مهر و قهر الهی – جلسه یازدهم

مهر الهی؛ رویش‌های گوناگون در مزرعه وجود

 

«يُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّيْتُونَ وَ النَّخِيلَ وَ الْأَعْنَابَ وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون»[1]

«خداوند با آن آب باران برای شما زراعت و زیتون و نخل و انگور، و از همه میوه‌ها می‌رویاند. مسلمأ در آفرینش این میوه‌های رنگارنگ و پربرکت و این همه محصولات کشاورزی نشانه روشنی از خدا برای اندیشمندان است.»

خدای سبحان با بارانی که بر مزرعه می‌فرستد، گاه زراعت را از زمین می‌رویاند و گاه انواع میوه‌ها را. یکی از نمادهای مهر خدای سبحان، رویش‌های مختلفی است که به واسطهٔ باران معرفت در زندگی انسان جاری می‌شود. بنابراین، رویش معارف و علوم، نتیجهٔ مهر خداست.

این رویش‌ها گاه عمل صالح است، گاه خُلق سالم، گاه نیت صادق، و گاه لذت مناجات با حق. «نخیل» گاه شیرینی معامله با خداست و گاه مستی بندگی خدا. خدا در مزرعهٔ وجودی انسان، ذوق بندگی خود را سبز می‌کند و به ثبت می‌رساند.

خدا رویاننده است و با مهرش به بنده معرفت می‌دهد تا به اذن حق، منافع متنوعی برای او داشته باشد. خدا در مزرعهٔ وجود انسان، آب معرفت می‌ریزد تا انواع محصولات  که برای زندگی دنیوی، اخروی، ظاهری و باطنی او نافع است،  تولید شود. خدا با لطف خویش، از طریق معرفت، منافع مختلفی در مزرعهٔ وجودی انسان سبز می‌کند.

 

کاربرد معرفت در ابعاد مختلف زندگی

 

این رویش‌ها، آموخته‌ها و معارفی هستند که خدا با مهر خود در اختیار انسان قرار می‌دهد تا در گوشه‌گوشهٔ زندگی او کاربرد داشته باشد؛ از جمله در فکر، عمل، خلقیات، عبادات و…

 

برای نمونه، انسان با آموزش صحیح، شیرینی ذکر خدا را درمی‌یابد، توفیق عمل صالح پیدا می‌کند، مستی بندگی را درک می‌کند و…

اگر معرفتی که خدا نصیب انسان می‌کند تنها در یک جنبه از وجود او جلوه‌گر می‌شد و در سایر جهات کارساز و نتیجه‌بخش نبود، تنها یک بُعد از وجود انسان رشد می‌کرد و سایر جنبه‌های وجودی او رها می‌ماند.

 

برکت معرفت توحیدی در تمام شئون زندگی

 

به طور مثال، انسان نسبت به توحید معرفت می‌یابد و یکه‌شناس می‌شود و قرارش بر این است که بندهٔ یکی باشد و تمام زندگی خود را در مدار آن یکی قرار دهد. این معرفت توحیدی، در عبادات او درخشش دارد، در خلقیات او مؤثر است و قاعدتاً تنگ‌نظر و حسود نیست؛ زیرا کسی که او را شناخته، دستش بسیار باز است و می‌تواند همهٔ عالم را از بیشترین نعمات بهره‌مند کند و قادر است به همان مقدار که به یک نفر نعمت داده، به دیگران نیز عنایت کند و از خزانهٔ او کم نخواهد شد.

معرفت در روابط اجتماعی نیز کارساز است، زیرا فی‌الواقع تعامل اصلی انسان با خدای بندگان است و با بنده سر و کار ندارد. به عبارت دیگر، انسان ظاهراً به اطرافیان خویش خدمات می‌رساند، در حالی که باطناً با خدا معامله می‌کند. در نتیجه اگر به پاس خدمات از انسان تشکر نشود، برای او بی‌اهمیت است؛ زیرا قطعاً خدای «خَیْرُ الشَّاکِرِین» زیباترین تشکرها را از او می‌کند.

