حضرت موسی بن جعفر (ع)، باب الحوائج

مقدمه

 

ذکر فضائل حضرات معصومین علیهم السلام نوعی عبادت محسوب می‌شود؛ به همین جهت ضروری است شناخت اجمالی نسبت به این بزرگواران داشته باشیم.

هر یک از حضرات معصومین علیهم‌السلام جلوه‌گری خاصی در این عالم، نسبت به محبین خود دارند؛ با توسل به  بعضی از حضرات روزی افزایش می‌یابد، و با توسل به  بعضی دیگر از ایشان، نورانیت افزون می‌شود. حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام با عنوان «باب الحوائج و باب المراد»، اسیران و زندانیان و گرفتارها را ناامید از خانه خود باز نمی گردانند.

 

چنین قفس نه سزای من خوش الحانی است

 

با  واکاوی در وجود خود می‌یابیم گرچه ظاهراً  احساس آزادی و آزادگی  داریم، اما، در زندان هوای نفس خود اسیریم؛ این عدم ادراک اسارت و بی احساسی و بی دردی،  به نوعی شکنجه و زجر و زنگ خطری برای ما محسوب می‌شود. برای رهایی از زندان نفس اماره و پیوستن به فضای باز و آزاد عبودیت نیازمند توسل به نام باب الحوائج هستیم و معتقدیم نام موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام اعجاز می‌کند. این قفس جای ما نیست اگر چه اسیرش هستیم:

چنین قفس نه سزای من خوش الحانی است

 

همنشین سجده های طولانی 

 

در یکی از زیارات به حضرت عرض می‌کنیم:«اللهم صل علی موسی بن جعفر… حلیف السجده الطویله»[1]. سجده‌ها و عبادات  آن حضرت بسیار چشمگیر بود. و در این سجده‌های طولانی به خدای سبحان  عرضه می‌داشت:

«عَظُمَ الذَّنبُ مِن عَبدِکَ، فَلیَحسُن العَفوُ مِن عِندِکَ»[2]

«گناه من بس بزرگ است، پس می باید عفو نیز بزرگ و نیکو باشد»

  با وجود اینکه  حضرت از مقام عصمت برخوردارند اما یک لحظه احساس آزاد شدن از هوای نفس و قفس تن را نداشتند، گناهان خود را بسیار بزرگ می‌دیدند و با خدای خود مناجات های طولانی و عاشقانه داشتند.

 

کرامات حضرت

 

توبه نصوح

 

حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام سالهای سال در زندان محبوس بودند، وقتی هارون دریافت شکنجه‌های جسمانی حضرت در عبودیت ایشان نسبت به خدای سبحان تأثیری ندارد، شکنجه و آزارهای روحی خود را بکار گرفت.

مرحوم مجلسی نقل کرده است: هارون، خلیفه عبّاسی دستور داد تا کنیز زیبایی را برای خدمت به امام موسی بن جعفر علیه‌السلام به زندان  فرستادند. مدتی گذشت، هارون خادم خود را به زندان فرستاد تا خبری بگیرد.

خادم به زندان رفت و با کمال تعجب دید آن کنیز به سجده رفته است و مرتب می‌گوید: «قُدّوس سُبحانکَ سُبحانکَ.»

از او پرسیدند: چه اتفاقی افتاده؟

گفت: وقتی مرا به زندان بردند دیدم این مرد مرتب نماز می‌خواند و بعد از نماز مشغول تسبیح و تقدیس خداوند می‌شود.

با مشاهده  عبادات و مناجات های او در برابر خدای خود، من نیز به سجده افتادم.[3]

 

درایت در روایت:

کنیزی بدنام یک شب، برای خدمت به حضور موسی بن جعفر علیه السلام مشرف شد. و یک شبانه روز خدمت کردن و در محضر بودن او را به جایی رساند که تا پایان عمرش جزء یکی از عبّاد زمان خود شد.

مولای مهربانم! با سوز مناجات عاشقانه‌ات، سیاه‌ترین قلب‏‌ها را به لرزه در می‌آوری!

می‌خواهیم با نگاه ولایتمدارانه شما تغییری شگرف در ما ایجاد شود. همانگونه که کنیزی با  مشاهده عبادات و مناجات های حزین شما ره صد ساله را یک شبه پیمود،  ما را هم از این عنایت و رحمت بهره‌مند سازید؛ تا از بیهودگی و غفلت  رها شویم.

یا باب الحوائج! عمری است که در زندان هوای نفس خویش اسیریم و غل و زنجیر معصیت ما را از حرکت باز داشته است و سرگرم لهو ولعب دنیا شده ایم، همانگونه که کنیز بد نام را از اسارت نفسانیات و لهو و لعب نجات بخشیدید ما را هم از قید و بند اسارت عالم ماده رها سازید، تا حلاوت راز و نیاز با خدای سبحان را بچشیم و بتوانیم به رؤیت امام زمان خویش نائل شویم.

اما معترفیم این آزادی با وساطت مادر بزرگوارتان برای ما مقدور و میسر می گردد.

در داستان حدیث کسا خوانده ایم همه اهل بیت در ابتدا حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را می‌بینند و سپس رائحه‌ی خوش پیامبر به مشامشان می رسد:«انی اشم عندک رائحة طیبةکانها رائحة اخی و ابن عمی رسول الله». برای  رؤیت جمال زیبای امام زمان عجّل‌الله‌فرجه باید اذن حضور از مادر خانواده صادر شود و تا تطهیر نشویم اذن رؤیت صادر نمی‌گردد. نام زهرا سلام‌الله‌علیها برای تطهیر کفایت می‌کند، یکی از بزرگان معتقد است از آن رو که حضرت زهرا عصمت الله عالم است؛ تطهیر و پاکی کل عالم از طریق حضرت صورت می‌گیرد؛ بنابر این برای تطهیر و پاک شدن باید به نام مطهر زهرای مرضیه سلام‌الله‌علیها توسل جست.

بدون استشمام و نفس کشیدن در فضای عطرآگین بیت فاطمی نمی‌توانیم به رؤیت امام خود نائل شویم. باید خود را به جده سادات برسانیم و در جستجوی خدمت حضرت باشیم تا بتوانیم به لقاء امام خود برسیم.

دست از طلب ندارم تا کام من برآید

یا جان رسد به جانان یا جان زتن در اید

تا عنایتی نکنند و درک نکنیم که غیر از این خانه، خانه‌ای نیست که بتوانیم درب آن را بکوبیم جایی برای منقلب شدن وجود ندارد.

 

عنایت حضرت به بانو شطیطه

بانو شطیطه از جمله زنان مؤمنه، صالحه و فاضله ای بود که در زمان حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام زندگی می‌کرد و ارادت خاصی به حضرت داشت و از این رو این بانوی گرانقدر مورد لطف حضرتش بود.

شیعیان نیشابور، در زمان امامت امام کاظم علیه‌السلام جمع شده و شخصی به نام ابوجعفر خراسانی را انتخاب کردند تا به مدینه برود و حقوق شرعی و هدایای شیعیان آن شهر را خدمت امام هفتم علیه‌السلام تقدیم کند.

آنها سی هزار دینار، پنجاه هزار درهم، مقداری جامه و پارچه را به همراه دفتری مُهر و موم شده که در آن هفتاد ورق که در هر یک صورت مسئله‌ای شرعی نوشته شده بود، به او سپردند و به وی گفتند: هر گاه خدمت امام رسیدی، سؤالات و دفتر را به آن حضرت عرضه کن و فردا صبح آنها را بازپس گیر. اگر دیدی که مُهر و مُومِ دفتر باز نشده، خودت مُهر آنها‌ را بشکن و ببین که آیا امام بدون بازکردن مُهر و مُوم، پاسخ سؤالات را داده است یا خیر؟ اگر پاسخ آنها را بدون گشودن مُهر و موم دفتر، داده و نوشته است، بدان که او همان امام است و ایشان شایستة اَخذ اموال می‌باشند وگرنه اموال را به ما برگردان.[ شیعیان خراسان با این آزمون می‌خواستند امام حقیقی را شناخته و به او یقین کنند و بدین وسیله فریب مدّعیان دروغین امامت را نخورند].

در هنگام حرکت ابوجعفر خراسانی، بانوی بزرگواری به نام شطیطه به نزد ایشان آمده، مبلغ یک درهم به همراه یک قطعه پارچه به او داد و گفت: «ای اباجعفر! در اموال من، این مقدار از حقِّ امام،  تعلّق گرفته، این را خدمت امام برسان»

ابوجعفر به او گفت: «من خجالت می‌کشم که این وَجه ناقابل را خدمت امام بدهم».

شطیطه گفت: «ان الله لایستحیی من الحق»؛«خداوند از حق خجالت نمی‌کشد» [منظور آنکه حقوق امام را، اگر چه اندک، باید پرداخت] آنچه بر ذمّة من است، همین است. می‌خواهم در حالی خدا را ملاقات کنم که چیزی از حقِّ امام، برگردن من نباشد.

نمایندة نیشابوریان وجه اندک شطیطه را گرفت و به مدینه رفت. در آنجا پس از امتحانِ «عبدالله اَفْطح» [پسر امام صادق و مدّعی امامت پس ازایشان] دانست که او شایستگی مقام امامت را ندارد، در حالی که با خود نجوا می کرد: «اللهم اهدنا الی صراط المستقیم» از خانة او بیرون آمد. در این هنگام کودکی او را به خانة امام کاظم علیه‌السلام هدایت کرد.

تا چشم حضرت به او افتاد فرمود: « ای اباجعفر! چرا ناامید هستی؟ من حجّت و ولّیِ خدا هستم. من سؤالات شما را دیروز جواب دادم، آنها را نزد من بیاور. همچنین درهمِ شطیطه و پارچه ی او رابیاور.»

علی بن محمّد نیشابوری می‌گوید: از سخنان و نشانه‌هایِ درستِ امام حیران شدم و فرمانِ  ایشان را انجام دادم.

امام علیه‌السلام یک درهم و پارچة شطیطه را گرفت و مابقی اموال را برگرداند و فرمود: «انّ الله لا یستحی من الحق» ای اباجعفر! سلام مرا به شطیطه برسان و این کیسة پول را ـ که چهل درهم است ـ و همچنین این قطعة پارچه را که قطعه‌ای از کفن من است، به او بده و بگو: آن را کفن خود قرار دهد که پنبة این پارچه از مزرعة خود ماست و خواهرم آن را بافته است. به شطیطه بگو: از هنگام وصول پول و پارچة کفن، نوزده روز بیشتر زنده نیستی، شانزده درهم از چهل درهم اهدایی را برای خود خرج کن و بیست و چهار درهم آن را جهت صدقه و تجهیز و تکفین خود نگاه دار و به او بگو «من بر جنازة او نماز خواهم خواند»

سپس امام کاظم علیه‌السلام فرمودند: «این اموال را به صاحبانشان برگردان و مُهر سؤالات را بگشای و ببین آیا جواب سؤالات را پیش از دیدن آنها داده‌ایم یا خیر»؟!

محمد بن علی نیشابوری می‌گوید: به مُهرها نگاه کردم، آنها را دست نخورده دیدم و بعد از شکستِ مُهر و موم، دیدم پاسخ سؤالات داده شده است.

هنگامی که  ابوجعفر به خراسان بازگشت با تعجب دید کسانی که امام، اموالشان را نپذیرفته به مذهب «فَطحیّه» وارد شده‌اند امّا شطیطه همچنان بر مذهب حقّ خود باقی مانده است.
سلام حضرت را به او رسانید و کیسة پول و پارچة کفن را به وی تقدیم کرد و همان طور که امام فرموده بودند، پس از نوزده روز از دنیا رفت. چون شطیطه درگذشت، امام به نیشابور وارد شدند و بر پیکر او نماز گزاردند.[4]

روز مرگم نفسی وعدة دیدار بده

وانگهم تا به لحد، فارغ و آزاد ببر

درایت در روایت:

شطیطه به مقامی می‌رسد که امام معصوم علیه‌السلام قطعه ای از پارچة کفن خود را به او م‌ بخشد و از مدینه به نیشابور می‌آید و بر او نماز می‌گزارند.

روز مرگم نفسی وعدة دیدار بده

وانگهم تا به لحد، فارغ و آزاد ببر

ـ ابوجعفر خراسانی با ذکر «اِهدِنَا الصَّراطَ المُسْتَقِیمَ» از خدای خود درخواست می‌کند تا به منزل امام زمان خویش راهنمایی شود.

ما نیز امروز از خدای خود می طلبیم: خدایا نگذار بی امام بمانیم. ما را به آن صراط مستقیم هدایت کن. یقین داریم امام ما حی و ناظر است، اذن ارتباط و ملاقات با او را برای ما صادر کن، تا از فیوضات و نورانیت ایشان بهره مند شویم.

مولای مهربانم! ما را مشمول عنایت خود قرار دهید. ما معتقدیم تاریخ قابل تکرار است.    گرچه بضاعتی نداریم تا به شما هدیه کنیم اما ریزه‌خواران سفره کرامت فرزند بزرگوارتان هستیم می‌خواهیم عنایتی بر ما شود  تا در عمل  مانند شطیطه باشیم.

ما را از رحمت خاص خویش بهره‌مند سازید و وعده ملاقات و نمازی برای هنگام تشییع ما بدهید. که در آن هنگام بیش از هر زمان دیگری محتاج چنین لطفی هستیم.

 

کسی که دو روزش مساوی باشد

 

در روایت دیگری امام کاظم علیه‌السلام می‌فرمایند: «کسی که دو روزش با هم برابر باشد، زیانکار است. کسی که امروزش بدتر از دیروزش باشد، از رحمت خدا به دور است. کسی که رشد و بالندگی در خود نیابد، به سوی کاستی‌ها می‌رود و آن که در راه کاستی و نقصان گام بر می دارد مرگ برایش بهتر از زندگی است[5]»

 

درایت در روایت:

گاه انسان مشغول سعی و تلاش است اما این سعی و تلاش چیزی بر سرمایه او اضافه نمی‌کند حضرت اشاره می فرمایند که چنین کوششی زیانبار است.

و اگر کسی امروزش بدتر از دیروز باشد از رحمت خدا  به دور است  و عنایات ویژه‌ی  حضرت حق را دریافت نمی کند.

بهترین سرمایه ای که خدای متعال در اختیار انسان قرار داده، عمر عزیز اوست که پیوسته در حال گذر است.  هر انسانی مقدار محدودی از این سرمایه را در اختیار دارد، بنابر این  شایسته است انسان به بیهودگی آن را صرف نکند. انسان عاقل، از سرمایه عمر خویش به خوبی استفاده می کند و به راحتی  آن را هدر نمی‌دهد. ­ اگر عمر خویش را به اطاعت خدای سبحان گذرانده و دستاوردی کسب کند، سود کرده است و اگر آن را به بطالت سپری کند، سرمایه­ را از دست داده و چیزی به دست نیاورده است؛  این وضعیت را حضرت، خسارت دانسته­اند.

امام سجاد علیه‌السلام بهترین راه صرف این سرمایه را به ما آموخته اند:

«وَ عَمِّرْنِی مَا کانَ عُمْرِی بِذْلَه فِی طَاعَتِک، فَإِذَا کانَ عُمْرِی مَرْتَعاً لِلشَّیطَانِ فَاقْبِضْنِی إِلَیک قَبْلَ أنْ یسْبِقَ مَقْتُک إِلَی، أوْ یسْتَحْکمَ غَضَبُک عَلَیَّ»[6]

«و مرا تا وقتی زنده بدار که عمرم در طاعت تو به کار رود و چون بخواهد عمرم چراگاه شیطان شود، جانم را بستان قبل از آن که دشمنی ات به من رو کند، یا خشمت بر من مستحکم شود.»

 

تاریخ جلسه: 71/10/28

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1] مفاتیح الجنان

[2] وفیات الاعیان،ج ۴، ص ۲۹۳٫

[3] بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۲۳۸.

[4] علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 48، ص 73.

[5] بحار الأنوار، ج ۷۸، ص ۳۲۶،

[6] دعای مکارم الاخلاق صحیفه سجادیه

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *