خداوند در آیه 40 سوره نحل میفرماید:
«إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»
«(رستاخيز مردگان براى ما كار مهمى نيست، زيرا) هرگاه چيزى را اراده كنيم، همانا گفتار ما براى آن چيز اين است كه به آن مىگوييم باش، پس (بىدرنگ) موجود مىشود.»
خودبینی یا خدابینی؛ ریشه انکار اصلاح و معاد
چرا گروهی گمان میکنند امکان تغییر و اصلاحِ معصیتکار وجود ندارد و همچنین میپندارند قیامت برپا نخواهد شد؟
ریشه این پندار در دروغگویی به خود و دیگران است؛ چنانکه قرآن درباره آنان میفرماید: «كانُوا كاذِبينَ». توجه این گروه تنها به سوی خودشان است و از مشاهده قدرت حق غافلاند. خودبینی به جای خدابینی چنین ثمری دارد.
وقتی کسی پس از سالها زندگی، همچنان اشتباهات گذشته خویش را تکرار میکند، به تدریج باور میکند که این خطاها در او نهادینه شده و جزئی از شاکله وجودیاش است؛ ازاینرو تغییر و اصلاح را برای خود ناممکن میداند. در حالیکه اگر باور داشته باشد خداوند سبحان با قدرت مطلق خویش هر آنچه را اراده کند موجود میسازد، دیگر نگران اصلاحناپذیری خود نخواهد بود.
علت اینکه گروهی از مردم در این زمینه به خود دروغ میگویند آن است که خود را میبینند نه خدا را؛ و این غفلت، هم انکار امکان اصلاح را در پی دارد و هم انکار رستاخیز را.
«کُن»؛ زبان تقریب یا حقیقت قدرت؟
سؤال: آیا خداوند برای اظهار قدرت خود به کلام نیاز دارد؟
به یقین حضرت حق به هیچ چیز نیاز ندارد و استفاده از کلام، صرفاً برای تقریب به ذهن ماست. خدای سبحان برای فهماندن به عقول ما این تعبیر را بهکار میبرد؛ وگرنه در حقیقت، اصلاً کلمۀ «کُن» در عالم لازم نیست.
ارادۀ خداوند در ارتباط با ایجاد چیزی، عینِ وجود آن است؛ یعنی به محض آنکه اراده کند، موجود میشود. اگر خداوند ارادۀ چیزی را بکند، آن چیز تحقق مییابد، اما در رابطه با انسان چنین نیست؛ چراکه توان انسان محدود است.
هرگاه انسان قصد کاری را داشته باشد، اگر تنها بر حول و قوۀ خود تکیه کند، گرفتار ناامیدی میشود. ناامیدی زمانی بر انسان عارض میشود که خود را ببیند، نه خداوند را؛ اما اگر بر حول و قوۀ حضرت حق تکیه کند، بهیقین ثمرات آن را رضایتبخش خواهد دید.
اگر بناست در وجود هر یک از ما قیامتی برپا شود، و هجرتی از سیئات صورت گیرد، و روحی تازه در استخوانهای پوسیدۀ ما دمیده شود، راهی جز پناه بردن به خداوند نداریم. این احیا، با «ارادۀ او» ممکن است.
نامهای که به خدا نوشته شد و به شاه رسید
در عصر ناصرالدینشاه، طلبۀ عالمی به نام طالقانی، هنگام سحر نامهای به خداوند نوشت و آن را لای درِ مسجد شاه گذاشت. صبح زود، هنگامی که شاه عازم شکار بود، باد نامه را به سوی درشکۀ او آورد.
طلبه نامه را برای خدا نوشته بود، اما خداوند نامه را به دامن شاه انداخت. این نامه مشتمل بر خواستههای مادی بود؛ از جمله پرداخت قرض، خرید خانه، داشتن خدم و حشم، زمین و همسری شایسته.
ناصرالدینشاه وقتی نامه را خواند، به همراهان خود گفت: «شکار تعطیل است. بروید به مدرسۀ طلبهها و این طلبه را پیدا کنید و نزد من بیاورید.
طلبه را آوردند. شاه به او گفت: «نامهای نوشتهای، با من کاری داشتی؟»
طلبه پاسخ داد: «من با تو چه کاری دارم؟ من برای خدا نامه نوشتم.»
شاه گفت: «اما خداوند نامهی تو را به دامن من انداخت.»
خلاصه آنکه در حضور شاه، هر یک از اطرافیانش بخشی از خواستههای طلبه را بر عهده گرفتند و حاجات او برآورده شد.
این ماجرا نشان میدهد اگر انسان بر ارادۀ خداوند تکیه کند و خواستهاش را صادقانه از او بخواهد، اسباب آن حتی از مسیرهایی که به ذهن نمیرسد، فراهم میشود؛ گاه در کوتاهترین زمان و از غیرمنتظرهترین راهها. اما به گفته قرآن اکثریت مردم از توان و قدرت خداوند غافلند و بر توان و نيروي خود تكيه میکنند:
«وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون»[1]
از محدودیت انسان تا وسعت قدرت الهی
اکثریت مردم بر توان خویش تکیه میکنند، نه بر قدرت خداوند سبحان؛ از اینرو بسیاری از امور را دستنیافتنی و محال میدانند. با نگاه ظاهری، انسانی که وجودش متشکل از پوست و گوشت و استخوان است و سلامت و بیماریاش وابسته به عوامل مادی است، اگر غذایش دیر یا زود شود، آثار آن در چهرهاش نمایان میشود؛ رنگش میپرد، فشار خونش پایین میآید و بیمار میشود، یا با کاهش خواب و استراحت دچار سرگیجه و ضعف میشود و…
این انسان خاکی وقتی میشنود که در روایت آمده است: پایینترین فرد بهشتی میتواند سیصد هزار نفر را پذیرایی کند، و اینکه خداوند به فرد بهشتی وعده داده بهشتی را در اختیارش قرار دهد که گستردگی آن به پهنای آسمانها و زمین است:
[2]«…جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْض…»
«بهشتی که پهنایش چون پهنای آسمان و زمین است.»
با معیارهای محدود خود آن را بعید و حتی محال میپندارد؛ در حالی که مشکل در وعدۀ الهی نیست، بلکه در تنگنای نگاه ما به قدرت خداوند است.
گدايی گردد از يک جذبه شاهی
این امکان وجود دارد که گدا، با جذبۀ الهی شاه شود. و بندهای ناچیز به اعتبار و ارادۀ خدای سبحان توان مضاعف دريافت كند و از عناوین و القاب زیبا بهرهمند شود.
سختی و آسانی در نگاه انسان و خدا
مفسری میفرماید: «برای حضرت حق هیچ امر سختی وجود ندارد. از زاویۀ نگاه انسان خاکی، انجام برخی امور سخت و انجام برخی دیگر آسان است؛ زیرا او بر اسباب ظاهری تکیه میکند و آنها را دخیل و تعیینکننده میداند. اما برای خداوند سبحان، هیچ کاری دشوار نیست و همه چیز در برابر قدرت مطلق او یکسان است.»
وقتی خدا را بشناسیم، هیچ چیز عجیب نیست
در قرآن، هرگاه خداوند چیزی را به خود نسبت میدهد، نمایش قدرت اوست. در این آیه سه بار ضمیر «متکلم معالغیر(ما)» بهکار رفته است: (قَوْلُنا، أَرَدْناهُ، نَقُول). این تعبیر بدان معناست که شما مرا نمیشناسید؛ اگر میدانستید من چه کسی هستم، انجام هیچ امری از سوی من برایتان عجیب و دور از انتظار نبود.
میزان تحوّلی که ممکن است در افکار و اعمال انسانها پدید آید، در اصل امر عجیبی نیست؛ آنچه عجیب است، غفلت انسان از قدرت حضرت حق است.
بهطور مثال، زندگی یک شاهزاده هندی در یک کلبۀ محقّر و با حداقل معیشت مادی، از نگاه ما امری سخت و تقریباً غیرممکن است. اما «فِضّه»، شاهزادۀ هندی، در خانۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها با افتخار و در عین رضایت زندگی کرد؛ خانهای که گاه به سبب انفاقهای فراوان امیرالمؤمنین علیهالسلام تا سه روز در آن غذایی یافت نمیشد. با این حال، چون میل و نگاه این شاهزاده دگرگون شده بود، از لحظهلحظۀ حضور در آن بیت، راضی و شاکر بود.
«کُن»؛ از عدم تا عزّت
یکی از مفسران به نکتۀ زیبایی اشاره میکند و میفرماید: موجودیت هر چیز به فرمان «باش» (کُن) وابسته است. زمانی که خداوند به چیزی امر کند موجود شو، آن چیز حتماً موجود و از عدم خارج میشود و به عزّت میرسد. هرگاه ارادۀ الهی بر چیزی تعلّق گیرد، آن چیز نهتنها موجود میشود، بلکه گرانقدر و صاحب شأن، آیه و نشانۀ حق و عناوین زیبا بر آن بار میشود.
انسان نیز توانایی آن را دارد که از خصلتهای نیکی چون کرامت، حُسن خلق، علم و حلم بهرهمند باشد؛ اما اگر ارادۀ این اوصاف زیبا را نکند، گرفتار فقدان خصایص نیکو میشود. کسی که از روشنی لذت نبرد، ناگزیر گرفتار تاریکی است. خوبیها امور وجودیاند؛ اما همۀ انسانها از آنها لذت نمیبرند و همۀ آنان از خداوند درخواست نمیکنند که به این خصلتهای شایسته آراسته شوند.
هر کس از خداوند سبحان عاجزانه ظهور خصلتهای نیکو را طلب کند، قطعاً ارادۀ حضرت حق، استعدادهای مکنون و پنهان او را به فعلیت درمیآورد. این امر به زمان نیاز ندارد؛ تنها کافی است خداوند اراده کند.
فاصلهای به اندازۀ یک انتخاب
این حقیقت در جریان کربلا بهروشنی جلوهگر است و «حُر» نمونهای بارز از آن به شمار میآید. یک انتخاب صحیح، درخواست نهفتۀ او را به فعلیت رساند و در فاصلهای کوتاه، راهی به بلندای «از فرش تا عرش» پیمود؛ مسیری از زمین تا آسمان، از خاک تا افلاک.
این دگرگونی و این تحولات زیبا و سازنده، زمانی ممکن میشود که انسان بر قدرت حضرت حق تکیه کند، نه بر محاسبات محدود خویش.
معراج و فراتر رفتن از زمان
در داستان معراج پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است که فاصله زمانی رفت و برگشت حضرت به معراج، کمتر از آن بود که کوبۀ دری که پیامبر از کنار آن به معراج رفت، به جای خود بازگردد. در حالی که در این سفر آسمانی، پرده از حقایق بیشماری برای ایشان برداشته شد؛ تا آنجا که مکالمه میان پیامبر و جبرئیل چنین نقل شده است:
گفت جبریلا بیا اندر پیام
گفت رو، رو، من حریف تو نیام
پیامبر تا جایی بالا رفت که جبرئیل دیگر توان همراهی نداشت. ذکر این مثال از آن روست که روشن شود ارادۀ انسان از جنس عالم امر است و زمان در تحقق آن نقشی ندارد.
زمان و اراده؛ عالم خلق و عالم امر الهی
ما در عالم خلق زندگی میکنیم و انجام هر کاری در این عالم به زمان مخصوص به خود نیاز دارد؛ در حقیقت، در عالم خلق کارها زمانبر است. اما از ناحیۀ خداوند، انجام امور به زمان وابسته نیست.
برای مثال، جریان نماز را ملاحظه کنیم: انجام اموری که به عالم ماده مربوط است، زمانبر است؛ اما وقتی نماز اقامه شود، مصلی میتواند فاصله عرش تا فرش را بدون هیچ زمانی طی کند.
نکتۀ قابل توجه در آیه آن است که با تمرکز بر کلمۀ «إِذا» درمییابیم ظرف تحقق ارادهها در دست خداوند است. تنها خداوند میداند هر ارادهای در چه زمانی باید محقق شود و هیچ چیزی خارج از مشیّت او نیست.
اراده الهی فراتر از زمان و اسباب
ظرفِ زمانیِ تحققِ اراده امور مختلف در دست خداوند است و هر زمان که او اراده کند، تمام لوازم و شرایط آن فراهم میشود. خداوند میفرماید: ما میدانیم چه زمانی اراده برخی امور را بکنیم. شما فقط انجام آن امور را از ما بخواهید. وظیفۀ بندگان تنها دعا و طلب کردن است؛ بنده حق ندارد زمان تحقق خواست خود را معین کند. ظرف زمانی تحقق و جلوهگری اراده با خداوند است، نه با انسان.
اجمالاً بدانیم که اگر ارادۀ خداوند صورت گیرد، نیازی به گذشت زمان و وجود اسباب ظاهری نیست. لازمۀ تحقق اراده الهی، سبب معین، زمان معین یا مادۀ معین نیست؛ زیرا زمان، سبب و ماده مربوط به این عالم هستند. اگر خداوند بخواهد، ارادۀ او بدون این امور نیز محقق میشود.
ما معجزات فراوانی را شنیده و دیدهایم که تحقق آنها خارج از اسباب ظاهری بوده است. هرگاه ارادۀ الهی بر تحقق امری تعلق گیرد، آن چیز فوراً محقق میشود. این قبیل مسائل از آن دستهاند که ذهن انسان به راحتی نمیتواند آنها را حل و فصل کند. به همین دلیل، تصور میکنیم تحقق چیزی خارج از زمان، ماده و اسباب معمولی ناممکن است؛ در حالی که نه تنها ناممکن نیست، بلکه کاملاً ممکن است.
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانۀ غیبم دوا کنند
تاریخ جلسه: 1389/10/7 – جلسه چهلم
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. سوره نحل، آیه 38.
[2]. سوره حدید، آیه 21.