ضرورت معرفت امام و ارتباط آن با پذیرش اعمال
بارها از خدای سبحان درخواست کردهایم:
«اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی»
هر یک از ما بهطور شخصی نیازمند معرفت امام خویش است؛ معرفتی که فقدان آن نماد ضلالت است. این معرفت چنان ضروری است که در نبودش هیچ عملی در نزد خداوند پذیرفته نمیشود:
«لَا یقْبَلُ اللَّهُ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا»[1]
«خداوند هیچ عملى را جز با شناخت ما نپذیرد.»
اگر این روایت را با آیه شریفه «إِنَّما یتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»[2] کنار هم قرار دهیم، درمییابیم که معرفت همان تقواست. یعنی پرهیز از گناه، بدون معرفت امام، ظاهری و صوری خواهد بود. این معرفت از یک سو آسان به نظر میرسد و از سوی دیگر درک و تحقق آن ممتنع و پیچیده است.
دوست نزدیکتر از من به من است
وین عجبتر که من از وی دورم
چه کنم، با که توان گفت که دوست
در کنار من و من مهجورم
نقش امام در تحقق معرفت
نزدیکی امام به ما، مسیر معرفت را آسان میکند، اما حقیقت امام همچنان ناشناخته و محجوب باقی میماند. تنها میدانیم که ورود ما از عالم دیگر به این عالم با وساطت امام است و هر صعود ما به عالم دیگر نیز به واسطۀ او صورت میگیرد. به بیان دیگر، از آغاز تا پایان زندگی، همه امور ما به واسطۀ امام جریان دارد.
همچنین، تحقق معرفت تنها از طریق لسان قرآن و معصومین امکانپذیر است؛ ما به تنهایی قادر به شناخت کامل امام نیستیم.
پرده را از روی ماه خویش بالا میزند
غمزه را سر میدهد، غم از دل و جان میرود
معرفت امام و ارتقای ارزش زندگی
امام دائم در حال جلوهگری است و ما باید خود را آماده کنیم تا اندکی به حقیقت او راه یابیم. هرچه معرفت ما در زندگی بیشتر شود، ارزش وجود، زندگی و اعمالمان افزایش مییابد. معرفت امام، روح زندگی است؛ بدون آن، زندگی مانند «جوی بیآب» یا «تن بیجان» خواهد بود.
در کلاس امامزمانشناسی، بر آنیم تا در محضر حضرت امام هادی علیهالسلام، که شخصیت تمام معصومین را در زیارت جامعه بیان فرموده است، نگاه خود را متوجه امام زمان کنیم و از خلال عبارات زیارت، به شناخت عمیقتر ولی عصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف دست یابیم.
«وَ إِیابُ الْخَلْقِ إِلَیكُمْ»
رجوع خلق به امام
«إِیاب» به معنای رجوع و بازگشت و از ریشه «أوب» گرفته شده است. گویی در محضر حضرت ولی عصر عجلاللهتعالیفرجه عرض میکنیم:همۀ مردم، رجوعشان به سوی شماست؛ حساب همگان بر عهدۀ شماست؛ و حکم نهایی بندگان از سوی شما صادر میشود.
این «رجوع» چگونه است؟ آیا رجوعی قهری است یا اختیاری؟ آیا انسانها با انتخاب و آگاهی به سوی انسان کامل بازمیگردند، یا حتی اگر نخواهند، در نهایت به سوی او بازگردانده میشوند؟
ایاب اختیاری یا ایاب اجباری
«إِیابُ الْخَلْقِ» دو گونه است: ایابِ اختیاری و ایابِ اجباری. اگر ایاب اختیاری را در همین عالم برگزینیم، هر کموکاستیای که ـ ناآگاهانه ـ در حساب ما وجود داشته باشد، امام میفرماید: «با من، با من.»
امّا اگر کسی به سوی امام نرود و این رجوع را انتخاب نکند، سرانجام به بازگشتی اجباری خواهد رسید؛ و آنگاه است که مشمول این هشدار الهی میشود:
«یَوْمَ لَا یَنفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ»[3]
«روزی که عذرخواهی ستمگران سودی به حالشان نمیبخشد؛ و لعنت الهی برای آنان است و بدترین جایگاه در انتظارشان خواهد بود.»
بازگشت اختیاری
این «إیاب»، اختیاری است؛ من و شما آن را انتخاب میکنیم. چرا امام زمان عجلاللهتعالیفرجه در زیارت آلیاسین توصیه فرموده است که روزی چهل سلام به حضرت عرضه کنیم؟ او پدری مهربان و مشفق است؛ میفرماید روزانه چهل بار با من ارتباط برقرار کن. هر بار که میآیی، حسابت آسانتر میشود.
قرآن کریم میفرماید:
«وَ یَنقَلِبُ إِلىٰ أَهْلِهِ مَسْرُورًا»[4]
گروهی، وقتی حسابشان پایان مییابد، شادمان به سوی خانواده خود بازمیگردند. مثل دوران کودکی که کارنامۀ شاگرداولی خود را به همه نشان میدادیم؛ منتظر میماندیم فامیل جمع شوند تا آن را عرضه کنیم. چرا؟ زیرا وقتی به سوی امام میروی، امامِ فائز، تو را نیز فائز میکند. او کامل است و نمیگذارد تو ناقص بمانی.
«إِیابُ الْخَلْقِ إِلَیكُمْ» یعنی وقتی به سوی امام بروی، بدهیهای تو آنقدر سبک میشود که مصداق این آیه میشوی:
«تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ»[5]
رجوعی تخلف ناپذیر
نکتۀ ظریف اینجاست که در این فراز نفرمود: «إِیابُ الْمُؤْمِنِینَ»، بلکه فرمود: «إِیابُ الْخَلْقِ»؛ یعنی داستان رجوع به امام هر عصر، قطعی و حتمی است؛ چه کسانی که با اختیار بازمیگردند و چه کسانی که دیر یا زود، تقدیر بازگشتشان رقم میخورد.
اگر مؤمنان به سوی امامشان بازمیگردند، از آن روست که قانون هستی چنین است: فرع به اصل بازمیگردد. ما فرع این خاندانیم، و فرع برای استمرار حیات ناگزیر از رجوع به ریشه است؛ همانگونه که شاخه برای ارتزاق همواره با ریشه ارتباط دارد.
اگر من و شما «إِیابُ الْخَلْقِ إِلَیكُمْ» را آگاهانه انتخاب کنیم، میتوان گفت زیباترین انتخاب زندگیمان را رقم زدهایم؛ چرا که این رجوع، رجوعِ ناقص به کامل، رجوعِ جاهل به عالم، رجوعِ ضعیف به قوی و رجوعِ ذلیل به عزیز است. وقتی این رجوع را با اختیار برمیگزینیم، پیش از هر چیز نشان میدهد که خداوند سبحان چه توفیق بزرگی نصیب ما کرده و چه حُسنانتخابی به ما عطا شده است.
رجوع به امام و همراهی کمال
باور داریم که هر رجوعی با کمال همراه است. در داستان برادران یوسف مشاهده میکنیم که آنان یوسف را نمیشناختند؛ اما به عنوان عزیز مصر به او رجوع کردند. قرآن میفرماید:
«فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ»[6]
هنگام بازگشت، آنان را پُر و پیمان راهی کرد. بار دوم نیز چنین کرد و تازه درخواستی هم داشت:
«ائْتُونِی بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِینَ»
یعنی هنگام بازگشت، خانوادههایشان را نیز با خود بیاورند.
اگر ما در این عالم، رجوع به امام را انتخاب کنیم، یعنی انتخاب کردهایم: کاملشدن، عالمشدن، حکیمشدن، قویشدن و در نهایت، عزتیافتن. در حالی که هنگام این رجوع، ما هیچ طلبی نداشتیم؛ تنها چیزی که در خود یافتیم، احساس نیاز بود. در واقع، زبان حال ما در رجوعمان چنین است:
ما بدین در نه پیِ حشمت و جاه آمدهایم
از بدِ حادثه اینجا به پناه آمدهایم
رجوع مداوم به امام در دنیا و آمادگی برای قیامت
بعضیها خیال میکنند این رجوع، مربوط به قیامت است؛ اما نیک میدانیم هر آنچه در قیامت رخ میدهد، ریشهاش در دنیاست؛ قیامت صرفاً صحنۀ پردهبرداری است. وقتی ما در همین دنیا، هر روز ـ و نه فقط گاهگاهی، بلکه مکرراً در طول روز ـ رجوع به امام را برای خود لازم بدانیم، دیگر در قیامت «كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوث» (مانند ملخهای پراکنده)، متحیر و سرگردان نخواهیم بود. از قبر که بیرون میآییم، مسیرمان روشن است؛ صاف و مستقیم رجوع میکنیم به اماممان: «إِیابُ الْخَلْقِ إِلَیكُمْ».
یکی از شارحان زیارت جامعه میگوید:«إِیابُ الْخَلْقِ إِلَیكُمْ» یعنی شیعه هر جا که باشد، دلش متمایل به امام و میلش به سوی امام است. هر جا که باشد، دلش در حال رجوع است.
رجوع؛ دلتنگیِ آگاهانه
هر رجوعی، التفات و توجه میطلبد؛ رجوع بدون مراقبه ممکن نیست. وقتی انسان برای رجوع آماده و مراقب باشد، امام نیز در هر رجوع، اکرامی ویژه دارد و رعایتی تازه نسبت به پیروانش نشان میدهد.
اگر ما روزانه و بهطور مرتب رجوع کنیم، اصلاً بهانهای لازم نیست. اگر بپرسند چرا اینقدر به این سمت میآیی، میتوان گفت: چرا نیایم؟ کجا بروم؟ حتی یک فرد وقتی بخواهد به خانۀ پدرش برود، نمیگوید «فقط آخر هفتهها میآیم». هر وقت دلتنگ شود، به پدرش سر میزند؛ چند بار در هفته، و حتی چند بار در روز.
«إِیابُ الْخَلْقِ إِلَیكُمْ» یعنی به خود اجازه میدهیم به اماممان بگوییم: دلم تنگ شده؛ شما را میخواهم.
هواخواهِ توأم جانا، و میدانم که میدانی
که هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانی
این رجوعِ مکرر، حکایت از محبتی عمیق دارد؛ محبتی که هیچوقت خستهکننده نیست و هیچگاه تکراری نمیشود؛ هرگز.
رجوع در سرشت ماست
یکی از شارحان زیارت جامعه، نگاه عمیقتری به این عبارت دارد. میگوید: مگر نه این است که خود حضرات فرمودند:
«شِیعَتُنا خُلِقُوا مِنْ فَاضِلِ طِینَتِنا»[7]
«شیعیان ما از زیادیِ گِل ما آفریده شدهاند.»
وقتی خلقت ما از فاضلِ طینتِ معصوم است، همین حقیقت کافی است که برای رجوع، دنبال بهانه نگردیم. رجوع، در سرشت ماست.
رجوعِ تطهیرکننده
هر بار رجوع، مراقبه میخواهد؛ همانطور که معتقدیم بیوضو، بیغسل، بیادب نمیتوان زیارت رفت، اینجا هم همینگونه است. اگر میخواهم دائم به امام خود رجوع کنم؛ بایستی از دروغ، حسد، تهمت، کینه، کِبر، عُجب که ناپاکی و نجاستاند، پرهیز کنم.
اگر واقعاً باور کنیم که باید مراجعۀ دائم به امام داشته باشیم، خودِ این رجوع، تطهیرکننده است.
«إِیابُ الْخَلْقِ إِلَیكُمْ»؛ یعنی هر زمان مرا رها کنند، در خانۀ لیلی را پیدا کنم. به مجرد اینکه ذرهای احساس فراغت میکنم، عرض سلام و ادب به حضرت دارم.
او امام زمان من است؛ پدر من است؛ ملجأ من است؛ کهف من است. اگر آنجا نروم، کجا بروم؟ اگر با او ارتباط نداشته باشم، با که ارتباط برقرار کنم؟
و باور کنید ـ به جرأت عرض میکنم ـ همانطور که حضرت امام حسن علیهالسلام وقتی به سائلی چیزی میدادند، حتی کرایۀ راه و باربر هم برایش فراهم میکردند، در محضر امام زمان عجلاللهتعالیفرجه هم، چنین است: وقتی رجوع میکنیم، فقط عطا نمیکند؛ ظرف ما را بزرگ میکند، ظرفیت وجودی ما را وسیع میکند. و همین بزرگ شدن ظرف است که باعث میشود دوباره برگردیم؛ در هر بازگشت، هم ظرف بزرگتر میشود و هم عطا بیشتر.
بازگشت به دست گشوده الهی
امام، یدِ باسطۀ خداست؛ و یدِ باسطه یعنی دستی کاملاً گشوده، دستی بازِ باز. همۀ خزائن الهی در اختیار امام قرار داده شده است. این همان معنای عمیق «إِیابُ الْخَلْقِ إِلَیكُمْ» است.
مهم این است که در این دنیا با اهلبیت علیهمالسلام دوست و آشنا شویم. اگر اینجا آشنای دائمی باشیم، آنجا، وقتی گرفتار شویم، میگویند: «حساب این با ماست، رهایش کنید.» همانگونه که امیرالمؤمنین علیهالسلام به حارث همدانی وعده داد:
«أقولُ للنّارِ حینَ تَوقُفُ لِلعَرضِ ذَرِیهِ لا تَقرَبی الرَّجُلا ذَرِیهِ لا تَقرَبیهِ، إنَّ لَهُ حَبلاً بِحَبلِ الوَصیِّ مُتَّصِلًا»[8]
«به آتش میگویم: او را رها کنید و به این مرد نزدیک مشوید. کاری به کارش نداشته باشید، زیرا با وصی محمد (ص) ارتباط دارد.»
«وَ حِسَابُهُمْ عَلَیكُمْ»
«حسابِ خلق با شماست.»
امام، عهدهدارِ حسابِ خلق
سؤال این است: در این عالم یا آن عالم؟ هرچه در آن عالم است، ریشهاش اینجاست؛ آنجا فقط صحنۀ پردهبرداری است. اما چرا «حساب بر عهدۀ حضرات معصومین است؟ پاسخ روشن است. به کودکی که به سن تکلیف نرسیده میگویند: برو پدرت را بیاور؛ ما با تو معامله نمیکنیم!
حسابِ ما، بر عهدۀ امام زمانِ ماست. اینجاست که معنای حقیقیِ «وَ حِسَابُهُمْ عَلَیكُمْ» آرامآرام خود را نشان میدهد.
رجوعی که حساب را آسان میکند
یک نکتۀ بسیار مهم درباره «إِیابُ الْخَلْقِ» هست که اگر آن را درست درک کنیم، دیگر نگران آن حساب نیستیم.
یکی از شارحان زیارت جامعه میگوید: «إِیابُ الْخَلْقِ» به امام معصوم، همۀ شئون زندگی انسان را در بر میگیرد؛ هم امور دینی و هم امور دنیوی. اگر بخواهیم احکام دین خود را بیاموزیم، باید از امام بیاموزیم؛ اگر بخواهیم زندگی دنیوی ما از شبههها مصون بماند، باید به امام رجوع کنیم. اگر بخواهیم ملتزم به احکام شرع باشیم، در امور دنیوی تقوای لازم را حفظ کنیم، صفات حمیده را در خود پرورش دهیم و از رذائل اخلاقی دور بمانیم، تنها یک راه پیشِ رو داریم: رجوع به امام. دیگر مسیرها، بیراهه است.
اگر این «إِیابُ الْخَلْقِ إِلَیكُمْ» بهدرستی تحقق یابد، دیگر حساب آنچنان دشوار نخواهد بود؛ زیرا شما تازهوارد و غریبه نیستید، بلکه عمری رفتوآمد در این خانه داشتهاید. قرار بر این بوده است که ملتزم به اوامر مولای خود باشید و هرچه از ایشان دریافت میکنید، با تمام وجود بپذیرید. از همین رو، «حِسَابُهُمْ عَلَیكُمْ» دیگر امر دشواری نخواهد بود.
شفاعتِ امام؛ پناهِ درماندگان
در این زمینه، روایات متعددی نقل شده است. یکی از آنها را سماعة بن مهران روایت میکند. او میگوید:
«در مسجدالحرام در محضر حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام نشسته بودم و مردم در حال طواف بودند. حضرت فرمود:
«یا سَماعَةُ، إِلَینا إِیابُ هذا الخَلقِ، وَ عَلَینا حِسابُهُم»
«ای سماعه، بازگشت این مردم به سوی ماست و حساب آنان بر عهدۀ ماست.»
سپس فرمود:
«فَما كانَ لَهُم مِن ذَنبٍ بَینَهُم وَ بَینَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، حَتَمْنا عَلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فی تَرْكِهِ لَنا، فَأَجابَنا إِلى ذلِكَ»
«در گناهانی که میان آنان و خداوند است، ما از خدا میخواهیم که آن گناهان را از آنان بردارد و خداوند نیز درخواست ما را اجابت میکند.»
و سپس دربارۀ حقالناس فرمود:
«وَ ما كانَ بَینَهُم وَ بَینَ النّاسِ، اسْتَوْهَبْناهُ مِنْهُم»[9]
«و آنچه میان آنان و مردم است، از صاحبان حق درخواست میکنیم که حق خود را به ما ببخشند.»
دربارۀ حقالناس، وظیفۀ ما این است که بکوشیم بدهکار کسی نمانیم و حقی بر گردن ما نباشد. امّا اگر با وجود مراقبه و تلاش، در مقام عمل دچار کاستی شدیم و حقی از کسی بر عهدۀ ما باقی ماند، امام به یاری ما میآید و با شفاعت خود، صاحبان حق را راضی میکند.
وقتی شفیع میگوید: با ماست
«حِسَابُهُمْ عَلَیكُمْ» یعنی ما از همین دنیا میدانیم شفیعی داریم. آنگاه که در عرصۀ حساب ایستادهایم و نگران کموکاستیهای خویش هستیم ـ با آنکه مراقبه داشتهایم، امّا میدانیم باز هم نقص داریم و حقالله و حقالناس بر عهدۀ ما مانده است ـ ناگهان شفیع خود را نشان میدهد و میگوید: «فلانی با ماست.»
گاهی در زندگی در مخمصهای گرفتار میشویم و درست در همان لحظهای که گمان میکنیم دیگر راهی باقی نمانده است، شخصی معتبر و مورد اعتماد پیدا میشود و میگوید: «بگذارید برود؛ فلانی با ماست.» ئدر قیامت نیز حقیقت همینگونه است.
«وَ فَصْلُ الْخِطَابِ عِنْدَكُم»
فصلالخطابِ ولایت
«فصلالخطاب» یعنی سخنِ آخر؛ یعنی حکم نهایی. ما به ائمۀ هدی علیهمالسلام عرض میکنیم: حکم نهایی دربارۀ ما با شماست.
«فصلالخطاب» دو معنا دارد.
یک معنا همین حکمِ نهایی است؛ حکمی که پیشتر خودِ حضرت ولیّعصر عجلاللهتعالیفرجه به ما تعلیم داده، حضرت در زیارت آلیاسین به ما آموخته استکه هرگاه به محضرشان مشرّف شدیم، عرض کنیم:
«أَنَا وَلِیٌّ لَكُم»
یعنی هر بار که سلام و ادب تقدیم میکنیم، اعتراف کنیم: من از دوستان شما هستم. داین همان حکم نهایی است که حضرت برای همۀ ما صادر فرموده است. به همان اندازه که به این حکم پایبند بمانیم، کلام حضرت همان است و تغییری نمیکند؛ مگر آنکه خودمان، خود را از این صحنه کنار بکشیم.
فصلالخطاب؛ زبان مشترک دلها
«فَصْلُ الْخِطَابِ» معنای دیگری نیز دارد. این معنا را با نقل داستانی بیان میکنیم. اباصلت نقل میکند: گروهی را از سرزمینی دور به محضر امام رضا علیهالسلام آوردند. حضرت با آنان به زبان خودشان سخن گفت. من شگفتزده شدم و عرض کردم: آقا، چگونه با این افراد به زبان خودشان صحبت فرمودید؟!
حضرت فرمود:
«أُوتِینَا فَصْلَ الْخِطَابِ، فَهَلْ فَصْلُ الْخِطَابِ إِلَّا مَعْرِفَةُ اللُّغَاتِ؟»[10]
«به ما فصلالخطاب عطا شده است؛ و مگر فصلالخطاب چیزی جز شناخت زبانهاست؟»
یعنی هر انسانی با هر زبان و بیانی میتواند با امام خود سخن بگوید؛ امام زبان ما را میفهمد. اگر ما ندانیم با چه ادبیاتی با او سخن بگوییم، امام با ادبیات تکتک ما آشناست. به هر شیوهای که با او سخن بگوییم، حضرت با لغات ما مأنوس است؛ میفهمد چه میگوییم و چه میخواهیم.
رازِ محبتی که امام میفهمد
به محضر امام زمان عرض میکنیم:
آقاجان! اگر بخواهیم بگوییم چقدر شما را دوست داریم، زبانِ بیانش را نداریم؛ نمیدانیم چگونه میزان محبت خود را اظهار کنیم. امّا شما زبان حال ما را میدانید؛ چرا که «فَصْلُ الْخِطَابِ عِنْدَكُم».
جنس محبت شما با همۀ محبتهای دیگر متفاوت است. ما پدرمان را دوست داریم، مادرمان را دوست داریم، همسرمان را دوست داریم، فرزندمان را دوست داریم؛ امّا محبتِ امام، حقیقتی دیگر دارد و با همۀ این دوستداشتنها متفاوت است. شما زبان عاشقی هر یک از ما را میفهمید. با هر لفظ و خطابی که به شما ابراز محبت کنیم، شما حقیقت و عمق آن را درک میکنید.
مولاجان! با تمام وجود میگوییم که شما را از جانِ خود عزیزتر میداریم؛ و هرچه بیشتر شما را میشناسیم، بیشتر دوستتان داریم. از شما تمنّا داریم دعاگوی ما باشید؛ تا رزق محبتمان افزون شود و رزق رجوعمان فزونی یابد. میخواهیم در تمام طول عمر، با عافیت و سرور، به شما مراجعه کنیم.
میخواهیم آنگونه پاک و وارسته زندگی کنیم که شما با افتخار بفرمایید: «إِنَّ إِلَینَا إِیابَهُمْ».
و ما نیز با افتخار عرض کنیم: «وَ إِیابُ الْخَلْقِ إِلَیكُمْ وَ حِسَابُهُمْ عَلَیكُمْ، فَصْلُ الْخِطَابِ عِنْدَكُم».
تاریخ جلسه:1403/2/22 ـ جلسه 13
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. کافی، ج١، ص۴۵.
[2]. سوره مائده، آیه 27.
[3]. سوره غافر، آیه 52.
[4]. سوره انشقاق، آیه 9.
[5]. سوره مطففین، آیه 24.
[6]. سوره یوسف، آیه 62.
[7]. روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط – القديمة)، ج۲، ص: ۲۹۶.
[8]. بحارالأنوار، ج ۳۹، ص ۲۴۵.
[9]. الکافی، ج ۲۵، ص ۳۸۵.
[10]. عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۲۲۸.