مقدمه
شناخت بهشت در قرآن کریم، لذت خاصی برای انسان دارد. طبق آیه 25 سوره مبارکه بقره بر این باور هستیم که ساخت بهشت از طریق خودمان صورت میگیرد. آیه فرمود: وقتی بهشتیها وارد بهشت میشوند، میگویند این روزیِ قبل ما بوده است و ما با چنین بهشتی مأنوس بودیم و بیگانه از آن نبودیم. بنابراین، بهشتیها باید نمونهای از آن بهشتی را که در آنجا وارد میشوند، در دنیا زندگی کرده باشند.
متقین و بهشتِ مراقبهها
«إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَعِيمٍ»[1]
«همانا پرهيزکاران در باغها (ى بهشت) و نعمت فراوان هستند.»
ملکوتِ بعضی از پرهیزهای ما مانند: دوری از افراط و تفریط، اجتناب از اِعمال غضبِ نادرست، پرهیز از منیت و ناشکری، بهشت است. گرچه ظاهرِ این پرهیزها دشوار است، اما باطن این مراقبهها خودِ بهشت است و بسیار لذتبخش.
اعتماد بهشتی بر خدا
«مُتَّكِئِينَ عَلَى سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَ زَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ»[2]
«تكيهكنان بر تختهاى رديف شده و آنان را با حورالعين (زيبا رويان سياه چشم) به ازدواج در آوريم.»
«مُتَّكِئِينَ» در وصف بهشتیان به معنای تکیهزدن بر خدای سبحان در همه امور است؛ یعنی اعتماد آنان در تمام کارها تنها بر مسببالاسباب است، نه بر خودِ اسباب. اتکاء، باطن توکل آنان است. اگر در زندگیات توکل باشد، حاصل آن توکل، بهشت خواهد بود؛ چنانکه گفتهاند:
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
بهشتیان تکیهشان بر فضل و رحمت الهی است، نه بر توان، علم، قدرت و صفات خویش. آنان همیشه اعتمادشان بر حق است. حتی اگر از اسباب فراوانی مانند قدرت، مال یا آبرو برخوردار باشند، دل به آنها نمیبندند؛ بلکه اعتمادشان بر لطف و فضل خدای سبحان است.
پس اگر میخواهیم در زندگیمان در بهشت زندگی کنیم و خود و خانوادهمان را در بهشت قرار دهیم، باید از «مُتَّكِئِينَ» باشیم.
نه اسیر توفیقات، که شکرگزارِ عبور
«عَلَى سُرُرٍ»
«سُرُر» جمع «سریر»، بهمعنای تخت است. تخت، نماد مقاماتی است که بهشتیان از آنها برخوردارند. این مقامات دارای مراتب گوناگونی است؛ اما نکته ظریف در این آیه آن است که خداوند نفرموده «عَلَى سُرُرٍ نَاظِرُونَ إِلَیْهَا»؛ یعنی بهشتیان به آن مقامات چشمدوخته نیستند، بلکه آن مقامات زیر پایشان قرار دارد. آنان در مرتبهای متعالی مانند شکر، صبر و رضا سِیر میکنند.
تختهای متعددی در خدمت آنان صف کشیده و ردیف شده است. این یعنی بهشتیان دارای مراتب معنوی گوناگونیاند. اگر کسی به مرتبهای از معرفت مانند شکر رسیده باشد، بیگمان مراتب دیگری مانند توکل، صبر، تسلیم و رضا را نیز داراست.
برای روشنتر شدن مطلب، مثالی میزنیم: گاهی ما خوابی زیبا میبینیم و چنان مجذوب آن میشویم که از انجام وظایف روزمرهمان غافل میمانیم! در حالی که هر اندازه خداوند رأفت و مراتب معنوی به بهشتیان عطا کند، این مراتب در برابر چشمانشان جلوهگر نمیشود تا آنان را از حرکت باز ندارد.
خدای سبحان توفیقاتی به ما بخشیده و ما باید شکرگزار این توفیقات باشیم، اما نباید توجهِ دائم به آن مرتبه، مانع سِیر و پیشرفتمان شود. در غیر این صورت، از توفیقات برتر جدا میمانیم و باب تکامل را به روی خود میبندیم.
هرچه در این دهر نشانت دهند گر نستانی به از آنت دهند
تسلط بر مقام، نه اسارت در آن
نکته مهم آنکه واژه «سُرُر» نکره آمده است. این نکره بودن، اشاره به آن دارد که بهشتی هرگز به خودش نمرهای بابت این مقامات نمیدهد. مقاماتی که نصیبش شده، حتی از خودش نیز پنهان است؛ خودش باور نمیکند که در آن جایگاهها قرار دارد.
بهشتی نه تنها اسیر مراتب معنوی که خدا نصیبش کرده است، نیست؛ بلکه بر آن مراتب تسلط کامل دارد. گاهی مقام، ما را اسیر خود میکند و گاهی ما مقاممان را به اسارت میگیریم. بهشتیان هرگز اسیر مراتب معنویای که خدای سبحان به آنان عطا کرده است، نمیشوند.
حورالعین؛ همنشینی مصفا برای همه بهشتیان
«وَ زَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ»
حورالعین کسانیاند با سپیدیِ بسیار و چشمانی که سیاهی و سپیدیِ آن بسیار است. «حور» بهمعنای همنشینی مصفا و لذتبخش است که بهشتی با او انس میگیرد. هم به او خدمت میکند و هم از حضور او لذت میبرد.
مرتبه حور از مرتبه بهشتی پایینتر است، اما نکته مهم این است که خدای سبحان میان آنان پیوند زوجیت برقرار کرده است: «زَوَّجْنَاهُمْ».
اگر کسی تصور کند حورالعین فقط مخصوص آقایان است، در حقیقت قرآن را طبقهبندی کرده است! در حالی که قرآن میفرماید: «الذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَ الذَّاكِراتِ»[3] «مردانی که خدا را بسیار یاد میکنند و زنانی که بسیار به یاد خدا هستند.» و «وَ الصَّائِمينَ وَ الصَّائِمات»[4] «مردان روزهدار و زنان روزهدار.» این تعابیر نشان میدهد که نعمتهای بهشتی، از جمله حورالعین، به تعبیری فراجنسیتی و درخورِ همۀ بهشتیان است.
تزویج ظاهر و باطن
حور، همان صفای باطنِ بهشتی است. در وجود بهشتی، حُسن باطنی وجود دارد؛ اما آن را به خودش نسبت نمیدهد؛ زیرا باور دارد: «هذا مِن فَضلِ رَبّی». اگر ملکوتِ کار بهشتی بسیار زیباست، توفیق آن را خدا داده است: «وَ ما تَوْفيقي إِلاَّ بِاللهِ»[5].
حتی پیوستنِ ملکوت به بهشتی نیز به خودش نسبت داده نمیشود. بهشتی هیچ ادعایی ندارد. توفیق اخلاص، انتخابِ درست و خُلقِ بسیار زیبا، همه از لطف خداست و ساختۀ او نیست. پس همیشه در درون او زیبایی فراوانی است؛ چون حورالعین است. باطن حورالعین، ملکوتِ فعلش، ملکوتِ نیتش و ملکوتِ خُلقش بسیار زیباست؛ تنها در این عالم از آن پردهبرداری نشده است.
برای نمونه، وقتی ما نیتی خالص داریم، خدا به این حُسننیت زیبایی بینظیری بخشیده است و باطنِ نیت، باطنِ فعل و باطنِ عملکرد ما بسیار زیبا میشود. در این حالت، باطن و ملکوتِ نیتِ ما تبدیل میشود به حورالعینی که چسبیده به ما و جفتِ ماست.
پس اگر میخواهیم در همین عالم بهشتی زندگی کنیم، باید یقین داشته باشیم که توفیق هر عملکردِ صحیح، لطف خدای سبحان است و او در همه جای زندگی، این تزویجِ ظاهر و باطن را قرار داده است. بنابراین، ملکوتِ تمام نیات، اخلاق و اعمال، حورالعین میشود و خدای سبحان این ملکوت را جفتِ عملکرد ما قرار داده است.
قانون جذب بهشتی
بهشتیان دارای ملکوت بسیار زیبایی هستند؛ یعنی با حورالعین مأنوس و قریناند. طبق قانون جذب: «الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ»[6]، پاکیزگان از آنِ پاکیزگانند و پاکیزگان در پی پاکیزگان. بهشتی با هر کسی همنشین نیست.
ما «إخوان المُكاشَرةِ»[7] یعنی دوستان ظاهری داریم که با آنها سلام و احوالپرسی میکنیم و احترام و ادب به جای میآوریم؛ اما بهشتی، اخوت حقیقی را با هر کسی ندارد. کسانی که با او قرین هستند، همه مصفایند. بنابراین، اگر میخواهیم بهشتیان ما را به عنوان قرین خود انتخاب کنند، باید خود را مصفا سازیم. نمیشود آلوده و مکدر باشیم و انتظار داشته باشیم بهشتیان به ما نزدیک شوند؛ زیرا بهشتی تنها حورالعین را به خود نزدیک میکند.
کبوتر با کبوتر، باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز
مانند زمانیکه میگویند همسفرمان باید کفو ما باشد حتی در یک سفر معمولی! در سفر سلوکیمان نیز همسفر ما باید خیلی از سلامت روان برخوردار باشد؛ یعنی وقتی ما رشد مادی و معنوی داریم، نهتنها حسادت نکند، حتی تشویقمان کند. مثلا باور داشته باشد وقتی زیارت میرویم گویی او زیارت رفته است.
حور؛ آینه ملکوت خود بهشتی
حور، ملکوتِ خودِ بهشتی است. در حقیقت «الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ» حکم آینهای را دارد که در برابر بهشتی گذاشته شده و او عکسِ خود را در آن میبیند. ملکوت خودش دقیقاً به همین زیبایی است و خدا میگوید: «این ملکوت را ما برای او ایجاد کردیم.»
نمیشود ما بهشتی باشیم، اما میل داشته باشیم با فردی حسود، تنگنظر و غیبتکننده قرین و نزدیک شویم! نماد حور، مصفا بودن است و هر معصیتی از ما صادر شود، ما را مکدر و ظلمانی میکند و به رابطه قرین بودن آسیب میزند.
برخی از مفسرین، «حور» را به معنای ذریّه و از جنس خود فرد دانستهاند، اگرچه همواره همراه او نیست؛ اما همان ملکوت عملش محسوب میشود.
انتخاب پیش از حرکت
خدای سبحان فرمود که این پیوست و همراهی را ما برقرار کردیم. برای روشن شدن مطلب، گاهی در سفر حج آنچه اهمیت دارد این است که با چه کسی همسفر هستی و او چقدر با تو راه میآید. دین ما نیز میگوید: «الرَّفِيقَ ثُمَّ الطَّرِيقَ»[8]؛ «نخست رفیق راه را انتخاب کن، سپس حرکت کن.»
این موضوع در مسائل معنوی بسیار مهمتر است؛ زیرا بسیاری از اوقات اصلاح مشکلات افراد از طریق رفیق، همچون یک جراحی بیدرد انجام میشود. به این صورت که رفیق، بدون آنکه فرد خود متوجه شود، او را اصلاح میکند.
روابط بهشتی؛ انس به جای انزوا
«وَ زَوَّجْنَاهُمْ»
بهشتی روابط اجتماعیِ درستی دارد. اهل رفیق است و تکروی نمیکند. یعنی میتواند دیگران را تحمل کند و دیگران نیز میتوانند او را تحمل کنند. هم میتواند با دیگری مأنوس شود و هم دیگری میتواند با او انس بگیرد تا از یکدیگر انرژی بگیرند. این روابط متقابل در زندگی روزمره ما بسیار مهم است.
مؤمن همچون آب زلال است که میگذرد و صفای خود را حفظ میکند. چنانکه گفته شده: «مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الْخَالِصِ كَمَثَلِ الْمَاءِ»[9]؛ نه خودش ناراحت میشود و نه دیگری را اذیت میکند.
نعمت را فقط از فضل خدا دیدن
بهشتی، توحید افعالی دارد. گاهی ما بر ذکرها و دعاهای خود حساب میکنیم، در حالی که بهشتی باور دارد هر نعمتی که نصیبش میشود، فقط لطف خداست. او هماره میگوید: «خدایا، خیر را تو برایم انتخاب کن.»
اگر خیری نصیب بهشتی شود، نمیگوید: «خیلی دعا کردم»، بلکه میگوید: «هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي». وگرنه ما اصلاً قابل معاشرت با این قرین نبودیم و این نیز از فضل خدا بوده است. برای نمونه، وقتی میخواهیم در حرم بنشینیم، باید از خدا بخواهیم که همنشینمان فردی بامعرفت باشد.
الحاق ذریّه؛ نعمت ویژه بهشتیان
«وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ»[10]
«و کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان [به نوعی] در ایمان از آنان پیروی کردند، فرزندانشان را [در بهشت] به آنان ملحق میکنیم و هیچ چیز از اعمالشان را نمیکاهیم؛ هر انسانی در گرو اعمال خویش است.»
در عین اینکه هرکس در گرو عملکرد خودش هست، ذریه کسانی را که ایمان آوردند هم به جایگاه آنان منتقل میشود.
گروه «الَّذِينَ آمَنُوا» یک مرحله پایینتر از متقین قرار دارند. در روایات و تفاسیر آمده است که یکی از نعمتهای ویژه برای مؤمنین این است که ذریّهشان به آنها ملحق میشود. اما در مورد متقین، برخورداری از حورالعین و «زَوَّجْنَاهُمْ» مطرح است؛ بدین معنا که جایگاه آنان همراه با همسرانی بهشتی از حورالعین توصیف شده است.
خدای سبحان میفرماید نمیخواهیم به مؤمنین در بهشت سخت یا ناخوش بگذرد؛ به همین جهت ذریّه آنان را به خودشان ملحق میکنیم.
تفاوت نسل مؤمنان نسبت به متقین
نگاه دیگر این است که به نسل ما «ذریّه» گفته میشود؛ اما در مورد متقین، اصلاً بحثی از نسل مطرح نشده است؛ گویا خودِ تقوا به طور طبیعی در نسل تأثیر میگذارد و نیازی به ذکر جداگانه ندارد. در مقابل، در مورد مؤمنین بهصراحت درباره نسل بحث شده است.
خداوند میفرماید: ذریّه مؤمنین از نظر مراتب ایمانی همردیف با خودِ آنان نیستند، بلکه پایینترند. با این حال، خدای سبحان نمیخواهد به مؤمن در بهشت بد بگذرد؛ از این رو ملحق کردن ذریّه در بهشت را مطرح میکند، اما این الحاق منوط به آن است که ذریّه تابع مؤمن باشند.
ممکن است ذریّه از نظر اعتقادی و عملی همپایه مؤمن نباشد؛ ولی تابعیت دارد؛ مثلاً فرزندان، والدین را قبول دارند و تا حدی از آنان پیروی میکنند. در اینجا خداوند میفرماید: ما ذریّهشان را به خودشان ملحق میکنیم، در عین حال که از درجه و پاداش خود مؤمن هیچ کم نمیشود. عمل مؤمن بر جای خود باقی است و چیزی از عمل او به ذریّه داده نمیشود، بلکه خداوند بهتبع وجود مؤمن، ذریّهاش را ارتقاء میدهد. گرچه هماهنگی کامل میان مؤمن و ذریّه نباشد، ولی به دلیل همین تبعیت، خداوند فرد پایینمرتبهتر را به او ملحق میکند.
بارش پیوسته امدادهای الهی بر متقین و مؤمنین
«وَ أَمْدَدْنَاهُمْ بِفَاكِهَةٍ وَ لَحْمٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ»[11]
«و [همواره] به آنان انواع میوهها و گوشتهایی که دلخواه آنان است، میرسانیم.»
ما باید یقین داشته باشیم که کمکهای خدا همواره در حال بارش است و او پیوسته به ما مدد میرساند. این امداد، اختصاص به لحظه یا حالت خاصی ندارد؛ بلکه جریانی دائمی و بیوقفه از جانب پروردگار است. پس وظیفهٔ ما آن است که با چشمِ قلب، این مددهای پیدرپی را ببینیم و خود را در معرض این بارش رحمت قرار دهیم.
سه معنا از «أَمْدَدْنَاهُمْ»
1. گسترش وجود
«مدّ»؛ بهمعنای کشیدن و بسط دادن. خداوند میگوید: ما به اینان سعهٔ وجودی میدهیم و ظرف وجودیشان را گسترده میکنیم. کسی که ظرف وجودیاش بزرگ باشد، عُجب، غرور و کبر در او راه نمییابد و همواره خود را نیازمند خدا میبیند.
2. امداد الهی
خدا میفرماید: ما با همه قدرتمان آنان را امداد میکنیم. همانطور که در حدیث کساء میخوانیم، ملائکه و جنود الهی دائم در حال کمک به ما هستند؛ به همین سبب، انسان هرگز احساس ناتوانی نمیکند؛ زیرا بارش پیوستهٔ امداد الهی را میبیند و یقین دارد که از دیگران بینیاز است. در نتیجه، باور پیدا میکند که در مشکلات و بنبستهای زندگی، کمکهای خداوند همواره به او میرسد و این باور، مایهٔ آرامش روانی میشود.
3. فزونی الطاف
اهل بهشت باور دارد که هرچقدر موجودیت و مرتبهاش باشد، بارش الطاف خداوند دائمی و در حال فزونی است؛ زیرا خداوند میفرماید که همواره به او سعهٔ وجودی و گسترش میبخشد.
لذت نگاه نو، ریشه شادمانی بهشتی
«فَاكِهَةٍ وَ لَحْمٍ» اشاره به این دارد که بهشتیها همواره در حال لذت بردن از تمام نعمتهای الهی هستند. برای مثال، بهشتی در برابر آبی که میبیند، با دلِ خوش میگوید: «الحمدلله که میتوانم ببینم و میتوانم بنوشم.» او آسان و بیتکلّف از همه چیز لذت میبرد؛ از این رو بسیار خوشحال و سرزنده است؛ زیرا حمد، ثنا و مدح، زندگی را لذتبخش میکند.
درباره علامه طباطبایی نقل شده که یک ساعت به رنگآمیزی یک سیب که در برابر او میگذاشتند، نگاه میکرد و لذت میبرد و میگفت: «خدا چه نقاش شگفتانگیزی است!»
«لِکُلِّ جَدیدٍ لَذَّة» «هر چیز تازهای لذتی دارد.» ما باید همه چیز را نو ببینیم؛ زیرا پشت پرده لذت بردن، تازگی نگاه و نودیدن است.
همزمانی علم و لذت در سلوک الهی
نگاه ما به لذتها بایستی اینگونه باشد:
- 1. لذتها امداد الهی برای سلوک هستند. خداوند از راه لذتهای حلال، ما را در مسیر بندگی یاری میدهد.
۲. هر لذتی وجود ما را وسعت میبخشد و آماده دریافت الطاف بیشتری میکند. خداوند میفرماید: «أَمْدَدْنَاهُمْ بِفَاكِهَةٍ وَلَحْمٍ»؛ یعنی در بهشت، هیچ چیز جایگزین چیز دیگر نمیشود. نه «فَاكِهَة» (لذت میوهها) جای «لَحْم» (گوشت) را میگیرد و نه لحم جای فاکهه را.
«فَاكِهَة» به معنای لذت بردن است. بهشتی همواره علومی را که موجب تقویت ایمانش میشود در زندگی خود وارد میکند و از آن لذت میبرد. «لَحْم» در اینجا کنایه از علومی است که موجب تقویت اعتقادات، استحکام عمل و استقامت سالک در مسیر الهی میشود.
میلِ بهشتی؛ اشتهایی اصلاحشده و متعالی
«مِمَّا يَشْتَهُونَ»
بهشتی هیچگاه اشتهای کاذب ندارد؛ به این معنا که میل و اشتهای او کاملاً اصلاحشده است. میل او، میلی متعالی و کمالخواهانه است که هرگز باعث پشیمانی نمیشود.
برای روشن شدن تفاوت، مثالی میزنیم: ما هیچگاه نمیگوییم «کاش الآن غیبت یا دروغی بکنیم، اما برایمان ثبت نشود و ملائکه آن ساعت به مرخصی بروند!» اما بسیاری از اوقات دلمان یک زیارت بامعرفت میخواهد؛ این همان اشتهای خوب و پسندیده است.
به هر کسی نمیگویند «هرچه دلت میخواهد انجام بده». این سخن تنها به کسی گفته میشود که خاطرجمع باشیم گِل، مردار و گوشت فاسد نمیخواهد.
گاه امیال جوانی خودمان را مرور میکنیم و از درخواستهای نامناسب گذشتهمان تعجب میکنیم. اما در مقابل، گاهی خدا را بهخاطر درخواست مناسبی که داشتهایم شکر میگوییم و سپاسگزاریم که او میل ما را سامان داده است.
اینچنین است که اشتهای بهشتی نسبت به اعمال صحیح و حالات مناسب، اشتهایی بسیار خوب و شایسته خواهد بود.
تاریخ جلسه: 1404/4/29- جلسه دوم
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1] سوره طور، آیه 17
[2] سوره طور، آیه 20
[3]. سوره احزاب، آیه 35.
[4]. سوره احزاب، آیه 35.
[5]. سوره هود، آیه 88.
[6]. سوره نور، ایه 26.
[7]. الكافي (ط – الإسلامية)، ج2، ص: 248.
[8]. الاختصاص، ص337.
[9]. بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج77، ص 340.
[10] سوره طور، آیه 21
[11]. سوره طور، آیه 22.