در مسیر معرفت امام
به لطف حضرت حق، این توفیق نصیب ما شده است که در مسیر معرفت امام؛ یکی از مهمترین واجبات زندگی، گام برداریم.
بر این باوریم که سلسلۀ رسالت پس از پیامبر اکرم، در وجود حضرات معصومین علیهمالسلام تجلی یافته است. از این رو، محبت و ارادتی که در این زمان نسبت به حضرت ولی عصر عجلاللهتعالیفرجه داریم، در حقیقت ادامۀ همان محبت و ارادت به وجود مقدس رسول خداست.
پس حسرت نمیخوریم که چرا در صدر اسلام نبودیم و نتوانستیم از سفرۀ معارف آن حضرت بهرهمند شویم؛ چرا که باور داریم آن سفره همچنان گسترده است، و با شناخت امام و اطاعت از او، از مأدبۀ امامت ـ که استمرار همان مأدبۀ رسالت است ـ بهره میجوییم.
مودت واجب و ضرورت معرفت مستمر
در زیارت جامعه کبیره، از لسان مطهر امام هادی علیهالسلام خطاب به ائمه هدی علیهمالسلام عرض میکنیم:
«لَكُمْ المَوَدَّةُ الوَاجِبَةُ»
«دوستی و محبت به شما، امری واجب و لازم است.»
از سویی، مودت نسبت به امام واجب است و از سوی دیگر، محبتی که بدون شناخت و معرفت باشد، سطحی، زودگذر و فاقد عمق لازم خواهد بود. این دوگانگی نشان میدهد که معرفت نه یک انتخاب اختیاری، بلکه امری واجب و ضروری است تا آن مودت، ریشهدار و حقیقی شود.
این ضرورت با کلام امام حسن عسکری علیهالسلام تکمیل میشود که میفرماید:
«جُرُّوا إِلَيْنَا كُلَّ مَوَدَّةٍ»[1]
«همۀ مودت و مهرورزی خود را به سوی ما بکشانید.»
تعهد و التزام عملی ما به این توصیۀ نورانی امام، مستلزم معرفت دائم و روزافزون است؛ زیرا شناخت عمیقتر، زمینهساز جلب کاملتر محبت و تبعیت است.
حرکت از گذشته به سوی جلوهگریهای نو در امام
معرفتِ گذشته برای ادامۀ مسیر کافی نیست. امامان هدی علیهمالسلام، همچون خورشید، دارای جلوهگریهای جدیدی هستند که باید در هر زمان دریافت شوند. همانگونه که در روایات آمده است، خورشید هر روز تابش تازهای دارد و قرآن کریم نیز همواره جلوههای نوینی از خود آشکار میسازد. از آنجا که قرآن و عترت دو همزاد و قرین هم هستند و هرگز از هم جدا نمیشوند: «أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا»؛ پس امام نیز مرتباً جلوهگریهای نوینی خواهد داشت.
اگر ما به دلیل غفلت یا کاستی در معرفت، از دریافت این جلوهگریهای تازه محروم بمانیم، در حقیقت به خودمان ستم کردهایم. این وضعیت شبیه به حبس کردن خود در اتاق تاریک است؛ خورشید با این کار آسیبی نمیبیند؛ اما ما از نور و گرمای آن محروم میشویم. به همین ترتیب، اگر امام را نشناسیم و جلوهگریها و نقشهای معاصر او را در زندگی خود مشاهده نکنیم، در حقیقت ظلمی بزرگ بر خویش روا داشتهایم، چنانکه در دعا آمده است: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا».
حضور دائم امام؛ از آگاهی تا ارتباط عاشقانه
خدای متعال در قرآن میفرماید:
«هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ»[2]
«خدا با شماست، هر کجا که باشید.»
امام، خلیفۀ تامّ خدای سبحان است و همچون پروردگار، همیشه و در همهجا با ماست. وجود مقدس ولیّعصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف در همۀ صحنههای زندگی حضور دارد و در هر زمان و مکان، نقش ویژۀ خود را، به عنوان امام زمان، ایفا میفرماید. اما چه دردناک است که او حاضر و ناظر دائمی باشد و ما، در اثر غفلت و بیمعرفتی، حضورش را نادیده بگیریم.
امام، غنای محض است و نیازی به توجه یا محبت ما ندارد. این ماییم که محتاج ارتباط با اوییم؛ ما نیازمند توجه به حضور امام در زندگی خویش هستیم، تا بتوانیم از لطفها، عنایتها و حمایتهای او بهرهمند گردیم.
از همین روست که امام حسن عسکری علیهالسلام فرمود:
«جُرُّوا إِلَيْنَا كُلَّ مَوَدَّةٍ»[3]
«تمام مهر و محبت خود را به سوی ما بکشید.»
اگر بخواهیم به این فرمایش شریف عمل و همۀ محبت خود را به امام عرضه کنیم، لازم است که نسبت به نقش و حضور آن حضرت در زندگیمان آگاهتر شویم، تا از معرفتی اجمالی به معرفتی تفصیلی دست یابیم؛ زیرا تنها در پرتو این شناخت ژرف است که محبت، معنا و اثر حقیقی خود را پیدا میکند.
«دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ»
«امام، ستون آسمان معنا»
امام هادی علیهالسلام در زیارت جامعه کبیره، ائمه هدی علیهمالسلام را با تعبیر بلندِ «دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ» معرفی میفرماید.
«دَعَائِم» جمع «دِعامه» به معنای «ستون» است؛ و ستون چیزی است که چیز دیگر بر روی آن استوار میشود. در ساختمان، این سقف است که بر ستون قرار میگیرد و بدون آن فرو میریزد. در روایات آمده است:
«لِكُلِّ شَيْءٍ دِعَامَةٌ، وَ دِعَامَةُ الْإِسْلَامِ الشِّيعَةُ»[4]
«هر چیزی ستونی دارد و ستون اسلام، شیعه است؛ یعنی سقف اسلام بر ستون شیعه استوار است.»
نکته قابل تأمل آن است که امام هرگز به «دیوار» تعبیر نشده است. در زیارت جامعه، گاه از امام به «ستون» یاد میشود و گاه به «در»؛ اما نه دیوار؛ زیرا دیوار، حائل و مانع است، در حالیکه امام حجاب میان ما و خدا نیست. امام، مانع حقیقت نیست؛ بلکه مجرای حقیقت است. وجود مقدس امام، محل ظهور حق است؛ نه سدّ راه او. امام، ستونی است که خوبان به آن اعتماد کردهاند؛ ستونی که خوبیِ خوبان از طریق آن جلوهگر میشود.
امام، ستون پنهان فضیلتها
واژۀ «الْأَخْيَارِ» جمع «خَیّر» است و معنای آن با اصطلاح رایج در جامعۀ ما تفاوت دارد. «خیّر» صرفاً کسی نیست که کار خیر انجام میدهد؛ بلکه کسی است که دائماً از او خیر صادر میشود. «خیّر» کسی است که بهترینهای اعتقادی، رفتاری و گفتاری در او ظهور دارد؛ هم در باورها سرآمد دیگران است و هم در عمل و گفتار. خیّر یعنی انسانی که کاملترین فضیلتها و ارزشها در وجودش متجلی است.
اگر در جامعه، انسانی را ببینید که اعتقاداتش در مرتبهای بالا قرار دارد، اخلاقیاتش متوازن و عمیق است، گفتارش حکیمانه و به دور از افراط و تفریط و سبک زندگیاش موجه و مورد تأیید عقل و دین است؛ وقتی ریشهیابی میکنید و دنبال سرنخ این همه خیر میروید، به یک نقطه میرسید: ستون وجودی او امام زمان عجلاللهتعالیفرجه است.
این همه آوازهها از شه بود
از سوی دیگر، کسی میتواند تا پایان عمر «خیّر» باقی بماند که هرگز بر خیّر بودنِ خود تکیه نکند؛ باورهای درست، رفتارهای صحیح و سبک زندگی سالمش را حاصل دانستهها، تلاشها و مراقبههای شخصی خویش نداند، بلکه یقین داشته باشد در همهی این برترینها و در تمام خیرهایی که از او ظهور میکند، تکیهگاه حقیقیاش امام بوده است، نه خودش.
چهار ستون خیر در زندگی انسان
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
«أوحَى اللّه عَزَّ و جلَّ إلى آدَمَ عليه السلام: إنّي سأجمَعُ لكَ الخیر کلّه في أربَعِ كَلِماتٍ. قالَ: يا ربِّ، و ما هُنَّ ؟ قالَ : واحِدَةٌ لي، و واحِدَةٌ لكَ، و واحِدَةٌ فيما بَيني و بَينَكَ، و واحِدَةٌ فيما بَينَكَ و بينَ النّاسِ، فقالَ : يا ربِّ، بَيِّنْهُنَّ لي حَتّى أعلَمَهُنَّ، فقالَ: أمّا الّتي لي، فتَعبُدُني لا تُشرِكُ بي شيئا. و أمّا الّتي لكَ، فأجزيكَ بعَمَلِكَ أحوَجَ ما تكونُ إلَيهِ. و أمّا الّتي بَيني و بَينَكَ، فعَلَيكَ الدُّعاءُ و علَيَّ الإجابَةُ. و أمّا الّتي بَينَك و بَينَ النّاسِ، فتَرضى للنّاسِ ما تَرضاهُ لنفسِكَ.»[5]
«خداوند عزّ و جلّ به آدم عليه السلام وحى فرمود : من همه سخن را در چهار كلمه براى تو گرد مى آورم. عرض كرد : اى پروردگار من! آن چهار كلمه چيست؟ فرمود : يكى از من است، يكى از تو، يكى به رابطه من و تو مربوط مى شود و يكى به رابطه ميان تو و مردم. عرض كرد : پروردگارا! آنها را برايم بيان فرما تا بدانمشان. فرمود : آنكه اختصاص به من دارد، اين است كه مرا بندگى كنى و چيزى را شريكم نگردانى. آنكه اختصاص به خودت دارد، اين است كه در برابر عمل تو پاداشى دهمت به آنچه كه بيش از هر چيز به آن محتاجى. آنكه به رابطه ميان من و تو مربوط مى شود، اين است كه تو دعا كنى و من اجابت كنم و آنكه به رابطه ميان تو و مردم مربوط مى شود، اين است كه براى مردم آن پسندى كه براى خود مى پسندى.»
خدای سبحان به حضرت آدم علیهالسلام وحی فرمود: همۀ خیر را در چهار کلمه برای تو جمع میکنم؛ یکی از جانب من است، یکی از جانب تو، یکی مربوط به رابطۀ من و توست و یکی مربوط به رابطۀ تو و مردم.
آن چهار اصل چنین است:
- آنچه مربوط به خداست: اینکه مرا بندگی کنی و هیچ چیزی را شریک من قرار ندهی. پس یکی از بنیادیترین جلوههای خیر، توحید خالصانه است.
- آنچه مربوط به بنده است: اینکه در برابر عملت، پاداشی به تو میدهم که بیش از هر چیز به آن محتاجی.
یعنی آنقدر عطا میکنم که نیازت نهتنها برطرف شود، بلکه دستت برای بخشیدن به دیگران نیز باز گردد.
و در قرائتی عمیقتر، بیشترین چیزی که بنده به آن محتاج است، خودِ خداست؛ یعنی نهایت پاداش، رسیدن به اوست.
- آنچه مربوط به رابطۀ خدا و بنده است: تو دعا میکنی و من اجابت میکنم. اهل خیر، حاجت خود را تنها به خدا عرضه میکنند و خود را در پناه نام «مجیب» او میبینند؛ از اینرو نیازشان را نزد خلق نمیبرند.
- آنچه مربوط به رابطۀ بنده و مردم است: برای مردم همان را بپسند که برای خودت میپسندی. اهل خیر، نهایت انصاف را در روابط انسانی دارند. چون دوست ندارند به آنها ظلم شود، خود نیز به کسی ظلم نمیکنند؛ چون نمیخواهند به حقشان کم گذاشته شود، حق دیگران را نیز کم نمیگذارند.
طبق این روایت، اهل خیر در زندگی خود سه ویژگی بنیادین دارند: بندگی خالصانه، اتکای کامل به خدا در نیازها، و روابط انسانی عادلانه و سالم. و این سه، ستونهای پنهانِ یک زندگی الهیاند.
تکیه بر ستون نور
اگر به فضل الهی، توفیقِ خیر نصیب ما شود، در گرو تکیه بر امام است؛ آنگاه همۀ خواستههای مشروع و دعاهای صالح ما به مسیر تحقق میافتد.
اگر عمری است که در پی اخلاصیم، اگر میخواهیم از خلق توقع نداشته باشیم و چشم امیدمان فقط به خدا باشد، اگر طالب بهترین روابط انسانی هستیم و اگر به دنبال زیباترین سبک زندگی ایمانی میگردیم، یک راه میانبُر وجود دارد. به حول و قوّۀ حق، با اعتماد به ستون امام، همۀ اموری که تحقق آنها گاه به سالها مراقبه و مداقه نیاز دارد، برای ما سهل و هموار میشود.
ستون بودن امام یعنی امکانِ تحقق هر «بهترینی» در زندگی؛ هر خیری در نسبت با خدا، هر خیری در نسبت با مردم، و هر خیری در قول و فعل و سلوک شخصی ما.
هر زمان که توفیق یافتید و در امری اهل خیر شدید، قدر بدانید. خیر دامنهای وسیع دارد؛ از دنیا آغاز میشود؛ اما در دنیا متوقف نمیماند. انسان خیّر در برزخ نیز از امتیازات خاص بهرهمند است و در قیامت جایگاهی ممتاز دارد.
برای نمونه، کسی که خیرِ تقوا نصیبش شده، در حقیقت خیرِ دنیا و آخرت برایش یکجا رقم خورده است.
استواری در معیت امام
امام، ستون اهل خیر است. در هر عمل خیری که انجام میدهید، امام همچون ستونی محکم در پشت سر شما ایستاده است و از شما حمایت میکند؛ هم تشویق میکند، هم تأیید، و هم عمل خیرتان را برایتان حفظ میکند.
پس از هر کار خیر، امام شما را به سوی خیری بزرگتر و برتر هدایت میکند و در مسیر کسب کمالات پیش میبرد. امام «دَعَائِمَ الْأَخْيَار» است و همۀ خوبان عالم با اعتماد به او و به اذن حق، قدم در راه هر خیری میگذارند.
اگر در زندگی با معرفت و شناخت، در معیت امام حرکت کنیم، ره صد ساله را یکشبه میپیماییم. در کنار امام، حتی برای حفظ اعمال خود نیز نگران نیستیم؛ همان وجود مقدسی که در انجام خیر به او تکیه کردهایم، اجازه نمیدهد عمل ما ضایع شود و آن خیر را برای ما محفوظ میدارد.
در معیت امام، در فتنههای آخرالزمان و زلزلههای شدید روزگار، آنجا که بسیاری دچار تزلزل میشوند، اهل خیر استوار میمانند. وقتی ستون تو امام زمانت باشد، چه ستون اعتقادی، چه اخلاقی، چه عملی و چه علمی، تزلزل معنا ندارد. وقتی امام ستون توست، مگر امام فرو میریزد که تو فرو بریزی؟
امام و حق فراموششدۀ او
در جمعبندی مطالب، چند نکتۀ اساسی را یادآور میشویم:
نخست آنکه اگر همۀ خیراتِ اخیار به امام، به عنوان «دِعامه»، منسوب است، پس اهل خیر هیچ منّتی بر سر دیگران ندارند و گرفتار خودبزرگبینی هم نمیشوند. آنان میدانند خیر از آنِ امام است، نه از آنِ خودشان.
نکتۀ دوم اینکه اگر کسی بر امام اعتماد کرد و ستون بودن او را در مسیر خیر باور داشت، امام اجازه نمیدهد در حدّ افراد معمولی جامعه باقی بماند، بلکه او را صاحب کاملترین ارزشها و فضیلتها میکند.
نکتۀ سوم این است که اخیار خیالشان راحت است تا وقتی رابطهشان با امام محفوظ است، اهل خیر باقی میمانند؛ و میدانند اگر در این ارتباط با آن ستون اختلالی ایجاد شود، بهتدریج از زمرۀ اخیار خارج خواهند شد.
امام ستونی است که خدا در زندگی اهل خیر قرار داده و تا زمانی که بر این ستون حساب کنند و بر آن تکیه بزنند، از دعا و حمایت امام بهرهمندند و حضرت اجازه نمیدهد عنوان «اخیار» از آنها برداشته شود.
و نکتۀ پایانی و مهمتر از همه اینکه اخیار همیشه خود را بدهکار امام میدانند، نه طلبکار او. آنان باور دارند اگر این ستون نبود، حتی یک لحظه نمیتوانستند خالصانه کار کنند، نمیتوانستند ادب اجتماعی داشته باشند و حتی نمیتوانستند انصاف را در حق دیگران رعایت کنند. آری، اخیار در گوشهگوشۀ زندگیشان ردّ پای امام را میبینند.
افسوس که ما از شکر این همه لطف غافلیم. همانطور که هیچگاه در زندگیمان پیش نیامده از خورشید تشکر کنیم و بگوییم: «ممنونیم که امروز هم تابیدی»، نسبت به امام نیز چنین غافلیم. آن بزرگوار آنقدر در عرصههای مختلف زندگی برای ما نقش ستون را ایفا کرده که از شدتِ کثرت و استمرار، این حقیقت برایمان عادی شده و به چشممان نمیآید.
همین حالا به ستونهای ساختمانی که در آن هستید نگاه کنید؛ آیا تا به حال واقعاً به آنها توجه کردهاید؟ آیا برایشان ارزش خاصی قائل بودهاید؟ آیا تصور کردهاید اگر این ستونها فرو بریزد چه رخ میدهد؟ حکایت ما با امام نیز همین است. نمیبینیم حضرت در زندگی ما چه نقش اساسیای دارد و چقدر به گردن ما حق دارد.
«أَرْكَانَ الْبِلَاد»
امام؛ ستون نادیدۀ آرامش
در فراز دیگری از زیارت جامعه کبیره، معصومان علیهمالسلام با تعبیر بلندِ «أرکانَ الْبِلاد» معرفی شدهاند؛ یعنی «رکنِ سرزمینها». از نظر معنا، «رکن» و «دِعامه» از یک خانوادهاند. هر دو، همچون ستون، موجب برقراری و استواری یک حقیقت میشوند.
«بلاد» تنها به سرزمینهای جغرافیایی محدود نیست؛ بلکه سرزمین وجود انسان را نیز در بر میگیرد. هر جا آرامشی برقرار است، حتی در درون خود ما به سبب نقشی است که امام ایفا میکند.
همین اکنون که شما در حال خواندن این متن هستید و در آرامش به سر میبرید، بسیاری از انسانها در اضطراب و ناآرامی به سر میبرند. این آرامش، ملک شخصی ما نیست؛ منسوب به امام معصوم است.
در هر جای عالم، رکن هر «بلد» و واسطۀ هر آرامشی، وجود مقدس حضرت ولیّ عصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف است.
«رکن» آن چیزی است که نبودنش موجب اختلال بنیادین میشود. برای مثال، نماز واجبات متعددی دارد؛ اما فقط پنج مورد از آنها «رکن» است. اگر رکن، چه عمداً و چه سهواً، کم یا زیاد شود، کل نماز باطل میشود. این نشان میدهد که رکن چه میزان نقش حیاتی دارد.
امام، رکن آسایش و آرامش ماست. البته گاهی در زندگی زلزلههایی رخ میدهد؛ اضطرابها و لرزههایی وارد میشود تا قدر زمان آرامش را بدانیم و به آن وجود مقدسی که واسطهی این سکینه بوده، توجه کنیم.
ثمرۀ دیگر این لرزهها آن است که پس از زلزله:«أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها»، زمین، بارهای سنگین و ارزشمند خود را بیرون میریزد؛ یعنی در زلزلههای زندگی، گنجهای پنهان وجودمان آشکار میشود و در صحنۀ مواجهه با مشکلات، تواناییها، استعدادها و قابلیتهای ما به ظهور میرسد.
امام؛ تکیهگاه پنهان
امام، عمود و رکن اهل عالم است. «رُکن» آن حقیقتی است که انسان به آن تکیه میکند. قرآن کریم اصلِ تکیهدادن را نفی نمیکند، بلکه هشدار میدهد که مراقب باشید به چه کسی تکیه میکنید:
«وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ»[6]
«و به ستمگران تمايل وتكيه نكنيد كه آتشِ (عذاب) شما را فرا مىگيرد.»
وقتی به کسی تکیه میدهید، یعنی سنگینیِ خود را بر او میافکنید؛ وزنِ وجود، بارِ رنجها و انبوهِ مشکلات را بر دوش او میگذارید. در عالم معنا، بارِ سنگینِ همۀ دشواریهای ما را امام، یکتنه بر دوش میکشد.
عزیزانی که فرزند دارید، این معنا را خوب درک میکنید. بارها پیش آمده که به عنوان بزرگتر خانواده تصمیم گرفتهاید اصلِ مشکل را با فرزندانتان در میان نگذارید؛ نه از سر بیاعتمادی، بلکه از سر دلسوزی. میگویید: «جواناند، تاب این غصه را ندارند.» خودتان سنگینی مشکلات را به جان میخرید تا آنها آرام بمانند.
از امام به عنوان «أَرْكانُ الْبِلاد» یاد شده است؛ یعنی ائمه ستونهایی هستند که سنگینیِ عالم بر آنها استوار است. حقیقت این است که اگر فقط یک ثانیه به ما نشان دهند امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف در همین لحظه، از غم و رنج خلق خدا چه میکشد، ما هزار بار فرو میریزیم. ما حتی توان دیدن برخی تصاویر مصیبت را نداریم؛ آنوقت امام با هر دردمند، درد میکشد و با هر مصیبتزده، مصیبت میبیند.
او بارِ همۀ غمها را یکتنه به دوش میکشد؛ بیآنکه پرده از آن بردارد، بیآنکه با کسی درد دل کند؛ بلکه گویی میفرماید: «شما آسوده باشید؛ همه چیز با من است.»
دعا برای بصیرت در معیت امام
به محضر مقدس ولیّعصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف عرض میکنیم:
مولا جان! اگر میلیاردها بار استغفار کنیم، باز هم کم است؛ چراکه در حق شما کوتاهی کردهایم. از یک سو، آنگونه که شایسته بوده امام خود را نشناختهایم، و از سوی دیگر، بارها ناآگاهانه، نابجا و از سر غفلت، از سختیهای روزگار شکایت کردهایم و زبان به درد دل گشودهایم؛ بیآنکه به مقام، نقش و عنایت دائمی شما توجه داشته باشیم.
اما اکنون که اندک معرفتی برایمان حاصل شده، تنها یک خواهش داریم؛ همان تمنایی که فرزندان یعقوب از پدر خواستند:
«يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ»[7]
آقا جان! برای ما استغفار کنید که همواره دچار خطا بودهایم؛ حتی در نگاه و قضاوتمان نسبت به شما. درک ما از الطاف شما، همچون کودکی است که از تدابیر پنهان پدر خویش بیخبر است و گمان میکند کاری برای او انجام نمیشود؛ در حالی که پدر، حکیمانه و مهربانانه، برای آیندهی او سرمایهگذاری میکند و هر آنچه برای ساختن فردای فرزند لازم است، انجام میدهد.
مولا جان! میدانیم که شما برای ما بسیار کارها میکنید، اگرچه ما غافلیم. حمایتها و عنایتهای شما را در جایجای زندگیمان نمیبینیم و زمزمۀ دعاهایتان را در حق خود نمیشنویم.
تمنا داریم ما را در این کوری رها نکنید و نپسندید نابینا و بیبصیرت عمر خود را سپری کنیم. تنها یک پرده از مهرتان را کنار بزنید تا بفهمیم دست شما، نگاه شما و نفس قدسی شما چگونه لحظهبهلحظه در زندگی ما جریان دارد.
و در پایان عرض میکنیم:
«يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ»[8]
آقا جان، خودتان بهتر میدانید چه اندازه گرفتاریم؛ گرفتاریهای مادی و معنوی، ظاهری و باطنی. و ریشۀ همۀ اینها یک چیز است: دوری از شما؛ دوریای تلخ که متأسفانه به آن عادت کردهایم؛ دوریای که برای رفعش تلاشی نمیکنیم و آن را مصیبت اصلی زندگی خود نمیدانیم.
تاریخ جلسه:1403/1/29 ـ جلسه 11
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. تحف العقول، ص۴٨٨.
[2]. سوره حدید، آیه 4.
[3]. تحفالعقول، ص۴۸۸.
[4]. كنز العمّال، حدیث 28768.
[5]. الخصال. ج٢. ص٢۴٣.
[6]. سوره هود، آیه 113.
[7]. سوره یوسف، آیه 97.
[8]. سوره یوسف، آیه 88.