نمی از یم فضایل امیرالمؤمنین (ع) ـ بخش اول

مقدمه

 

حضور در مجلس ذكر مناقب حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام توفیقی است كه از ناحیه حضرت ولی عصر نصیب انسان می‌شود، گرچه این آموزه‌ها جرعه‌ای باشد از دریای بیكران علوی.

آب دریا را اگر نتوان كشید

هم به قدر تشنگی باید چشید

دوری از حقیقت معرفت علوی امری دور از انتظار نیست، چرا كه او جلوه كامل خداوند سبحان است
پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرمایند:

«مَا عَرَفَكَ‏ حَقَ‏ مَعْرِفَتِكَ‏ غَيْرُ اللَّهِ وَ غَيْرِي»[1]

و در جایی دیگر می‌فرمایند:

«لا یعرفك إلا الله و أنا»[2]

و با استناد به آیه «لا یمَسُّهُ‏ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون‏»[3] تطهیری نسبی برای این معرفت لازم است.

یكی از علمای اهل سنت به نام آلوسی كه بر عقاید خود نیز تعصب خاصی دارد در كتاب خود چنین نقل می‌كند:جای تعجب نیست كه علی در كعبه متولد شده است واین مدحی است از جانب خداوند برای علی، چگونه است كه علی قبله مؤمنین شده است؟، سبحان الله منزه است آن خدایی كه همه چیز را در جای خود قرار می‌دهد، محل این ولادت كعبه است و این اعلامی الهی است كه قبله همان وجود مقدس حضرت امیر علیه‌السلام است.

 

نمی از یم فضائل حضرت علی علیه‌السلام:

 

نماز خالصانه

 

در روایتی آمده است: به حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌و‌آله دو شتر هدیه داده بودند، حضرت به اصحاب خود رو كرده و فرمودند: آیا كسی در میان شما هست كه دو ركعت نماز خالصانه بخواند و من یكی از این شترها را به او هدیه دهم؟

حضرت علی علیه‌السلام اعلام آمادگی كرد و مشغول نماز شد، و بقیه خاموش بودند.

جبرئیل بر حضرت نازل شد و بعد از ارسال سلام خداوند به حضرت عرضه داشت: یكی از شترها را به علی واگذار .

پیامبر پاسخ دادند: ولی من احساس كردم علی در بین نماز به یك امر دنیوی مشغول شده است و در فكر تصاحب شتر فربه‌تر بود.

جبرئیل عرض كرد: او در فكر صدقه دادن این شتر است و از این رو شتر فربه را در نظر داشت كه صدقه بیشتری را در راه خدا بدهد.

 

نماز خاشعانه

 

یكی از یاران امام می‌گوید: روزی در مسجد النبی دیدم  حضرت علی علیه‌السلام مشغول نماز است، بعد از مدتی به سجده رفت و دیگر صدایی از او شنیده نمی‌شد، زمان زیادی سپری شد و علی علیه‌السلام در همان حال باقی مانده بود، با عجله به سوی خانه حضرت رفتم تا به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها خبر در گذشت علی علیه‌السلام را اعلام كنم. ایشان فرمودند این بیهوشی به دلیل شدت ترس از خدا است و حاكی از شدت خشیت او در برابر عظمت خداوند سبحان است .

آری ، او كه مدعی خالصانه‌ترین عبادت است و شاگردی نمونه در مدرسه بندگی می‌باشد، در مقام خشیت، از ادراك عظمت خداوند تا جایی پیش می‌رود كه گویی جان داده است.

مولای من! ذكر مناقب شما عبادت است[4]  و ما در اینجا ملتماسانه توفیق به جا آوردن دو ركعت نماز مانند نمازهای شما را داریم اگرچه در طول عمرمان یك بار حاصل شود و می‌دانیم  چنین امری با پناهندگی به ساحت قدسی ولایی شما ممكن خواهد شد.

 

طریق قرب

 

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند:

تقرب ملائك به خداوند سبحان با نزدیك شدن به حضرت امیرالمؤمنین حاصل می‌شود.[5]

ملائك دارای وظیفه‌ای مشخص هستند و درجاتی متفاوت دارند و با اعلام محبت به امیر‌المؤمنین علیه‌السلام قرب خاصی را به دست می‌آورند؛ بدین معنا كه مقربین نیز برای تقرب بیشتر نیازمند تمسك به دامان علی را دارند تا از شدت قرب او بهره‌مند شوند.

 

كرامت در اوج قدرت

 

جنگ صفین حدود دو ماه به طول انجامید، به دستور عمر و عاص برای مدتی آب را بر لشكریان امیر بستند،

روزی عمرو عاص به معاویه پیشنهاد می‌دهد برای اطلاع از وضعیت سپاه علی با لباس بصریون و به طور ناشناس به دیدار علی بروند،

پس به سوی سپاه امام حركت كردند و با صدای مبدل به مالك اشتر كه محافظ خیمه امام بود، گفتند: به مولای خود بگو دو نفر از اهالی بصره به ملاقاتشان آمده‌اند.

امام آن دو را به حضور پذیرفتند و وقتی داخل شدند فرمودند من كه شما را می‌شناسم نقاب از چهره خود بر دارید،

مدتی به سؤال و جواب گذشت و آن دو قصد عزیمت كردند، امام از مالك خواستند آن دو را بدون اینكه سخنی با ایشان بگوید به سپاه معاویه برساند،

بعد از مراجعت مالك ، حضرت سؤال كردند آیا آنها را شناختی ؟ مالك پاسخ منفی داد.

حضرت فرمودند : معاویه و عمر و عاص بودند، مالك با تعجب به امام گفت: آنها در چنگ ما بودند چرا نفرمودید تا گردنشان را بزنم؟ امام فرمودند: ما هر گز متعرض مهمان نمی‌شویم!!

 

عنایت ولی

 

روزی جوانی خدمت حضرت علی علیه‌السلام رسید و اعلام كرد كه مرتكب عمل لواط شده و اكنون پشیمان شده است و به جهت ترس از عذاب الهی اكنون آماده مجازات است.

حضرت حرف او را نشنیده گرفتند و فرمودند: صفرا برتو چیره گشته، به خانه خود برگرد.

جوان كه مصر به تحمل مجازات بود سه بار درخواست خود را اعلام كرد و حضرت هر بار او را به غلبه صفرا هشدار دادند،

وقتی حضرت اصرار جوان را ملاحظه كردند فرمودند: طبق دستور پیامبر برای تو سه مجازات در نظر گرفته شده كه مخیر به انتخاب آنها هستی؛اول گردن زدن، دوم پرتاب از كوه، سوم زنده وارد كردن در آتش.

جوان پرسید كدام یك سخت‌تر است؟حضرت فرمودند سوختن در آتش. جوان همان را انتخاب كرد تا در قیامت آسوده باشد،

به دستور حضرت گودالی فراهم شد و داخل آن را اتش روشن كردند، جوان نمازی خواند و پس از اقرار به گناه و توبه از درگاه خدا طلب آمرزش ابدی كرد، حضرت شروع به گریستن كردند و به دنبال حضرت حضار نیز گریستند و حضرت فرمودند اكنون ملائك نیز می‌گریند و به جوان گفتند خداوند توبه تو را پذیرفت برخیز ودیگر چنین كارهایی را انجام نده.

در چنین مواردی امام مخیر است كه حد را جاری كند یا توبه را بپذیرد.[6]

 

درایتی در روایت

نگاهی به روایت ذكر شده و درایتی در برخورد حضرت با این جوان نشان می‌دهد:

اولاًّ به راحتی اقرار فرد به گناه را نپذیرفتند و تا حد امكان سعی بر عدم مجازات دنیوی او داشتند.

ثانیاً انتخاب نوع مجازات را به عهده فرد قرار دادند.

ثالثاً در تمامی لحظات شرایط توبه را برای فرد مهیا كردند. گریستن امام و یارانش فیض عظیمی را بر او وارد می‌كند تا از اشد مجازات دنیوی رها شده و با عنایت ولایی حضرت توبه‌اش مورد پذیرش قرار می‌گیرد.

آری پناهندگی به ساحت قدسی علوی توفیق توبه مقبوله را نصیب بندگان می‌كند و شاید این همان رمز شبهای قدر است كه با لباس سیاه در ماتم علی و قرار دادن قرآن بر روی سر و قسم به نام او و فرزندانش «بِعَلیٍ بِعَلیٍ بِعَلی» سر می‌دهیم و امید آمرزش حتمی را از درگاه خداوند سبحان داریم.

 

صله علوی

 

یكی از علما كه طبع شعری هم داشت چنین نقل می‌كند:

در كنار ضریح حضرت نشسته بودم كه دیدم مردی عامی وارد شد، خود را به كنار مرقد حضرت رساند و گفت:

شمع سازم از برایت یا امیرالمؤمنین 

قد این گلدسته هایت یا امیر المؤمنین

همان لحظه لوستری از سقف بر دامن شاعر افتاد و گفت این از طرف حضرت بود برای من و لوستر را به تولیت داد تا دوباره آن را در جای خود نصب كنند. بعد از نصب بار دیگر لوستر در دامن همان فرد افتاد، از جانب تولیت حرم به آن مرد گفتند این هدیه‌ای است از جانب حضرت برای تو. ما به میزان ارزش آن به شما مبلغی را نقدا اهدا می‌كنیم. من كه این صحنه را دیدم با خود اندیشیدم، وقتی حضرت برای یك بیت با این ضعف در ساختار چنین صله‌ای می‌دهند با قصیده های من چه می‌كنند؟!
فردای ان روز قصیده ای را نوشتم و یك لوستر قیمتی را انتخاب كردم و در زیر آ ن شروع به خواندن كردم و هرچه انتظار كشیدم توفیقی حاصل نشد. سه شب متوالی چنین كردم ولی از صله خبری نبود، با دلی آزرده به حضرت رو كردم و گفتم : داماد پیامبری و فاتح خیبر و… ولی قربانتان شوم طبع شعری خوبی ندارید كه مرا دست خالی گذاشتید.

شب هنگام در عالم خواب حضرت را ملاقات كردم كه فرمودند آن شاعر خالصانه برای من سروده بود ولی تو به جهت دریافت صله سروده بودی، ولی ما عادت به دست خالی رد كردن كسی نداریم. درعالم خواب به من آدرس یك فرد هندی ثروتمند را دادند و فرمودند به خانه او برو و به ایشان بگو : به آسمان رود و كار آفتاب كند

طبق آنچه در خواب دیده بودم عمل كردم ، صاحب خانه به محض شنیدن مصرع من ، مرا بسیار حرمت گذاشت و پاداش فراوان داد و دخترش را نیز به عقد من در آورد. چرا كه او یك مصرع سروده بود و از ادامه مصرع بعدی عاجز بود و نذر كرده بود به آن كس كه بهترین مصرع را به او متذكر شود علاوه بر مال فراوان دخترش را نیز هدیه كند. بدین صورت بیت آن شاعر با مصرعی ازجانب حضرت كامل شده بود.

به ذره گر نظر لطف بوتراب كند 

به آسمان رود و كار آفتاب كند

مولای من!

از كودكی شنیده‌ام «از علی آموز اخلاص عمل»، و اینك از تو طلب اخلاص می‌كنم ، خلاصی از خودم و حتی از نیكی‌هایم تا آنچه كردم در نظرم بزرگ نیاید، می‌دانم كه لیاقت این درخواست را ندارم، ولی این را هم می‌دانم كه در این منزل جلوه‌گری ولایت اهمیت دارد نه لیاقت بنده.

 

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 

 


[1] بحارالأنوار، ج39، ص84

[2]  روضه المتقين مجلسي جلد 13، صفحه ٢٧٣

[3]  سوره مبارکه واقعه، آیه 79

[4]  بحار الانوار مجلسی، جلد 36، صفحه ٣٧٠

[5]  امالي شيخ صدوق، مجلس ٣٦

[6]  مرآت العقول ، مجلسی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *