در محضر امام سجاد ع – بخش ششم

 گناهان مؤثر در اجابت  نشدن دعا

 

«ِالذُّنُوبُ الَّتِي تَرُدُّ الدُّعَاءَ سُوءُ النِّيَّةِ وَ خُبْثُ السَّرِيرَةِ وَ النِّفَاقُ مَعَ الْإِخْوَانِ وَ تَرْكُ التَّصْدِيقِ بِالْإِجَابَة»[1]

«گناهانی که دعا را رد می‌کنند: بدی نیت، پلیدی درون (بدباطنی)، دورویی با برادران، و ترک باور به اجابت است.»

گاهی اجابت نشدن دعا به دلیل حکمت و مصلحتی است که خداوند سبحان بهتر از آن را جایگزین خواهد کرد و گاهی گناه می‌تواند باعث شود دعا برگردد و اجابت نشود.

یکی از گناهانی که عامل ردِّ دعاست، بدنیتی نسبت به افراد و اعمال است ؛ برای نمونه: معارفی را به مردم آموزش دهم، امّا نه برای قرب به حق، بلکه برای مطرح شدن خودم یا به جهت این‌که مردم از من بدگویی‌ نکنند.

و دیگری اینکه خبث سریره و بدجنسى داشته باشم؛ یعنی در دل از گرفتاری دوست، آشنا و حتی غریبه خوشحال شوم یا تحمل خوشحالی و آرامش دیگران را نداشته باشم.

و ممکن است ردِّ دعا، به جهت نفاق با برادران و خواهران دینی است. بسیاری از تعارفات ما دروغ و نفاق است؛ بنابراین در صحبت کردن و هم‌کلام شدن با برادران دینی بسیار مراقب باشیم.

شاید هم رد دعا به علت ترک تصدیق در اجابت است؛ یعنی به اجابت دعای خود ایمان نداشته باشم و وعدهٔ حق را تصدیق نکنم. در این صورت، هم از نظر اعتقادی مشکل دارم (چون به خدا و وعده‌هایش یقین نداشته‌ام) و هم در اجابت دعایم تأخیر می‌افتد و یا دعایم رد می‌شود.

 

مقام توّکل و ارزش صدقه به خانواده از نگاه امام سجاد علیه‌السلام

 

«مَرِضْتُ مَرَضاً شَدِيداً فَقَالَ لِي أَبِي ع مَا تَشْتَهِي فَقُلْتُ أَشْتَهِي أَنْ أَكُونَ مِمَّنْ- لَا أَقْتَرِحُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي مَا يُدَبِّرُهُ لِي فَقَالَ لِي أَحْسَنْتَ ضَاهَيْتَ إِبْرَاهِيمَ الْخَلِيلَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ حَيْثُ قَالَ جَبْرَئِيلُ ع هَلْ مِنْ حَاجَةٍ فَقَالَ لَا أَقْتَرِحُ عَلَى رَبِّي بَلْ حَسْبِيَ اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ»[2]

روزی امام سجاد علیه‌السلام بیمار شد. پدر بزرگوارشان (امام حسین علیه‌السلام) پرسید: «چه میل داری؟»

امام سجاد علیه‌السلام فرمود: «دوست دارم جزء کسانی باشم که هیچ پیشنهادی به خدا نمی‌دهند.»

امام حسین علیه‌السلام فرمود: «احسنت! شبیه ابراهیم خلیل شدی که وقتی جبرئیل از او پرسید: چیزی نیاز داری؟ ابراهیم در میان آتش فرمود: “خدا برای من کافی است و او بهترین وکیل است و حتماً مرا از این ورطه نجات می‌دهد.»

 

درایت در روایت

در این روایت، امام سجاد علیه‌السلام در اوج بیماری، به جای درخواست دارو یا غذا، آرزوی رسیدن به مقامی می‌کند که هیچ «پیشنهادی» به خدا ندهد. یعنی هیچ شرط، تدبیر یا طرحی از سوی خود برای گشایش کارها پیش نکشد و کاملاً تسلیم باشد. پدرشان امام حسین علیه‌السلام این خواسته را تأیید می‌کنند و آن را هم‌تراز با مقام حضرت ابراهیم (ع) در میان آتش می‌شمارند که نگفت: «آتش را خنک کن»، بلکه فرمود: «حسبی الله». این مقام نشان می‌دهد که حقیقت توکل، سپردنِ اصل تدبیر به خداست، نه اینکه حتی نحوه نجات را نیز به او دیکته کنیم. این مقام بسیار بالایی است که در اوج گرفتاری به خداوند سبحان پیشنهاد ندهیم و تدبیر امور را به او بسپاریم.

 

صدقه‌ای با پشتوانه معامله با خدا

 

«كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ إِذَا أَصْبَحَ خَرَجَ غَادِياً فِي طَلَبِ الرِّزْقِ فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَيْنَ تَذْهَبُ فَقَالَ أَتَصَدَّقُ لِعِيَالِي قِيلَ لَهُ أَ تَتَصَدَّقُ قَالَ مَنْ طَلَبَ الْحَلَالَ فَهُوَ مِنَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ صَدَقَةٌ عَلَيْهِ»[3]

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمود: روزی امام سجاد علیه‌السلام از منزل خارج شد. فردی پرسید: «یا بْنَ رسولِ الله! کجا تشریف می‌برید؟» حضرت فرمود: «برای خانواده، صدقه تهیه کنم.»

فرد گفت: «پول درآوردن برای خانواده، صدقه نام دارد؟»

حضرت سجاد  فرمود: «کسی که رزق حلال به دست آورد، گویا خدا به او صدقه داده است. حال وقتی این مال برای خانواده خرج شود، گویی در راه خدا صدقه داده است و خدا به واسطه این صدقه، هفتاد بلا را دفع می‌کند. و صدقه به ذوی القربی (خویشاوندان) نیز در اولویت قرار دارد.»

 

درایت در روایت

در این روایت، امام سجاد علیه‌السلام نگاه کاملاً متفاوتی به مفهوم «صدقه» ارائه می‌دهد. از منظر ایشان، صرفاً بخشیدن مال از دست‌رنج خود صدقه نیست، بلکه خودِ تلاش برای به‌دست آوردن روزی حلال، نخستین مرحله صدقه الهی به بنده محسوب می‌شود؛ چرا که خداوند با فراهم کردن زمینه کسب حلال، به او «صدقه» داده است. سپس وقتی این مال در مسیر صحیح و برای تأمین نیاز خانواده و خویشاوندان هزینه می‌شود، این هزینه‌کردن نیز خود یک «صدقه» به شمار می‌آید که هفتاد نوع بلا را از انسان دفع می‌کند.

بنابراین طبق این دیدگاه، انسانِ مؤمن در یک چرخه دوطرفه با خدا معامله می‌کند: خدا روزی حلال را به‌عنوان صدقه به او می‌دهد و او نیز با خرج کردن آن برای خانواده، گویی آن را به خدا بازمی‌گرداند و صدقه‌ای جدید محسوب می‌شود که اجر و برکت فراوان دارد. این نگاه، اهمیت تأمین معاش خانواده را تا حد یک عبادت بزرگ و بلاگردان ارتقا می‌دهد.

 

خودشیرینی در عبادت؛ روایتی از زهد و بندگی امام سجاد علیه‌السلام

 

«عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع شَدِيدَ الِاجْتِهَادِ فِي الْعِبَادَةِ نَهَارُهُ صَائِمٌ وَ لَيْلُهُ قَائِمٌ فَأَضَرَّ ذَلِكَ بِجِسْمِهِ فَقُلْتُ لَهُ يَا أَبَتِ كَمْ هَذَا الدُّءُوبُ فَقَالَ لَهُ أَتَحَبَّبُ إِلَى رَبِّي لَعَلَّهُ يُزْلِفُنِي»[4]

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: امام سجاد علیه‌السلام بسیار اهل عبادت بود. روزی به ایشان عرض کردم: «چقدر در عبادت به خودتان فشار می‌آورید؟»  فرمود: «در نزد خدا خودشیرینی می‌کنم تا مرا بپذیرد.»

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد

این عبارات را کسی می‌فرماید که بیست و پنج سفر حج رفته، در حالی که یک تازیانه به شتر نزده است؛ و دائم‌الوضوء، دائم‌القیام و دائم‌السجده بوده، به گونه‌ای که هر چند وقت یک بار، پینه‌ها را از پیشانی و مواضع سجده‌اش جدا می‌کردند.

 

درایت در روایت

این روایت نگاه بسیار دقیق و عمیقی به رابطه بنده با خدا دارد. امام سجاد علیه‌السلام که به «زین العابدین» و «سید الساجدین» شهرت دارد، در پاسخ به تعجب از شدت عبادتش، به جای تأکید بر ترس از عذاب یا امید به بهشت، از تعبیری عاشقانه و لطیف استفاده می‌کند: «ا أَتَحَبَّبُ إِلَى رَبِّي لَعَلَّهُ يُزْلِفُنِي» یعنی در پیشگاه خدا برای خود تقرب و جلوه‌ای ایجاد می‌کنم.

به بیان ساده، حضرت می‌خواهد بفرماید من چنان به درگاه خدا مشتاقم و وجودم سرشار از شرمساری و نیاز است که با هر نماز و رکوع و سجده‌ای می‌خواهم «خودشیرینی» کنم تا شاید مرا بپذیرد. این «خودشیرینی» به معنای چاپلوسی دنیوی نیست، بلکه اشاره به اوج ادب و خضوع بنده در برابر معبود دارد که احساس می‌کند هیچ‌گاه لیاقت عبادت را هم ندارد و با تمام وجود تلاش می‌کند «به دل بنشیند». این جمله نشان می‌دهد که عبادت برای اولیای الهی نه یک وظیفه خشک و ترس از جهنم، بلکه یک عشق و شور و شعف و «هنر بندگی‌کردن» است.

 

مهرورزی امام سجاد علیه‌السلام به آهو

 

«خَرَجَ إِلَى مَالِهِ وَ مَعَنَا نَاسٌ مِنْ مَوَالِيهِ وَ غَيْرِهِمْ فَوُضِعَتِ الْمَائِدَةُ لِيَتَغَذَّى وَ جَاءَ ظَبْيٌ وَ كَانَ مِنْهُ قَرِيباً فَقَالَ لَهُ يَا ظَبْيُ أَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ أُمِّي فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ ص هَلُمَّ إِلَى هَذَا الْغِذَاءِ فَجَاءَ الظَّبْيُ حَتَّى أَكَلَ مَعَهُمْ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَأْكُلَ ثُمَّ تَنَحَّى الظَّبْيُ فَقَالَ بَعْضُ غِلْمَانِهِ رُدَّهُ عَلَيْنَا فَقَالَ لَهُمْ لَا تُخْفِرُوا ذِمَّتِي قَالُوا لَا فَقَالَ لَهُ يَا ظَبْيُ أَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ أُمِّي فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ ص هَلُمَّ إِلَى هَذَا الْغِذَاءِ وَ أَنْتَ آمِنٌ فِي ذِمَّتِي فَجَاءَ الظَّبْيُ حَتَّى قَامَ عَلَى الْمَائِدَةِ فَأَكَلَ مَعَهُمْ فَوَضَعَ رَجُلٌ مِنْ جُلَسَائِهِ يَدَهُ عَلَى ظَهْرِهِ فَنَفَرَ الظَّبْيُ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع أَخْفَرْتَ ذِمَّتِي- لَا كَلَّمْتُكَ كَلِمَةً أَبَدا»[5]

امام سجاد علیه‌السلام به سوی ملک و زمین‌های کشاورزی خود خارج شد. تعدادی از آزادشدگان (مَوالی) و افراد دیگری نیز همراه ایشان بودند. سفره غذا برای صرف ناهار پهن شد. در این هنگام، آهویی (ظبی) آمد و نزدیک آن (سفره) بود. امام سجاد علیه‌السلام به او فرمود: «ای آهو! من علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب هستم و مادرم فاطمه دختر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله است. به سوی این غذا بیا.»

آهو آمد و تا هر چه خدا خواست، همراه آنان غذا خورد. سپس آهو کنار رفت. یکی از غلامان امام گفت: «آن را به سوی ما برگردان.» حضرت به آنها فرمود: «به عهد و امان من خیانت نکنید.» آنها گفتند: «نه (چنین نمی‌کنیم .»

سپس امام مجدداً به آهو فرمود: «ای آهو! من علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب هستم و مادرم فاطمه دختر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله است. به سوی این غذا بیا، در حالی که در امان و پناه من هستی.»

آهو آمد تا اینکه روی سفره ایستاد و با آنها غذا خورد. در این هنگام، یکی از حاضران دست خود را بر پشت آهو گذاشت. آهو رم کرد و فرار نمود. امام سجاد علیه‌السلام فرمود: «به عهد و امان من خیانت کردی. هرگز با تو سخن نخواهم گفت (و کلمه‌ای با تو حرف نمی‌زنم).»

 

درایت در روایت

  1. حضور وحشی (آهو) و انقیاد او در برابر دعوت امام، نشان‌دهنده طاعت و تسلیم تمام موجودات در برابر اولیای الهی است.
  2. «اخفار ذمّه» به معنای پیمان‌شکنی و نقض امان است. امام حتی در مورد یک حیوان، به عهد و امان خود وفادار است و شکستن آن را گناهی بزرگ می‌داند.
  3. ترک سخن گفتن با آن شخص تا پایان عمر، نشان‌دهنده شدت عمل امام در برابر کسی است که اخلاق و تعهد الهی را نادیده گرفته است.

حال اگر ما به دلیل معصیت، قالب انسانی خود را از دست داده باشیم و صورت حیوانی پیدا کنیم، نباید ناامید شویم؛ بلکه باید به معصومین پناه ببریم و از آنان کمک بخواهیم. و اگر دیگران را نیز به این دلیل برانیم، ما نیز مطرود اماممان قرار خواهیم گرفت و پیام ایشان را دریافت نخواهیم کرد.

 

اهمیت دادن به خانواده

 

« أَنْ أَدْخُلَ السُّوقَ وَ مَعِي دَرَاهِمُ أَبْتَاعُ بِهِ لِعِيَالِي لَحْماً وَ قَدْ قَرِمُوا إِلَيْهِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أُعْتِقَ نَسَمَةً»[6]

امام سجاد علیه‌السلام فرمود: «رفتن به بازار و تهيه گوشتی برای خانواده نزد من محبوبتر از آزاد كردن يك بنده است.»

روايت فوق ميزان اهميت حضرت به مسائل خانواده و تهيه معاش و رفاه آنان را نشان می‌دهد.

این روایت تنها یک توصیه اخلاقی ساده نیست، بلکه نشان‌دهنده یک نظام ارزشی عمیق در اسلام است. در اینجا به چند نکته اساسی اشاره می‌شود:

  1.  اولویت تأمین نیازهای عاطفی و مادی خانواده بر مستحبات

آزاد کردن یک برده (عتق رقبه) در فرهنگ اسلامی یکی از با فضیلت‌ترین کارهای خیر شمرده می‌شود؛ به حدی که در روایات، کفاره بسیاری از گناهان بزرگ (مثل قتل خطایی یا ظهار) قرار داده شده است. با این حال، امام سجاد علیه‌السلام تأمین یک نیاز ساده اما به موقع خانواده را – یعنی خریدن گوشتی که اعضای خانه به آن اشتها دارند – بر آن مستحب مؤکد ترجیح می‌دهد.

  1. جمله «أَنْ أَدْخُلَ السُّوقَ … أَبْتَاعُ» بر تلاش شخصی امام تأکید دارد. ایشان خود را از انجام کارِ «پایین‌تر» (بازار رفتن و خرید گوشت) کنار نمی‌کشد و این کار را نه فقط یک وظیفه، بلکه عبادتی برتر از برخی عبادات فردی می‌دانند.
  2. برخی گمان می‌کنند که اولیای الهی باید همیشه در فقر و سخت‌گیری به سر برند. این روایت نشان می‌دهد که امام سجاد علیه‌السلام به همان اندازه که اهل شب‌زنده‌داری و عبادت است، به فکر تغذیه مناسب و ایجاد لذت حلال برای خانواده نیز هست.

 

 

تاریخ جلسه: 1393/10/8 – جلسه ششم

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1] بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏46، ص: 67

[2]بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏46، ص: 67

[3]بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏46، ص: 67

[4] بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏46، ص: 91

[5] بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏46، ص: 43

[6] بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏46، ص: 66

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *