تفسیر آیه 54 سوره نحل

خداوند در آیه 54 سوره مبارکه نحل می‌فرماید:

 

«ثُمَّ إِذا كَشَفَ الضُّرَّ عَنْكُمْ إِذا فَريقٌ مِنْكُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ»

 

«سپس هنگامی که آسیب را از شما برطرف کند [بر خلاف انتظار] گروهی از شما به پروردگارشان شرک می‌آورند!»

 

نگاهی به نقش اسباب در رفع مشکلات

 

در بخش پیشین گفته شد که هرگاه اسباب و عوامل را به طور مستقل در رفع مشکلات خود مؤثر بدانیم، در دام شرک گرفتار می‌شویم. برای نمونه، کسی که در پی بروز گرفتاری، دلشکستگی و ناراحتیِ خود را عامل اصلی رهایی از آن مشکل به‌شمار آورد و گمان کند که شدت اندوه و شکستگیِ دلش، گشایش کار او را در پی داشته است، در حقیقت به شرک خفی دچار شده است؛ زیرا او خود را فاعلِ مستقل در رفع گرفتاری پنداشته و پرده‌ای بر چهرهٔ توحید کشیده است.

البته تردیدی نیست که «دلِ شکسته» هدیه‌ای الهی است و به هر کسی عطا نمی‌شود؛ اما پرسش اساسی اینجاست که چه کسی به این دل اجازه داده است تا بشکند؟ آیا در این میان امری جز اذن و خواستِ حق تعالی جریان دارد؟

نگاه ناب توحیدی آن است که انسان باور داشته باشد: خدای سبحان بر او منت نهاده است که دلش در شرایطی ویژه بشکند؛ چرا که خود فرموده است:

«أنا عِندَ مُنکَسِرَةِ قُلُوبِهِم»[1]

«من در نزد دلهای شکسته هستم.»

پس همان خدایی که اجازهٔ شکستن دل را داده است، خود نیز به دلِ شکستهٔ بنده‌اش عنایت ویژه‌ای می‌کند و گره‌گشاییِ کارها، در پرتو این عنایتِ الهی تحقق می‌یابد، نه صرفاً به سببِ دلشکستگیِ ظاهری.

 

 ضرورت دعا برای تثبیت توحید

 

ما گاهی ناخواسته و ناآگاهانه به دام چنین شرکی می‌افتیم؛ به‌ویژه هنگامی که بیش از حد بر اسباب و لوازمِ مادی تکیه می‌کنیم و می‌پنداریم که خود نیز در گشایش گرفتاری‌هایمان نقشی مستقل داریم. وقتی گرفتاری پیش می‌آید و پس از مدتی به لطف حق برطرف می‌شود، غالباً تمایل داریم که آن اسباب و وسایل را مؤثر در رفع مشکل بدانیم. ازاین‌رو، در طول دوران گرفتاری، همواره خطر شرک، ما را تهدید می‌کند و برای تثبیت توحید در وجودمان، به‌ویژه در دوران نقاهت؛ یعنی دوره‌ای که گرفتاری مرتفع شده است، نیاز بیشتری به دعا داریم؛ چرا که در این ایام، بیش از هر زمان دیگر در معرضِ نسبت‌دادنِ گشایش به اسباب هستیم.

این نیاز به دعا از آن روست که:

  1. برای رفع مشکل، به اسباب متوسل نشویم،

۲.  و برای اعمال صالح خود، موجودیت مستقلی در نظر نگیریم.

برای نمونه، ممکن است با خود بگوییم: «صدقه‌ای که دادم، باعث شد گرفتاری‌ام برطرف شود.» هرچند درست است که صدقه هفتاد مانع را از سر راه برمی‌دارد، اما این تأثیر، به اذنِ حق تعالی است و خداوند این اثر را در صدقه نهاده است. پس اگر شخصِ صدقه‌دهنده، برای عمل خود تأثیر مستقل قائل شود، در حقیقت به شرک خفی گرفتار آمده است.

ازاین‌رو، نگاه صحیح آن است که بگوییم:«صدقه تنها وسیله‌ای است که خدای سبحان توفیق پرداختِ آن را به ما عطا کرده، و خودِ او نیز تأثیر لازم را در آن ایجاد فرموده است.»

بدین ترتیب، در تمام مراحل از توفیقِ عمل تا اثرِ آن، تنها او را مؤثر می‌دانیم و توحید را در دل و جان خویش استوار می‌سازیم.

 

توحید در آسایش و سختی

 

در آیات پیشین بیان شد که تمامی نعمت‌ها از ناحیهٔ خدای سبحان است؛ ازاین‌رو، انسانِ موحد، نه‌تنها نباید برای دیگران موجودیتی مستقل و مؤثر قائل شود، بلکه حتی برای خود نیز هیچگونه نقشی در جذب یا دفع نعمت و گرفتاری در نظر نمی‌گیرد.

نشانهٔ این حقیقت که همهٔ نعمات از سوی خداوند است، آنجا آشکار می‌شود که انسان در اوج اضطرار و تنگنا، تنها به خدا پناه می‌برد و از غیر او مدد نمی‌جوید؛ چرا که فطرت توحیدی‌اش، در آن لحظاتِ خالص، پرده‌ها را کنار می‌زند و او را به مبدأ حقیقی متصل می‌سازد.

 

فلسفۀ زماندار بودنِ رفع گرفتاری

 

کلمهٔ «ثُمَّ» در ابتدای آیه «ثُمَّ کَشَفَ الضُّرَّ» به‌خوبی نشان می‌دهد که بسیاری از اوقات، رفع گرفتاری زمانبر است و به یکباره حاصل نمی‌شود؛ ازاین‌رو، نیازمند تضرع، نالهٔ شبانه‌روزی و استغاثه‌ای ویژه است تا دلِ شکسته، نظرِ حق را به خود جلب کند.

اما نکتهٔ دقیق‌تر :اینکه انسان در زمان اضطرار موحد باشد، هنر نیست؛ زیرا فطرتِ خداجویِ او در تنگناها بیدار می‌شود. هنر حقیقی آن است که پس از رفع گرفتاری و بازگشت آسایش، همچنان بر سرِ عهدِ توحید باقی بماند و نعمت را از آنِ خدا بداند، خود را هیچ انگارد، و هرگز به اسبابِ ظاهری نسبتِ استقلال ندهد. این همان «توحید در نقاهت» است که حفظ آن، از اصلِ توحید در گرفتاری دشوارتر و ارزشمندتر است.

 

هشدار از شرک پس از گشایش

 

در آیۀ شریفه، کلمۀ «إِذا» بر سر جملۀ اسمیه آمده که در ادبیات عرب به آن «إِذا»ی فجائیه (ناگهانی) گفته می‌شود. این تعبیر، بیانگر آن است که بسیاری از افراد، پس از رفع گرفتاری و رسیدن به آسایش، به ناگاه دچار شرک می‌شوند؛ یعنی در همان لحظه‌ای که مشکل برطرف می‌شود، ناخودآگاه به اسباب و وسایل روی می‌آورند و برای آنها نقشِ مستقل قائل می‌شوند.

چگونه ممکن است کسی که در اوج گرفتاری، موحد بوده و جز خدا را ندیده، پس از رفع آن مشکل، برای خداوند شریک قرار دهد؟ ریشۀ این شرکِ پس از گشایش، در تأثیرِ ویژه‌ای است که فرد برای اسباب قائل می‌شود؛ چه اسبابِ مادی و چه اسبابِ معنوی.

شرک در اسباب مادی: مانند آنکه کسی پول، موقعیت اجتماعی، تحصیلات یا ارتباطاتِ خود را عامل اصلی موفقیت بداند و بگوید:«اگر این پول یا این جایگاه نبود، هرگز به این موفقیت نمی‌رسیدم.» او در حقیقت، این ابزارها را در عرضِ ارادۀ الهی قرار داده و برای آنها استقلال در تأثیر قائل شده است.

شرک در اسباب معنوی: مانند آنکه کسی بگوید: «اگر فلان ذکر را با تعداد مشخص و به آن شکل خاص نمی‌خواندم، گرفتاری‌ام برطرف نمی‌شد.»  در اینجا نیز فرد، تأثیر را به عدد، زمان یا کیفیتِ ذکر نسبت می‌دهد و از اینکه این تأثیر، تنها به اذن و مشیت الهی است، غافل می‌ماند.

در هر دو صورت، آسیب از آنجا آغاز می‌شود که انسان از نقشِ واسطه‌گیِ اسباب غافل شده و آنها را به جایِ مجرای فیض، منشأِ فیض می‌پندارد؛ حال آنکه موحدِ حقیقی، در گرفتاری و گشایش، تنها خدا را مؤثر می‌داند و همۀ اسباب را مظهرِ اراده و اذن او می‌بیند.

 

مرز باریک میان وسیله و منشأ

 

مگر ذکر، خود می‌تواند شرک باشد؟ مگر ذکر، یاد خدا نیست؟

ذکر، اگر در جایگاه خود باشد، نه‌تنها شرک نیست، که عین توحید است؛ اما آسیب از آنجا آغاز می‌شود که انسان، به جای تکیه بر مذکور (یعنی خداوندی که یاد می‌شود)، بر خودِ ذکر تکیه کند و آن را مستقل از مذکور ببیند. در این صورت، ذکر، از یک عبادت، به یک وسیلۀ تبدیل می‌شود که گویا خودش به تنهایی گشایش‌گر است.

به بیان دقیق‌تر: اگر کسی برای ذاکریتِ خود نقشی مستقل و تأثیری جداگانه قائل شود، در حقیقت از مسیر توحید خارج و به شرک خفیف دچار شده است؛ زیرا او میان ذکر و مذکور فاصله انداخته و به ابزار، استقلال داده است.

اما اگر ذکر را جدای از مذکور نداند و برای عمل خود هیچ‌گونه استقلالی در نظر نگیرد و باور داشته باشد که اول و آخر، تنها خداست، در این صورت، ذکر، شرک نخواهد بود؛ چراکه او با دیدۀ توحید می‌نگرد و می‌داند:

  1. آن که ذکر و عددِ آن را به او الهام کرده، خداست.
  2. آن که توفیقِ بر زبان آوردنِ آن را به او عطا کرده، خداست.
  3. آن که برای همین ذکر، تأثیر و برکت نهاده، باز هم خداست.

پس ذکرِ توحیدی، آن است که انسان، خدا را در همۀ مراحل از تعلیم ذکر تا اجابتِ آن، حاضر ببیند و هیچگاه از یادِ مذکور غافل نشود. این، همان روحِ توحید در عبادت است که انسان را از شرکِ پنهان در پوششِ اعمال صالح، نجات می‌دهد.

 

تاریخ جلسه: 1389/10/20 – جلسه پنجاه و چهارم

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 

 


[1].   حدیث قدسی، منیة فی أدب المفید و المستفید ج 1، ص 122.

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *