«سَأَلْتُهُ عَنِ الْعُجْبِ الَّذِی یفْسِدُ الْعَمَلَ فَقَالَ الْعُجْبُ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ یزَینَ لِلْعَبْدِ سُوءُ عَمَلِهِ فَیرَاهُ حَسَناً فَیعْجِبَهُ وَ یحْسَبَ أَنَّهُ یحْسِنُ صُنْعاً وَ مِنْهَا أَنْ یؤْمِنَ الْعَبْدُ بِرَبِّهِ فَیمُنَّ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِلَّهِ عَلَیهِ فِیهِ الْمَنُّ.»[1]
«علی بن سوید میگوید از موسی بن جعفر (ع) پرسیدم: عُجبی که کار انسان را فاسد میکند چیست؟ امام (ع) فرمودند: «عجب درجاتی دارد یکی از آنها این است که برای بنده عمل ناپسندش را زیبا جلوه دهد بنابراین شخص از آن خوشنود میشود و گمان میکند کار خوبی انجام داده است و یا آنکه بنده به پروردگارش ایمان آورد و برای ایمان آوردنش بر خدا منّت بگذارد او غافل از این است که خدا برای ایمان باید بر او منّت بگذارد.»
درجات عجب
حدیثی که به آن اشاره شد برای عجب درجاتی در نظر گرفته است:
درجه اول: عجب به ایمان و معارف حقه است و این نوع از عجب در مقابل عجب به کفر و شرک است.
درجه دوم: عجب به ملکات فاضله و صفتهای پسندیده است این نوع در مقابل عجب به سیئات اخلاقی است.
درجه سوم: عجب به اعمال نیکو و فعلهای زیباست که در مقابلش عُجب به اعمال زشت و افعال ناهنجار قرار گرفته است.
در توضیح بیشتر این درجات باید گفته شود عجب به ایمان و معارف حقه، همان است که در خود حدیث نیز به آن اشاره شده بود، فردی به خدای سبحان ایمان آورد و برای ایمان خویش بر خدا منّت بگذارد، در حقیقت زشتی عمل او برابر با کسی است که به کفر و بیدینی خویش عجب میورزد همان گونه که گروه دوم در ضلالت و گمراهیاند گروه اول نیز به بیراه رفتهاند.
در توضیح درجه دوم باید گفته شود عجب به ملکات و صفات پسندیده آن است که فرد نسبت به ملکات خوب اخلاقی خویش عجب بورزد. مثلاً گرفتار عجب شود که او شخصی ایثارگر و کوشای در حق دیگران است و این صفات اخلاقیش چنان او را مفتون خود کند که نقش خدا را در حضور این صفتها و ملکات اخلاقی نادیده بگیرد؛ این فرد نیز چون رقیب خود، در هلاکت و گمراهی است.
نتیجه این دو نوع تفکر یکی است: اینکه کسی به صفات اخلاقی ناپسند خود مغرور شود یا به صفات خوب اخلاقی خود فرقی نمیکند، هردو در یک ضلالت گرفتارند.
و در توضیح نوع سوم باید بگوییم عجب، گرفتار شدن انسان به ظاهر اعمال نیکو و حسنه است. کسی گمان کند که اگر فلان عمل خیر بر دستان او جاری میشود قطعاً خیراتش زاییده وجود خود اوست و به جای آنکه عمل صالح خویش را نشان از لطف خدای خویش بداند، از خود ببیند. کسی که گرفتار این نوع از عجب شود با کسی که گرفتار رذایل افعالی خود شود فرقی نمیکند هر دو خود را از لطف حق محروم کردهاند.
مثلاً تفاوتی نیست میان کسی که عمل خیر خود را بزرگ میشمارد و نفس کار خیلی برایش بزرگ جلوه میکند با فردی که از کثرت و فراوانی اعمال خویش شادمان است و گمان میکند که کار خیر او به علت کثرت و فراوانی در دیگران ایجاد انگیزه کرده است و میان این دو گروه با کسانی که از افعال خیر خود خوشنود میشوند و پس از انجام آن عمل، اراده و انجام این فعل را به خود منسوب کنند و نقش خدا را در آن میان نادیده بگیرند فرقی نیست. (چون حقیقت آن است که هر کس توفیق عمل خیری به او داده شد شاکر خدای خود باشد) و میان این سه دسته از افراد با کسانی که عمل خیر خود را از هر گونه قصور و تقصیری بری میدانند تفاوتی نیست، منظور این است که فرد کار خیر خود را از هر گونه نقص و اشتباهی در امان بداند بدون آنکه محافظت آن را به خدای سبحان واگذار کرده باشد.
مراتب عجب از دیدگاه امام خمینی (ره)
تاکنون آنچه بیان شد در رابطه با سؤالی بود که علی بن سوید از موسی بن جعفر (ع) پرسید، اما حضرت امام (ره) با توجه به حدیث یاد شده برای عجب مراتبی را ذکر میکنند. ایشان معتقدند گاهی عجب چنان واضح وآشکار است که با کمترین توجهی خودنمایی میکند و دستهای از آنها چنان ظریف و دقیق هستند که نه تنها به راحتی قابل شناخت نیستند بلکه به جستجوی کاملاً دقیق و ریزبینانه احتیاج است تا شناخته شود و گاه چنان شدید و سخت میشود که تا مرحله نابودی و هلاکت فرد را به پیش میبرد.
مهلکترین و نابودکنندهترین مرتبه از عجب
اولین مرتبه از عجبی را که امام (ره) آن را بیان میکنند از همه مهلکتر و نابود کنندهتر است، آنکه انسان از شدت عجب بر خدای خویش به دلیل ایمانش منّت بگذارد و گمان کند ایمان او باعث گشایش در دین خدا شده است.
مثلاً اگر او امر به معروف و نهی از منکر نکند شریعت اطرافیانش پایدار نمیماند و یا اگر او برای اباعبدالله روضه خوانی برپا نمیکرد رونق مجالس اباعبدالله کم میشد و اگر او محراب و منبر فلان مسجد را احیا نمیساخت در آن منطقه دین نابود شده بود. این شخص با این تفکر بر مردم هم منّت میگذارد مثلاً در دادن صدقه واجب و مستحب بر مردم منّت میگذارد.
نازکردن بر خداوند سبحان
دومین مرتبه آن است که فرد به دلیل شدت عجبی که در دل دارد بر خدا ناز کند که این عمل خیر از او صادر شده است، امام (ره) میفرمایند: گروهی میان این دسته و منت گذاری گروه اول تفاوتی قائل نشدهاند اما بصیرت امام (ره) این دو گروه را زیرکانه از هم ممتاز میسازد.
امام (ره) برای جدایی این دو گروه در ذهن به مثالهایی چند اشاره میفرمایند: مثالهای دسته اول که در جای خود گذشت، امام برای مصادیق این گروه میفرمایند: «صاحبان مقام دوم خود را محبوب خدای سبحان میدانند و در گروه مقربین حضرت حق به شمار میآورند و اگر در جایی اسمی از اولیاء الله برده شود در قلب، خودشان را از این گروه میدانند شاید ظاهراً شکسته نفسی کنند و خلاف آن را اظهار کنند ولی در حقیقت این گونهاند.»
طلبکار بودن از خداوند
مرتبه دیگر آن است که فرد از خدای سبحان به دلیل ایمانش و یا صفات خوب اخلاقیش ادعای طلبکاری کند و خود را مستحق ثواب بشمرد و چنان خود را از خدا طلبکار میداند که گمان میکند که خدا باید جایگاه او را در دنیا و آخرت بالا ببرد او باید حتما در دنیا عزیز باشد و در آخرت از مقامات خاص برخوردار گردد.
گاهی این گروه چنان بیشرم میشوند که اگر مشکلی در زندگیشان پیش آید در دل به خدا اعتراض میکنند که چرا من باید گرفتار این مصیبت شوم؟ و در باطن نسبت به خدا و اراده او غضبناک میشوند.
ممتاز دانستن خود نسبت به دیگران
مرتبه دیگر از عجب آن است که فرد خود را از دیگران ممتاز بداند و از آنها بهتر بداند مثلاً او با ایمانش خود را از غیر مومنین ممتاز بداند این فرد گاهی خود را به دلیل پایبندی به مستحبات نیز از عامه مردم جدا میداند و چون توفیق اذکار و عبادتهای مستحبی را مییابد خود را بالاتر از دیگران میداند.
تاریخ جلسه: 86/2/12- جلسه9
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
» ادامه حدیث 3- ریشه های عجب و راه درمان آن
[1] اصول کافی، ج2، ص313