در محضر امام رضا (ع) ـ بخش چهل و هفتم

یک حدیث ناب!

 

فردی نقل می‌کند:

«در زمان حکومت مأمون، امام رضا علیه‌السلام به نیشابور آمدند. در مدت اقامت ایشان، من پیوسته در خدمت حضرت بوده و امورات ایشان را انجام می‌دادم. زمانی که حضرت از نیشابور به قصد مرو خارج شدند؛ من ایشان را همراهی نمودم تا به سرخس رسیدیم. پس از گذر از سرخس، من می‌خواستم همچنان حضرت را مشایعت کنم اما پس از عبور از منزلی، حضرت سر مبارک خویش را از کجاوه بیرون آورده و خطاب به من فرمودند: «ای اباعبدالله! بازگرد در حالی که تو رشد یافته و به راه حق و صواب رسیدی! تو حق واجب مرا به جا آورده‌ای لیک در مشایعت پایان و نهایتی نیست!(راه سفر همچنان ادامه دارد؛ دیگر مشایعت لازم نیست)
(من که از این سخن حضرت غمگین شدم) به حضرت عرض نمودم: «به حق پیامبر و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم‌السلام، حدیثی برای من بفرمایید که سبب شفای خاطرم شود تا مراجعت کنم!» حضرت فرمودند: «از من حدیث می‌خواهی در حالی که مرا از جوار رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بیرون رانده و نمی‌دانم سرنوشتم چه می‌شود!»

بار دیگر عرض نمودم: «گفتم به حق پیامبر و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم‌السلام، حدیثی برای من بفرمایید که سبب شفای خاطرم شود تا مراجعت کنم!»
حضرت فرمودند: «پدرم از جدم امام صادق علیه‌السلام شنیدند که امام باقر علیه‌السلام از امام سجاد علیه‌السلام شنیده است که حضرت اباعبدالله علیه‌السلام از پدرشان امیرالمؤمنین نقل می‌کنند: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از خدای سبحان شنیده‌اند: « لااله‌الاالله نام من است. هر کس آن را خالصانه و از سویدای قلبش بر زبان آورد وارد حصن من می‌شود و هر کس داخل حصن من شود از عذابم در امان است»»[1]

 

درایت در روایت:

  1. با توجه به آن که آن شخص، مدتی خدمت‌گزار امام بود و تمام تلاش خود را به کار گرفت و امام نیز به او فرمودند: «فَقَدْ قُمْتَ بِالْوَاجِبِ»؛ مشخص می‌شود که خدمات‌رسانی به امام، عملی مستحب و حاشیه‌ای نیست بلکه امر واجبی است که باید به طور جدی نسبت به آن اهتمام داشت. هر یک از شیعیان و محبین اهل‌بیت لازم است نهایت تلاش و توان خود را در مسیر خدمت‌گزاری به اهل‌بیت خصوصا امام زمان عجل‌اللهتعالی‌فرجه به کار گیرند تا حق واجب این بزرگواران را ادا کرده باشند.
  2. امام رضا علیه‌السلام به ملازم خویش فرمودند: «إنْصَرِفْ رَاشِداً» خدمت به امام رشدآفرین و موجب موفقیت است. انسان از طریق خدمت به امام به حق و هدایت می‌رسد.
    اگر پرسیده شود: چگونه خدمت به امام در رشد و تعالی بنده مؤثر است؛ پاسخ داده می‌شود: حضرات معصومین علیهم‌السلام به اذن الهی، جلوه تام خدای سبحان هستند؛ لذا همچون پروردگار خویش بی‌نیاز از خدمات و امداد دیگران می‌باشند لکن مردم در خدمت این بزرگواران تحت تربیت الهی قرار گرفته، با اصول و فروع دین آشنا می‌شود و در پناه امام به سعادت می‌رسند.
  1. ملازم حضرت، از ایشان حدیثی درخواست نمود که به وسیله آن، شفای خاطر یابد؛ به بیان دیگر، گویا همه بیماری‌های باطنی با آن کلام درمان شود؛ حضرت نیز حدیثی قدسی در ارتباط با «لا اله الا الله» که اشاره به توحید دارد؛ بیان فرمودند. این امر گویای آن است که بسیاری از دردمندی‌ها، امراض روحی و گرفتگی‌های باطنی به سبب ضعف توحید است. هر زمان که انسان نگاهش را از خدای سبحان به غیر او منصرف نموده و به قدرتی غیرالهی اعتماد کند؛ گرفتار ناتوانی، دردمندی و بیماری‌های باطنی می‌شود.
  2. در حدیث قدسی آمده است: «لا اله الا الله» حصن حصین الهی است. انسان موحد در حریم امنی قرار داشته و از هر بلا و آفتی ایمن است لذا هیچ نگرانی به خود راه نداده و همواره از آرامش خاطر برخودار است.
    ایمنی از بلا، به معنای عدم وجود مشکل نیست. خاصیت زندگی در دنیا، دست و پنجه نرم کردن با مشکلات و سختی هاست:

«الدنیا… دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَة»[2]

«دنیا خانه‌است که با بلا پوشیده شده»

انواع سختی‌ها در دنیا وجود دارد و هر یک از افراد به گونه‌ای گرفتار  آن‌ها هستند. اما آن کس که در قلعه امن توحید قرار دارد؛ مشکلات و سختی‌ها به اعتقادات و روح او آسیب نمی‌زند. او معتقد است که مادیات و امور دنیوی ناپدار بوده و مشکلات نیز گذرا هستند؛ آنچه باقی و ماندگار است؛ حق و حقیقت می‌باشد. او به وجود خدایی اعتقاد دارد که ملجأ و مأوای او بوده و با حفاظت او هیچ امری آسیب‌رسان نیست. به همین دلیل، سختی‌های روزگار بر بندگی و اعتقادات او اثر نداشته و وی را گرفتار غفلت و معصیت نمی‌کند.

به بیان دیگر، توحید موجب تغییر نگرش به دنیا و مشکلات آن می‌شود.

  1. خاصیت دیگر ورود در حصن الهی، امان از عذاب خداوند است. بزرگ‌ترین و دردناک‌ترین عذاب، عذاب هجران و دوری از خداوند است. آن که گرفتار عذاب دوری از حق شود؛ پایانی برای درماندگی و بیچارگی‌اش وجود ندارد. موحد از عذاب هجران رهایی یافته، همواره در حضور پروردگار خویش است و میان او و خدا فاصله‌ای نیست.
  2. اما شرط ورود به این قلعه محکم و امن الهی چیست؟ در حدیث قدسی آمده است: «مَنْ قَالَهُ مُخْلِصاً مِنْ قَلْبِهِ». هر کس به جهت اخلاص قلبی ذکر «لا اله الا الله» را بر زبان آورد وارد حصن الهی می‌شود. این ذکر لسانی، نشانه یک اعتقاد راسخ قلبی است و صرفا لقلقه زبان نیست. ایمان قلبی، انسان را از عذاب الهی محفوظ می‌دارد.
  3. در نگاه دیگری به روایت درمی‌یابیم میان توحید خالصانه و قیام به خدمت معصومین ملازمه‌ای وجود دارد. توفیق خدمت به امام نصیب فردی می‌شود که توحید در قلب او نفوذ کرده و اخلاص دارد.

 

لازم به یادآوری است که امام رضا علیه‌السلام در طول سفر خود از مدینه تا خراسان، بارها این معنا را در الفاظ گوناگون بیان نمودند. در فرمایشی دیگر، حضرت در حدیثی قدسی فرمودند:

«وَلَایةُ عَلِی‏ بْنِ‏ أَبِی‏ طَالِبٍ‏ حِصْنِی‏ فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی»[3]

«ولایت علی بن ابی طالب حصن من است و هر کس در حصن من داخل شود از عذاب در امان است»

به طور کلی حضرت اشاره به تلازم توحید و ولایت دارند؛ زیرا باب ورود به توحید، ولایت است و نتیجه توحید حقیقی، تقویت ولایت!

 

تاریخ جلسه: 87/2/2 ـ جلسه بیست و چهارم

برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی

 


[1]«لَمَّا قَدِمَ عَلِی بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع نَیسَابُورَ أَیامَ الْمَأْمُونِ قُمْتُ فِی حَوَائِجِهِ وَ التَّصَرُّفِ‏ فِی‏ أَمْرِهِ‏ مَا دَامَ بِهَا فَلَمَّا خَرَجَ إِلَى مَرْوَ شَیعْتُهُ إِلَى سَرَخْسَ فَلَمَّا خَرَجَ مِنْ سَرَخْسَ أَرَدْتُ أَنْ أُشَیعَهُ إِلَى مَرْوَ فَلَمَّا سَارَ مَرْحَلَةً أَخْرَجَ رَأْسَهُ مِنَ الْعَمَّارِیةِ وَ قَالَ لِییا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ انْصَرِفْ رَاشِداً فَقَدْ قُمْتَ بِالْوَاجِبِ وَ لَیسَ لِلتَّشْییعِ غَایةٌ قَالَ قُلْتُ بِحَقِّ الْمُصْطَفَى وَ الْمُرْتَضَى وَ الزَّهْرَاءِ لَمَّا حَدَّثْتَنِی بِحَدِیثٍ تَشْفِینِی بِهِ حَتَّى أَرْجِعَ فَقَالَ تَسْأَلُنِی الْحَدِیثَ وَ قَدْ أُخْرِجْتُ مِنْ جِوَارِ رَسُولِ اللَّهِ وَ لَا أَدْرِی إِلَى مَا یصِیرُ أَمْرِی قَالَ قُلْتُ بِحَقِّ الْمُصْطَفَى وَ الْمُرْتَضَى وَ الزَّهْرَاءِ لَمَّا حَدَّثْتَنِی بِحَدِیثٍ تَشْفِینِی حَتَّى أَرْجِعَ فَقَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَدِّی عَنْ أَبِیهِ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَاهُ یذْكُرُ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَاهُ یقُولُ سَمِعْتُ أَبِی عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع یذْكُرُ أَنَّهُ سَمِعَ النَّبِی ص یقُولُ قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ اسْمِی مَنْ قَالَهُ مُخْلِصاً مِنْ قَلْبِهِ دَخَلَ حِصْنِی وَ مَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی»؛ عیون اخبارالرضا، ج 2، ص137

[2]نهج البلاغه(مرحوم فیض الاسلام)، خطبه 217

[3]عیونأخبارالرضاعلیهالسلام،ج ‏2،ص 136

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *