تأثیر متقابل اعضای خانواده بر یکدیگر
1. تأثیر فرزندان بر والدین
امیرالمؤمنین علیهالسلام در حکمت 444 نهجالبلاغه میفرماید:
«مَازَالَ الزُّبَیرُ رَجُلًا مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ حَتَّى نَشَأَ ابْنُهُ الْمَشْئُومُ عَبْدُ اللَّهِ»،
«همواره زبیر مردى از (خویشان) ما اهل بیت بود تا وقتى كه پسر شوم او عبد اللّه پدید آمد.»
حضرت در این حکمت اشاره میکند که زبیر آن چنان به ما نزدیک بود گویی از اهل بیت بود. زبیر صاحب سِرّ بود تا جایی که در تشیع جنازۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها که تعداد اندکی حاضر بودند، حضور داشت. او جزو کسانی بود که در پیروزی جنگ جمل (اولین جنگ بعد از به حکومت رسیدن امیرالمؤمنین)، نقش بهسزایی داشت؛ اما زمانی که فرزند شوم او، به جوانی رسید موجب جدایی پدرش از اهل بیت شد تا حدی که به روی حضرت شمشیر کشید. عبدالله بن زبیر نه تنها پدر را از آن جایگاه اعلی جدا کرد، بلکه چنان تأثیری بر او گذاشت که زبیر جزو دشمنان امام قرار گرفت.
از لسان امیرالمؤمنین در بحث بررسی ساختار خانواده میآموزیم که والدین از تأثیر منفی فرزندان آسودهخاطر نباشند و گمان نکنند به دلیل سن بیشتر، فرزندان نمیتوانند بر اعتقادات پدر و مادر خلل ایجاد کنند. حضرت میفرماید این واقعیت در تاریخ اتفاق افتاده و فردی از اوج عزت به حضیض ذلت کشیده شده است.
2.تأثیر والدین بر فرزندان
امیرالمؤمنین در فرازی از خطبۀ 19 نهج البلاغه[مرحوم فیضالاسلام] میفرماید:
«مَا یدْرِیكَ مَا عَلَی مِمَّا لِی عَلَیكَ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ اللَّاعِنِینَ حَائِكُ ابْنُ حَائِكٍ مُنَافِقُ ابْنُ كَافِرٍ»
در این خطبه که از نظر زمانی بعد از جنگ صفین ایراد شده است، حضرت به اشعث بن قیس اشاره دارد. حضرت در كوفه، بالاى منبر خطبه خواند و در ضمن بیاناتش سخنى فرمود. اشعث به سخنان حضرت اعتراض کرد و گفت: این اتفاقی که افتاده به ضرر توست، نه به نفع تو. در این هنگام امام، به اشعث نگاه کرد و خطاب به او فرمود:«تو چه میفهمی که چه چیز به نفع من است و چه چیز به ضرر من؟! پس لعنت خدا و لعنتِ لعنتكنندگان بر تو باد.» در ادامه حضرت به پدر اشعث اشاره میکند و میفرماید:« تو نیز همانند پدرت بافنده هستی و همانطور که پدرت کافر بود تو نیز منافق هستی.» تعبیر حضرت به پارچهبافی، یعنی اشعث و پدرش اهل خیالبافی هستند و اهل تفکر صحیح نیستند. حضرت به تأثیر پدر بر پسر اشاره دارد که چنین پسری از وجود چنان پدری است.
در بررسی ساختار خانواده به تأثیرگذاری اعضای خانواده نسبت به یکدیگر در هر سن و سالی پی میبریم؛ بنابراین، همواره پناهندگی خاصی به خدای سبحان لازم است تا از تأثیر منفی اعضای خانواده در امان بمانیم.
اهمیت کرامت نفس
اگر بخواهیم در خانواده سلامت زندگی کنیم، باید کرامت نفس داشته باشیم. حضرت در حکمت 441 نهج البلاغه میفرماید:
«مَنْ كَرُمَتْ عَلَیهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَیهِ شَهَوَاتُهُ»
«هر كس نفساش كریم و بزرگوار شد،شهوتهایش نزد او خوار مىشود.»
ما در خانواده دائمأ دغدغۀ اکرام همسر، والدین و فرزندان و… را داریم؛ اما اکرام خود را ضروری نمیدانیم، در صورتی که برای مؤثر بودن لازم است ابتدا خودمان کرامت نفس داشته باشیم، در این صورت خواستههای نفسانی در نظرمان بیارزش شده و میتوانیم شهوات خود را کنترل کنیم. گاهی اوقات در خانواده، از بعضی خواستههای مشروع خود مانند استراحت صرفنظر میکنیم؛ اما چون این کار به چشم ما بزرگ میآید بر دیگران منّت میگذاریم که: من به خاطر تو از خواستۀ مشروع خود گذشتم!
حضرت میفرماید: وقتی کسی خودش را اکرام کرد و به عبارتی، تحویل گرفت، شهواتش در نظر او ناچیز میشود. ما باید شهوتهای مشروع خود را بهگونهای کنترل کنیم که باعث منّت گذاشتن بر دیگران نشود. گاهی خدماتی که به خانواده میدهیم منجر به محدود شدن خواستههایمان میشود؛ اما این امر نباید با منّت همراه باشد؛ چون در واقع خدمت به خودمان است. چنان کرامت نفسی در ما ظهور کرده است که کار خود را مهم نمیپنداریم و بابتش منّتی هم بر دیگران نمیگذاریم. برای مثال کنترل شهوت خرید، سفر یا حاضر جواب بودن، لطف الهی است که شامل حال ما شده است. وقتی خدا ما را «کریمالنفس» میکند، به راحتی و سهولت میتوانیم از خواستههای مشروع خود بگذریم.
3. جزئینگری ممنوع
همۀ ما میخواهیم اعضای خانواده از یکدیگر راضی باشند و هر کاری از دستمان برمیآید انجام میدهیم تا خانوادهای سالم داشته باشیم؛ اما در نهایت اینگونه نمیشود؛ دلیل این امر جزئینگری ما در خانواده است. به عبارت دیگر گرفتاریهایی که در زندگی برای ما رخ میدهد در نظرمان خیلی مهم و بزرگ جلوه میکند در حالیکه راه صحیح آن است که نگاهمان به گرفتاریها و غصّهها زیبا باشد و به جای بزرگنمایی غصّه، بگوییم شادی در راه است و غصه را مقدمهای برای شادی بدانیم.
امام علی علیهالسلام در حکمت 440 نهج البلاغه میفرماید:
« مَنْ عَظَّمَ صِغَارَ الْمَصَائِبِ ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِكِبَارِهَا»
«هر كس مصائب و اندوههای كوچك را بزرگ شمارد خداوند او را به بزرگهای آنها گرفتارمیکند.»
بزرگ شمردن اندوه كوچك دلیل بر راضى نبودن به قضا و قدر الهى است كه مستلزم مستعدّ بودن براى فزونى بلا و اندوه است؛ ولى اگر آدمى بر مصیبت و اندوهى كه پیش مىآید خدا را سپاسگزار باشد، براى دفع آن آماده میشود.
اصلاح نگرش
خداوند سبحان قوانینی دارد که برای همه لازمالاجرا است و تبعیضی در اجرای آنها نیست. گاهی اوقات در خانواده گرفتاری پیش میآید و ما با وجود تلاشهای زیاد، به مطلوب نمیرسیم و آرامش ذهنی که انتظارش را داریم ایجاد نمیشود. حضرت میفرماید علت، مربوط به نگرش ماست؛ زیرا مشکلات در زندگی به نظرمان بزرگ جلوه کرده است طوری که تصور میکنیم همۀ زندگی ما را درگیر کرده است. اگر در نگاه ما، مشکلات در خانواده بزرگ جلوه کند، قانون خدا این است که مشکل بزرگتری را در زندگی پیش میآورد. در مشکلات و گرفتاریها باید نگرشمان این گونه باشد که این مشکل مربوط به بخشی از زندگی است و مابقی زندگی از سلامت خاص برخوردار است. اگر مصیبت را گسترده کنیم، نتیجهاش افسردگی است که بیماری رایج این روزهاست و متأسفانه در بین مسلمانها و متدینین بسیار زیاد است. راه حل این است که با اعتماد و توکل بر حول و قوۀ الهی، از خداوند سبحان فکر صحیح را طلب کنیم تا مشکل مرتفع شود و به کل زندگی ما سرایت نکند. هنگام رویش برگِ تازه در درخت، آن را تکان میدهند تا برگهای زرد از درخت جدا شود و برگِ سبز رشد کند. به قول مولوی، غصّه ها، ریزشِ برگِ زرد است تا برگِ سبزِ شادی رشد کند.
مثلاً گاهی دستمان درد میکند و ما کارها را مطلقاً تعطیل میکنیم در صورتیکه نگرش صحیح میگوید از پاها یا از چشمها و گوشهایت استفاده کن. یا مثلأ مادری سرحال نیست، و دلیل این ناخوشی را بالا رفتن سنِ دخترش و تأخیر در ازدواج عنوان میکند؛ نگرش صحیح میگوید اولأ خیلیهای دیگر نیز این مشکل را دارند ثانیأ با نگاه واقعبینانه درمییابیم غصّهخوری مشکل را برطرف نمیکند. در نگاه زیبابین اذعان داریم که الحمدلله دخترم دارای سلامت جسم و روح است و مشکل به نظرمان ناچیز است؛ بنابراین اگر مشکلات را بزرگ حساب کنیم مصیبتِ بدتری ایجاد میشود؛ اما اگر در زندگی نگاه واقعبینانه داشته باشیم درمییابیم چه بسیار افرادی هستند که بابت هر نعمت ما حاضرند میلیاردها خرج کنند.
شرط ازدیاد نعمت
حضرت در حکمت 427 نهج البلاغه میفرماید:
«مَا كَانَ اللَّهُ لِیفْتَحَ عَلَى عَبْدٍ بَابَ الشُّكْرِ وَ یغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الزِّیادَةِ وَ لَا لِیفْتَحَ عَلَى عَبْدٍ بَابَ الدُّعَاءِ وَ یغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْإِجَابَةِ وَ لَا لِیفْتَحَ لِعَبْدٍ بَابَ التَّوْبَةِ وَ یغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْمَغْفِرَةِ»
«نمىشود كه خدا بر بنده درِ سپاسگزارى را بگشاید (امر به شكر فرماید) و درِ افزونى را به رویاش ببندد و درِ دعا و درخواست را بگشاید و در روا شدن را به رویاش ببندد و در توبه را بگشاید و درِ آمرزش را به رویاش ببندد.»
امیرالمؤمنین در این حکمت یکی دیگر از قوانین حتمی خدا را به ما متذکر میشود. در زندگی ما نعمات بسیاری وجود دارد که هر کدام نیازمند شُکر جداگانهای است. اگر در زندگی توفیق درک و دیدن این نعمات را داشته باشیم و شکر آن را به جا بیاوریم خداوند ازدیاد نعمات را در زندگی ما جاری میکند. اگر سعۀ صدر و ازدیاد نعمتی در زندگی مشاهده نمیکنیم، نباید فرافکنی داشته باشیم، بلکه خود ما مقصر هستیم که به جای نعمتبینی، مصیبتبین هستیم.
عوامل مفارقت بین اعضای خانواده
امیرالمؤمنین در حکمت 472 نهجالبلاغه میفرماید:
«إِذَا احْتَشَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ فَقَدْ فَارَقَهُ»
«هر گاه مؤمن برادر (دوست) خود را به خشم آورد پس با او جدائى کرده است.»
«احْتَشَمَ»، دارای دو معناست: 1. عصبانی کردن: اگر نزدیکان خود را عصبانی کنیم، آنها از ما جدا میشوند. به طوری که هم او از من و هم من از او جدا میشوم؛ 2. شرمنده کردن: وقتی مؤمنی دوستش را شرمنده کند حتما آهنگ جدایی از او را سر داده است. اساس در خانواده باید به گونهای باشد که افراد را شرمنده نکنیم. خشمگین کردن دیگران به شکلهای متفاوتی ظاهر میشود، مثلاً مدرک، مقام، توانایی، مال و … را به رُخ طرف مقابل میکشیم و او را تحقیر میکنیم. در خانوادۀ سالم، باید کمالات فرد مشاهده بشود. باور کنیم شرمنده کردن، باعث گسست در خانواده میشود.
گاهی اوقات ما فکر میکنیم اگر تعریف کسی را مقابل دیگران بکنیم، او شرمنده میشود؛ اما خداوند در سورۀ مبارکۀ انعام، اسامی چند پیامبر را ذکر میکند و به حضرت رسول که بالاترین مقام را نزد پیامبران دارد متذکر میشود که از پیامبران پیشین سنّتِ صحیح را بیاموزد؛ بنابراین در اینجا هدف شرمندگی و قیاس نیست، بلکه مشاهدۀ کمالات است. اگر در محیط خانواده به قصد شرمندگی، سخنی بگوییم مثلأ فرزندِ دیگران را به رخ فرزند خود بکشیم، این قیاس عامل گسست است و باعث جدایی ما از فرزندانمان میشود. فضای خانواده معبد است؛ ولی ما عبادت را در فضای دیگری جستجو میکنیم در حالی که همۀ خدمات ما در خانواده، به نوعی بندگی و عبادت محسوب میشود.
تاریخ جلسه: 95/5/12 ـ جلسه3
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»