شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

 لزوم شناخت حضرات معصومین

 

لازم است که تا حدودی با زندگی حضرات معصومین علیهم‌السلام آشنا بشویم؛ چرا که ذکر فضائل حضرات و خاطرات‌شان عبادت محسوب می‌شود. براساس این ضرورت در ایام شهادت امام کاظم علیه‌السلام به ذکر برخی از فضائل حضرت می‌پردازیم.

 

چرا باب‌الحوائج؟

 

به امام موسی‌بن‌جعفرعلیه‌السلام لقب «باب‌الحوائج» داده‌اند؛ به همین جهت معتقدیم اگر برای حاجتی به حضرت توسل داشته باشیم چنانچه مصلحت بدانند، برآورده می‌شود. هر یک از ائمه معصومین علیهم‌السلام، به اذن حق جلوۀ خاصی از اسماء و صفات الهی هستند. برخی جلوۀ نام «رزّاق»، برخی جلوۀ نام «جواد» و برخی دیگر جلوۀ نام «منوّر» خدای سبحان‌اند. در گرفتاری‌ها توصیه می‌شود اگر به خانۀ موسی‌بن‌جعفر بروید، دست خالی باز نمی‌گردید؛ به همین جهت این خانه «باب‌الحوائج» و «باب‌المراد» نامیده شده است.

 

تاثیر شناخت امام موسی کاظم علیه‌السلام

 

معتقدیم ذکر نام موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام برای آزاد شدن اعجاز می‌کند. زندانی‌ها با مشاهدۀ فضائل حضرت و توسل به ایشان، از زندان آزاد می‌شدند. با نگاهی عمیق به خود، در می‌یابیم ما هم زندانی هستیم؛ زندان ما نفس و هوای نفس ماست. ناخودآگاه تحت اسارت هوای نفس درآمدیم، گرچه خودمان احساس آزادی و آزادگی می‌کنیم. برای رهایی از زندان نفس امّاره و پیوستن به عبودیّت، نیازمند توسل به باب‌الحوائج هستیم.

یاد «باب‌الحوائج» در آزاد کردن اسرا نقش به‌سزایی دارد. ما هم زندانی قفس نفس اماره‌ایم و چنین قفسی سزای ما نیست.

چنین قفس نه سزای من خوش الحانی است

زندانی، از دربندبودن خود بسیار متأثر و ناراحت است؛ اما ما زندانی‌ای هستیم که احساس زندانی بودن نداریم؛ این بی‌احساسی و بی‌دردی، به‌نوعی شکنجه و زجر است که می‌توان آن را زنگ خطری  دانست.

 

القاب امام موسی کاظم علیه‌السلام

 

حَلیفِ السُّجود طَویلاً

 

گاهی اوقات از صبح تا شب، حضرت فقط سجده‌های طولانی داشتند. ذکر سجدۀ  حضرت هم «عَظُمَ الذَّنبُ مِن عَبدِک فَلیَحسُنِ العفوُ مِن عِندک» بود. از آنجا که حضرت خود را مصون از وساوس نفس امّاره نمی‌دانست، دائماً سر به سجده می‌سائید و می‌فرمود: «خدایا! گناه بندۀ تو خیلی بزرگ شده، پس شایسته است که از جانب تو مورد عفو قرار گیرد.» حتی ائمه‌ای که معصوم‌اند، یک لحظه احساس آزادی از بند هوای‌نفس و قفس نفس را نداشتند؛ به همین جهت این چنین به درگاه خدا می‌نالیدند و از خدای سبحان درخواست عفو داشتند.

 

کرامات امام موسی کاظم علیه السلام

 

امام موسی کاظم علیه السلام بنا به روایتی هفت سال و بنا به روایتی چهارده سال در زندان بود. وقتی هارون شکنجه‌های جسمانی به حضرت را بی‌تأثیر می‌بیند و مشاهده می‌کند که این آزارها، در عبودیّت و آزادگی و اظهار تذلّل حضرت به خدای سبحان تأثیری ندارد، تصمیم می‌گیرد به شکنجۀ روحی حضرت بپردازد؛ به همین جهت زن رقاصه‌ای را خدمت حضرت می‌آورد تا بوسیلۀ او، فکر حضرت را از عبودیّت منحرف کند. اما زن رقاصه مشاهده می‌کند که حرکات لهو و بیهودۀ او اندک تأثیری در حضرت، ندارد. و اظهار عبودیّت و عبادت‌های حضرت چنان تأثیری در او نهاد که در کنار حضرت به عبادت مشغول شد. از او سوال می‌کنند: چگونه شد که این همه دچار تغییر شدی؟! در پاسخ می‌گوید: «با قرار گرفتن در کنار حضرت، راه را از بی‌راهه تشخیص دادم!»

به موسی‌بن‌جعفر عرض می‌کنیم: ما اهل لهو ولعب و … نیستیم؛ اما می‌خواهیم با لطف و رحمت شما به اذن حق، از این بیهودگی و غفلت رها شویم و به بندگی خالصانه در محضر حق بپردازیم.

 

راه تغییردرمحضرحضرات معصومین علیهم‌السلام

 

حدیث کسا معجزه می‌کند. در حدیث کساء ملاحظه می‌کنید پیامبر، امیرالمومنین، امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام در بدو ورود حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را ملاقات می‌کنند. بایستی برای استشمام بوی خوش حضرات معصومین علیهم‌السلام، عرض ارادت به ساحت قدسی حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها داشته باشیم.

دست از طلب ندارم تا کام من برآید             یا جان رسد به جانان یا جان زتن درآید

در تمام مصیبت‌ها عنایت ویژه را از حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بخواهید. در تمام مشکلات نام حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را بر زبان بیاورید؛ چون این نام عصمت می‌آورد و موجب تطهیر می‌شود. یکی از بزرگان معتقد است چون حضرت زهرا عصمت‌الله عالم است و تطهیر و پاکی کل عالم از طریق حضرت است؛ پس برای تطهیر و پاک شدن نیازمند ارتباط با این بانوی بزرگواریم.

 

ثمرۀ رعایت حدود و حقوق الهی

 

شیعیان نیشابور در زمان امامت امام کاظم علیه‌السلام جمع شدند و شخصی به نام محمّدبن‌علی نیشابوری، معروف به ابوجعفر خراسانی را انتخاب کردند تا به مدینه برود و حقوق شرعی و هدایای شیعیان آن سرزمین را خدمت امام هفتم تقدیم کند.

آنها سی‌هزار دینار، پنجاه‌هزار درهم، مقداری جامه و پارچه را به همراه دفتری مُهر و موم شده که در آن هفتاد ورق که در هر یک صورت مسئله‌ای شرعی نوشته شده بود، به او سپردند و به وی گفتند: «هر گاه خدمت امام رسیدی، سؤالات و دفتر را به آن حضرت تسلیم کن و فردا صبح آن‌ها را بازپس گیر. اگر دیدی مُهر و مُومِ دفتر شکسته نشده است، خودت مُهر آنها را بشکن و ببین که آیا امام بدون شکستن مُهر و مُوم، پاسخ سؤالات را داده است یا خیر؟ اگر پاسخ آن‌ها را بدون شکستِ مُهر و موم دفتر، داده و نوشته است، بدان که او همان امام است و ایشان شایستۀ اخذ اموال است، و گرنه اموال را به ما برگردان.»

شیعیان خراسان با این آزمون می‌خواستند امام حقیقی را بشناسند و به او یقیین کنند و بدین وسیله فریب مدّعیان دروغین امامت را نخورند. در هنگام حرکت نمایندۀ نیشابوریان بانوی بزرگواری به نام «شطیطه» که از پارسایان و زاهدان زمان خود بود، به نزد او آمد، مبلغ یک درهم به همراه یک قطعه پارچه به او داد و گفت: «ای اباجعفر! در حالِ من، از حقِّ امام، این مقدار تعلّق گرفته است، این را خدمت امام برسان.» محمّدبن‌علی نیشابوری به او گفت: «من خجالت می‌کشم که این وَجه ناقابل را خدمت امام دهم!» شطیطه گفت: «خداوند از حق خجالت نمی‌کشد» آنچه بر ذمّة من است، همین است. می‌خواهم در حالی خدا را ملاقات کنم که چیزی از حقِّ امام، در گردن من نباشد.»

نمایندۀ نیشابوریان وجه اندک شطیطه را گرفت و به مدینه رفت. در آنجا پس از امتحانِ عبدالله اَفْطح» [پسر امام صادق و مدّعی امامت پس از وی] دانست که او شایستگی مقام امامت را ندارد، لذا نومیدانه از خانۀ او بیرون آمد، در این هنگام کودکی او را به خانۀ امام کاظم علیه‌السلام هدایت کرد. تا چشم حضرت بر او افتاد فرمود: «ای اباجعفر! چرا ناامید هستی؟! به من روی کن که حجّت و ولّیِ خدا هستم. من سؤالات شما را دیروز جواب دادم، آنها را نزد من بیاور. همچنین درهمِ شطیطه را بیاور».

علی‌بن‌محمّد نیشابوری می‌گوید: «از سخنان و نشانه‌هایِ درستِ امام حیران شدم و فرمانِ او را انجام دادم. امام یک درهم و پارچۀ شطیطه را گرفت و مابقی اموال را برگرداند و روی به من کرد و فرمود: «انّ اللّهَ لا یَستَحی مِنَ الحَقّ» ای اباجعفر! سلام مرا به شطیطه برسان و این کیسۀ پول را ـ که چهل درهم در آن است و همچنین این قطعه پارچه را که قطعه‌ای از کفن من است به او بده و بگو آن را کفن خود قرار دهد که پنبۀ این پارچه از مزرعۀ خود ماست و خواهرم آن را رشته است. ضمناً به شطیطه بگو: از هنگام وصول پول و پارچۀ کفن، نوزده روز بیشتر زنده نیستی، شانزده درهم از چهل درهم اهدایی را برای خود خرج کن و بیست و چهار درهم آن را جهت صدقه و تجهیز و تکفین خود نگاه دار و به او بگو من بر جنازۀ او نماز خواهم گذارد.!» سپس فرمود: «این اموال را به صاحبانشان برگردان و مُهر سؤالات را بگشای و ببین آیا جواب سؤالات را پیش از دیدن آنها داده‌ایم یا خیر»؟!

محمد بن علی نیشابوری می گوید: «به مُهرها نگاه کردم، آنها را دست نخورده دیدم و بعد از شکستِ مُهر و موم، دیدم پاسخ سؤالات داده شده است».

هنگامی که نمایندۀ نیشابوریان به خراسان بازگشت با تعجب دید کسانی که امام، اموالشان را نپذیرفته به مذهب «فَطحیّه» وارد شده‌اند؛ امّا شطیطه همچنان بر مذهب حقّ خود باقی مانده است. سلام حضرت را به او رسانید و کیسۀ پول و پارچۀ کفن را به وی تقدیم کرد و همان طور که امام فرموده بود، پس از نوزده روز از دنیا رفت.

چون شطیطه درگذشت، امام در حالی که سوار بر شتر بود به نیشابور وارد شد و بر پیکر او نماز گذارد و به هنگامِ بازگشت، این بشارت شیرین و مژدۀ دلنشین را به همۀ شیعیان در همۀ عصرها و نسل ها داد که:

«من و امامانِ نظیرِ من باید و ناگزیر بر جنازه‌های شما حاضر شویم، در هر جا که از دنیا بروید، پس تقوای خدا را در خود حفظ کنید.»[1]

 

درایت در روایت:

  1. راهِ کسب رضایت خدا و امام زمان، رعایت حدود و حقوق الهی است.
  2. امام کاظم علیه‌السلام یک درهم شطیطه را بر سی‌هزار دینار و پنجاه‌هزار درهم افرادِ بی‌بهره از ولایت ترجیح داد و تنها وجه اندکِ او را پذیرفت؛ این مطلب یعنی در آموزه‌های دینی، اصل بر کیفیّت عمل است نه کمیّت.
  3. آنچه باعث می‌شود، بانو شطیطه به این مقام برسد که امام معصوم قطعه‌ای از پارچۀ کفن خود را به او ببخشد و از مدینه به نیشابور آید و بر او نماز ‌گذارد، التزام این بانوی بزرگوار به پرداخت حقوقِ شرعی خود است که از کم بودن آن هم خجالت نمی‌کشید و از سرزنشِ سرزنش کنندگان پروایی نداشت.

 

آمادگی برای مرگ

 

روزی امام کاظم علیه‌السلام  از قبرستانی عبور می‌کرد و جنازه‌ای را در حال دفن مشاهده کرد، خود را به بالای قبر او رساند و فرمود:

«اِخوانِی لِمِثلِ هذا فَاعدُّوا»[2]

«برادران من! از برای مثل اين مکان تهيه ببينيد و آماده شويد.»

مطمئن نباشیم که فردایی است، شاید نباشد. اگر حق‌الله، مانند نماز و روزه و حجی به گردن داریم، نباید نسبت به آن‌ها بی‌تفاوت باشیم و به ادای حقوق الهی که از ما فوت شده است، اقدام کنیم. اگر هم حق‌الناسی بر گردن داریم، فوراً در صدد جبران آن بر آییم که اگر چنین شد دیگر برای ما فرقی ندارد که چه زمانی مرگ فرا برسد. در جبران حقوق گذشته، هم حق‌الله اهمیت دارد، هم حق‌الناس.

 

استفادۀ مفید از عمر

 

در روایت دیگری حضرت می‌فرماید:

«مَنِ اِسْتَوَى يَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ وَ مَنْ كَانَ آخِرُ يَوْمَيْهِ شَرَّهُمَا فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفِ اَلزِّيَادَةَ فِي نَفْسِهِ فَهُوَ فِي اَلنُّقْصَانِ وَ مَنْ كَانَ إِلَى اَلنُّقْصَانِ فَالْمَوْتُ خَيْرٌ لَهُ مِنَ اَلْحَيَاةِ»[3]

«هر كه دو روز او مساوى باشد؛ پس او مغبون است، و هر كه آخر دو روزش بدترين باشد پس او ملعون است و هر كه نداند زيادتى در نفس او پس او در نقصان است، و هر كه در نقصان است پس مرگ او را بهتر است از حيات.»

بنابر فرمودۀ حضرت، چنین فردی تمامی سرمایه‌اش را از دست داده است.  بدتر از آن این است که امروز ما بدتر از دیروزمان باشد! با توجه به این فرمایش حضرت، ضرورت دعای مکارم‌الاخلاق را بیش از پیش احساس می‌کنیم:

«و عَمِّرْنی ما كانَ‌ عُمری‌ بِذْلَةً في طاعَتِكَ، فإذا كانَ عُمری مَرتَعاً لِلشَّيطانِ فَاقبِضْنی إلَيكَ قَبْلَ أَنْ يَسْبِقَ مَقْتُكَ إِلَيَّ، أَوْ يَسْتَحْكِمَ غَضَبُكَ عَلَيَّ»[4]

«بارالها! عمر مرا تا زمانی که صَرف طاعت تو شود طولانی کن و هرگاه عمرم چراگاه شیطان شود، جانم را بگیر و به سوی خود ببر پیش از آن که دشمنی تو به سوی من شتابد یا خشم تو بر من استوار گردد.»

 

 

تاریخ جلسه: 1371.10.28

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1] . موسوی اصفهانی، مکیال‌المکارم، ج 1، ص 118 ـ 120

[2] . مستدرک الوسائل، ج 2، ص 465، باب 74، حديث 15.

[3] . كشف الغمة،  ج۲، ص۲۵۲

[4] . فرازی از دعای مکارم‌الاخلاق

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *