تربیت اجتماعی (صحیفه سجادیه) ـ بخش دوم

مقدمه

 

تربیت اجتماعی به معنای تقویت استعدادهای مرتبط با بُعد اجتماعی انسان و تنظیم رفتارهای اجتماعی او بر مبنای حق‌گرایی است؛ به گونه‌ای که ارزش‌های انسانی در روابط و تعاملات فردی و جمعی ظهور و بروز یابد. یکی از مهم‌ترین ریشه‌های تربیت اجتماعی، رعایت حقوق متقابل و پرهیز از خودمحوری است. این موضوع را می‌توان به‌روشنی از منظر تعالیم بلند صحیفه سجادیه مورد تبیین و تحلیل قرار داد.

 

شکایت‌گری؛ آفت پنهان تربیت اجتماعی

 

در بخش پایانی دعای پنجم صحیفه سجادیه آمده است:

«وَ اجْعَلْ سَلَامَةَ قُلُوبِنَا فِی ذِکرِ عَظَمَتِک، وَ فَرَاغَ أَبْدَانِنَا فِی شُکرِ نِعْمَتِک، وَ انْطِلَاقَ أَلْسِنَتِنَا فِی وَصْفِ مِنَّتِک»

«و‌ سلامتى دلهاى ‌ما‌ ‌را‌ ‌در‌ یاد عظمت ‌و‌ بزرگى خود، ‌و‌ آسایش تن­هاى ‌ما‌ ‌را‌ ‌در‌ سپاسگزارى نعمت خود، ‌و‌ شیرینى زبانهاى ‌ما‌ ‌را‌ ‌در‌ بیان نعمت خود قرار ‌ده‌.»

در این بخش از خدای سبحان درخواست می‌کنیم که فراغت بدن ما را در شاکر بودن نعمت­هایش و زبان ما را در ذکر الطاف او قرار دهد.

اکثر اوقات ما به خود اجازه می‌دهیم زبان به شکوه و شکایت بگشاییم، بی‌آنکه بیندیشیم این شکایت‌ها چه آسیبی ممکن است به شنونده وارد کند. گاهی شکایت‌ها و عیب‌جویی‌های ما نشانه‌ای از فقدان تربیت اجتماعی است. برخورداری از تربیت اجتماعیِ صحیح باعث می‌شود پیش از بیان هر جمله‌ای تأمل کنیم؛ مبادا گفتار ما موجب تحقیر، تخریب یا رنجش طرف مقابل شود.

در بسیاری از موارد، شکایت‌های ما صرفاً برای خالی کردن دغدغه‌های درونی خودمان است؛ در حالی که ممکن است فرد مقابل از این سخنان آزرده یا شرمنده شود، به‌ویژه آنکه توان یا امکان کمکی به ما ندارد. از همین رو توصیه شده است در ارتباط‌هایمان بیشتر «الحمدلله» بگوییم؛ یعنی بی‌شکایت باشیم و از نعمت زبان برای یادآوری نعمت‌ها و الطاف الهی بهره ببریم، نه برای برجسته‌سازی نواقص و بازگویی کمبودها و مشکلات.

 

آسیب‌شناسی شکایت‌گری در ارتباطات انسانی

 

بیان مشکلات نزد دیگران، به فردی می‌ماند که در جمع سیگار می‌کشد؛ تنها خود او لذت می‌برد، اما دودش دیگران را می‌آزارد. در واقع چنین رفتاری نوعی فردگرایی و بی‌توجهی به آثار اجتماعی گفتار است.

مشکلات را باید با کسی در میان گذاشت که توان حل آن را دارد. در غیر این صورت، می‌توان از دیگران درخواست دعا کرد؛ اینکه برای ما دعا کنند خداوند راه درست را نشان دهد، تصمیم صحیح را الهام کند و توفیق اقدام به‌موقع عطا فرماید. همواره باید به یاد داشت که در طرح مشکلات، آبروی خود یا دیگران را به خطر نیندازیم؛ چراکه حتی اگر مشکل حل شود، بازگرداندن آبروی از دست‌رفته کاری بس دشوار است.

 

شکر نعمت؛ جایگزین اخلاقی شکایت

 

بازگویی مشکلات خود برای دیگران، در بسیاری از موارد نوعی حق‌الناس است؛ چراکه مشکلات ما به زباله‌ای می‌ماند که گویی آن را در خانه دیگران تخلیه می‌کنیم. اگر بیاموزیم به جای «طرح مشکل»، «طرح نعمت» داشته باشیم، وارد چرخه‌ای سالم و سازنده خواهیم شد.

با بازگویی نعمت‌های الهی، به فزونی و گسترش نعمت‌ها توجه پیدا می‌کنیم؛ آن‌چنان که گاه همین افزایش نعمت، خود به رفع مشکل می‌انجامد. شکر نعمت، نشانه سطح عقلانیت و شعور انسان است. هرچه شعور بالاتر رود، تدبیر تازه‌تری نصیب انسان می‌شود؛ تدبیری که می‌تواند مشکل را برطرف سازد، بی‌آنکه حقی از دیگران ضایع شود یا بار روانی خود را بر دوش آنان بگذارد.

 

اشتراک شادی‌ها در افق شکر الهی

 

بسیاری از افراد گمان می‌کنند اگر شادی‌ها و موفقیت‌های خود را با دیگران در میان بگذارند، ممکن است «چشم بخورند»؛ اما در جامعه‌ای تربیت‌یافته، انسان‌ها به جای پنهان‌سازی نعمت‌ها، از بارش الطاف مشترک الهی با یکدیگر سخن می‌گویند. به عنوان مثال می‌گویند: «الحمدلله این ذکر فایده داشت»، «این تغییر اثرگذار بود»، «این تحول برکت داشت»، «این برخورد مناسب نتیجه داد». به بیان دیگر، آنان از تأثیرات و بازنگری‌هایی پرده برمی‌دارند که به لطف خدا در زندگی‌شان رخ داده است.

در چنین رویکردی، نه طرف مقابل آزرده می‌شود و نه زمینه‌ای برای چشم‌زخم فراهم می‌آید؛ زیرا سخن از سلسله الطاف مشترکی است که خداوند سبحان به همه بندگانش عطا کرده است، نه از برتری فردی یا تفاخر شخصی.

در دعای صحیفه می‌خوانیم:

«أَلْسِنَتِنَا فِي وَصْفِ مِنَّتِكَ»

یعنی زبان‌های ما را در توصیف منّت و نعمت‌های بزرگت به کار گیر. «مِنّت» همان نعمت‌های عظیم الهی است که شایسته است هنگام دیدار یکدیگر، به شمارش و یادآوری آن‌ها بپردازیم. از خداوند باید بخواهیم که در مواجهه با یکدیگر، زبان ما را به بیان الطاف او گویا سازد، نه به شکایت و مقایسه.

 

سلامتی جسم؛ ابزار ادای مسئولیت‌های اجتماعی

 

«فَرَاغَ أَبْدَانِنَا فِي شُكْرِ نِعْمَتِكَ»

در این بخش از خدای سبحان درخواست می‌کنیم که از طریق این جسمی که اکنون سالم و فارغ از دردهای جسمانی و روحی است، بتوانیم وظایف خود را در برابر خدا و خلق خدا به‌درستی انجام دهیم. زندگی انسان ابعاد گوناگونی دارد؛ از یک‌سو نماز، دعا و زیارت است و از سوی دیگر صله‌رحم، اطعام، خدمت به همنوع و ایفای مسئولیت‌های اجتماعی. بسیاری از این امور تنها با جسم و توان بدنی ما محقق می‌شود.

از این‌رو، اگر قصد خدمت به اطرافیان داریم، نباید آن را به آینده موکول کنیم؛ بلکه باید در همین زمانی که از سلامتی جسمی و فرصت برخورداریم اقدام نماییم. چه‌بسا فردا توان نباشد، اما امروز امکان هست.

در تربیت اجتماعی، انسان می‌آموزد که بدن خود را صرفاً ابزار آسایش شخصی نداند، بلکه آن را وسیله‌ای برای ادای حقوق دیگران و انجام بخشی از خدمات جامعه قرار دهد؛ جسمی که در خدمت حق و خلق قرار گیرد، خود به عبادت بدل می‌شود.

 

یاری حق و تحقیر باطل در تربیت اجتماعی

 

«…انْتِقَاصِ الْبَاطِلِ وَ إِذْلَالِهِ»[1]

«…نکوهش باطل ‌و‌ نادرستى ‌و‌ خوار نمودن آن.»

در این فراز از خداوند می‌خواهیم که باطل را ناقص، خوار و ذلیل بشماریم. حق و باطل در سطوح مختلفی ظهور پیدا می‌کند؛ گاه در عرصه اعتقادی، گاه در حوزه اجتماعی و گاه در رفتارهای عبادی و فردی.

باطلِ اعتقادی آن است که انسان به جای خدا برای غیر او اثر قائل شود؛ یعنی چیزی یا کسی را مستقل از اراده الهی مؤثر بداند. چنین نگاهی ریشه در شرک دارد و در منطق دین، مصداق روشن باطل است.

باطلِ اجتماعی زمانی رخ می‌دهد که ما خدا را در روابط و تعاملات اجتماعی خود لحاظ نکنیم. برای مثال، ممکن است والدین برای تربیت فرزندان زحمات فراوانی بکشند، اما نتیجه مطلوبی دریافت نکنند. در تربیت اجتماعیِ صحیح، ما وظیفه داریم برای تربیت فرزند تلاش کنیم، اما با خدایِ فرزند معامله نماییم؛ خدایی که «خیر الشاکرین» است و به بهترین شکل از بندگان خود قدردانی می‌کند.

یا در نمونه‌ای دیگر، ممکن است در روابط اجتماعی به فردی به عنوان بزرگ‌تر احترام فراوان بگذاریم، اما احترام متقابل از او نبینیم و دچار سرخوردگی شویم. در منطق تربیت اجتماعی، احترام به بزرگ‌تر باید از سر اطاعت فرمان خدا باشد، نه برای جلب واکنش دیگران. در این صورت، حتی اگر طرف مقابل از احترام ما سوءاستفاده کند، ما از رفتار خود پشیمان نخواهیم شد؛ زیرا کار خود را برای خدا انجام داده‌ایم، نه برای رضایت انسان‌ها.

 

از استکبار تا اتلاف وقت؛ گستره باطل

 

در یک تعریف کلی، هر آنچه حق نیست، باطل است. در رأس مصادیق باطل، استکبار جهانی قرار دارد، اما در زندگی روزمره افراد نیز نمونه‌های کوچک و پنهان بسیاری از باطل وجود دارد. برای مثال، اتلاف وقت نوعی باطل است. وقتی درمی‌یابیم زمانمان به هدر رفته و نتوانسته‌ایم از آن بهره درست ببریم، باید این وضعیت را نقص و باطل بدانیم و در پی اصلاح آن برآییم.

مشکل اصلی آنجاست که گاهی باطل را می‌بینیم، اما آن را به عنوان باطل نمی‌شناسیم؛ یا می‌شناسیم، ولی آن را ناقص و خوار نمی‌شماریم. تربیت اجتماعی به ما می‌آموزد که قدرت تشخیص حق و باطل را در همه سطوح زندگی تقویت کنیم و در عمل، جانب حق را بگیریم؛ حتی در کوچک‌ترین انتخاب‌ها و رفتارها.

 

نصرتِ حق در روابط اجتماعی

 

«نُصْرَةِ الْحَقِّ وَ إِعْزَازِهِ»

‌«و‌ یارى ‌حق‌ ‌و‌ گرامى گردانیدن آن.»

در این فراز، حضرت می‌فرماید هنگامی که باطل را شناختید، در برابر آن به یاری حق بشتابید. از خداوند می‌خواهیم در روابط اجتماعی ما را چنان قرار دهد که در عمل، یاور حق باشیم.

برای مثال، اگر فردی در زندگی صبور و قانع است، نباید او را با تعابیری مانند «بی‌عرضه» خطاب کنیم؛ بلکه باید او را انسانی آبرومند بدانیم که با قناعت و پایداری مسیر زندگی را می‌پیماید و صبوری را به‌عنوان یک ارزش اجتماعی معرفی کنیم.

یا فرض کنید فردی در برابر رفتارهای نامناسب دیگران خویشتن‌داری می‌کند، در حالی که می‌توانست شتاب‌زده واکنش نشان دهد و مقابله به مثل کند. اگر ما چنین رفتاری را تحسین کنیم، در حقیقت حق را یاری کرده‌ایم؛ اما اگر به او بگوییم «می‌توانستی جوابش را بدهی»، در واقع به باطل کمک رسانده‌ایم.

 

آزمون رفتار ما در برابر حق و باطل

 

گاهی انسان‌ها ناآگاهانه با گفتار یا رفتار خود به یاری باطل می‌روند و در مقابل، حق را بی‌ارزش جلوه می‌دهند. بنابراین باید همواره خود را بیازماییم: در برابر رفتار حق یا باطلی که از دیگران می‌بینیم، آیا نصرت می‌کنیم یا تخریب؟ آیا به تقویت ارزش‌ها کمک می‌کنیم یا با برخورد نادرست، آن‌ها را ضدّارزش جلوه می‌دهیم؟

در دعای زمان غیبت می‌خوانیم:

«وَ لَا تَبْتَلِنَا فِي أَمْرِهِ بِالسَّأَمَةِ وَ الْكَسَلِ وَ الْفَتْرَةِ وَ الْفَشَلِ، وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِكَ»

«در کار او ما را به دلتنگی و تنبلی و سستی و ناتوانی مبتلا مکن و ما را از کسانی قرار ده که به وسیله آنان دینت را یاری می‌رسانی.»

«فَشَل» به معنای بی‌حوصلگی و ضعف اراده است که از جنس باطل محسوب می‌شود. اگر کسی بگوید «بی‌حوصله‌ام» و ما این حالت را طبیعی و موجه بدانیم، در حقیقت امر باطل را حق جلوه داده‌ایم. در تربیت اجتماعی باید با یادآوری نعمت‌ها، برکات و الطاف الهی، به فرد کمک کنیم تا دریابد جایگاهی برای بی‌حوصلگی وجود ندارد.

گاه افراد پس از وقوع یک مصیبت، دیگران را دائماً درگیر مشکلات خود می‌کنند و خود را مجاز می‌دانند از انجام وظایف اجتماعی‌شان شانه خالی کنند؛ در حالی که نمی‌دانند این کار هم حق‌الناس به همراه دارد و هم مجوز ترک مسئولیت نیست.

از سوی دیگر، ممکن است اطرافیان ما حق را خوار و ذلیل جلوه دهند و با تحلیل‌ها و قضاوت‌های نادرست، ما را منفعل کنند. وظیفه ما در چنین شرایطی، فرهنگ‌سازی برای نصرت حق است. در تربیت اجتماعی باید باطل‌های زندگی را شناسایی کنیم و با درایت و تدبیر، آن‌ها را به دیگران نیز یادآور شویم؛ به‌گونه‌ای که تفکر حق و باطل برای آنان روشن و قابل فهم گردد.

در نهایت، اگر فرهنگ «وَ انْتِقَاصِ الْبَاطِلِ وَ نُصْرَةِ الْحَقِّ» در میان ما شکل بگیرد، به‌صورت طبیعی بسیاری از حق‌های ضایع‌شده احیا می‌شود و بسیاری از باطل‌های نابه‌جا نیز از میان می‌رود.

 

مسئولیت اجتماعی در راهنمایی گمراهان

 

«إِرْشَادِ الضَّالِّ»

«راهنماییِ گمراه»

«إرشادِ ضال» به معنای راهنمایی کسی است که راه را گم کرده است. این معنا را می‌توان در دو مرحله اساسی تبیین کرد:

 

۱. شناخت راه صحیح

 

برای دستیابی به تربیت اجتماعیِ درست، که در آن حقوق دیگران رعایت شود، ابتدا باید خودمان مسیر صحیح را بشناسیم. از همین رو لازم است همواره در مسیر کسب معرفت و افزایش آگاهی گام برداریم؛ زیرا کسی که خود راه را نمی‌شناسد، نمی‌تواند راهنمای دیگران باشد.

 

۲. کمک به دیگران

 

پس از شناخت مسیر درست، نوبت به یاری رساندن به کسانی می‌رسد که دچار گمراهی شده‌اند. در این مرحله می‌توان با زبانی صمیمی و تجربه‌محور سخن گفت؛ مثلاً به فرد گمراه بگوییم: «من هم روزی دچار همین خطا یا برخورد نامناسب بودم، اما با یک تغییر موضع کوچک، مسیر زندگی‌ام عوض شد». در واقع با ایجاد نوعی همانندسازی، زمینۀ پذیرش سخن را فراهم و سپس او را به مسیر درست راهنمایی می‌کنیم.

در این مسیر می‌توان از نمونه‌های زندگی افراد موفق بهره گرفت؛ کسانی که با یک تغییر جهت، تنظیم رفتار، رعایت اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط توانستند امور زندگی خود را سامان دهند. برای مثال، حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در زمینه دوست‌یابی توصیه می‌کنند که به سرعت به کسی اعتماد نکنید، بلکه ابتدا او را بیازمایید و رابطه را گام‌به‌گام پیش ببرید و همه زوایای زندگی خود را برای دیگران بازگو نکنید؛ چراکه گاهی همان فرد می‌تواند منشأ آسیب شود.

 

همبستگی در مسیر درست

 

همان‌گونه که گفته شد، در این مسیر ابتدا باید راه صحیح برای خودمان روشن شده باشد؛ زیرا در غیر این صورت، نه‌تنها دیگران را هدایت نمی‌کنیم، بلکه ممکن است آنان را گمراه‌تر سازیم.

گاهی انسان مسیر درست را می‌شناسد، اما در انتقال آن به دیگران ناتوان است. در تربیت اجتماعی، مؤمنان همچون اعضای یک پیکرند:

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

از این‌رو، خوشی‌های ما از خوشی دیگران جدا نیست و ناخوشی‌های ما نیز به هم پیوند خورده است. بنابراین نمی‌توانیم نسبت به مشکلات یکدیگر بی‌تفاوت باشیم. لازم است شیوه‌های اعتدال، اصلاح رفتار و پرهیز از افراط و تفریط را با یکدیگر به اشتراک بگذاریم تا آسیب‌های فردی و اجتماعی به حداقل برسد و مسیر رشد برای همگان هموارتر شود.

 

تاریخ جلسه:1403/7/14 ـ جلسه 2

«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»

 


[1]. صحیفه سجادیه، دعای ششم.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *