تفسیر آیه 4 سوره حشر

«ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَمَنْ يُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ»

 

«اين كيفر به خاطر آن است كه آنان با خدا و رسولش دشمنى كردند و هر كس با خدا دشمنى كند، پس (بداند كه) همانا خداوند سخت‌كيفر است.»

 

مفهوم «شقاق»

 

«شقاق» از ریشهٔ «شَقّ» به معنای جدایی دو چیزی است که به هم چسبیده و متصل بوده‌اند. به جدایی گوسفند از میانِ پشم‌های به‌هم‌پیوسته نیز «شَقّه» گفته می‌شود. شاهد قرآنی بر این معنا، آیهٔ «إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ» است؛ یعنی هنگامی که آن ساختارِ به‌هم‌پیوستهٔ آسمان از هم جدا و دو نیم شود.

 

گزیده تفسیر

 

«ذَٰلِكَ»: به عقوبت سنگین جلای از وطن و عذاب آخرت بنی نضیر اشاره می‌کند و آیه علت آوارگی یهودیان و عذاب آخرتی‌شان را مقابله با خدا از راه مخالفت با رسول خدا می‌داند.

«بِأَنَّهُمْ»: فقط خودشان، با قاطعیت.

 «شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»: جدایی از خدا و رسول خدا را اراده کردند.

«وَمَنْ يُشَاقِّ اللَّهَ»: بلافاصله خداوند برای این که انسان در یک برهۀ از تاریخ حبس و متوقف نشود، آموزش می‌دهد هرکس در هرگوشۀ از تاریخ خود را از خدای سبحان جدا کند، قانون قطعی خداوند او را شامل می‌شود.

«فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ»: حتماً با عقوبت شدید خداوند  مواجه می‌شود.

 

پیام‌های آیه

 

۱.عالَم قانون دارد و کسی نمی‌تواند به نظام منسجم عالم صدمه‌ای وارد کند؛ چرا که تسبیح در اول سوره به سیر همه موجودات بسوی خداوند اشاره می‌کند  و اینکه انسان باید حرکت و سیر توحیدی را پیگیری کند و هر گونه  اختلالی در این مسیر، عقوبت به همراه دارد؛

۲.هرگونه مخالفتی با خدا و رسول مصداقی از جدایی و شقاق است و در اثر تکرار این مخالفت، جدایی همیشگی رقم می خورد؛

۳. در قرآن کریم، دربارهٔ «مشاقّه» با خدا و رسول او دو گونه تعبیر آمده است:

 

الف) «شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»: در این تعبیر، شقاق با خدا و شقاق با رسول خدا در کنار هم ذکر شده است، که نشان‌دهندهٔ همراهی و تلازم این دو است.

ب) «وَمَنْ يُشَاقِّ اللَّهَ»: در این تعبیر، تنها شقاق با خداوند ذکر شده است.

نکتهٔ دقیق در این دو تعبیر آن است که اگر هر فردی از رسول خدا جدا شود، گویا از خداوند بریده است. از این رو، قبولی و ارتباط با خداوند بدون واسطهٔ پیامبر معنا و مفهوم ندارد؛ زیرا رسول از حیث رسالت، هیچ برنامه‌ای جز ابلاغ پیام الهی ندارد. پیغمبر، پیک خدا و پیام‌آور اوست و از خود رأی و نظری در برابر فرمان پروردگار ندارد. بنابراین شقاق با رسول، عین شقاق با خداست و جدایی از او، جدایی از مبدأ همهٔ کمالات به شمار می‌آید.

 

ریشه‌های تاریخی مخالفت یهود با پیامبر اسلام

 

یهودیان سال‌ها پیش از بعثت پیامبر اسلام، ظاهراً با این انگیزه که در سرزمین حجاز پیامبری ظهور خواهد کرد، در اطراف مدینه سکونت گزیدند تا در بیعت با او پیشی گیرند. اما هدف آنان از این انتظار، ایمان و بیعت حقیقی نبود؛ بلکه سابقهٔ دشمنی با پیامبر موعود را از دیرباز داشتند. تعبیر قرآنی «شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» به همین سابقهٔ کهن مخالفت اشاره دارد.

در پس این رویدادهای ظاهری، عواملی عمیق‌تر و شایستهٔ تأمل وجود دارد. مخالفت یهود با پیامبر، ریشه در خودپرستی نهادینه‌شده‌ای داشت که آنان را به این پندار کشانده بود که باید تنها قوم برگزیده در جهان باشند و تمام جلوه‌های دینی به آنان منحصر شود. گمان می‌کردند پیامبر موعود نیز از بنی‌اسرائیل خواهد بود و ظهور او بر عظمت و جایگاهشان خواهد افزود. اما هنگامی که آگاه شدند ایشان از فرزندان حضرت اسماعیل علیه‌السلام هستند و نسبتی با اسرائیل و حضرت یعقوب علیه‌السلام ندارند، راه مخالفت و دشمنی در پیش گرفتند.

در حقیقت، بررسی نشانه‌های انفصال و روی‌گردانی آنان، قدمت این مخالفت را آشکار می‌سازد. عبارت «وَمَنْ يُشَاقِقِ اللَّهَ» که به صورت فعل مضارع به کار رفته، حاکی از آن است که این جریان نه‌تنها ریشه‌ای دیرینه دارد، بلکه بر ادامۀ آن نیز عزم راسخ دارند. هرچند خداوند با تبعید، درهم‌شکستن سازمان‌یابی و از میان بردن ابهت و شوکتشان، کیفر دنیوی آنان را رقم زد؛ اما این مجازات‌ها در آنان تحول درونی ایجاد نکرد.

 

نظام تربیت خداوند

 

در هر گوشه از روزگار، هرکس از خدا و رسولش جدا شود، شدت عقوبت خدای سبحان او را فرا می‌گیرد؛ زیرا نظام عالم بر پایهٔ تربیت استوار است. در نظام خلقت، هرگونه حرکتی که بر خلاف مسیر تکوین آفرینش باشد، موجب اختلال می‌شود.

یهود بر خلاف فطرت هستی حرکت می‌کردند و این ویژگیِ منفی، همچون ویروسی قابل انتقال بود. از این رو، خداوند دستور به عبرت‌گیری داد و حتی کوچ اجباری یهودیان از مدینه به سرزمین شامات را رسانه‌ای کرد تا مایهٔ عبرت دیگران باشد. اگر کسی در نقشهٔ تربیتی خدای ارحم‌الراحمین اختلال ایجاد کند، عذابِ خداوندِ اشدّ‌المعاقبین دامنش را خواهد گرفت.

داعی در سحرهای ماه رمضان خداوند را چنین می‌خواند:

«اللَّهُمَّ لَا تُؤَدِّبْنِي بِعُقُوبَتِكَ»

«خدایا، مرا با عقوبت خودت ادب مکن.»

 به عبارت دیگر، پروردگارا، در عرصهٔ بندگی، مرا در پناه خود قرار ده تا پردهٔ عصمت با گناه دریده نشود و عذابت مرا فرا نگیرد.

این پرسش مطرح می‌شود که خداوند چه زمانی بنده را عقوبت می‌کند؟ به همان میزان که انسان از خلوت‌گاه ولایت جدا شود، فاصله‌ای میان او و حقیقت پدید می‌آید که عقوبت را در پی دارد. این سنت الهی در راستای تربیت است؛ زیرا ارادهٔ خداوند بر رشد و تکامل آدمی تعلق گرفته است تا او همراه با همهٔ کائنات، تسبیح‌گزار باشد. تسبیح، همگان را در مسیر سیر الی الله قرار می‌دهد. هرگونه موضع‌گیری در برابر رسول خدا، سیری مخالف با آهنگ هستی را به همراه دارد که به حرکت همهٔ مخلوقات اختلال وارد می‌کند؛ از این رو، چنین فردی باید عقوبت شود تا مانع حرکت دیگران از میان برداشته شود.

 

پیوند ناگسستنی مخالفت با رسول و عقوبت الهی

 

ذکر لفظ «الله» در آیه دلالت بر جامعیت صفات جمال و جلال الهی دارد تا به همهٔ آفرینش تذکر دهد که مخالفت با پیامبر، در حقیقت مخالفت با آن وجودی است که متصف به صفات جمال و جلال خداوند است. پس چگونه جرأت بر چنین مخالفتی وجود دارد؟!

اضافهٔ «رسول» به ضمیر در لفظ «رَسُولَهُ»، اضافه‌ای تشریفیه است که پیامبر را از قداستی ویژه برخوردار می‌سازد و هیچ‌کس را یارای مخالفت با او نیست. از این رو، مخالفت با او عقوبت در پی دارد و این قانونی کلی است که در هر زمان و مکانی قابل اجراست.

در خاطرات عمر‌بن‌سعد نقل شده است که در ادامهٔ نهضت حسینی، بنابر این شد که بانوان مدینه هر روز مجلس عزاداری برگزار کنند و این مجلس در مجاورت خانهٔ عمر‌بن‌سعد برپا بود. این خود مصداقی از عذاب الهی بود؛ چه اینکه به فرمان خداوند، هر روز با شیون و مجلس عزا، امنیت و آرامش از او سلب شده بود. هنگامی که عمر به حاکم مدینه شکایت برد، در پاسخ شنید: «مگر می‌توان مانع عزاداری مردم شد؟»

 

بازتاب مخالفت با رسول در نظام تکوین

 

یکی از مفسران می‌فرماید: تمام عالم سپاه خداست. از این رو، اگر کسی با خدا و رسول مخالفت کند، گویا خداوند همهٔ جهان را مأمور می‌سازد که در برابر این فرد بایستند و هیچ گونه خدمات‌رسانی به او نداشته باشند.

قلعهٔ خیبر مأمور است که پذیرای یهود بنی‌نضیر نباشد. آسمان مدینه مأمور شده که برای آنان سقف نباشد. هوای مدینه نیز در این مسیر قرار می‌گیرد که به وجود و جانشان راه نیابد. افزون بر این، در هر مکان و سرزمین دیگری که وارد می‌شوند، خوشی و آرامش از آنان سلب می‌شود؛ چراکه همواره تعلقِ خاطر به مکان پیشین دارند. گویی شهر شام نیز به سبب مخالفت با خدا و رسول، تنها خدمات‌رسانی صوری و ظاهری به آنان ارائه می‌دهد.

حلیم بودن خداوند اقتضا می کند که عذاب بصورت پلکانی برای اینها وارد شود و از عذاب هلاکت کلی و عذاب استیصال در امان بمانند.

 

پیامد مخالفت با خدا و رسول

 

یکی دیگر از مفسران می‌فرماید: مخالفت با خدا و رسولش، خانه‌خرابی را به همراه دارد؛ چنان‌که قرآن می‌فرماید: «يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ». هرکس با خدا و رسول مخالفت کند، در حقیقت خانهٔ دل خود را ویران ساخته است. زیرا در وجود انسان، خدای سبحان و اولیای الهی سکنا دارند و هرگونه مخالفتی، تخریب بیت‌الله را رقم می‌زند و رنگ آسایش و آرامش را از جان آدمی سلب می‌کند.

در حقیقت، هیچ‌فردی از بدو تولد، جدایی و شقاق با خدا و رسول را همراه ندارد؛ بلکه این سیر قهقرایی را با زحمت و در پی گرایش به مادیات برای خود رقم می‌زند. در واقع، هیچ انسانی بدون معرفت و وصال به خدا و رسول وارد این جهان نشده است. این امری فطری است و به همین جهت، پیوند با خدا و رسولش، پیوندی دیرینه و ریشه‌دار در نهاد انسان است و هر فردی خود گام در راه نابودی این فطرت می‌گذارد.

ناف ما بر مهر او ببریده‌اند                  عشق او در جان ما کاریده‌اند

حقیقت خیلی شیرین آن است که در فطرت بشری همگی چسبیده به پیغمبر بودند؛ اما یهود خودشان جدایی از پیامبر را خواهان شدند.

 

 

تاریخ جلسه: 1403/7/28 – ادامه جلسه چهارم

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *