تفسیر آیه 38 سوره نحل

تفسیر آیه 38 سوره نحل - موسسه علمیه السلطان علی بن موسی الرضا ع

خداوند در آیه 38 سوره نحل می‌فرماید:

 

«وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ بَلى‏ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»

 

«و با شديدترين نوع سوگندشان، به خدا سوگند ياد كردند كه هر كس مى‌ميرد خداوند او را برنخواهد انگيخت. آرى (رستاخيز مردگان) وعده حقّى است بر خداوند (وآن را وفا خواهد كرد) وليكن بيشتر مردم نمى‌دانند.»

 

انکار معاد و وعدۀ قطعی خداوند

 

کافران، با آنکه در شرک فرو رفته‌اند، با تأکید و سوگند به خدا ادعا می‌کنند که خداوند هرگز مردگان را زنده نخواهد کرد. حال آنکه چنین نیست؛ بلکه خداوند همۀ مردگان را دوباره زنده می‌کند، و این وعده‌ای قطعی و تخلف‌ناپذیر از سوی اوست؛ اما بیشتر مردم نمی‌دانند که زنده‌گرداندن مردگان برای قدرت الهی کاری دشوار نیست؛ همان‌گونه که خداوند پیش از این به انسان جان بخشید، پس از مرگ نیز بار دیگر جان را در کالبدشان می‌دمد.

 

دو سرانجام انسان در مواجهه با هدایت الهی

 

در چند آیۀ پیشین بیان شد که همۀ مردم، پس از آنکه خداوند برای هدایتشان پیامبران را فرستاد، به دو دسته تقسیم شدند:

دسته نخست، کسانی‌اند که با پذیرش هدایت پیامبران و اجتناب از طاغوت، بر فطرت و استعداد الهی خویش باقی ماندند؛ ازاین‌رو خداوند آنان را از پاداش هدایت بهره‌مند ساخت.

دسته دوم، کسانی‌اند که راهنمایی پیامبران را نپذیرفتند و با سوء‌اختیار خود، به‌تدریج استعداد فطری خویش را برای پذیرش هدایت از میان بردند. آنان با پیروی از هوا و هوس، گرفتار گناه شدند و از فطرت فاصله گرفتند؛ و خداوند نیز مجازاتشان را محروم ماندن از نعمت هدایت قرار داد.

 

تثبیت ضلالت و جهل نسبت به معاد

 

اگر انتخاب انسان، ضلالت باشد و او از این انتخاب پشیمان نشود و توبه نکند، خداوند وی را در همان حال که هست باقی می‌گذارد و ضلالتش را تثبیت می‌کند. البته خداوند هیچ‌کس را به پذیرش هدایت مجبور نمی‌سازد.

 

انکار قیامت و سوگند دروغ به نام خدا

 

پس از این مقدمه، گفتار خدای سبحان را بیان می‌کنیم؛ آنجا که می‌فرماید: گروهی از مردم نسبت به قیامت جاهل‌اند. آنان معاد و زنده شدن موجودات پس از مرگ را انکار می‌کنند و با تأکید و سوگند به اسم جلالۀ خداوند، به دروغ ادعا می‌کنند که قیامتی در کار نیست و زندگی، تنها همین زندگی دنیوی است؛ و موجودات پس از مرگ، بعث و زنده‌شدنی ندارند، بلکه با مرگ، همه‌چیز پایان می‌پذیرد.

در مقابل، خدای سبحان تصریح می‌فرماید که بعث و قیامت قطعاً وجود دارد و این وعده‌ای است بر عهدۀ خداوند که به‌طور حتم آن را تحقق خواهد بخشید؛ اما بیشتر مردم نسبت به بعث جاهل‌اند و دانشی در این‌باره ندارند. تعبیر «لَا يَعْلَمُونَ» ناظر به همین نادانی و بی‌خبری آنان از حقیقت معاد است.

 

لوازم حقیقی ایمان به قیامت

 

مفسری می‌فرماید: با نگاهی به ظاهر آیه می‌توان گفت اگر نخواهیم در شمار مخاطبان این آیه قرار گیریم، باید به وجود قیامت اقرار کنیم و بپذیریم که قیامتی هست و موقف‌ها و مراحل آن متفاوت است.

در زیارت آل یاسین شهادت می‌دهیم:

«وَ أَشْهَدُ أَنَّ النَّشْرَ حَقٌّ وَ الْبَعْثَ حَقٌ‏ وَ أَنَّ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِرْصَادَ حَقٌّ وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ»

«و شهادت می‌دهم روز نشر و برانگيختن مردگان حق است و صراط و ميزان حق است.»

اگر باور کنیم قیامتی وجود دارد، باید بپذیریم روزی را در پیش خواهیم داشت که در آن از ما پرسیده می‌شود: عمر خود را چگونه گذرانده‌ایم و مال خویش را در چه راهی مصرف کرده‌ایم. روزی فرا می‌رسد که حقیقت اعمال ما بر ما آشکار می‌شود و کردارمان در ترازوی عدل الهی سنجیده می‌شود.

 

آغاز قیامت انسان از دنیا

 

نکتۀ دیگری که باید به آن توجه داشت این است که قیامت هر انسان، از همین دنیا آغاز می‌شود؛ بدین معنا که انسان می‌داند عمل نادرست، او را در همین عالم بی‌قدر و سبک می‌سازد و عمل درست، به او ارزش و اعتبار می‌بخشد.

برای مثال، معصیت انسان را بی‌مقدار می‌کند، و در مقابل، طاعتی خالصانه که توفیق انجام آن نصیب انسان شده است، به او قیمتی حقیقی و منزلتی معنوی می‌بخشد.

 

جلوه‌های قیامت و صراط در دنیا

 

پذیرش قیامت به معنای قبول همۀ مواقف و مراحل آن است. قیامت هر انسان از همین دنیا آغاز می‌شود. همان‌گونه که در قیامت به همۀ امور رسیدگی می‌شود و هر چیز حساب و کتابی دارد، در دنیا نیز چنین است و قیامت هر کس به شکلی کوچک‌تر در همین عالم برپا می‌شود. انسان آگاه است که عقیده، اخلاق، عمل و حتی نیت‌های او حسابرسی دارد.

خداوند از نیت‌های پسندیده و ناپسندی که از دل می‌گذرد آگاه است و انسان نسبت به آن‌ها در همین دنیا مورد حسابرسی قرار می‌گیرد. گاه فرد تنها با گذراندن نیتی خیر در دل، به لطف الهی به مراتبی عالی دست می‌یابد و ارتقا پیدا می‌کند، و گاه با گذراندن نیتی نابجا، موانع کمالی در مسیر خود ایجاد می‌کند و دچار سقوط می‌شود؛ و این خود جلوه‌ای از حسابرسی الهی است.

برای مثال، اگر یکی از آشنایان من با مشکلی روبه‌رو شود یا به بلایی گرفتار آید و من در دل بگویم «حقش است گرفتار شود»، بی‌تردید ثمرۀ این اندیشه و این نگاه کینه‌توزانه را خواهم دید؛ چراکه خدای سبحان در همین دنیا نیز به نیت انسان فوراً رسیدگی می‌کند و او را با آثار و پیامدهای آن روبه‌رو می‌سازد.

حقیقت صراط ـ که در قیامت از مو باریک‌تر و از شمشیر تیزتر توصیف شده ـ در همین دنیا نیز جاری است. صراط از مو باریک‌تر است؛ یعنی اگر ذره‌ای دچار انحراف شویم، سقوط می‌کنیم. و از شمشیر تیزتر است؛ بدین معنا که گاه برای انجام یک کار خیر که دیگران پذیرای آن نیستند، باید چه خون دل‌ها خورد، چه اذیت‌ها دید و چه طعنه‌ها شنید تا بتوان از صراط عبور کرد. اما به هر حال، صراط است و چاره‌ای جز عبور از آن نیست.

 

اثر باور به قیامت در سلوک انسان

 

دنیا برای گروهی، خود قیامت است؛ چراکه آنان آگاه‌اند حق‌الناس‌هایی بر عهدۀ ایشان قرار دارد که نباید به‌سادگی از کنار آن‌ها گذشت، وگرنه حال خوش عبادت و نیایش از انسان گرفته می‌شود. با این حال، بیشتر مردم به قیامت، علم‌الیقین ندارند؛ چه رسد به آنکه به مرحلۀ عین‌الیقین برسند.

هر کس حقیقت قیامت، حساب و کتاب، صراط و میزان را باور کند، مسیر سلوک را سریع‌تر و هموارتر می‌پیماید و زودتر به اصلاح خویش می‌پردازد.

در مقابل، کافران با تأکید و سوگند به خدا ادعا می‌کنند که خداوند هرگز کسی را که می‌میرد، دوباره زنده نخواهد کرد.

 

قدرت الهی بر احیای دل‌های مرده

 

یکی از مفسران با نگاهی بسیار زیبا به نکته‌ای ظریف اشاره می‌کند. او می‌گوید: همان‌گونه که گروهی از مردم، زنده‌شدن دوبارۀ مردگان در قیامت را باور ندارند، گروهی دیگر نیز اصلاح گناهکار را ناممکن می‌پندارند.

آنان بر این باورند که گناهکار همچون مرده است؛ و همان‌گونه که زنده‌شدن مردگان را محال می‌دانند، تغییر و اصلاح عاصی را نیز غیرممکن می‌شمارند. برای مثال می‌گویند: کسی که سال‌ها در ارتباطات ناسالم بوده، به‌راحتی دستورات الهی را نادیده گرفته و با آن‌ها مخالفت کرده است، به هیچ‌وجه قابل اصلاح نیست.

در حالی‌ که خداوند می‌فرماید: اصلاح او محال نیست؛ زیرا همان قدرتی که بر احیای مردگان دارد، بر اصلاح دل‌های مرده و بازگرداندن انسان از معصیت نیز تواناست.

 

زُهَیر؛ گواه امکان دگرگونی حقیقی

 

یکی از اموری که در نگاه ظاهری و مادّی بعید و غیرقابل پذیرش می‌نماید، پذیرفته‌شدن زُهَیر در شمار اصحاب الحسین علیه‌السلام است. زُهَیر تاجری عثمانی‌مذهب بود که سال‌های عمر خود را در بازار و تجارت سپری کرده بود و با محاسبات ظاهری، محال به نظر می‌رسید که روزی نام او در زمرۀ یاران سیدالشهدا ثبت و جاودانه شود.

اما چنین نیست. به محض آنکه امام زمانش او را فراخواند، نه‌تنها از سرمایه و اموال خود چشم پوشید، بلکه حتی از همسرش جدا شد؛ تا مبادا دلبستگی به زندگی خانوادگی، او را در پاسخ‌گویی به دعوت امام دچار تعلل سازد و نتواند در محضر امام خویش به خدمت‌گزاری حاضر شود.

در نگاه سطحی، آن‌کس که عمرش در بازار گذشته و ظاهر زندگی‌اش با دادوستد و سود و زیان گره خورده است، شایستگی حضور در جمع اصحاب الحسین را ندارد؛ اما حقیقت خلاف این پندار است. زُهَیر اگرچه صبح تا شب در بازار به تجارت مشغول بود، اما در عین حال، به باورهای اعتقادی خویش پایبند بود: صبح تا ظهر کار و کسب، هنگام اذان، نماز و عبادت، و آنگاه که ندای «لبّیک» امام برخاست، بی‌درنگ در حمایت از امام زمان خویش حاضر شد.

او اسیر دنیا نبود و لحظه‌ای در پاسخ به دعوت امام درنگ را جایز ندانست؛ و همین آمادگی قلبی، نام او را برای همیشه در شمار یاران اباعبدالله علیه‌السلام ماندگار ساخت.

 

اصلاح‌پذیری معصیت‌کاران و محدودیت نگاه ظاهری

 

اشکال در نگاه برخی مخاطبان آیه است که تنها با دید ظاهری و سطحی به امور می‌نگرند. این نگرش زاییده تفکر مادّی است که بر اساس آن، معصیت‌کار غیرقابل اصلاح به نظر می‌رسد. آنان معتقدند معصیت‌کار مانند مرده است. آنان قسم یاد می‌کنند که همان‌گونه که زنده شدن مردگان محال است، تغییر و اصلاح معصیت‌کار نیز دور از انتظار و غیرممکن است.

اگر پرسیده شود این قسم‌ها برای چیست، پاسخ می‌دهند: آنان نسبت به قدرت خدای سبحان جاهل و بی‌خبرند. در حالی که اگر به درستی باور داشتند، می‌دانستند خدایی که استخوان پوسیده را زنده می‌کند، بر اصلاح معصیت‌کار نیز تواناست.

همانطور که در سوره مبارکه یس آیۀ ٧٨ می‌فرماید:

«مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ‏ وَ هِيَ رَميمٌ»

‏«چه كسى مى‏‌تواند اين استخوان‌هايى را كه پوسيده و فرسوده‌‏اند زنده گرداند؟!»

خدايی كه خاکستر استخوان‌ها را زنده می‌کند، اصلاح فرد خطاكار نيز برای او ممكن است.

چرا اين گروه از تحوّل و اصلاح معصیت‌کار ناامید هستند؟ دلیل ناامیدی آنان، ناديده گرفتن قدرت خداوند است. اگر قدرت حضرت حق را می‌ديدند هرگز ناامید نمی‌شدند.

خداوند سبحان می‌فرماید که حتی کسانی که در غرقاب تفکر مادی هستند نیز اصلاح‌پذیرند؛ مشروط بر آنکه خواهان این لطف الهی باشند و از خداوند یاری طلبند.

 

عجیب پنداشتن نجات از شهوات، نادیده گرفتن قدرت الهی

 

بزرگی می‌فرماید:

«مَن إستَغرَبَ أَن یَنقُضَهُ اللهُ مِن شَهوِتِهِ وأَن یُخرَجَهُ مِن وُجُودِ غَفلَتِهِ فَقَد إستَعجَزَ القُدرَةَ الألهیَّة»

«کسی که عجیب و غریب می‌داند که خدا بخواهد او را از برخی شهوات نجات دهد و از غفلت‌هایش خارج کند، در واقع قدرت الهی را عاجز دانسته است.»

اگر کسی با خود بگوید: «من که گرفتار شهوت بطن هستم و بسیار پرخورم، یا گرفتار شهوت خوابم و بسیار می‌خوابم، یا مبتلا به شهوت پرحرفی و بدگویی دیگران هستم…»، و باور کند که امر عجیبی است که خداوند مرا از این شهوات رها کند! در شمار مخاطبان آیه قرار دارد. چنین فردی، دست خدا را بسته می‌بیند و قدرت حق را نادیده می‌گیرد و قدرت الهی را عاجز می‌پندارد، در حالی که خدای سبحان قادری است که هر دل غافلی را از بند شهوات رها و به مسیر صلاح بازگرداند.

 

قدرت خداوند در هدایت و اصلاح انسان‌ها

 

خدای سبحان وعده داده است که هدایت بندگان را بر عهده می‌گیرد؛ اما اکثریت افراد نسبت به وعده‌های الهی و قدرت خداوند جاهل‌اند و آن را نادیده می‌گیرند. در حالی که خدایی که قادر است از نطفه انسان کامل خلق کند، به یقین بر همۀ امور، از جمله هدایت گناهکاران، تواناست. خداوند نه تنها بر هدایت معصیت‌کاران قادر است، بلکه می‌تواند از آنان انسانی الهی و عارف بالله بسازد.

جریان بُشر حافی نمونه‌ای بارز از این حقیقت است. بُشر روزگاری را در بغداد به لهو و لعب گذرانده بود. روزی امام کاظم علیه‌السلام از کنار خانه او عبور می‌کرد و صدای ساز و آواز از منزل او بلند بود. امام از کنیزی که از خانه بیرون آمد پرسید: «صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟» کنیز پاسخ داد: «او آزاد است». امام فرمود: «راست گفتی! اگر بنده بود از مولای خود می‌ترسید».

کنیز بدون آنکه بُشر را بشناسد، این سخن امام را به او بازگو کرد. بُشر با شنیدن این گفته، پابرهنه از خانه بیرون آمد، به دنبال امام دوید و در گفت‌وگویی با ایشان، توبه کرد. برخی منابع این ماجرا را نقل کرده‌اند اما نام موسی بن جعفر علیه‌السلام را ذکر نکرده‌اند.

خدایی که قدرت دارد بُشر را در شمار توبه‌کنندگان قرار دهد و حر را در میان اصحاب اباعبدالله علیه‌السلام جای دهد، همان خداوند قادر است در روز عاشورا، حتی سی و دو نفر از سپاه مقابل امام حسین علیه‌السلام را به سوی سپاه ایشان بازگرداند. این نمونه‌ها نشان می‌دهد که قدرت الهی در هدایت و اصلاح انسان‌ها بی‌نهایت است و هیچ چیزی برای او دشوار نیست.

 

قلب‌ها در دستان خداوند و قدرت هدایت او

 

اکثریت مردم غافل‌اند از اینکه قلب‌ها در دستان خدای سبحان است و تنها کافی است از او درخواست شود. این جمله، از جمله نکاتی است که باید بسیار در آن اندیشه کرد.

خدایی که سال‌ها آسمان را بدون ستون بالای سر ما برپا داشته، زمین را زیر پای مخلوقات گسترانده و نهرها و دریاهای بی‌شماری را در زمین قرار داده، هدایت گناهکاران را نیز بر عهده دارد و قادر است دل‌ها را به مسیر صلاح بازگرداند. قدرت او بر هدایت و اصلاح دل‌ها به همان یقین و وسعت است که بر آفرینش آسمان و زمین احاطه دارد.

 

آثار رفتار ناآگاهانه و مسئولیت آن

 

ممکن است در نسل‌های بعدی کفّار، مؤمنانی وجود داشته باشند؛ از این رو نباید بدون دلیل و ناآگاهانه آنان را از بین برد.

اگر پرسیده شود عمل ناآگاهانه چه اشکالی دارد، پاسخ این است: اگر ناآگاهانه شیشۀ خانه کسی را بشکنیم، ضامن هستیم. همین مسئله در موضوع برخورد با دیگران نیز صادق است؛ اگر ناآگاهانه با کفّار یا هر شخص دیگری برخورد کنیم که منجر به نابودی او شود، مسئول و ضامن هستیم. این موضوع جنبه‌ای فقهی دارد و از حیطۀ بحث ما خارج است، اما نکتۀ تربیتی آن بسیار مهم است.

همچنین رفتارهای ناآگاهانه اثرات سوء خود را بر زندگی فرد بر جای می‌گذارد. گاهی گرفتاری‌ها و مشکلات عجیبی در زندگی پیش می‌آید که دلیل آن را نمی‌دانیم؛ در حالی که غافل از این هستیم که این مشکلات، بازتاب اثر سوء رفتارهای ناآگاهانه خودمان هستند و به خود ما باز می‌گردند.

 

حکمت الهی در زندگی و نسل‌ها

 

اگر از زاویه‌ای دیگر به آیه نگاه کنیم، درمی‌یابیم که تمام کسانی که در دنیا گرفتار انواع عذاب‌ها شده و به یکباره از میان رفته‌اند، در نسل‌های بعدی خود ذریه صالحی نداشته‌اند؛ بنابراین خداوند آنان را در همان لحظه از بین برده است.

اگر خدای سبحان در کسی مایۀ زندگی ببیند، او را با عذاب نابود نمی‌کند. البته این امور در چارچوب حکمت الهی است؛ گاهی قهر الهی است و گاهی آزمون الهی. برای نمونه، کسانی که در زیارت عاشورا مورد لعن قرار گرفته‌اند، در نسل‌های بعدی خود هیچ خیری نداشته‌اند.

اما گاهی اتفاق می‌افتد که وجود فردی به خودی خود مفید نیست؛ اما در نسل‌های بعدی او کسانی به دنیا می‌آیند که وجودشان با برکت و مفید است. در چنین مواردی، خداوند به واسطه وجود نسل آینده، آن فرد را زنده نگه می‌دارد و به او اجازه زندگی می‌دهد. این نشان می‌دهد که زندگی و مرگ افراد در هماهنگی کامل با حکمت و مصلحت الهی است.

 

استعداد هدایت و تحول آفرین خداوند

 

گفته شد که معصیت‌کار قابل اصلاح و هدایت است و همچنین بیان شد که گاهی در ذریه کفّار، فرد مؤمنی وجود دارد که نباید بدون دلیل او را لعن کرد یا قصد نابودیش را داشت.

اکثریت مردم غافل‌اند از اینکه در درون هر فردی، استعدادی برای هدایت وجود دارد. این استعدادها ممکن است در خود او بروز نداشته باشد، اما در نسل بعد یا چند نسل بعد شکوفا شوند.

همچنین بسیاری غافل‌اند که هر کسی توانایی دارد در یک لحظه متحول شود؛ و این امر نشان می‌دهد که مردم از قدرت خداوند سبحان غافل‌اند.

برای مثال، اگر ابتدا هسته‌ای از سیب را نشان دهند و سپس همان هسته را در قالب درختی تنومند ببینیم، باور اینکه این درخت همان هسته است آسان نیست. به همین ترتیب، باور نمی‌کنیم که استعدادهای درونی ما در شرایط محیطی مناسب می‌توانند یکباره ثمر دهند.

باید باور کنیم که انقلاب درونی که گاه در افراد رخ می‌دهد، چهره‌ای جدید از آن‌ها می‌سازد؛ به گونه‌ای که قبل و بعد از طاعت، قبل و بعد از معصیت، شخصیت و ظاهر روحی آن‌ها کاملاً متفاوت می‌شود. اگر روزگار چهره حر را قبل از ایمان آوردن و بعد از آن فیلم‌برداری می‌کرد، میزان تغییر او وصف‌ناپذیر بود.

اکثریت مردم قدرت تحول‌آفرینی خداوند را نادیده می‌گیرند، در حالی که هیچ چیزی برای او غیرممکن نیست.

 

 

تاریخ جلسه: 1389/10/5 – جلسه سی و هشت

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *