دانستنی هایی از بهشت – بخش اول

مقدمه

 

به لطف خدای سبحان، در محضر قرآن کریم به شناخت بهشت می‌پردازیم و می‌کاویم که بهشت چگونه جایگاهی است. ناگفته نماند که مقصود ما از این شناخت، چشم‌داشتن به بهشت یا انتظار آن نیست، بلکه هدف آن است که در زندگی همین‌جهانیِ ما، همان بهشت موعود تجلی و ظهور یابد. قرار است در همین دنیا، بهشتی باشیم و بهشتی زیستنِ ما در آنجا تداوم یابد.

 

از شناخت بهشت تا تجلی آن در دنیا

 

«وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقًا قَالُوا هَذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا»[1]

«كسانى را كه ايمان آورده وكارهاى شايسته انجام داده‌اند، مژده بده كه برايشان باغ‌هايى است كه نهرها از پاى (درختان) آن جارى است، هرگاه ميوه‌اى از آن (باغها) به آنان روزى شود، گويند: اين همان است كه قبلًا نيز روزى ما بوده است.»

خدای سبحان در این آیه به پیامبر خود می‌فرماید: به کسانی که ایمان و عمل صالح دارند، بشارت بده که اینان مالک بهشت هستند.

از عبارت «أَنَّ لَهُمْ» دو معنا برداشت می‌شود:

  1. اگر «لام» برای مالکیت باشد، معنا چنین است: «اینان مالک بهشت‌هایی هستند که ویژگی آن‌ها این است که نهرها از زیر درختانشان جاری است.»
  2. اگر «لام» برای اختصاص باشد، معنا چنین خواهد بود: «بهشت‌هایی مخصوص اینان است.»

در فراز «كُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقًا قَالُوا هَذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ» آمده است: کسانی که ایمان و عمل صالح دارند، هر بار که در آن بهشت موعود از ثمرات بهره‌مند شوند، بی‌درنگ اعلام می‌کنند که ما از پیش نیز در این بهشت متنعم بوده‌ایم و از میوه‌های آن بهره برده‌ایم.

این آیه نشان می‌دهد که با داشتن اعتقاد و عملکرد صحیح و شناخت درست از بهشت، می‌توانیم دنیای خود را به حول و قوّهٔ الهی به بهشت تبدیل کنیم. لازمهٔ این امر، بررسی نوع نعمت‌های بهشتی و طلب یاری از خدای سبحان است تا آن نعمت‌ها در زندگی فعلی ما به فعلیت و ظهور برسند.

من که امروزم بهشت وصل حاصل می‌شود               وعده فردای زاهد را چرا باور کنم

 

شرط ورود به بهشت؛ از امکان تا فعلیت

 

«إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَعِيمٍ»[2]

«همانا پرهيزگاران در باغ‌هاى بهشت و نعمت فراوان هستند

این آیه بیان می‌کند که امکان ورود به بهشت برای همگان وجود دارد؛ اما این امکان برای همه به فعلیت نمی‌رسد. اینکه آیا در آن جایگاه ویژه ساکن می‌شویم و قرار می‌گیریم، بسته به انتخاب ما دارد. امکان ورود به بهشت فراهم است، ولی بسیاری از افراد این امکان را تباه می‌کنند و از آن بهره‌ای شایسته نمی‌برند.

به همین جهت، در آغاز آیاتی که به بهشت اختصاص دارد، به صفتی ویژه اشاره شده است. هرگز در قرآن نیامده که «ناس» و توده مردم همگی وارد بهشت می‌شوند. برای ورود به بهشت، حتماً باید صفتی ممتاز داشته باشیم که مجوز این ورود را صادر کند.

 

چرا جنات؟

 

در قرآن، هرگاه سخن از بهشت می‌رود، واژهٔ «جَنَّات» به کار می‌رود، نه «جَنَّة»؛ یعنی واژهٔ بهشت به صورت جمع آمده است، نه مفرد. بنابراین، وقتی بهشت معرفی می‌شود، سخن از دست‌کم سه بهشت است:

  1. بهشت اعتقادات؛
  2. بهشت اعمال؛
  3. بهشت اخلاق.

نکتهٔ قابل توجه این است که برای ورود به بهشت، ناگزیر باید از اعتقاد صحیح، عملکرد مناسب و خلقیات فاضل برخوردار باشیم و باطن این سه امر همان «جنات» خواهد بود. به این معنا که عقیده، عمل و خُلقِ ما، حتی اگر هر یک به تنهایی شایسته باشد، اما به تنهایی کافی نیستند.

در نتیجه، برای ورود به بهشت، عبارت‌هایی از قبیل اینکه «دلت درست باشد»، «فقط راست بگو»، «فقط وفادار باش» یا «فقط به تعهدات اخلاقی‌ات بها بده» کافی نیست. بلکه این سه امر؛ اعتقاد صحیح، عملکرد مناسب و خلقیات فاضل، باید در طول یکدیگر، متمم و مکمل هم باشند تا باب ورود به بهشت گشوده شود.

همچنین هر یک از این سه بهشت، برای ما تنعمی ویژه و لذتی خاص دارد. هر کدام ویژگی‌های خاص خود را دارند و هیچ‌یک جایگزین دیگری نمی‌شود. لذت اعتقادات، جدا از لذت اعمال است، و لذت اعمال صالح، جدا از لذت اخلاق فاضله است.

 

زندگی در متن بهشت

 

کلمهٔ «فی» در عبارت «فی جنات» بدین معناست که بهشت خودْ جایگاه انسان قرار می‌گیرد؛ یعنی ظرف زندگی و موقعیت او چنان است که با اعتقاد درست زندگی می‌کند، عملکرد مناسب از او ظهور می‌یابد و خلقیات زیبایش همواره به نمایش درمی‌آید.

بهشتی، به یک بخش اکتفا نمی‌‌کند، اعتقاد صحیح، عملکرد مناسب و خلقیات فاضل را در کنار یکدیگر و در طول هم دارد؛ زیرا ضرورتِ هم‌زمانیِ این سه امر را در زندگی خود به‌خوبی حس می‌کند.

به طور مثال، گاهی می‌گوییم: «من خُلق خوبی ندارم؛ اما خیلی سعی در اخلاص دارم و دلم پاک است.» در حالی که اخلاص لازم است؛ اما کافی نیست.

گاهی نیز چشم‌انداز زندگی‌مان خوب است، اما خودِ ما در آن چشم‌انداز و در آن جایگاه حضور نداریم. یعنی در برابر خود افرادی را می‌بینم که بسیار متدین هستند؛ با خود می‌گویم: «خوشا به حال آن فرد! چه اعتقادات قوی‌ای دارد، چه اعمال صالحی انجام می‌دهد، چه خلقیات زیبایی دارد!» در اطرافم افرادی هستند که با آن‌ها محشورم و از خوب بودنشان لذت می‌برم؛ اما خودم آن جایگاه را ندارم.

 

نکره آمدن «جنة»؛ رمزی از پنهانی بودن حقیقت بهشت

 

بسیاری از اوقات در قرآن، هنگامی که سخن از بهشت به میان می‌آید، واژهٔ «جَنَّة» به صورت نکره ذکر شده است. دلیل این امر آن است که حقیقت بهشت در این عالم، به جهت محدودیت‌های موجود، بر ما معلوم نیست و ما در حال حاضر تنها نمایی از بهشت را در اختیار داریم. یعنی هر اندازه هم که بهشت از زبان خدای سبحان برای ما وصف شود، همچنان حقیقت آن پنهان و ناشناخته می‌ماند.

برای روشن‌تر شدن مطلب، مثالی می‌زنیم: شما هر اندازه هم که از کسی تعریف کنید که مخلص، اهل عمل صالح و بهره‌مند از فضایل اخلاقی است، باز هم با حقیقت او آشنا نمی‌شوید؛ زیرا در مخیلهٔ ما نمی‌گنجد که حقیقت اخلاص و عملکرد درست او چیست و این حقیقت از دیدگان ما پنهان است.

 

نرمیِ نعمت تا ولایتِ اهل بیت

 

نعمت به معنای چیز نرم و راحت‌بخش است که انسان از آن لذت می‌برد. بهشتیان همواره خود را در ظرف نعمت‌های الهی می‌بینند؛ یعنی اطراف خود را سرشار از نعمت می‌یابند و به همین جهت در انتظار نعمتی جدید نیستند. زیرا درمی‌یابند که لطف خدای سبحان در زندگی دنیوی‌شان بیکران است. هرچه می‌بینند، هیچ کم و کسری در آن نیست و آنان در «نَعِيم» به سر می‌برند.

همان‌گونه که در آیهٔ «لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»[3] «سپس در آن روز از نعمت‌ها سؤال خواهید شد» آمده است، «نَعِيم» به معنای نعمت ولایت اهل بیت علیهم‌السلام است. بهشتیان در پیرامون زندگی خود، آثار وجودیِ ولیّ را می‌بینند و می‌دانند که هرگاه روزگارشان را با ولیّ و امام خود بگذرانند، آن روزگار بسیار خوش و گوارا خواهد بود.

 

لذت بردن از هر چه رب می‌دهد و می‌گیرد

 

«فَاكِهِينَ بِمَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ»[4]

«به آنچه پروردگارشان به آنان داده، شاد و مسرورند

یکی از صفات اصلی بهشتیان، لذت بردن از موجودیت خویش است. «فَاکِهِینَ» همواره از هر آنچه مربی در اختیارشان نهاده، خوشحالند و از آن لذت می‌برند: «بِمَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ». از نگاه بهشتی، هر آنچه رب به او عطا کند، زیباست. نگاه او چنین است که خدای صمد، حکیم و رزاق، الطاف بیکران و بی‌شماری را پیوسته در اختیارش می‌نهد؛ از این روست که پیوسته لذت می‌برد و «فاکه» است.

در این مقام، شعر مولانا را به یاد می‌آورد که می‌گوید:

عاشقم بر مهر و بر قهرش به جِدّ                 وین عجب من عاشقم بر هر دو ضد

بهشتی باور دارد که رب گاهی می‌دهد و گاهی می‌گیرد، اما در هر دو حالت، لطف او جاری است. او یقین دارد که رب وقتی چیزی را می‌گیرد، بی‌گمان خودش را به جای آن به او می‌بخشد.

نیم جان بستاند و صد جان دهد            آن‌چه در وصف تو ناید آن دهد

بهشتی به بارش دائم ایتاء خدا یقین دارد و باور دارد الطاف خدا در زندگی جاری و ساری است. زاویه دید بهشتی بر داده‌های الهی تنظیم است، نه به نداده‌ها. این آیه با عبارتی که در زیارت عاشورا اعلام می‌کنیم «عَظيمِ رَزِيَّتي» سازگاری دارد. اینکه مصیبت هر کدام‌مان مصیبت خیلی بزرگی است اما در سجده می‌گوییم «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ عَلَى مُصَابِهِم»[5]‏ همین مصیبت را محل جریان یک لطف بسیار عظیم خدا در زندگی‌مان می‌دانیم.

 

لذتِ داشته‌ها، جلوه‌ای از بهشتی بودن در همین دنیا

 

گاهی در زندگی روزمره، نعمت‌های فراوانی داریم، اما جای خالی نداشته‌ها در نظرمان پررنگ‌تر است. آن‌چنان حجاب و کدورتِ نبودِ برخی چیزها زیاد می‌شود که نمی‌توانیم از داشته‌هایمان لذت ببریم. این، زندگی یک فرد بهشتی نیست! زندگی بهشتی آن است که آدمی همواره از تمام آنچه دارد لذت ببرد، حتی از آنچه مربی‌اش از او گرفته است؛ زیرا می‌داند رب می‌گیرد، اما بی‌درنگ جایِ گرفته‌شده را کامل‌تر پر می‌کند.

بهشتی از این‌که مربی‌اش همواره به او لطف می‌کند، لذت می‌برد. یکی از مفسران تعبیری بسیار زیبا دارد؛ می‌فرماید: بهشتی بزرگ‌ترین عطیۀ خدا را در همین عالم، در همین جا نیز «معرفت» می‌داند و از معرفتی که خدای سبحان نصیبش کرده، لذت می‌برد. آن بهشتِ معرفت برای او بسیار لذت‌بخش است و همواره از آن معارفی که نصیبش شده، خوشحال است.

 

فراق؛ بزرگ‌ترین عذاب از نگاه بهشتیان

 

«وَ وَقَاهُمْ رَبُّهُمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ»

«خداوند آنان را از عذاب فراق حفظ کرده است.»

دربارهٔ این بخش دو دیدگاه وجود دارد:

دیدگاه نخست: برخی مفسران معتقدند این بُعد عمل را نشان می‌دهد؛ یعنی بهشتی خوشحال است از اینکه توفیق انجام اعمالی نصیبش شده که او را به وصل می‌رساند و از فراق دور می‌دارد.

دیدگاه دوم: برخی مفسران معتقدند این تعبیر وسیع‌تر از اعمال است. عذاب فراق می‌تواند از طریق اعتقادات نادرست نیز بر ما وارد شود؛ بدین معنا که وقتی مشرک می‌شویم، اعمال نادرست انجام می‌دهیم و اخلاق نازیبا داریم، در نتیجه از خدا دور می‌افتیم.

بنابراین، بهشتی از این‌که خدای سبحان به او توفیق داده تا مشرک نباشد، طاعت را ترک نکند، از رذائل اخلاقی به دور باشد و گرفتار فراق نشود، لذت می‌برد.

بهشتی خود را همواره در معرض تربیت الهی و رشد می‌بیند و باور دارد که رب، رشددهنده و پرورش‌دهنده است.

 

بارش لحظه‌ای لطف و حفاظت از ناسپاسی

 

بهشتی، لحظه به لحظه حفاظت مربی را در زندگی خود می‌بیند. به تعبیری دیگر، تمام توفیقات زندگی‌اش را مدیون رب می‌داند، نه مدیون عملکرد و اعتقادات خودش. از این روست که لحظه به لحظه بارش لطف خدا را در زندگی خویش ملاحظه می‌کند.

اگر ما یک لحظه به خودمان واگذار شویم، خدا می‌داند چه ناسپاسی‌هایی از ما دیده می‌شود. این‌که زبان ما به حمد و ثنای حق باز است، به این دلیل است که خدا ما را از ناسپاسی حفظ کرده است. رب است که ما را از دروغ، شرک و فسق محافظت کرده است.

ما بابت فضائل اخلاقی که خدا به ما عطا کرده، لذت می‌بریم. مثلاً می‌گوییم: «خدایا، سپاسگزاریم که ما را صادق و شاکر قرار دادی.» در عین حال، باید از این‌که از ضدّ این فضائل نیز جدا شده‌ایم، لذت ببریم؛ یعنی از اینکه دروغ نگفتیم، ناشکری نکردیم، وفادار ماندیم و خیانت نکردیم، شادمان باشیم.

 

هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي

 

بهشتی در این عالم و در آن عالم می‌داند که اگر از جهنم فراق خدای سبحان دور است، این دوری با انتخاب خودش نبوده، بلکه «هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي» است؛ تنها لطف خدا بوده است. او خود را نقش‌آفرین نمی‌بیند.

برای مثال، نمی‌گوید: «من برای اینکه زبانم راست بگوید، خیلی زحمت کشیدم» یا «خیلی تلاش کردم که زاویهٔ دیدم را اصلاح کنم.» باور دارد که همهٔ اینها «رَبُّهُمْ» است؛ مربی او بوده که او را حفظ کرده تا از خطرات سالم بماند.

 

گواراییِ عملِ بدون منیت

 

«كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»[6]

«(به آنان خطاب مى‌شود:) به خاطر اعمالى كه انجام مى‌داديد، گوارا بخوريد و بياشاميد

بخش‌نامهٔ بهشتیان این است: از ارزاقی که خدا به شما داده، استفاده کنید و بنوشید، و  گوارای وجودتان باد. قرآن می‌گوید تمام نعمت‌هایی که برای بهشتیان ذکر شد، نتیجهٔ کامل عملکرد خودشان است: «بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ». یعنی عملکرد بهشتی نه تنها عقیم و ابتر نبوده، بلکه با طعمی گوارا به ثمر رسیده است. در این بخش از آیه، با جزای اعمالمان مواجه می‌شویم، نه با جزای علوم و دانسته‌هایمان.

«کُلُوا» به چیزی گفته می‌شود که آماده باشد؛ مثلاً به غذای نپخته و نارس، یا میوهٔ نرسیده، «کُلُوا» نمی‌گویند. «کُلُوا» خطاب به چیزی است که به پایان رسیده و همه‌اش گوارا باشد.

گاهی عملکرد ما به ثمر می‌نشیند، اما طعم آن مطلوب و تنظیم نیست؛ زیرا منیت در کار آمده و طعم را خراب کرده است. اما در «کُلُوا» که به بهشتیان گفته می‌شود و نتیجهٔ عملکرد خودشان است، هیچ منیتی وجود ندارد.

اگر می‌گوییم «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ»[7]، همه‌اش لطف خداست. وقتی باور داریم که اعتقادات خالص، عمل صالح و خُلق فاضل، لطف اوست، آنگاه «کُلُوا» خوش‌طعم خواهد بود. اما به محض آنکه یک ذره «من» وارد شود، همان منیتِ من سبب می‌شود که حتی یک ذره از کار هم قابل مصرف نباشد؟

«كُلُوا» یعنی روشن است که عملکرد بهشتیان به ثمر نشسته و ثمره‌اش قابل استفاده است.

گاهی در عالم دنیا، به حول و قوهٔ الهی مراقبه‌ها و پرهیزهایی داریم و سپس ثمره‌اش در نماز، روابط اجتماعی یا زاویهٔ دیدمان ظهور می‌کند. ثمرهٔ آن مراقبه‌ها برای ما قابل بهره‌برداری است؛ زیرا نه تنها ادعایی نداشتیم و مراقبه را به خود نسبت ندادیم، بلکه باور داشتیم که توفیق مراقبه، ذکر، انجام چله و … را خدا داده است: «وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ»[8].

 

عملکرد مستمر؛ بی‌ادعا و بی‌منیت

 

عملکرد بهشتی، مستمر است. وقتی به بهشتی گفته می‌شود: «آنچه می‌خورید، جزا و ثمرهٔ عملکرد خودتان است»، بدین معناست که عملکرد او پیوسته و بدون قطع و وصل است. همچنین این عملکرد بدون هرگونه ادعا و منیت انجام شده است.

در خصوص ادعا، برای مثال، این شعار که «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند» می‌تواند خود ادعایی بزرگ باشد. ما دلمان می‌خواهد ویژگی‌های اهل کوفه را نداشته باشیم، اما نباید خیلی خیالمان از خودمان راحت باشد! زیرا وقتی ادعا وارد شد، دیگر «كُلُوا» در کار نخواهد بود.

 

مائدهٔ الهی؛ هم خوراک قوت‌بخش، هم نوشیدنی علم‌افزا

 

هیچ‌یک از أکل و شرب جایگزین دیگری نمی‌شوند. انسان با أکل قوت می‌گیرد، اما ضرورت آشامیدن را نیز در زندگی خود احساس می‌کند؛ یعنی هر کدام در بدن ما نقش و اثری جداگانه دارند.

«كُلُوا» یعنی قوت زندگی‌تان این باشد که ثمرهٔ عملکرد، صدق، اخلاص، شکر، پرهیز و مراقبهٔ خود را ببینید. این ثمرات، قوّت‌بخش است. هیچ‌جا گفته نشده «وَاشْرَبُوا» به جای «كُلُوا»، بلکه همواره «كُلُوا وَاشْرَبُوا» بیان شده است. یعنی هرچقدر از ثمرات اعمالمان بهره می‌بریم، باز هم باید علم‌افزایی صورت گیرد و علمی خاص لازم داریم که همان شرب آبِ علم است. هر اندازه هم که با آثار عملکرد درست خود آشنا شویم، باز هم به علمی دیگر نیازمندیم.

یکی از مفسران می‌فرماید: «كُلُوا» یعنی چیزهایی بخورید که قوت قلب‌تان شود، و «وَاشْرَبُوا» یعنی چیزهایی بنوشید که مست‌تان کند. هم قوت می‌خواهیم، هم مستی.

مفسر دیگری نیز معتقد است: در بهشت، همواره بر سفره و مائدهٔ قرب الهی حضور داریم و به ما می‌گویند: «كُلُوا وَاشْرَبُوا».

 

مخاطب خاص خدا بودن

 

در «كُلُوا وَ اشْرَبُوا»، بهشتی مخاطب خطابِ الهی است. باطن این مخاطبِ خاص بودن، همان «كُلُوا وَاشْرَبُوا» است. وقتی همین الآن خدا به ما می‌گوید: «أَقِيمُوا الصَّلَاةَ» یا «آتُوا الزَّكَاةَ»، از اینکه مخاطب خاص خدا قرار گرفته‌ایم و خدا برای ما امر و نهی دارد، لذت می‌بریم! بنابراین اگر در همین عالم از اوامر الهی لذت ببریم، باطنشان همان «کُلُوا» خواهد بود.

من که امروزم بهشت وصل حاصل می‌شود              وعدۀ فردای زاهد را چرا باور کنم

 

گوارا زیستن در زمان حال

 

«هَنِيئًا» یعنی نگران هیچ چیز نباشید. گاهی با نگرانی چیزی می‌خوریم تا مبادا برایمان ضرر داشته باشد. گاهی می‌گوییم: «الان می‌خوریم، اما بعدش چه؟» اما در «هَنِيئًا» گفته می‌شود: اصلاً نگران عتاب، حجاب، محجوبیت از خدای سبحان یا فراق نباش و از اکنونِ خود استفادهٔ بهینه کن. یعنی در زمان حال زندگی کن، نه در آینده.

برای نمونه، وقتی الآن توفیق انجام عملی به ما داده شده، نگوییم: «نمی‌دانم واقعاً همیشگی است یا نه!» زیرا آن توفیق وقتی نوش‌جان ما می‌شود که نگران هیچ چیز نباشیم و از همین الآن لذت ببریم.

همان‌گونه که در آیهٔ «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ»[9] «زیرا خداست که روزی‌دهندهٔ نیرومند استوار است» آمده است، بهشتی در زندگی این عالم، هر توفیقی که به او داده شود، نگران بعدش نیست. «هَنِيئًا» یعنی اعتماد بر لطف و رحمت خدا دارند و به زبان می‌گویند: «الحمدلله».

بسیاری از اوقات، با دیدن جای خالی دیگران، نعمات زندگی را برای خود ناگوار می‌کنیم و لذت فعلی را از خود سلب می‌کنیم. مثلاً در سفرها می‌گوییم: «جای فلانی خالی است.» در حالی که جای هیچ‌کس خالی نیست، زیرا رزق او نبوده است! فعلاً این رزقِ ماست و باید از اینکه خدا آن را روزی ما قرار داده، لذت ببریم: «هَنِيئًا».

 

هنیء؛ یعنی بدون غصه و گوارا

 

بهشتی نعمت‌ها را گوارا مصرف می‌کند و در کار خدا دخالت نمی‌کند. دلش می‌خواهد دیگرانی نیز باشند و لذت ببرند و برایشان دعا می‌کند؛ اما نبودنشان او را تلخ‌کام نمی‌سازد. بهشتی چون فضل خدا را می‌بیند، یقین دارد که فضل خدا او را بر این سفره جای داده است و نمی‌گوید: «جای من اینجا نیست!» بنابراین آن الطافی را که نصیبش شده، ناگوار مصرف نمی‌کند، زیرا آنها را از فضل خدا می‌بیند.

 

 

تاریخ جلسه: 1304/4/22 – جلسه اول

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1]. سوره بقره، آیه 25.

[2]. سوره طور، آیه 17.

[3]. سوره تکاثر، آیه 8.

[4] سوره مبارکه طور، آیه 18

[5] کامل الزیارات، ص179 و مفاتیح الجنان، زیارت عاشورای معروفه

[6]. سوره طور، آیه 19.

[7] . سوره حدید، آیه 3.

[8]. سوره هود، آیه 88.

[9]. سوره ذاریات، آیه 58.

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *