خداوند در آیه 6 سوره مبارکه حشر میفرماید:
«وَ مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَىٰ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
«اموال و زمین هایی را که خدا به عنوان غنیمت به پیامبرش بازگرداند، شما برای به دست آوردنش اسب و شتری نتازاندید [و در نتیجه به زحمت نیفتادید]، ولی خدا پیامبرانش را بر هر که بخواهد مسلط و چیره می کند، و خدا بر هر کاری تواناست.»
واژه شناسی
«أفاءَ»: از مادۀ «فَیء» به معنی رجوع.
«أَوْجَفْتُمْ»: «وَجف» و «وجیف» به معنای سرعت سیر و دویدن شتر و اسب است. «ایجاف» یعنی تاختن شتر و اسب.
«خَيْلٍ»: به معنی اسب.
«رِكَابٍ»: «رکوب» در اصل به معنای قرار گرفتن انسان بر پشت حیوان است و «رکاب » یعنی شتری که بر آن سوار میشوند.
تناسب آیات با یکدیگر
در آیات پیشین از جلای وطن یهود بنینضیر و تخریب خانهها و بُریدن و سوزندان نخلهای آنان سخن گفته شد و اینکه نباید جز کالاهای اندک، چیزی از اموالشان ببرند. در این آیه به بیان حکم اموال به جا مانده از آنها میپردازد و آن را «فیء» میشناساند که برای خدا و رسولش است. خداوند آن ها را به پیامبرش بازگردانید و در اختیار او بود و پیامبر اسلام از آن به اهلش انفاق میکند.
خلاصه تفسیر
آنچه خدای سبحان از اموال یهودیان بر پیامبرش بازگردانید، شما مسلمانان برای تصاحب آن اموال اسب یا شتری بسوی قلعه نتاختید تا غنیمت محسوب شود؛ بلکه این اموال بی جنگ و خونریزی حاصل شدند. چون جنگی رخ نداد، برای شما مسلمانان هم اسبسواری و شترسواری در کار نبود.
«خَيْل» بر دو نوع است:
- اسب «عتیق» که پدر و مادرش هر دو عرب هستند و علت نامگذاری آن به «عتیق» به این علت است که از عیوب مبرّاست. اسب عتیق از اسبهای بسیار قیمتی عرب است. کعبه را هم بیت العتیق مینامند؛ چون از مالکیت آزاد است. اسب عتیق از هر عیبی آزاد و رهاست، در روایت آمده است: اگر اسب عتیق در خانهای باشد، شیطان در آن خانه وارد نمیشود.
- اسب «هجین» که پدرش عرب و مادرش عجم است؛ یعنی دورگه است. سرعت هجین در حدّ گوسفند است. آیه بیان میکند که مومنان هیچ مَرکبی نه خیل و نه رکابی در این جنگ سوار نشدند. خدای سبحان از اموال یهودیان به پیامبر بازگردانید و تحت تسلط او قرار داد، و شما مسلمانان را در آن اموال سهیم نکرد؛ چون بدون جنگ و خونریزی بدست آمده بودند.
فیء؛ بازگشت به مالک حقیقی
«فیء» از نظر لغوی به معنای برگشت و رجوع است. بر این اساس، در اصل این اموال متعلق به پیامبر بوده که در تصرف یهود قرار داشته و اکنون به جایگاه اصلی خود بازگردانده شده است.
یکی از مفسران در این باره میفرماید: «گویا این اموال بدون جهت در اختیار یهود بود و با واگذاری از سوی خداوند به پیامبر، حق به حق دار رسید و مالک اصلی اموال مشخص شد؛ چراکه در حقیقت، مال، از آنِ خداست و خداوند مال خود را به پیامبر بازگرداند.»
مفسر دیگری نیز میگوید: «عرب به هر رجوعی «فیء» نمیگوید؛ بلکه «فیء» به معنای «الرجوع الی الحالة المحموده» است؛ یعنی رجوع به بهترین و پسندیدهترین حالت. ازاینرو، زمانی که اموال یهود به پیامبر بازگردانده میشود، بهترین نوع رجوع تحقق مییابد.»
پیامبر، خلیفهٔ کاملهٔ خداست؛ بنابراین تصرف او در این اموال در جهت کمال بخشیدن به خودِ مال است. به عبارت دیگر، مال در پرتو تصرف پیامبر، به کمال میرسد و رشد میکند.
چرا «فیء» هم به معنای برگشت و هم به معنای سایه است؟
چرا در لغت عرب، «فَیء» به «سایه» نیز اطلاق میشود؟ از آن رو که مال، عَرَضی است زودگذر و شتابان به پایان میرسد. ماندگاری مال، در حدّ ناپایداری سایه است. همانگونه که زمانِ استقرار سایه بسیار کوتاه است، تمامی امور دنیوی نیز در همین حدّ کوتاه و ناپایدارند.
آیتالله جوادی آملی در این باره میفرماید: «فَیء» و «فِئَه» از یک خانواده هستند. «فَیء» به معنای رجوع است؛ اما نه هر رجوعی؛ بلکه رجوع به خیر را «فَیء» گویند. همچنین «فِئَه» به معنای گروه است؛ اما گروه خیری که در امورشان به یکدیگر رجوع دارند و نسبت به هم تعاون و همکاری میکنند. مؤید این مطلب آیه ۲۴۹ سوره بقره است:
«كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ»
«چه بسیار گروه کوچکی که به اذن خدا بر گروه بزرگی پیروز شدند.»
تأملّی در مفهوم «علی» در آیه
تعبیر «عَلَی» در جملهٔ «وَ مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ» حاکی از آن است که «فیء» فیض و رحمتی از سوی خداست که بر مسلمانان نازل شده است. این تعبیر، یادآور نزول فیوضات الهی است که از بالا بر آنان فرو میبارد.
در اینجا پرسشی به ذهن خطور میکند: آیا غیرمسلمانان هیچگونه مالکیتی بر اموال خود روی زمین ندارند؟
پاسخ این پرسش را میتوان در آیهٔ اول سورهٔ مائده جست:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعَامِ»
«ای مؤمنان، به پیمانهای خود وفا کنید تا استفاده از چهارپایان برای شما حلال باشد.»
نظریهٔ امام خمینی (ره) در باب مالکیت زمین
حضرت امام خمینی (ره) در کتاب آداب الصلاة میفرماید: «زمین از آنِ شیعه است و غیر شیعه، غاصب زمین محسوب میشود؛ زیرا زمین مالِ امام است و امام، صاحبالارض میباشد. در حال حاضر، به غیر شیعه اذن تصرفی داده شده تا از زمین استفادهٔ صحیح کند، اما هرگز مالک آن نمیشوند. به این جهت، خداوند متعال میفرماید: این اموال زمانی در اختیار و تصاحب پیامبر نبوده، اکنون خداوند آنها را به پیامبرش بازگردانده است.
پرسش این است: برگردانندهٔ این مال کیست؟
خداوند سبحان این اموال را به پیامبر بازگردانده و شما مؤمنان اعم از مهاجر و انصار هیچ نقشی در تصاحب این اموال ندارید تا در مقابل آن انتظارات خاصی داشته باشید. خداوند این اموال را به رسولش بازگرداند: «عَلَىٰ رَسُولِهِ». پس تصرف و تدبیر کامل این اموال که «فیء» نام دارند، به پیامبر که ولیّ مسلمانان و حاکم نظام اسلامی است، اختصاص دارد.
نسبت بازگرداندن اموال به خدا و نقش پیامبر به عنوان امین الله
آیه بازگرداندن اموال را به خدا نسبت میدهد، نه به تصرف رسول خدا؛ زیرا فعل رسول خدا، فعل خدا محسوب میشود و فاعلیت پیامبر، جلوهای از فاعلیت خدای سبحان است. به عبارت دیگر، با اینکه ظاهراً فاعل، رسول خداست؛ اما در حقیقت فاعلیت خدای سبحان در آن جلوهگری میکند.
پیامبر به عنوان «عقل کل عالم»، از شیوهٔ صحیح تقسیم این اموال آگاهی کامل دارد. پیامبری که تمام عالم در حیطهٔ اختیار و تصرف اوست، هرگز این اموال را برای مصرف شخصی خود به کار نمیبرد؛ بلکه بهترین شیوهٔ مصرف این غنیمت را اتخاذ میکند.
در واقع، مالک اصلی «فیء» خود خداست. او این اموال را در اختیار پیامبرش قرار میدهد و او را مالک میکند؛ چرا که پیامبر در مقام عبودیت، هیچ تصرفی بدون اذن مولا ندارد، هرگز خود را مالک نمیداند و فقط در نقش «امین الله» ایفای نقش میکند.
نام «الله» در آغاز، میانه و پایان آیه ذکر شده است که از مالکیت مطلق خداوند در عالم پرده برمیدارد و روشن میسازد که برای هیچ بندهای مالکیت حقیقی وجود ندارد. از این رو، موارد مصرف اموالی که در اختیار پیامبر بود نیز از ناحیهٔ خداوند صورت میگیرد. و به میزانی که بنده در جادهٔ بندگی و عبودیت گام بردارد، حقیقت هستی برای او نمایان میشود.
یکی از مفسران میفرماید: این افراد ظاهراً اهل کتاب بودند، اما به کتاب خودشان ملتزم نبودند؛ زیرا در کتاب یهود برای پیامبر اسلام نقشی به عنوان پیامبر آخرالزمان تعریف شده بود. هنگامی که آنان از بندگی خدای سبحان و پذیرش این پیامبر امتناع کردند، خداوند سبحان آنان را با فقر عذاب کرد و مالی که در اختیارشان بود و استفادهٔ صحیحی از آن نکرده بودند، به مالک و صاحب اصلیاش بازگرداند.
تفاوت «غنیمت جنگی»، «فیء» و «نفل» در قرآن و احکام شرعی
تفاوت میان «غنیمت جنگی» و «فیء» در این است که غنیمت زمانی بهرهٔ مؤمنان میشود که از سوی آنان حملهٔ ابتدایی یا دفاعی در مقابله با دشمن انجام گیرد. حکم غنیمت در سورهٔ مبارکهٔ «انفال» مشخص شده است. از این رو، غنایم جنگی مخصوص همهٔ مجاهدان اعم از سوارهنظام و پیادهنظام است.
«نفل» به غنیمتی گفته میشود که به معنای زوائد بر واجبات و مستحبات است. و «انفال» زیادهای است که در حیطهٔ اختیار حاکم مسلمانان قرار دارد؛ حق تقسیم آن بر عهدهٔ پیامبر است که افزون بر سهم مؤمنان، مقدار بیشتری به آنان پرداخت کند.
در احکام شرعی، برای غنیمت جنگی خمس تعلق گرفته است؛ یعنی رزمندهای که غنیمت میگیرد باید یکپنجم مال خود را خمس بدهد. اما «فیء» و «نفل» خمس ندارند. «فیء» صرفاً مال پیامبر است و خودِ ولیِ زمان آن را تقسیم میکند. در «نفل» نیز که عطا و زیادی از جانب پیامبر است، خمس وجود ندارد.
اموالی که بدون جنگ و خونریزی به دست آیند، به پیامبر اکرم و حاکم نظام اسلامی اختصاص دارند. در واقع این اموال با صلح بهدست آمده و جنگی در کار نبوده است؛ اما غنیمت که در جهاد و در میدان جنگ و مبارزهٔ شدید به دست میآید، تخصصاً از این حکم خارج میشود.
خداوند به مؤمنان میفرماید: شما در این جنگ فقط ملازم و در رکاب پیامبر بودید و در این ملازمت، زحمت شتر یا اسب سواری را متحمل نشدید؛ پس سهمیهای از جنگ ندارید. زیرا افراد یهود با ورود سپاهِ رعب از ناحیهٔ الهی، قریهٔ خود را واگذار کرده و تسلیم شدند.
نقش «سپاه رُعب» در تسلیم یهود و ارتباط آن با فدک
خدای سبحان دارای «سپاه رُعب» است. سپاه رُعب، همان سپاهی است که حضرت ولیعصر با آن بر عالم حکومت خواهد کرد. یهودیان با این سپاه رُعب، مرعوب شدند و تمام سرمایه و دارایی خود را تسلیم مسلمانان کردند. خداوند رُعب را در قلوب یهودیان انداخت که منجر به فرار و تسلیم آنان شد، و بدینوسیله عزت مسلمانان و ذلت کافران را به نمایش گذاشت.
بسیاری از تفاسیر در ذیل این آیه میگویند: فدک نیز بدون جنگ و خونریزی در اختیار پیامبر قرار گرفت. بنابراین، فدک از اموال اختصاصی پیامبر بود که به حضرت زهرا سلام الله علیها تقدیم شد. چه بسا فدک، هدیهٔ خداوند به حضرت زهرا بود که غاصبان آن را غصب کردند و بدینسان جنگ با خدا و ولایت را آغاز نمودند.
نقش زحمت در تهذیب نفس و آمادهسازی برای جهاد
در «فیء»، نکتهٔ تربیتی عجیب و غریبی وجود دارد: اگر «فیء» بهراحتی در اختیار مؤمنان قرار گیرد، مالی که در بهدست آوردن آن هیچ زحمتی متحمل نشدهاند، سبب میشود که راحتطلبی و کسب مال بدون زحمت به سیرهٔ آنان تبدیل شود.
از نگاه عرفانی، اگر انسان به واجبات، اذکار، عبادت و خدماترسانی به خلق الله، نگاه «فیء» داشته باشد، بر این باور است که زمان، مکان و قابلیت انجام آن عبادات، فقط از آنِ امام است. دست روزگار، انسان را خوشهچین و تحت پرورش امام قرار داده است تا دمخور آسمانیان و افلاکیان شود، در مجاهدات استقامت ورزد، دارای همتی متعالی شود، به مملکت سلطان حقیقت راه یابد، و در جنگ با خویشتن، در پی شهود الهی باشد. در این صورت، دایرهٔ پرگار الهی، توفیق هدایت به حقیقت و انجام توفیقات را برای او ترسیم میکند.
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت از سَمَک تا به سماکش کشش لیلی بود
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه ذرهای بودم و مِهر تو مرا بالا برد
تحلیلی از همراهی مؤمنان در فتح خیبر
آیا معیت با حق، حقوقی را بر انسان واجب میکند؟ گاهی این شبهه مطرح میشود که صرف در معیت بودن، حق و حقوقی را برای انسان به همراه دارد؟
در پاسخ باید گفت: صرف معیت و ملازمت، انسان را مستحق امری نمیکند. زیرا مؤمنان در این فتح عظیم، تنها از مدینه تا قلعههای دشمن، همراه پیامبر بودند؛ اما از این حقیقت غافل ماندند که در اثر وزش بادهای الطاف الهی، سپاه رعب به میدان جنگ وارد شد و ترس و خوف بر وجود یهود حاکم شد. این محاصره که چهارده روز به طول انجامید، با کشته شدن «کعب بن اشرف»؛ سرکردهٔ یهود، به دست برادر رضاعیاش، و کشته شدن «مرحب» به دست امیرالمؤمنین علیهالسلام پایان یافت و یهود تسلیم پیامبر شدند.
فراز «فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لاَ مَعَ غَيْرِكُمْ» در زیارت جامعهٔ کبیره بر این امر دلالت دارد که همراهی و معیت با حضرات معصومین علیهم السلام از همت متعالی سالک نشأت میگیرد؛ اما معیت بهتنهایی نمیتواند انسان را به وصال و تقرب الیالله سوق دهد تا در این همجواری، قابلیت اجر و پاداش پیدا کند؛ بلکه در معیت انسان الهی، تلبّس به حسن فاعلی و حسن فعلی است که استعدادهای انسان را به فعلیت میرساند و در میدان جنگ با انانیت خویش، قابلیت دریافت اجر حاصل میشود.
نقش مؤمنان در فتح خیبر
حضور مؤمنان در صحنهٔ جنگ، تنها عنوان سیاهلشکری داشت و نقشی در جنگ نداشتند؛ بنابراین خداوند هیچ امتیازی برای آنان در نظر نمیگیرد. پس ای مهاجر و انصار، حرص و طمع به این اموال نداشته باشید و کفِّ نفس را لحاظ کنید.
خداوند در مقام ربوبیت خود، ثروت کثیری را به مؤمنان نشان میدهد و در ادامه بیان میکند که این اموال مخصوص پیامبر اکرم است و هیچ اعتراضی نیز وارد نیست. چرا؟ زیرا خدای سبحان در جامعه، پیامبر را حاکم قرار داده است و آن حاکمیت مطلق، برای دفع فقر از جامعه، این غنائم را در اختیار دارد، نه برای اختصاص شخصی.
در حقیقت، مؤمنان آنقدر تربیتپذیر بودند که در برابر پیغامرسان غیب تسلیم بودند، در نهانخانهٔ وجودشان پیوندی آسمانی با خالق خود بسته بودند، التزام به احکام شریعت داشتند، و در برابر واگذاری اموالی که خداوند در اختیار رسول خود قرار داده بود، تسلیم محض بودند.
خداوند در خطابی عمومی میفرماید: ای مؤمنان، خداوند کریم شما را قابلیت همراهی با پیامبر قرار داده است؛ بنابراین بیحیایی است که وجودتان را آلوده به نجاسات و قاذورات انانیت و خودبینی کنید و در جایگاه منتگذاری وارد شوید. بیتردید، ادراک بارش رحمات و الطاف الهی، این قابلیت همراهی را ایجاد کرد. پس در مقام تسلیم و التزام به احکام الهی، مراقبه داشته باشید و طالب اجر و مزدی نباشید؛ چرا که رزم و جنگی بر شما تحمیل نشد.
درسهای توحیدی فتح خیبر
۱. حضور در صحنه به فرمان پیامبر؛ نشانهٔ ادب و محبت: حضور مؤمنان در صحنهٔ جنگ هنگام فراخوانی پیامبر، از عمق محبت و ادب آنان پرده برمیدارد. همین حضور سبب معرفی و تعریف شخصیت آنان شد. این گردهمایی برای مشاهدهٔ قدرت خدا بود تا مؤمنان نظارهگر ربوبیت الهی در عالم باشند؛ همانگونه که خیبر به دستان امیرالمؤمنین فتح شد.
۲. تطبیق واقعهٔ تاریخی با زندگی شخصی: انسان باید این واقعهٔ تاریخی را در زندگی شخصی خود تطبیق دهد؛ به این معنا که در تمام امور معنوی، تحت نورافشانی ولایت، تنها فاعلیت خداوند مشهود باشد. باید علوم توحیدی را از ساحت اهل بیت برگرفت و به درخشش فاعلیت خداوند در عالم ایمان داشت، نه به نقش و موجودیت فردی.
۳. ورود لطف الهی و ظهور «صفرالیدی» بودن انسان: ورود لطف و عنایت الهی به میدان، باعث میشود انسان توفیق حرکت و سیر بیابد. در این سیر، صفرالیدی بودن انسان باید همیشه ظهور داشته باشد. در تمام مراحل زندگی، اعم از تدبیر امور و برنامهریزی، فقط فاعلیت خداوند باید هویدا باشد. در حقیقت، در عالم فقط خدا کار میکند و همهٔ امور با تنظیم او صورت میگیرد، و انسان هیچکاره است. زیرا خداوند در هر لحظه توان فیضرسانی وسیعی به عالم دارد؛ چه تلاشی از فرد نمایان شود و چه انسان فارغ از زحمت باشد.
۴. نقش پیامبر در امور شگفت و توکل بر خدا: خداوند در این آیه معرفی میکند که بسیاری از امور شگفت و هنگفتی که در اختیار شما قرار میگیرد، با وساطت پیامبر است و انسان در این امور اصلاً نقشی نداشته است. این از باب «وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» است؛ یعنی همینکه امور را به خداوند واگذار کنی، او تأمین میکند.
۵. بستن چشم و نگاه از اموال دیگران: در تقسیم ارث، مستحب است به افرادی که وارث نیستند، اما چشم و نگاهشان به مال افتاده، مقداری داده شود تا مانع لذت بهرهبرداری شما از آن اموال نباشد. زیرا چشم و نگاه آنان، شیرینی و لذت استفاده از ارثیه را سلب میکند و انسان گرفتار میشود. این استحباب میتواند در مصادیقی مانند سوغاتی، هدیهٔ سفری یا مهمانی ظهور پیدا کند تا دعای آنان در زندگی فرد جریان داشته باشد.
اما در آیهٔ مورد بحث، خداوند همهٔ ثروت یهود را به مؤمنان نشان داد، ولی در ادامه بخشنامه داد که چشم و نگاهتان را نسبت به این اموال ببندید، که از تربیت زیبای الهی پرده برمیدارد.
۶. پیروزی پیامبران: خداوند میفرماید: «وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَی مَنْ یَشَاءُ». پیروزی پیامبر اکرم بر یهود بنینضیر از مصادیق پیروزی خدا و انبیاست. این از قوانین تثبیتشدهٔ الهی است که زوالناپذیر است و از برکات نبوتِ عام (برای همهٔ پیامبران) است، نه فقط برای پیامبر خاص. پیروزی مؤمنان فقط منحصر در قلعهٔ خیبر نبود؛ فتح مکه نیز بدون زحمت و با سهولت صورت گرفت. این مصداقی از سنت خدای سبحان است که گاهی اوقات بدون زحمت، بلاد و اموالی را در اختیار مسلمانان قرار میدهد.
۷. سنت همیشگی الهی: فاصلهٔ قریهٔ بنینضیر تا مدینه حدوداً یک ساعت بود، و هیچ تاختوتازی در تصرف آن صورت نگرفت. تسلط پیامبر بر اعداء دین، از جمله یهود آن زمان، امری همیشگی و سنت الهی است و محدود به زمان خاصی نیست. دشمن تمام موجودی و محل زندگی خود را با سهولت تسلیم و عقبنشینی نمود.
رسول خدا آئینهٔ الهی است که صفات و اسماء الهی را در روی زمین منتشر میکند. از اینرو، معیت با انسان کامل، وجود آدمی را مملو از التیام و فتوحات معنوی میکند؛ این همنشینی در فتح و گشایش بسیاری از امور تأثیرگذار است.
۸. تسلط پیامبران و توحید افعالی: خداوند تسلط پیامبرانش را با لفظ «رُسُلَه» بیان میکند. در طول تاریخ، بسیار اتفاق افتاده که انبیاء ثروت هنگفتی را بدون تاختوتاز به دست آورده بودند، و ذرهذره وجودشان بر این صدا بود که فعل خداوند و توحید افعالی در عالم منعکس شد.
۹. جذب نفوس مشتاق حقیقت: واژهٔ «مِن» در آیه بر جذب نفوس بشری دلالت دارد که تحت آهنگری خداوند کوبیده میشوند و مذاب وجودشان به شکلهای مختلف درمیآید. از شدت عطش به حقیقت هستی، عالمانه و آگاهانه مال خود را تسلیم میکنند. چراکه وجودی مملو از آتش عشق و حقیقت میشوند که دائماً نظارهگر خداوند در عالم است، و در این وادی، تمام موجودی و سرمایهٔ خود را به صاحب اصلی تقدیم میدارند.
امداد غیبی و نقش مسلمانان در سنت الهی
امداد غیبی، بر محوریت سنت الهی، همواره بر پیامبران الهی وارد میشود و وجود آنان را شکوفههای تسلط و غلبه بر دیگران میگرداند. اکنون پرسشی که رهرو حقیقت را به خود مشغول میدارد این است که نقش مسلمانان در این ترسیم الهی چیست؟
تمام عالم ملک و ملکوت تحت قدرت تام نقاش هستی است. گاهی نقاشی پیروزی بر کفار و یهود با نقش مؤمنان رنگآمیزی میشود، و گاهی صلح، این پیروزی و تسلط را بر دیوار عالم نقش میبندد.
در حقیقت، رابطهای شگفتانگیز و اسرارآمیز میان انسان و مولا وجود دارد که حرکت و مهاجرت به سوی توحید، بر اساس یک فرمان و قاعدهٔ مشخصی نیست. بلکه خداوند برای نمایش قدرت لایزال خود، شیوههای متعددی در زمانهای مختلف برای تسلط بر دشمنان الهی به تصویر میکشد.
اکتساب و موهبت: دو گونه فیض الهی در سیر و سلوک
بعضی از مفسران میفرمایند: فیض الهی به دو صورت بر قلب مستفیض اثر میگذارد؛ نوع اول: اکتسابی است. فرد با استفاده از زمان، توان، دارایی و سرمایهٔ وجودی خود صاحب علم و معرفت میشود. یعنی مشغولیتهای علمی، تلاش و سعی در این مسیر، انسان را بالا میبرد.
نوع دوم: موهبتی. هرچند زحمت و تلاشی از فرد صورت گرفته، اما در پردهٔ خیال و گمان او چشمگیر نیست؛ بلکه فیوضات الهی که از خزائن وهّابیت خدا ترشح شده، او را به مقاماتی سیر داده است. خدای سبحان «وهّاب» است؛ وهّاب به معنای بخشندهٔ رایگان است؛ یعنی خداوند بلاعوض عطا میکند. به عبارت دیگر، فرد علاوه بر وصول به بالاترین مدارج علمی، هرگز از تهذیب نفس، توجه به معرفت النفس، و سیر و سلوک الی الله غافل نبوده؛ بلکه وجودی برای خود نمیبیند.
سخن علامه طباطبائی دربارهٔ اسم «وهّاب»
علامه طباطبائی (ره) میفرماید: « اسم «وهّاب» خداوند، بلاعوض و مجانی فیوضاتی را در اختیار بنده قرار میدهد. تمام سرمایه و دارایی علمی و معرفتی که به دست آوردهام، از برکت ۱۴ ذکر «یا وهّاب» بوده است که در سجده بعد از نماز صبح داشتم.»
در این نوع نگرش، انسان دارای تلاش گستردهای است؛ اما برای تلاش، حرکت و سیر خود هیچ ارزش و وجودی قائل نیست؛ بلکه همگی را از الطاف رحیمیهٔ خداوند میداند. و چون خودبینی و انانیتی ندارد، خداوندِ وهّاب، عطایای خاص به او میدهد.
در حقیقت، انسان نمیتواند بدون تلاش و حرکتی منتظر حوالهٔ الهی باشد؛ بلکه باید با ورود در صحنهٔ بندگی و جهاد، الطاف الهی را پذیرا باشد. البته گاهی ربوبیت الهی اقتضا میکند که بعضی از افراد بدون اینکه فعل خاصی انجام داده باشند؛ «فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ»؛ یعنی نه اسب تیزروی سوار شده باشند، نه نیت خالص داشته باشند، و نه سوار بر مرکب عمل صالح شده باشند، مشمول عنایت شوند.
مؤمنان این وضعیت را در جنگ خیبر تجربه کردند و به واسطهٔ معیت با بزرگتر دینی، حوالهٔ پیروزی را دریافت نمودند. اما خداوندِ وهّاب، حوالهٔ اموال یهود را در اختیار پیامبر قرار داد و نحوهٔ استفاده از آن را نیز به پیامبر آموخت.
نکتهٔ قابل توجه این است که فیوضات الهی بر قلب سالک وارد میشود که در تتمیم و به فعلیت رساندن استعداد انسان اثری درخور توجه دارد. این فیوضات صرفاً موهبت بوده و سالک در جذب آنها هیچ نقشی نداشته است.
هرکه را اسرار حق آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند
در اسم «وهّاب»، ارادهٔ خداوند بر این امر تعلق گرفته که بندهای انتخاب شود و بدون اسباب، بارش نعمات برای او صورت گیرد. این فرد برای خود موجودیتی قائل نیست و اصلاً نیت و اعمال خود را قابل عرضه نمیداند؛ زیرا هر قدر در پی خالص کردن نیات خود باشد، باز از قبولی و خلوص آن یقین ندارد و حتی در گمان خود، عمل خویش را عمل صالحی نمیداند که قابلیت عرضه شدن در محضر الهی را داشته باشد.
یکی از مفسران میفرماید: «خیل» به معنای نیت صالح یا عمل صالح نیز تفسیر میشود. یعنی فرد در کسب فیوضات الهی، نه نیت صالح و نه عمل صالحی در خور خداوند منان داشته است؛ بلکه وصول به حقیقت و توحید، عاری از سلسلهٔ اسباب بود. تنها وهّابیت خداوند در نمایشگاه هستی جلوهگری دارد که تشعشعات آن بر این فرد بارش کرده است.
تجلی اسماء «وهّاب» و «جواد» در برابر نیت و عمل بنده
بارش فیوضات الهی همواره با صفات جمال و جلال خداوند در حال بارش است. گاهی این چکههای باران بر اساس و محوریت اسم «وهّاب» خداوند صورت میگیرد، و گاهی بر پایهٔ اسم «جواد» الهی.
اسم «جواد» و احاطه بر حرکت بنده با نیت صالح
بندهای که با نیت صالح در حرکت و تلاش الهی است، نام «جواد» خداوند او را احاطه میکند. بازگردان آن بِینهایت است و اصلاً قابل مقایسه با کار و فعل انسان نمیباشد. یعنی اجری که خداوند عطا میکند، بر اساس و شالودهٔ نیت خالص فرد است، نه عمل او. مؤید این مطلب، آیهٔ ۶۶ سورهٔ مائده است:
«وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ ۚ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ ۖ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ سَاءَ مَا يَعْمَلُونَ»
«و اگر آنان تورات و انجیل [واقعی] و آنچه را که از سوی پروردگارشان به آنان نازل شده برپا میداشتند، بیتردید از برکات آسمان و زمین بهرهمند میشدند. از آنان گروهی میانهرو و معتدلاند، و بسیاری از آنان بد است آنچه را انجام میدهند.»
اگر اهل قریه ایمان آورده و تقوا پیشه کنند، حتماً برکات آسمانی بر آنان نازل میشود و همچنین از خدمات زمین بهرهمند میشوند. به عبارت دیگر، هر اقدام و تلاش خالصانهٔ فرد، برکات خاصی را به همراه دارد.
ذکر «یا جواد» چه چهارده مرتبه در سجده بعد از نماز صبح، چه حتی بعد از هر نمازی تأثیر بسزایی در جلب این فیوضات دارد.
الهام فجور و تقوا به نفس انسان
خداوند در ذیل آیهٔ ۸ سورهٔ مبارکهٔ شمس میفرماید:
«فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا»
«پس بزهکاری و پرهیزگاریاش را به او الهام کرد.»
خدای سبحان به نفس انسانی قسم یاد کرده است. نفس، اعم از نفس فجور (فاسق و گناهکار) و نفس پرهیزکار و متقی است.
مفسران فرمودهاند: «فَجَرَ» به معنای شکاف ایجاد شدن و خارج شدن از استقامت و جادهٔ دیانت است. از مصادیق این آیه، تشویش خاطر در مورد روزی میباشد؛ یعنی دغدغهٔ روزی، انسان را از جادهٔ انسانیت خارج میکند. چرا که دغدغهمندی برای روزی، حاکی از خودمحوری و خودبینی است، و چنین فردی برای فعل و قول خود نقش و وجودی قائل است و از اعتماد و توکل به خداوند غافل میشود.
متقی به نفسی اطلاق میشود که با انجام واجبات و ترک محرمات، فقط شاهد فاعلیت مطلق خداوند در عالم است، و پرهیز دارد که در جادهٔ بندگی دچار خودبینی شود. چرا که هر خودمحوری و پردهٔ متراکم انانیت، انسان را از جادهٔ انسانیت و وصال الی الله باز میدارد.
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن که دوست خود روش بندهپروری داند
بندگی؛ عاملی برای وسعت روزی
نکته مهم در این است که رزق الهی با دوندگی و زحمات طاقت فرسای انسان زیاد و مضاعف نمیشود؛ بلکه اگر آدمی با امتثال کامل همۀ کارها و افعال خود را برای رضای او انجام دهد و در پی بندگی خالصانه باشد در زمره «حبیبُ الله» قرار میگیرد و خداوند متکفل روزی او میشود؛ چون خداوند انسان بیکار و بیحال را دوست ندارد؛ از این رو انسان با تلاش و حرکت اصلاً نگران روزی نباید باشد:
«وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»[1]
«و کسی که بر خدا توکل کند، خدا برایش کافی است.»
«إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ»[2]
«بی تردید خدا خود روزی دهنده و صاحب قدرت استوار است.»
اسباب خفیه الهی و نقش پیامبر اکرم در فیضرسانی به مؤمنان
یکی از مفسران میفرماید: در عالم، قانون اسباب و مسببات حاکم است و انسان برای هر معلولی به دنبال علت میگردد. اما گاهی خداوند در صحنههایی از زندگی، مواردی را به جریان میگذارد که سبب مادی برای آن یافت نمیشود؛ مانند آرامش، آسایش و الطافی که نصیب بنده میشود. سبب این امور نه از جنس اسباب مادی است و نه حتی اسباب معنویای مانند ذکر و توکل که در پردهٔ خیال فرد وجود دارد؛ بلکه سبب آنها از اسباب خفیهٔ الهی است.
اسباب خفیه الهی به چه معناست؟
خداوند با تعبیر «عَلَىٰ رَسُولِهِ» بر این امر اشعار دارد که نفر اول عالم هستی؛ پیامبر اکرم و به تبع آن اهل بیت تحت پوشش کامل صفات جمالی و جلالی حق قرار گرفتهاند و به عنوان آیینهٔ کامل الهی بر تمام عوالم نورافشانی میکنند. گرد و غبار این تجلیات حق، تابعین اهل بیت را نیز فرا میگیرد: «بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى».
بنابراین، در عرصهٔ هستی، فرد هیچکاره است؛ بلکه به سبب نفر اول عالم خلقت، انسان بهرهمند از الطاف الهی میشود. در حقیقت، ابتدا پیروزی و فیوضات الهی، پیامبر اسلام را فرا میگیرد و سپس از این وجود صیقلی عبور میکند و مؤمنان نیز بهرهمند میشوند.
قابل ذکر است که عزت و اقتدار مؤمنان، و خواری و ذلت یهود، که با سرشکستگی و جلای وطن، قلعهٔ مملو از ثروت را ترک کردند، همگی از الطاف خداوند است که به واسطهٔ پیامبر صورت گرفت.
نقش امام زمان در توفیقات بشری و نسبت آن با تلاش فردی
بیتردید، کل زندگی انسان بر این منوال است که انعکاس درخشندگی و تجلیات حضرت اباصالح المهدی بر کسب توفیقات بشری تأثیرگذار است. حتی الفاظی مانند دعا، ذکر، قرآن و … به اذن امام بر لسان داعی جاری میشوند؛ چرا که هر یک از اسباب، در مقابل عظمت و جلالت الهی در سراسر ارکان هستی به نیستی و عدم تبدیل میشوند.
فقط اعتماد و یقین بر مسببالاسباب، لازمهٔ زندگی بشری است. هر چه سیر و بندگی انسان، توحیدی و متعالیتر شود، میزان دریافت عنایات الهی مضاعف میشود.
تعبیر «عَلَىٰ رَسُولِهِ» تعریفی بر این امر است که در تشهد نماز، ابتدا عبودیت پیامبر ذکر میشود و بعد رسول بودن او: «أشهَدُ أنَّ مُحَمداً عبدُهُ وَ رسولُه». پس عنایات به مؤمنان به واسطهٔ رسول الهی که به فنای محض رسید و به مقام «قاب قوسین أو أدنی» وصال یافت، صورت میگیرد.
قابل ذکر است که استفاده از اسباب، با اعتماد بر مسببالاسباب منافاتی ندارد؛ زیرا انسان در حین استفاده و بهرهبرداری از اسباب، هیچ گونه تکیهای بر آنها ندارد.
پرسشی که ذهن آدمی را به خود مشغول میکند این است که نقش زحمتها و تلاشهای فردی در کجای این مقوله قرار میگیرد؟
در پاسخ بیان میشود: تمام سیر و حرکت بنده نیز با دعای حضرت اباصالح المهدی صورت میگیرد. حضرت هر روز در دعا میفرماید: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِیقَ الطَّاعَةِ»؛ یعنی به برکت دعای حضرت، توفیق سوار شدن بر خیل و رکاب بندگی نصیب بنده میشود.
تمام تلاشهای روزمرهٔ زندگی ما، به یُمن دعای اولنفر عالم هستی است؛ گرچه علیالظاهر تلاش و حرکت انجام میشود و حتی در پردهٔ خیال، خود را تلاشگر میدانیم، ولی:
اگر نازی کند آنی فرو ریزند محملها
یک لحظه محرومیت از تشعشعات دعای امام زمان، باب توفیقات و سیر و سلوک بندگی را متوقف میکند.
تعبّدی بودن احکام و ضرورت تسلیم محض در برابر افعال شرع
یکی از مفسران اشاره میکند: در افعال شرع، اصلاً چون و چرا وجود ندارد؛ زیرا احکام عبادی، تعبّدی هستند. یعنی انسان در مقام بندگی باید در تمام مراحل آزمایشهای زندگی، تسلیم محض باشد؛ چه تاختن با اسب صورت گیرد که توفیقی از ناحیهٔ رب العالمین است و انسان غنائم جنگی دریافت میکند و چه تاختن با اسبی صورت نگیرد. پس شکر در همهٔ صحنههای بندگی باید جلوهگر باشد و انسان بر این یقین باشد که اعتراض و شکایت، مانع پرواز و صعود او میشود.
تاریخ جلسه: 1403/8/15 – جلسه ششم
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. سوره طلاق، آیه 3.
[2]. سوره ذاریات، آیه 58.