در محضر امام سجاد ع – بخش پنجم

برخوردهای اخلاقی امام سجاد علیه‌السلام

 

«مَا أَكَلْتُ بِقَرَابَتِي‏ مِنْ‏ رَسُولِ‏ اللَّهِ‏ ص شَيْئاً قَطُّ.»[1]

«من هرگز نان قرابت و نزديكی خود را با پيامبر نخورده‌ام.»

امام با این کلام، یک تذکر و پیام مهم می‌فرماید: هرگز سیادت، مقام، مال و نسب را مستمسکی برای کسب امتیازات خاص قرار ندهید.»

پیرو مبحث فوق، از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که فرمود:

امام سجاد علیه‌السلام هرگز با کاروانی که ایشان را می‌شناختند، سفر نمی‌کرد. اگر چنین اتفاقی رخ می‌داد، شرط می‌کرد که خادم دیگران باشد.

روزی امام سجاد علیه‌السلام به طور ناشناس همسفر کاروانی شد. ناگهان یکی از افراد، حضرت را شناخت و به همه اعلام کرد. همسفران بلافاصله دست و پای مبارک حضرت را بوسیدند و گفتند:

«چرا خود را معرفی نکردید؟ می‌خواستید ما در اثر بی‌احترامی به شما تا آخر عمر بیچاره شویم؟ می‌خواستید در اثر بی‌معرفتی به شما جهنمی شویم؟»

حضرت در پاسخ فرمود:

«من در عمرم یک بار با کاروانی که همه مرا می‌شناختند، مسافرت کردم. آنان مرا چنان احترام کردند که استحقاقش را نداشتم. ترسیدم شما نیز چنین رفتاری کنید.»[2]

 

ملاک مجالست، تثبیت دین، نه هم‌شأنی ظاهری

 

نافع بن جُبَیر که از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام است، به حضرت عرض کرد:

«چرا با افرادی نشست و برخاست می‌کنید که هم‌شأن و هم‌تراز شما نیستند؟» امام سجاد در پاسخ فرمود:

«ما با کسانی مجالست می‌کنیم که برای دین ما منفعت داشته باشند و دین ما با آن [مجالست] تثبیت شود.»[3]

بنابراین، ملاک در ارتباطات و معاشرت‌ها، منافع شخصی، مقام، موقعیت اجتماعی، ثروت، مدرک تحصیلی یا نسب نیست. بلکه ارتباطی مفید، ارزشمند و مؤثر است که:

1- دین ما با آن تثبیت شود؛

2- یقین نصیب ما شود.

 

جاده‌سازی برای دیگران؛ از سفر زمینی تا سفر معنوی

 

در سیرهٔ امام سجاد علیه‌السلام نقل شده است که در سفرها، سواره حرکت می‌کرد، اما هرگاه به هنگام عبور، خار و خاشاکی در مسیر می‌دید، پیاده می‌شد و جاده را پاک‌سازی می‌کرد تا مردم به راحتی عبور کنند.[4]

این روایت، افزون بر آموزش ظاهری برای کمک به هم نوعان، شامل آموزشی سلوکی نیز می‌شود:

اگر در سفرهای معرفتی، به واسطهٔ خاشاک معصیت، غصه‌ای یا منیّتی (خودبینی و تکبر) گرفتار شده‌اید، از امام سجاد علیه‌السلام درخواست کنید که آن موانع را از پیش پای شما برطرف سازد و در طی طریق شما را با سهولت همراهی کند.

 

احترامی فراتر از همسفری

 

روزی به امام سجاد علیه‌السلام گفته شد: «شما که از ابرار و نیکوکاران و بهترین مردم روزگار خود هستید، چرا با مادرتان غذا نمی‌خورید و همسفره نمی‌شوید؟»

لازم به ذکر است، مادر گرامی امام سجاد علیه‌السلام به هنگام زایمان ایشان از دنیا رفت و این بانویی که از ایشان به عنوان «مادر» یاد می‌شود، در واقع خالهٔ حضرت بود که عهده‌دار تربیت ایشان شد.

امام در پاسخ فرمود: «نگرانم مبادا در هنگام غذا، دستم به سوی لقمه‌ای برود که چشم مادرم به آن بوده است و بدین‌سبب، مورد ناخشنودی او شوم.»[5]

این رفتار نشان‌دهندهٔ اوج ادب، حیا و احترام امام سجاد نسبت به بزرگتر و کسی است که حق مادری بر گردن ایشان داشته است، تا جایی که از پیش‌دستیِ ناخواسته در غذا نیز پرهیز می‌کرد.

 

شناخت امام به نام فطرت

 

ابوخالد کابلی که سالها در خدمت ابوحنیفه بوده و گمان می‌کرده است او امام بر حق است روزی به ابوحنیفه گفت: «تو را به حق آن حرمتی که سالها نسبت به تو داشتم و همیشه مودتم را اعلام می‌کردم، و تو را به حق پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین سوگند می‌دهم: آیا تو امام بر حق من و امام زمان من هستی؟»

ابوحنیفه پاسخ داد: «تو مرا سوگندی عظیم دادی و باید به تو بگویم که امام تو و امام من، حضرت سجاد علیه‌السلام است.»

ابوخالد بلافاصله به خدمت امام سجاد علیه‌السلام شرفیاب شد. حضرت به او با نام قدیمی و ناشناخته‌اش خوش‌آمد گفت و علت آمدنش را پرسید.

ابوخالد به سجده افتاد و گفت: «الحمدلله که خدا مرا نمیراند تا امام حقیقی و امام زمان خود را شناختم.»

امام فرمود: «امامت را چگونه شناختی؟»

ابوخالد گفت: «شما مرا با نامی صدا زدید که جز مادرم، هیچکس مرا به آن نام نخوانده بود. من در مورد امامت شما بینا نبودم، از ابوحنیفه پرسیدم و او مرا به سوی شما راهنمایی کرد و گفت: «امام بر همهٔ مخلوقات، شما هستی.» اکنون که نزد شما آمدم و مرا به آن نام صدا زدید، یقین کردم که شما امام مفترض‌الطاعه بر من و بر هر مسلمانی هستید.»[6]

 

درایت در روایت:

  1. امام هرگز از جستجوگران حقیقت گله نمی‌کند. با اینکه ابوخالد سالها در خدمت ابوحنیفه بوده، حضرت نه تنها گلایه‌ای نمی‌کنند، بلکه به او خوش‌آمد نیز می‌گوید.
  2. امام نام فطری هر کس را می‌داند. حضرت نام قدیمی و اولیهٔ او را صدا زد. اگر قرار باشد امام نام قدیمی همهٔ ما را صدا بزند، همهٔ ما یک نام درعهد فطرت داریم و آن«عبدالله» است.
  3. نام حقیقی «شیعه» نامی است که بالاصاله در عهد الست بر روی تک‌تک محبان امیرالمؤمنین نهاده شده است.
  4. نگاه امام به هویت باطنی ماست. حضرت و هر امامی، همیشه نام فعلی و ظاهری ما را مدنظر قرار نمی‌دهد، بلکه همهٔ شیعیان را به نام ولایت و عبداللهی می‌شناسند و به هر کس که ولایت‌پذیر و ولایت‌شناس باشد، مرحبا می‌گویند.

 

گریه خوفناکِ امام سجاد علیه‌السلام در زیر ناودان

 

طاووس یمانی که از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام بود، می‌گوید: «من زیر ناودان، امام را دیدم که به شدت گریه و دعا می‌کرد. وقتی نماز و دعایشان تمام شد، عرض کردم:«یابن رسول الله! تو سه امتیاز داری که نگرانی‌ها را رفع می‌کند؛ چرا اینقدر گریه می‌کنی؟ 1. پسر پیامبر هستی، 2. پیامبر شفاعت متدینان را می‌کند و قطعاً شفاعت شما را نیز خواهد کرد. 3. رحمت خدا بسیار زیاد است!»

امام سجاد علیه‌السلام در پاسخ فرمود: «پسر پیامبر بودن موجب امان از عذاب نیست.» سپس حضرت به آیهٔ ۱۰۱ سورهٔ مبارکه مؤمنون استناد کرد که می‌فرماید:

«فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَلَا یَتَسَاءَلُونَ»

«پس هنگامی که در صور دمیده شود، دیگر در آن روز نه نسبی میانشان کارساز است و نه از یکدیگر می‌پرسند.»

امام ادامه داد: «اگر من بندگی نکنم، پیامبر در مقام جدّ من، شفاعتی نخواهد فرمود. پیامبر تنها برای کسی شفاعت می‌کند که مورد پسند خدا باشد. و اما فرمودی که رحمت خدا بسیار زیاد است، خداوند در قرآن می‌فرماید:

«إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»[7]

«بی‌گمان رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.»

من نمی‌دانم که آیا جزو محسنین (نیکوکاران) هستم یا نه؟!»

 

درایت در روایت:

  1. نسب و سیادت، تضمین‌کننده نجات نیست. امام سجاد علیه‌السلام با استناد به قرآن، این باور غلط را تصحیح می‌کند که پسر پیامبر بودن، خودبه‌خود موجب امنیت در قیامت نمی‌شود.
  2. شفاعت مشروط است. شفاعت پیامبر برای کسی است که خدا از او راضی باشد و بندگی را به جا آورده باشد، نه صرفاً به خاطر نسبت خانوادگی.
  3. خوف و رجاءِ اولیای الهی. علی‌رغم مقام عظیم علمی و عبادی امام سجاد علیه‌السلام، ایشان تا این حد از احراز نکردن «محسنین» بودن هراس داشت. این نشان‌دهندهٔ اوج خوف و خشیت الهی در سیرهٔ معصومان است.

 

 

تاریخ جلسه: 1393/9/24 – جلسه پنجم

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1]. بحارالانوار، ج 46 ، ص 93.

[2]. بحارالانوار، ج 46، ص 61.

[3]. بحارالانوار، ج 46 ، ص 93.

[4]. مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏4، ص: 162.

[5]. مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏4، ص: 162.

[6]. بحارالانوار، ج 46 ، ص 98.

[7]. سوره اعراف، آیه 56.

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *