خداوند در آیه 37 سوره نحل میفرماید:
«إِنْ تَحْرِصْ عَلى هُداهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ يُضِلُّ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرينَ»
«(اى پيامبر!) اگرچه بر هدايت آنان حرص مىورزى، امّا (بدان كه) قطعاً خداوند كسى را كه (بخاطر سوء انتخاب وعملش) گمراه كرده هدايت نمىكند و براى آنان هيچ ياورى نيست.»
خدای سبحان به پیامبر خویش میفرماید: «اى پيغمبر! هرچند هم بر رهنمود آنان كه مغلوب شهوات و لذات و ماديات شدهاند، آزمند باشى، گوششان به دعوت حق بدهكار نيست و» خداوند كسانى را كه بر اثر پلشتیها و زشتیها گمراه كند با زور به راه حق هدايت نمىکند، و «روز قيامت» ياورانى را نخواهند داشت كه ايشان را يارى كنند و از عذاب خدا برهانند.
آنگاه که ضلالت تثبیت میشود
در آیهٔ پیشین بیان شد که هنگامی که پیامبران در هر جامعهای مبعوث میشوند، هدایتِ گروهی از مردم افزون میشود و ضلالت در گروهی دیگر، استقرار مییابد.
سؤال: آیا برای هدایتِ کسانی که ضلالت در آنان مستقر شده، راهکاری وجود دارد؟ آیا این افراد قابلِ اصلاح و تغییر نیستند؟
پاسخ: خدای سبحان خطاب به پیامبر میفرماید: نسبت به کسانی که ضلالت در آنان استقرار یافته، سرمایهگذاریِ ویژه نکن؛ حتی سرمایهگذاریِ عاطفی؛ یعنی عطوفت و محبتِ خود را برای چنین افرادی به کار مگیر. کسی که خودْ خواهانِ هدایت نیست، حتی اگر پیامبر که حبیبِ خدای سبحان است برای هدایت او اقدام کند، اصلاحپذیر نخواهد بود. هیچکس نیز قادر به دفعِ ضلالت و عذاب از چنین فردی نیست؛ زیرا ضلالت در او تثبیت شده و صورت یافته است.
برای نمونه، اگر بیماری حاضر نباشد به پزشک مراجعه کند، در حالیکه خانوادهٔ او بر درمانش اصرار میورزند و در پیِ یافتنِ پزشکِ حاذق تلاش میکنند، حتی برای گرفتنِ نوبتِ این پزشک، مدتها انتظار میکشند و سرانجام با وجودِ بیمیلیِ بیمار، او را به اجبار نزد پزشک میبرند؛ پزشک با دقت بسیار او را معاینه میکند و بیماری را تشخیص میدهد و سپس نسخهای گرانقیمت برای او تجویز میکند. اما تا زمانی که بیمار از درون، طالبِ درمان نباشد، هزینهها و دلسوزیها به نتیجهٔ واقعی نمیرسد.
خانواده با سختی نسخه را تهیه میکنند و دارو را به بیمار میخورانند؛ اما او به محض آنکه چشمِ خانواده را دور میبیند، دارو را از دهان بیرون میریزد. خانواده از اینکه دارو در بیمارشان اثر نکرده، متعجّب میشوند و در نهایت پزشک را زیر سؤال میبرند و میپندارند که طبیب، حاذق نبوده است؛ غافل از آنکه بیمار، اساساً دارو را مصرف نکرده تا بهبودی حاصل شود.
این مثال دربارهٔ کسانی که گمراهی در آنان تثبیت شده، صادق است. خداوند، حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و دیگر پیامبران را به منزلهٔ «اطبّاء نورانی» برانگیخت و آنان با نهایت شفقت، مداوای لازم را ارائه کردند؛ با این همه، هرچند طبیب بسیار ماهر، دلسوز و خیرخواه باشد، اگر کسی خواهانِ درمان نباشد، دیگری قادر به درمان او نخواهد بود.
وارونگیِ معیارِ پیشرفت
کوشش برای هدایتِ کسی که گرفتارِ بیماریِ بیعفّتی است، سودی ندارد؛ زیرا او نهتنها بیعفّتیِ خویش را ناپسند نمیشمارد، بلکه آن را نمادِ پیشرفت، تمدّن و مدرنیته میپندارد. از همین رو، هرکس از سرِ شفقت و دلسوزی، عاقبتِ سوءِ بیعفّتی را به او تذکّر دهد، به «قدیمی»، «متحجّر» و «عقبمانده» بودن متّهم میکند.
شرطِ هدایت؛ پذیرشِ درد و ارادهٔ درمان
بخشنامهای که خدای سبحان برای هدایتِ مردم به پیامبر ابلاغ کرده است، ناظر به دو گروه است:
- کسانی که درد و بیماریِ خود را پذیرفتهاند؛
- کسانی که قصدِ مداوا و اصلاح دارند.
اما کسی که اساساً خود را دردمند نمیشمارد، گمراهی را بیماری نمیداند، و خواهانِ تثبیت و استمرارِ ضلالتِ خویش است؛ حرصورزیدن بر هدایتِ او بیفایده خواهد بود.
دلسوزیِ قانونمند؛ عطوفت در مدارِ حکمت
نکتهٔ قابلِ تأمّل آن است که بر اساسِ این آیه، سرمایهگذاریهای عاطفی نیز همچون دیگر سرمایهگذاریها باید قانونمند و ضابطهمند باشد. ما حقّ دلسوزیِ بیقاعده و بیضابطه نداریم.
همچنانکه حضرتِ ولیّعصر عجلاللهتعالیفرجه نیز عطوفت و دلسوزیِ خود را برای کسانی به کار میگیرند که در پیِ رفعِ نقایص و سیّئاتِ خویشاند و قصدِ رشد و ارتقاء دارند.
شرطِ نصرت؛ دلسوزیِ انسان برای خویشتن
سؤال: چرا نمیتوان به افرادی که نمیخواهند هدایت شوند، کمک کرد؟
پاسخ: نصرتِ الهی و هدایتِ پیامبران، انبیا و اولیای الهی زمانی به مددِ انسان میآید که او خود، دلسوزِ خویش باشد. هرکس نسبت به خود دلسوزیِ لازم را نداشته باشد، منصور نخواهد بود و یاری نمیشود.
نصرت، آنگاه شاملِ حالِ انسان میشود که او پذیرای عیوب و نقصانِ خویش باشد. قرآن برای چنین حالتی از تعبیر «ظَلَمْتُ نَفْسی» یاد میکند. همچنین قابلِ توجه است که همهٔ موجوداتِ عالم از یک ستادِ فرماندهی، فرمان دریافت میکنند؛ هرکس پذیرای این فرامین باشد، در مدارِ بندگی قرار میگیرد و از نصرتِ الهی برخوردار میشود، وگرنه کمکی به او نخواهد رسید.
اعضا و جوارحِ انسان، عقلِ او، خانواده، والدین و همهٔ نعمتهایش باید در مسیرِ بندگی قرار گیرند. اگر بنده نسبت به امدادرسانیِ الهی اظهارِ بینیازی کند، خدای سبحان امدادِ خود را از او قطع میکند؛ و همهٔ نیروهای عالم نیز به تبعِ فرمانِ خداوند، بهگونهای طبیعی و هماهنگ، یاریرسانیِ خود را از چنین فردی بازمیدارند.
اصلاحِ میلها؛ شرطِ اثرگذاریِ دعا و تربیت
تا زمانی که انسان امیال و گرایشهای خود را اصلاح نکند، حتی دعای بزرگان نیز در حقّ او مؤثر نخواهد بود؛ ازاینرو، وظیفهٔ مهمّ انسان، شناختِ تمایلاتِ خویش و اصلاحِ آنهاست.
از مهمترین خواصِ دعا آن است که به انسان میآموزد چه اموری را طلب کند و از چه اموری دوری جوید؛ به چه چیزهایی دل ببندد و از چه چیزهایی رویگردان باشد. انسان باید همواره به سوی رشدِ کمالاتِ خود و دیگران میل داشته باشد؛ در این صورت، رهایی از نواقص هیچگاه ناممکن نیست.
همچنین نباید چنین پنداشت که اگر خطاکاری دیدیم، حتماً خانوادهٔ او اصلاحاتِ لازم را دربارهٔ وی انجام ندادهاند و فوراً آنان را مقصّر بدانیم و محکوم کنیم. گاهی اتفاقاً برای اصلاحِ یک فرد، «تیمی» فعال و کوشا بوده است؛ اما چون آن فرد پذیرای تربیت و اصلاح نبوده، همچنان خطاکار مانده است. به یقین اگر فردِ ناصالح، اصلاحپذیر بود، خداوند نیز اسباب و نیروها را برای یاریِ او فراهم میساخت.
قناعت به هدایتِ ابتدایی؛ مانعِ ارتقاء
مفسّری میفرماید: برخی افراد وقتی به مرتبهای از هدایت، علم، رشد و کسبِ خوبیها دست مییابند، به همان میزان بسنده میکنند و میگویند: «این مقدار علم و رشد و هدایت برای ما کافی است؛ چون نسبت به افرادِ بیسوادِ فراوانی، ما عالم هستیم.» از این رو، یا به همین اندازه از کمالاتِ فعلیِ خود اکتفا میکنند، یا اساساً باور ندارند که میتوانند به مرتبهای بالاتر ارتقاء پیدا کنند.
بنابراین، تا زمانی که امکانِ رشد و ارتقاء به مقامِ بالاتر را برای خود تصوّر نکنیم، یا تمایلی به ترکِ مرحلهای که در آن قرار داریم، نداشته باشیم و خواهانِ صعود به مرتبهٔ برتر نباشیم و تا وقتی از هدایتِ ابتدایی عبور نکنیم و به هدایتِ خاصّه متمایل نشویم، حتی وساطتِ برترینِ خلقِ عالم، وجودِ مقدّسِ حضرت ختمیمرتبت، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز در حقّ ما اثرِ مطلوب نخواهد داشت.
امدادِ عام، پذیرشِ خاص
فرمانِ کمکرسانی و امدادِ الهی «عام» است؛ مانند باران که بر سرِ همگان میبارد. امّا اگر گروهی خود طالبِ دریافتِ امدادِ الهی نباشند و دستِ رد به سینهٔ کسانی بزنند که قصدِ یاریِ آنان را دارند، کسی نمیتواند کمکی به ایشان بکند؛ درست مانند کسی که زیرِ باران، چتری بر سر گرفته است.
اگر انسان طالبِ دریافتِ نیروهای کمکی باشد، خداوند اسباب و نیروها را برای امدادِ او بسیج میکند؛ امّا اگر کسی خود خواهانِ اصلاح و درمان نباشد، حتی اگر بهترینهای عالم برای او سرمایهگذاری کنند، اصلاح نخواهد شد.
انسان زمانی از امدادِ خداوند و نیروهای غیبی بهرهمند میشود که خود خواهانِ دریافتِ آن باشد؛ و طبیعی است تا کسی طالبِ کمک نباشد، کمکی نیز دریافت نمیکند.
گشایشِ دعا و سدِّ انکار
برخی شبهه وارد میکنند و میگویند: اگر پیامبر برای این افراد دعا و به آنان کمک میکرد، آنان نیز اصلاح میشدند و در مسیرِ صلاح حرکت میکردند؛ پس شاید این کاستی به پیامبر بازگردد!
در پاسخ گفته میشود: تردیدی نیست که با دعای بزرگان، بسیاری از مشکلات مرتفع میشود و دعای ایشان گشایش میآفریند؛ اما هنگامی که خودِ فرد مانع میسازد و میلی به دریافتِ کمک ندارد، حتی اگر والاترینِ خلقِ عالم برای او دعا کند، سودی نخواهد داشت.
اصلاحِ گرایشها؛ شرطِ حرکتِ صحیح
از اینجا به نکتهای مهم دست مییابیم: انسان باید امیال و گرایشهای خود را با دقت بررسی کند؛ آیا این گرایشها او را به سوی حُسن و خوبی سوق میدهند یا به وادیِ ضلالت میکشانند؟ آیا به کمال متمایل است یا به سوی نقص حرکت میکند؟ و هرکس پس از شناختِ گرایشهای خویش، باید پیوسته در صددِ اصلاحِ آنها برآید.
تاریخ جلسه: 1389/10/4
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»