وابستگی.
1. توقف نکردن در خود:
راهنمای حقیقی هرگز اجازه نمیدهد که در وجود او متوقف یا به او دلبسته شویم. نور حقیقی، هرگز موجب وابستگی نمیشود؛ بلکه دل را از غیر خدا آزاد میسازد و رو به مقصد میبرد.
2. پنهان داشتن کرامات:
اگر کرامتی دارد، آن را آشکار نمیکند. زیرا هدفش نمایش خود نیست، بلکه رساندن دیگران به خداست. هر کس کراماتش را به نمایش بگذارد، هنوز گرفتار «من» است نه محو در حق.
3. هدایت نگاهها به سوی خدا:
او همواره نگاه طالبان را از خود بر میگیرد و به خداوند متعال معطوف میسازد. میگوید: به من نگاه نکن، از من عبور کن و او را ببین.
4. پل، نه مقصد:
راهنمای حقیقی همانند پلی است که باید از او عبور کرد، نه اینکه بر او ایستاد. او وسیله است، نه هدف. واسطهای است برای اتصال به حقیقت، نه مانعی در برابر آن.
مسیر معنویت، راهی پویا و بیپایان است؛ توقف در هر مرتبهای، حتی در عشق به اولیاء، میتواند نشانۀ انحراف باشد. نور حقیقی همیشه رو به جلو میتابد و هرگز اجازه نمیدهد دل در جایی غیر از خدا آرام گیرد.
تاریخ جلسه: 1388/12/8 – جلسه هجدهم
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. بحار الأنوار، ج 73، ص 175.
[2]. کنزالعمال، ص 491.
[3]. حکمت295 نهجالبلاغه،فیضالاسلام
[4]. سوره روم، آیه 30.
[5]. سوره بقره، ایه 30.
[6] سوره نور، آیه35
[7] کافی، ج4، ص210
[8]. سوره نور، ایه 35.
[9]. سوره حمد، آیه 6.
[10] خصال، ج1، ص277