حقوق نفس بر اساس کلام امام سجاد علیهالسلام
امام سجاد علیه السلام در ادامهٔ بررسی حقوق، به حق خود انسان اشاره میفرماید که همهٔ ما نسبت به خود وظایفی داریم و باید آنها را انجام دهیم. احساس وظیفه، تنها محدود به رعایت حقوق دیگران نیست؛ بلکه ما باید از بسیاری از اموری که به جسم و روح ما آسیب میزند، دوری کنیم و برحذر باشیم.
«وَ أَمَّا حَقُّ نَفْسِکَ عَلَیْکَ فَأَنْ تَسْتَوْفِیَهَا فِی طَاعَةِ اللَّهِ»[1]
«اما حق نفس تو بر خودت، آن است که آن را در طاعت خدا به کار گیری.»
نخستین حق «نفس» بر انسان، انجامِ کامل و وفادارانهٔ کارها و اطاعت پروردگار است. اگر کاری ناقص انجام شود، شایستهٔ نام «وفا» نیست. ما باید از خداوند سبحان بخواهیم که تمام زمانها و همهٔ اعضای وجودمان، مطیع حق باشد و در راه او به کار گرفته شود. حال اینکه آیا در این راه موفق هستیم یا نه، بحثی دیگر است؛ مهم آن است که نیت اطاعت الهی را بهطور کامل و بینقص داشته باشیم.
نکتهٔ قابل تأمل در کلام حضرت این است که نمیفرمایند در «عبادت»، بلکه میفرمایند در «طاعت». طاعت به معنای انجام عمل با اشتیاق و رغبت و عاشقانه، بدون احساس تحمیل و زحمت است.
و نکتهٔ مهم دیگر، انجام عمل هماهنگ با همهٔ اعضا و جوارح است؛ به این معنا که اگر زبان بگوید «میخواهم در فلان خیر سهیم باشم»، ولی دست و پا در این راه همراهی نکنند، چنین کاری را نمیتوان «طاعت»، «وفا» و «انجامِ پر و پیمان» نامید.
نماز با حضور قلب و جبران نواقص با نوافل
امام باقر علیهالسلام میفرماید: پدرم، امام سجاد علیهالسلام، هنگامی که نماز میخواند، گویا آخرین نمازش بود؛ پدرم همواره در نماز دارای خضوع، خشوع و مناجاتی عمیق با پروردگار بود.»
روزی در هنگام نماز، عبای مبارک امام سجاد علیهالسلام از شانهٔ چپش افتاد، اما ایشان هیچ توجهی نکرد و نماز را ادامه داد. بعد از نماز، شخصی پرسید: «چرا عبا را سر جایش برنگرداندید؟»
امام فرمود: «وای بر شما! آیا میفهمید من در برابر چه وجود با عظمتی ایستادهام؟!»
افراد حاضر گفتند: «وای بر ما! پس همهٔ ما تباه شدهایم؟»
حضرت فرمود: «هرگز چنین نیست. خداوند سبحان نواقص ما را به واسطهٔ انجام نافلهها جبران میکند و با تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها نواقص واجبات را برطرف میسازد.»[2]
کرامت و حلم امام سجاد علیهالسلام در برابر دشنام
در یکی از ویژگیهای اخلاقی امام سجاد علیهالسلام چنین آمده است:
روزی فردی نزد ایشان آمد و با صدای بلند به آن حضرت دشنام داد، سپس از مجلس خارج شد، در حالی که امام هرگز پاسخی به او نداد. افرادی که در آنجا حضور داشتند، اعتراض کردند که چرا جواب دشنامدهنده را ندادید؟
حضرت فرمود: «دنبال من بیایید» و در مسیر، پیوسته این آیه را تلاوت میفرمود:
«الْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»[3]
«آنان که خشم خود را فرو میبرند و از مردم درمیگذرند، و خدا نیکوکاران را دوست دارد.»
سپس حضرت به منزل آن شخص رفت و اجازه ورود خواست. آن فرد در را باز کرد و قصد حمله به امام سجاد علیهالسلام را داشت؛ زیرا گمان میکرد امام برای مقابله به مثل آمده است. اما امام به او فرمود:
«اگر آنچه را که به من دشنام دادی، در من وجود دارد، از خدا استغفار میکنم که مرا ببخشد؛ و اگر آن صفات در من نباشد، از خدا میخواهم که تو را ببخشد.»
در این هنگام، آن مرد بیدرنگ شروع به بوسیدن امام کرد و گفت: «چیزهایی که من گفتم، هرگز شایسته شما نبود و خود من سزاوار آن ناسزاها بودم.»[4]
استجابت دعای امام سجاد علیهالسلام
در سالی که خشکسالی و بیآبی بیداد میکرد، گروهی از علما و افراد با معرفت به حج آمدند. مردم به سراغ آن علما رفتند و از آنان خواستند که برای باران دعا کنند. علما طواف کردند و با خضوع و خشوع در کنار خانه خدا به درگاه الهی استغاثه و درخواست باران نمودند، امّا اجابتی به آنان داده نشد. در همین هنگام، جوانی آمد و یکیک آن علما را صدا زد و آنان پاسخ گفتند، در حالی که آن جوان را نمیشناختند.
آن جوان فرمود: «در این جمع، کسی نیست که خدا او را دوست داشته باشد و دعایش را اجابت کند؟»
آن جمع پاسخ دادند: «وظیفهٔ ما دعا کردن است و اجابت، کار اوست.»
جوان جلو آمد و فرمود: «همگی دور شوید. اگر در میان شما کسی بود که خدا او را دوست میداشت، حتماً پاسخ او را میداد.»
سپس آن جوان در کنار کعبه ایستاد و گفت: «خدایا! به حق محبّتی که نسبت به من داری، باران ببار!» هنوز جملهٔ ایشان تمام نشده بود که باران باریدن گرفت.
علما به سراغ اهل مکه رفتند و نام آن جوان را پرسیدند. آنان گفتند:
«او علیبنحسینبنعلیبن ابیطالب (امام سجاد علیهالسلام) است.»[5]
پاسخ امام سجاد علیهالسلام به عبدالملک مروان درباره شکر نعمت
زهری که از دانشمندان زمان امام سجاد علیهالسلام است، میگوید: روزی در محضر امام سجاد وارد شدم. عبدالملک مروان نیز حضور داشت. وقتی اثر سجده را بر پیشانی مبارک امام دید، گفت: «چه خبر است که اینقدر عبادت میکنی؟ نسب تو به پیامبر میرسد، جایگاه اجتماعی تو بسیار قوی است و بهترین فرد زمانه خود هستی، آنقدر به تو فضل و کرم داده شده که به هیچکس داده نشده است؟»
امام سجاد علیهالسلام در پاسخ فرمود: «همه آنچه گفتی درست است، اما شکر این همه لطف خدا را چگونه به جای آورم؟ پیامبر آنقدر نماز میخواند که پاهایش ورم میکرد و آنقدر روزه میگرفت که لباسش خشک شده بود. به پیامبر گفتند: «تو و امّتت که آمرزیده شدهاید، چرا اینقدر عبادت میکنی؟» پیامبر فرمود: «شکر این آمرزش و لطف و عنایت حق را به جای میآورم.»
سپس امام سجاد علیهالسلام افزود:
«اگر آنقدر عبادت کنم که تمام اعضایم تکه تکه شود و آنقدر گریه کنم که کاسه چشمم از حدقه خالی شود و بر روی سینهام بیفتد، هرگز نتوانستهام شکر یکدهم از یکدهم نعماتی را که خداوند به من داده است، به جای آورم. نعمتهای خدا را هیچ شمارشگری نمیتواند بشمارد.»
در این هنگام، عبدالملک مروان شروع به گریه کرد و گفت:«چه فاصلهای است بین دو بنده: یکی برای کسب دنیا تلاش میکند و از آخرت سهمی ندارد، و کسی که تمام تلاشش به جهت آخرت است و خداوند سبحان دنیا را نیز به او میدهد.»
عبدالملک مروان آمده بود تا مالی را در اختیار حضرت قرار دهد که به فقرا انفاق کند، اما حضرت نپذیرفت و فرمود: «خدا مرا از امثال تو بینیاز کرده است.»[6]
تاریخ جلسه: 1393/9/10 – جلسه سوم
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. صحیفه سجادیه، دعای 22.
[2]. بحارالانوار، ج 46 ، ص 61.
[3]. سوره آلعمران، آیه ۱۳۴.
[4]. بحارالانوار،ج 46 ، ص 54.
[5]. بحارالانوار، ج 46، ص 51.
[6]. بحارالانوار، ج 46، ص 57.