تفسیر آیه 45 سوره نحل

خداوند در آیه 45 سوره نحل می‌فرماید:

 

«أَ فَأَمِنَ الَّذينَ مَكَرُوا السَّيِّئاتِ أَنْ يَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ»

 

«آيا كسانى‏‌كه بدى‏ها را با حيله و نيرنگ انجام دادند، درامانند، از اينكه خداوند آنان را در زمين فرو برد يا از جايى كه پيش‏بينى و انديشه نمى‌‏كنند، عذاب الهى به سراغشان آيد.»

 

مکر الهی و خوف دائمی مؤمن

 

نخستین نکته‌ای که آیه به ما یادآوری می‌کند این است که هیچ‌گاه نباید از خودمان خاطرجمع باشیم و گمان کنیم هرگز مشمول عذاب الهی نخواهیم شد. نباید تصور کنیم چون برای خدا کار می‌کنیم، عذاب الهی هرگز ما را دربر نخواهد گرفت؛ چه‌بسا گاهی انسان از روی جهل، مرتکب عملی خلاف می‌شود، در حالی‌که خود متوجه آن نیست.

قرآن کریم می‌فرماید: خاسران کسانی هستند که خود را از مکر و نقشه‌های الهی در امان می‌دانند؛ اما مؤمنان همواره نگران‌اند که مبادا بی‌ادبی یا لغزشی از آنان سر بزند که موجب استحقاق عذاب شود. در طول تاریخ، برخی افراد نقشه‌های سوء علیه دیگران می‌کشند؛ همان‌گونه که در زمان پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، گروهی برای آسیب رساندن به پیامبر، مؤمنان و بزرگان دین و برای بازداشتن مردم از مسیر حق، با شیوه‌های گوناگون توطئه می‌کردند. این نقشه‌کشی‌ها در زمان ما نیز ادامه دارد و این داستان پایانی ندارد.

 

از حکمت تا نیرنگ؛ حدود نصیحت

 

یکی از مصادیق «مَكَرُوا السَّيِّئات» (نقشه‌های ناروا)، مشاوره‌های گمراه‌کننده‌ای است که فردی نادانسته یا از روی اغراض شخصی به دیگری ارائه می‌دهد. در این صورت، اگر شما از کسی مشورت جویید و او مشاوره‌ای نادرست به شما بدهد، این امر یا ناشی از جهل اوست یا از آن رو که منافع شخصی‌اش در ارائۀ چنین مشاوره‌ای نهفته است.

آیا کسی که از روی نادانی نظری می‌دهد، مشمول «مَكَرُوا السَّيِّئات» می‌شود؟ آری، هنگامی که شما از کسی در مورد امری نظرخواهی می‌کنید و او از روی جهالت، مشاوره‌ای نادرست ارائه می‌دهد، این عمل نوعی «نقشه‌کشیِ ناروا» تلقی می‌شود.

حکایت آموزنده‌ای در این باب نقل شده است: روزی به حضرت سلیمان وحی شد که اگر بخواهید، آب حیاتی در اختیارتان قرار می‌دهیم تا از آن بنوشید و جاودانه زیست کنید. به شما اختیار داده شده که یا از آن بنوشید تا مرگ بر شما عارض نشود، یا مرگ را برگزینید. شگفت‌انگیز است که حضرت سلیمان با وجود آن سلطنت بی‌بدیل بر جن و انس، حتی از حیوانات نیز مشورت گرفت تا نظر آنان را در این باب جویا شود. قریب به اتفاق مشاوران، نوشیدن آب حیات را به ایشان توصیه کردند تا برای همیشه زنده بمانند.

در میان حیواناتی که به حضرت سلیمان مشورت می‌دادند، لاک‌پشتی حضور نداشت. حضرت سلیمان اسب را به دنبال لاک‌پشت فرستاد تا به جمع مشاوران بپیوندد، اما لاک‌پشت نیامد. بار دیگر، سگ را دنبال لاک‌پشت فرستاد و این بار، او حاضر شد. پیش از آنکه نظر لاک‌پشت را دربارۀ نوشیدن آب حیات جویا شود، از او پرسید: چرا هنگامی که اسب، با همۀ نجابتش، به دنبال تو فرستاده شد، نیامدی، اما اکنون که سگ، که نجس‌العین شمرده می‌شود، آمد، حضور یافتی؟ لاک‌پشت پاسخ داد: ای پیامبر خدا، اسب با همۀ نجابتش، بی‌وفاست. نشانه‌اش این است که وقتی کسی صاحب او را می‌کشد و بر پشتش سوار می‌شود، اسب اعتراضی نمی‌کند و بدون هیچ مانعی، قاتلِ صاحبش را حمل می‌کند؛ اما سگ، با همه نجاستش، وفادار است. من به دلیل ارج نهادن به قداست وفاداری، با اسب نیامدم، اما با سگ آمدم.

سپس حضرت سلیمان از لاک‌پشت پرسید: نظر تو چیست که نوشیدنیِ آب حیات را بنوشم و برای همیشه زنده بمانم؟ لاک‌پشت در پاسخ پرسید: آیا با زنده ماندن شما، تمام دوستان، خواص، اهل و عیال شما نیز جاودانه  خواهند زیست، یا آب حیات تنها مختص شماست؟ حضرت سلیمان فرمود: این موهبت تنها به من اختصاص دارد و تمام نزدیکانم خواهند مُرد. لاک‌پشت گفت:پس اگر آب حیات را بنوشید، ناگزیر باید همواره شاهد مرگ عزیزان خود باشید، و فقدان آنان برای انسان، بسیار دردناک است. از این رو، توصیۀ من این است که آب حیات را ننوشید. حضرت سلیمان، علی‌رغم آنکه از افراد مختلف مشورت گرفته بود و همگی پاسخی سطحی داده بودند، به پاسخ حکیمانۀ لاک‌پشت توجهی ویژه کرد و از نوشیدن آب حیات امتناع ورزید تا پیوسته شاهد مرگ عزیزان خود نباشد.

این حکایت، شاهدی است بر مصداق مشاوره‌های نادرست که می‌تواند عذاب‌های متعددی را برای انسان به ارمغان آورد.

 

تهدیدات الهی برای مسدودکنندگان راه حق

 

گروهی از افراد به روش‌های مختلف می‌کوشند شخصیت مؤمنان را تخریب کنند، راه حق را ببندند و به نیکان جامعه آسیب‌های جدی وارد سازند. آیه این افراد را تهدید می‌کند و می‌فرماید: آیا اینان خود را در امان می‌بینند از اینکه خداوند آنان را در زمین فرو نبرد؟ آیه تصریح می‌کند که یکی از عذاب‌های این گروه آن است که زمین دهان باز کند و آنان را در خود فرو ببرد.

این عذابی است که انسان معمولاً انتظارش را ندارد؛ اینکه رانشی رخ دهد و زمین دهان بگشاید و همه‌چیز را در خود فرو ببرد. البته این «فرو بردن» هم صورتی ظاهری دارد و هم باطنی. صورت ظاهری آن، همان گشوده شدن زمین و بلعیده شدن انسان است؛ اما باطن آن این است که انسان به‌طور کامل در مادیات فرو می‌رود و تمام فکر و ذکرش دنیوی و مادی می‌شود. این نیز نوعی عذاب است.

همان‌گونه که عذاب رانش زمین و بلعیده شدن در آن، عذابی سخت و جدی است، فرو رفتن در مادیات و اسارت کامل در دنیا نیز عذابی جدی و هولناک به شمار می‌آید.

 

توقف در نعمت؛ آغاز ابتلا

 

در قسمت قبل بیان شد که همواره در طول تاریخ، افرادی وجود داشته‌اند که به اشکال گوناگون، یا برای آسیب رساندن به پیامبران و بزرگان دین، و یا برای بازداشتن مؤمنان از مسیر حق، نقشه‌های سوء طراحی می‌کنند. خدای سبحان برای این دسته از افراد، دو نوع عذاب در نظر گرفته است:

  1. فرو رفتن کامل در کام مادیات؛
  2. متضرر شدن از همان جایی که گمان می‌کردند محل نفع و سود آنان است.

قرآن کریم می‌فرماید: این افراد از جایی که اساساً به آن توجه ندارند، دچار عذاب می‌شوند: «مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ».

برای مثال، کسی تمام توجه خود را معطوف به تربیت فرزندش می‌کند و تمام توان خویش را در این مسیر به کار می‌گیرد؛ به همین جهت خیال می‌کند از این ناحیه در امان است؛ اما ناگهان به سبب همین موضوع، گرفتار عذابی می‌شود که هرگز انتظارش را نداشت! یا فردی که به همسرداری، امور عبادی یا فعالیت‌های علمی اهمیت فراوان می‌دهد و با تمرکز کامل به آن‌ها می‌پردازد، گمان می‌کند از این جهت دچار عذاب نخواهد شد؛ حال آنکه اتفاقاً از همان ناحیه، چنان گرفتار می‌شود و رنج می‌بیند که تصورش را هم نمی‌کرد!

چگونه ممکن است کسی که اهل علم و یادگیری است و می‌پندارد تعلیم و تعلّم نور است، از همین مسیر دچار عذاب شود؟ اگر علم، موجب عُجب و تکبّر در انسان شود، خود عین عذاب است. گاهی انسان به سبب برخی از نعمت‌هایی که در اختیار دارد، معذّب می‌شود؛ زیرا در نعمت متوقف می‌ماند و از طریق همان نعمت، نوعی کدورت و ظلمت بر جان او عارض می‌شود. این همان معنای دقیق «مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ» است.

 

عذاب‌های ناگهانی وعبرت‌های تاریخی

 

یکی از مفسران می‌فرماید: قوم لوط هرگز تصور نمی‌کردند عذابی از آسمان بر آنان نازل شود؛ زیرا آسمان را همواره مبدأ نزول رحمت می‌دانستند، نه محل نزول عذاب. همچنین قوم ابرهه هرگز گمان نمی‌کردند که از نوک منقار پرندگانی کوچک در آسمان، سنگریزه‌هایی بر سرشان فرو ریزد و همان سنگریزه‌ها سبب هلاکت آنان شود.

 

 

تاریخ جلسه: 1389/10/12- جلسه چهل و پنجم

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *