تفسیر آیه 52 سوره نحل

خداوند در آیه 52 سوره نحل می‌فرماید:

 

«وَ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَهُ الدِّینُ واصِباً أَ فَغَیرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ»

 

و آنچه در آسمان‌ها و زمین است، فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست، و نیز دین ثابت و پایدار مخصوص اوست؛ آیا از غیر او پروا می کنید؟!»

 

توحید؛ بنای ناگسستنی

 

با آن‌که در زندگی انسان، خدایان و معبودهای گوناگونی عرضه می‌شود؛ اما نباید پذیرای شرک و دوگانگی در پرستش باشد؛ بلکه باید در زندگی خود تنها یک جهت و یک قبله داشته باشد. این آیه، انسان را به اعتقاد درست متذکر می‌شود و می‌فرماید: در کار خداوند، خود و دیگری را شریک مگیر و معبودهای پیشِ‌روی خویش را مپذیر. اگر توحید انسان استوار و ریشه‌دار باشد، در زلزله‌های روزگار و تندباد حوادث، و نیز در میان نعمت‌ها و مصیبت‌های عالم، لرزه‌ای بر بنای اعتقادی او وارد نخواهد شد.

در ساختمان‌های این دنیا نیز، بنایی که استوار و محکم ساخته شده باشد، پس از سالیان دراز همچنان پابرجا و سالم می‌ماند، بی‌آن‌که کسی از قدمت آن آگاه شود. دربارۀ انسان نیز همین‌گونه است؛ اگر پایۀ ایمان و زیرساخت اعتقادات او درست و استوار بنا شود، مشکلات و نگرانی‌های گوناگون روزگار، به ساختار اعتقادی‌اش آسیبی نمی‌رساند. تنها اعتقادِ پذیرفتنی آن است که انسان بداند مالکیتِ مطلقِ همۀ موجودات آسمانی و زمینی، تنها از آنِ خدای سبحان است.

 

سیطرهٔ مطلق بر ملک و ملکوت

 

به فرمودۀ یکی از مفسران، عبارت «لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» پاسخی به پرسشی تقدیری است. گویی کسی می‌پرسد: چگونه ممکن است یک خدا بر تمام عالم حکومت کند؟ پاسخ چنین است: زیرا نیروهای معنویِ آنچه در آسمان‌هاست و نیروهای مادیِ آنچه در زمین است، همگی متعلق به یک وجود یگانه هستند. مالکیت و فرمانروایی خداوند، هم معنویات و هم مادیات را در بر می‌گیرد و فرمان او بر هر دو مجموعه حاکم است. به همان میزان که فرمان الهی در قلمرو معنویات نافذ است، در قلمرو مادیات نیز نافذ است. معنویات و مادیات، هر دو در برابر فرمان حق تعالی فرمان‌پذیرند.

برای مثال، روییدن ناخن و موی انسان، که امری مادی و جزئی است، با فرمان و مالکیت خداوند انجام می‌شود؛ در حالی که رشد آن‌ها امری قهری و طبیعی به نظر می‌رسد. بنابراین، در امور معنوی نیز فرماندهی روح، عقل و قلب انسان با خداوند است. جسم، عقل، دل و روح انسان، همگی از اموال خداوند محسوب می‌شوند. یکی از نشانه‌های این مالکیت خداوند بر جسم انسان آن است که فرد حق ندارد آن را آلوده نگه دارد؛ بلکه به‌محض آلودگی، تطهیر جسم و انجام غسل بر او واجب می‌شود و نباید در انجام آن تأخیر روا دارد.

 

وسعتِ ملکِ خدا و رفعتِ دلِ مؤمن

 

این آیه در راستای تبیین مالکیت الهی می‌فرماید: خداوند سبحان، تدبیرکنندۀ امور مادی و معنوی بنده است و بهترین تصرفات را در قلمرو وجودی او به کار می‌گیرد. خداوند پیوسته بنده‌اش را رشد می‌دهد و در این مسیر، با فرستادن دستورات بندگی، در صدد افزایش ارزش وجودی اوست. هرچه بندگی بنده بیشتر باشد، ارزش و منزلت او فزونی می‌یابد. خداوند سبحان مالکی قدرتمند است که قادر است هر تصرفی را در ملک خود روا دارد؛ او «مُجمِل» است و پیوسته ملک خود را زیبا می‌سازد. او دانای حکیم و آگاه مطلق است. مصلحت ملک خود را می‌داند و به‌دقت اطلاع دارد که چه امری با ملک او سازگار و چه امری ناسازگار است. او مسلط و چیره است؛ چنانچه اراده کند در ملک خود تصرفی کند، هیچ‌کس توان مقابله با مالکیت او را ندارد.

خداوند مالکی است که دوست دارد زیبایی و وسعت ملک خود را بر ساکنان زمین و آسمان به نمایش بگذارد. قلب مؤمن ملک خداوند است و خداوند در بیان وسعت این ملک می‌فرماید: «قَلْبُ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَانِ». وسعتِ دلِ مؤمن به اندازۀ گستره عرش الهی است؛ همان‌طور که گستردگی عرش قابل تصور نیست، وسعت قلب مؤمن را نیز نمی‌توان تصور کرد.

 

بندگی و فزونیِ ارزشِ انسان در پرتوِ مالکیتِ حق

 

اگر انسان به اسماء و صفات پروردگار خویش معرفت یابد و مملکت وجود خود را به او بسپارد، وسعت وجودی پیدا می‌کند و قدر و منزلتش افزون می‌شود. بسیاری از نواقص انسان، ناشی از بدسلیقگی او در تدبیر خویش است. اگر انسان همه امور معنوی و مادی خود را با اطمینان به مالک حقیقی بسپارد، حضرت حق زیباترین تدابیر را، آن هم در آسان‌ترین حالت و بی‌هیچ سختی و رنجی، برای بنده‌اش فراهم می‌سازد. انسان باید بداند که مال، آبرو و هر آنچه در اختیار دارد، نزد او امانت است؛ خداوند او را امین قرار داده است، نه مالک. ازاین‌رو، باید آنچه در اختیار دارد، در همان راهی مصرف کند که مربّی و صاحب حقیقی اراده کرده است. حتی اگر بخواهد محبتی را در دل خود جای دهد، باید بداند که دل نیز نزد او امانتی الهی است.

اگر بنده فرمان خدای سبحان را در امور باطنی و ظاهری خویش جاری سازد، بی‌تردید بزرگ‌ترین لطف را در حقّ خود کرده و نفس خویش را تا ثریا و فراتر از آن رفعت می‌بخشد؛ اما اگر خواست حضرت حق را نادیده بگیرد، در حقیقت به شخصیت انسانی خویش ستم کرده است و در چشم برهم‌زدنی به قعر اسفل‌السافلین سقوط می‌کند.

 

تدبیرِ وجود در دستِ حق

 

مفسران برای واژه دین معانی گوناگونی ذکر کرده‌اند که یکی از آنها «جزا» است؛ چنان‌که «مَالِكِ یوْمِ الدِّینِ» به معنای مالک روز جزاست. پس همه پاداش‌ها در اختیار خداوند است و تنها او پاداش‌دهنده حقیقی است؛ بنابراین، از دیگران انتظار پاداش نداشته باشید.

اگر دین را به معنای متداول آن، یعنی شریعت، بگیریم، باز هم نتیجه آن است که شریعت خالص و قانون‌گذاریِ ویژه، از آنِ خداست. انسان به‌تنهایی قادر نیست برای زندگی خویش یا دیگران قانون‌گذاری سالم و درست انجام دهد.

خداوند قانون صحیح را بنیان می‌نهد و بنده نیز باید قانون‌گذاری را به حضرت حق واگذارد و خود و دیگران را در مقام تشریع و قانون‌گذاری دخالت ندهد؛ زیرا بایدها و نبایدها از سوی حضرت حق است و تنها اوست که با تصویب قوانین مناسب، می‌تواند آبادانی دنیا و آخرت انسان و تأمین زندگی مادی و معنوی او را تضمین کند.

 

بنیانِ استوارِ تقوا؛ اعتماد به پروردگارِ عالمیان

 

یکی از مفسران فرموده است: عبودیتِ دائم، تقوایِ دائم می‌طلبد. این بدان معناست که اگر همواره در مقام بندگی خداوند هستیم، باید همواره تقوا پیشه کنیم.

بسیاری از مردم در انجام اموری که پسندیده و مثبت است، نگران قضاوت و سخن دیگران هستند؛ اینکه آنان دربارۀ او چگونه فکر می‌کنند و چه می‌گویند. قرآن کریم با بیان‌های گوناگون، این نگرانی را از دل انسان‌ها بیرون می‌کند:

گاهی با عبارت «وَ اتَّقُوا اللَّه‏»، ما را به اسم جامع پروردگار، یعنی «اللَّه»، متوجه می‌سازد.

گاهی با عبارت «وَ اتَّقُونِ یا أُولِی الْأَلْباب» می‌فرماید: «ای خردمندان! چون به من بسیار نزدیک هستید، حواستان باشد که ادب را رعایت کنید و این نزدیکی باعث سوءاستفاده شما نشود.

گاهی با عبارت «اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذی خَلَقَكُمْ»، ما را به پرهیز از مربی خویش فرا می‌خواند و می‌فرماید: «از اینکه در برابر مربی، خود را مطرح کنید، بپرهیزید؛ از واگذار نکردن امور خود به مربی‌تان بپرهیزید و همۀ کارها را به او بسپارید.» چرا که اگر او مربی است، شما را چنان تربیت می‌کند که تا قیامت جمال و کمالتان افزون شود؛ تربیت او کامل است و بندۀ خویش را ناقص تربیت نمی‌کند.

 

رهایی از بندِ غیر؛ معنایِ حقیقیِ تقوا

 

اگر نسبت به کسی (یا چیزی) باید تقوا داشت، پس امر او را زیر پا نگذارید، نهی او را نادیده نگیرید، عقاب او را جدی بگیرید، ثواب او را کم نشمارید، تنها بر او اعتماد کنید، پاداش را فقط از او بدانید، برای غیر او هیچ موجودیتی قائل نباشید.

 

 

تاریخ جلسه: 1389/10/19 – جلسه پنجاه و دوم

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *