مقدمه
انسان برای ابد آفریده شده است؛ پس درآمدهای معنوی او نیز باید ماندگار باشند تا پس از گذشت هزاران سال، هیچ آسیبی به آنها وارد نشود. یک نفر سؤال کرده بود که آیا کارهای منزل مشمول دستاوردهای ماندگار میشوند؟ و آیا این امر کافی است و کفایت میکند؟
در پاسخ باید گفت: اولاً، در روایات داریم که یک لیوان آبی که خانم در اختیار همسرش قرار دهد، به اندازهٔ صد سال عبادت محسوب میشود. ثانیاً، میدانیم هر کاری که به امر الهی و به جهت اطاعت از خدای سبحان با قصد قربت انجام گیرد، حتماً جزو عبادات ما محسوب میشود و دستاورد ماندگار به همراه دارد؛ لیکن قطعاً کافی نیست. نباید خدمترسانی به خانواده را برای عرضه به محضر حق کافی بدانیم. در واقع، انجام اعمالی که دستاوردهای ماندگار به دنبال دارند، لازم و ضروری است؛ اما میزان این اعمال هرگز کافی نیست! زیرا همهٔ ما ابدیتی در پیش داریم که چنانچه فضل و رحمت الهی در زندگیمان حاکم نباشد، هیچیک از کارهای ما برای عالم دیگر کفایت نمیکند.
در حقیقت، اگر در هنگام انجام کارهای منزل، خود را فاعل نبینیم و تنها حول و قوهٔ الهی را در نظر داشته باشیم، همچنین این اعمال را با قصد قربت و بدون منت انجام دهیم، حتماً دستاوردهای ماندگاری به همراه خواهند داشت؛ لیکن قطعاً کافی نخواهند بود.
نگرانی سازنده؛ راهی به سوی آرامش و دستاوردهای ماندگار
« مَنْ خَافَ أَمِنَ»[1]
«هر که بترسد در امان است.»
خوف، به معنای نگرانی نسبت به آینده است. بنابر حکمت مذکور، نگرانی نسبت به آینده موجب آرامش میشود. مطابق تصور ما، خوف و امنیت دو امر متضاد هستند؛ اما حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام، آرامش را مولود خوف معرفی میکند. گویا همیشه یک نوع نگرانی باید در پسزمینهٔ زندگی ما وجود داشته باشد؛ نوعی نگرانی محرک و سازنده که سبب شود هرگز از موجودی خود آسودهخاطر نباشیم و از میزان، مقدار و کیفیت اعمال خویش نیز رضایت نداشته باشیم. این نوع نارضایتی نه تنها موجب سستی نمیشود، بلکه از نظر کیفی و کمی، اعمال ما را افزایش و ارتقاء میدهد.
غفلت از خطر در میانسالی؛ آفت زندگی مشترک
پیش از این در کلاسهای آیین زندگی آموختیم که به هیچ عنوان نباید تصور کنیم در این سن که زندگیمان دیگر اصطلاحاً روی غلتک افتاده است، مشکل خاصی نخواهیم داشت! نباید تصور کنیم اکنون که چهل سال از زندگی مشترکمان میگذرد، زندگی روی دستانداز نخواهد افتاد!
اکثر مراجعینی که با من صحبت میکنند، در سنین میانسالی زندگیشان به مشکل برخورد کرده است. اما دلیل این موضوع این است که آنان خیالشان از زندگی آسوده شده و گمان میکردند دیگر هیچ خطری زندگیشان را تهدید نمیکند؛ به همین علت، انجام وظیفههایشان از نظر کمی و کیفی افت محسوسی داشته و بالتبع، زندگی صفا و صمیمیت گذشته را از دست داده است.
نگرانی شیرین؛ لازمهٔ سرمایهگذاری ابدی
چنانچه تمایل به یک سرمایهگذاری ابدی داریم، باید نوعی نگرانیِ شیرین در تمام زندگی همراه ما باشد! همانطور که پیش از یک سفر، نگرانیهای متعدد برای دیر نرسیدن یا فراموش نکردن وسایل مورد نیاز، یک نگرانی صحیح و سازنده است و هیچکس آن را بیهوده نمیداند؛ زیرا این نوع نگرانی انسان را از بیتفاوتی و بیخیالی جدا و موجبات انجام اقدامات مناسب را فراهم میکند.
نگرانی مثبت؛ بستر تقوا و پذیرش اعمال
برای دستیابی به دستاوردهای ماندگار، باید نوعی نگرانی مثبت داشته باشیم؛ نگرانیای که باعث افزایش میزان تعهد و مسئولیت ما میشود. در واقع، این نگرانی موجبات تجدیدنظر در نیت ما را نیز فراهم میکند تا تمام تلاش خویش را برای مقبول افتادن اعمالمان به کار ببندیم.
قرآن، آییننامهای برای ما در نظر گرفته است تحت عنوان «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»[2]؛ «خدا تنها از پرهیزکاران میپذیرد». تقوا در ذات متقین است و نگرانی نیز در بطن تقواست؛ زیرا چنانچه قصد پرهیز از برخی امور را داشته باشیم، باید دائماً نگران ارتکاب جرائم و نادیده گرفتن طاعات و معاصی از طرف خودمان باشیم.
نگرانی متعادل؛ ضامن دقت در همهٔ امور
این نگرانی باید دربارهٔ همهٔ امور دنیوی و اخروی ما باشد؛ حتی در امور به ظاهر جزئی نیز باید نگران باشیم تا با دقت عمل کنیم. برای مثال، حتی در ارتباط برقرار کردن با فرزندمان نمیتوانیم از خوب و سالم ماندن ابدی این رابطه مطمئن و آسودهخاطر باشیم؛ زیرا با کوچکترین بیپروایی از طرف ما ممکن است وی از ما گریزان شود!
اساساً از این جهت شکر باید در تمام لحظات زندگی ما وجود داشته باشد که هر ناشکری موجب از دست دادن نعمت میشود. البته خوفی که در حکمت مذکور بررسی کردیم، باید میزان مشخصی داشته باشد تا از یک جهت موجب ناامیدی و رها کردن وظایف، و از جهت دیگر سبب بیتفاوتی و کوتاهی در انجام اعمال نشود.
تَحَلُّم؛ راهکاری برای کسب دستاوردهای ماندگار
«إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيماً فَتَحَلَّمْ إِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلاَّ أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مِنْهُمْ»[3]
«اگر بردبار نیستی خود را به بردباری وادار ساز که کم میشود کسی که خود را شبیه گروهی کند و از جملۀ آنها نشود.»
پیش از این در بحث حلم آموختیم که در روابط اجتماعی باید از سعهٔ صدر مناسبی برخوردار باشیم تا روابط ما تداوم داشته باشند؛ البته این نکته با رعایت اندازه و حدود ما منافاتی ندارد. حضرت در حکمت مذکور به ما میآموزد که چنانچه نمیتوانیم حلیم باشیم، خود را به حلم وادار کنیم. «تَحَلُّم»، فعل امر از باب تفعُّل است که یکی از معانی اصلی آن این است که انسان خود را با زحمت و تکلف به انجام کاری وادار کند.
بنابر فرمایش حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام، گاهی اوقات در مسیر کسب دستاوردهای ماندگار، نمیتوانیم ناشکیبا و ناتوان باشیم؛ زیرا همهٔ ما ابدیتی در پیش داریم که باید برای آبادانی آن، به توانمندیهای خویش پی ببریم، قدرتهای بیکرانی که خدای سبحان در اختیار ما قرار داده است را به کار گیریم و در جهت رشد آنها تلاش کنیم.
راهکاری که حضرت به ما معرفی میکند، این است که بدانیم چنانچه کسی خود را شبیه به خوبان کند، معمولاً این تشبّه مؤثر است و در نهایت جزء خوبان میشود. در واقع، تعداد کسانی که مشمول این قاعده نمیشوند و این تشبّه در نهایت تأثیری در آنان نمیگذارد، اندک است.
راهبردی برای اصلاح خویش و دستیابی به سرمایههای جاودانه
یکی از راههای دستیابی به سرمایههای جاودانه، تشبّه به خوبان است. ما عموماً تصور میکنیم که اساساً باطن باید صحیح باشد تا در ظاهر اثر بگذارد و آن را اصلاح کند؛ اما حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام به ما میآموزد که تأثیرگذاری ظاهر و باطن بر یکدیگر متقابل است. گاهی برای اصلاح خودمان و کسب دستاوردهای ماندگار باید از ظاهر شروع کنیم؛ برای مثال، در ظاهر بکوشیم شبیه انسانهای حلیم باشیم. برای این امر، اقدامات لازم باید در سه مرحله صورت گیرد.
سه گام عملی برای تشبّه به حلیمان
۱. نخستین قدم، شناسایی افراد حلیم است.
۲. دومین گام آن است که حلم آنان را هنر، امتیاز و مهارتی برای کنترل خشم بدانیم، نه نشانهٔ عجز و ناتوانی. در حقیقت، کسانی که به محض بروز مسئلهای عصبانی میشوند و هر آنچه در ذهنشان میگذرد بر زبان میآورند، از این مهارت محروماند؛ اما انسانهای حلیم در هنگام عصبانیت مهارت مدیریت خشم دارند و بهتبع، پس از پایان مشکل نیازی به عذرخواهی از دیگران بابت رفتارشان در آن لحظه ندارند.
۳. قدم سوم آن است که باور داشته باشیم این توانایی بهصورت بالقوه در وجود ما نیز هست؛ اما تاکنون ظهور و بروز نداشته است. حتی کسانی که در سالمندی یا میانسالی متوجه رذایل اخلاقی خود میشوند، نباید تصور کنند از آنجا که این مشکل تاکنون وجود داشته است، امکان اصلاح ندارند. اتفاقاً چنین افرادی باید بدانند که باقیماندن رذایل، به سبب نخواستن خودشان است؛ یعنی تاکنون ضرورت این اصلاح را احساس نکرده بودند؛ اما اکنون دریافتهاند که مدیریتنکردن خشم، آسیب جدی و بنیادینی به زندگی فعلی و ابدیت آنان وارد کرده است.
ممکن است این پرسش مطرح شود که چرا به ابدیت آسیب وارد میشود؟ پاسخ این است که گاهی ما خدمات فراوانی با قصد قربت و کیفیت عالی به دیگران عرضه میکنیم؛ اما با یک خشم تمام دستاوردهای خود را نابود میسازیم! پس چنانچه ضرورت اصلاح خویشتن را احساس کردیم، باید اقدام را با نهایت امیدواری آغاز کنیم.
از تشبّه ظاهری تا شباهت باطنی
«مِنْهُمْ» یعنی معمولاً تشبّه به خوبان اثرات جدی در پی خواهد داشت؛ ابتدا انسان تشبّه به صالحان پیدا میکند و سپس خدای سبحان وی را جزء صالحان میگرداند. پس یکی از راهکارهای کسب دستاوردهای ماندگار، تعامل با کسانی است که حقیقتاً به دنبال جاودانهشدن دستاوردهای اعمال و حفاظت از موجودیهایشان هستند، تا مبادا خشم نابجا، تحقیر یا برخورد نامناسب، آسیبی به سرمایههایشان وارد کند. در صورت تشبّه ظاهری به این گروه از افراد، شباهت باطنی نیز ایجاد خواهد شد.
از حلم تا تعالی انسان
پیش از این در بحث عقل آموخته بودیم که حلم، هم از خانوادهٔ حلم و هم از خانوادهٔ عقل است: «الحِلمُ زِينَةُ العِلمِ»؛ یعنی حلم، زینت دانش است. چنانچه تمایل داریم دانش ما دیده شود، باید در تعاملات اجتماعی با دیگران از سعهٔ صدر مناسبی برخوردار باشیم. «حِلم» و «حُلُم» از یک خانوادهاند؛ حُلُم به معنای عقل است و سن بلوغ برای پسران، «احتلام» به معنای «سنِ به عقل رسیدن» گفته میشود.
ایجاد بینش صحیح، نتیجهٔ التزام ظاهری
برای دستیابی به دستاوردهای ماندگار باید بکوشیم رفتار و گفتارمان شبیه عقلاء شود؛ این امر ظاهری بهتدریج در اندیشه، نیت و بینش ما نیز تأثیرات لازم را خواهد گذاشت. برای مثال، پوشش، یک امر ظاهری است؛ هرچند انسان در ابتدا بدون هیچ بینشی ملزم به رعایت پوشش شود؛ اما در نهایت این پوشش ظاهری باعث ایجاد نگرشی در وی میشود که دریابد از جهت انسانبودن با حیوان متفاوت است و به همین سبب جایگاهی متعالی دارد؛ پس باید از پوششی متناسب با این جایگاه برخوردار باشد.
پس گاهی اوقات برای دستیابی به دستاوردهای ماندگار نیاز است از خوبان تقلید کنیم؛ حتی اگر در ابتدا متوجه دلیل کارهایشان نشویم. در واقع از آنجا که میدانیم وی انسانی فرهیخته است و رفتار و گفتار سنجیدهای دارد، از وی تقلید میکنیم تا در نهایت ما نیز در زمرۀ خوبان قرار بگیریم؛ در این صورت سرمایههای جاودان خواهیم داشت.
تعامل اجتماعی صحیح: راهی به سوی دستاوردهای ماندگار
«أَغْضِ عَلَى الْقَذَى وَ إِلَّا لَمْ تَرْضَ أَبَداً»[4]
«چشم از سختی خار و خاشاک و رنجها فرو بند تا همواره خشنود باشی.»
یکی از اموری که باعث دستیابی به دستاوردهای ماندگار میشود، تعامل اجتماعی صحیح با مردم است. انسان موجودی اجتماعی است و نیمی از رشد او در جمع و از طریق ارتباط داشتن با دیگرانصورت میپذیرد. حتی برای کسانی که اهل معاشرت فراوان با مردم نیستند، خانواده، همسر، والدین، خواهر و برادر و دوستان صمیمی نیز جمعهایی هستند که قرار گرفتن در آنها و برقراری ارتباط با افراد، میتواند برایشان سرمایههای ابدی ایجاد کند یا موجبات خسارت و زیان دیدن آنان را فراهم آورد.
آسیبپذیری سرمایههای معنوی در روابط ناسالم اجتماعی
سرمایهای که از طریق عبادت خدای سبحان جمعآوری کردهایم، میتواند با یک ارتباط ناسالم خانوادگی از بین برود. انسان زندگی اجتماعی را دوست دارد و از سوی دیگر مایل است سرمایههایی که از این طریق به دست میآورد نیز ماندگار باشند؛ زیرا همهٔ ما روزی را در پیش داریم که هر چه موجودیهایمان را عرضه کنیم، باز هم کم خواهد بود. پس به سرمایهاندوزی از همین امور جزئی نیز نیازمندیم.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید یکی از راههای دستیابی به دستاوردهای ماندگار، جزئینگر نبودن است. نباید روی جزئیات رفتاری و گفتاری دیگران بیش از حد دقت کنیم؛ زیرا بنابر فرمایش حضرت، این کار باعث نارضایتی انسان و کاهش کیفیت و کمیت وظایف و کارهایش میشود. هنگامی که انسان با رضایت کاری را انجام دهد، هم کیفیت عمل از نظر محتوا و ارزش ارتقا مییابد و هم کمیت آن افزایش خواهد یافت؛ اما سطح انرژی انسانِ ناراضی پایین است و بهتبع، میزان و کیفیت عمل وی نیز کاهش مییابد.
تأثیر رضایت درونی بر کیفیت ارائهٔ خدمت
برای مثال، بین کاری که یک پرستار با نارضایتی برای بچه انجام میدهد و خدماتی که مادر با عشق و ذوق به او ارائه میدهد، تفاوت بسیار است. درگیری درونی پرستار با خودش؛ مثلاً از این جهت که با این سطح از تحصیلات چرا باید پرستار بچه شود! در کاری که انجام میدهد تأثیرگذار است. بنابراین رضایت یا نارضایتی در هنگام انجام کار، در کیفیت ارائهٔ آن مؤثر است.
نادیدهگرفتن جزئیات آزاردهنده
برای ارتقای کیفیت اعمالمان باید بدانیم که برخی راهکارها از نوع سلبیاند و برخی ایجابی. امور سلبی یعنی برای افزایش کیفیت کارهایمان باید از انجام برخی امور پرهیز کنیم. در قرآن نیز داریم: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ»؛ «به مؤمنان بگو چشمهای خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند.»
در حکمت مذکور به یکی از اموری که باید از آن پرهیز کنیم اشاره شده است. «غضی» به معنای خار و خاشاک است. حضرت میفرماید ما باید امور جزئی را نادیده بگیریم و چشمهایمان را روی خار و خاشاک ببندیم؛ زیرا خار و خاشاک، چشم را آلوده و مدام انسان را درگیر و معطل پاکیزگی میکند؛ همچنین پس از رفع آلودگیها، مدتی طول میکشد تا چشم التیام یابد.
نادیدهگرفتن کاستیهای دنیوی برای حفظ سرمایهٔ جاودانه
پیشتر از مرحوم شیخ شوشتری آموختیم که بزرگترین مصیبت، مصیبت در دین است: «اللَّهُمَّ … لَا تَجْعَلْ مُصِيبَتَنَا فِي دِينِنَا»[5]؛ زیرا در صورت آسیب وارد شدن به دیانت، ابدیت ما متحمل ضرر خواهد شد. خدای ناکرده در صورت صدمه به امور دنیوی، تنها حدود شصت تا هشتاد سال از زندگی ما تخریب و تمام میشود. در حقیقت، با توجه به آنچه گفته شد، دنیا در برابر دین همان خار و خاشاک است. گویا دین تنهٔ درخت است و دنیا از جهت ناچیز و بیارزش بودن، خاشاک است.
برای دستیابی به دستاوردهای ماندگار باید دائماً متوجه عنایات و توفیقات الهی در امور دینی باشیم تا کم و کاستیهای دنیوی در چشم ما جلوهگری نکنند. به هر حال، همهٔ انسانها در امور دنیوی کاستیهایی دارند؛ اما باید تمام این امور را ناچیز بشماریم.
از حکمت مذکور میآموزیم: راهکار مقابله با خاشاک، نادیده گرفتن آن است. کاستی یا حتی فقدان برخی امور دنیوی (خاشاک) نباید ما را تحت تأثیر قرار دهد، ولی ایجاد کوچکترین نقص در امور دینی باید برای ما بسیار مهم باشد؛ زیرا دین یک سرمایهٔ جاودانه است که در صورت وارد شدن صدمه به آن، به یک خسارت ابدی تبدیل میشود. بعضی افراد طوری از دست دادن خانه و اموالشان را بهصورت صحیح مدیریت میکنند و شُکر امور معنوی خویش را به جا میآورند که هیچ خللی به سرمایههای اخرویشان وارد نمیشود.
نادیدهگرفتن جزئیات دنیوی، شرط دستیابی به دستاوردهای ماندگار
یکی از راهکارهای دستیابی به دستاوردهای ماندگار این است که اولاً جزئینگر نباشیم؛ یعنی کاستیهای جزئی به چشم ما نیاید، گرفتارمان نکند و به دغدغهٔ فکریمان تبدیل نشود. ثانیاً تمام دنیا را در برابر دین، یک امر جزئی بدانیم. در اربعین حدیث امام(ره) خواندیم که در مقابل دورهٔ کوتاه و زودگذر عمر، ابدیتی در پیش داریم که در آنجا از هر انسان کافر میپرسند چه مدت در دنیا بودی؟ پاسخ «نصف روز» یا «یک روز» است؛ یعنی در برابر ابدیتی که در پیش دارد، عمر دنیوی به اندازهٔ نصف روز جلوه میکند.
بنابراین، تمام دنیا با فراز و نشیبهایش هیچ است. برای کسب دستاوردهای ماندگار باید مصائب و نواقص دنیا را ناچیز بدانیم؛ در واقع، چنانچه از امور جزئی صرفنظر نکنیم، از امور اصلی باز میمانیم. برای مثال، اگر کسی در هنگام میزبانیِ یک مهمانیِ مفصل، تمام زمان خود را صرف چیدن هرچه زیباتر میز و دستمال سفره کند، از اصل موضوع که غذا و پیشغذا و دسر است، باز میماند.
بزرگدیدن دنیا، مانع دستیابی به دستاوردهای ماندگار
اکثر غصهها و ناراحتیهای مردم بابت مشکلات معنویشان نیست، بلکه نگران امور دنیوی خود هستند، با بزرگدیدن مشکلات دنیایی، موجبات نارضایتی خود را فراهم میکنند که در نتیجه سطح انرژی آنها اُفت میکند و بهتبع، قدرت انجام امور پایدار را از دست میدهند؛ زیرا انرژی انسان محدود است و باید دقت کند که آن را در کجا سرمایهگذاری میکند.
بنابر آنچه گفته شد، یکی از موانع کسب دستاوردهای ماندگار، تمرکز روی جزئیات است که این موضوع از طرفی شامل جزئیات زندگی ما و در نگاهی دیگر مشمول تمام دنیا نسبت به آخرت میشود:
«اللَّهُمَّ … لَا تَجْعَلْ مُصِيبَتَنَا فِي دِينِنَا وَ لَا تَجْعَلِ الدُّنْيَا أَكْبَرَ هَمِّنَا وَ لَا مَبْلَغَ عِلْمِنَا»
مرزگذاری برای حفظ انرژی و شیرینی طاعت
نکتهٔ جالبتوجه این است که در فراز و فرودهای دنیا فرصتی فراهم میشود که انسان میتواند عنوان و درجه کسب کند. ما نمیتوانیم از دیگران بخواهیم دربارهٔ مشکلاتشان با ما صحبت نکنند؛ اما باید برای خودمان مرز تعیین کنیم و به هیچوجه غصهٔ دنیا را نخوریم. اساس تقوا، مرز است.
در تفاسیر عرفانی، از نظر اهل معرفت، «دخان» که به معنای دود است، همان غصههای دنیاست. برای مثال، اگر روبهروی ما خانمی نشسته، پا روی پا انداخته و سیگار بکشد، در نگاه ما بیاعتبار جلوه میکند؛ حتی میتوان در ادامهٔ این مثال موضوع را حادتر کرد و مواد مخدر مختلف را جایگزین سیگار در نظر گرفت. قطعاً برای چنین شخصی نگران و ناراحت هستیم، زیرا میدانیم که ریهٔ خود را نابود میکند. غصهٔ امور دنیوی نیز همینطور است؛ کسی که جداً بابت این امور غصه بخورد، به جسم و روح خود آسیب وارد میکند و بهتبع، عبادت وی و احساس شیرینی طاعت الهی از سوی او خدشهدار میشود.
نادیدهگرفتن دنیا و پرهیز از غرور و ناامیدی
راهکاری که از حکمت مذکور برای این مسئله آموختیم، نادیده گرفتن دنیای فانی است: «دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ»[6]؛ دنیا خانهای است آمیخته با بلا. در دنیا دائماً گرفتار ابتلائات مختلف میشویم؛ اما مهم این است که وقتی در قله قرار میگیریم دچار غرور و بدمستی نشویم و هنگامی که در دره قرار داریم نیز ناامید نشویم؛ باید باور داشته باشیم که هیچیک از این موقعیتها ماندگار و همیشگی نیست.
انعطافپذیری آگاهانه؛ راهی برای دستیابی به دستاوردهای ماندگار
«مَنْ لاَنَ عُودُهُ كَثُفَتْ أَغْصَانُهُ»[7]
«هر که چوب درخت اخلاقش نرم باشد شاخههای فراوان میدهد.»
یکی از راههای دستیابی به دستاوردهای ماندگار این است که گاهی اوقات منفعل و تأثیرپذیر باشیم. البته در زندگی دینی، همهٔ ما مرزها، قوانین و چارچوبهای مشخصی برای ارزشها و اعتقاداتمان داریم. در واقع، اسلام که برای ما چارچوب خاصی قائل است و از دیگران نیز میخواهد که به این حد و حدود احترام بگذارند، وقتی سفرهٔ افطار پهن شده است و دیگران منتظر هستند، قانون منعطف شده و افطار نسبت به نماز اول وقت اولویت پیدا میکند. در حقیقت در این حالت، قاعده، محفوظ است؛ اما گاهی اوقات بنا بر شرایط، احکام ثانویهای حکمفرما میشوند. در مثال بالا، چنانچه کسی نماز را در اولویت قرار دهد، به نوعی گرفتار خودمحوری شده است.
رمز جذب حداکثری در روابط اجتماعی
حضرت میفرماید کسی که چوب او نرم باشد، شاخههایش زیاد میشود. این به معنای جذب حداکثری و روابط عمومی قوی است. یک ضربالمثل اشتباه میگوید «مرغ او یک پا دارد»؛ این موضوع ابداً مایهٔ افتخار نیست! چون داشتن یک پا نوعی نقص به شمار میرود.
انسان نباید استبداد به رأی داشته باشد. البته اکثر اوقات نباید ذرهای از اعتقاداتمان کوتاه بیاییم؛ اما گاهی با توجه به شرایط و موقعیت موجود، عقبنشینی و به قول حضرت آقا، «نرمش قهرمانانه» لازم است. این نوع نرمش، از آنجا که دارای پسزمینه و زیرساخت است، گاهی بهتر از ده جنگ نتیجه میدهد. پس نرمش قهرمانانه یکی از راهکارهای کسب دستاوردهای ماندگار است.
برای مثال، چنانچه کسی که تمام مستحبات را انجام میدهد با کسی که فقط به واجبات اکتفا میکند همسفر شود، لازم است با یک نرمش قهرمانانه از برخی مستحبات صرفنظر کند و بابت اعتقادات صحیح همسفر خود شاکر خدای سبحان باشد. در این صورت ممکن است این رفتار موجبات جذب بهتر و بیشتر همسفرانش را نیز فراهم کند؛ حتی ممکن است آنها مشتاق یادگیری و انجام همان مستحبات محدود وی بشوند.
پاداش کسی که یک نفر را به دین جذب کند، ورای تصور است؛ زیرا پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود:
«یا علی، لَأَنْ يَهْدِيَ اللهُ بِكَ رَجُلًا خَيْرٌ لَكَ مِنْ مَا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ أَنْ تَكُونَ لَكَ حُمْرُ النَّعَمِ»[8]
هدایت یک نفر برای ما تبدیل به باقیاتالصالحات میشود و دلیل این امر، همانطور که آموختیم، گاهی اوقات همراهی صحیح با اطرافیان است.
تاریخ جلسه: 1403/9/26 ـ جلسه 13
«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»
[1]. نهجالبلاغه، حکمت 199.
[2]. سوره مائده، آیه 27.
[3]. نهجالبلاغه، حکمت 198.
[4]. نهجالبلاغه، حکمت 204.
[5]. مفاتیح الجنان، دعای شب نیمه ماه رمضان.
[6] . نهجالبلاغه صبحی صالح، حکمت 308.
[7]. نهجالبلاغه، حکمت 205
[8]. عمده العیون، ص145.