اگر فردی در روابط اجتماعی از خلایق دچار آسیب شد، دلیل آن را بازگردان عمل نادرست خویش می‌داند که خدا برای ادب او مقدر کرده است. بنابراین با هیچ خلقی درگیر نمی‌شود و متوقع نیست.

 

زندگی سرشار از خوشی و انبساط

 

معرفت توحیدی زندگی انسان را سرشار از خوشی، انبساط و مستی خاصی می‌کند؛ زیرا خدا «مُفَتِّحُ الْأَبْوَاب» است. وقتی همه درب‌ها بسته است، درب او باز است و وقتی از هیچ‌کس کاری ساخته نیست و همه عاجزند، او «عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِیر» است و «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِين»[2] و بر انجام هر کاری تواناست.

اگر سلطان ما را بنده باشی                 همه گریند و تو در خنده باشی

همه مشتاق دیدار تو باشند              تو صد پرده به رو افکنده باشی

 

تسخیر زمان؛ مهر الهی

 

«وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»[3]

«او شب و روز و خورشید و ماه را مسخّر شما ساخت؛ و ستارگان نیز به فرمان او مسخّر شمایند؛ در این، نشانه‌هایی است (از عظمت خدا،) برای گروهی که عقل خود را به کار می‌گیرند.»

یکی دیگر از مهرهای عظیم خدا در زندگی انسان، بهره‌برداری از زمان است. خداوند مرکب شب و روز را تسخیر انسان کرده است. انسان به حول و قوّهٔ حق، برای شبانه‌روز خود برنامه می‌چیند و آن را اجرا می‌کند. اما بسیاری از افراد، عنان و ریسمان زمان از دستشان خارج شده و از زمان خود بهره‌برداری بهینه نمی‌کنند.

گاهی انسان برخی از امور را به لطف حق، در موقعیت، زمان و مکان مناسب انجام می‌دهد و پس از آن نه حسرت می‌خورد و نه شرمنده است. برای مثال کسانی که پس از عاشورا به کربلا رسیدند، از نظر درونی یک عمر درگیرند که چرا به موقع برای حمایت از اهل بیت حاضر نشدند و «ای کاش زودتر می‌رسیدیم.»

در مقابل، کسانی که در یک روز تعطیل که عامه مردم در استراحتند، به لطف حق از زمان بهره‌برداری صحیح دارند و به دنبال کسب معرفت می‌روند، خوشحال و شادمانند.

 

مهر و قهر در جریان اراده بر زمان

 

وقتی روز تحت تسخیر انسان قرار می‌گیرد و ارادهٔ او در روز جریان پیدا می‌کند، نماد مهر خداست. زیرا وقتی این اراده جاری نمی‌شود، انسان دچار درگیری درونی است و خوشحال نیست. درگیری درونی، نماد قهر خداوند است.

 

انجام وظایف در قبال ولّی؛ مهر الهی

 

«وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»[4]

«او شب و روز و خورشید و ماه را مسخّر شما ساخت؛ و ستارگان نیز به فرمان او مسخّر شمایند؛ در این، نشانه‌هایی است (از عظمت خدا،) برای گروهی که عقل خود را به کار می‌گیرند.»

طبق برخی از تفاسیر، «لیل» نماد شب و غیبت است و «نهار» نماد روز و ظهور. وقتی خداوند به گروهی اجازه می‌دهد که از دورهٔ غیبت ولیّ صحیح استفاده کنند و تابع او باشند، نماد مهر اوست.

بعضی از افراد اهل چون و چرا هستند؛ مثلاً از خدا بابت تأخیر در امر ظهور شکایت دارند، یا می‌گویند: «کاش در زمان پیغمبر و امام صادق علیهما‌السلام زندگی می‌کردیم». اما گروهی دیگر قادرند هم در غیبت و هم در حضور، از امام خویش استفادهٔ لازم را ببرند و بدون چون و چرا در دورهٔ غیبت به وظایف خود مشغول باشند.

خدا با مهر خویش به انسان اجازه می‌دهد در دورهٔ غیبت، توفیق انتظار داشته باشد، ایمانش استوار بماند و قرارش بر بندگی خالصانه باشد.

از دست غیبت تو شکایت نمی‌کنم                تا نیست غیبتی، نبود لذت حضور

حتی هنگامی که برای انسان غیبت‌های موقتی رخ می‌دهد و لحظه‌ای از یاد امام غافل می‌شود، وقتی قادر است مجدداً حضور را درک کند، این خود نعمتی بزرگ است. کسانی که خود را از مهر خدا خارج کرده‌اند، نه غیبت را درک می‌کنند و نه حضور را.

 

درس حضور قلب از آیت‌الله بهجت

 

به آیت‌الله بهجت عرض کردند: افراد در نماز حضور قلب ندارند؟  فرمود: «همان زمانی که بنده در نماز فکر می‌کند حضور قلب ندارد، اتفاقاً حضور قلب دارد که متوجه نبود آن می‌شود.» همان زمانی که بنده فهمید حضور قلب ندارد، یعنی قلب او حاضر است که فهمیده حاضر نیست. الان قلب حاضر است که متوجه شد لحظهٔ قبل حاضر نبوده است. بنابراین در همین لحظه که قلب حاضر است، از لذت مناجات با خدا بهره ببرد.

 

درک محضر معصومین؛ مهر الهی

 

«وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ  إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»[5]

«او شب و روز و خورشید و ماه را مسخّر شما ساخت؛ و ستارگان نیز به فرمان او مسخّر شمایند؛ در این، نشانه‌هایی است (از عظمت خدا،) برای گروهی که عقل خود را به کار می‌گیرند.»

حضور، زمان زیارت معصومین و غیبت زمانی است که انسان در زیارت آن­ها نیست. لطف خدا موجب می­شود انسان چه در هنگام زیارت  و چه در دوری از زیارت، از زمان، صحیح استفاده کند. مهر خدا بر بنده موجب می­شود زمان دوری از زیارت معصوم با غفلت نگذرد و رابطه و انس با آنان فراموش نشود. در این حالت انسان با خواندن زیارت از دور و شرکت در محافل بزرگداشت معصومین عرض ادب می‌کند. افراد زیادی در زیارت معصوم حاضرند اما ادب را رعایت نمی­کنند و نمی‌فهمند که در فراق از معصوم هستند!

 

تعادل میان بشریت و روحانیت؛ مهر الهی

 

«وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»[6]

«او شب و روز و خورشید و ماه را مسخّر شما ساخت؛ و ستارگان نیز به فرمان او مسخّر شمایند؛ در این، نشانه‌هایی است (از عظمت خدا،) برای گروهی که عقل خود را به کار می‌گیرند.»

یکی از مفسران می‌گوید: انسان دارای دو جنبه بشری و روحانی است. «لیل» (شب) نماد بشریت اوست و «نهار» (روز) نماد روحانیت وی.

وقتی به لطف خداوند، جنبه بشری انسان تحت کنترل باشد، مرزها و محدوده‌ها را تشخیص دهد و اموری چون خواب، خوراک، امیال جنسی و… در تسخیر او باشند، این خود نشانه مهر خداست.

از سوی دیگر، انسان در جنبه روحانیت محض، هیچ زندگی مادی ندارد؛ نه می‌خورد، نه می‌خوابد، نه استراحت می‌کند، به شهوات بی‌توجه است و تمام همّ او به معنویات معطوف می‌گردد. اما خداوند با لطف خویش اجازه نمی‌دهد که انسان در روحانیت محض باقی بماند.

مهر خدا به بنده اش این گونه تجلی می‌کند که هم جنبه بشریت و هم جنبه روحانیت را در اختیار او قرار داده

و قدرت مدیریت این دو جنبه را به وی ارزانی داشته است.

برای مثال، اگر انسان پس از اقامه هر نماز، تا چندین ساعت همچنان در حال و هوای نماز باقی بماند، قادر به ادامه زندگی روزمره خود نخواهد بود. اما به لطف خدا، بعد از پایان نماز به راحتی به ارتباطات عادی و روزانه خود بازمی‌گردد و با جنبه روحانی خود در عالم خاک فرود می‌آید.

بنابراین، این خود لطف خداست که انسان می‌تواند به آسانی میان بشریت و روحانیت خود حرکت کند و هرکدام را به هنگام، در تسخیر خویش گیرد.

 

رنگارنگی بندگی؛ جلوه‌ای از لطف الهی

 

«وَ مَا ذَرَأَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ»[7]

« و مخلوقاتی را که در زمین به رنگ­های گوناگون آفریده نیز مسخّر (فرمان شما) ساخت؛ در این نشانه روشنی است برای گروهی که متذکّر می‌شوند.»

خدای سبحان با لطف خویش در زمین، موجوداتی رنگ‌به‌رنگ از روییدنی‌ها و حیوانات برای شما آفریده است. به عبارت دیگر، خدا به انسان توفیق انواع بندگی را در قالب‌ها، شکل‌ها و رنگ‌های مختلف داده است.

انسان گاهی در محراب عبادت بندگی می‌کند و تنها با رب خود در معامله است. گاه در متن اجتماع بندگی می‌کند. گاه پذیرای خیر دیگران است و گاه خیررسان به آنان. گاه از طریق آموزش و تعلیم علم بندگی می‌کند. گاه با خُلق نیکو، صبوری، شکر و تسلیم بندگی می‌نماید. و گاه ملامت خلق را تحمل می‌کند و با همین تحمل ملامت، بندگی را به جای می‌آورد. این رنگارنگی که خدا در زندگی انسان‌ها قرار داده است، نماد لطف و مهر بی‌پایان اوست.

 

رنگ بندگی؛ زیباترین رنگ

 

لطف خدا اقتضا می‌کند شکل‌های مختلف بندگی در وجود انسان باشد و همه آن‌ها خوش­رنگ هستند:

«صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ احْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً»[8]

«رنگ خدایی و چه رنگی زیباتر از رنگ خدایی است؟»

رنگی که خدا به بنده می‌زند، رنگ بندگی است. هرگاه بنده، بندگی می‌کند، خوش‌رنگ می‌شود. خُلق زیبا خوش‌رنگ است، فعل زیبا خوش‌رنگ است، نیت خیر نیز خوش‌رنگ است. به طور خلاصه، رنگی که خدای سبحان بر بنده می‌زند، زیباست؛ هرچند این زیبایی در انواع و اشکال گوناگون نمود پیدا کند.

مزرعه وجودی انسان خارستان نیست؛ بلکه در آن محصولاتی قابل استفاده و بی‌آزار برای دیگران وجود دارد. وجود انسان تک‌محصول نیست؛ بلکه انواع محصولات -از خُلق نیکو و عمل صالح گرفته تا توفیق انواع خدمات- را در خود دارد که همگی قابل استفاده و زیبا هستند؛ اما استاندارد همۀ این محصولات، بندگی است.

اگر انسان فقط یک کارایی داشت، دچار محدودیت وجودی می‌شد؛ اما خداوند با لطف خویش به او وسعت وجودی خاص بخشیده است تا در قالب‌ها و شکل‌های مختلف، محصولات بسیار زیبای بندگی را تولید کند.

 

تازگی نعمت‌ها؛ لطف پنهان الهی

 

«وَ هُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَ تَرَى الْفُلْكَ مَوَاخِرَ فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»[9]

«او کسی است که دریا را مسخّر (شما) ساخت تا از آن، گوشت تازه بخورید؛ و زیوری برای پوشیدن (مانند مروارید) از آن استخراج کنید؛ و کشتیها را می‌بینی که سینه دریا را می‌شکافند تا شما (به تجارت پردازید و) از فضل خدا بهره گیرید؛ شاید شکر نعمتهای او را بجا آورید.»

یکی دیگر از الطاف الهی که ظاهراً جلوه‌ای از مهر به نظر نمی‌رسد، این است که انسان قادر است هر روز علم و معرفت جدیدی دریافت کند. انسان با مهر الهی، هر روز موهبتی تازه در زندگی خود برداشت می‌کند. بسیاری از افراد به ندرت معرفت جدیدی می‌آموزند و با همان معرفت ابتدایی که از کودکی آموخته‌اند، زندگی می‌کنند. اما برخی دیگر هر روز موهبتی تازه از خدا دریافت می‌کنند و از الطاف جدید بهره‌مند می‌شوند؛ در نتیجه زندگی شاداب و با نشاطی دارند.

وقتی انسان باور کند هر روز نعمتی تازه دارد، بسیار سرحال و بانشاط خواهد بود. این خیال که نعمت‌ها قدیمی و تکراری هستند و خدا عنایت تازه‌ای به او نکرده، موجب ملالت و دلتنگی می‌شود و حتی ممکن است انسان را گرفتار بیماری‌های اعصاب و روان کند. در صورتی که اگر انسان به طور روزانه فهرستی از نعمت‌های جدیدی که خدا به او عطا کرده تهیه کند، با همین شناخت نعمات تازه، افسردگی او برطرف می‌شود و خوشحال زندگی خواهد کرد.

یکی از معانی شکر این است که انسان تازگی و نو بودن مواهب الهی را درک کند. هر نعمتی که امروز در اختیار انسان قرار می‌گیرد، شاید شب قبل تاریخ مصرفش تمام شده بود و اکنون خدا با افاضه جدیدی، آن نعمت از دست رفته را مجدداً احیا کرده و بازمی‌گرداند. این نوع نگاه به زندگی، نتیجه لطف خدا در وجود انسان است.

 

بهره­‌برداری از علم؛ مهر الهی

 

«وَ هُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ مَوَاخِرَ فِيهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»[10]

«او کسی است که دریا را مسخّر (شما) ساخت تا از آن، گوشت تازه بخورید؛ و زیوری برای پوشیدن (مانند مروارید) از آن استخراج کنید؛ و کشتیها را می‌بینی که سینه دریا را می‌شکافند تا شما (به تجارت پردازید و) از فضل خدا بهره گیرید؛ شاید شکر نعمتهای او را بجا آورید.»

ظاهر آیه شریفه می‌فرماید: ما دریا را برای شما چنان قرار دادیم که می‌توانید از دل آن جواهر خارج کنید؛ جواهراتی که برای شما قابل مصرف است. خودتان از دل دریا جواهراتی استخراج و مصرف کنید، نه اینکه آنها را بایگانی نمایید.

مفهوم «مصرف» از کلمه «تَلْبَسُونَهَا» برداشت می‌شود که به معنای پوشیدن است. «حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا» یعنی زینت‌هایی که مصرف می‌شوند و در صندوق ذخیره نمی‌شود.

خداوند با لطف خویش به انسان اجازه می‌دهد در زندگی روزمره، از دریای علوم خود، امور گرانبها و پرارزشی را که به راحتی در دسترس همگان نیست، به کار گیرد. حقایق بسیار قیمتی که عموم مردم به دلیل سختی استخراج، سراغشان نمی‌روند، به لطف خدا برای برخی قابل استخراج و مصرف می‌شود.

برای مثال، درصد کمی از مردم به این حقیقت باور دارند که «لا مُؤَثِّرَ فِي الوُجودِ اِلَّا الله»؛ یعنی فقط خداوند همه‌کاره است و هر تأثیرگذاری به اذن او انجام می‌شود و اگر او تأثیربخشی نداشته باشد، احدی مؤثر نیست. درک این حقیقت، نتیجه لطف خداست.

انسان مؤمن این جواهر را از دل دریای علم درک می‌کند و به این زینت آراسته می‌شود. او نه تنها این حقیقت را در زندگی روزمره مصرف می‌کند و در دفتر بایگانی نمی‌گذارد، بلکه با آن زندگی می‌کند، می‌درخشد و با این درخشش برای دیگران چشمگیر می‌شود.

 

درک کشتی ولایت؛ مهر الهی

 

«و هُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَ تَرَى الْفُلْكَ مَوَاخِرَ فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»[11]

«او کسی است که دریا را مسخّر (شما) ساخت تا از آن، گوشت تازه بخورید؛ و زیوری برای پوشیدن (مانند مروارید) از آن استخراج کنید؛ و کشتیها را می‌بینی که سینه دریا را می‌شکافند تا شما (به تجارت پردازید و) از فضل خدا بهره گیرید؛ شاید شکر نعمتهای او را بجا آورید.»

مؤمنین به مناسبت‌های مختلف به کشتی ولایت مراجعه می­کنند؛ اما خیلی‌ از افراد حتی آن را نمی‌بینند. خیلی از افراد‌ فاطمیه را نمی‌فهمند، از محرم و صفر فقط روز عاشورا را می‌شناسند، از ایام ولادت معصومین چیزی نمی‌دانند! اما برخی از انسان­ها دائمأ عبور کشتی ولایت را می‌بینند، برای آن­ها این کشتی قابل رؤیت و ادراک است. لازم نیست سراغ آن کشتی بروند؛ بلکه کشتی خود را به آن­ها می‌رساند و به خود دعوت می‌کند، مسافرگیری می­کند و هنوز فرصت و جا برای سوار شدن در این کشتی وجود دارد؛ این امر نماد مهر خداست.

درک این حقیقت که معصومین کشتی نجات هستند، خصوصأ کشتی امام حسین علیه‌السلام که سریع­تر غریق را نجات می­دهد، نماد مهر خدا بر انسان است.

«اِنَّ الْحُسین مِصباحُ الْهُدی وَ سَفینَهُ الْنِّجاة»[12]

بسیاری از افراد، نه‌تنها کشتی را نمی‌بینند؛ بلکه فقط ظلمات دریا را می‌بینند. آنان غرق در دریای عالم ماده هستند. آن کشتی را که دائم روی این دریا در حال حرکت است و مسافرگیری و بارگیری دارد، نمی‌بینند!

 

کوه عقل؛ بازتاب مهر الهی برای جلوگیری از سقوط انسان

 

«وَ أَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَ أَنْهَارًا وَ سُبُلًا لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»[13]

«و در زمین، کوه‌های ثابت و محکمی افکند تا لرزش آن را نسبت به شما بگیرد؛ و نهرها و راه‌هایی ایجاد کرد، تا هدایت شوید.»

خداوند در زمین، کوه‌هایی قرار داده است. این کوه‌ها مانع تزلزل و لرزش زمین می‌شوند. کوه‌ها به مثابه میخ زمین عمل می‌کنند و اجازه انحراف و تمایل به چپ و راست را به زمین نمی‌دهند. زمین با وجود کوه‌ها، آرامش خود را به دست می‌آورد.

همان‌گونه که خدای سبحان در زمین مادی کوه‌هایی آفرید تا مانع لرزش آن شود، در عالم معنا نیز کوه‌هایی قرار داده است. این کوه‌ها، همان کوه عقل هستند. خدا کوه عقل را نهاد تا انسان‌ها با هوا و هوس سقوط نکنند.

وجود کوه عقل، نماد مهر خدا بر انسان است؛ زیرا مانع سقوط او به اسفل السافلین می‌شود و او را در مسیر اعتدال و آرامش نگه می‌دارد.

«المُؤمِنُ کَالجَبَلِ لا تُحَرّکُهُ العَواصِف»[14]

«مؤمن مثل کوه استوار است که هیچ لرزش و تند بادی او را به حرکت در نمی‌آورد.»

 

 استواری اعتقاد؛ نشانه مهر الهی در فراز و فرود زندگی

 

خداوند با مهر خویش، ایمانی در دل برخی از افراد قرار داده است که فراز و فرود زندگی هیچ صدمه‌ای به اعتقادات آنها وارد نمی‌کند و منحرف نمی‌شوند. گاهی خدا نعمت‌هایی را از مؤمن می‌گیرد، اما او همچنان سر جای خود ایستاده است؛ و گاهی نیز از فضل خود نعمتی به او می‌دهد، اما او با آن نعمت طغیان نمی‌کند و اهل اتراف و تجاوزگری نمی‌شود.

به عبارت دیگر، کم و زیادهای الهی به ساختار بندگی مؤمن آسیب نمی‌زند و بندگی او پابرجاست. نه عیش و خوشی او را از مسیر بندگی جدا می‌کند و نه مصیبت او را منحرف می‌سازد. این سیرِ پایدار، نماد لطف خدا بر بنده است.

مهر خدا موجب می‌شود در سرزمین وجودی انسان، اعتقادات مستحکمی قرار گیرد که مانع افراط و تفریط شود و او گرفتار قصور و تقصیر نگردد. اگر اعتقادات حقه در زندگی انسان نبود، سرزمین وجودی او با هر مصیبتی ویرانه می‌شد. یک زلزله اعتقادی، زندگی معنوی او را بر باد می‌داد و همه بناهای عمل صالحی را که ساخته بود، تخریب می‌کرد. پایداری در اعتقادات فرد، نماد مهر خداست.

 

راه‌های بی‌شمار قرب الهی؛ وسعت مهر خدا

 

«وَ أَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَ أَنْهَارًا وَ سُبُلًا لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»[15]

«و در زمین، کوه‌های ثابت و محکمی افکند تا لرزش آن را نسبت به شما بگیرد؛ و نهرها و راه‌هایی ایجاد کرد، تا هدایت شوید.»

خداوند برای انسان‌ها راه‌های گوناگونی جهت قرب و وصال به خود قرار داده و قرب را منحصر در یک مسیر خاص نکرده است. برخی از این راه‌ها از دید بسیاری پنهان است؛ اما اهل دل آنها را می‌بینند. بسا کارهایی که در نظر انسان ناچیز می‌آید، ولی با نیتی خالصانه، خداوند همان را مایه قرب خویش قرار می‌دهد و در برابر آن پاداشی بزرگ و جایگاهی والا عطا می‌کند.

«سُبُلًا» (راه‌ها) نمادی از مهر خداوند است؛ نشان می‌دهد که چگونه عملی کوچک، به واسطه خلوص نیت، انسان را به خدا نزدیک می‌کند. به این ترتیب، خداوند راه‌های وصال خود را در امور متعددی گسترده است و آنها را محدود به چند چیز خاص نکرده است. قرب الهی تنها در حج، جهاد، زکات و امثال آن خلاصه نمی‌شود تا اگر کسی به دلایلی مانند استطاعت نداشتن، معافیت زن از جهاد، یا نبود مال کافی برای زکات، خود را از رسیدن به قرب الهی ناکام بپندارد. خدای سبحان انواع راه‌های قرب را در اختیار همه افراد قرار داده است.

برای نمونه هر نماز و هر بندگی خالصانه، یک تبسم با نیت خالصانه در برابر مخلوق خدا (که از محارم باشد)، خدمتی کوچک به همسر و امثال اینها، می‌تواند سال‌ها عبادت در نامۀ عمل انسان ثبت شوند.

در پیشگاه خداوند، کوچک‌ترین بندگی خالصانه پاداشی بزرگ دارد؛ زیرا خدا کریم است و کریم هرگز اجر کم به بنده‌اش نمی‌دهد. پاداش کریم همواره وسیع و سنگین است.

معامله خالصانه با خدا موجب می‌شود که او اثر لازم را در زندگی انسان پدید آورد. برای مثال، اگر کسی نتواند در مجلس اهل بیت (ع) حاضر شود، خداوند همان سلام خالصانه را از عمق قلب او می‌پذیرد.

پس راه‌های متعددی برای قرب به خدا وجود دارد. انسان باید هر چه در توان دارد، با خلوص نیت، در معامله با خدا به میدان بیاورد و خداوند نیز به مهر بی‌کران خود، همان کار اندک خالصانه را می‌پذیرد و آن را مایه قرب و وصال خویش قرار می‌دهد.

 

مکر و نقشه علیه مؤمنان؛ نشانه قهر خدا

 

«قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللَّهُ بُنْيَانَهُمْ مِنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ أَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ»[16]

«کسانی که قبل از ایشان بودند (نیز) از این توطئه‌ها داشتند؛ ولی خداوند به سراغ شالوده (زندگی) آنها رفت؛ و آن را از اساس ویران کرد؛ و سقف از بالا بر سرشان فرو ریخت؛ و عذاب (الهی) از آن جایی که نمی‌دانستند به سراغشان آمد.»

قرآن در این آیه گروهی را معرفی می‌کند که علیه رسولان و اولیای حق نقشه می‌کشند و علیه انسان‌های الهی توطئه می‌کنند. چه در سطح بالا (مثل نقشه علیه پیامبر) و چه در سطح پایین‌تر (نقشه علیه مؤمنان)، هر کس بخواهد آنان را زمین بزند، در معرض قهر خداوند قرار می‌گیرد.

وقتی انسان در دایرۀ مهر حق قرار دارد، نه تنها هرگز علیه مؤمنی اقدام نمی‌کند، بلکه تمام میلش خدمت‌رسانی به مؤمنان است. نشانه قهر خدا بر انسان این است که رابطه‌اش با اولیا و مؤمنان نامناسب می‌شود و ارتباط سالمی با آنها ندارد. در چنین شرایطی، خداوند زندگی‌اش را خراب می‌کند و سقف آرامش را بر سرش فرو می‌ریزد.

در حقیقت، آرامش از زندگی چنین کسی رخت برمی‌بندد. همان‌طور که خانه‌ای بدون سقف، از باد، باران، آفتاب و… آسایش ندارد، زندگی کسی نیز که با مؤمنان دشمنی دارد، از آرامش واقعی بی‌بهره می‌ماند.

خدای سبحان متولی حفاظت از اولیای خویش است. هر کس تدبیر، نقشه، مکر و نیرنگ علیه اولیای الهی، مؤمنان و نیکان داشته باشد، خداوند او را مورد قهر خود قرار می‌دهد. اگر گاهی اوقات آرامش در زندگی برخی افراد دیده نمی‌شود، ریشه در تعرض آنان به مؤمنان دارد.

آسیب زدن به شخص، شخصیت، اعتبار یا سبک زندگی مؤمنان، انسان را خانه‌خراب می‌کند؛ یعنی آرامش و آسایش زندگی‌اش به هم می‌ریزد، دچار اختلال می‌شود و در قهر حق قرار می‌گیرد.

 

 

تاریخ جلسه: 1391/1/24- جلسه یازدهم

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1]–  سوره نحل آیه 11.

[2]. سوره ذاریات، آیه 58.

[3] – سوره نحل آیه 12.

[4]. سوره نحل آیه 12.

[5] – سوره نحل آیه 12.

[6] – سوره نحل آیه 12.

[7]. سوره نحل آیه 13.

[8].  سوره بقره آیه 138.

[9].  سوره نحل آیه 14.

[10].  سوره نحل آیه 14.

[11]. سوره نحل، آیه 14.

[12].  مثیرالاحزان، ص4.

[13] – سوره نحل آیه 15.

[14] – شرح کافی، مازندرانی، ج9،ص172.

[15] – سوره نحل آیه 15.

[16] – سوره نحل آیه 26.

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *