بازشناسی خیرات حضرت ولی عصر در زندگی
بدون تردید، در میان همۀ واسطههای فیض در زندگی انسان، برترین واسطه، وجود مقدس حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجه است. یقین داریم که هر آنچه به ما میرسد و هر خیری که نصیبمان میشود، به واسطۀ این حجت الهی است:
«بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى»
حضرت امام سجاد علیهالسلام در رسالۀ حقوق، ما را با وظایفمان در برابر دیگران آشنا میکند و از حقی سخن میگوید به نام «حقِ ذیالمعروف»، یعنی حق کسی که به ما نیکی کرده است. «معروف» به معنای خیر و نیکی است و «ذیالمعروف» کسی است که خیری به ما رسانده و در برابر آن، حقی بر گردن ما دارد.
امام علیهالسلام میفرماید:
«وَ أَمَّا حَقُّ ذِي الْمَعْرُوفِ عَلَيْكَ؛ فَأَنْ تَشْكُرَهُ وَ تَذْكُرَ مَعْرُوفَهُ»
«حق کسی که به تو نیکی کرده این است که شکرگزار او باشی و نیکیاش را یادآوری کنی.»
با تأمل در این عبارت درمییابیم که در سراسر عالم، هیچ بندهای به اندازۀ حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه به ما خیر نرسانده است. نهتنها حضرت همتایی در خیررسانی ندارد، بلکه برای او مشابهی هم نمیتوان یافت.
ذکر معروفه و وظیفۀ ما
وظیفۀ ما در برابر چنین ولیّ نعمتی چیست؟ یکی از وظایف روشن، «ذکر معروفه» است؛ یعنی باید خیرهایی را که از حضرت به ما رسیده است، به یاد بیاوریم و بازگو کنیم. معرفت اجمالی که اکنون در ذهن داریم، باید به معرفتی تفصیلی، روشن و ملموس تبدیل شود.
میدانیم که تمام خیرات زندگیمان با وساطت حضرت است و به این باور اقرار داریم؛ اما کافی نیست که این حقیقت در حد یک دانستن کلی باقی بماند. باید آن را برای خود و دیگران ذکر کنیم و حتی اگر بینهایت است، به اندازۀ توانمان از آن بگوییم. چنانکه گفتهاند:
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی، باید چشید
اگر نمیتوانیم همۀ خیرهایی را که در گوشهگوشۀ زندگیمان از حضرت دریافت کردهایم به یاد آوریم، دستکم میتوانیم به سرفصلهای کلی آن اشاره کنیم و به برخی مصادیقش توجه داشته باشیم.
اگر سالهاست در کلاسهای امامشناسی حضور داریم و از حضرت سخن میگوییم، در حقیقت کار خاصی انجام نمیدهیم؛ بلکه تنها در حال ادای یک وظیفۀ واجب هستیم. وقتی امام سجاد علیهالسلام از «حق» سخن میگوید، یعنی حقی که پرداختنش واجب است؛ بنابراین ما در قبال انجام این وظیفه، هیچ منتی نه بر خدا داریم و نه بر امام.
با صراحت میتوان گفت: ردّ پای امام در تمام زندگی ما جاری است و هیچ خیری در زندگی ما نیست که بیواسطۀ امام به ما رسیده باشد. همۀ خیرات، از مجرای او به ما میرسد.
امام در ژرفای جان
علامه طباطبایی (ره) در کتاب مهر تابان نقل میکند که در دوران کودکی حضرت جوادالائمه علیهالسلام، روزی ایشان با بایزید بسطامی مشغول بازی بودند؛ همان بازیهایی که یکی پنهان میشود و دیگری باید پیدایش کند. حضرت پنهان شدند و بایزید هرچه گشت، نتوانست ایشان را بیابد. سرانجام با تسلیم گفت: «من نمیتوانم شما را بیابم.» در همان لحظه، از ژرفای جانش صدایی شنید: «من اینجا هستم… من اینجا هستم.»
علامه در توضیح این ماجرا میفرماید: ولیّ خدا در درون جان همۀ انسانها حضور دارد، در اعماق وجودشان نفوذ کرده و سراسر هستی در قلمرو امام است. نیازی نیست بیرون از خودت به دنبال امام بگردی؛ اگر میخواهی او را بیابی، در درون خودت جستوجو کن.
طلب امام، راهی به سوی خدا
در حدیثی قدسی، خداوند به حضرت داوود علیهالسلام فرمود:
«مَن طَلَبَني وَجَدني»
«هر کس مرا طلب کند، بیدرنگ مرا مییابد.»
حال، چگونه ممکن است کسی انسان کامل و خلیفۀ خدا، یعنی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجهالشریف، را طلب کند و نیابد؟ یقین داشته باشیم که اگر خدا «خیرالمطلوبین» است و طالب را سریع به خود میرساند، امام نیز چنین است.
مشکل ما این است که گاهی اصلاً نیاز به طلب و یافتن امام را احساس نمیکنیم و این درخواست را جدی نمیگیریم.
در کلاس امامشناسی آموختهایم که نیمی از مسیر مربوط به حضرت است و نیمۀ دیگر برعهدۀ خود ماست. باید از مشغلههای دنیوی فاصله بگیریم و با بهرهگیری از فیض الهی، توجه کنیم و نقش آن بزرگوار را در گوشهگوشۀ زندگیمان ببینیم.
در این جلسه، قصد داریم از زبان مطهر امام هادی علیهالسلام و با تکیه بر دو عبارت از زیارت جامعه کبیره، وجود مقدس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه را بیش از پیش بشناسیم.
«أَبْوَابَ الايمَان»
امام؛ دروازۀ ایمان و امنیت
در فرازهای آغازین زیارت جامعه، حضرات معصومین به عنوان «أَبْوَابَ الإيمان» معرفی میشوند. ایمان از مادۀ «امن» (امنیت و امان) گرفته شده است. وجود امام، راه ورود به امنیت فکری، اخلاقی، عملی و قولی است؛ بدون وساطت امام، هیچگونه امنیتی در زندگی ما برقرار نمیشود.
ابتدا باید مفهوم «امن» را بیاموزیم تا سپس به ایمان برسیم، زیرا همانطور که گفتهاند: «تعرّف الاشیاء باضدادها» هر چیز از راه شناخت ضدّش معرفی میشود. ضدّ امنیت، اضطراب است؛ ضدّ امانت، خیانت است. بنابراین، یا در جایی امن هستیم یا در معرض آسیب قرار داریم.
امام؛ قلعۀ امنیت در برابر دشمن قسمخورده
ما دشمن قسمخوردهای داریم که میگوید:
«لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيم ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمَانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِين»[1]
«من بر سر راه مستقیم تو کمین میکنم؛ سپس از پیش رو و از پشت سر، و از طرف راست و از طرف چپ به سراغشان میروم و بیشتر آنها را شکرگزار نخواهی یافت!»
شیطان از طرق مختلف، با استفاده از امور مادی و معنوی، تلاش میکند انسانها را از مسیر مستقیم خارج کند و اکثریت بندگان خدا را ناسپاس نگه دارد. اگر وجود چنین دشمنی را جدی بگیریم، درمییابیم که امان واقعی کجاست: قلعۀ توحید و درِ ولایت:
«کلمةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي»[2]
و
«وَلَايَةُ عَلِيّ بْنِ أَبِي طَالِب حِصْنِي»[3]
وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه، امنیت حقیقی را برای ما فراهم میکند.
امام؛ منبع امنیت و آرامش
چشمانداز امنیت ذهنی، اعتقادی، فکری و اخلاقی ما بدون امام قابل درک نیست. گاهی ما تنها به سطح امور نگاه میکنیم، همانند مثالی که مولوی آورده است: کسی یک خط زیبا را تحسین میکند، سپس از قلم خوب، از انگشتان و از دست تعریف میکند؛ اما متوجه نیست که آن خط زیبا و چشمنواز، هنر نویسنده است.
این مثال، حکایت ما و نقشهای امام در زندگیمان، به ویژه در ایجاد امنیت، است. همۀ امنیت زندگی ما با واسطۀ امام زمان عجل الله تعالی فرجه فراهم میشود و ما غالباً از این حقیقت بزرگ غافلیم.
اگر بخواهیم ایمان را دقیقتر بشناسیم، باید بدانیم که ایمان در لغت در مقابل اضطراب است؛ یعنی خیالی راحت و آرام.
در اصطلاح دینی، ایمان شامل تصدیق توحید خداوند، تصدیق رسالت پیامبر و تصدیق ولایت امیرالمؤمنین است.
ایمان؛ سرمایهای پویا و نیازمند مراقبت
گمان نکنیم ایمان، چیزی ثابت و همیشگی است که خودبهخود باقی میماند. در روایات آمده است که ایمان گاه استوار و سنگین است، مانند کوه؛ و گاه چنان فرسوده و سست میشود که به «خِرَقٍ بالِیَة» پارچهای کهنه، مندرس و نخنما تبدیل میشود، بیجان و بیثمر.
پس نگوییم چون در خانوادهای مذهبی به دنیا آمدهایم و در همان فضا رشد کردهایم، ایمانمان تضمینشده است. اگر قرار بود ایمان خودبهخود باقی بماند، چرا این همه انسان در طول تاریخ از دین فاصله گرفتند؟ چرا کسانی که روزی خدا، پیامبر و ولایت را تصدیق میکردند، امروز حتی مبدأ و معاد را انکار میکنند؟ اگر فقط خانواده و محیط کافی بود، این همه فروپاشی اعتقادی چگونه ممکن میشد؟
دروازههای ایمان و وساطت امام
عبارت «أَبْوَابَ الْإِيمَان» به معنای دروازههای ایمان است. یعنی ما در هر مرحله از ایمان، حتی در بدیهیترین تصدیقها، بدهکار امام زمانمان هستیم. خیلی وقتها با خودمان میگوییم: «من یک عمر نماز میخوانم، روزه میگیرم و به همه اعتقاداتم ایمان راسخ دارم. مگر میشود روزی اینها را رها کنم؟»
واقعیت این است که بله، میشود. تاریخ پیش چشم ماست. هر بار که خدا را تصدیق میکنیم، هر بار که رسالت پیامبر را به زبان و دل میپذیریم و هر بار که به ولایت امیرالمؤمنین اقرار میکنیم، رد پای امام زمان عجلاللهتعالیفرجه در آن حضور دارد. ما از درِ امام وارد این ایمان شدهایم و با وساطت اوست که این تصدیقها برایمان ممکن شده است.
خیال نکنیم که اگر امام دیروز واسطه بودهاند، امروز هم حتماً خواهند بود. ممکن است ـ به هزار و یک دلیل ـ لطفشان از ما دور شود. هر جا که ایمان ما دچار تزلزل نشده است و استحکام اعتقادی داریم، آنجا معنای واقعی «أَبْوَابَ الْإِيمَان» را درمییابیم.
در روایات آمده است که ایمان افزون و نقصان دارد؛ میتواند رشد کند یا کاهش یابد. اگر در گذر زمان، ایمان شما کم نشده است و از آن دسته نیستید که بگویید: «سال به سال، دریغ از پارسال»، بلکه میگویید: «خدایا شکرت، فهمم بیشتر شده و باور قلبیام عمیقتر شده است.»، این نیز به وساطت امام زمان است. تقویت همۀ باورهای قلبی ما، از مسیر حضرت میگذرد.
امام؛ ریشه، تنه و ثمرۀ ایمان
ایمان، درختی است که ریشهاش معرفت است. هرچه این معرفت عمیقتر شود، ثمرات ایمان افزونتر خواهد شد.
وقتی در زیارت جامعه، از زبان امام هادی علیهالسلام، ولیّ زمانمان به عنوان «باب ایمان» یاد میشود، یعنی امام همزمان سه کار اساسی برای ما انجام میدهد:
- پرورش ریشۀ ایمان: معرفت را در دل ما میپروراند و پایههای ایمان را مستحکم میکند.
- استواری تنۀ ایمان: تصدیق قلبی و اظهار زبانی را تقویت میکند.
- نمایان شدن ثمرات ایمان: صفات و فضایل اخلاقی مانند استقامت، صبر، شکر، رضا، تسلیم و توکل را در زندگی ما جاری میسازد.
امام؛ باغبان ایمان
مشکل ما اینجاست که درخت را میبینیم، اما باغبان را نه. تنها به میوهها توجه میکنیم و گاهی ـ پناه بر خدا ـ خیال میکنیم خودمان باغبان بودهایم، خودمان کاشتهایم و خودمان پروراندهایم. در حالی که اگر منصف باشیم، درمییابیم که این ایمان، این معرفت قلبی، این تصدیق عملی و همۀ ثمراتش، از طریق امام در زندگی من و شما ظهور کرده است.
ثبات ایمان؛ لطف ولیّ خدا
خداوند میفرماید:
«أُولٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ»[4]
«خدا ایمان را در دل برخی از بندگان ثبت کرده است.»
نه سطحی و گذرا، بلکه ماندگار. فضیل گوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: «خداوند متعال فرموده است: «أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ» آیا مردم در این ایمان دخالتی دارند»؟ فرمود: «خیر».[5]
اینجاست که باید دقیقتر نگاه کنیم: این ایمان موهبتی الهی است که از مسیر ولیّ خدا به دلها میرسد؛ نه بهخاطر برتری ذاتی افراد، بلکه بهسبب لطف خاص ولیّ الله. اهل ایمان ویژه نیستند؛ بلکه امام دستشان را گرفته و آنان را حفظ کرده است.
ممکن است کسی بگوید: «پس خدا فرق میگذارد؟!» در پاسخ میگوییم: لطف ولیّ خدا عام است؛ همانند نور خورشید؛ اما برخی پرده میکشند و راه را میبندند. نور هست، اما دل رو به نور نیست.
بیایید امروز این حقیقت را باور کنیم: هر ثبات قلبی که داریم، هر اعتقاد محکمی که در دل ما با وجود فشارها و مشکلات دچار تزلزل نشده، مصداق روشن «أَبْوَابَ الْإِيمَان» است؛ ولی عصر عجلاللهتعالیفرجه ما را در اعتقاداتمان راسخ نگه داشته است.
ایمان در عمل؛ حضور امام در زندگی ما
این ایمان فقط در دل نمیماند. وقتی به مرحلۀ عمل میرسد، وقتی تصمیمها، انتخابها و حبّ و بغضها بر اساس اعتقاد شکل میگیرد، باز هم جای پای ولیّ خدا پیداست.
نگوییم: «من ایمان داشتم، پس خودم این تصمیم را گرفتم، خودم این مسیر را انتخاب کردم.» امام فقط در نقطۀ شروع کنار ما نیست؛ از ریشۀ ایمان تا ثمرۀ آن، تا وقتی میوه چیده میشود و وارد زندگی روزمره میشود، حضور امام جریان دارد.
هرچه حضور امام در زندگی ما پررنگتر باشد، هرچه محبت و معرفت ما نسبت به او بیشتر و حجاب میان ما و حضرت کمتر شود، ایمان قویتر و آثارش بیشتر نمایان میشود.
گاهی با خود میگویم: کاش تا آخر عمر، «بچه بغلیِ» حضرت بمانیم؛ هیچوقت بزرگ نشویم که ما را زمین بگذارند و بگویند: «حالا برو.» بچۀ بغلی همیشه در آغوش است، هیچوقت ادعایی ندارد و نمیگوید: «این کار را خودم کردم.» اصلاً برای خودش نقشی قائل نیست.
ثبات ایمان و نقش امام در لحظات سخت زندگی
گاهی در زندگی با صحنههایی مواجه میشویم که یکباره هراس به دلمان میافتد؛ آنچنان شدید که حتی نام خود را فراموش میکنیم. در چنین لحظههایی، ایمان باید چقدر تثبیتشده باشد که فرو نریزد؟
کسی که در تثبیت ایمان قلبی نقش دارد، امام است. همان کسی که باعث میشود در اوج مصیبت صبور بمانیم و در سختترین لحظهها تسلیم و راضی باشیم؛ همان ولیّ خدا.
گاهی بیانصاف میشویم و میگوییم:«خیلیها از لطف امام سخن میگویند، اما من چیزی ندیدم!» در حالی که اگر چشم دل باز شود، درمییابیم هر یقین قلبی، هر عملکرد مثبت و هر استواری در ایمان، همه و همه از اوست. آنوقت ایمان برایمان امری عادی نمیشود. میفهمیم که اگر امام نگاهش را بردارد، سقوط ما قطعی است.
تاریخ شاهد است: کسانی که سالها کنار امیرالمؤمنین علیهالسلام بودند؛اما در صحنههای حساس جدا شدند، خوارج شدند یا جملی شدند. چرا گمان میکنیم این خطر برای ما ممکن نیست؟!
اگر امروز هنوز دلمان با اماممان است، اگر به معاد باور داریم، اگر مرگ برایمان معنا دارد و ثمرات ایمان همچون توکل، رضا، شکر، تسلیم و وفای به عهد در زندگیمان دیده میشود، همه اینها از «أَبْوَابَ الْإِيمَان» است؛ چه در مرحله باور و چه در مرحله عمل.
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
«الأوصياءُ هم أبوابُ اللهِ عزّوجلّ، لولاهُم ما عُرف اللّه»[6]
«اوصیای پیامبر، دروازههای شناخت خدا هستند؛ اگر آنان نبودند، خدا شناخته نمیشد.»
حال این سخن را به زندگی خود بیاوریم: شما نماز میخوانید، دعا میکنید و مستحبات را انجام میدهید و حتی اگر ذرهای از معنای این اعمال را بفهمید، همین مقدار معرفت را مدیون امام هستید؛ نه تنها اصل ایمان و عبادت، بلکه تداوم آن نیز از اوست.
امام، واسطۀ تمام خوبیها در زندگی مؤمن
با این نگاه، دیگر جایی برای گله از امام باقی نمیماند. اگر کسی به حضرت بگوید: «آقا، چرا به من لطف خاصی ندارید؟»
پاسخ روشن است: یقینی که در دل داری، ما واسطهاش بودهایم. عمل صالحی که از تو سر میزند، ما واسطهاش بودهایم. خُلق نیکویی که در تو شکل گرفته، ما واسطهاش بودهایم. کجای زندگیات ما نبودیم؟ چگونه میگویی برای تو کاری نکردهایم؟ همه مؤمنبودنت، لحظهبهلحظه، مدیون ماست؛ اما تو نقش پررنگ، فعال، دیرینه و جاری ما را در زندگیات نادیده میگیری!
ایمان، نوری از وساطت امام
ایمان از جنس نور است. تصور کنید ساختمانهایی را که نورپردازی شدهاند؛ چقدر نورپردازی جلوه و زیبایی بنا را افزون میکند! ایمان نیز چنین است؛ نور ایمان، با حضور و وساطت حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجه، در قلب و رفتار ما جاری میشود. آن اعتقادات در گفتار، رفتار و منش ما دیده میشوند و مانند نوری در زندگی ما میدرخشند.
حضرت امام صادق علیهالسلام فرمود:
«وَاللَّهِ إِنَّ الْأَئِمَّةَ هُمُ الَّذِينَ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ»[7]
«به خدا سوگند، ائمه، قلب مؤمن را نورانی میکنند.»
جنس این نور، عشق به خدا و رسول است که با وساطت امام در دل ما جای میگیرد و زندگی ما را روشن میسازد.
ایمان، روشنایی قلب و حقیقت یقین
امام صادق علیهالسلام نقل میکند که روزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله از جوانی پرسید: «چگونه صبح کردی؟»
جوان پاسخ داد: «در حالی صبح کردم که به یقین رسیدهام.»
پیامبر فرمود: «هر یقینی حقیقتی دارد؛ حقیقت یقین تو چیست؟»
جوان گفت: «در مناجات شبانه، عرش خدا و قیامت را میبینم، اهل بهشت و جهنم را مشاهده میکنم، صدای اهل جهنم را میشنوم و نعمات اهل بهشت را میبینم.»
پیامبر فرمود:«هَذَا عَبْدٌ نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ بِالْإِيمَانِ»؛«این بندهای است که دلش با نور ایمان منور شده است.»
سپس فرمود:«به یقینت ادامه بده.»
جوان فرصت را غنیمت شمرد و از پیامبر خواست که در همراهی با ایشان شهید شود. پیامبر فوراً دعایش کرد و او به آرزویش رسید.[8]
ایمان نه تنها قلب را منور میکند، بلکه ما را به یقین و حضور در محضر حق میرساند؛ همان چیزی که باب ایمان به ما میبخشد و مسیر زندگی مؤمن را روشن میسازد.
نور ایمان و سکون قلب از طریق امام
وقتی ایمان از طریق امام وارد زندگی میشود، سکون و آرامش ایجاد میکند و موجب میشود مشکلات و سختیها نتوانند به یقین ما اختلال وارد کنند.
ایمان مراتب متعدد دارد و هرچه ارتباط ما با حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجه خالصانهتر، صادقانهتر و عاشقانهتر باشد، این مراتب افزایش مییابد. هر درجه، نزدیکتر شدن ما به حضرت و تجربه بیشتر نور ایمان است.
روزی فردی خدمت امام باقر علیهالسلام مشرف شد و از حضرت پرسید: «« إِنْ كُنْتَ أَقْصَرْتَ الْخُطْبَه فَقَدْ أَعْظَمْتَ الْمَسْأَلَةَ» آقا، دین شما و خانوادهتان چیست؟ میخواهم دینم مانند دین شما باشد.»
حضرت فرمود:
«إِنْ كُنْتَ أَقْصَرْتَ الْخُطْبَه فَقَدْ أَعْظَمْتَ الْمَسْأَلَةَ وَ اللَّهِ لَأُعْطِيَنَّكَ دِينِي وَ دِينَ آبَائِيَ الَّذِي نَدِينُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ شَهَادَةَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص وَ الْإِقْرَارَ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ الْوَلَايَةَ لِوَلِيِّنَا وَ الْبَرَاءَةَ مِنْ عَدُوِّنَا وَ التَّسْلِيمَ لِأَمْرِنَا وَ انْتِظَارَ قَائِمِنَا وَ الِاجْتِهَادَ وَ الْوَرَعَ.»[9]
«اگر سخنت را کوتاه گفتی، مسئله را بسیار بزرگ مطرح کردی. به خدا سوگند، دین خود و دین پدرانم را ـ که با آن خداوند عزّوجلّ را بندگی میکنیم ـ به تو میدهم: گواهی دادن به اینکه معبودی جز خدا نیست و اینکه محمد صلیاللهعلیهوآله فرستاده خداست؛ و پذیرفتن آنچه او از جانب خدا آورده است؛ و ولایتِ ولیّ ما؛ و بیزاری از دشمن ما؛ و تسلیم در برابر فرمان ما؛ و انتظار قائم ما؛ و تلاش (در راه خدا) و پرهیزکاری.»
همه اینها، با لطف امام عصر عجلاللهتعالیفرجه در دل ما جاری میشود: شهادت به توحید و رسالت، ولایت اولیاء، برائت از دشمنان، تسلیم به امر خدا، انتظار ظهور امام زمان، تلاش و پرهیزکاری.
به کیمیای یک نگاه
این کلاس، کلاسِ امام زمان است؛ و ما از حضرتش با تمام وجود تمنا میکنیم که ما را با عافیت، در زمرۀ منتظران حقیقی قرار دهد؛ منتظرینی که انتظارشان صرفِ نشستن و چشمبهراهی نیست، بلکه انتظاری است آمیخته با اجتهاد و جدّ و جهد. منتظرینی که هر آنچه در توان دارند به میدان میآورند، از هر خدمتی که میتوانند در حقّ دوستان و شیعیان حضرت دریغ نمیکنند و هر گشودنِ صحیحِ راهی را که باید در دوران غیبت صورت گیرد، وظیفۀ خود میدانند.
منتظرینی که انتظارشان با «وَرَع» معنا مییابد؛ در نهایت پرهیزکاری و در اوج تقوا.
به محضر حضرت عرضه میداریم:
تو شهِ سریرِ ولایتی، تو مَهِ منیرِ هدایتی
چه شود گهی به عنایتی، نگهی به سوی گدا کنی
و با دلی شکسته میگوییم:
زِ غمم چرا نکنی رها؟ و اگر کنی، فَمَتی، مَتی؟
که زِ بطنِ حوت، بسی رها، تو چو یونسِ بنِ متّی کنی
اگر یونس در شکم ماهی نجات یافت، با تمسّک به ولایت الهی بود. تو ای ولیّ خدا، میتوانی ما را از غمها رها کنی؛ از غم هجران و دوری، از غم بیمعرفتی، از غم بیایمانی.
مولا جان!
چه شود زِ راهِ وفا اگر، نظری به جانبِ ما کنی
که به کیمیایِ نظر مگر، مسِ قلبِ تیره طلا کنی
آری؛ به کیمیای یک نگاه تو، مسِ دلهای تیره ما طلا میشود.
در دعای ندبه میخوانیم:
«مَتی تَرانا وَ نَراک…»
«کِی تو ما را میبینی و ما تو را؟»
مرحوم آیتالله بهجت(ره) میفرمود: «تَرانی» از «نَراک» مهمتر است.
و مرحوم بهلول نیز میگفت: «تَرانی» بزرگتر از «نَراک» است؛ یعنی کافی است او ما را ببیند؛ همین یک نگاه، کار را تمام میکند.
آقا جان! وقتی بزرگترها به خانۀ فرزندانشان میروند، همین که میبینند چیزی کم است، بیدرنگ و به اندازه وسعشان در پی جبرانش برمیآیند و آن را فراهم میکنند.
مولا جان! تو که عینِ وسعتی… وقتی به خانۀ دلِ ما سر میزنی و میبینی محتاج ایمان است، یقین داریم به این کمبود راضی نمیشوی و با یک نگاه، فقط یک نگاه، ایمان را برایش فراهم میکنی.
آقا جان! در تمام عمر، با عنایت و محبت شماست که ایمان در زندگی ما جاری شده و دلهای ما را منوّر کرده است. تمنا میکنیم هیچگاه نظر لطف خود را از ما برندارید.
تاریخ جلسه:1403/2/12 ـ جلسه 12
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. سوره اعراف، آیه 16 و 17.
[2]. التوحید، شیخ صدوق، ص 23.
[3]. الأمالی، صدوق، ص۲۳۵، حدیث ۹.
[4]. سوره مجادله، آیه 22.
[5]. الکافی، ج۲، ص۱۵.
[6]. کافی. ج١. ص١٩3.
[7]. کافی، ج1، ص195.
[8]. محجةالبیضاء، ص 351.
[9]. : الكافي، ج 2، ص 22.